دوشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Mon, May 3, 2004
ويژه ۳
سال دهم - شماره ۲۷۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
موسيقى
كتاب و كتابخوانى
آرشيو
دزد بدشانس
حقوق شهروندى
قانون؛
ميز محاكمه
حلقه هاى شكسته
كشف اسكناسهاى تقلبى در بوئين زهرا
گروه حوادث، قزوين ـ خبرنگار «ايران»: چهار مرد كه با شيوه هاى مختلف درهنگام خريد موادغذايى اسكناسهاى جعلى را به فروشندگان مى دادند، توسط پليس دستگيرشدند. اول ارديبهشت ماه سال جارى به پليس شهرستان بوئين زهرا خبردادند كه چهارمرد با يك دستگاه پيكان آبى رنگ به يك خواربار فروشى در بلوار طالقانى رفتند و پول موادغذايى خريدارى شده را با اسكناسهاى تقلبى دادند و ازمحل متوارى شدند.مأموران با اطلاعات به دست آمده موفق شدند جاعلان را درحوالى عصمت آباد دستگيركنند.چهارمتهم بلافاصله در بازجويى ها اعتراف كردند و مأموران اسكناس هاى جعلى را كشف كردند.
خاطرات
162057.jpg
هرانسانى در طول زندگى اش با رويدادها وحوادث مختلف روبرو مى شود. اين رويارويى در ذهن و روح اوبه صورت لايه هايى از خاطرات ته نشين مى شود، بطورى كه آن فرد همواره آن رويداد را نه تنها به ياد دارد بلكه هر زمان كه مى خواهد از پيشامدى متفاوت و جالب ياد كند، آن را براى ديگران نقل مى كند. خاطرات تلخ و شيرين اين ويژگى رادارند كه نه تنها براى شخص بازگو كننده جالب هستند بلكه براى شنونده آن نيز جذابيت خواهند داشت. ستون «خاطرات شما» را به همين بهانه، پايه گذارى كرديم تا خاطرات شما تنها در آرشيو ذهن تان نماند و بقيه نيز بتوانند از خاطرات شيرين بهره برده و لبخندى بر لب داشته باشند و خاطرات تلخ درس عبرتى برايشان باشد. كسانى كه تمايل دارند خاطرات خود را براى ما ارسال كنند به آدرس روزنامه ايران ـ گروه حوادث مطالب خود را ارسال نمايند.
دزد بدشانس
آخرين راه حل
162066.jpg
احسان از چندماه پيش طعمه به درد بخورى به تورش نيفتاده بود. به هر درى كه زده بودند از هر خطرى كه كرده بود، تنها چندهزارتومان نصيب اش شده بود. دستش از اين كاسبى هاى بى بركت خالى مانده بود. سابقه نداشت در مدت اين ۱۰سالى كه دزدى مى كرد، اين اندازه بدشانسى بياورد.احسان دونان بربرى خريد به طرف خانه رفت. فكر مى كرد اگر زن اش او را امروزهم دست خالى ببيند، ديگر تحمل نكند ولى در نهايت تعجب همسرش هيچ حرفى به او نزد. فقط دست زير چانه اش زده بود و او را نگاه مى كرد.
ـ چرا دست زير چانه ات زده اى زن! غم باد مى كنى؟
صديقه نگاهى به شوهرش كرد و به دندانش اشاره كرد. تا غروب زن از درد دندان به خودش پيچيد تا عاقبت طاقتش طاق شد و گفت:
ـ مرد! تو نمى خواهى مرا پيش دكتر ببرى. چندقرص خورده ام فايده اى نكرده است. چرا كارى نمى كنى.
احسان هم دلش به حال زنش مى سوخت وهم پولى نداشت. مانده بود چه كند.
احسان و صديقه طول خيابان را چندبار بالا و پايين كردند تا آدرس مطب خانم دكترى را پيدا كردند. زنش مى گفت: همسايه ها پيش او رفته اند. از همه جا كمتر مى گيرد و آدم خوبى ست. از صبح تا آخر شب هم در مطب كار مى كند. زن زحمتكش وخوبى است. به فكر مردم است.
