پنجشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۳ - ۱۷ صفر ۱۴۲۵
Thu, Apr 8, 2004
بين الملل
سال دهم - شماره ۲۷۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
گزارش
جنگ در شهر ۳۰۰هزار نفرى فلوجه
• ۴۰ عراقى در جريان بمباران يك مسجد در فلوجه كشته شدندحمله هوايى آمريكا به فلوجه
مصاحبه «ديويد بارساميان» با «گيلبرت اخگر»
• ترجمه شهدى
گزارش
يادداشت هاى عراق (۵)
جلال برزگر

> عبور از تكريت
صدام تكريتى را زمانى كه كودك بودم، معادل صدام لعنتى مى دانستم، مدتها طول كشيد تا بدانم «تكريت» شهر محل تولد صدام حسين است. در راه بازگشت از شمال عراق به بغداد از كركوك به بعد، دو راه وجود دارد كه دومى آن از تكريت و بعد «سامرا» يعنى قلب مثلث سنى يا قرمز (بغداد، بقعوبه و رمادى در شرق و موصل در شمال كه مقاومت عليه آمريكا آنجا بيشتر از باقى مناطق است) مى گذرد.
بازگشت از راه دوم كه به علت ضيق وقت بدون توقف و به صورت عبورى خواهد بود با اجماع جمع و بدون نظر مخالف تصويب مى شود و بالاخره مينى بوس حامل هيأت به پل ورودى تكريت مى رسد تا حتى براى لحظاتى يك پديده عجيب ديگر را شاهد باشيم، تكريت بدون صدام؛ پل را آمريكايى ها در زمان جنگ منهدم كردند و حالا در حال بازسازى آن هستند، وضع ساختمانها نشان مى دهد كه آبادانى تكريت در زمان صدام بالاتر از بسيارى نواحى بوده. اين شهر، نور چشم حكومت به حساب مى آمد. شايد براى همين است كه گفته مى شود چند وقت يك بار شايعه بازگشت صدام به قدرت باعث شادمانى عده اى در شهر مى شود. در تكريت و بر كرانه دجله، مجموعه كاخ هاى صدام براى حكام عرب را هم مى بينيم. چه اشتياقى صدام براى كاخ سازى داشت و حالا بر برج و باروهاى اين كاخ ها، نيروهاى آمريكايى مستقرند.
نكته جالب توجه ديگر در تكريت، حجم بالاى تخريب پادگان هاى نظامى متعدد در منطقه، در اثر بمبارانهاى آمريكاست. شهر كوچك «الدوره» هم بسيار نزديك به تكريت است. اينجا محل تولد «عزت الدورى ابراهيم» نفر دوم عراق صدام است كه هنوز دستگير نشده است. دهكده اى در نزديكى الدوره هم محل دستگيرى صدام است. تا چند وقت پيش به قيمت ۱۰۰ دلار اجازه بازديد از اين محل داده مى شد و فعلاً بخاطر مسائل امنيتى، اين كار انجام نمى شود. مى گويند صدام با ريش و دشداشه مثلاً به بهانه چراى گاوميش ها در محل رفت وآمد داشته و تماس هايش را برقرار مى كرده است. آنچه بيشتر باعث توقف آمريكايى ها در منزل محقرى در اطراف الدوره شده بود، وجود مقدار زيادى دلار و وجه نقد در يكى از اتاق ها بوده و بعد هم كشف راهى زيرزمينى و باقى داستان. خودروها و ادوات نظامى آمريكا در اين منطقه هنگام آمد و شد از وسط جاده ها حركت مى كنند، طورى كه خودروهاى عبورى روبرو مجبورند دو چرخ خود را به شانه خاكى جاده ببرند.
اينجا منطقه قرمز و محل قدرت نمايى آشكار آمريكا و همچنين قدرت نمايى ايذايى مخالفان است. كاروانسراهاى قديمى زيادى از دوره خلفاى عباسى در دشت به چشم مى خورد، در مجموع، ميراث فرهنگى و بشرى در اين كشور پر تعداد است و اين ميراث رها و بدون نظارت به نظر مى رسد. شهر سامرا حدود ۳۰ خانواده شيعه بيشتر ندارد، اما به خاطر وجود مقبره امام حسن عسگرى(ع) براى شيعيان، شهرى مذهبى است. حاكميت در مناطق تكريت، الدوره، سامرا و حواشى آنها، ژله اى تر از همه جاى ديگر عراق است و بازرسى و نظارت جدى تر، تمايل مردم به ايرانى ها را مى گويند بالاست. صاحب يك رستوران بر كرانه بركه اى زيبا نزديك سامرا كه خيلى به هيأت ايرانى لطف دارد، پيش از آمدن او گروه ما توسط پليس عراق محاصره و مورد بازخواست جدى قرارگرفت كه با اين دوربين ها مقابل جايى كه مقرى نظامى هم وجود دارد، چه مى كنيد؟ هماهنگى  با بى سيم با مقامهاى بالاتر به نفع گروه ما تمام مى شود، مثل اينكه تيپ ايرانى ها به تروريست بودن نمى خورد. به ما مى گويند مردم ساكن اين نواحى اگر به بغداد رفته باشند از ساعت ۵ عصر به بعد همانجا مى مانند، جاده ها در شب نا امن تراند و ما نيز تا قبل از غروب بايد به بغداد برسيم.
جنگ در شهر ۳۰۰هزار نفرى فلوجه
مذاكرات نمايندگان مقتدى صدر
و نيروهاى اشغالگر به شكست انجاميد
• ۴۰ عراقى در جريان بمباران يك مسجد در فلوجه كشته شدندحمله هوايى آمريكا به فلوجه
158769.jpg
گروه بين الملل ـ در تازه ترين درگيرى ها در شهر «فلوجه» از يك افسر نيروهاى تفنگدار دريايى آمريكا نقل شده است كه اين نيروها مسجد «عبدالعزيز سامرايى» را در شهر فلوجه بمباران كرده اند و در اين حمله بالغ بر ۴۰ نفر از افرادى كه گمان مى رود «شورشى» بوده اند، كشته شده اند. به گزارش بى.بى.سى، در شهر فلوجه، نيروهاى آمريكايى همچنان به مقابله با شبه نظاميان سنى ادامه مى دهند و گزارش شده است كه طى سه روز اخير، دست كم يكصد عراقى در درگيرى ها در غرب و شرق بغداد، پايتخت، كشته و گروه كثيرى زخمى شده اند.
در اين نبرد، نيروهاى آمريكايى عليه مواضع كسانى كه آنان را «شورشى» مى خوانند، اسلحه سنگين، از جمله هلى كوپتر هاى توپدار به كار برده اند. در همين حال، نبرد سنگين بين نيروهاى آمريكايى و سنى ها و شيعيان در شمار زيادى از شهرهاى عراق ادامه داشته و در اغتشاشات كربلا چندين نفر، از جمله پنج ايرانى كشته(شهيد) شده اند. سخنگوى نظامى آمريكا در عراق سوگند خورده است سپاه مهدى، متشكل از شبه نظاميان طرفدار مقتدى صدر را «نابود» كند.
•••
با ادامه درگيرى ها در شهرهاى عراق ميان هواداران مقتدى صدر و نيروهاى اشغالگر به نظرمى رسد كه چشم انداز روشنى براى پايان قريب الوقوع آن به چشم نمى خورد. اين در حالى است كه همزمان با شكست مذاكرات معاونان مقتدى صدر و هيأت نمايندگى رجال دينى و رهبران قبايل، سخنگوى نظاميان آمريكايى در عراق اعلام كرد: «جيش المهدى را كه ۱۰هزار شبه نظامى دارد نابود خواهيم كرد. »
«مارك كيمت» افزود: مقتدى صدر بايد خود را تسليم كند.
به گزارش شبكه تلويزيونى «الجزيره» قطر، تلاش هايى براى ميانجيگرى بين صدر و نيروهاى اشغالگر براى پايان دادن به خشونت هاى جارى در عراق انجام گرفت كه به خاطر اصرار دوطرف براى مواضع خود، به شكست انجاميد.
