مترجم: وصال روحانى
باگزبانى خرگوش دوست داشتنى و معروف عالم انيميشن از محبوب ترين كاراكترهاى كارتونى تاريخ است و همپا با تام و جرى و دانلدداك و گوفى و حتى بالاتر از ميكى ماوس، خيلى ها چه بزرگسال و چه كودك وى را دوست مى دارند و بيش از ۶۰ سال است كه شيرين كارى هايش را چه بر پرده سينما و چه بر صفحه كوچك تلويزيون تعقيب مى كنند و از آن لذت مى برند. باگزبانى پس از چند سال ركود و كم پيدا بودنش، در ۶ ماه اخير بازگشت موفق و خبرسازى به صحنه هاى هنرى داشته است. ابتدا يك فيلم جديد سينمايى كه تركيبى از آدم هاى زنده و كاراكترهاى كارتونى است، با حضور وى و با بازى امثال برندان فريزر، ينا الفمن، استيو مارتين و هيتر لاك اى ير اكران شد كه نام آن «لونى تيونز ـ بازگشت به صحنه» است و آن را جودانته كارگردانى كرده است و سپس كمپانى برادران وارنر يك نوار دى.وى.دى جديد در بردارنده ۵۶ فيلم كوتاه و قديمى باگزبانى را عرضه كرد كه خاطرات شيرين او طى ۶ ماه گذشته را زنده مى كند. شايد اين از اولين مصاحبه هايى باشد كه تا به حال با يك چهره كارتونى انجام شده است. مهم نيست كه اصل مصاحبه حقيقت دارد يا خير و مهمتر اين است كه باگزبانى با اين افكار و پاسخ هايى كه مى خوانيد، در دل همه جاى دارد و در يك مصاحبه حقيقى نيز حتماً همين جواب ها را مى داد و همين بود كه الآن مى بينيد...
\ سلام باگز. آيا از كاركردن با انسان ها لذت مى برى؟
> من از همكارى با همگان لذت مى برم. همين طور از كار كردن با دافى داك (يك موجود كارتونى ديگر كه اردك است).
\ بعضى صحنه ها كه بازى مى كنى، خطرناك است. نمى خواهى از يك بدل استفاده كنى؟!
> خب، من هر چند مدت يك بار لباس خرگوشى به تن دافى مى كنم و او را راهى سكانس هاى خطرناك مى كنم و اگر بلايى مى خواهد بيايد، سر اين بدبخت مى آيد! به هر حال اين جزو قرار داد اوست.
\ در فيلم سينمايى جديد «لونى تيونز» جاى چه كسى را خالى ديدى؟
> شايد دوور بويز و يا شلبى و بردى را . اما كار فرماى ما مجموعاً آدم خوبى بود و خيلى ها را دعوت و مساوات را بين ما بر قرار كرد.
\ همبازيان انسانت چطور بودند؟ مثلاً برندان فريزر يا يناالفمن.
> فريزر واقعاً درشت است و بدرد ايفاى نقش غول ها مى خورد. الفمن هم مهربان است. بازى كردن در ميان انسان ها خاطره انگيز است.
\ بعضى كارشناسان در كمپانى برادران وارنر مى گويند طرفداران تو فقط يك مشت آدم چاق و عصبانى و احمق اند. راست مى گويند.
> نمى دانم. تحقيق در بين طبقات مختلف كار آنها است. من فقط مى دانم كه من و دافى تيم خوبى را تشكيل داده ايم و وجود او باعث شده است من خوش تيپ تر نشان بدهم.
\ اما دافى داك گفته است در اين سرى فيلم هاى كوتاه كه تازه عرضه شده، او از شما بيشتر مى درخشد. شما چه مى گوييد؟
> ولش كنيد، او خودش را ستاره همه چيز و همه كس مى داند.
\ اما همين دافى گفته است شما بيش از حد شيك و مثل اشراف زاده ها هستيد.
> اين جزو خصوصيات من است كه بسيار شيك و سنگين و رنگين رفتار مى كنم و مثل حرفه ايها هستم و حتى بعضى روزها عوامل تهيه فيلم را ناهار ميهمان مى كنم و يا با هم پينگ پنگ بازى مى كنيم. دافى از فرط حسادت اين حرفها را مى زند. شايد هم از روزنامه ها خط گرفته باشد.
\ آيا نمى ترسيديد در فيلم «لونى تيونز» استيو مارتين كه يك انسان است، از شما با نمك تر جلوه كند؟
> مارتين؟ او اصلاً يك «كارتون انسانى» است و بنابراين فرق چندانى با من ندارد.
\ همبازى شدن با آدم هاى زنده برايتان سخت نبود؟
> سخت كه بود. مثلاً بايد به آنها ياد مى دادم كه چطور آماده پريدن من از روى سرو كله شان شوند.
\ باگز، چرا هيچ وقت نقش هاى رمانتيك يا اكشن بازى نمى كنيد؟!! هر موقع تو را مى بينم، ساكن و فكور و سنگين و رنگين هستى.
> خب شايد در زندگى خصوصى ام چنين باشم. من حتى با همبازيان انسانى ام رفت و آمد دارم.