بالاخره در مطب نشستند تا نوبت شان شود. احسان به چندبيمارى كه در صف انتظار بودند نگاه كرد. زن او آخرين نوبت را داشت . ساعت نزديك ۹شب بودكه منشى دكتر تمام ويزيت هايى را كه از بيماران گرفته بود، به اتاق برد و چنددقيقه بعد خداحافظى كرده و مطب را ترك كرد. در ذهن احسان هزار فكروخيال مى گذشت. خب خانم دكتر كه يك زن بود. دستيارش هم كه در اتاقش بود را مى شد غافلگير كرد. صديقه روى صندلى مخصوص نشسته بود و دكتر روى دهان او كار مى كرد. ديگر كار صديقه تمام شده بود دندانش از درد افتاده بود. احسان به بهانه دادن پول دست درجيب كرد و يك چاقو بيرون آورد. آن را به طرف خانم دكتر گرفت و گفت:
ـ هر چى پول پيش ات هست بده بياد!
خانم دكتر به طرف ميز رفت. مردى كه براى شستن دست از اتاق بيرون رفته بود وقتى احسان را با چاقو در دست ديد، از زير كت خود اسلحه اى بيرون آورد و به طرف احسان گرفت. احسان در دادگاه بود كه فهميد مرد غريبه شوهر خانم دكتر است و هر شب پس از پايان كارش دراداره پليس به مطب زنش مى آيد.احسان از آخرين بدشانسى كه گريبانش را گرفته بود، مى خواست گريه كند.
حقوق شهروندى
تقلب در تهيه مواد دارويى
162114.jpg
عبدالصمد خرمشاهى
فراموش نمى كنم در گذشته هاى نه چندان دور و پيش از زمان انقلاب راديو ايران آن موقع برنامه اى داشت تحت عنوان «چرا هر بلاييه سرمن مى آد، سرمن كارگر بى احتياط» در اين برنامه كه بصورت نمايشى و كوتاه اجرا مى شد سعى مى شد مسائل ايمنى مربوط به كار را با زبانى ساده بيان كنند و آخرين نمايشنامه هم كه هميشه براثر سهل انگارى كارگر بى احتياط بلايى سر وى مى آمد كارگر حادثه ديده با تأسف جمله بالا را تكرار مى كرد «چرا هر بلاييه…» و به هر حال نتيجه گيرى مى شد كه بلا سركارگران بى احتياط نازل مى شود. پرونده مرگ هاى مشكوك بيماران در يكى از بيمارستانهاى تهران و داستان باندى كه داروهاى تاريخ گذشته و تقلبى از كشورهاى اروپايى را وارد كشور مى كردند و با تعويض جعبه هاى آنان با جعبه هاى نو آنها را در بازارهاى دارويى كشور مى فروختند را در نشريات يوميه مطالعه و پيگيرى مى كردم كه بى اختيار ياد برنامه  مذكور افتادم و جمله اى كه چرا هر بلاييه… «در اين جا سربيمارانى كه اصلاً مرتكب بى احتياطى هم نشده اند» مى آد.
فى الواقع نمى شود به درگذشتگانى كه در آن بيمارستان به بيهوشى ابدى رفته اند ايراد گرفت كه چرا مرتكب كارى شدى كه دچار پشيمانى شوى! زيرا آن مرحومان اصلاً فعل يا ترك فعل مرتكب نشده اند كه مستوجب شماتت باشند و قطعاً هيچگونه تكليفى نداشته اند كه زمانى كه مى خواسته اند به آنها آمپول بيهوشى تزريق كنند از آنها بپرسند كه آيا اين داروهاى بيهوشى اصلى هستند يا تقلبى، تاريخ گذشته اند يا نه و هزاران سؤال ديگر…
آن خدا بيامرزان با اطمينان از اين كه همه چيز كنترل شده و حساب شده و قابل اعتماد است روى تخت بيمارستان خود را تسليم بى چون و چراى كادر پزشكى مربوطه كرده اند و دريغ كه اينگونه خاموش قربانى پاره اى ناهنجاريهاى رايج در جامعه مى شوند. قطعاً در سلسله عواملى كه باعث وقوع اين حادثه شده اند، يك جاى كار كه آن هم عدم رعايت قوانين و يا شايد ناديده  گرفتن حقوق ديگران ازسوى شخص يا اشخاصى بوده نقش عمده اى داشته است. بديهى است تشخيص علقه العلل اين واقعه كه امرى كاملاً تخصصى و نياز به بررسى علمى لازم دارد به زمان نياز دارد. اما باز تأكيد مى كنم در اين رويكرد، زمان و در جايى قانونى ناديده گرفته شده است، زيرا اين حادثه بلاى آسمانى نيست كه تابع قوانين زمينى نباشد، به قول معروف از ماست كه برماست…
معرفى مسؤولين حادثه كه سهواً و ياعمداً نقشى در اين رابطه داشته اند به عهده دستگاه قضايى است و تكليف و نوع مجازات مرتكبين را نيز ماده ۱۸قانون امور پزشكى و دارويى روشن كرده است، «اگر علت حادثه صرفاً داروى تقلبى بوده است.»
