|
جليل شهناز (اصفهان ـ ۱۳۰۰)
طلاپنجه تاريى
|
|
|
|
|
|
چو نو كردى نواى مهرگانى ببردى هوش خلق از مهربانى
«مهر» يا ميترا از اساطير ايران است . در ايران باستان مهر فرشته عهدوپيمان و روشنى بوده است. مهر، ايزدى است با هزار چشم ، دو هزار گوش و ده هزار پاسبان كه او را فرشته مهر، دوستى و مظهر روشنى دانسته اند. جشن مهرگان درايران باستان جشن بزرگداشت «ايزدمهر» بوده وبعداز نوروز مهمترين جشن ايران باستان قلمداد مى شده است. در «بندهش» ، مهرگان «روزى است كه خداوند زمين را بگسترانيد وكالبدها را پذيراى ارواح ساخت» ايزدمهر واسطه آفريدگار و آفريدگان نيز بوده است، رسالتى كه مردمان باستان برعهده اين اسطوره باستانى مى پنداشتند، بى شباهت به رسالتى كه طبقه نخبه جامعه امروز برعهده دارند نيست؛ او وكيل «روشنى» است چنانچه نخبگان جامعه، نماينده روشن بينى اند؛ بخشندگى رامش وآسايش ايران در «يشت ها» به او نسبت داده شده، همانگونه كه فرهيختگان ومشاهير اين سرزمين رسالتى جز فراهم آوردن رامش وآرامش وصلح درايران ندارند. مهرگان، جشن مهر، نام صفحه اى است در روزنامه ايران كه از امروز تا مدت زمانى معلوم به پاسداشت بزرگان در قيد حيات ايران و به گزارش از زندگى آنان اختصاص دارد. برآنيم تا در كنار يادى كه از مشاهير امروز ايران مى كنيم، اسباب آشنايى مخاطب با ايشان را نيز فراهم كنيم.
سيد عليرضا ميرعلى نقى : ميراث دارى «تار»، شاه سازهاى موسيقى دستگاهى ايران، در دو حوزه شهرنشينى مهم ـ تهران و اصفهان ـ به دست دو خانواده بوده است: شهنازى و شهناز. خاندان اول در تهران ابتدا به نام «فراهانى» شهرت داشتند و با مرگ استاد بزرگ، حاج على اكبر خان شهنازى در بيست سال پيش، تاريخ حيات ظاهرى آنها به پايان رسيد. اما خاندان قديمى شهناز در اصفهان هنوز به بركت وجود هنرمند برگزيده اى چون جليل شهناز، زنده است. قدما در اصطلاح به اين بزرگان، «تتمه دوران» مى گفتند و به تعبير استاد حسن كسايى، همكار هنرى و دوست يك عمر سفر و حضر جليل شهناز، «ايشان چكيده موسيقى و تار است».
بى راه نيست اگر بگوييم نام «تار» و نام «شهناز» در دل اهل موسيقى، تداعى كننده مستقيم يكديگرند. جليل شهناز در يك خانواده «حرفه اى» موسيقيدان متولد شده؛ و خود نيز تاريخ دقيق تولد خود را نمى داند! حتى در سال ۱۳۷۸ هنگامى كه سالنامه موسيقى ايران را دوباره مى خواستم منتشر كنم، با تلفن از ايشان درخواست كردم روز و ماه و سال تولدشان را بگويند. فرمودند: «درست نمى دانم. سال كه همان ۱۳۰۰ خورشيدى است؛ و روز و ماه را هم خاطر ندارم!»