در همين حال، «دان سينور» سخنگوى حاكم آمريكايى عراق نيز در اين كنفرانس مطبوعاتى گفت: جيش المهدى يك گروه غيرقانونى است و موجب بروز ناامنى و اختلافات در عراق مى شود.
وى با تأكيد بر ضرورت بازداشت مقتدى صدر گفت: وى توسط يك دادگاه عراقى محاكمه خواهدشد.
ازسويى، به دنبال اعلام رسمى حكم بازداشت مقتدى صدر و انتقال وى از مسجد كوفه به دفترش در نزديكى حرم مطهر حضرت على(ع) تدابير امنيتى در اطراف اين مكان افزايش يافت.
سخنگوى صدر روزسه شنبه در جمع خبرنگاران درنجف گفت: مقتدى صدر به جاى مسجد كوفه، دفترش در نجف را براى تحصن برگزيده است.
نظاميان آمريكايى از ديروز عكس هاى مقتدى صدر را در سطح چند شهر عراق از جمله بغداد توزيع كردند و وى را به عنوان «فرد تحت تعقيب به اتهام قتل» معرفى كردند.
درحال حاضر،تعداد پست هاى بازرسى رهگذران افزايش يافته است.
نيروهاى آمريكايى ديروز در ۲شهر مركزى عراق با نيروهاى مقاومت درگير شدند.
نبرد اخير بدترين درگيرى گسترده بين نيروهاى اشغالگر از زمان اعلام پايان جنگ ازسوى جورج بوش است. اين در شرايطى است كه شبه نظاميان هوادار صدر كنترل چند شهر جنوبى را به دست گرفته اند. تفنگداران آمريكايى اين هفته به شهرهاى «فلوجه» خاستگاه شورش سنيها، حمله كردند، ولى اكنون با حمله تازه اى در رمادى مواجه شده اند. مردان مسلحى كه در قبرستان اصلى رمادى پنهان شده بودند، به سوى گشتى هاى آمريكايى آتش گشودند و نبرد به كوچه هاى شهر و حوالى كاخ فرماندار كشيده شد. يك مقام ارشد دفاعى آمريكايى گفت كه شمار قابل ملاحظه اى از تفنگداران آمريكايى، در حدود ۱۲نفر، كشته شدند. در جنوب، شيعيان به نيروهاى اشغالگر در چند شهر يورش بردند. به نظرمى رسد نيروهاى جيش المهدى، كنترل «كوت» و «كوفه» را در دست گرفته باشند. اكنون نشانه هاى همدردى و همكارى نظامى بين سنيها و نيروهاى مقتدى صدر ديده مى شود.
در شهر رمادى كه ساكنانش عمدتاً سنى هستند، تصاوير اين روحانى جوان به ديوارها چسبانده شده است. ديوارنوشته ها نيز ضمن ستايش از اعمال قهرمانانه وى، خواستار قيامى شجاعانه عليه اشغالگران شده است.
همچنين هواداران مقتدى صدر، مقر نيروهاى لهستانى در جنوب بغداد را براى چندساعت محاصره كردند، ولى سپس به صورت مسالمت آميز عقب نشستند.
به گزارش آسوشيتدپرس، حدود ۱۵۰اتومبيل كمپ بابل را كه مقر ۹۵۰۰نفر است، محاصره كردند و همانجا ماندند. هيچ گلوله اى رد و بدل نشد.
«يرزى شمايدزينسكى» وزير دفاع لهستان اعلام كرد كه اين حادثه، نمايش قدرت بود. وى گفت: حدود ۱۵۰ اتومبيل پر از هواداران صدر در اطراف پايگاه مستقر شده بودند.
اين نمايش قدرت به موازات سركوب نيروهاى وفادار به اين روحانى تندرو توسط نيروهاى آمريكايى صورت مى پذيرد. با نزديك شدن زمان واگذارى قدرت به عراقى ها در ۳۰ژوئن، «دونالد رامسفلد» وزير دفاع آمريكا گفت كه فرماندهان آمريكايى در عراق در صورت لزوم، نيروهاى بيشترى دريافت خواهندكرد. وى گفت: آنها تصميم خواهندگرفت كه چه نياز دارند و آنچه نياز داشته باشند، دريافت خواهندكرد. ازسويى، نيروى دريايى آمريكا ديروز با انتشار بيانيه اى از كنترل كامل شهر «الرمادى» واقع در غرب بغداد توسط نيروهاى عراقى خبر داد.
به گزارش خبرگزارى فرانسه از فلوجه، در بيانيه ياد شده آمده است كه پليس عراق و نيروهاى دفاع غير نظامى اين كشور در ساعت ۸سه شنبه شب امنيت الرمادى را در دست گرفتند.
در اين ميان، پليس عراق ديروز از كشته شدن ۱۵عراقى در درگيرى شبه نظاميان طرفدار صدر با نيروهاى ايتاليايى مستقر در ناصريه خبر داد.
ازسويى، مسؤولان بيمارستان فلوجه عراق كشته شدن بيش از ۵۰ عراقى در درگيرى هاى سه شنبه شب بين نيروهاى آمريكايى و عراقى هاى مخالف حضور آنان خبر دادند.
به گزارش خبرگزارى فرانسه از فلوجه، به گفته مسؤولان بيمارستان اين شهر، اين درگيرى ها همچنين موجب مجروح شدن حدود ۲۰۰عراقى شد.
در همين ارتباط، خبرنگارالجزيره ازشهرفلوجه گزارش داد: درحالى كه سومين روز محاصره شهرفلوجه عراق توسط نيروهاى اشغالگر آغاز شده است، ۳۰۰ هزار نفر ازمردم غيرنظامى ساكن اين شهر در وضعيت بسيار وخيمى به سر مى برند.
اين شبكه گفت كه درگيريهاى سنگين در خيابانهاى شهر فلوجه با شدت تمام ادامه دارد و شهرزيرآتش و موشك باران هواپيماهاى آمريكايى قرارگرفته است و بيشترين حملات عليه مناطق مسكونى فلوجه صورت مى گيرد.
خبرنگارالجزيره درحالى كه فلوجه رايك شهرجنگزده توصيف مى كرد، گفت: « در بيمارستانها صحنه هاى وحشتناكى به چشم مى خورد. بسيارى از مجروحان و كشته هاى حملات نيروهاى اشغالگرآمريكايى، كودكانى هستند كه عمرآنان ازچندماه بيشتر نيست. از يك خانواده، فقط كودكى يك ساله و يك مرد ۴۰ ساله باقى مانده اند و ۲۴ نفراز نزديكان و اعضاى خانواده آنها كشته شده اند. تمامى راههاى ورودى و خروجى شهر بسته است واجازه ورود يا خروج به هيچ كسى داده نمى شود.
وى افزود: پزشكان تمام ساعات سه شنبه شب را به معالجه مجروحان پرداختند. بسيارى از زخمى ها به علت خونريزيهاى شديد درخيابانها مى ميرند و آمبولانسها موفق نشده اند، بسيارى از آنان را به بيمارستانها منتقل كنند.
همچنين خبرنگار الجزيره قطر از شهر فلوجه به نقل از برخى شاهدان عينى اعلام كرد: دو هلى كوپتر آمريكايى در اين شهر سرنگون شده است.
در همين حال، مدير يك بيمارستان عراق ديروز از كشته شدن ۷ نفر در حملات هوايى نيروهاى ائتلاف به شهرك صدر خبر داد.
ازسويى، بصره دومين شهر بزرگ عراق ديروز شاهد يك آرامش شكننده و حضور گسترده و چشمگير پليس محلى عراق بود.
همچنين به گزارش خبرگزارى فرانسه، علاوه بر اين، گشت هاى پياده نيروهاى انگليس در مركز شهر به چشم مى خورند.
افراد پليس محلى نيز در اطراف و برفراز ساختمان ها و مؤسسات دولتى و اداره ها و ساختمان استاندارى مستقر شده اند و هيچ يك از افراد مسلح مقتدى صدر به چشم نمى خورند.
بر اساس اين گزارش سخنگوى مقتدى صدر روز سه شنبه تأكيد كرد كه در پى توافق امضا شده دوشنبه شب ميان ائتلاف و هواداران مقتدى صدر، پليس عراق بار ديگر شهر بصره را به كنترل خود درآورده است.
در همين حال، «علامه مهدى العوادى» رهبر شوراى عالى آزاديبخش عراق در نجف گفت: براى ايجاد يك ارتش متشكل از تمامى تشكلهاى اسلامى براى مقابله با نيروهاى اشغالگر درصورت ادامه توسل آنان به زور عليه مردم عراق برنامه ريزى شده است.