ماده مزبور مى گويد: «كسانى كه بدون اجازه وزارت بهداشت مواددارويى يا فرآورده هاى بيولوژيك را (مثل سرم و واكسن و غيره) وارد نمايند يا در داخل كشور بسازد باتوجه به دفعات ارتكاب جرم و ديگر شرايط ضمن ضبط يا معدوم نمودن مواد از جزاى نقدى به ميزان ۵۰۰هزار تا ۱۰ميليون ريال و لغو پروانه محكوم مى گردد و اگر مرتكب، مؤسسه يا شركت باشد ميزان جزاى نقدى تا ۱۵ميليون ريال خواهدبود و در صورت تكرار درمرحله سوم به حبس از ۳ماه تا ۶ماه نيز محكوم مى گردد. دريغ كه تجربه نشان داده است كه اينگونه حوادث و حوادث مشابه كه در كشورمان متأسفانه كم نيستند چندصباحى باعث تحريك احساسات و محور سوژه ها مى شوند و بعد يك باره همه چيز فراموش مى شود.
*وكيل پايه يك دادگسترى
قانون؛
ثبت ازدواج و طلاق
162111.jpg
بررسى مشكلات حقوقى و خانوادگى يكى از مسائل مهمى است كه اين روزها عده زيادى از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعى با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقى مى تواند راهگشاى بسيارى از اين معضلات خانوادگى باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت روانى بيشترى را در محيط خانوادگى، كارى و شخصى خود فراهم آورند. دكتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايى خانواده تهران ـ و زينب رنجبر ـ معاون دادگاههاى خانواده ـ پاسخگوى مشكلات حقوقى شما در اين بخش هستند.
مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار به صندوق پستى ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.

فاطمه از كنار لگن لباس بلند شد. دستهايش را آب كشيد وبه طرف پله هاى زيرزمين رفت. بوى آبگوشت كه از اول صبح بار گذاشته بود تمام خانه را پركرده بود. خوشحال بود كه بالاخره بعدازاين همه رنج وسختى كه در طول سالها به سرش آمده بود، حال توانسته است با عاقبت به خيرى به ازدواج با حسن آقا درآيد.
حسن آقا مرد باملاحظه وآبرودارى بود. همه او را به خوبى ومهربانى مى شناختند. كسى نبود كه از او گله اى داشته باشد يا كسى پشت سر او حرف بزند. خودش هم نمى دانست خدا اين اقبال را از كجا وبراى چه نصيب اش كرده است. فقط مى دانست كه هميشه و در همه حال خدا را شاكر بوده وهيچ وقت براى كسى بد نخواسته است . هيچوقت چشم به زندگى ديگران نداشته است وهميشه در هرشرايطى دست زيربال همه گرفته است.
يك دفعه دلش شور افتاد. هرچند حسن آقا از اول به او گفته بود كه هفته اى سه بار بيشتر نمى تواند به خانه او بيايد ودركنار او زندگى كند، ولى در هرحال چه فايده داشت مردى هميشه كنار آدم باشد وآدم را آزار دهد.
طبق گفته حسن آقا امشب بايد به خانه مى آمد ولى فاطمه چرا يك دفعه دلشوره اش گرفته بود. دلش مى خواست خانه اش مرتب باشد. دلش مى خواست حسن آقانتواند سرسوزنى از او ايراد بگيرد. يا ذره اى نسبت به او در ذهنش تاريكى پيدا شود.