\ كار با جو دانته چطور بود؟
> عالى. او همه كاراكترهاى كارتونى را مى شناسد و اگر لب تر كند حاضرم دوباره براى او بازى كنم. فقط به شرطى كه برخلاف گذشته، موجودات ترسناك در فيلم هايش جاى ندهد. (اشاره به ساخت فيلم «گرملينز» توسط دانته در دهه ۱۹۸۰)
\ باگز، تو ديگر جوان نيستى. چطور خودت را براى صحنه هاى پرتحرك فيلم ها آماده مى كنى؟
> من مربيان مخصوصى دارم و به تمرين مى رويم. شايعات مربوط به انجام چند عمل جراحى بر روى من براى تعمير (!) ضايعات و شكستگى هايم نيز اصلاً صحت ندارند.
\ سينما صنعت گذرا و بيرحمى است. پس چطور توانسته اى در آن چنين دوامى داشته باشى؟
> تا مى توانم هويج مى خورم. كار خاصى هم نمى كنم. كافى است بگويم باگزبانى هستم تا مردم بلافاصله برايم غش و ريسه بروند!
\ اوقات فراغت خود را چطور مى گذرانيد؟
> گلف بازى مى كنم و به كوه پيمايى مى روم. يك خانه هم در اسپن (ارتفاعات كلورادو امريكا) دارم. ببخشيد، بايد مى گفتم يك سوراخ (حفره) در آن جا دارم!
\ فكر مى كنيد بزرگترين نقش ممكن براى شما كدام باشد؟
> همين رلى كه الآن دارم. نكند انتظار داريد نقش ارنولد (شوارتزنگر) را بازى كنم؟!
\ آيا در ميهمانى و اجتماعات مرسوم در هاليوود نيز شركت مى كنيد؟!
> دعوت كه زياد دارم و هر از چند گاهى در آنها ظاهر مى شوم تا مردم بدانند كه هنوز هم هستم. اما ترجيح مى دهم توى خودم باشم و كلكسيون فيلم هايم را كامل كنم.
\ بسيارى از فيلم هاى شما در ساير كشورها دوبله شده است. آيا راضى هستيد كه به زبان هاى اسپانيايى و روسى و ژاپنى هم حرف بزنيد؟!
> خب، طنز وكارتون يك چيز جهانى است و حتى بدون زبان و حرف نيز همه از آن سر در مى آورند.
\ بهترين الگوها و انگيزه هاى تحرك شما چه كسانى بوده اند؟
> يكى از آنها گروچو ماركس است.
من حتى بعضى جملات او را دزديده ام. اما به خود او هم گفته بودم.
\ آيا خودتان را هرگز الگوى بچه ها دانسته ايد؟
> اگر بچه ها اين عادت را از من ياد بگيرند كه براى كسى دردسر درست نكنند و آرام و متين باشند، ايرادى در تقليد كردن آنها از خودم نمى بينم. البته اگر كسى مزاحم من شود، حسابى جلويش مى ايستم.
\ درباره اسپونگ باب چه فكر مى كنى. آيا حاضرى با او در يك نبرد روبرو شوى؟
> در درجه اول اين را بدانيد كه با هيچ كاراكتر نمايشى ديگرى بد نيستم. مى دانم كه او اين روزها بسيار محبوب شده است. برنامه ريزى او را تا به حال نديده ام، اما فكر مى كنم از عهده اش برآيم.
\ مثل اين كه سفر زيادى مى رويد. مقصد و محل دلخواه شما كدام است؟
> هر جا كه هويج باشد!
\ اگر روزى يك فيلم سينمايى درباره زندگى تان بسازند، آيا حاضريد در آن بازى كنيد؟
> استوديوها چند بار در اين مورد با من تماس گرفته اند و نامه هايى در اين ارتباط مطرح شده است. مثل رابرت دونيرو و جك نيكولسون! فرق نمى كند. وقتى اين گونه فيلم هاى اتوبيوگرافى را مى سازند، بايد بپذيريد كه نمى تواند ۱۰۰ درصد برابر با اصل باشد.
\ آيا چند سال پيش براثر شهرت «راجر ربيت» احساس خطر نمى كرديد؟
> اصلاً. من و او رفيق هستيم و هر چه كه بلد است، من به او ياد داده ام. قبل از راهنمايى هاى من دائماً قاطى مى كرد. بنابراين مى بينيد كه چيزى ضد او در وجود من نيست. البته صداى او چندان خوب نيست.
\ سخت ترين حركت كه بايد در اين فيلم جدى اجرا مى كردى، كدام بود؟
> هيچ چيز براى من سخت نيست.
\ براى تمام خرگوش ها و چهره هاى جديدى كه مى خواهند وارد كارهاى هنرى شوند، چه توصيه اى داريد؟
> داشتن مقاومت. تا اگر ناكام شدند، دوباره بپا خيزند.
\ شما به نعمت «ابدى بودن» و چشمه جوانى دست يافته ايد. هرگز نمردن چه مزه اى مى دهد؟
> حسن فيلم و سينما همين است، زيرا سالها و سالها طول مى كشد و هميشه در همان سن و چهره قبلى باقى مى مانيد. پس اگر مى خواهيد جوان بمانيد، مثل من وارد اين حرفه شويد.
منبع: فيلم فورس