پنجشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۳ - ۱۷ صفر ۱۴۲۵
Thu, Apr 8, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۷۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
گفت وگو با «وارن بيتى» ، كارگردان مشهور سينما
• مترجم: وصال روحانى
گفت وگو با «وارن بيتى» ، كارگردان مشهور سينما
بچه دارى از فيلمسازى بهتر است
• مترجم: وصال روحانى
158709.jpg
وارن بيتى بازيگر، كارگردان و تهيه كننده مشهور سينما پس از ۴۵ سال كار پيوسته و گسترده در اين صنعت، مدتى است كه كم پيدا شده و نه فقط كمتر از هميشه فيلم بازى مى كند بلكه بين دفعات كارگردانى و تهيه كنندگى اش نيز وقفه هاى طولانى و فزاينده اى افتاده است. خودش آن را به بالا رفتن سنش، ازدواج با انت بنينگ هنرپيشه زن آمريكايى و صاحب ۴ فرزند شدن نسبت مى دهد. اما هر چه باشد او به عنوان بازيگر فيلمهايى به ياد ماندنى همچون «شكوه علفزار»، «اقبال» و «شامپو» و كارگردان فيلم درخشان و اسكارى «سرخ ها» و فيلمهاى قابل توجهى مثل «باگزى» و «بول وورس» و تهيه كننده آثارى متعدد هنوز جايگاه رفيعى در سينما دارد و حالا نه در هيأت جوان سابق و چشمگير دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بلكه به عنوان يك پيشكسوت نظرهاى جالب و خوبى را در مورد صنعت سينما در سال ۲۰۰۴ ارائه مى دهد. او در مصاحبه پيش رو، روى وجه تهيه كنندگى و خصايل لازم براى آن و همچنين بحث فيلم درخشان سال ۱۹۶۷ خود «بانى وكلايد» كه هم بازيگر و هم تهيه كننده آن بود، تكيه بيشترى كرده و راجع به ساير مسائل ديروز و امروز هم حرفها و نظريه هايى خواندنى را مطرح مى نمايد.


\ آقاى بيتى، وقتى وارد كار تهيه كنندگى مى شديد، يك بازيگر بسيار موفق بوديد و در همان زمان كارگردانى را نيز شروع كرديد. بقيه به همان مورد اول (هنرپيشگى) نيز رضايت مى دادند.
> شايد بعضى وقتها مثل سالهاى اخير اصلاً كار نكنم و به استراحت بپردازم اما وقتى كار مى كنم، حقيقتاً و بسيار وسيع و زياد كار مى كنم و به همين خاطر است كه مى بينيد دست به كار مورد اشاره شما نيز زدم و راندمان كارم بالا است. از سوى ديگر كارم را در سينما بسيار زود و از عنفوان جوانى شروع كردم و آموزش خوبى هم ديدم. فقط اين را در نظر بگيريد كه اولين فيلم من («شكوه علفزار» در ۱۹۶۱) با كارگردانى اليا كازان معروف بود و او يك معلم بزرگ در اين حرفه بود. با آن شروع زودهنگام بايد هم در ۲۵ سالگى احساس پيرى مى كردم و تغيير شغل مى دادم و به كارهاى تهيه كنندگى و كارگردانى نيز مى پرداختم.
\ به عنوان يك تهيه كننده، پروژه هاى مورد نظرتان را چطور انتخاب مى كنيد؟
> شايد در ۳۰ سال اخير فقط در ۲ فيلم كه متعلق به ديگران بوده باشد، صرفاً نقش يك بازيگر را ايفا كرده باشم و در بقيه موارد خودم به نوعى در ساخت و توليد فيلم دست داشته ام. وقتى صرفاً به عنوان يك بازيگر انتخاب شده باشم، برخوردم با پروژه و وضعيت به كلى فرق مى كند. در صورتى كه خودم صاحب پروژه باشم، دائماً به اين و آن مى گويم كه چه كار انجام بدهند. شايد هم آن سوى قضيه بهتر باشد زيرا در هيأت يك بازيگر هيچ الزامى به تصميم گيرى درباره مسائل فيلم نداريد و كار خودتان را مى كنيد. بدتر از همه اين است كه هم تهيه كننده و هم كارگردان و بازيگر اصلى باشيد و من تجربه آن را داشته ام و در اين زمينه ها حق دارم كه بيشترين دقت را به كار گيرم.