فاطمه خيلى سريع خانه را مرتب كرد. لباس تميزى پوشيد. يك استكان چاى براى خودش ريخت تا كمى خستگى از تن بيرون كند. هنوز استكان چاى را سرنكشيده بود كه صداى زنگ در حياط بلند شد.
…يك سال از زندگى حسن وفاطمه مى گذشت. حسن دراين مدت با وجود اينكه وقت زيادى براى زندگى مشتركشان نمى گذاشت با اين حال آدم بدى نبود. فاطمه هم سرش به كار روزانه خانه وبچه اى كه در راه بود، گرم بود.
عبدالله وقتى به دنيا آمد حسن آقا و فاطمه از خوشحالى در پوست نمى گنجيدند. زن از شوهرش دائم تقاضا مى كرد كه شناسنامه پسرشان را بگيرد ولى حسن آقا حرفش يكى بود.
ـ زن راچه به اين كارها. اگر من پدرش هستم ، حتماً شناسنامه اش را هم مى گيرم. نمى گذارم كه بچه ام بدون شناسنامه بماند.
درست شش سال از زندگى مشترك حسن و فاطمه مى گذشت. دراين مدت چهار بچه قد ونيم قد دور فاطمه را گرفته بود. آنقدر مشغول وسرگرم مشكلات بچه ها بود كه اگر حسن آقا هفته اى يكبار هم به خانه سرنمى زد، او متوجه نمى شد. مرد وزن هردو گرفتار بودند. فاطمه سعى مى كرد وقتى شوهرش بعداز چندروز به خانه مى آيد، او تمام وسايل آسايش را برايش فراهم كند.
كم كم نوبت آن مى رسيد كه عبدالله به مدرسه برود. عبدالله پسر آرام و مهربانى بود كه هميشه در كنار مادر بود. فاطمه از اينكه خدا چنين بچه اى به او داده است، خوشحال بود. براى همين وقتى متوجه شد ديگر پسرش بايد تاچندماه ديگر براى كلاس اول دبستان ثبت نام كند به شوهرش گفت:
ـ حسن خان ! عبدالله پسرمان بايد از امسال مدرسه برود. بامديرمدرسه پسرانه سركوچه حرف زده ام به من گفت مدرسه براى كلاس اول زياد جا ندارد و تنهادوكلاس اول دارند، بهتراست مداركش را هرچه زودتر تهيه كنيم تامن به مدرسه ببرم. نكند يك وقت مدرسه ديگر جا نداشته باشد و پسرم از غصه دق كند.
حسن خان مثل هميشه بازهم طفره مى رفت . فاطمه احساس مى كرد كه شوهرش چيزى را از او پنهان مى كند. فاطمه در نگاه مبهم شوهرش احساس مى كرد رازى پنهان است ولى آن راز چه بود سردرنمى آورد. به گذشته كه برگشت با خودش فكر كرد چقدر دراين شش سال از خودش غافل بوده است . بايدمى فهميد كه در سرشوهرش چه مى گذرد. چرا حسن با اين همه علاقه اى كه به عبدالله داشت دراين چندماه نسبت به ثبت نام او در مدرسه بى توجهى مى كرد.
ـ حسن !براى ثبت نام چه كرده اى؟
ـ چقدر عجول هستى زن!دست بردار! خب ثبت نام مى كنم. تو چرا اين قدر پيله مى كنى؟ فاطمه به خودش جرأت داد وگفت:
ـ شناسنامه اش را بده! خودم مى برم ثبت نام مى كنم. تو گرفتارى ات زياد است ، تو فرصت ندارى پس بهتراست كه من خودم اين كار را بكنم.
حسن بازهم به سكوت يا فرياد به اين حرف زنش جواب داد.
فاطمه با خودش فكر كرد حالا كه حسن بى توجهى مى كند خودم براى پسرم شناسنامه مى گيرم. سراغ صندوقچه اش رفت ودر آن را باز كرد. شناسنامه اش را از زير چندپاكت وعقدنامه بيرون آورد. آن را باز كرد در يك لحظه يكه خورد. اسم حسن در قسمت نام همسر قيد نشده بود. با اين شناسنامه او نه شوهرى داشت ونه بچه اى! پس اين بود راز طفره رفتن هاى حسن!
