|
حسين عباسى مرورى بر كتاب «عصرى سازى انديشه دينى»، نوشته عبدالمجيد شرفى، برگردان محمد امجد، نشر ناقد
|
|
|
|
كتاب انديشه
|
|
|
|
|
|
|
عصرى سازى فقه و اصول
حسين عباسى مرورى بر كتاب «عصرى سازى انديشه دينى»، نوشته عبدالمجيد شرفى، برگردان محمد امجد، نشر ناقد
|
|
|
متون دينى محدوداند و حوادث و مسائل گيتى بى شمار و از آنجا كه نامتناهى در متناهى نمى گنجد از آغاز پيدايش اسلام و در زمان صحابه، «اجتهاد» به وجود آمد تا در كنار متون دين، رهيافتى باشد براى حل مسائل نامتناهى بشر. با گذشت زمان، دين ـ مردان و انديشمندان اسلامى دريافتند كه چارچوب ها و ديدگاه هاى ديگرى براى نوسازى (تجديد) و يا عصرى سازى (تحديث) بايسته است تا به انديشه هاى اسلامى، جانى دوباره بخشد و به خواسته هاى انسانى و اجتماعى پاسخ گويد و براى نمونه ـ و در اين راستا ـ اصول فقه به عنوان نخستين اساسنامه قانونگذارى ساخته شد. (۱) دكتر عبدالمجيد شرفى، انديشمند تونسى تبار با پيگيرى پروژه عصرى سازى انديشه دينى در تلاش است تا با نظر به وضعيت خاص «خود» كه نه در تاريخ گذشته مسلمانان و نه در مدل غربى مشابهى دارد، راه حل هاى ويژه اى ابداع كند. به نگروى، عصرى سازى عبارت است از توانايى و قدرت ابداع براى عبور از فراز هرچه نزد ديگران و يا پيشينيان است. شرفى در آغاز با نگارش كتاب «اسلام و مدرنيزم» (۲) بر دو پايه بنيادى قرآن يعنى آزادى ذاتى بشر و مسؤوليت فردى انسان ها تأكيد نمود. به نگروى، اسلام مى تواند آزادى، خرد و مسؤوليت پذيرى را براى پيروانش به ارمغان آورد با اين پيش شرط كه اسلام را نسخه اى آماده نپنداريم و كوركورانه نظرگاه پيشينيان را پذيرا نباشيم. نويسنده در كتاب «عصرى سازى انديشه دينى»(۳) چالش ها و مشكلات علم «فقه» و « اصول فقه» را با «همان دغدغه هاى توفيق نظرى ميان ارزش هاى اسلام و مدرنيته» (۴)بررسى كرده است تا «رهيافت هايى جهت عصرى كردن انديشه دينى در جهت پاسخگويى به ضرورت هاى انسانى و جامعه مدرن، ارائه كند.»(۵) وى، اين كتاب را در سه بخش به نگارش درآورده كه در پايان هربخش / گفت وگو، به پرسش هاى حاضران پاسخ گفته است. در بخش نخست، از مشروعيت عصرى سازى انديشه دينى سخن به ميان آمده است و برخلاف بسيارى ديگر از انديشمندان اسلامى و غيراسلامى كه ميان پذيرش و رد اسلام، تنها يكى را برمى گزينند نويسنده بر آن است كه با نگرشى نو به انديشه اسلامى، از ميان بسنده كردن به ميراث كهن، «اسلام» ناميدن اجتهادات خود، مبارزه با اسلام، فناى در مدرنيته و تلفيق و اجتهادهاى سوگيرانه «نخست ميان دين اسلام و انديشه اسلامى و يا به عبارت ديگر، ميان دين و معرفت دينى يا ميان ]خود[ دين و ديندارى تمايزى اساسى»(۶) افكند زيرا به نگرشرفى اين فهم ما است كه در فرايند تغيير و تحول، جامعه هاى نوينى بر تن مى كند و گرنه، خود دين دستخوش دگرگونى نيست. نويسنده در اين بخش به بررسى دو مفهوم و منبع اساسى فقيهان يعنى «نص» و «اجماع» پرداخته است و هرچند در نگروى «استناد به نص هميشه منجربه اختلاف معنايى با مفهوم واقعى نص نمى شود ]زيرا[ چنين نظرى بى انصافى و اجحاف نسبت به گذشتگان خواهد بود.»(۷) ولى همچنان تأكيد مى كند كه پيشينيان ما به ورطه هاى چنين لغزش گاه هايى افتاده اند. بدين سان مى بينيم كه مبناى نويسنده براى رد و يا پذيرش نگرگاه ها تنها «نو» بودن آنها و منافى بودن با ديدگاه گذشتگان نيست. همچنين در نگاه او، حجيت اجماع، چه مبتنى بر نصوص قرآن و چه بر حديث، در نهايت امر با پديده اى بسيار مهم روبرو مى شويم و آن فرو غلتيدن از اعتبار اجماع امت اسلامى به سمت اجماع علما و صحابه است: بدين ترتيب، مفهوم سترگ و گسترده امت به گروهى ويژه كه وارث اينگونه تكنيكها در تأويل و تفسير نصوص گرديده اند، فرو مى كاهد. نويسنده در پايان اين بخش نتيجه مى گيرد كه «ميان ايده آل و واقعيت فاصله است؛ اقتضاى ايده آل آن است كه نص دربردارنده حقيقتى مجرد است كه آدمى بايستى در جهت درك آن تلاش نمايد و خود انسان، هيچگونه دخالتى در شكل دهى آن نخواهد داشت، حال آن كه واقعيت تاريخى به ما نشان داده است كه بر نص، ابعاد و معانى اى بار شده كه به روشنى صبغه اى تاريخى دارند.»