\ اولين فيلم شما در مقام تهيه كننده، «بانى و كلايد» مشهور بود كه بازيگر اصلى آن نيز هستيد و آنقدر نو مانده كه انگار نه محصول ۱۹۶۷ بلكه ۲۰۰۴ است. چطور شد كه تهيه آن را به عهده گرفتيد؟ تصادفى يا ...؟
> وقتى در اولين فيلمهايم در مقام يك بازيگر به موفقيت رسيدم، بديهى بود كه چيزى بيش از آن را بطلبم و «بانى و كلايد» نيز از همين طريق برايم جور شد و البته تصادفى هم نبود. با اين حال اثر بدى كه اين قضيه روى آدم مى گذارد، اين است كه هرگاه از يك فيلم به عنوان بازيگر آن راضى نباشيد، بلافاصله كنار مى كشيد و حق خودتان را بيشتر از آنى كه هستيد، مى انگاريد.
\ از كدام موارد ممكن است احساس نارضايتى كنيد؟
> ببينيد، ممكن است از چيزى كه يك تهيه كننده مى گويد، راضى نباشم و اگر به او پيشنهاداتى را درباره لزوم استخدام اين و آن و اجراى يك سرى مسائل ارائه كنم، نخواهد پذيرفت. اين چنين بود كه به سمت تهيه كنندگى كشيده شدم تا حرف خودم سبز شود و آنچه فكر مى كنم درست است به اجرا درآيد. البته اين كار مسؤوليتهاى خاص و سنگين خودش را دارد. اگر فيلم نفروشد، پول زيادى از جيب شما و شركايتان مى رود ومقصر شمرده خواهيد شد. همه اين مسائل مقدمه اى شد تا «بانى و كلايد» را بگيرم و حسنى كه داشت، اين بود كه راه آينده ام را مشخص تر كرد و فهميدم كه در كدام فيلمها مى خواهم تهيه كننده باشم و در كدامين خير.
\ آيا خودتان نمى خواستيد كه كارگردان آن فيلم نيز باشيد؟
> نه، انتخاب من براى آن پست ارتورپن بود و اصلاً نمى خواستم تغييرى در آن قضيه و گزينش بدهم و هرچه هم كه او گفت، گوش كردم.
\ ولى همه مى گويند شما بيش از حد يك كمال گرا هستيد.
> از اين حرفها زياد مى زنند. من كار خودم را مى كنم.
\ آيا زمانى رسيده كه آنقدر از شرايط موجود خسته شويد كه عهد ببنديد از اين پس تهيه كننده تمام كارهايتان خواهيد بود؟
> شايد يك فيلم سال ۱۹۶۵ به نام «چه خبر؟» در قضيه اى كه مى گوييد بسيار دخيل بوده باشد. اين فيلم نه تنهامن در آن شركت داشتم، بلكه نخستين اثر وودى آلن نيز بود. يك سرى ايده هاى جالب داشتيم. اما خب، خيلى جوان بوديم. تهيه كننده افكار خودش را تحميل كرد و فيلم، يك چيز به كلى متفاوت شد. همان جا بيشتر مصمم شدم كه تهيه كننده باشم و خودم بر فيلم ها حكم برانم.
\ و وقتى به اين سمت آمديد و تهيه كننده شديد، چقدر آن را متفاوت يافتيد؟
> ترسيم آن چه يك تهيه كننده هست يا نيست و بيان ويژگى هايى كه بايد يا نبايد داشته باشد، كار سختى است. اما من اين امتياز را داشتم كه از نوجوانى با تهيه كنندگانى قوى آشنا شوم.
\ مانند؟
> ديويد سلزنيك، سم گولدوين و سم اسپيگل. در كاشان بسيار دقيق مى شدم. كسانى بودند كه تمام مسؤوليت ها را به عهده مى گرفتند و همه چيز در كنترل شان بود. با كارگردانان كوچكى هم كار نمى كردند.
يك بحث ديگر هم داشتيم.
\ كدام بحث؟
> بحث كارگردانانى را كه گاه تهيه كننده كارهاى خود نيز بودند. مثل هوستون، وايلر، لين و كازان. اين كمك كرد سرتاته پروژه هاى آنان همانى باشد كه مى خواهند و هيچ چيز مانع اجراى خواست شان نمى شد. كازان چيزهايى را هم كه به من يادداد، درمورد حقايق تهيه كنندگى و كارگردانى توأمان بود. اوكارآمد بود و پولى را دورنمى ريخت. وقتى تهيه كننده ايد و كارگردانى را نيز عهده دار شده ايد، بديهى است كه براى هر صحنه و سكانسى كه مى خواهيد بگيريد، يك چارچوب مالى را نيز تعيين مى كنيد و ديگر بحث برخورد «منافع تهيه كننده» با «ديدگاه كارگردان» وجودندارد. درحالت عادى، كارگردان هميشه چيزهايى را براى كامل شدن فيلمش مى خواهد كه تهيه كننده حتى در صورت عدم اعتقاد به درست بودن آنها مجبور به تهيه اكثر آنها است. نمى دانم. گفتم كه تشريح يك تهيه كننده كار طاقت فرسايى است. ياد حرف ناپلئون مى افتم كه دركتابى خوانده بودم. از او پرسيده بودند كارهايش را براى شركت در يك جنگ چطور طراحى مى كند و او گفته بود اول به آنجا مى رويم و بعداً مى بينيم كه چه روى مى دهد!