اشك از گوشه چشمانش راه افتاد. حسن تا يك ماه بعد ديگر به خانه برنگشت. فاطمه به هردرى زد نتوانست شوهرش را پيدا كند. انگار آب شده و در زمين رفته بود.
بلاتكليفى عذابش مى داد. عقدنامه اش را برداشت، دست چهار بچه قدونيم قدش را گرفت و به طرف دادگاه خانواده راه افتاد.
ـ آقاى قاضى ! سالها پيش با شوهرم ازدواج كردم او مرد خوبى است . ولى هربار كه مى گفتم براى بچه ها شناسنامه بگير، طفره مى رفت. حالا بعداز شش سال فهميده ام كه ازدواج من و او ثبت هم نشده است واين چيزى كه به نام عقدنامه در دست من است ، توسط خودش نوشته شده است . چه كارى بايد بكنم و قانون چگونه از من حمايت مى كند؟
>دكتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايى خانواده (۱):
نكاح يك قرارداد رضائى است و وقوع آن منوط به هيچگونه تشريفات نيست بنابراين ممكن است نكاح بدون تنظيم سندرسمى واقع شود. معهذا قانونگذار براى اينكه اثبات نكاح در صورت بروز اختلاف به آسانى امكان پذير باشد ثبت نكاح در دفتر رسمى ازدواج را لازم شمرده است.
ماده يك قانون ازدواج مصوب ۱۳۱۶ مقرر مى دارد:
ـ در نقاطى كه وزارت عدليه معين واعلام مى نمايد هرازدواج وطلاق ورجوع بايد در يكى از دفاترى كه مطابق نظامنامه هاى وزارت عدليه تنظيم مى شود واقع و به ثبت برسد. در نقاط مزبور هرمردى كه در غيراز دفاتر رسمى ازدواج و طلاق مبادرت به ازدواج وطلاق ورجوع كند به يك تا شش ماه حبس تأديبى محكوم مى شود وهمين مجازات درباره عاقدى مقرر است كه دراين نقاط بدون داشتن دفاتر رسمى به اجراى صيغه ازدواج يا طلاق يا رجوع مبادرت نمايد. در حوزه هايى كه آگهى فوق الذكر از طرف وزارت دادگسترى نشده است شوهر مكلف است در صورتى كه در غيردفاتر رسمى ازدواج وطلاق مبادرت به ازدواج يا طلاق يا رجوع نمايد تا بيست روز پس از وقوع عقد يا طلاق يا رجوع به يكى از دفاتر رسمى ازدواج يا طلاق رجوع كرده قباله مزاوجت يا طلاقنامه يا رجوع را به ثبت برساند والا به يك ماه تاشش ماه حبس تأديبى محكوم خواهد شد. بنابراين ماده تنظيم سندرسمى براى نكاح لازم است اما شرط صحت نكاح نيز قابل ذكر است كه عدم ثبت ازدواج وعدم تنظيم سندرسمى طبق ماده فوق داراى مجازات كيفرى بود ليكن اين مجازات طبق نظر شوراى نگهبان غيرشرعى تشخيص داده شده به موجب اين نظريه مجازات متعاقدين وعاقد در عقد ازدواج غيررسمى مذكور در ماده ۱ قانون ازدواج وازدواج مجدد مذكور در ماده ۱۷ قانون حمايت خانواده شرعى نمى باشد.
ماده ۶۴۵ قانون مجازات اسلامى مقرر مى دارد: به منظور حفظ كيان خانواده ثبت واقعه ازدواج دائم، طلاق و رجوع طبق مقررات الزامى است. چنانچه مردى بدون ثبت در دفاتر رسمى مبادرت به ازدواج دائم، طلاق و رجوع نمايد به مجازات حبس تعزيرى تا يك سال محكوم مى گردد.
\ديگر شرايط نكاح
\ ايجاب و قبول : از طرف مرد و زن ويا اشخاصى كه قانوناً حق عقد دارند (ماده ۱۰۶۳ قانون مدنى)
\ شرايط عاقد: طبق ماده ۱۰۶۴ قانون مدنى عاقد بايد عاقل و بالغ و قاصد باشد.
