|
گفت وگو با «وارن بيتى» ، كارگردان مشهور سينما
بچه دارى از فيلمسازى بهتر است
• مترجم: وصال روحانى
|
|
|
وارن بيتى بازيگر، كارگردان و تهيه كننده مشهور سينما پس از ۴۵ سال كار پيوسته و گسترده در اين صنعت، مدتى است كه كم پيدا شده و نه فقط كمتر از هميشه فيلم بازى مى كند بلكه بين دفعات كارگردانى و تهيه كنندگى اش نيز وقفه هاى طولانى و فزاينده اى افتاده است. خودش آن را به بالا رفتن سنش، ازدواج با انت بنينگ هنرپيشه زن آمريكايى و صاحب ۴ فرزند شدن نسبت مى دهد. اما هر چه باشد او به عنوان بازيگر فيلمهايى به ياد ماندنى همچون «شكوه علفزار»، «اقبال» و «شامپو» و كارگردان فيلم درخشان و اسكارى «سرخ ها» و فيلمهاى قابل توجهى مثل «باگزى» و «بول وورس» و تهيه كننده آثارى متعدد هنوز جايگاه رفيعى در سينما دارد و حالا نه در هيأت جوان سابق و چشمگير دهه هاى ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بلكه به عنوان يك پيشكسوت نظرهاى جالب و خوبى را در مورد صنعت سينما در سال ۲۰۰۴ ارائه مى دهد. او در مصاحبه پيش رو، روى وجه تهيه كنندگى و خصايل لازم براى آن و همچنين بحث فيلم درخشان سال ۱۹۶۷ خود «بانى وكلايد» كه هم بازيگر و هم تهيه كننده آن بود، تكيه بيشترى كرده و راجع به ساير مسائل ديروز و امروز هم حرفها و نظريه هايى خواندنى را مطرح مى نمايد.
\ آقاى بيتى، وقتى وارد كار تهيه كنندگى مى شديد، يك بازيگر بسيار موفق بوديد و در همان زمان كارگردانى را نيز شروع كرديد. بقيه به همان مورد اول (هنرپيشگى) نيز رضايت مى دادند. > شايد بعضى وقتها مثل سالهاى اخير اصلاً كار نكنم و به استراحت بپردازم اما وقتى كار مى كنم، حقيقتاً و بسيار وسيع و زياد كار مى كنم و به همين خاطر است كه مى بينيد دست به كار مورد اشاره شما نيز زدم و راندمان كارم بالا است. از سوى ديگر كارم را در سينما بسيار زود و از عنفوان جوانى شروع كردم و آموزش خوبى هم ديدم. فقط اين را در نظر بگيريد كه اولين فيلم من («شكوه علفزار» در ۱۹۶۱) با كارگردانى اليا كازان معروف بود و او يك معلم بزرگ در اين حرفه بود. با آن شروع زودهنگام بايد هم در ۲۵ سالگى احساس پيرى مى كردم و تغيير شغل مى دادم و به كارهاى تهيه كنندگى و كارگردانى نيز مى پرداختم. \ به عنوان يك تهيه كننده، پروژه هاى مورد نظرتان را چطور انتخاب مى كنيد؟ > شايد در ۳۰ سال اخير فقط در ۲ فيلم كه متعلق به ديگران بوده باشد، صرفاً نقش يك بازيگر را ايفا كرده باشم و در بقيه موارد خودم به نوعى در ساخت و توليد فيلم دست داشته ام. وقتى صرفاً به عنوان يك بازيگر انتخاب شده باشم، برخوردم با پروژه و وضعيت به كلى فرق مى كند. در صورتى كه خودم صاحب پروژه باشم، دائماً به اين و آن مى گويم كه چه كار انجام بدهند. شايد هم آن سوى قضيه بهتر باشد زيرا در هيأت يك بازيگر هيچ الزامى به تصميم گيرى درباره مسائل فيلم نداريد و كار خودتان را مى كنيد. بدتر از همه اين است كه هم تهيه كننده و هم كارگردان و بازيگر اصلى باشيد و من تجربه آن را داشته ام و در اين زمينه ها حق دارم كه بيشترين دقت را به كار گيرم. \ اولين فيلم شما در مقام تهيه كننده، «بانى و كلايد» مشهور بود كه بازيگر اصلى آن نيز هستيد و آنقدر نو مانده كه انگار نه محصول ۱۹۶۷ بلكه ۲۰۰۴ است. چطور شد كه تهيه آن را به عهده گرفتيد؟ تصادفى يا ...؟ > وقتى در اولين فيلمهايم در مقام يك بازيگر به موفقيت رسيدم، بديهى بود كه چيزى بيش از آن را بطلبم و «بانى و كلايد» نيز از همين طريق برايم جور شد و البته تصادفى هم نبود. با اين حال اثر بدى كه اين قضيه روى آدم مى گذارد، اين است كه هرگاه از يك فيلم به عنوان بازيگر آن راضى نباشيد، بلافاصله كنار مى كشيد و حق خودتان را بيشتر از آنى كه هستيد، مى انگاريد. \ از كدام موارد ممكن است احساس نارضايتى كنيد؟ > ببينيد، ممكن است از چيزى كه يك تهيه كننده مى گويد، راضى نباشم و اگر به او پيشنهاداتى را درباره لزوم استخدام اين و آن و اجراى يك سرى مسائل ارائه كنم، نخواهد پذيرفت. اين چنين بود كه به سمت تهيه كنندگى كشيده شدم تا حرف خودم سبز شود و آنچه فكر مى كنم درست است به اجرا درآيد. البته اين كار مسؤوليتهاى خاص و سنگين خودش را دارد. اگر فيلم نفروشد، پول زيادى از جيب شما و شركايتان مى رود ومقصر شمرده خواهيد شد. همه اين مسائل مقدمه اى شد تا «بانى و كلايد» را بگيرم و حسنى كه داشت، اين بود كه راه آينده ام را مشخص تر كرد و فهميدم كه در كدام فيلمها مى خواهم تهيه كننده باشم و در كدامين خير. \ آيا خودتان نمى خواستيد كه كارگردان آن فيلم نيز باشيد؟ > نه، انتخاب من براى آن پست ارتورپن بود و اصلاً نمى خواستم تغييرى در آن قضيه و گزينش بدهم و هرچه هم كه او گفت، گوش كردم. \ ولى همه مى گويند شما بيش از حد يك كمال گرا هستيد. > از اين حرفها زياد مى زنند. من كار خودم را مى كنم. \ آيا زمانى رسيده كه آنقدر از شرايط موجود خسته شويد كه عهد ببنديد از اين پس تهيه كننده تمام كارهايتان خواهيد بود؟ > شايد يك فيلم سال ۱۹۶۵ به نام «چه خبر؟» در قضيه اى كه مى گوييد بسيار دخيل بوده باشد. اين فيلم نه تنهامن در آن شركت داشتم، بلكه نخستين اثر وودى آلن نيز بود. يك سرى ايده هاى جالب داشتيم. اما خب، خيلى جوان بوديم. تهيه كننده افكار خودش را تحميل كرد و فيلم، يك چيز به كلى متفاوت شد. همان جا بيشتر مصمم شدم كه تهيه كننده باشم و خودم بر فيلم ها حكم برانم. \ و وقتى به اين سمت آمديد و تهيه كننده شديد، چقدر آن را متفاوت يافتيد؟ > ترسيم آن چه يك تهيه كننده هست يا نيست و بيان ويژگى هايى كه بايد يا نبايد داشته باشد، كار سختى است. اما من اين امتياز را داشتم كه از نوجوانى با تهيه كنندگانى قوى آشنا شوم. \ مانند؟ > ديويد سلزنيك، سم گولدوين و سم اسپيگل. در كاشان بسيار دقيق مى شدم. كسانى بودند كه تمام مسؤوليت ها را به عهده مى گرفتند و همه چيز در كنترل شان بود. با كارگردانان كوچكى هم كار نمى كردند. يك بحث ديگر هم داشتيم. \ كدام بحث؟ > بحث كارگردانانى را كه گاه تهيه كننده كارهاى خود نيز بودند. مثل هوستون، وايلر، لين و كازان. اين كمك كرد سرتاته پروژه هاى آنان همانى باشد كه مى خواهند و هيچ چيز مانع اجراى خواست شان نمى شد. كازان چيزهايى را هم كه به من يادداد، درمورد حقايق تهيه كنندگى و كارگردانى توأمان بود. اوكارآمد بود و پولى را دورنمى ريخت. وقتى تهيه كننده ايد و كارگردانى را نيز عهده دار شده ايد، بديهى است كه براى هر صحنه و سكانسى كه مى خواهيد بگيريد، يك چارچوب مالى را نيز تعيين مى كنيد و ديگر بحث برخورد «منافع تهيه كننده» با «ديدگاه كارگردان» وجودندارد. درحالت عادى، كارگردان هميشه چيزهايى را براى كامل شدن فيلمش مى خواهد كه تهيه كننده حتى در صورت عدم اعتقاد به درست بودن آنها مجبور به تهيه اكثر آنها است. نمى دانم. گفتم كه تشريح يك تهيه كننده كار طاقت فرسايى است. ياد حرف ناپلئون مى افتم كه دركتابى خوانده بودم. از او پرسيده بودند كارهايش را براى شركت در يك جنگ چطور طراحى مى كند و او گفته بود اول به آنجا مى رويم و بعداً مى بينيم كه چه روى مى دهد! \ شما گاه در فيلم هايى كه خودتان كارگردان آنها بوده ايد، بازيهايى بسيارخوب را ارائه داده ايد. مثل «سرخ ها» (محصول ۱۹۸۱) و «باگزى» (۱۹۹۱) آيا اين موفقيت نتيجه كاركردن تان با كارگردانانى خوب درگذشته و كسب توانايى در تفكيك وظايف بازيگرى از كارگردانى و درعين حال انجام همزمان آنها است؟ > درست مى گوييد. وقتى ۲۱ ، ۲۲سال بيشتر نداشتم، موهبت آشناشدن با امثال زينه مان، وايلر و ويسكونتى را يافتم. تازه نمى خواهم نام كارگردانانى را كه مستقيماً با آنها كاركردم، دراينجا بياورم. اين يك راه عالى براى آشناشدن با چيزهايى بود كه يك كارگردان بايد بداند و اجرا كند. ازهمه آنها چيزهايى را يادگرفته و به اين منظور دور وبر افراد زيادى گشته ام و از اين كار خوشم مى آيد و براى كارآموزى بسيار مناسب است. \ به بحث «بانى و كلايد» بازگرديم. مى گويند كمپانى برادران وارنر از نسخه نهايى ناراضى بود و شما براى كسب مجوز پخش آن بشدت به تكاپو افتاديد. > نمى دانم. شايد سرمضمون تند و گنگسترى فيلم، بحث و ترديدهايى وجودداشت. يك مشكل ديگر هم داشتيم. اين كه يكى از عرضه كننده هاى فيلم، درهمان زمان استوديوى خود را به كمپانى «سرون ارتز» فروخت و همه چيز قاطى شد. با اين حال فيلم اكران شد و خوب فروخت و از حدتصور كسانى كه براى آن مشكلاتى را پيش بينى مى كردند، فراتر رفت. زمان كه گذشت، ارزش هاى فيلم بيشتر هويداشد. من فقط مى توانم اين را به شما بگويم كه تشكيلات سنتى و شناخته شده فيلم و سينما و طرز نگرش هاى قديمى، رغبتى به اين فيلم نشان نمى دادند. \ و كسب ۱۰كانديدايى اسكار هم حتماً قضيه را حل كرد. > بله، كمك بزرگى بود. اما كمك مؤثرتر اخبار بسيارمساعدى بود كه از توفيق و فروش فيلم در اروپا مى رسيد و باعث تعجب استوديو شده بود. براساس آن من توانستم استوديو را قانع كنم كه تعداد سالن هاى نمايش دهنده فيلم را درآمريكا هم بيشتركند. \ اگر به «بانى و كلايد» يك بخت دوم داده وفيلم بسيارموفق شد اما ۳۰ سال بعد چنان چيزى شامل حال «بول وورس» نشد. > فيلم هايى كه تم سياسى داشته و يا نشانگر يك رويداد حقيقى اجتماعى باشند، بحث متفاوتى را مى طلبند. كنارآمدن با اين فيلم ها و مقدار فروش شان به كلى متفاوت است. براى «بول وورس» تنها چيزى كه مى توانستيم به آن اميدببنديم، واكنش خوب منتقدان بود كه تقريباً حاصل آمد. \ با اين حساب، «سرخ ها» نمونه بهترى از اين قبيل است. فيلم سنگينى كه فروش زيادى نكرد اما اسكار بهترين كارگردانى را نصيب شما ساخت. > «سرخ ها» هم يك فيلم سياسى و كاملاً مبتنى بر حقيقت و آدم هايى واقعى بود و در اوج حكومت و تبليغات رونالد ريگان كه تازه در آمريكا به قدرت رسيده بود، اكران شد و اثرى ۳ساعت و نيمه راجع به مرد چپ گرايى است كه آخر هم مى ميرد. براى فيلم هايى از اين قبيل، عامل گذشت زمان بسيارمهم است و بايد ديد ۱۰ يا ۱۵ سال پس از ساخت، چقدر تأثيرگذارند و چه احساسى را نزد سايرين برمى انگيزند؟ حتى «جادوگر از» كه سالها است آن را از فيلم هاى كلاسيك تاريخ سينما مى دانند، در بدو اكرانش توفيقى نداشت. درمورد برخى فيلم ها زمان اتمام توليد آن موقع مناسبى براى شناخت ارزش هاى آن نيست. در زمان تهيه و عرضه روى خيلى ازمسائل حساب و براساس آن تصميم گيرى مى كنند و هدف و نگاه اول، نه غناى آن بلكه عرضه به موقع و هدفمند فيلم است. «بول وورس» همزمان با فيلم بسيار پرسروصدا و پرفروش «گودزيلا» اكران شد و اوايل تابستان بود و همه، فيلم هاى سطحى و سرگرم كننده مى خواستند نه كارى را كه ادعا و رسالت و يك حرف جدى دربردارد. يا بايد زمان عرضه فيلم عوض مى شد و يا همزمان «دى.وى.دى»هاى آن نيز روانه بازارمى شد تا آنها را كه دور از غوغا و گرماى تابستان به دنبال آثار سنگين تر مى گردند، قادر به ديدن سريع فيلم درخانه شان كند. \ به پيشنهاد دوم تان واقعاً اعتقاد داريد؟ > چرا كه نه؟ پيشرفت تكنولوژى ارتباطات رسيدن به مقاصد هنرى را هم تسريع كرده است. پول هنگفت صرف تبليغات و بازاريابى فيلم ها مى شود و فكرمى كنم زمان عرضه همزمان فيلم ها در «سالن هاى سينما» و «نوارهاى ويديويى» رسيده باشد. زيرا دومى نيز سودعظيمى را دربردارد كه شايد درآينده نزديك با بليت فروشى درگيشه ها درمورد اكثر فيلم ها برابرى كند. دراين صورت كسانى كه حاضر نيستند بيرون بروند، مى توانند براحتى فيلم را همزمان با اكران عمومى آن در آسايش خانه خود ببينند. شرايط پخش فيلم ها در خانه ها نيز روزبه روز بهترمى شود. تلويزيون ها و اسكرين هاى بزرگ تر و نوارهاى با كيفيت مرغوب تر اين روند را ممكن ساخته اند. \ درسال ۲۰۰۴ و درحالى كه مدتها از ساخت و اكران فيلم هايى چون «ايشتار» (۱۹۸۷) و «يك ماجراى عاشقانه» (۱۹۹۴) مى گذرد، آيا از بازى در آنها راضى هستيد؟ > اولى، چيزى كه ما مى خواستيم از آب درنيامد و هرچقدر هم كه من، داستين هافمن و ايزابل اجانى تلاش كرديم، فيلم نتوانست چيزى باشد كه روى كاغذ رفته و طراحى شده بود. اما «يك ماجراى عاشقانه» خواسته هاى ما و استوديوى سازنده فيلم را تأمين كرد. من اصلاً افسوسى درباره ساخت دومى ندارم. \ و سرانجام بگوييد چرا ازدواج و بچه دارشدن تا اين حد شما را كم كار كرده است؟ > اين مسأله وقت زيادى را از من گرفته است. نگهدارى ۴بچه كارهركس نيست، يا بايد به مدرسه ببريدشان و آنها را بازگردانيد يا مراقب آتش سوزاندن شان درخانه باشيد، اما اگر دليل اصلى كم كارى مرا مى خواهيد، اين كه گفتيد، نيست. من پيرشده ام و طبعاً توان و حوصله سابق را ندارم. از يك مرد ۶۷ساله انتظارى بيش از اين نداشته باشيد و بچه دارى درحال حاضر براى من بهتر از فيلمسازى است. اداى «جوان اول»ها و آرتيست ها را هم درآوردن از عهده من و سنم خارج است. همه كلينت ايست وود نمى شوند! منبع: لس آنجلس تايمز
|