\ شما گاه در فيلم هايى كه خودتان كارگردان آنها بوده ايد، بازيهايى بسيارخوب را ارائه داده ايد. مثل «سرخ ها» (محصول ۱۹۸۱) و «باگزى» (۱۹۹۱) آيا اين موفقيت نتيجه كاركردن تان با كارگردانانى خوب درگذشته و كسب توانايى در تفكيك وظايف بازيگرى از كارگردانى و درعين حال انجام همزمان آنها است؟
> درست مى گوييد. وقتى ۲۱ ، ۲۲سال بيشتر نداشتم، موهبت آشناشدن با امثال زينه مان، وايلر و ويسكونتى را يافتم. تازه نمى خواهم نام كارگردانانى را كه مستقيماً با آنها كاركردم، دراينجا بياورم. اين يك راه عالى براى آشناشدن با چيزهايى بود كه يك كارگردان بايد بداند و اجرا كند. ازهمه آنها چيزهايى را يادگرفته و به اين منظور دور وبر افراد زيادى گشته ام و از اين كار خوشم مى آيد و براى كارآموزى بسيار مناسب است.
\ به بحث «بانى و كلايد» بازگرديم. مى گويند كمپانى برادران وارنر از نسخه نهايى ناراضى بود و شما براى كسب مجوز پخش آن بشدت به تكاپو افتاديد.
> نمى دانم. شايد سرمضمون تند و گنگسترى فيلم، بحث و ترديدهايى وجودداشت. يك مشكل ديگر هم داشتيم. اين كه يكى از عرضه كننده هاى فيلم، درهمان زمان استوديوى خود را به كمپانى «سرون ارتز» فروخت و همه چيز قاطى شد. با اين حال فيلم اكران شد و خوب فروخت و از حدتصور كسانى كه براى آن مشكلاتى را پيش بينى مى كردند، فراتر رفت. زمان كه گذشت، ارزش هاى فيلم بيشتر هويداشد. من فقط مى توانم اين را به شما بگويم كه تشكيلات سنتى و شناخته شده فيلم و سينما و طرز نگرش هاى قديمى، رغبتى به اين فيلم نشان نمى دادند.
\ و كسب ۱۰كانديدايى اسكار هم حتماً قضيه را حل كرد.
> بله، كمك بزرگى بود. اما كمك مؤثرتر اخبار بسيارمساعدى بود كه از توفيق و فروش فيلم در اروپا مى رسيد و باعث تعجب استوديو شده بود. براساس آن من توانستم استوديو را قانع كنم كه تعداد سالن هاى نمايش دهنده فيلم را درآمريكا هم بيشتركند.
\ اگر به «بانى و كلايد» يك بخت دوم داده وفيلم بسيارموفق شد اما ۳۰ سال بعد چنان چيزى شامل حال «بول وورس» نشد.
> فيلم هايى كه تم سياسى داشته و يا نشانگر يك رويداد حقيقى اجتماعى باشند، بحث متفاوتى را مى طلبند. كنارآمدن با اين فيلم ها و مقدار فروش شان به كلى متفاوت است. براى «بول وورس» تنها چيزى كه مى توانستيم به آن اميدببنديم، واكنش خوب منتقدان بود كه تقريباً حاصل آمد.
\ با اين حساب، «سرخ ها» نمونه بهترى از اين قبيل است. فيلم سنگينى كه فروش زيادى نكرد اما اسكار بهترين كارگردانى را نصيب شما ساخت.
> «سرخ ها» هم يك فيلم سياسى و كاملاً مبتنى بر حقيقت و آدم هايى واقعى بود و در اوج حكومت و تبليغات رونالد ريگان كه تازه در آمريكا به قدرت رسيده بود، اكران شد و اثرى ۳ساعت و نيمه راجع به مرد چپ گرايى است كه آخر هم مى ميرد. براى فيلم هايى از اين قبيل، عامل گذشت زمان بسيارمهم است و بايد ديد ۱۰ يا ۱۵ سال پس از ساخت، چقدر تأثيرگذارند و چه احساسى را نزد سايرين برمى انگيزند؟ حتى «جادوگر از» كه سالها است آن را از فيلم هاى كلاسيك تاريخ سينما مى دانند، در بدو اكرانش توفيقى نداشت. درمورد برخى فيلم ها زمان اتمام توليد آن موقع مناسبى براى شناخت ارزش هاى آن نيست. در زمان تهيه و عرضه روى خيلى ازمسائل حساب و براساس آن تصميم گيرى مى كنند و هدف و نگاه اول، نه غناى آن بلكه عرضه به موقع و هدفمند فيلم است. «بول وورس» همزمان با فيلم بسيار پرسروصدا و پرفروش «گودزيلا» اكران شد و اوايل تابستان بود و همه، فيلم هاى سطحى و سرگرم كننده مى خواستند نه كارى را كه ادعا و رسالت و يك حرف جدى دربردارد. يا بايد زمان عرضه فيلم عوض مى شد و يا همزمان «دى.وى.دى»هاى آن نيز روانه بازارمى شد تا آنها را كه دور از غوغا و گرماى تابستان به دنبال آثار سنگين تر مى گردند، قادر به ديدن سريع فيلم درخانه شان كند.
\ به پيشنهاد دوم تان واقعاً اعتقاد داريد؟
> چرا كه نه؟ پيشرفت تكنولوژى ارتباطات رسيدن به مقاصد هنرى را هم تسريع كرده است. پول هنگفت صرف تبليغات و بازاريابى فيلم ها مى شود و فكرمى كنم زمان عرضه همزمان فيلم ها در «سالن هاى سينما» و «نوارهاى ويديويى» رسيده باشد. زيرا دومى نيز سودعظيمى را دربردارد كه شايد درآينده نزديك با بليت فروشى درگيشه ها درمورد اكثر فيلم ها برابرى كند. دراين صورت كسانى كه حاضر نيستند بيرون بروند، مى توانند براحتى فيلم را همزمان با اكران عمومى آن در آسايش خانه خود ببينند. شرايط پخش فيلم ها در خانه ها نيز روزبه روز بهترمى شود. تلويزيون ها و اسكرين هاى بزرگ تر و نوارهاى با كيفيت مرغوب تر اين روند را ممكن ساخته اند.
\ درسال ۲۰۰۴ و درحالى كه مدتها از ساخت و اكران فيلم هايى چون «ايشتار» (۱۹۸۷) و «يك ماجراى عاشقانه» (۱۹۹۴) مى گذرد، آيا از بازى در آنها راضى هستيد؟
> اولى، چيزى كه ما مى خواستيم از آب درنيامد و هرچقدر هم كه من، داستين هافمن و ايزابل اجانى تلاش كرديم، فيلم نتوانست چيزى باشد كه روى كاغذ رفته و طراحى شده بود. اما «يك ماجراى عاشقانه» خواسته هاى ما و استوديوى سازنده فيلم را تأمين كرد. من اصلاً افسوسى درباره ساخت دومى ندارم.
\ و سرانجام بگوييد چرا ازدواج و بچه دارشدن تا اين حد شما را كم كار كرده است؟
> اين مسأله وقت زيادى را از من گرفته است. نگهدارى ۴بچه كارهركس نيست، يا بايد به مدرسه ببريدشان و آنها را بازگردانيد يا مراقب آتش سوزاندن شان درخانه باشيد، اما اگر دليل اصلى كم كارى مرا مى خواهيد، اين كه گفتيد، نيست. من پيرشده ام و طبعاً توان و حوصله سابق را ندارم. از يك مرد ۶۷ساله انتظارى بيش از اين نداشته باشيد و بچه دارى درحال حاضر براى من بهتر از فيلمسازى است.
اداى «جوان اول»ها و آرتيست ها را هم درآوردن از عهده من و سنم خارج است. همه كلينت ايست وود نمى شوند!
منبع: لس آنجلس تايمز
هيولايى در همسايگى
158682.jpg
ترجمه: كلارا كرمى

فيلم وسترن «Open Range» جديدترين فيلمى است كه كوين كاستنر در آن به ايفاى نقش پرداخته و توليد و كارگردانى آن را نيز خود به عهده گرفته است. اين فيلم كه اخيراً در سينماهاى آلمان به روى پرده رفته، نظر منتقدين سينما را به خود جلب نمود. علاقه اين هنرپيشه ۴۹ ساله  هاليوود به فيلمهاى وسترن بر كسى پوشيده نيست. دليل بر اين مدعا فيلم بسيار زيباى سرخپوستى و سرشار از احساس «رقصنده با گرگ» Der mit dem Wolf Tanzt است كه به كارگردانى خود وى در سال ۱۹۹۰ روى پرده سينماها رفت و ۷ جايزه اسكار را از آن خود نمود.
بازى در نقش يك جسد، در سال ۱۹۸۳ آغاز فعاليتهاى بازيگرى كاستنر در هاليوود بود. چهار سال بعد، بازى در فيلم جنايى «آنان كه رشوه نمى گيرند» (Die Unbestichlichen) شهرت زيادى را براى او به همراه داشت اما او محبوبيت جهانى خود را مديون «رقصنده با گرگ» است. بعد از فيلمهايى نه چندان موفق، در اوايل و اواسط دهه ،۹۰ نقش آفرينى درفيلمهاى «پستچى» (The Postman) و «دنياى آب» (Waterworld)، بازگشت قوى او را به دنياى ستارگان هاليوود به نمايش مى گذارد.
كاستنر، درفيلم «Open Range» با نگاه كنجكاوانه يك پيشتاز به تفحص در دنياى غرب وحشى مى پردازد. وى در مصاحبه با اشپيگل، درباره فراز و نشيبهاى زندگى هنرى، آخرين فيلم خود سخن مى گويد.


| آقاى كاستنر، بسيارى از كودكان، آرزو دارند گاوچران و يا سرخپوست مى شدند. آيا شما هم چنين آرزوهايى داشتيد؟
< بله، من حتماً دلم مى خواست سرخپوست شوم ـ فكر مى كردم كه آنها نبايد به مدرسه بروند. چشم انداز سوار بر اسب شدن و اسب سوارى تا هر جا كه مى خواهم، برايم تصورى بسيار جذاب بود.
| در «رقصنده با گرگ» نقش سربازى را ايفا كرده ايد كه به فلسفه و رسوم سرخپوست ها روى مى آورد، درفيلم جديدتان «Open Range» در نقش يك گاوچران، روى زين اسب نشسته ايد. بدون شك، افراد زيادى وجود ندارند كه رؤياهاى دوران كودكى شان را با چنين زحمتى در مقابل تماشاگران به نمايش بگذارند؟
< در اينجا رؤياهاى من اهميت زيادى ندارند. براى من موضوع بر سر آن است كه داستانهاى زيبايى به روى پرده سينما بياورم ـ درباره موضوع هايى كه برايم مهم هستند، براى انسانهايى كه برايم مهم هستند.
| چگونه است كه هاليوود اكنون ژانر قديمى و از مد افتاده  وسترن را دوباره كشف كرده است؟
< هاليوود، هيچ چيزى را كشف نمى كند. هاليوود، به كسانى كه مى خواهند پيشرفت كرده، به نتيجه مطلوب برسند، اجازه مى دهد كه بر او حكمرانى كنند و راه را نشانش دهند. اين هاليوود نبود كه مى خواست «Open Range» را به روى پرده ببرد ـ بلكه اين من بودم. تازه همين اواخر بود كه يك استوديو نيز پايش به اين كار كشيده شد.
| ظاهراً در اين اواخر، طرفداران فيلم هاى وسترن به هاليوود حكومت مى كنند. در اين هفته در كنار «Open Range» فيلمهاى وسترن ديگرى نيز به سينماها مى آيند مثل:« The Missing»، «Hidalgo»، «Cold Mountain» آيا اين تصادفى است؟
< همه اين فيلمها بعد از فيلم من آمدند، البته اين نمى تواند بدان معنا باشد كه اينها از من تقليد كرده اند. اينها فقط داستانهايى بودند كه همكاران مى خواستند تعريف كنند و از آنجايى كه ايشان، در حال حاضر قدرت دارند  ـ برخلاف من ـ توانستند پروژه هايشان را به كرسى بنشانند.
| آيا بازگشت وسترن، بستگى به اين موضوع ندارد كه آمريكايى ها، در حال حاضر، حتى خارج از سينما نوعى فرهنگ وسترنى را الگو قرارداده اند؟
< نه، بسيارى از تصميم گيرندگان در هاليوود فقط يك سؤال از خودشان مى كنند: چطور مى توانيم پول بيشترى درآوريم؟ از نظر آنان فيلم هاى وسترن جزو آن دسته نيستند، و ارزشها برايشان هيچ مفهومى ندارد. درفيلم من، طور ديگرى است: «Open Range» ماهيتى سرگرم كننده دارد ـ و مردان، در اين فيلم ارزشهايى را انتقال مى دهند كه نه فقط در آمريكا معتبرند، بلكه در تمام دنيا طالب دارند مثلاً : وفادارى، دوستى، پايبندى به اخلاق. قهرمانى آنان قابل اعتماد است.
| اين خودش جاى بحث دارد. گاوچرانان «Open Range» گله هاى خود را در سرزمين هاى بى صاحب، مى گردانند تا وقتى كه يك زميندار بزرگ، به آنان معترض مى شود. اما طبق پيام فيلم، در نهايت، اگر آدم نتواند كاملاً سريع شليك كند، هيچ اخلاقى كارساز نيست.
< زور اسلحه، هميشه جواب مردم مأيوس و دلسرد بوده است ـ يا بيماران روانى اى كه حتى نمى خواسته اند منتظر سؤال باشند. گمان مى كنم ما بايد در نهايت، اين تصور را كه مى توانيم مشكلات را با زور اسلحه حل كنيم، كنار بگذاريم.
| با اين وجود، شما گاوچران هاى هفت تيركش را مثل قهرمان ها نشان داده ايد؟
< همه آنها را نه! و اين بچه ها هم خودشان را قهرمان نمى دانند. آنان فقط از اينكه به اين طرف و آن طرف رانده شوند خسته شده اند، به همين دليل از خود، درمقابل زورگو دفاع مى كنند. چنين رفتارى، هميشه قهرمانانه باقى مى ماند. اما من اين را هم كه زن بى شوهرى براى بزرگ كردن بچه هايش بايد دو تا شغل داشته باشد، قهرمانانه مى دانم.
| نقش اول شما در «Open Range» از گذشته خود، در عذاب است مثل تام كروز (Tom Cruise) درفيلم جديدش «آخرين سامورايى» (Last Samurai) گاوچران  شما هم در طول جنگهاى داخلى آمريكا، آدم كشته است و عذاب وجدان دارد. كجا مرز ميان قهرمانان جنگى و جنايتكاران جنگى از ميان مى رود؟
< خوب، من فكر مى كنم هزاران صدام حسين در آمريكا زندگى مى كنند. تعداد زيادى صدام حسين نيز در آلمان هستند و فكر مى كنم كه فقط قوانين اساسى و آزاديخواهى ما مانع از آن مى شوند كه اين ا فراد، به درجات بالا برسند. شايد حتى در همسايگى تان شخصى را بشناسيد كه اگر مى توانست فرماندهى را به عهده بگيرد، تبديل به يك هيولاى كثيف مى شد. او اجازه مى داد كه مردم كشته شوند تا به قدرت بيشترى دست يابد. تصور مى كنم اين هيولا در همسايگى، در هر نسلى، هر قرنى وهر سرزمينى وجود دارد.
| هم Open Range و هم فيلمهايى در باره جنگ داخلى مثل: Cold Moumtain يا Ganges of New York باصراحت بى سابقه اى، نشان مى دهند كه در ميان آمريكايى ها بكش بكش، يك سنت است. آيا تماشاگران آمريكايى براى اين ارزش گذارى جديد، در باره تاريخ خونين خود پختگى دارند؟
< وقتى كه واقعيت بيان مى شود، اين يك مفهوم جديد نيست. اما كشور من خشنتر از كشور شما نيست. كشور لعنتى شما در تاريخ خود، بطور غيرقابل تصورى، اعمال زور كرده. مال من هم، گذشته وحشتناك،خشونت بارى داشته، كشور ما تقريباً با زور و جبر، برپا شد. اما اگر دنيا را زيرنظر بگيريم: در آفريقا،آمريكاى جنوبى، اروپا ـ هر مرز لعنتى اى، از طرف قدرتمداران، باخون افرادى مثل من وشما كه براى جنگ تحت كنترل شان بودند، كشيده شد.
| اماشما با وجود اين، به كشورتان افتخار مى كنيد؟
< من يك وطن پرست هستم اما كور نيستم. من نسبت به اين موضوع كه فرهنگ ساكنين اوليه آمريكا از آتلانتيك گرفته تا پاسيفيك، به كلى از ميان رفته است و اينكه در آن زمان، ماهواره هايى وجود نداشت كه ما را زير نظر بگيرد. افتخار نمى كنم. اما دورانى كه در فيلم به نمايش گذاشته شده، عصرى است كه گويى ساخته شده تا امروز، موضوع صحبت ماباشد.
| گاوچرانان Open Range هم اجازه دارند كمى از زندگى لذت ببرند. در يك صحنه با لذت تمام، شكلاتهاى سوئيسى را به عنوان آخرين غذاى قبل از اعدام مى خورند. اگر جان وين (john Wayne) بود، مشمئز مى شد و رويش را بر مى گرداند.
<جان وين، اصولاً خيلى كارهاى احمقانه انجام داده، او در ۳ يا ۴ فيلم بسيار عالى بازى كرد اما بقيه بيخود بودند. فيلم هاى وسترن بسيار خوبى وجود دارند، شايداز ده تا از آن فيلم هايى كه ديده ام خوشم آمده باشد. در اغلب آنها كلت قهرمانان داستان، بسيار آزاد بسته شده، من دوست ندارم كه يك فيلم، كوتاهترين راه را براى تيراندازى انتخاب كند.
| آيا صحنه شكلات، براساس تحقيق ساخته شده؟
< مسلم است كه تحقيق كرده ايم. شكلات، چيزى شبيه به يك پيش غذا براى ظهور تمدن بود. آن وقتها غرب آمريكا سرزمينى وحشى بود، همه جا خطر در كمين بود. آدم مى توانست به صد شكل مختلف كشته شود. گلوله، تنها يك شكل آن بود. آدم بايد براى زنده ماندن با همه چيز،آشنا مى بود. بيشتر فيلم هاى وسترن، به اين موضوع توجه نكرده اند. چقدر در سينمامى بينيم كه گاوچرانان چادرشان را درست در كنار يك جويبار برپا مى كنند؟ گاوچرانهاى واقعى مى دانستند كه در تغيير ناگهانى هوا، يك آب باريكه مى تواند بسرعت به يك طوفان تبديل شود.
| پس Open Range گاوچرانها را درست همانطور كه بودندنشان داده است؟
< بله ، آنته بنينگ Annette Bening كه نقش دكتر را بازى كرده، در صحنه اى مى گويد: «اينجا آدم هاى زيادى را نمى بينم كه زخم تيرخوردگى داشته باشند.» اين با واقعيت، انطباق دارد. گاوچرانها در غرب، يك اقليت كوچك بودند. آنها از كانادا تا مكزيك، مهاجرت كردند تا چنددلار كاسب شوند و هيچ كجا محبوب نبودند ـ مثل ستاره هاى راك كه به همه جا سفر مى كنند: وقتى گاوچرانان وارد شهر مى شدند، مردم دخترهايشان را قايم مى كردند. به هيچ وجه نبايد به تماشاچى، اين احساس را القا كرد كه زندگى گاوچرانى، رومانتيك بوده است. آنان زندگى اى سخت و بى رحم داشته اند.
| با اين وجود،در صحنه هاى بسيار زيبا جشن مى گيرند.
< اما ما چيزى را زيبا جلوه نمى دهيم. ما از مردانى صحبت مى كنيم كه بخاطر چند تا گاو، دوئل مى كنند. آيا اين نشانه شجاعتى بزرگ است؟ يا نشانه حماقتى عظيم؟ اگر آدم مى خواست از رفتار اين مردان، سرنخى براى اعمال سياسى بدست آورد. بايدفوراً گلوله اى به مغز خودش خالى مى كرد (انگشت اشاره را به علامت شليك كردن، به شقيقه خودنشانه مى رود). فيلم، وانمود نمى كند كه در پس دست، چاره اى براى مشكلات امروز دارد. راه حل هايى را كه خودما نمى توانيم پيدا كنيم، گاوچرانان نمى توانند به ما بدهند.
| در Open Range ايفا گر نقش اصلى، كارگردان و مدير توليد در يك نفر گرد آمده اند، آيا شما معتاد به كاريد يا خودبزرگ بين؟
< نه اين، نه آن. من فقط سعى مى كنم داستانى را كه مى خواهم تعريف كنم، با تمام امكانات از هر جور دستكارى، محافظت كنم در Open Range جزئيات بسيار زيادى وجود دارند ـ مثل موضوع شكلات ـ كه براى پيشبرد داستان، مهم نيستند، امادنيايى كه اين افراد در آن زندگى مى كنند، را شخصيت مى بخشند. فقط از طريق اين چيزها كه مى گذارند تا بيننده با نگاهى ديگر، يك ژانر آشنا را ببيند، فيلم وسترن را زنده نگه مى داريم. اما حتى اگر يك چيز جزئى، فقط براى من، مهم باشد، نمى گذارم، كسى آن را از من بگيرد.
| به نظر مى آيد كه يك كنترلچى افراطى باشيد.