به گزارش شبكه الجزيره وى افزود: اگر نيروهاى اشغالگر در عراق به سركوب تظاهرات مسالمت آميز و حمله به مردم بيگناه ادامه دهند، مقابله هاى خودجوش مردمى به مقابله هاى سازمان يافته و جهادى و شهادت طلبانه تبديل خواهد شد.
ازسويى ديگر، «پل برمر» حاكم آمريكايى عراق گفت: برخوردهاى كنونى با هواداران صدر، نشانگر قيام و انتفاضه شيعى نيست.
در اين حال، «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا گفته كه اراده ايالات متحده در مورد عراق خلل ناپذير است.
به گفته سخنگوى رئيس جمهورى آمريكا، آقاى بوش پس از دريافت خبرحمله به نيروهاى آمريكايى در رمادى تأكيد كرد كه «اراده ما محكم است و ما بر اوضاع مسلط خواهيم شد.»
آمادگى حماس و جهاد اسلامى براى پيوستن
به طرح عرفات
جنبش حماس با اعلام آمادگى براى حمايت از پيشنهاد «ياسر عرفات» براى پيوستن به يك سازمان واحد فلسطينى تأكيد كرد: اين جنبش به تعهداتش براى مقاومت مسلحانه ادامه مى دهد.
به گزارش ايسنا، به نقل از خبرگزارى «شين هوا»، «سعيد صيام» يكى از نمايندگان ارشد حماس در غزه  به خبرنگاران گفت: پس از عقب نشينى اسرائيل از غزه، حماس عضوى از اين رهبرى مى شود.
وى اظهار داشت: در صورت عقب نشينى نيروهاى اسرائيل از نوار غزه، حضور سياسى ما در كنترل غزه بدون توافق يا تعهد به ديگر گروه ها به صورت مستقيم احساس مى شود.
صيام افزود: حماس با شركت در كنترل نوار غزه،تعهدات خود را براى آزادى تمام مردم فلسطين فراموش نمى كند.
صيام با تأكيد بر رد پيمان اسلو ميان تشكيلات خودگردان و رژيم صهيونيستى در سال ۱۹۹۳ از سوى حماس اعلام كرد: عقب نشينى اسرائيل از غزه به موجب پيمان اسلو نيست، بلكه اين عقب نشينى به موجب مقاومت فلسطينيان در برابر اشغالگران اسرائيل است.
از سوى ديگر به دنبال اظهارات عرفات، سازمان جهاد اسلامى نيز حمايت خود را از طرح عرفات اعلام كرد.
نخست وزير ژاپن قانون اساسى را نقض كرده است
158787.jpg
گروه بين الملل: دادگاهى در ژاپن رأى داد كه نخست وزير آن كشور با زيارت معبدى كه به احترام كشته شدگان جنگ برپا شده، اصل جدايى دين از سياست در قانون اساسى را زير پا گذاشته است.
به گزارش بى. بى. سى، حكم دادگاه به چهار ديدار جونيشيرو كويزومى، نخست وزير، از معبد ياسوكانى ارتباط دارد كه از زمان تصدى اين سمت به وسيله وى در سال ۲۰۰۱ ميلادى صورت گرفت و به نشانه اداى احترام وى به نظاميان ژاپنى تعبير شده است كه در خلال جنگهاى آن كشور در سده بيستم جان خود را از دست داده اند.
اين ديدارها قبلاً با انتقاد شديد چندين كشور منطقه نيز مواجه بود كه كويزومى را به تجليل از كسانى متهم كرده اند كه به گفته آنان، در تهاجمهاى مستمر ژاپن و اشغال سرزمينهاى همسايه در دهه هاى منتهى به پايان جنگ دوم جهانى شركت داشتند.
در داخل ژاپن نيز گروههاى مختلف با سفرهاى زيارتى نخست وزير مخالفت كرده و آن را نشانه پذيرش خشونت در دوره نظاميگرى در ژاپن دانسته بودند.
در مقابل، كويزومى رأى دادگاه را باعث تعجب دانسته و گفته است كه باز هم به زيارت اين معبد خواهد رفت.
مقامات دولتى هم تأكيد كرده اند كه نخست وزير به عنوان يك شهروند عادى به اين سفرهاى زيارتى مى رود و در نتيجه، اتهام نقض مواد قانون اساسى در اين مورد موجه نيست.
قانون اساسى ژاپن كه پس از شكست آن كشور در جنگ دوم جهانى تدوين شد، مداخله نظامى در خارج از مرزها را منع مى كند و عملاً سابقه نظاميگرى اين كشور را محكوم مى داند.
پنجمين نسل از خانواده «نهرو» نامزد انتخابات پارلمان هند شد
«راهول گاندى» پنجمين نسل از خانواده « نهرو » نامزد انتخابات پارلمان هند شد.
انتخابات زود هنگام پارلمانى هند ارديبهشت ماه آينده در اين كشوربرگزار مى شود.
به گزارش ايرنابه نقل از رسانه هاى گروهى هند، راهول گاندى فرزند «راجيو گاندى» نخست وزير فقيد هند و «سونيا گاندى» رهبر حزب كنگره روز سه شنبه خود را بطور رسمى نامزد انتخابات پارلمان هند كرد.
«راهول گاندى » كه ۳۳ سال سن دارد، تحصيلات خود را تا مقطع پژوهشى در رشته اقتصاد در دانشگاه «كمبريج» انگلستان به پايان رسانده است.
وى كه نامزد انتخابات پارلمان از شهر«اميتى» درايالت شمالى «اتارپرادش» شد، به خبرنگاران گفت: هدف اصلى وارد شدن من درصحنه سياست هند ادامه اهداف و مرام پدرم است.
حزب كنگره هند بعد از قتل راجيو گاندى در سال ۱۳۷۰ شمسى به مرور زمان محبوبيت خود را در ميان مردم هند از دست داده است.
حزب كنگره، در واقع، با خانواده گاندى ها شناخته مى شود و«موتى لعل نهرو» پدر «جواهر لعل نهرو» قبل از آزادى هند از اولين رهبران اين حزب بوده است.
بعداز مرگ موتى، جواهر لعل نهرو مدتى رهبرى حزب كنگره ونخست وزيرى هند را برعهده گرفت.
با مرگ جواهر لعل نهرو در سال ۱۳۴۳ شمسى، دخترش «اينديراگاندى» رهبرى حزب كنگره و نخست وزيرى هند را برعهده گرفت كه با ترور خانم گاندى در سال ۱۳۶۳ فرزندش راجيو گاندى جانشين وى شد.
راجيوگاندى تنها فرزند باقيمانده از خانواده گاندى نيز در سال ۱۳۷۰ در يك مراسم انتخاباتى بر اثر عمليات انتحارى جان خود را از دست داد.
حزب كنگره با مرگ « راجيو» به علت نبود رهبرانى از خانواده گاندى دچار اغتشاش و كشمكش در امر رهبرى شد و عاقبت سونيا گاندى رهبرى اين حزب را برعهده گرفت. اما اصالت خارجى خانم گاندى بارها مورد انتقاد ديگر رهبران حزب كنگره و احزاب مخالف از جمله حزب حاكم «بى جى پى» قرار گرفت، زيرا وى قبل از ازدواج با راجيو گاندى، تبعه ايتاليا بود.
اين مسأله در تضعيف نقش حزب كنگره در هند نقش اساسى ايفا كرد بطورى كه اين حزب در انتخابات پارلمانى سال ۱۳۷۸ اكثريت خود در پارلمان را از دست داد.
اكنون با نامزدى « راهول گاندى» حزب كنگره هند اميدوار است تا محبوبيت از دست رفته خود را در ميان مردم هند بازيافته و بتواند در انتخابات كه قرار است مرحله اول آن در ۲۰ آوريل ( اول ارديبهشت) برگزار شود، برنده گردد.
ايالات متحده در عراق
با سوءظن فزاينده اى روبروست
158811.jpg
نوشته : ويل لستر
برگردان : پوراندخت مجلسى
منبع : آسوشيتدپرس