با استاد توافق كرديم روز اول خرداد را به احترام ايشان در سالنامه موسيقى ايران به عنوان روز تولد در نظر بگيريم. روح آزاد و شاعر پيشه شهناز ۸۲ ساله، نه در بند آن است كه تعداد آثار خود را بداند و نه نام نوارهايى كه از آثار پنجه و مضراب او منتشر شده؛ و لحظه لحظه عمرش چنان در فضاى شگفت انگيز موسيقى ايرانى غوطه ور است كه گاه مثل كودكى معصوم در روشن ترين مسائل هم دچار حيرتى شيرين مى شود و مخاطبش را مبهوت مى كند؛ و البته اين فقط يك روى سكه شهناز است. روى ديگر، به تعبير حافظ «رند عافيت سوزى است» كه ملاحت طنز و مطايبات و ظرافت هاى گفتارى و رفتارى او را حدى نيست. جليل شهناز زير نظر پدرش شعبان خان با تار آشنا شده و از سن خيلى كم، شايد حدود پنج سالگى، تار را به عنوان نزديك ترين همدم و دوست يك عمر خود برگزيده است. محيط زندگى او سرشار از موسيقى بود؛ برادرانش همه اهل نوازندگى بودند و شهناز از استعداد «آن يكى كه جوانمرگ شد» با حسرت و غم ياد مى كند. به علاوه، موسيقى، حرفه خانواده او بود و محيط خانه، هنرستان شبانه روزى او كه امروزه كمتر استعدادى از آن برخوردار است. دوره كودكى او در اصفهان، بهشت موسيقى ايرانى بود و جز نغمه هاى اصيل، صداى ديگرى شنيده نمى شد. آواز حبيب شاطر حاجى، اديب خوانسارى، تاج اصفهانى، شهاب اصفهانى، صدرالمهدثين و ...، تار اكبر خان نوروزى، نى حسين ياورى و كمانچه غلامرضا خان ساونج (كه با خانواده شهناز نسبت نزديك داشت) و دهها نوازنده ديگر كه مطلعين موسيقى اصفهان بهتر مى دانند، در فضاى آن شهر بهشت آسا جريان داشت و ضمير حساس اين كودك با استعداد كه جز موسيقى معبود ديگرى نمى شناخت، نمى توانست از آن فضا بى تأثير بماند. مهم تر اين كه نوازندگان كاملاً «حرفه اى» و آنهايى كه از سنين كم، رو در رو با مخاطبان متعدد و متنوع ساز زده يا آواز خوانده اند، از خصوصيات ممتازى برخوردارند و نمى توان آنها را به آسانى در نوازندگان يا خوانندگانى سراغ كرد كه سالهاى رشد شخصيت خود را در پستوى خانه و يا كلاسهاى ساكت هنرستان تمرين كرده و تعامل نيروى متقابل «مخاطب» با نوازنده را درست در نيافته اند. قدرت روحى و جسمى در نوازندگى، تسلط به شگردهاى شيرين و ترفندهاى مخصوص روانشناسى مخاطب براى جذب دلهاى آنها به سوى خود، از حفظ داشتن مطالب فراوان، چابكى در جواب به آواز و ساز ، متنوع نواختن و ... شايد دهها شيوه و شگرد ديگر، در يد اختيار كسانى است كه به قول استاد كسايى «چكيده موسيقى» هستند ( به معنى اين كه ارث و نسب موسيقايى دارند)، نه «چسبيده موسيقى» كه كنايتاً، درباره اشخاصى بدون ريشه خانوادگى در حرفه موسيقى (هرچند با استعداد) هستند. | به همان صورت كه تهران براى خود پايتخت موسيقى ـ البته موسيقى دستگاهى ـ بود، در درجه اول اصفهان و بعد از آن، قزوين و شيراز نيز از مراكز پر قدرت موسيقى دستگاهى محسوب مى شدند. قزوين از سرچشمه پربار تعزيه خوانى بهره داشت و شيراز مركز موسيقيدانان حرفه اى، ضربى خوانان و بويژه ترانه خوانان عالى مقام بود. تا جايى كه شيراز را شهر ترانه و تضعيف خوانده اند و به روايت استاد عبدالله دوامى «تضيف هاى اصيل از شيراز آمد كه به دربار ناصرالدين شاه راه يافت». اگر موسيقى دستگاهى در تهران، با حمايت هاى سودمند ناصرالدين شاه قاجار و تنى چند از اعيان فرهيخته عصر اميركبير تا عصر اعتماد السلطنه رشد كرد، در اصفهان، اين موسيقى از پشتوانه حمايت مردمى ترى برخوردار بود و چندان به حكام و واليان تكيه نداشت، سهل است كه در دوره ويرانگر مسعود ميرزاظل السلطان (فرزند خونخوار ناصرالدين شاه) آسيب فراوان هم ديد. حكايت رفتار هاى او با ميرزا ابراهيم خان خاكى خواننده مشهور اصفهانى كه علامه جلال الدين همايى در كتاب دلكش خود نقل كرده، نمونه اى از اين سبعيت هنرمند كش است. موسيقيدانان اصفهان نسبت به تهرانى ها از قدمت و ريشه بيشترى برخوردار بودند و بعضى از اعيان فرهيخته اصفهان، هر چند كم و معدود، حامى هنرمندان برگزيده محسوب مى شدند. اين بود كه سنت موسيقى در پاييخت صفوى، هم اندازه سنت موسيقى در پايتخت ناصرى ديده مى شد؛ و در بعضى موارد حتى غنى تر از آن. در اصفهان، چند خانواده ريشه دار و تعدادى هنرمندان خلاق و خود انگيخته، موسيقى را رهبرى مى كردند و خانواده شعبان خان شهناز نيز از آنها بود. در اين فضا و در اين بستر تاريخى، نقش «تار» را نيز نبايد از خاطر برد. تار، ساز اصلى موسيقى مبتنى بر رديف دستگاهى بود و باقى سازها از لحاظ اهميت و اقبال در رده هاى پايين تر قرار مى گرفتند. در اصفهان از سه تار و سه تارنواز نشانى نبود، سنتور خواستاران اندكى داشت و تنها كمانچه و تنبك بودند كه به اصطلاح «پشت سه تار» حركت مى كردند. در عوض، زادگاه «نى» همانا اصفهان بود و تا همين سى سال پيش، كمتر نى نوازى بود كه تبار اصفهانى نداشته باشد. پيانو و ويولون نيز قدرى ديرتر، از تهران به اصفهان نفوذ كردند و خانواده هاى اشرافى اين شهر هيچ گاه پيانو نواز قابلى را به خود نديدند. از اين رو، تار سوگلى سازها بود كه هم براى موسيقى مجلسى طبقه متوسط، هم موسيقى مجالس طرب وهم برنامه هاى محافل موسيقيدانان متخصص، استفاده مى شد. بررسى تكنيك هاى مخصوص تار نوازى در اصفهان محتاج مقاله اى جداگانه از نوازنده اى صاحب صلاحيت است؛ همين حد مى توان گفت كه گذشته از نوازندگان قدرقدرتى چون اكبرخان نوروزى، عبدالحسين برازنده و عباس خان سرورى (كه دايى جناب آقاى شهناز بوده اند)، نيروى نافذ پنجه و مضراب يك نفر در موسيقى اين شهر، قابل چشم پوشى نيست: عبدالحسين شهنازى، فرزند ميرزاحسينقلى فراهانى كه طبع تند و خلاقش، راهى سواى پدر و برادرش را انتخاب كرد و به گفته هنرمند بزرگ، محمدرضا لطفى: «به سوى شيوه مطربى كه سوخته حال تر بود هدايت شد.» كمتر تار نواز قديمى اصفهان را مى شود شناخت كه تحت تأثير سازپرشور عبدالحسين خان قرار نگرفته باشد و يك بار هم جناب شهناز به نويسنده اين يادداشت فرمود: «از گذشتگان صدايى دلچسب تر از تار عبدالحسين خان به گوشم نرسيده». بد نيست در اين جا ذكرى كنيم از زنده ياد رضا كسايى ـ برادر استاد حسن كسايى ـ كه از بهترين موسيقى شناسان بود و درباره ى مضراب ها و احوالات موسيقى عبدالحسين شهنازى اطلاعات مفيد و منحصرى داشت كه كاش ضبط شده باشد. بررسى عناصرى كه اكسير هنر تار نوازى جليل شهناز را ساخته اند، نه آسان است و نه غير ممكن؛ كارى است مشكل. بعيد است از سالهاى پيش از ،۱۳۳۵ بتوان نوارهاى روشن و «شنوا» (مثل «خوانا»)يى از تار نوازى شهناز به دست آورد و نبودن اسناد صوتى قابل اعتماد و كافى، اين كار را دشوارتر مى كند. امروزه ما آن «جناب شهناز»ى را مى شناسيم كه كم كم از سالهاى ۱۳۳۶ ـ ۱۳۳۵ به بعد، صداى سازش از راديو تهران به گوش رسيده و در اين چهل سال، نام او قوى ترين جاذبه را براى دوستداران تار و هنر بداهه نوازى داشته است. يعنى، شايد بتوان گفت كه ما اين هنرمند را بعد از سن پختگى و دوره وصول به لحن و بيان فردى خود، شناخته ايم. بخش عمده اى از اين لحن و بيان فردى كه در بعضى متون از آن با واژه غير دقيق «سبك» (به معنى Style) تعبير مى شود، در سالهاى نوازندگى در راديو اصفهان و راديو تهران شكل گرفته؛ و تفاوت عميق فضاى استوديوها و روبرويى با ميكروفون، با فضاى محافل و مجالس كه مخصوص اجراى زنده موسيقى بود، مطلبى نيست كه بتوان در هنر شهناز ناديده گرفت. تأثير پذيرى نوازندگانى چون مرتضى محجوبى، احمد عبادى و جليل شهناز از فضاهاى استوديويى و تغييراتى كه اين هنرمندان در نحوه نوازندگى (وگاه تا مرحله دستكارى در ظرايف ساختمانى سازشان، همچون عبادى) و نحوه تلقى شان از موسيقى پذيرفتند، بى شك در شكل گيرى نهايى و معرفى آنها به مخاطبان ميليونى بسيار مؤثر بوده است.
اكنون، صاحب نظران، سازشهناز را با اولين طنين مضراب هايش به خوبى مى شناسند و تشخيص مى دهند: ريزهاى متنوع، تك هاى خوش آهنگ و مؤثر، حصول صداى زنگدار و پخته و روشن، صدادهى متنوع با استفاده از جابه جايى وضعيت مضراب روى انگشت اشاره، ويبراسيون هاى ظريف با فشار روى سيم گير تار، پرده بندى صحيح و كوك دقيقى كه تميزترين صدا را به گوش برساند، پرهيز از شلوغ زدن و ناخوانازدن، گلچين كردن شگردهاى قديمى مضراب و پنجه كارى و گاه كنده كارى هاى پرتنوع از قديم وجديد، استفاده از لرزش هاى خفيف كاسه و چرخش دسته ساز نسبت به ميكروفون، و دهها و دهها فوت و فن استادكارانه، هنر جليل شهناز را معرفى مى كند.
در اين مجموعه هنرى، محفوظات عالى او از قطعات قديمى و رديف هاى مجلسى، وزن شناسى، مهارت كم نظير درجواب آواز و گهگاه، خلق كوك تازه اى مثل چهارگاه فا ( كه كمتر كسى قادر به نواختن در اين كوك است و اكثراً ترجيح مى دهند چهارگاه دو يا حداكثر چهارگاه (را بنوازند) و همچنين تسلط به ضربى نوازى را بايد در شمار امتيازهاى او قرار داد. مجموعه اين فنون و زيباشناسى خاص نوازندگى اين ويرتوئوز تمام عيار در آميخته با احساسات و تأثرات قلبى او، مجموعه اى را مى سازد كه انحصاراً در تملك استاد جليل شهناز است وتاكنون همتايى برايش نديده ايم. اهميت شهناز هنگامى روشن مى شود كه بدانيم در آن زمان، نوازندگان قدر قدرتى از نسل گذشته و نوازندگان شيرين پنجه اى از همدوره هاى او ـ نظير زنده ياد لطف الله مجد و آقاى فرهنگ شريف ـ با كمى اختلاف سن با او، در اوج محبوبيت بودند و رسيدن به اين حد كار ساده اى نبود. گنجينه پنهان هنر شهناز، در نواختن سه تار و تنبك و سنتور و آشنايى به ادبيات منظوم و تك بيت هاى زيبا نيز خود را نشان مى دهد و درك خلاقيت او در حضور خود او ، موهبتى است كه متأسفانه براى هر كسى دست نمى دهد. تأثير هنر او را در بسيارى از جمله بندى هاى آوازى محمدرضا شجريان و پاره اى از مضرب هاى دلنشين محمدرضا لطفى آشكارا مى توان شنيد و تأثير غير آشكار او در تار نوازى چهل سال گذشته چنان است كه تاربدون شهناز، قابل تصور نيست. هم اكنون نيز وى تواناترين نوازنده استادان هم نسل خود و در ۸۳ سالگى، با عبور از فراسوى مرزهاى درونى موسيقى، به جايى رسيده است كه رسيدن به آن براى ما اگر نه غير ممكن، بلكه معيار و آرمان مى تواند باشد.
|