\ توالى ايجاب وقبول : طبق ماده ۱۰۶۵ قانون مدنى «توالى عرفى ايجاب و قبولى شرط صحت عقد است.
\ تعيين زوجين: طبق ماده ۱۰۶۷ قانون مدنى تعيين زن وشوهر به نحوى كه براى هيچ يك از طرفين در شخص ديگر شبهه نباشد شرط صحت نكاح است.
\ تغيير در عقد نكاح: طبق ماده ۱۰۶۷ قانون مدنى «تعليق در عقد موجب بطلان است ».
\ تعيين مهر در نكاح موقت شرط صحت نكاح است.
ميز محاكمه
شناسايى قاتل بين جمعيت
162117.jpg
سال ۶۶ دادستان يكى از شهرهاى استان زنجان بودم. صبح يكى از روزها گزارشى به دادستانى ارائه شد مبنى بر اين كه جسد پسربچه خردسالى درحالى كه يكى از انگشتان اش از خاك بيرون زده در يكى از باغ هاى اطراف شهر پيدا شده است.
بلافاصله به مأموران دستور دادم تا به محل اعزام و تحقيقات خود را آغاز كنند. در بررسى مأموران مشخص شد كه جسد متعلق به پسربچه اى است كه از چند روز قبل ناپديد شده بود و عامل جنايت پس از اذيت و آزار او را به قتل رسانده است. پس از ارائه گزارش بلافاصله از بازپرس پرونده خواستم به محل كشف جسد برود و قاتل را در همان جا شناسايى كرده و پس از بازداشت او را نزد من بياورد. پس از رفتن بازپرس مطمئن بودم كه قاتل در همان جا بين مردم است و با اعتمادى كه به بازپرس داشتم مى دانستم كه او قاتل را دستگير خواهد كرد. پس از آنكه بازپرس در محل كشف جسد حاضر شد خطاب به مردمى كه در اطراف باغ جمع شده بودند گفت من قاتل را مى شناسم و دوست دارم كه خودش را به ما تسليم كند تا بتوانم به او كمك كنم. وقتى بازپرس اين حرف ها را مى زد با دقت به چهره تك تك مردم نگاه كرده و متوجه مرد جوانى شده بود كه با صورتى رنگ پريده و عرق ريزان سعى مى كرد از بين جمعيت خارج شود كه بلافاصله بازپرس دستور داد او را دستگير كنند.
پس از دستگيرى متهم وى به قتل پسربچه خردسال اعتراف كرد و پس از محاكمه در دادگاه به اعدام در ملأعام محكوم شد.
اجراى حكم اعدام اين متهم باعث خوشحالى مردم و بازگشت دوباره امنيت به شهر شد زيرا از زمان ناپديد شدن اين كودك خردسال مردم جرأت نمى كردند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند.
قاضى رضا صفرپور ـ رئيس شعبه ۱۰۵۴ دادگاه جزايى تهران
حلقه هاى شكسته
بازى تلخ سرنوشت
162060.jpg
دختر جوان روبروى ميز قاضى ايستاد. تمام خطوط چهره اش پر از درد شده بود.
ـ آقاى قاضى!  اين مرد مرا فريب داده است.
قاضى نگاهى به مرد انداخت وگفت:
ـ خب بگو ببينم دخترم چه شده است و اين مرد چطور تو را فريب داده است.
دختر جوان در حالى كه اشكهايش را پاك مى كرد، گفت:
ـ به سينما وتئاتر خيلى علاقه داشتم. پدرم آدم سختگيرى بود و مى گفت دخترى كه به سوى سينما برود ديگر به درد او نمى خورد. مادرم با وجود مخالفتهاى پدرم او را راضى كرد تا من به كلاس تئاتر بروم. چون علاقه زيادى به آموختن داشتم رشته بازيگرى را انتخاب كردم و در مدت كمى چيزهاى زيادى را ياد گرفتم.