يك سال پس از تهاجم به عراق، ادعاى ايالات متحده، در مبارزه با تروريسم با سوءظن خارجى ها روبرو شده است وهمچنين ملت هاى اروپايى براى رقابت با نفوذ و قدرت ايالات متحده در جهان تمايل فزاينده اى را نشان مى دهند. يك نظرسنجى جهانى به اين نتيجه رسيده است كه دركشورهاى اردن، مراكش، پاكستان وتركيه، چهار كشورى كه اكثريت جمعيت آنها مسلمانند، نسبت به ايالات متحده نظر بدبينانه اى دارند وبراين باورند كه آمريكا در پى دست يابى وتسلط برجهان است وسعى دارد كنترل منابع نفت خاورميانه را در دست گيرد. در حالى كه دولت هاى اين چهار كشور همه با دولت آمريكا پيوندهاى محكمى دارند.
طبق نظرسنجى جهانى مركز تحقيقات «پيو» (Pew) ، تعداد قابل ملاحظه اى از مردم فرانسه، آلمان و روسيه نيز در مورد مبارزه ايالات متحده با تروريسم شك وترديد دارند. اين نظرسنجى ها در ماه فوريه ، پيش از بمب گذارى قطار در اسپانيا، كه گفته مى شود بيش از ۲۰۰كشته برجاى گذاشته است ، انجام شد. دولت «خوسه ماريا آزنار» در اسپانيا ، نخستين دولت پشتيبان حمله آمريكا به عراق است كه با رأى مردم بركنار مى شود.
وقتى از مردم در ۹كشور ـ از جمله بريتانيا وايالات متحده ـ پرسيده شد كه آيا اقدامات ايالات متحده براى كاستن از تروريسم بين المللى صادقانه بوده است، اكثريت مردم فرانسه، آلمان وچهار كشور با اكثريت مسلمان ، پاسخ داده اند كه اين طور فكر نمى كنند. تقريباً نيمى از مردم روسيه براين اعتقاد بوده اندكه ايالات متحده دراين امر صداقت نداشته است در حالى كه اكثريت در بريتانيا وايالات متحده گفته اند كه فكر مى كنند مبارزه ضدتروريستى آمريكا مبارزه اى صميمانه بوده است.
پس از يك سال كه از حمله به عراق مى گذرد، با اين نظرخواهى هامعلوم شده كه بدگمانى وخشم شديدى درميان كشورهايى كه اكثريت با مسلمانان است ، وجود دارد. همچنين به اين نتيجه رسيده اند كه همان طور كه پيش ازاين هم گفتيم، دركشورهاى اروپايى ، تمايل شديدى به توازن قدرت بين آمريكا واروپا وجود دارد.
«اندرو كوهوت» مسؤول مركز تحقيقات پيو براى مردم و مطبوعات مى گويد: «اروپايى ها مى خواهند قدرت آمريكا را مهار كنند و از اين امر كه قدرت اتحاديه اروپا هم ارز قدرت ايالات متحده شود، پشتيبانى زيادى به عمل مى آيد.»
مردمى كه در كشورهاى مسلمان مورد نظرسنجى قرارگرفته اند در مورد سياست هاى آمريكا خشمگين اند و حتى از «اسامه بن لادن» تروريست شهروند عربستان سعودى كه به خاطر حمله تروريستى ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شهرت يافت، طرفدارى مى كنند و او را مورد تحسين قرارمى دهند.
تقريباً دو سوم كسانى كه در پاكستان در اين نظرسنجى از آنها پرسش شده است، گفته اند كه نسبت به بن لادن نظرى موافق دارند ـ كه اين يافته بسيار اهميت دارد، زيرا سربازان آمريكايى سعى مى كنند بن لادن را در كوههاى ناحيه اى در مرز پاكستان و افغانستان بيابند. بيشتر كسانى كه در اردن مورد پرسش قرارگرفتند و تقريباً نيمى از كسانى كه در مراكش از آنها نظرسنجى شد، نظر مساعد و مثبتى نسبت به بن لادن داشته اند.
كوهوت مى گويد: خشم نسبت به ايالات متحده در كشورهاى مسلمان بسيار بالاست كه اگرچه شدت آن از ماه مه گذشته كمى فروكش كرده است.
«مادلين آلبرايت» وزير خارجه دولت بيل كلينتون نتايج اين نظرسنجى را «غم انگيز و دلسردكننده» ناميد. وى در برنامه «امروز» در «ان.بى.سى» گفت : به ويژه از اين امر شگفت زده شده است كه مى بيند پشتيبانى از جنگ عراق حتى در بريتانيا كه ثابت قدم ترين متحد آمريكا در اين جنگ بوده، كاهش يافته است. او همچنين از اختلاف بين اروپا و ايالات متحده ابراز تأسف كرد به ويژه از اين امر كه اين اختلاف ها به عمليات تروريستى در ايستگاههاى قطار در اسپانيا منجر شده است كه حدود ۲۰۰ نفر كشته به جاى گذاشت و صدها نفر مجروح.
آلبرايت گفت:«به خاطر برخورد با مسائل ديرپا در جهان اسلام، ما بايد اتحاد بين خودمان و اروپايى ها را حفظ كنيم و آن چه اتفاق افتاده است، اين است كه مسلمانان توانسته اند آنچه را كه كمونيست ها نتوانستند انجام دهند، انجام دهند و آن اختلاف بين ما و اروپاست.»
اكثريت در تمام كشورهايى كه در آنها اين نظرسنجى انجام شده است، به غير از پاكستان (تقريباً نيمى از آنها) فكر مى كردند ايالات متحده در تصميم هاى سياسى خود، منافع كشورهاى ديگر را زير پا مى گذارد.
دست كم دو سوم مردمى كه در فرانسه، آلمان، روسيه و تركيه زندگى مى كنند، براين باورند كه اگر اتحاديه اروپا، قدرتى هم ارز ايالات متحده داشته باشد، بسيار خوب خواهد بود.
اكثريت مردم بريتانيا، فرانسه، روسيه و تركيه اعتقاد دارند كه اروپاى غربى بايد موضع مستقل ترى در مورد امنيت و مسائل سياسى در پيش گيرد.
ساير يافته هاى اساسى اين نظرسنجى:
ـ حدود نيمى از پاسخ دهندگان در پاكستان گفته اند كه بمب گذاريهايى كه به وسيله فلسطينيان عليه اسرائيلى ها و عليه ايالات متحده در عراق انجام مى شود، قابل توجيه است. دوسوم يا بيشتر مردم اردن و مراكش هم هر دو مورد را قابل توجيه دانسته اند.
ـ اكثريت مردم پاكستان و اردن گفته اند وضع عراق پس از سقوط صدام بدتر شده است.
ـ در كشورهاى اروپايى، جايگاه سازمان ملل متحد نسبتاً بالاست و در كشورهاى مسلمان پايين. در ايالات متحده، درست كمى بيش از ۵۰درصد (۵۵درصد) نظر مساعدى نسبت به سازمان ملل متحد داشته اند.
اين نظرسنجى بين ۱۹فوريه و ۳مارس انجام شده است. خطاى نمونه گيرى در اردن، مراكش، پاكستان، روسيه، تركيه و ايالات متحده، منها يا به علاوه ۳‎/۵ درصد است. در بريتانيا، فرانسه  و آلمان، درجه خطاى اين نظرسنجى به علاوه يا منهاى ۵درصد است.
مثلث سنى نشين عراق
گرداب كشنده آمريكا
در ماه آوريل گذشته هنگامى كه نيروهاى آمريكايى، ميانه عراق را درنورديدند، ارتش صدام حسين درهم ريخت و فرو ريخت. ولى در حال حاضر منطقه سنى نشين واقع در شمال و غرب بغداد، در ميان موج خشونت و مخالفت با نيروهاى اشغالگر به رهبرى آمريكا مى سوزد.
مردم روستاى «البوعيسى» كه جنگجويان آنان يك بالگرد آمريكايى را سرنگون كردند و باعث كشته شدن شانزده سرباز شدند، گروههايى را شناسايى كردند تا حملات سريع عليه سربازان آمريكايى را در «مثلث سنى نشين» كه افراد قبيله اى صدام در آن ريشه دوانده است، اداره كنند.
حسين عيسوى يكى از مسؤولان گمركات عراق گفت: اين عده «اسلامى ها و افراد صدام هستند ولى اين موضوع اهميت ندارد، آنچه مهم به نظر مى رسد اين است كه همه عراقيان، نسبت به اشغال نفرت دارند.» وى افزود: «آنان به اينجا مى آيند و مردم را دستگير مى كنند، و با هواپيماهاى خود پروازهاى كينه توزانه انجام مى دهندو درهاى خانه هاى مردم را خراب مى كنند.»
اكراد عراق و اكثريت شيعه عرب مورد ظلم و مجازات بودند و حتى در زمان صدام سرهايشان بريده مى شد. سنى هايى هم كه با صدام از در مخالفت درآمدند از او توقع هيچگونه شفقتى نداشتند. آمريكاييان مى توانستند با اندكى هوش سياسى و رفتار نرم مودت گروههاى سنى را كه مورد تعدى صدام قرارگرفته بودند، جلب كنند. زيرا صدام مشت آهنين خود را بر شهرهاى قبيله نشين مانند استانهاى رمادى و فلوجه كه اسلامى ها حتى تا قبل از حمله آمريكا در آنجا نفوذ زيادى پيدا كرده بودند، حلقه زده بود. ولى آمريكاييها خيلى زود، سنى ها را ازخود راندند.
به طور مثال در ماه آوريل گذشته نيروهاى آمريكايى به سوى تظاهركنندگان در فلوجه آتش گشودند كه در اثر آن هفده نفر در خون خود غلتيدندو همين امر باعث شعله ور شدن ريشه انتقام شد و از همان زمان دامنه خشونت بالاگرفت. حاكم آمريكايى عراق پل برمر در ماه گذشته سعى كرد از طريق انحلال نيروهاى مسلح و نيروهاى امنيتى و انتظامى و وزارتخانه هاى دفاع و اطلاع رسانى ريشه باقى مانده هاى بعثى ها را قطع كند. ولى اين اقدام ناگهانى او باعث شد در حدود چهارصد هزارنفر از كسانى كه كارهاى خود را از دست داده بودند و اغلب آنان پيروان تسنن بودند و بعضى از آنان پست هاى حساسى داشتند، لوله تفنگ خود را به سوى سينه اشغالگران هدف گيرند و اينك هواداران صدام و افراد خشمناك قبيله اى گرچه تمايلى به بازگشت صدام ندارند، صفوف خود را در عداوت با ايالات متحده آمريكا به وحدت كشيده اند.
به طور كلى سقوط صدام باعث نگرانى و وحشت سنى ها شد مبادا مزاياى سابق خود را كه در قبال گروههاى ديگر دينى و نژادى داشتند، از دست بدهند.
مصطفى علانى، عضو انستيتوى سلطنتى خدمات امنيتى و دفاع مى گويد: «اعراب سنى از موقعيت آينده خود در برابر شيعيان و اكراد در عراق دفاع مى كنند.»
درحالى كه نيروهاى آمريكايى با تمام قدرت و امكانات به تعقيب صدام مى پردازند، حاكميت موجود به رهبرى ايالات متحده كاملاً درك مى كنند كه لازم است در مثلث سنى نشين كه شاهد اكثر حمله ها بوده و از پايان جنگ تاكنون باعث كشته شدن حدود ۱۵۰ نفر سرباز آمريكايى شده است، از تمام قدرت استفاده كند.
«جريمى جرينستوك» نماينده انگلستان در عراق درباره اوضاع اين كشور مى گويد: بايد طرحهاى عمرانى را نيز وارد منطقه كنيم.»
البته اگر هم بتوانند به وضع اقتصادى عراق در ميان تلاطم روزانه اغتشاشات رونق بدهند، معضل سياسى همچنان باقى خواهد ماند.
«هانر فورتيك» عضو انستيتوى آلمانى مطالعات خاورميانه مى گويد: «راه حل اين مشكل آسان نيست ولى در هرحال بايد قدرت را زودتر تحويل عراقى ها داد.»
وى افزود: «اينك آمريكاييان با اين خطر مواجه هستند كه فعالان اسلامى به سوى منطقه سرازير شوند. البته عملاً گروههاى كوچكى وجود دارند ولى وضع بدتر خواهدشد.»
به همين جهت آمريكا بايد از تك روى در به دست گرفتن قدرت چشم بپوشد و اجازه دهد، سازمان ملل متحد، تحولات عراق را رهبرى كند. البته چون آمريكا تاكنون چنين رضايتى نداده اگر گامى در اين زمينه بردارد، به عنوان شكست آن تلقى خواهدشد.
از روزنامه «الشعب»
برگردان: كاظم چايچيان
مصاحبه «ديويد بارساميان» با «گيلبرت اخگر»
برخورد بربريت ۱۱ سپتامبر و ايجاد
بى نظمى نوين جهانى
• ترجمه شهدى
158679.jpg
«گيلبرت اخگر» قبل از مهاجرت به فرانسه و تدريس سياست و روابط بين الملل در دانشگاه «پاريس»، براى سالها درلبنان زندگى مى كرد. وى ضمن همكارى با نشريه معتبر «لوموند ديپلماتيك»، چندين كتاب در مورد سياست معاصر به رشته تحرير در آورده است. آخرين كتاب او كه توسط انتشارات «مانتلى ريويو» به چاپ رسيد، تحت عنوان «برخورد بربريت: ۱۱ سپتامبر و ايجاد بى نظمى نوين جهانى» است.

