|
|
|
شگرد عجيب
|
|
|
|
|
|
ايست!
|
|
|
|
چراغ سبز
|
|
|
|
سفر بخير
|
|
|
|
|
|
|
|
پليس خانواده
|
|
|
|
|
براى چهارمين بار پسر دخترنما دستگير شد
|
|
|
گروه حوادث: يك پسر دختر نما در نخستين روزهاى فروردين ماه سال جارى براى چهارمين بار دستگير شد و در برابر قاضى دادگاه اطفال ايستاد. \ چهارمين دستگيرى در نخستين روزهاى فروردين ماه سال جارى مأموران پليس به دخترى كه با سر كردن چادر اقدام به سرقت مى كرد، مظنون شده و او را دستگير كردند. اين دختر نوجوان به دادسراى ويژه نوجوانان انتقال يافت و در برابر مظفرى قرار گرفت. مظفرى ـ قاضى كشيك ـ پس از اينكه لحظاتى به دختر نوجوان كه چادرى بر سر كرده، ابروانش را برداشته و رنگ كرده بود، نگاه كرد شروع به بازجويى از او كرد. اين دختر نوجوان در مورد علت سرقت چهار هزار تومانى از يك مرد جوان گفت: اين آقانسبت به من نظر بدى داشت . او با دادن چهار هزار تومان به من از من خواست كه همراه او بروم.من هم پول راگرفتم و از دوستانم خواستم كه در دفاع از من مرد جوان را مورد حمله قرار دهند. قاضى دادگاه پس از شنيدن حرفهاى دختر جوان در حالى كه با تعجب به او نگاه مى كرد، گفت: «ليلا» تو هستى! \ ليلا كيست؟ پسر نوجوانى به علت داشتن ظاهرى دخترانه سه بار دستگير شده و تحويل كانون اصلاح و تربيت شده بود. آخرين دستگيرى او ساعت يك و نيم بامداد ۶ مرداد سال گذشته در حالى صورت گرفته بود كه مأموران در حال گشتزنى شبانه در خيابان شوش به دخترى ۱۲ساله كه تنها بود، مشكوك شده و او را دستگير كردند. اين دختر خود را ليلا معرفى كرده و گفته بود: دو سال پيش ازخانه مان در بندرعباس فرار كردم پدر و مادرم معتاد هستند و من تا حالا سه بار از خانه مان فرار كرده ام. مظفرى پس از بازجويى از اين دختر دستور داد تا سوابق وى تحت بررسى قرار گيرد. اين تحقيقات روشن كرد: «ليلا» يك بار به اتهام ولگردى و بار ديگر به علت رابطه نامشروع دستگير شده و مدتى را در كانون اصلاح و تربيت گذرانده است. او در بازجويى ها گفت: من دوست دارم آزاد باشم و در خيابانها دزدى كنم. دوست دارم با پولى كه به دست مى آورم غذاهاى خوب بخورم تا قوى و سالم باشم. به دستور قاضى مظفرى ليلا براى تحقيقات از خانواده و مشخص شدن هويت كاملش با قرار كفالت روانه كانون اصلاح و تربيت تهران مى شود و روانشناسان كانون به بررسى او از نظر روحى مى پردازند اين تحقيقات و بازرسى بدنى از او روشن مى كند كه «ليلا» دختر نيست، پسر است. او اين بار به قاضى مى گويد: وقتى ازخانه فرار كردم متوجه شدم كه كسى به يك پسر نوجوان توجهى ندارد و دلش براى او نمى سوزد و لى دختران گدا بيشتر مورد توجه و دلسوزى قرار مى گيرند براى همين لباس دخترانه پوشيدم. دوبار تا حالا به عنوان دختر دستگير شده ام و در واحددختران كانون بوده ام البته يك بار هم به عنوان پسر دستگير شدم و درواحد پسران كانون بودم. تحقيقات نشان مى داد كه او داراى خانواده اى آشفته است. برادران و خواهرانش در بهزيستى هستند و از يك سال قبل كه به تهران فرار كرده، به گدايى روى آورده است در حالى كه از نظر هوشى درحد ممتاز است ولى اختلال رفتارى دارد. قاضى مظفرى طى حكمى در سومين نوبت دستگيرى اين پسر دخترنما او را به مدت ۶ماه به يادگيرى حرفه و آموزش مهارتهاى زندگى براى اصلاح و يادگيرى زندگى سازگارانه با جامعه نگهدارى و بعد از اين مدت تحويل مركز مراقبت بعد از خروج از كانون كرد. \ پسر دخترنما در آخرين دستگيرى ليلا بعد از اينكه لباس مبدل دخترانه را از تن درآورد و با نام خود وهويت واقعى اش براى چهارمين بار در برابر قاضى دادگاه اطفال ايستاد گفت: پس از مدتى زندگى در كانون و صدور حكم شما، تصميم گرفته شد كه به بهزيستى بندرعباس منتقل شوم. مرا به آنجا بردند. ولى كسى مرا نپذيرفت و من دوباره با پوشيدن لباس دخترانه و برداشتن ابرو و رنگ ابروهايم به تهران برگشتم.