يك روز وقتى از كلاس به سوى خانه برمى گشتم باران تندى مى باريد. منتظر ماشين بودم كه ماشين مدل بالايى جلوى پاى من توقف كرد. وقتى ديدم راننده آن در سن و سال پدرم است، سوارشدم. در طول راه او شروع به حرف زدن كرد. وقتى فهميد به سينما و تئاتر علاقه زيادى دارم به من گفت: در اين رشته خارج از كشور تحصيل كرده و دكترا دارد. او شروع به تعريف كردن از خودش كرد. گفت: امكانات زيادى در خارج از كشور دارد كه مى تواند براى پيشرفت من مفيد باشد. من هم كه پيشرفت دراين رشته جزو آرزوهايم بود، تمام حرفهايش را قبول كردم. چند بار با تلفن كه به من داد تماس گرفتم تا اينكه يك روز او به من گفت: به خاطر علاقه اى كه به هنر داشته همواره ازدواج را مانعى براى خود مى دانسته و ازدواج نكرده ولى با ديدن من به فكر ازدواج افتاده است و من نه تنها مانع پيشرفت او نخواهم بود بلكه در كنار او باعث رشد و ترقى اش خواهم شد.
او به خواستگارى ام آمد. پدرم به شدت مخالف بود. هرچه اصرار كردم كه با او ازدواج كنم پدرم نپذيرفت تا اينكه من اقدام به خودكشى كردم. بعد از اينكه مرا به بيمارستان رساندند و نجات پيدا كردم، پدرم رضايت دادكه با اين شخص ازدواج كنم.الآن يك سال است كه ما ازدواج كرده ايم. در اين مدت متوجه شده ام تمام حرفهايش دروغ است. او نه تنها دكترا ندارد بلكه يك مغازه كوچك در پايين شهر دارد كه در آن كاسبى مى كند. ماشين مدل بالايى هم كه آن روز من سوارش بوده ام متعلق به يكى از آشنايانشان است.
به خاطر حفظ آبرو سكوت كردم. چون نمى دانستم او قبلاً زن داشته است تا اينكه هفته گذشته همسرش به در خانه ام آمد و گفت: توهم سن و سال دختر شوهرم هستى. خجالت نكشيدى كه اينگونه تن به ازدواج دادى؟
تازه فهميده ام كه چه كلاه گشادى به سرم رفته است. اين مرد به گمان اينكه زندگى صحنه تئاتر است باسرنوشت من بازى كرد.
قاضى پس از شنيدن حرفهاى زن جوان و تحقيقات لازم پى برد پير مرد، اقدام به فريب دختر جوان كرده است و با توجه به علاقه او به بازيگرى و سينما او را فريفته است.دختر جوان وقتى حلقه شكسته ازدواج را از دستش در آورد كه مهر طلاق بازى تلخ سرنوشت را پاى شناسنامه او به ثبت رسانده بود.
دزدان در لباس مأمور
گروه حوادث، قزوين خبرنگار «ايران»: مأموران قلابى پول و مدارك يك زائر عراقى را به سرقت بردند.اين مرد بخاطر نذرى كه داشت با پاى پياده عازم شهر مشهد بود ولى روز چهارشنبه گذشته در جاده قديم قزوين ـ تهران مورد دستبرد قرار گرفت.
بنا به گفته مالباخته سارقان دوجوان ۲۲ ساله بودند وتحقيقات پليسى براى شناسايى آنها آغاز شده است.
ماجراى فيش تلفن ۸۰۰هزارتومانى
گروه حوادث ـ قزوين خبرنگار «ايران»: تماس هاى پى در پى يك كارگر افغانى با خانواده اش ، فيش ۸۰۰هزارتومانى براى صاحبكارش به دنبال آورد.اين كارگر ساختمانى در يك ساختمان نيمه كاره در قزوين طى يك ماه ۵۰۰مرتبه با خانواده اش تماس تلفنى برقرار كرده بود.براساس مدارك ارائه شده از سوى مخابرات وى در روز ۲۲ بهمن ماه سال ۸۲ بيش از ۱۰۰بار با خانواده اش در افغانستان تماس گرفته بود.وى عدم آگاهى از هزينه هاى تلفن در تماس با كشورهاى خارجى را دليل تماس هاى مكرر خود عنوان كرده وگفت: حاضرم با كاركردن هزينه تلفن ها را به صاحبكارم بپردازم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |