|
مرورى بر پرونده هاى قديمى ـ نخستين قاتل سريالى ايران ـ على اصغر بروجردى(قسمت اول)
باميه فروشى به نام اصغر قاتل
|
|
|
«مرور پرونده هاى قديمى» مربوط به پرونده هاى تاريخى است. در اين بخش يك پرونده مهم جنايى و حقوقى را در ايران و جهان بررسى خواهيم كرد و به بازخوانى آن خواهيم پرداخت. هدف از بازگشايى و بازخوانى اين پرونده ها شناخت مناسبات اجتماعى و شرايط گذشته در برخوردهايشان با يكديگر در زمان گذشته و بررسى آن نسبت به زمان حال است. به گمان ما در اين بررسى ها مى توان به نكات جالب و عبرت آموزى دست يافت كه راهگشاى بسيارى از مشكلات ما در زمان كنونى باشد. اين نكات بيانگر اين حقيقت است كه شناخت فراز و فرود روحيه هاى ملتهب و منقلب تا چه حد داراى اهميت است زيرا همين روحيه ها زمانى كه در شرايط خاص قرارمى گيرند خواسته و ناخواسته درگير حوادث تلخى خواهندشد و در همين لحظات است كه فاجعه به وجود مى آيد و آنان و جامعه بشدت هر دو از اين حوادث آسيب مى بينند. بنابراين تأمل در اين حوادث ناخوشايند و انگيزه هايى كه سبب بروز آن شده اند و نگاهى به هزارتوى زندگى شخصيت هاى اين پرونده عبرت انگيز است. نخستين پرونده اى كه به بازخوانى آن پرداختيم مربوط به زنى به نام «ايران شريفى» بودو دومين پرونده مربوط به مهدى بليغ كلاهبردار ، ماجراجو و قاتل بود و از اين شماره به پرونده نخستين قاتل سريالى ايران كه به اصغر قاتل معروف بود مى پردازيم. ••• قاتلى كه در دهم اسفند ۱۳۱۲ دستگير شد ۳۳ نفر را در بغداد و تهران كشته بود. اينها يك عده بى پدر و مادرهستند، بى سروپا و خوشگل اند. وقتى كه ريش آنها درآمد، دزدى مى كنند. من با اينها دشمنى دارم. اينها دشمن مملكت هستند. به اين جهت آنها را كشته ام. چهره على اصغر بروجردى بعد از اينكه به وسيله امنيه ها دستگير شد. مردى كه يك سينى در دست دارد و تعدادى باميه در آن گذاشته و در كوچه پس كوچه هاى شهر راه مى رود و فرياد مى زند. او را تصور كنيد، در حالى كه كودكان در اطراف او جمع شده اند و با دست هاى خاكى از او باميه مى گيرند مردى بالابلند و حدوداً چهل و هفت، هشت ساله. او تا چندى پيش در بغداد بوده، در آنجا هم باميه مى فروخته و كودكان بسيارى در اطراف او پرسه مى زدند و باميه مى خريدند. او وقتى كه وارد كوچه مى شود يك پيت حلبى بزرگ هم به همراه دارد. قرار است كه درون آن پر از وسايل باميه پزى باشد.اما... «اصغر قاتل» يكى از جانيان و مردان جنايتكار است كه نام او در تاريخ جنايى ايران هرگز فراموش نخواهدشد. اين مرد جنايتكار كه نخستين قاتل سريالى در ايران شناخته مى شود در تمام مدت جنايت در نهايت خونسردى پس از آزار قربانيانش كه اكثرشان را كودكان تشكيل مى دادند،. اقدام به قتل فجيع آنان مى كرد. جنايات و نحوه زندگى مرد پليد را در اين شماره و شماره هاى بعد خواهيد خواند. \ \ \ \ خرابه هاى جنوب تهران پليس تهران با اجساد كودكان و نوجوانانى روبرو شد كه سرشان را با قساوت و بى رحمى از تن جدا كرده بودند و در خرابه هاى شترخان و چاههاى قناعت اطراف تهران انداخته و در جنوب شرقى تهران رها شده بود. متخصصان پزشكى قانونى بعد از بررسى و معاينات تخصصى روى اين اجساد كه اكثرشان را نوجوانان و كودكان تشكيل مى دادند، پى برد اين كودكان از سوى مردى جنايتكار موردآزار و اذيت قرارگرفته اند. درحالى كه تعداد قربانيان اين جنايات فجيع به ۸ تن رسيده بود، پليس كشور عراق در يك گزارشى به كشور ايران اعلام كرد كه يك مرد جنايتكار كه در عراق اقدام به آزار و اذيت و قتل هاى بى رحمانه اى در مورد ۲۵ نفر در بغداد كرده است، به ايران وارد شده است. \ باميه فروش يا قاتل تقريباً دو ماهى مى شد كه سر و صداى زيادى راه افتاده بود و در همه جاى تهران صحبت از كسى بود كه كودكان و نوجوانان را به قتل مى رساند. پس از آنكه اداره تأمينات هشت جسد در اطراف تهران پيدا مى كند كه اكثر كشته شدگان اغلب سنين زير بيست سال بودند، در تهران هراسى وصف نشدنى به راه مى افتد. كشف اين اجساد در محلى به نام شترخان در اطراف تهران چنان وحشتى ايجاد مى كند كه مردم با احتياط با همديگر سلام و احوالپرسى مى كردند و كمتر در گذرها و كوچه هاى خلوت ظاهر مى شدند. همه اين جنايات نقطه مشتركى داشت. تمام مقتولان برهنه بوده و گوش تا گوش، سرشان بريده شده بود. مأموران اداره تأمينات تا مدتها در اطراف چاه هاى قنات امين و اطراف قلعه دولت آباد، روزها و شب ها، پرسه مى زدند تا شايد سراز اين راز و جنايت درآورند. بالاخره اين انتظار پاسخ داد و مأموران توانستند قاتل اين هشت جوان را بيابند. او على اصغر بروجردى است، يك باميه فروش دوره گرد. چندى پيش از مملكت عراق و بغدادخبر رسيده بود، يك قاتل زبردست و ماهر در آن ولايت ۲۵ نفر را به قتل رسانده است. پاسبان هاى بغدادى و دولت آنجا از دستگيرى قاتل عاجز مانده بودند و تا مدت ها مردم بغداد در وحشت روزگار مى گذراندند. اما پس از چندى سايه مرگ بر سر تهران ديده شد. ظرف مدت دو ماه هشت جنازه از ميان چاه هاى قنات اطراف تهران بيرون كشيده شد و همه چيز به بغداد نسبت داده شد. در ميان مردم كوچه و بازار اين هياهو بالاگرفت كه قاتل به تهران آمده است، او اينجاست، در ميان ما. آيا اداره تأمينات مثل ولايت بغداد، كارى نمى تواند بكند؟ آيا امنيه ها او را دستگير خواهند كرد؟ انگار بايد بيشتر مواظب فرزندانمان باشيم. اين جملاتى بود كه تهرانى ها در گوش همديگر پچ پچ مى كردند. غافل از اينكه، قاتل، سينى باميه به دست، در كوچه هاى اين شهر پرسه مى زند و به بهانه باميه فروشى كودكان را اغفال مى كند و آنها را به مناطق پرت افتاده تهران مى برد و سر از بدنشان جدا مى كند. او تا به حال ۳۳ نفر را در عراق و ايران كشته و معلوم نيست كه تأميناتى ها موفق مى شوند او را دستگير كنند يا نه؟! \ قاتل كه بود؟ درحالى كه پليس به دنبال فرصتى براى دستگيرى اين مرد جنايتكار بود، روزنامه ها اقدام به انتشار عكس قربانيانى مى كردند كه پس از آزار و اذيت توسط مرد جنايتكار سر از تن شان جدا شده و اكثراً پوست بدن شان را به نحو بى رحمانه اى كنده شده بود. وقتى خبر دستگيرى قاتل سريالى در روزنامه ها به همراه عكس او چاپ شد هيچ كس نمى توانست باور كند، اين جوان باميه فروش، برهم زننده آرامش آنان و عامل وحشت بوده است. \ دستگيرى مرد جنايتكار هنگامى كه على اصغر بروجردى در روز پنجشنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۱۲ در حوالى چاه هاى قنات امين آباد، با همين قيافه و وسايل ظاهر مى شود در ابتدا مأموران تأمينات به او ظنين نمى شوند. اما وقتى كه متوجه مى شوند، جسد ديگرى پيدا شده كه متعلق به يك جوان ۱۷ يا ۱۸ ساله است و سرش بريده شده و برهنه درون يكى از چاه ها افتاده، تصميم مى گيرند اين باميه فروش را كه اتفاقاً كمى لهجه شهرستانى دارداستنطاق كنند. او كه قيافه اى مهربان دارد، در ابتدا همه چيز را انكار مى كند، اما همين كه پيت حلبى بزرگى كه به همراه دارد و گويا قرار است ابزار تهيه باميه در آن باشد را مى گردند، لباس هاى خونى كسى را پيدا مى كنند و يك آلت قتاله و يك كارد خونى، فردا به تمام بلاد تهران خبر مى رسد كه قاتل دستگير شده است و مردم دسته دسته به اداره تأمينات رفته تا مطمئن شوند. اما مگر چه اتفاقى افتاده كه همه اينگونه سراسيمه و نگرانند. مگر اين قتل، اولين جنايت بوده؟ نه! حكايت چيز ديگرى است. اين مرد كسى نيست جز اصغر قاتل. \ او كيست و چه مى گويد درساعت ۱۱ صبح روز ۱۰ اسفند ،۱۳۱۲ على اصغر بروجردى به دام مى افتد. او ابتدا همه چيز را انكار مى كند. اما پس از چندى زبان به اعتراف مى گشايد و از قتل هاى خود پرده برمى دارد. او تا مدت ها مورد بازجويى قرار مى گيرد و به قتل ها اعتراف مى كند. خبر دستگيرى او تا بغداد مى رود. همه از اينكه اين قاتل وحشى دستگير شده است خوشحال مى شوند. ديگر نگرانى و اضطراب در خانواده ها ديده نمى شود. «تأميناتى ها چقدر زيرك بودند» و هر روز روزنامه ها احوال و آثار على اصغر را كه ديگر به على اصغر قاتل معروف شده بود مى نويسند. همه منتظرند تا كى محاكمه او آغاز شود تا از نزديك او را ببينند. بالاخره پس از گذشت چند ماه على اصغر قاتل محاكمه مى شود. در اوايل تيرماه ۱۳۱۳ چهارماه بعد از دستگيرى او دادگاه تشكيل مى شود و على اصغر قاتل به پاى ميز محاكمه كشانده مى شود. تا به آن روز در روزنامه ها مطالب زيادى نوشته مى شود. اصغر قاتل: «من يك عده بى سرو پا را كشتم.» على اصغر قاتل انتظار ندارد كه اعدامش كنند، على اصغر قاتل: «من قصدم اين بود كه نسل آنها را براندازم.» و... آيا اين حرف ها درست است؟ \ كودكى هاى مرد جنايتكار على اصغر وقتى به سن ۷ سالگى رسيد از مادرش شنيد كه پدرش سرباز بوده در يكى از جنگ ها كشته است. همان زمان او بدون آنكه بتواند پدرش را ببيند همراه مادر و خواهرش و دو برادرش رضا وتقى به قصد زيارت به سوى كربلا رفت ولى در عراق ماند. كودكى هاى على اصغر در بغداد گذشت و او بدون آنكه پدرش و نياكان او چه كسانى بودند در ۱۴ سالگى وقتى شرارت ها و رفتار زشت اخلاقى اش مردم بغداد و چند شهر ديگر عراق را به ستوه آورد از سوى پليس اين كشور دستگير شد و به زندان افتاد. او هربار پس از آزادى از زندان به جلوى مدارس مى رفت و اقدام به فروختن آجيل و تنقلات به كودكان مى كرد و از اين طريق اقدام به شناسايى آنان مى كرد. وقتى راز اين مرد آجيل فروش با آزار و اذيت هايى كه به ۵ كودك در بغداد روا داشته بود، روشن شد، در يك محاكمه از سوى قاضى عراق در بغداد محكوم به ۹ سال حبس شد. اين نوجوان شرور پس از اينكه ۹ سال در زندان ماند به جاى اينكه دست از اقدامات خلاف اخلاق خود بردارد راه ديگرى در پيش گرفت و از ۲۷ سالگى بود كه براى شناسايى نشدن از سوى طعمه هاى خود اقدام به جنايت كرد. \ پدر و پدربزرگ على اصغر كه بودند؟ > پدربزرگ على اصغر كه بعدها با عنوان اصغر قاتل شهرت يافت، زلفعلى نام داشت نام اين مرد در سال ۱۲۶۲ در بروجرد، ملاير و عراق براى تمام مسافران مخاطره آميز بود. اين مرد تبهكار اقدام به دزدى از مسافران مى كرد و عده اى از كسانى كه تمايل داشتند براى زيارت به عراق بروند، وقتى در برابر اين مرد شرور كه به كاروانها مى زد، تا اموال كاروانيان را سرقت كند، كشته مى شدند. پس از مدتى از اقامت زلفعلى در قريه نمك كور كه از توابع بغداد به حساب مى آمد، پسر اين مرد به دنيا آمد. زلفعلى نام پسرش را على ميرزا گذاشت. اين پسر وقتى به نوجوانى رسيد، به اندازه اى از خود قساوت و شرارت نشان داد كه ديگر مردم نام پدرش را از ياد بردند. على ميرزا از دزدان و جنايتكارانى است كه نامش در تاريخ ثبت شده است، او بيش از ۴۰ مسافر و عابر را با دست خود به قتل رساند. از زمان مرگ يا قتل زلفعلى هيچ اطلاعى نيست، اما نام على ميرزا در دوران خودش باعث ترس و وحشت زيادى در ميان بود. \ اقامت در بغداد وقتى كه مادر على اصغر تصميم مى گيرد كه زندگى را با فرزندان خود در عراق ادامه دهد، به بغداد مى رود. پسر بزرگ او در بغداد قهوه خانه اى داير مى كند و اصغر نيز در اين قهوه خانه در كنار برادر بزرگ خود كار مى كند و از او چهار روپيه كه در آن زمان مبلغ خوبى هم بوده است، دستمزد دريافت مى كند، ولى با اين حال او كه در سن نوجوانى بوده است، آجيل فروشى در كنار مدارس پسرانه را بر حقوق و كار در قهوه خانه ترجيح مى دهد. زندانهاى مكرر و هرزگى هاى «اصغر» وقتى كه در بغداد براى همه عيان مى شود، مادر و برادر بزرگ او به اين فكر مى افتند كه تا «اصغر» پا جاى پاى پدرش نگذاشته است، براى او همسرى انتخاب كنند. ولى «اصغر» پس از اينكه اين پيشنهاد مادرش را با خشونت رد مى كند، كارهاى غير اخلاقى خود ر ادامه مى دهد و بعد از ۲۵ مورد قتل در بغداد به تهران مى آيد.
|