|
|
|
|
|
شگرد عجيب
دو پسردخترنما براى سرقت پرايد
گروه حوادث: دو پسر دخترنما با طراحى يك نقشه عجيب، خودروى پرايدى را به سرقت بردند. حادثه هنگامى رخ داد كه اين دو سارق با پوشيدن لباسهاى دخترانه تحت عنوان مسافر، سوار خودروى پرايد دو پسر جوان شدند. سرنشينان خودروى پرايد كه نمى دانستند مسافرانشان پسر هستند، آنان را به نوشيدن چاى دعوت كردند، ولى خودشان پس از دقايقى بى هوش شدند. اين دو جوان سرانجام وقتى پس از ۲۰ ساعت به هوش آمدند، دريافتند خودروشان به سرقت رفته است. دو جوان فريب خورده پس از مراجعه به شعبه ۶ بازپرسى دادسراى جنايى تهران، شكايتى را در اين باره مطرح كردند. يكى از آن دو درباره چگونگى حادثه به بازپرس قيصرى گفت: عصر روز چهارشنبه ۲۹ بهمن ماه سال جارى وقتى به طرف خانه مى رفتيم، دو دختر جوان خواستند تا آنها را به كرج ببريم، پذيرفتيم. در بين راه وقتى آنها را براى نوشيدن چاى دعوت كرديم، پذيرفتند. در آن هنگام متوجه شديم كه آنها پسر هستند، ولى ادعا كردند كه چون دوجنسى هستند، لباس دخترانه پوشيده اند، هنوز لحظاتى از نوشيدن چاى نگذشته بود كه سرم گيج رفت و ديگر چيزى نفهميدم. هنگامى كه عصر روز بعد به هوش آمدم، متوجه شدم خودرومان به سرقت رفته است. با توجه به ادعاهاى اين دو جوان، به دستور بازپرس «قيصرى» تحقيقات پليسى براى رديابى و دستگيرى دو پسر دخترنما آغاز شده است.
|
|
|
|
|
كوتاه و خواندنى
> مادرى محكوم به قتل دختر ۱۵ماهه اش شد
دادگاه واشنگتن مادر ۳۴ساله اى را به جرم قتل دختر ۱۵ماهه خود محاكمه كرد. اين مادر درجنوب شرقى واشنگتن زندگى مى كند و دراثر مصرف ماده اى به نام «سى.پى.سى» كنترل خود را از دست داد و فرزند خود را به قتل رساند. دادگاه او را بيمارروانى تشخيص داد و به حبس ابد محكوم كرد. داروى «پى.سى.پى» دارويى است كه خشم را تشديدمى كند و باعث بروز رفتار خشونت آميز مى شود.
> مادر فداكار جان خود را به خطر انداخت
گروه بين الملل: مادر ۴۵ساله براى نجات جان فرزندش، خود را سپر فرزند قرارداد و دراثر اصابت گلوله اى به دستش در شمال غربى واشنگتن زخمى شد. اين اتفاق در ساعت ۲/۴۵ بعدازظهر رخ داد و طى آن دومردمسلح در تعقيب مردى بودند كه اشتباهاً گلوله به اين مادر اصابت كرد. اين تيراندازى نزديك منزل اين مادر صورت گرفت و وقتى فرد فرارى واردحياط آنها شد، مادر براى محافظت از پسر دوساله خود جلوى او قرارگرفت.
> دزدان كوچولو عاشق گل بودند
گروه حوادث ـ سه كودك به هنگام سرقت از گل فروشى در شهر يزد، بازداشت شدند. به گزارش مركز اطلاع رسانى ناجا، اين حادثه در خيابان منتظر قائم شهرستان يزد رخ داد و متهمان بازداشت شده كه ۹ ، ۱۲ و ۹ ساله هستند به سرقت از چند گل فروشى ديگر اعتراف كردند.
> چوپان ۶۲ ساله دروغگو نبود
گروه حوادث ـ چهار مرد كه اقدام به سرقت ۱۶۰ رأس گوسفند كرده بودند، از سوى مأموران انتظامى شهرستان سمنان دستگير شدند. به گزارش مركز اطلاع رسانى ناجا، اقدامات پليس براى رديابى اين متهمان به دنبال دريافت گزارش هايى مبنى بر سرقت گوسفندان خود آغاز شد. پليس در تجسس هاى خود چوپان ۶۲ ساله گله را در حالى پيدا كرد كه دست و پايش بسته شده بود. اين مرد ادعا كرد به هنگام بازگرداندن گوسفندان به روستا مورد حمله مهاجمان ناشناس قرار گرفته و آنها پس از ضرب و شتم او، دست و پايش را بسته و گوسفندان را به سرقت بردند. در جريان تحقيقات پليس، در ۴۵ كيلومترى شهرستان دامغان سارقان كه قصد بارگيرى گوسفندان سرقتى را داشتند دستگير كرد.
> دستگيرى سارقان ۱۶۰ گوسفند
گروه حوادث؛ كرج خبرنگار «ايران»: سارقان ۱۶۰ رأس گوسفند در مهرشهر از سوى پليس كرج به دام افتادند. روز ۱۰ ديماه سال ۸۲ مردى ۷۰ ساله به دادسراى كرج مراجعه كرد و خواستار رديابى ۱۶۰ رأس گوسفند و دستگيرى سارقان احشام شد. اين مرد ادعا كرد كه گوسفندان خود را در دامدارى مهرشهر به چوپانى افغان سپرده است كه هيچ خبرى از احشام و چوپانش ندارد و آنان ناپديد شده اند. با دستور على رمج محمدى بازپرس شعبه چهارم دادسراى كرج، دايره ۶ اداره آگاهى كرج به رديابى هاى گسترده اى پرداخت و پى برد كه احشام مسروقه به شيوه هاى مختلف به جاى ديگرى انتقال داده شده اند. در اين تحقيقات مردى در حوالى نعمت آباد شناسايى شد و ساعت ۴ بامداد روز سوم ارديبهشت ماه سال جارى، وى را در مهدى آباد به دام انداختند كه اين مرد به سرقت گوسفندان پيرمرد اعتراف كرد.
> دستگيرى سارق
گروه حوادث ـ پسر جوانى كه اقدام به سرقت از خانه هاى ساكنان نجف آباد اصفهان كرده بود، دستگير شد. به گزارش مركز اطلاع رسانى ناجا، مأموران انتظامى نجف آباد حين گشتزنى در خيابان شيخ بهايى متهم ۲۳ ساله اى به نام «محمد» را به هنگام سرقت بازداشت كردند. اين متهم در بازجويى هاى پليس به ارتكاب ۱۳ فقره سرقت اعتراف كرد.
> محكوميت يك كشيش
يك دادگاه ايالت تگزاس در شهر مارشال ديروز كليساى لوتران اوانجليك را به پرداخت ۳۷ ميليون دلار به ۹ نوجوان قربانى سوءاستفاده جنسى يكى از كشيشان اين كليسا محكوم كرد. كشيش سابق اين كليسا به نام جرالد پاتريك تاماس در سال ۲۰۰۱ به اتهام انحرافات اخلاقى دستگير شد و پس از محاكمه به ۳۹۷ سال زندان محكوم شد. افشاى رفتارهاى غير اخلاقى كشيش اين كليسا موجب شد كه بسيارى عملكرد كليساى لوتران را به كليساى كاتوليك تشبيه نمايند.
|
|
|
|
|
ايست!
كلاه ايمنى
هنگام تصادف و برخوردهاى فيزيكى، موتوسيكلت فاقد هرگونه سيستم محافظ است و با توجه به ميزان سرعت بالايى كه مى تواند در حركت به آن برسد، از خطرناك ترين وسايل نقليه اى است كه درصد بالايى از تلفات جانى را به خود اختصاص داده و صدمات جبران ناپذيرى به نقاط حساس بدن بويژه سر و صورت موتورسوار وارد مى گردد. به همين دليل به نكاتى در خصوص لزوم و ضرورت استفاده از كلاه ايمنى اشاره مى نماييم. \ با توجه به نمونه هاى عينى، استفاده از كلاه ايمنى هنگام بروز حادثه خطر ضربه مغزى و تصادف منجر به فوت را كاهش مى دهد. \ احتمال برخورد اجسام و ذرات معلق كه مى تواند با برخورد به سر و صورت موتورسوار، وى را دچار مشكل نمايد، وجود نخواهد داشت. \ از لحاظ تأثير روانى بر ساير رانندگان يا عابران، فردى كه از كلاه ايمنى استفاده مى كند، شخصى با فكر، دورانديش و قابل احترام است. \ علاوه بر راننده موتوسيكلت، هر سرنشين بايد از كلاه ايمنى جداگانه اى استفاده كند. \ داشتن كلاه ايمنى نوعى آموزش علمى به ساير افراد ناظر خواهد بود
|
|
|
|
|
چراغ سبز
خطرات اسكيت سوارى در خيابان
لازمه رشد و شكوفايى استعدادهاى كودكان انجام بازيهاى متنوع است اما اين به آن معنا نيست كه خطرات ناشى از بازى كردن بخصوص در كوچه ها و خيابانها ناديده گرفته شود، براى مثال بازى با اسكيت در خيابانهاى پرتردد شهر تهران و ساير شهرها باعث به وقوع پيوستن حوادث غيرمترقبه و ناگوار مى شود كه گاهى اوقات جبران ناپذير است. در واقع بازى با اسكيت و ديگر بازى ها مستلزم رعايت موارد ايمنى خاص خود است كه متأسفانه بعضى از نوجوانان و جوانان عزيز به آن توجه نمى كنند. در رابطه با اسكيت سوارى به جاى بازى در پيست هاى مربوط در خيابانهاى اصلى و فرعى، كوچه و پياده روها بدون توجه به تردد وسايط نقليه و عابرين پياده به بازى مى پردازند و همين موضوع ضمن سلب آسايش شهروندان موجبات تصادفات دلخراش را فراهم مى سازد. به اسكيت سواران عزيز توصيه مى كنيم به منظور بالا بردن ضريب ايمنى خود و رعايت حقوق سايرين از پيست هاى اسكيت سوارى استفاده و لوازم ايمنى مربوطه از جمله كلاه ايمنى، مچ بند، زانو و بازوبند را مورد بهره بردارى قرار دهند. بنابراين والدين عزيز بياييد با آموزش هاى اصولى و صحيح كودكان خودرا از لذت بازى و ادامه زندگى سالم بهره مند سازيم.
|
|
|
|
|
سفر بخير
مراقب كودكان باشيد
|
|
|
رانندگان مى دانند كه در فصل تابستان مدارس تعطيل است و دانش آموزان به لحاظ داشتن اوقات فراغت بيشتر از فرصت هاى خود براى بازى و سرگرم شدن استفاده نموده و به بازى هايى چون دوچرخه سوارى، اسكيت سوارى و توپ بازى مى پردازند. على رغم توصيه هاى فراوانى كه به والدين عزيز درخصوص آموزش فرزندان و جلوگيرى از بازى آنها درمكانهاى نامناسب به عمل مى آيد شما راننده گرامى بايد همواره مراقب باشيد چون هرلحظه ممكن است كه كودكى دوچرخه سوار درمقابل شما ظاهرشودو يا اينكه دريك لحظه توپ بچه ها به سمت خيابانى كه شما درآن مشغول رانندگى هستيد پرتاب شود. شما بايد بدانيد درپس هرتوپ كودكى نيز وارد خيابان مى شود. درمناطق مسكونى و مكانهايى كه بچه ها مشغول بازى هستند به آرامى رانندگى كنيد. يك لحظه غفلت و ترمزنكردن به موقع مى تواند زمينه ساز ايجاد حادثه اى ناگوار و دلخراش گردد همانگونه كه مى دانيد بچه ها نمى توانند سرعت خودرو شما را هنگامى كه مشغول رانندگى هستيد، به درستى تشخيص دهند به همين دليل ممكن است بدون درنگ جلوى اتومبيل بروند. نكته ديگر اينكه بسيارى از آنها فكرمى كنند راننده قادر است هرلحظه اى كه اراده كند وسيله نقليه خود را متوقف كند. درصورتى كه چنين نيست. خودرو درزمان عكس العمل راننده باتوجه به سرعت قبلى، مسافتى را طى خواهدكرد تا متوقف شود. پس با رعايت سرعت مجاز و مطمئنه طعم شيرين بازى را به تلخى حوادث غيرقابل جبران تبديل نكنيد كه همه كودكان فرزندان ما هستند.
|
|
|
|
|
حديث عشق
حضرت زهرا(س): پدرم رسول خدا(ص) به من فرمود از بخل بپرهيز كه عيب و آفتى است كه در فردگرانمايه نيست. از بخل بپرهيز كه درختى است در آتش دوزخ كه شاخه هايش از دنيا برآمده است. هركه به شاخه اى از آن درآويزد او را وارد آتش مى كنند همانگونه كه جود و بخشش درختى است در بهشت كه شاخه هايش از دنيا سربرآورده و هركه به شاخه اى از آن درآويزد وى را به بهشت داخل مى سازند. * درخدمت مادر باش كه بهشت زير گام هاى او است. * خوشرويى در چهره مؤمن بهشت را بر صاحبش واجب مى سازد و خوشرويى درچهره دشمن معاند صاحبش را از عذاب دوزخ نگاه مى دارد.
|
|
|
|
|
محكوميت غيابى سلطان وحشت
• بقيه از صفحه ويژه ۱
۱۹ آبان ماه سال ۸۱ متهم در دادگاه ويژه مستقر در فرودگاه مهرآباد كه با رياست قاضى جعفر صابرى زفرقندى تشكيل شده بود، حضور يافت. ۱۵ شاكى سلطان وحشت درحالى كه سعى داشتند با اظهارات خود در برابر قاضى دادگاه، به نوعى اثبات كنند كه نام اين مرد در ژاپن بر پيكر تمام ايرانيان لرزه مى اندازد و او با استفاده از قدرتى كه دارد، اقدام به باجگيرى كرده و هركس كه سد راه او و خواسته هايش شود، يا در كارهاى غير قانونى اش او را كمك نكند، از سوى او تهديد شده و توسط عوامل سلطان وحشت يا خود او لطمه هاى جبران ناپذيرى خواهد خورد. نخستين كسى كه به خود جرأت داد تا عليه متهم در دادگاه صحبت كند، يك جوان ايرانى است. او درحالى كه كم سن و سال تر از سلطان وحشت است، مى گويد: اين مرد ـ اشاره به متهم ـ سنى نداشت كه به ژاپن آمد. من در ژاپن مدرسه مى رفتم و زبان ژاپنى را خوب بلد بودم. برادرش از قبل مرا مى شناخت، اين بود كه سلطان وحشت از من خواست برايش كار كنم. او بر تمام ژاپن مسلط بود. شاكى ديگرى كه ادعا مى كند متهم در ژاپن به همراه سه همدست خود بر سر او ريخته و دستش را با ضربات قمه از كار انداخته اند و لاله گوش او را بريده اند. او مى گويد: شب ژانويه بود، نيمه هاى شب در ديسكو توكيو اين اتفاق افتاده است. ديگرى مى گويد: برادرم را دزديدند و ۶۵ ميليون تومان پولم را بردند. شاهد دارم. شاكى ديگر از سه هزار و پانصد دلارى حرف مى زند كه متهم به زور از او باجگيرى كرده است. ديگرى از شكايت مقرون به آزار و سرقت ۱۴۰ هزار دلار در رستوران اوكا صحبت مى كند. شاكى ديگرى كه ۲۱ ساله است، مى گويد: سال ۷۹ با بدبختى از مالزى به ژاپن رفتم، بعد از دو ماه كار بيكار شدم و به سلطان وحشت معرفى شدم. او بعد از يك هفته با من تماس گرفت و گفت: قدرت دارم، بايد هر كارى مى گويم، بكنى و از طريق او در كار پخش مواد مخدر افتادم، ولى پليس مرا دستگير كرد. شش ماه در زندان انفرادى و شرايط بدى بودم. متهم ديگرى مى گويد: از سال ۷۹ با من و برادرم طرح دوستى ريخت. ۵ سال قبل از آن نطفه باجگيرى را در ژاپن با همدستى شخصى به نام على پايه ريزى كرد. آنها با سرقت به عنف، آدم ربايى، پاسپورت دزدى، پايه زورگيرى را در ژاپن گذاشتند و تلويزيون ژاپن بارها باند آنان را معرفى كرد كه با شمشير و قمه زورگيرى مى كردند. به متهم يا بايد باج مى دادى يا بايد آمار مى دادى. او در صورت خيلى ها جاى چاقو را به يادگار گذاشته است. درحالى كه وكيل متهم ادعا مى كرد تعدادى از شاكيان در كار قاچاق با متهم همكارى داشتند، در دومين جلسه دادگاه او اعلام كرد موكلش بيمار است و نمى تواند در دادگاه حاضر شود. در دومين جلسه دادگاه چند شاكى ديگر به صف شاكيان سلطان وحشت پيوستند. اينان نيز به دادگاه اعلام كردند كه چند هزار ين پولشان را متهم با زور و تهديد و رعب و وحشت از آنان گرفته است. طبق مداركى كه وكيل متهم به دادگاه ارائه كرده بود، او پس از برگزارى نخستين جلسه دادگاه دچار ناراحتى قلبى شده و در يكى از بيمارستانهاى خصوصى بسترى شده بود. شاكيان در دادگاه اعلام كردند: متهم تمارض مى كند و او را در راهروى دادگاه ديده اند كه قدم مى زند و هيچ مشكلى نيز نداشته و از آنان درخواست رضايت كرده است. در اين جلسه از دادگاه، قاضى صابرى طى دستورى اعلام كرد متهم بايد در جلسه بعدى دادگاه حتماً حاضر شود و وكيل متهم از دادگاه خواست كه دادگاه غير علنى شود تا خبرنگارى در آن حضور نداشته باشد. \ فرار از ايران ۲۸ آبان ماه سلطان وحشت از طريق فرودگاه مهرآباد ايران را به قصد دوبى ترك كرد. با دستور قاضى سابق شعبه ۱۶۱۰ دادگاه ويژه فرودگاه اينترپل تهران تحقيقات لازم را براى يافتن سرنخى از متهم و اينكه به كدام كشور رفته است، آغاز كرد. اداره كل امور گذرنامه در مورد سلطان وحشت در نامه اى به دادگاه اعلام كرد: تا قبل از حضور سلطان وحشت در ناگويا، شرارت در اين شهر معدود بوده است، اما با ابعاد ناشى از شرارت او از آغاز ورود گستاخانه اش و چهره منفى او در ژاپن، بايد اشد مجازات در مورد او در نظر گرفته شود. \ صدور حكم غيابى با تكميل شدن تحقيقات دادگاه و با وجود رديابى هاى پليس اينترپل تهران براى شناسايى متهم در كشورى كه به آن گريخته است، هيچ سرنخى از وى به دست نيامد. قاضى برقعى ـ رئيس شعبه ۱۱۵۹ دادگاه عمومى فرودگاه مهرآباد ـ در مورد شكايت ۱۵ شاكى پرونده اقدام به صدور رأى كرد. در اين رأى، بر اساس تحقيقات به عمل آمده و روشن شدن فعاليتهاى غير قانونى متهم و شركت در سرقت اموال شاكيان همراه با آزار آنان به استناد مواد ۴۲ ، ۶۵۲ ، ۶۵۴ و ۴۶ متهم را به تحمل ۱۰ سال حبس تعزيرى و ۷۴ ضربه شلاق تعزيرى محكوم كرد. همچنين قاضى برقعى ـ رئيس شعبه ۱۱۵۹ دادگاه فرودگاه ـ شكايت چندتن از شاكيان را به علت نداشتن وجاهت قانونى رد كرد.
|
|
|
|
|
پليس خانواده
راز روزنامه تا شده
|
|
|
سرهنگ دانا
مرد مسافر پس از توقف اتوبوس، ساك كوچك دستى خود را از جايگاه بالاى سرش برداشته و همراه ديگران شروع به پياده شدن كرد. وسيله ديگرى به جز همان ساك دستى نداشت بنابراين معطل نشده و با گام هايى بلند از ديگر مسافران جدا شده و به سمت در خروجى حركت كرد. مرد كشاورز بود و براى خريدن دستگاه موتور آب به تهران آمده بود و از آنجايى كه مى دانست در تهران سارقان جيب بر زياد هستند تمامى پول همراه خود را در جيب بغل كتش گذاشته و با سنجاق بزرگى نيز در جيب را بسته بود. همانطورى كه به سمت در خروجى مى رفت براى حصول اطمينان از وجود پول ها، از روى كت دستش را به محل پول ها گذاشته و با لمس كردن برآمدگى آنها خيالش راحت شد. و براى اينكه ببيند سنجاق قفلى باز نشده باشد لبه كتش را كنار زده و با مشاهده قفل بودن آن، نفس راحتى كشيده و به راهش ادامه داد. دو مرد كه در زير سايبانى ايستاده و مسافران را زير نظر داشتند، توجه شان به او جلب شد. نگاهى بين آنها رد و بدل شده و به دنبال مرد مسافر شروع به حركت كردند. اندكى جلوتر و قبل از خروج مسافر از محوطه ترمينال، دو مرد به كنار او رسيده و يكى از آنها با دست به شانه وى زد. مرد مسافر ايستاده و با تعجب به آنها نگاه كرد. در ابتدا تصور كرد آنها از همشهريان هستند و يا اينكه او را عوضى به جاى شخص ديگرى گرفته اند. در همين افكار بود كه يكى از آن دو مرد كارتى كه عكسش روى آن بود از جيب خود درآورده و ضمن معرفى خود به عنوان مأمور نيروى انتظامى از او سؤال كرد:شما از كجا مى آييد و براى انجام چه كارى به تهران آمده ايد؟ مرد مسافر كه از اين وضعيت يكه خورده بود، براى آنها شرح داد كه كشاورز است و براى خريد پمپ آب به تهران آمده است. دو مرد كه خود را مأمور معرفى كرده بودند از او خواستند كه همراهشان به دفتر انتظامات ترمينال بيايد. مرد كه قدرى واهمه كرده بود با اعتراض گفت: براى چه؟ مگر من دزد يا قاتل هستم كه مى خواهيد مرا جلب كنيد؟ يكى از دو مرد در جواب گفت: مگر ما چنين چيزى گفتيم؟ ولى از كجا معلوم كه شما قاچاقچى نباشيد و همراه خودتان مواد براى فروش به تهران نياورده باشيد؟ ما بايد، در دفتر شما را بازرسى بدنى كنيم اگر موردى نبود شما مى توانيد تشريف ببريد. اين كه اعتراض ندارد! مرد مسافر از اينكه مورد سوءظن واقع شده و تهمت قاچاقچى گرى به او زده بودند خيلى ناراحت شده و به غيرتش برخورده بود با عصبانيت گفت: خوب ديگه چرا برويم پاسگاه اگر مشكل شما با بازرسى وسايل همراه من كه همين ساك دستى است حل مى شود بفرماييد آن را نگاه كنيد. و با گفتن اين حرف ساك دستى را كه مقدارى خوراكى و لباس در آن بود به طرف آنها دراز كرد. مرد از گرفتن ساك خوددارى كرده و گفت: ما اجازه نداريم اينجا جلو چشم مردم شما را بازرسى كنيم. شما بفرماييد زياد وقتتان را نمى گيريم ـ و با گفتن اين حرف بازوى مسافر را گرفته و او را وادار به حركت همراه خودشان كردند. مرد مسافر به ناچار همراه آنها حركت كرده ولى از آنجايى كه مى دانست سوءظن آنها به وى نادرست است زياد ناراحت نشده و پيش خودش فكر كرد: چند دقيقه ديگر همه چيز در پاسگاه روشن شده و او به دنبال كارش خواهد رفت. سه مرد، به طرف ساختمان مركزى ترمينال حركت و از در آن وارد ساختمان شدند... در اين هنگام يكى از دو مرد رو به دوستش كرده و گفت: حالا اگر مى شود همينجا اسباب اين بابا را بررسى كنيم. به نظر نمى رسه خلاف باشه، بنده خدا اگر به دفتر انتظامات بيايد حداقل يكى دو ساعت وقتش تلف مى شود. مرد ديگر نگاهى به مسافر انداخت و چيزى نگفت. مرد مسافر كه از اين پيشنهاد راضى بود و نگران اينكه چند ساعتى بايد در پاسگاه معطل شود با لحنى آرام از مرد خواهش كرد اگر مى شود پيشنهاددوستش را بپذيرد. مرد دوم با حالتى كه انگار ناراضى باشد، گفت: آخه اينجا كه نمى شود. خوبيت ندارد بايد يكجاى خلوت و دور از ديد مردم باشد مرد اولى ميان حرف دوستش دويد و گفت: خوب اين قسمت راهرو خلوت است و مردم زياد رفت و آمد ندارند ـ همينجا خوب است زياد مشكل نگير. بالاخره در قسمت خلوتى از راهرو ترمينال مرد شروع به بازرسى داخل ساك دستى مسافر كرد و پس از بررسى داخل آن، در ساك را بسته و به دست مسافر داد و گفت: اين كه به خير گذشت حالا بايد بازرسى بدنى كنم. و با گفتن اين حرف شروع به دست كشيدن به بدن مسافر كرد و هنگامى كه دستش از روى كت به برآمدگى جيب بغل مسافر رسيد با حالتى متعجب و كنجكاو گفت؟ اينجا چى قايم كردى؟ نكنه مواد باشه؟ نه سركار مواد چيه! اين پولى است كه براى خريد موتور آب آوردم. نگاه كنين... و شروع به باز كردن سنجاق قفلى روى در جيبش كرده و يك دسته اسكناس هزار تومانى و چند چك بانك را از جيبش خارج كرد و نشان مرد داد. مرد دوم با تعجب به او گفت: اى بابا، نترسيدى اين همه پول را همينجورى گذاشتى داخل جيبت؟ نگفتى جيب برها ممكن است ازت بدزدند؟ مسافر با غرور گفت: خوب به همين خاطر سنجاق قفلى زدم روى در جيبم كه نتوانند جيبم را بزنند. ـ مرد اول گفت همشهرى چقدر ساده هستى جيب برها با تيغ طورى جيبت را پاره كرده و پول هايت را مى برند كه اصلاً متوجه نشوى. مرد مسافر اندكى دچار واهمه و ترس شد و ناخودآگاه پرسيد: پس من بايد اين پول ها را كجا قايم مى كردم؟ مرد اول دست در داخل جيب كرده و روزنامه تا شده اى را بيرون آورد و پول ها را از دست مسافر گرفته و لاى روزنامه پيچيد و بعد دكمه پيراهن خود را باز كرده و آن را داخل پيراهن و زير كمربندش گذاشت و به مرد گفت: اينجورى بايد آن را قايم كنى تا ديگر نتوانند ببرندش ـ سپس مجدداً دست در داخل پيراهنش كرده و روزنامه تاشده را بيرون آورده و خودش كمك كرد تا مرد مسافر به همان شكل آن را داخل پيراهن و زير كمربندش قرار دهد ـ بعد از انجام اينكار از مسافر عذرخواهى كرده كه وقتش را گرفته اند و از او خداحافظى كردند. مرد مسافر هم از آنها خداحافظى كرده و از ساختمان ترمينال خارج شد ـ براى اطمينان خاطر دستى به بسته زير پيراهنش كشيد و از اينكه بسته زير كمربندش محكم قرار گرفته بود احساس رضايت كرد.... تا رسيدن به مسافرخانه به دو مأمور و پيشنهاد آنها براى نگهدارى بهتر پول هايش فكر مى كرد به محض رسيدن داخل اطاق مسافرخانه، بسته را از زير پيراهنش بيرون آورده و روزنامه را باز كرد اما از پول ها خبرى نبود و فقط چند روزنامه تاشده ديگر داخل روزنامه اصلى پيدا كرد. تازه متوجه شد كه چه كلاهى سرش رفته است. ۱ـ هيچگاه گول افرادى را كه به عنوان مأمور قصد بازرسى بدنى شما را دارند، نخوريد. ۲ ـ از نشان دادن محل اختفاى پول همراه خود به ديگران خوددارى كنيد.
|
|
|
|