\ عنوان كتاب شما جالب است، چرا كه كتاب معروفى نيز به نام «برخورد تمدنها» نوشته «ساموئل هانتينگتون» وجود دارد. از انتخاب اين نام براى كتابتان چه منظورى داشتيد؟
> نظرم اين بوده است كه تمدنها نمى توانند با هم برخورد داشته باشند. روند تمدن به عنوان يك روند آرامش سازى بين روابط انسانى و به عبارتى، غلبه بر تجاوزگرى و استقرار حكومت قانونى تعريف شده است، آنچه ما در اين نوع از برخورد مى بينيم، درگيرى تمدنها نيست، بلكه بيشتر برخورد آن توانش هاى وحشيگرانه اى است كه هر تمدن مى تواند در برداشته باشد.
\ ادعاى بوش در خصوص دلايل حملات تروريستى ۱۱ سپتامبر بر نيويورك و واشنگتن آن است كه ايالات متحده به واسطه ارزشهايى كه به آن معتقد است و اينكه «چراغ راهنماى دموكراسى» به شمار مى رود، مورد حمله قرار گرفته است . به نظر شما و باتوجه به شناختى كه از اروپا و خاورميانه داريد آيا همانگونه است كه به نظر مى رسد و بوش ادعا مى كند؟
> فكر مى كنم اين يكى از خنده آورترين تعريفى باشد كه تاكنون شنيده ام. براى يك ثانيه فكر كنيد افرادى از يك سوى كره زمين به سوى ديگر براى خودكشى بروند و تعدادى از انسانها را به دليل آنكه شيوه زندگى و ارزشهاى حاكم بر جامعه آن را نمى پسندند، به قتل رسانند. اينگونه تعبير از قضايا، درواقع تلاش براى پنهان كردن دلايل اصلى در وراى آن است. اين براى بوش و دستگاه حكومتى اش راحت تر است بگويد كه تمامى اين افراد به خاطر ارزشهاى حاكم بر جامعه آمريكاست كه از غرب متنفرند و لذا چاره اى جز مقاومت و توسل به زور عليه آنها راهى نمى ماند.
در واقع، چنانچه به حقيقت ماجرا توجه شود، درخواهيم يافت كه اين افراد به دليل سياست هاى ما در كشورهايشان از ما متنفرند؛ از رفتار ما در خاورميانه اين نتيجه گيرى منطقى به دست مى آيد كه خوب، اين چه جهنمى است كه ما در آن قرار گرفته ايم و چرا بايد خود را در چنين مهلكه اى قرار دهيم؟ براى فرار از اين واقعيت است كه نتيجه گيرى سياسى متفاوتى به عمل مى آيد. از همين رو، اين نوع از تعبير و تفسير از ارزشها راحت به نظر مى رسد و تنها نامى كه مى توان بر آن نهاد، نوعى پنهان سازى واقعيت است.
\ شما در كتاب خود همچنين به «ميشل فوكل» فيلسوف فرانسوى و سخنان وى در خصوص خطرات پنهانكارى اشاره كرديد، آرى، ابهام و مسدود بودن موضوعات در امر سياستگذارى سبب مى شود تا مردم در مورد آمريكاييها اينگونه فكر مى كنند كه آنها صرف آمريكايى بودن است كه مورد نفرت قرار گرفته اند.
> دقيقاً همينگونه است. اين توضيح خنده دارى است كه يك نفر بايد روى اين حقيقت كه «اسامه بن لادن» يك نماينده تمدن اسلامى نيست، موافقت كند، امرى كه مجموعه سياستگذاران آمريكايى روى آن اتفاق نظر دارند. حتى از ديدگاه «ساموئل هانتينگتون» مؤلف كتاب برخورد تمدنها، اين موضوع به چشم مى خورد. تمامى آنها بر اين اعتقادند كه برخورد تمدنها آن چيزى نيست كه بن لادن و طرفدارانش را نمايندگان تمدن اسلامى معرفى مى كند و ايالات متحده را به جنگ با اسلام مى كشاند. تعريفى كه من آن را با اين توضيح كه بن لادن نماينده اسلام نيست بلكه نماينده نوع منحرف آن است و همچنين دستگاه حكومتى ايالات متحده نيز ارزشهاى غربى را نمايندگى نمى كنند، قبول دارم. چنانچه مفهوم ارزش غرب را عبارت از آن ارزشهاى ناشى از روند تاريخى تمدن و بويژه تنوير افكار و روشنگرى و تمامى دستاوردهاى تاريخ و جنبشهاى مردمى در تاريخ بدانيم در حقيقت، يك چنين دستگاه حكومتى در آمريكا ضد ارزش ترين نمونه اى است كه تاريخ اين كشور به ياد دارد و من مى خواهم اضافه كنم كه ضدارزشى ترين نمونه دولتها در جهان غرب است كه احتمالاً بعد از پايان جنگ دوم جهانى بدين سو وجود داشته است.
\ آيا مى توانيد در اين ارتباط توضيح بيشترى بدهيد؟ و اينكه چه عناصرى از دستگاه حكومتى بوش را از مشخصه هاى ضد روشنگرى ارزيابى مى كنيد؟ آيا آن را در نوعى بنياد گرايى مذهبى مى بينيد؟
> دقيقاً و در اين ارتباط، تقارن و شباهتهاى چشمگيرى كه بين ساختار ذهنى افراد حكومتى بوش در واشنگتن و ساختار ذهنى بنيادگرايان اسلامى نظير بن لادن وجود دارد و شيوه مشابهى كه اين دو طايفه به دنيا مى نگرند و آنرا به دو بخش شيطان در برابر پاكى و خوبى تقسيم مى كنند و اينكه هر يك از آنها رأساً ادعاى نمايندگى خوبى ها و پاكى ها مى كنند وجود دارد. در حالت كلى، چنانچه بخواهيم از دستاوردهاى تمدن از حيث دموكراسى صحبت كنيم، به اين نتيجه منطقى مى رسيم كه دستگاه حكومتى بوش مسؤوليت شديد ترين حملات عليه آزاديهاى مدنى از زمان «مك كارتيسم» تاكنون را عهده دار بوده است.
\ فكر مى كنم براى بسيارى از آمريكاييها اين امر مشكل است كه فرضيه شما را مبنى بر شباهت حاد بين اسامه بن لادن كه البته در اينجا به عنوان خود شيطان توصيف شده و پرزيدنت بوش بپذيرند، اما درباره اين موضوع كه هر يك از حمايت خداوند برخوردارند، چه مى گوييد؟
> شباهت زيادى وجود دارد، مرگ نه؟ من اين را نمى گويم كه آنها دقيقاً يكسانند. آشكارا اختلافاتى بين اين دو وجود دارد و اينكه اختلافات در موقعيت و شيوه اى كه عمل مى كنند و نوع سازمان يا ساختارى كه آنها رهبرى مى كنند، كم و بيش رخ مى نمايد. ولى چيزى كه من مى گويم و آن را دركتاب خود آورده ام، چيزى است كه يك نماينده رسانه اى آلمان به آن اشاره كرده بود و در اينجا جنجال زيادى به پا كرد و آن اشاره به اين موضوع بود كه ساختار ذهنى جورج بوش و بن لادن با هم شباهت دارد؟ شباهتهايى كه قطعاً وجود دارد. به عنوان نمونه، يكى از شباهت هايى كه شما به آن اشاره كرديد و آن مربوط به ديدگاه تعصب آميز مذهبى آن دو به جهان است، خواه اين ديد از زاويه مذهب باشد يا ترجمه و تعريفى كه در مفاهيم سياسى و دستگاه حكومتى بوش جلوه گر شده است.
هم اكنون بسيارى به اين حقيقت واقف شده اند كه بن لادن قبل از آنكه به دشمن شماره يك واشنگتن تبديل شود، براى چندين سال با آژانسهاى آمريكايى در خلال جنگهاى افغانستان همكارى مى كرد و همچنين از جانب رژيم ديكتاتورى پاكستان و رژيم سلطنتى عربستان سعودى عليه اشغال افغانستان توسط شوروى حمايت مى شد. ولى بن لادن هم اكنون پس ضربه مى زند. همانگونه كه «فرانكشتاين» با توليد هيولا كرد. اين نمونه در سياست خارجى آمريكا به دفعات ديده شده است. صدام حسين يكى ديگر از همين نمونه هاست. هرچند او توسط سازمان سيا به قدرت نرسيد و اينكه در صورت چنين ادعايى، موضوع كمى اغراق آميز خواهدبود، وليكن در طول دهه۱۹۸۰ و در دوران بدترين جنايتهاى خشونت بارش كمكهاى عظيم اقتصادى و نظامى غرب به كشورش عراق سرازير شده بود. البته نه مستقيماً توسط حكومت واشنگتن كه از جانب شركت هاى آمريكايى در قالب ارسال اجزا و قطعاتى كه هم اكنون از آنها به عنوا ن سلاحهاى امحاى جمعى ياد مى شود. ولى منابع عمده تسليحات عراق از جانب اتحاد شوروى و فرانسه تأمين مى شد؛ دو كشورى كه از حاميان اصلى صدام به شمار مى رفتند.