(۸) شرفى، از دشوارى فرايند جدا شدن از قالب هاى فكرى موروث آگاه است، اما به نگر وى، انديشه سنتى، با مشخص كردن مواردى كه اختلاف در آنها وجود دارد، عرصه اختلاف ورزى را محدود كرده است، زيرا چارچوب بندى، خود گونه اى محدودسازى است و اين مسأله با دو اصل استوار و قرآنى «آزادى» و «مسؤوليت» منافات دارد. شرفى بر آن است كه جامعه اسلامى، پذيراى عملكرد علماى سنتى به الزام عموم مؤمنان به تفسيرهاى خود ايشان نيست، چرا كه التزام به آرا و فتاوا در تمامى زمينه هاى زندگى انسان معاصر ميسر نمى باشد. نويسنده در بخش دوم با توجه به اهميت شايان «اصول فقه» در دستگاه اجتهاد اصول موضوعه شش گانه اى را كه علم اصول فقه بر آنها استوار شده، بررسى كرده است. به گمان وى، اصوليون، خود را سخنگوى خدا مى پندارند، حال آن كه فقيهان صدر اول، در حلال و حرام دانستن چيزى ترديد بسيارى داشتند و با دقت و احتياط حكم مى دادند. نويسنده نتيجه مى گيرد كه «تمامى اين اصول موضوعه كه علم فقه بر آنها مبتنى است، بشرى اند و حال كه چنين است، ما مى توانيم دست كم پرسشهايى درباره آنها مطرح سازيم كه آيا اين اصول امروزه تطبيق پذيرند يا خير؟ شرفى در اين بخش به تاريخمندى نظرگاهها اشاره دارد و كتاب «اسلام ناب و اسلام تاريخى»(۹) را در شرح و بسط اين ديدگاه نگاشته است. نويسنده در بخش دوم كتاب «عصرى سازى انديشه دينى» پس از بررسى اصول موضوعه، به منابع اساسى استنباط احكام شرعى يعنى قرآن، سنت، اجماع و قياس نگريسته است و نمونه هايى از اختلاف نظرگاه فقيهان، اصوليون و مفسران قرآن حتى در احكامى كه «ضرورى دين» قلمداد مى شوند، ارائه مى دهد. هدف وى از اين پژوهش و نمونه ها، تجديدنظر در اين مدعا است كه استنباط و فهم و تفسير خود را از كتاب خداوند «احكام ا•» بناميم، زيرا چگونه مى توان از يك سو دست به تأويل زد و از سوى ديگر تأويل خود را «حكم ا•» يعنى مطلق ناميد! دكتر عبدالمجيد شرفى شمايى كلى از چگونگى شكل گيرى مفاهيم سنت در گذر زمان ارائه مى دهد؛ مفهومى كه در آغاز به معناى عرف و عادت جارى در مدينه يا گروه اندك شمار مسلمانان صدر اول بود و پس از چندى در مفهوم سنت منسوب به پيامبر تبلور يافت. نويسنده، از اشكالهايى سخن به ميان مى آورد كه پيشينيان در باب راههاى نقل روايت مانند عدم اطمينان نسبت به صحت مرويات و يا اختلاف در مضامين رويات منقوله داشته اند. به نگر وى با توجه به خواسته ها و برنامه هاى سياسى حكومتهاى آن زمان و سامان، جعل احاديث و مسائلى از اين دست نمى توان جزم انديشانه و بى چون و چرا همچنان سنت را به عنوان منبع استنباط احكام ناميد و در باب اجماع مى آورد: اگر بر اصل اجماع ـ آنگونه كه در مجموعه هاى اصولى آمده و شرايط دقيقى براى آن ياد شده ـ تكيه زنيم بدان معنا است كه راه حل هاى سلف را همچنان پذيرفته ايم و اين پذيرش با هدف و غايتى كه متمسكان اجماع در پى آن بوده اند (پاسخگويى به اقتضائات دگرگونى و تغييرى كه در جامعه اسلامى رخ مى دهد) ناهمگون و در تناقض است. قياس نيز در نگر شرفى، به سان اجماع با مشكلاتى چند روبرو است. وى، در تلاش است تا به جاى تكرار منظومه فكرى گذشتگان در استنباط احكام به نگرش هاى نوينى دست يازد؛ نگرشهايى به دور از تفاوت ها و تبعيض هاى طبقاتى و فردى برپايه بازگشت به روح گفتمان قرآنى كه امروزه در سايه «اصول فقه» رنگ باخته است. شرفى بخش سوم را به «فقه» اختصاص داده است. و مى پرسد: فقه در عصر كنونى چه جايگاهى دارد؟ و آيا همچنان امكان بقا و تداوم را دارا است؟ نويسنده در آغاز به مقايسه اى گذرا ميان فقه وقانون مى پردازد و جايگاه فقه را در قوانين كشورهاى اسلامى نشان مى دهد. پس از اين، نمونه هايى از قرآن ياد مى كند كه در چارچوب فقه اسلامى، «قطعى الدلاله» ناميده مى شود. بنابر پژوهشهاى وى، بريدن دست سارق ـ برخلاف آنچه مى پنداريم و قطعى الدلاله مى ناميم ـ توسط فقيهان تعيين شده است . بنابر ديدگاه وى، چنين برداشتهايى از قرآن و دين با مبانى دين منافات ندارد بلكه كه نويسنده نتيجه مى گيرد: ۱) تجديد نظر در اين منظومه فقهى هيچ ركنى از اركان دين را ويران نمى كند. ما مى خواهيم روش و منهجى را كه با نص قرآنى سازگار و وفادار است پيگيرى كنيم، هرچند به تلاشهاى بشرى تاريخى علماى گذشته وفادار نباشد. چون ايشان در شرايط خاص زمانى خودشان قرارگرفته بودند. ۲) براى تجديدنظر در اين منظومه موروثى چاره اى جز بازگشت به تاريخ نداريم، چراكه تاريخ خيلى چيزها به ما مى آموزد.(۱۰) به نظر نگارنده، تربيت وجدان مستقيم نه مربوط به حاكمان است تا ضامن اجراى چنين احكامى شوند و نه فقيهان. متوليان اين تربيت، امت اسلامى است، آن هم براساس آزادى و مسؤوليت فردى. مسأله زن، از مسائل مهم و عينى شرفى است كه در كتاب هاى خود بخش مهمى را به اين مسأله اختصاص داده است. وى، نابسامانى حقوق زن در كشورهاى اسلامى را نمونه بارز ناتوانى اين كشورها در حل مشكلات خود و در نتيجه به دست نياوردن جايگاه مناسب در جهان نوين مى داند: بايد از خود بپرسيم با نيمى از جمعيت خود، چگونه رفتار كرده ايم؟(۱۱) شرفى، برخلاف بسيارى از انديشمندان اسلامى كه با سكنى گزيدن و تحصيل و تدريس در كشورهاى غربى مسائل عينى و اساسى كشورهاى خود را فراموش نموده و تنها به مسائل تئوريك مى پردازند، مسأله زنان را برترين معيار براى شناخت «خود» و مبارزه با تهديدات پايان ناپذير جهان كنونى مى داند. وى، در كتاب «عصرى ساز ى انديشه دينى»، راه رسيدن به عصرى سازى و پويايى دين را در گرو احقاق حقوق زنان مى داند و البته وى از مقاومت سنت گرايان و سخت كيشان آگاه است؛ كسانى كه در صدد حفظ فرودستى جايگاه زنان در جامعه اند. در نگاه شرفى، آيه نخست سوره ى طلاق (واتقواربكم ولاتخرجوهن من بيوتهن»(۱۲) براى تكريم زنان و در صدد حمايت از آنان است كه در حالت طلاق از خانه و كاشانه اخراج نگردند ولى در فقه و با استناد به اين حكم، بر زنان سخت گرفته اند. پى نوشت ها : ۱ـ مجلة المحاماة الشرعية، السنة الاولى، العدد الثالث، ص،۱۷۲ القاهرة، به نقل از: نحو منهج جديد لدراسة علم اصول الفقه، محمدالدسوقى، ۱۹۹۴م. ۲ـ الاسلام و الحداثة، عبدالمجيد الشرفى، الدارالتونسية للنشر، ۱۹۸۹. ۳ـ تحديث الفكر الاسلامى، عبدالمجيد الشرفى، نشر الفنك، الدار البيضاء ـ المغرب، ۱۹۹۸. ۴ـ عصرى سازى انديشه دينى، عبدالمجيد شرفى، محمدامجد، نشر ناقد، چاپ اول، ،۱۳۸۲ ص۱۵.(پيش گفتار مترجم) ۵ـ پيشين، همان. ۶ـ پيشين، ص۲۰. ۷ـ همان، ص۲۴. ۸ـ همان، ص۳۵. ۹ـ الاسلام بين الرسالة و التاريخ، عبدالمجيدالشرفى، دارالطليعة ـ بيروت، الطبعة الاولى، ۲۰۰۱. ۱۰ـ پيشين، ص۱۱۱ و ۱۱۲. ۱۱ ـ اسلام، جهانى شدن و صلح جهانى، حسين عباسى، پگاه حوزه، شماره ،۷۷ ص۲۷. شرفى، درسال ۱۳۸۱ براى شركت جستن در «همايش اسلام وصلح جهانى» كه به كوشش گروه اديان مركز گفت وگوى تمدن ها، برگزار شد، به ايران آمد. ۱۲ـ عصرى سازى انديشه دينى، ص۱۱۳: وقتى زنان را طلاق داديد سزاوار نيست آنها را از خانه هايشان بيرون كنيد.
|
|
|
|
|
كتاب انديشه
نظريه پردازى انقلاب ها
جان فورن ترجمه: فرهنگ ارشاد نشرنى
آيا عصر انقلاب ها به سرآمده است و سال ۱۹۸۹ پايان عصر انقلاب هاست؟ برخلاف نظر برخى، نمى توان پذيرفت كه دوره انقلاب در جهان به سرآمده است. اين واقعه مى تواند بازهم دراين يا آن گوشه كره زمين رخ دهد. هرچند ممكن است گفتمان و محل وقوع انقلاب ها تغييركند، اما به هرحال، درآينده اى كه فعلاً پيش رو داريم، وقوع انقلاب ها امرى ناممكن نيست. دركتاب حاضر، برخى ازنامدارترين انديشمندان به بررسى نقادانه بسيارى از چارچوب هاى نظرى پرداخته و در فهم انقلاب كوشش كرده اند.رويكردهاى نظرى دراين كتاب، برمحور مفاهيم و جستارهايى ازقبيل دولت و كارگزاران انقلاب ها، نظريه ساختگرايى، الگوهاى نخبگى و نظريه هاى جمعيت شناختى، مطالعات قومى/نژادى، مطالعات فرهنگى و فمينيسم قراردارد از لحاظ زمانى، كتاب به دوره تاريخى بين انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم تا تحولات اروپاى شرقى در اواخر قرن بيستم مى پردازد. هرچندگاهى به رويدادهاى پيش از اين دوره نيز پرداخته است. شايد بتوان با توجه به شرايط كنونى و آينده جهان ادعاكرد كه بررسى انقلاب ها مهمترين اشتغال ذهنى دانشوران اجتماعى بويژه جامعه شناسان امروز است.كتاب حاضر در دو بخش تنظيم شده است: بخش نخست بر اهميت رويكردهاى ساختارى تأكيدنموده و بخش دوم، بر تأثير بى چون و چراى فرهنگ و كارگذارى نظر دارد.
|
|
|
|
|
داريوش شايگان و بحران معنويت سنتى
على اصغر حقدار انتشارات كوير درميان جريان هاى فرهنگى دهه هاى سى تا پنجاه، داريوش شايگان به لحاظ موقعيت خاصى كه داشته در جريانى قرار دارد كه ايده هاى كربنى ـ هايدگرى را در فرهنگ ايرانى نمايندگى مى كند؛ وى با شروع از آموزه هاى مدرن ستيزانه هايدگر به دريافت كربن از شرق روى مى كند و سپس بر مبناى اين اصول و آموخته هايش از هندشناسى راه حل خاصى در مسأله ضيافت جهانى و حضور فعال فرهنگ ايرانى در آن، با تكيه بر نقش معنويت باستانى و اشراق سنتى در شرايط فعلى فرهنگ جهانى عرضه داشته است. درواقع شايگان دراين كتاب به دغدغه غرب در جوامع شرقى نظر دارد و به آسيب شناسى فرهنگى روشنفكران پيرامونى و اروپايى كه به شكل «اسكيزوفرنى» يابيماريهاى تفكر مى فهمد، پرداخته است. «اسكيزوفرنى فرهنگى» در نظام انديشگى شايگان همان مقوله «ذهنيت دوگانه انديش» برهان غليون، متفكر و روشنفكر عرب است كه در جهان امروز گريبانگير انسان هاى پيرامونى گرديده و جورج اورول چندين دهه قبل در رمان مشهور خود از آن با تعبير «دوگانه باورى» نام برده بود.
|
|
|
|