< من اصلاً افراطى نيستم! اين كه يك فيلم، حجيم باشد، جنايت نيست. جنايت آن است كه آدم سعى كند به دل هر بيننده اى راه بيابد: بياييد اين قسمت راحذف كنيم، حتماً مردم از آن خوششان نمى آيد. يا اين يكى، حتماً آنان را سردرگم مى كند. بيندازيدش بيرون! در هاليوود اينطورى كار مى كنند. اما من اينطور كار نمى كنم. در مورد «رقصنده با گرگ» گفته مى شود: مردم نمى خواهند ببينند كه اسب، چگونه مى ميرد و اگر گرگ بميرد، به فيلم ايراد مى گيرند. اما من گفتم: اين همانطور كه هست، مى ماند.
| و در مورد Open Range ...
< آدم هاى هاليوود، صحنه مغازه شيرينى فروشى را نمى خواستند، نمى خواستند كه در باره فنجانهاى چاى چينى صحبتى بشود. از ديد آنان، چينى فقط براى شليك كردن و شكاندن به درد مى خورد.
| سرسختى و پشتكار شما يك جور سركشى و ياغيگرى به حساب مى آيد.
< من ديوانه بزرگ نمايى نيستم. اما اگر بتوانم به بيننده،تجربياتى را منتقل كنم، كه گمان مى كنم بايد آنها را تجربه كند. حتى اگر براى او خوشايندنباشد، باكمال ميل كله شق هستم.
| هنگام فيلمبردارى، چه كسى بيشتر، خواهان تكرار است: كاستنر كارگردان، يا كاستنر بازيگر؟
< مطمئناً كاسنتر مدير توليد نه! گمان مى كنم زمانى كه جلوى دوربين ايستاده ام، بيشتر تمايل دارم زمان كمترى را براى تكرار، در نظر بگيرم. گاهى بايد دوستان و همكاران نزديك، يادآورى كنند كه بهتر است قسمتى از بازى خودم را دوباره فيلمبردارى كنم. من از ديدن خودم سريع تر سير مى شوم تا از ديدن شخصى مثل رابرت دووال ( Robert Duvall)، كسى كه نقش مقابل مرا در Open Range بازى مى كند.
| شما يك بار گفتيد، «من فيلم ها را دوست دارم اما دوست ندارم يك ستاره باشم.» آيا نمى توانيد از شهرت تان لذت ببريد؟
< چه شهرتى؟ اگر چه اين فيلم، فقط ۲۲ ميليون دلار خرج برداشته ...
| ... چيزى كه براى هاليوود رقمى مسخره است...
< ... اما، هيچ استوديويى نمى خواست آن را انجام دهد. تا همين اندازه، درمورد موضوع شهرت. طبيعى است كه در اين شغل، افرادى وجود دارند كه كارشان را فقط بخاطر پول انجام مى دهند. بعد هم مى گويند:« مى دانم كه فيلمم مزخرف است. اما وحشتناك فروش دارد. همين الان دارم از كاريبيك بر مى گردم، خوب حال تو چطوره؟» براى فيلم يكى مانده به آخرم، حتى يك سنت هم نگرفتم و برا ى خودم در Open Range حقوقى در نظر نگرفتم، اما راضى هستم.
| شما هم خيلى درآمدداشته ايد. اما بعد از اينكه يك بعد از ديگرى، فيلم هاى ناموفق، رديف كرديد، اين فكر به سرتان زد: آيا ديگر، بيننده هانمى خواهند مرا ببينند؟
< بله، اين موارد وجود داشت. اما من خيلى زياد دور دنيا گشتم و دوباره و دوباره به مردمى برخوردم كه فيلم هايم برايشان مهم بود ـ حتى آن فيلم هايى كه در نقدها از هم دريده شدند و در فروش گيشه اى، شكست خوردند. امامهم آن است كه در تمام فراز و نشيب هاآدم به خودش دروغ نگويد. من براى هنرمندانى كه درستى و صداقتشان از همه چيز مهمتر بود، ارزش بسيارى قائلم. وقتى مى بينم كه چگونه تغيير مى كنند و در نهايت، ديگر خودشان نيستند، نگرانى، مرا فرا مى گيرد. فقط اميدوارم اگر قرار بود چنين چيزى برايم اتفاق افتد، دوستانم به موقع مرا متوجه كنند. قبل از آنكه تغيير كنم،ترجيح مى دهم كنار بكشم.
| آقاى كاستنر، بسيار ممنون بخاطر اين گفت و گو.
اشپيگل


|   شناسنامه   |   آرشيو   |