رفتار واشنگتن در جنگ ايران و عراق برعكس آنكه مردم در آن زمان تصور مى كردند، بيشتر رفتارى دورويانه و ماكياوليستى بود. در آن زمان صحبت از وجود آفت در هر دو خانه مى شد و آن بدين معنا بود كه همديگر را تخريب نمايند و منافع (آمريكا) ايجاب مى كرد كه اين جنگ تا آنجا كه ممكن است ادامه يابد.
\ من نمى توانم با شما بطور كامل موافق باشم چرا كه ايالات متحده، صدام حسين را با اطلاعات و عكسهاى حياتى ماهواره اى تأمين مى كرد و به وضوح، حركتها و مواضع نيروهاى نظامى ايران را به نيروهاى مسلح عراق گزارش مى داد.
> من با شما موافقم. ولى شما گفتيد كمك عظيم نظامى. به اين موارد نمى توان گفت كمك عظيم نظامى. آنها به شيوه نفاق آميزى به بازى پرداخته بودند. در آن زمان «هنرى كيسينجر» آشكارا در مقاله اى كه فكر مى كنم در «اكونوميست» يا نشريه ديگر به چاپ رسيده بود، نوشت: بلى، منافع ما ايجاب مى كند كه اين جنگ (ايران و عراق) تا آنجا كه امكان دارد ادامه يابد. از ديدگاه ايالات متحده اين دو كشور بايد يكديگر را نابود كنند و هزينه آن صدها هزار جانى بود كه در اين جنگ خانمانسوز از دست رفت و با كمال تأسف جامعه به اصطلاح بين المللى نظاره گر خاموش آن بود.
در آستانه پايان جنگ بود كه مى بينيم ايالات متحده به نفع عراق در خليج فارس وارد كارزار مى شود و با استفاده از رزمناوهاى خود تانكرهاى حامل نفت و چاههاى نفتى ايران را به آتش مى كشاند و در اقدامى ديگر، ، يك هواپيماى مسافرى ايران كه در حال عبور در فضاى بين المللى بود را سرنگون كرد كه منجر به كشته شدن ۲۹۰ايرانى شد.
بلى، ايالات متحده دخالت كرد. البته اين دخالت براى پايان جنگ نبود، بلكه به صورت آشكارى در جهت تأمين امنيت راههاى عبورى نفت از خليج فارس انجام گرفت و اينكه جنگ نتواند به اين مسيرها و كشتى هاى حامل نفت آسيبى برساند و خود جنگ نيز هرچند زمان كه لازم باشد، ادامه يابد.
\ واشنگتن سرگرم تلاش براى توسعه نظامى است. عليرغم آنكه تصور مى شد بعد از پايان جنگ سرد، شبكه پايگاههاى نظامى خود و متحدينش كه در اين دوران ايجادشده بود را منحل و يا كاهش دهد. برعكس شاهد توسعه و گسترش آن هستيم. من هم اكنون اين ادعاى ايالات متحده را بخاطر مى آورم كه شهروندان اين كشور را به برخوردارى از مواهب و منافع صلح پس از جنگ سرد وعده مى داد. قراربود ميليونها دلار هزينه امورنظامى صرف آموزش بهداشت و برنامه هاى رفاه اجتماعى شود. پس چرا همه چيز بعد از ۱۱سپتامبر تغيير يافت و ادعاها عملى نشدند؟
> بطور قطع، ۱۱سپتامبر شرايط سياسى را براى واشنگتن فراهم آورد كه اين كشور را مصمم به گسترش امور نظامى كرد، گسترشى كه بدون ۱۱سپتامبر امكانپذير نبود. يك تصوير آشكار در كاراكتر تنگ نظرانه و خصلت جنايى اين نوع از تروريسم، نشان مى دهد كه اين حادثه دقيقاً همان چيزى بود كه عليرغم خواست توليدكنندگانش مورد بهره بردارى دستگاه حكومتى آمريكا قرارگرفت. در بعد سياسى داخلى، ۱۱سپتامبر به آمريكا كمك كرد تا مشكل مشروعيت ناشى از روند مشكوك پيروزى بوش بر رقيبش را حل كند، بطوريكه يك شبه محبوبيت سيستم حكومتى و رئيس جمهورى آن را افزايش داد و آن را قادر كرد تا افتضاح شركت «انرون» را نيز كه به مراتب رساتر از افتضاح «مونيكا لوينسكى» بود، حل كند و به دست فراموشى سپارد. در بعد بين الملل، ۱۱سپتامبر، شرايط سياسى را براى مشروعيت بخشى ايدئولوژيك به وجود آورد و آن چيزى نبود به جز بهانه جنگ عليه تروريسم يا چيزى كه آنها قبلاً آن را مترادف با جنگ عليه كمونيسم معرفى كرده بودند. مبارزاتى كه براى سالها از شروع جنگ سرد تا جنگ ويتنام ادامه داشت. يعنى استفاده از مشروعيت ايدئولوژيك براى گسترش و توسعه نظامى گرى و تجديد مداخلات نظامى به طوريكه براى نياز به همين مشروعيت است كه مى بينيم بعد از پايان جنگ سرد نه تنها پايگاههاى نظامى و سلاحهاى مخرب كشتار جمعى از بين نمى رود كه همچنان گسترش مى يابد و سرانجام آمريكا با توسعه شبكه نظامى به هژمونى تك قطبى در جهان دست مى يابد. با پايان جنگ سرد و سقوط اتحاد شوروى، بسيارى از مردم جهان منتظر صلح، خلع سلاح و اولويت دادن به حل مسائل بيشمار اقتصادى و اجتماعى خود بودند. انتظارات در آن زمان زياد بود، اما بوش پدر در همان موقع، قول نظم نوين جهانى را نيز داده بود كه براى ورود به اين دوره، شروع جنگ عليه عراق را اجتناب ناپذير مى دانست؛ جنگى كه در آن ازصلح خبرى نبود و لذا تظاهرات گسترده اى را از خود واشنگتن تا ديگر نقاط دنيا عليه اين سياست جديد كه ميراث جنگ سرد را با ابعاد گسترده ترى به همراه داشت، به ارمغان آورد.
ديدگاه
برژينسكى: ناامنى ملى
واقعيت جديد عصر ما است
ايالات متحده آمريكا بر سر يك تقاطع ايستاده است. آمريكا به گفته «زبيگينو برژينسكى» يك انتخاب دارد: به عنوان تنها ابرقدرت جهان مى تواند به تنهايى به سمت و سوى تسلط بر جهان حركت كند و يا با كمك متحدان خود رهبرى جهان را به عهده گيرد.
تفاوت ميان سلطه و رهبرى بسيار ظريف است و برژينسكى مشاور سابق امنيت ملى آمريكا در زمان رياست جمهورى «جيمى كارتر»، آن را به صراحت در كتاب خود به نام «انتخاب» بيان كرده است. برژينسكى در كتاب خود مى گويد: در جهان ناامن پس از يازده سپتامبر، آمريكا بيشترين نياز را به متحد بخصوص متحدان هميشگى دارد. پس از حملات تروريستى در نيويورك و مقر پنتاگون، دولت بوش سريعاً ديدگاه جديدى از امنيت ملى آمريكا را بنا نهاد كه برپايه قدرت برتر نظامى آمريكا و حملات پيشگيرانه استوار بود. در اشغال عراق كه بدون وجود هيچ مدركى دال بر تهديد امنيت آمريكا صورت گرفت، دولت آمريكا اعتماد و حسن نيت كشورهايى را كه مى توانستند بهترين متحدان آمريكا باشند، به هدر داد. برژينسكى در كتاب جديد خود سياست «با ما يا بر ما» را زير سؤال مى برد و مى گويد: آمريكا با متحدان خود بايد جامعه اى بين المللى مبنى بر نفع مشترك بنا كند. به گمان او، عبارت جنگ عليه ترور بى معنى است، چون نمى توان عليه مفهوم تروريسم اعلان جنگ كرد.

\ شما از بوش و دولت او به خاطر سياست هاى سلطه جويانه انتقاد مى كنيد، اما در عين حال، خاطرنشان مى كنيد كه قبول رهبرى آمريكا، شرط لازم براى ممانعت از بروز آشوب و هرج و مرج است. اين همان چيزى نيست كه آنها مى گويند؟

> نه! من بر اين باورم كه رهبرى بايد برپايه نظر اكثريت باشد. البته طرف قوى تر مى تواند بر ديگران تأثيرگذار باشد، اما نمى تواند چيزى را به ديگران تحميل كند. بوش و همفكران او، ترور را به عنوان پديده زمان ما تعريف كرده اند و به همين خاطر مى گويند اگر با ما نيستى، عليه ما هستى. اين باعث مى شود كه خصومت ديگران نسبت به ما تشديد شود. رهبرى ما بايد برپايه نظر اكثريت باشد، نه به عنوان قدرت مطلق.

\ شما مى گوييد بوش با جدا كردن تروريسم از بافت سياسى خود مرتكب اشتباهى شده كه اين باعث انزواى آمريكا در جهان شده است. اما آخرين حملات تروريستى در اسپانيا رخ داد، نه در آمريكا.

> حملات عليه اسپانيا به خاطر حمايت و پشتيبانى آنها از آمريكا در جنگ و انگيزه حملات نفرت از آمريكا بود. ما اگر برخى مشكلات مقدماتى خاورميانه را مورد بحث قرار داده و بررسى كنيم آن وقت خواهيم توانست تهديدات تروريستى را درك كنيم و از بين ببريم. اگر ما تنها به صحبت درباره ترور و تروريسم بپردازيم، چيزى عايدمان نخواهد شد.

\ در كتاب خود به اين موضوع اشاره مى كنيد كه بوش تمايلى به درك و به رسميت شناختن اين موضوع ندارد كه رشد تروريسم ضد آمريكايى با مداخله واشنگتن در خاورميانه بستگى دارد. شما پاسخ دولت آمريكا به ترور اخير رهبر حماس توسط اسرائيلى ها را چگونه ارزيابى مى كنيد؟

> شكست آمريكا در فهم اين موضوع كه اقدامات افراطى توسط اسرائيلى ها نه به امنيت آمريكا كمك مى كند و نه به امنيت طولانى مدت اسرائيل مايه تأسف است. اين نشان دهنده عدم وجود استراتژى براى صلح در خاورميانه است. اين موضوع، اسرائيلى ها و فلسطينى ها را در وضعيتى قرار مى دهد كه هيچ كدام هيچ تصور و ديدگاهى از صلح در آينده متصور نمى شوند.

\ با گذشت يك سال از جنگ در عراق فكر مى كنيد جهان امن تر است يا خير؟

> جنگ عليه عراق برپايه داشتن سلاح هاى كشتار جمعى توسط صدام صورت گرفت و اينگونه عنوان شد كه اين جنگ به حذف تروريسم و به صلح ميان فلسطين ـ اسرائيل كمك مى كند. معلوم شد هيچ سلاح كشتار جمعى وجود ندارد و در زمينه جنگ عليه تروريسم، ما شاهد گروه هاى تروريستى بيشترى هستيم كه رويه اى خصمانه عليه آمريكا دارند. روند صلح در فلسطين هم پاشيده است.

\ اما صدام ديگر نيست. اين خود پيشرفت مثبتى نيست؟

> اين بيشتر يك نوع رضايتمندى شخصى است، اما تبعات سياسى آن منفى است. هزينه اين اقدام را درنظر بگيريد: قتل بيش از ۴۰۰ سرباز آمريكايى و ۱۰ هزار عراقى، طرد متحدان اروپايى و تشديد نفرت از آمريكا در جهان بخصوص جهان عرب.

\ آيا اروپا كماكان متحد آمريكا خواهد ماند؟

> فكر مى كنم بماند. به نظر من، آمريكا بايد با اروپا وارد مذاكرات استراتژيك جدى شود تا در اين مذاكرات، طرفين به دقت راه هاى همكارى از جمله در خاورميانه را بررسى كنند. ما مى توانيم پشتيبانى و حمايت نظامى و اقتصادى بيشتر آنها را در افغانستان و عراق به دست آوريم. چيزى كه ما بايد بدانيم، اين است كه روزهاى امنيت ملى براى آمريكا براى هميشه به پايان رسيده است و از اين زمان ناامنى ملى به واقعيت جدى، تبديل شده است و تنها راه براى فايق آمدن بر آن، همكارى با ديگران و بسيج آنها به صورت صادقانه است.
منبع: هفته نامه نيوزويك
مترجم: آرمن نرسسيان
نگاه
سفرى براى گراميداشت يك پيمان
پاريس ـ مسعود دهقانى: «اليزابت دوم» ملكه انگلستان به همراه همسرش دوك «ادينبورگ»، عصر روز دوشنبه براى انجام يك سفر رسمى سه روزه وارد پاريس شد و مورد استقبال «ژاك شيراك» رئيس جمهورى فرانسه و ديگر مقامات عالى رتبه اين كشور قرار گرفت.
اين سفر كه به منظور تجليل و گراميداشت يكصدمين سالگرد پيمان مودت دوستى فرانسه وانگليس انجام شده، هر چند غيرسياسى عنوان شده است، اما درخور توجه مى باشد. اين سفر كه تحت تدابير شديد امنيتى و در پى بسيج بيش از ۲۴۰۰پليس (به استثناى لباس شخصى ها) انجام مى گيرد، مورد توجه محافل خبرى فرانسه قرار دارد. ملكه انگلستان وهيأت همراه با قطار مدرن «ارواستار»، ساخت مشترك انگليس و فرانسه و از مسير تونل زيردريايى مانش وارد پاريس گرديد و مورد استقبال رئيس جمهورى فرانسه قرار گرفت و با همراهى سواركاران ويژه گارد رياست جمهورى فرانسه عازم كاخ «اليزه» شد. فرانسه تنهاكشورى است كه ملكه انگلستان تاكنون ۴بار (۱۹۵۷ ۱۹۷۲، ۱۹۹۲، و ۲۰۰۴) از آن ديدن كرده است. در برنامه سفر ملكه انگلستان همچنين ديدار با «برنارد دولانوئه» شهردار پاريس، كاردينال «لوستيژيه» اسقف اعظم پايتخت و ضيافت نهار با «ژان پى ير رافران» نخست وزير، ديدار از موزه «لوور»، همچنين ديدار با سناتورها و برنامه هاى ديگر به چشم مى خورد.
دوكشور براى برپايى مراسم گراميداشت اين سالگرد تلاش زيادى كرده اند و حتى به مناسبت صدمين سال اين پيمان، روزنامه «ليبرالسيون» و «گاردين»، مهمترين روزنامه هاى چپ گراى دوكشور نيز به انتشار روزنامه اى دوزبانه طى اين سه روز مبادرت ورزيده اند.
پيمان مودت بين دوكشور
فرانسه و انگليس تا سال،۱۹۰۴ سالها بل قرنها درگير جنگهاى خونين بودند و عملاً از اين تاريخ است كه دوكشور به نوعى راه سياسى را به جاى جنگهاى خونين و به منظور حل وفصل اختلافات خود برگزيدند و البته در موارد متعددى نيز در اين مسير دراردوگاههاى مخالف، روياروى هم قرار گرفتند.
پيمان مودت بين انگليس و فرانسه در سال۱۹۰۴ بين دوكشور و به منظور پايان دادن به خصومتهاى استعمارى دوكشور تنظيم و به امضا رسيد و از جهاتى يكى از قديمى ترين پيمانهاى سياسى موجود در جهان به شمار مى رود. ابتكار اين پيمان از سوى «ادوار هفتم» پادشاه انگليس و پدر جد اليزابت دوم كه از علاقه مندان به فرانسه و زبان فرانسه بود، همچنين وزير امور خارجه وقت فرانسه «تئوفيل دوكلاسه» بازمى گردد. اين پيمان برخلاف ماهيت فرهنگى اجتماعى و سياسى امروز آن در اصل، تفاهمى بر سر تقسيم مناطق استعمارى بود كه بر اساس آن انگليس آزادى عمل در كنترل مصر و رودنيل را به دست آورد و فرانسه از اختيارات مشابه در مراكز برخوردار شد. موضوعات ديگر اين قرارداد، حل و فصل اختلافات در مورد ديگر مناطق استعمارى و وضع حقوق تجارى در مناطق مختلف از جمله ماداگاسكار و... بود. هر چند، امضاى اين پيمان به ميزان زيادى به خصومت هاى خونين دوكشور پايان داد و در طول دوبحران مهم و جهانگير يعنى دوجنگ جهانى اول و دوم، دوكشور در كنار هم قرار گرفتند، اما روابط پاريس و لندن هيچ گاه عارى از تنش نبوده و اين رقابتها و تنش ها از فرداى پايان جنگ بويژه پاسخ منفى «دوگل» در قبال ورود انگلستان به بازار مشترك اروپايى تا پاسخ منفى شيراك به حضور در جنگ عليه عراق ادامه داشته است.
علاوه بر وجود اختلافات در مواضع بين المللى، در عرصه اروپايى نيز فرانسه، چه در ۱۴سال دوره زمامدارى سوسياليست ها و چه در ۱۰سال حاكميت نئوگليست ها چندان به انگلستان توجه بارزى نداشته و نگاه پاريس بيشتر به آن سوى رود «راين» يعنى برلن بوده است. از ديد ناظران سياسى، دوره محدود گرمى روابط كه در زمان دولت همزيستى ميان شيراك و بلر در مناسبات دوكشور ايجاد شد نيز ترفند زيركانه اى توصيف مى شود كه رئيس جمهورى فرانسه با هدف تضعيف «ليونل ژوسپن» نخست وزير سوسياليست خود به كار بسته بود. زيرا به گمان اين كارشناسان، نخست وزير سوسياليست فرانسه با نخست وزير سوسياليست انگليس به رغم تعلق هر يك به جناح چپ داراى اختلافات بسيار در رويكردها و حتى رقابتها بر سر كنترل چپ هاى اروپا بودند. از همين رو، با در نظر گرفتن اختلافات داخلى ناشى از دولت همزيستى در فرانسه، نزديكى شيراك به بلر، بيشتر گامى براى رقيب سوسياليست ها محسوب مى شود.
دامنه اين اختلافات گاه به برخوردهاى شخصى ميان رهبران دوكشور نيز كشانده مى شد (مانند ماجراى لفظى بين شيراك و بلردر حاشيه نشست شوراى اروپا در ۲۵ اكتبر سال۲۰۰۲ كه متعاقب آن شيراك بلر را متهم به بى ادبى كرد)، يا مخالفت مكرر بلر در خصوص امضاى متن توافق كمكهاى اتحاديه اروپا به كشورهاى تازه پيوسته به خصوص در زمينه كشاورزى كه مورد قبول آلمان و فرانسه بود. جملگى اين حوادث موجب شده است كه بسيارى به طنز به اين نكته بپردازند كه گويى اختلاف ديرينه فرانسويها و انگليسى ها پايان نيافتنى است.
با اين حال، رهبران دوكشور در مقاطع مختلف تلاش كرده اند بر سر موضوعات مشترك كه عمدتاً موضوعات اروپايى بوده است، به يكديگر نزديك شوند و در زمينه هاى متعدد به همكارى با يكديگر بپردازند. اين نزديكى، چندى است روند خاصى پيدا كرده است كه سفر ملكه اليزابت دوم به پاريس، سفر ماه مه تونى بلر و سفر ماه نوامبر شيراك به لندن نيز در آن چارچوب است و خواهد بود. اما واقعيت اين است كه نزديكى اخير فرانسه به انگلستان به ويژه بعد از بحران عراق علاوه بر اين كه مى تواند به آشتى پاريس با واشنگتن كمك مؤثرى كند، اما بيشتر دلايلى اروپايى دارد. طرفداران گرمى اين روابط معتقدند كه امروز فرانسه و انگليس داراى جوامعى برخوردار از ارزش هاى مشابه هستند، در عرصه فرهنگ و ميراث فرهنگى تقريباً دغدغه هاى مشابهى دارند و به رغم پاره اى از اختلافات در نظام جهانى داراى جايگاه تقريباً هم وزن يكديگر هستند. به ويژه با توجه به پيشرفت مذاكرات در مورد گسترش اتحاديه اروپا و ورود كشورهاى جديد به اين اتحاديه، فرانسه و آلمان به اين حقيقت پى برده اند كه ديگر محور «پاريس ـ برلن» به تنهايى نمى تواند در پيش راندن اين اتحاديه جوابگو باشد و بعد از اين پديده است كه چرخشى در مواضع آلمان و فرانسه در قبال انگلستان به چشم مى خورد و مسأله ايجاد مثلث پاريس،برلن و لندن به عنوان نيروى محركه اتحاديه اروپا مطرح مى شود. بحث همكارى هاى دفاعى به طور عام و ساخت مشترك ناو هواپيمابر بين پاريس و لندن براى نيروى دريايى دو كشور به طور خاص نيز در همين چارچوب قرار دارد. از همين رو روندتحولات چنين مى نمايد كه در اتحاديه اروپا توسعه يافته، حضور انگلستان ديگر نه يك انتخاب، بلكه يك ضرورت است.
سياست شارون به سوى
بن بست
خشونت و شدت عملى كه نيروهاى اشغالگر اسرائيلى با ملت فلسطين درساحل غربى رودخانه اردن و منطقه غزه نشان مى دهد نشانگر بحرانى است كه آريل شارون، نخست وزير رژيم اشغالگر خود را درآن فروبرده است.
شارون كه لجاجت خونين خود را درعدم شناسايى حقوق حقه فلسطينيان ادامه مى دهد، درحالى كه فلسطينيان طى ساليان اشغالگرى ثابت كردند آماده اند در راه رسيدن به آزادى و استقلال ملى خود با وجود تمام عمليات قتل و ترور و ويرانگرى كه در سرزمين هاى فلسطينى مى شود، به هرنوع فداكارى دست بزنند.
با شكست نظريه شارون درمورد امنيت و صلح براى «ملت اسرائيل» كه بيشترين قربانيان را در دوران اشغالگرى داده است، ميزان محبوبيت شارون در افكارعمومى اسرائيل كاهش مى يابد، زيرا مردم دريافته اند آن سياست عدوانى نه تنها امنيت و صلح را تأمين نكرده بلكه برميزان مشكلات امنيتى و اقتصادى واجتماعى افزوده، و سيماى اسرائيل را به صورت زشت ترين سيما درتمام ادوار درآورده است، درنظرخواهى روزنامه اسرائيلى «معاريو» معلوم شد ۵۷درصد مردم اسرائيل به شارون به عنوان نخست وزير اعتماد ندارند و از روش او در لجاجت و عدم استفاده از فرصت هاى صلح كه نقشه راه براى وى فراهم كرده بود و اصرار وى درجهت دامن زدن به برنامه هاى خشونت و خونريزى و افزودن بر ميزان حقه و كينه با ملت فلسطينى ناراضى هستند.
بعضى از نشانه هاى جديد نشان مى دهد گروههاى چپ اسرائيل بتازگى مقدارى از ميزان قدرت خود را بازيافته اند و سند غيررسمى كه اخيراً سياستمداران فلسطينى واسرائيلى در ژنو تدوين كردند تاحدودى موردقبول محافل اسرائيلى قرارگرفته است.
سندمزبور براصل پيداكردن راه حلى موردقبول دوطرف و براساس «نقشه راه» كه زمينه را براى رسيدن به زمان اعلام كشور مستقل در سال ۲۰۰۵ فراهم مى كند، تكيه دارد.شايد نامه حمايتى كه پاول، وزيرخارجه آمريكا براى ياسرعبدربه و يوسى بيلين دوعضو اصلى امضاكننده سند ژنو فرستاد، نشانه روشنى باشد بر تغيير سياست آمريكا درقبال روش شارون كه با تغييرى كه درجامعه اسرائيل نسبت به آن روش به وجودآمده برابر است. زيرا پاول بيش از ديگران مى داند شارون برموج جنگنده تروريسم سوارشده تا «نقشه راه» را كه توسط ايالات متحده آمريكا با مشورت با اتحاديه اروپا و روسيه و سازمان ملل و كشورهاى ديگرى ازجمله اردن طرح شده، خنثى سازد.
دراينجا بايد اشاره شود اردن كه كنفرانس عقبه درآن تشكيل و طى آن تعهداتى براى اجراى نقشه راه تدوين شد، سند ژنو را طى ملاقاتى كه چندروز پيش ميان مروان العشر وزيرخارجه اردن و گروه ژنو صورت گرفت، تأييدكرد.
بدين ترتيب روش جهانى كه مخالف ادامه تجاوزهاى اسرائيل برملت فلسطين است، قدرت بيشترى پيداكرده است. روشى كه خواهان بازگشت مجدد به تلاشهاى صلح واقعى جهت پايان دادن به مناقشات، آن هم براساس مشروعيت بين المللى و ابتكارات صلح است تا امنيت و آرامش را براى فلسطينيان و اسرائيليان به يك ميزان فراهم سازد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |