|
داستان ۵ مظنون غيرعادى
|
|
|
|
مصاحبه اى با يك پليس جديد و غول پيكر
|
|
|
|
معرفى يك فيلم روز پليسى ـ جنايى
• وصال روحانى
|
|
|
|
درباره عوامل تهيه فيلم
|
|
|
|
نگاهى اجتماعى به فيلم «قاتلان پيرزن »
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
داستان ۵ مظنون غيرعادى
خلافكارانى كه بازيچه مى شوند
|
|
|
درميان فيلم هاى پليسى ـ جنايى ۱۰ سال اخير «مظنون هاى عادى» كه ۹سال پيش يعنى در ۱۹۹۵ اكران شد و دو جايزه اسكار را برد، جاى ويژه اى دارد. اين فيلم ۱۰۵دقيقه اى به كارگردانى برايان سينگر و با بازى گابريل بيرن، كوين اسپيسى، استيفن بالدوين، كوين پولاك، بنى چيو دل تورو و چز پالمين ترى در نقش هاى اصلى و پيت پاستل ويت، سوزى ايميس، جان كارلو، اسپوزيتو، دان هدايا و پل بارتل در ساير رل ها، موضوعى پيچيده و خاص دارد و نقطه قوت اصلى فيلم نيز همين تم و سوژه آن است. دراين فيلم شاهديم كه پليس شهر لس آنجلس ۵خلافكار را به طور تقريباً همزمان بازداشت مى كند و به پاسگاه مى برد تا آنها را زير ذره بين قراردهد و سراز پرونده و موضوعى كه در پى آن است، دربياورد. با اين حال براى هيچيك از اين ۵خلافكار، اصل قضيه و دليل دستگيرشدن شان مشخص نيست و پس از مدتى درمى يابند كه به دليل جرمى به پشت ميله هاى زندان منتقل شده اند كه حقيقتاً آن را مرتكب نشده اند. گنگستر اصلى اما سينگر به ما مى گويد كه هر ۵تن خلاف هاى زيادى درعمرشان مرتكب شده اند و از يك طريق به يك گنگستر كل كه مدتى برايش كارمى كرده اند، مرتبط مى شوند. درميان آنها كاراكتر كوين اسپيسى بارزتر از بقيه است.او ظاهراً لنگ مى زند و يك پايش كوتاهتر از پاى ديگرش است. به نظرمى رسد از بقيه احمق تر و آدمى سطحى تر است و حتى پليس ابتدا زياد روى او حساب نمى كند اما در پيچ آخر قضيه سينگر به ما نشان مى دهد كه وى عادى و پايش نيز سالم است و با وانمودكردن به افليج بودن قصدداشته است سايرين را بفريبد و او بوده است كه به واقع گنگستر اصلى و هدايت كننده ديگران و دراصل عامل بازداشت همگان بوده است. مثل يك شوك بازى اسپيسى دراين نقش به حدى خوب بود كه اسكار نقش دوم مرد سال (۱۹۹۵) را برد و از سناريوى كريستوفر مك كوارى نيز تعريف زيادى كرده اند و اختصاص يافتن اسكار بهترين سناريوى اورى ژينال سال به او مؤيد و نشانگر همين مسأله بود. اما به نظرمى رسد پيچيدگى هاى اين فيلمنامه بيش از حد و سكانس آخر كه سالم بودن پاى اسپيسى را مثل يك شوك به بيننده واردمى كند، نقض كننده بسيارى از مسائل و روابطى است كه طى فيلم و توسط همين سناريو به بيننده ها ارائه شده است. در يك دام بزرگ ۵خلافكار مذكور كه بازى سنجيده بيرن ايرلندى و حضور پرشور كوين پولاك نيز درميان شان محسوس است، طى ايام حبس و بازداشت به اين نتيجه غلط مى رسند كه چيزى ماوراءالطبيعه آنها را اين چنين گرد آورده است، اما آنچه در پايان فيلم مى بينيم حتى باورهاى آنان را نيز به هم مى ريزد و ثابت مى شود اين آدمها كه خط فكرى كاملاً متفاوت و پيشينه اى متضاد دارند، فقط در يك دام بزرگ افتاده اند كه بجز يك نفرشان بقيه سهمى درآن نداشته و فقط بازيچه آن بوده اند و در تضاد كامل با عنوان فيلم، مظنون هايى براستى غيرعادى بوده اند.
|
|
|
|
|
مصاحبه اى با يك پليس جديد و غول پيكر
كارآگاه هاى مدرن فرقى با خلافكاران ندارند!
|
|
|
اشاره: در سال هاى اخير يك هنرپيشه غول پيكر با نام هنرى «د.راك» در فيلم هاى اكشن و پرماجرا و پليسى درخشيده و هر چند عمده كارهاى او، فيلم هايى پرحادثه و خيالى بوده اند، اما كارگزاران سينما در چهره او كسى را يافته اند كه مى تواند به عنوان يك آدم قدرتمند جديد در متن فيلم هاى سينمايى و به سبك و سياق استيون سيگال نقطه مقابل اشرار باشد و مثلاً آنها را سر جايشان بنشاند و با اين كه به دليل كوه عضلاتش لباس بر تنش گريه مى كند (!) او را حتى در قالب پليس ها و مأموران قانون به تصوير كشيد و از او مأمورى براى تثبيت و اجراى قانون، به سبك و سياق هاليوود ساخت.مصاحبه اى كه پيش رويتان است، نقطه نظرات خود را در اين خصوص بيان مى دارد.
\ آقاى راك، در فيلم آخرتان (به نام «ران. داون») يك مأمور مخفى هستيد كه در تقابل با يك زمين دار و نزول بگير فاسد حاضر نيست از هيچ سلاحى استفاده كند و با دست خالى مقابل ده ها گماشته او مى ايستد. آيا به نظرتان اين قضيه قابل قبول و منطقى است؟ > فكر مى كنم جذابيت قصه در همين باشد. در اين كه اين مرد از هيچ وسيله و نيروى اضافى براى تجهيز خود سود نمى جويد و فقط با دو اسلحه ذاتى اش به ميدان مى آيد. يكى زور و ديگرى عقلش. اين به منزله بازگشت به سينماى اصيل اكشن است. در اين فيلم ها همه چيزها را انسان ها شكل مى دهند و نه وسايل تكنولوژيك. \ صحبت از فيلم هاى اصيل كرديد. اثر پليسى محبوب شما در سينما كدام فيلم بوده است؟ >يكى از فيلم هاى پليسى كه آن را بسيار دوست داشته ام، «۴۸ ساعت» است كه با بازى ادى مورفى و نيك نولتى در سال ۱۹۸۲ ارائه شد. در اين فيلم، نولتى كه يك پليس سرسخت و بيش از حد جدى است ترتيب آزادى مورفى را از زندان به مدت فقط دو روز مى دهد تا در تعقيب و بازداشت يك خلافكار روانى به وى يارى برساند. كاراكتر مورفى قبلاً با اين خلافكار كار كرده و با او به خوبى آشنا است و دليل رويكردنولتى به او نيز همين مسأله است. به نظر من تضاد شديد اين دو آدم، جذابيت اصلى فيلم است. خشكى قطع نشدنى نولتى و بازيگوشى شيطنت آميز مورفى. در اين فيلم اصول يك كار پليسى جذاب به بهترين شكل حفظ و اجرا شده است. \ مى گويند آرنولد شوارتز نگر و فيلم هاى او را هم دوست مى داريد؟ > به هرحال كارهاى او براى ما بازيگران اكشن كه مى خواهيم در همان قالب جا بيفتيم و مثل وى صاحب هيكل درشتى هستيم و به همين خاطر نيز به ما نقش و امكان بازى مى دهند، يك نوع راهنماى خوب است. در ميان كارهاى او «پرى ديتور» (۱۹۸۷) را بسيار مى پسندم. فيلم موضوعى جذاب دارد و تبديل به يك كار خوب پليسى ـ خيالى شده است. آرنولد در اين فيلم يك كوماندو است كه او را براى مأموريتى به يك جنگل مى فرستند و در آن جا او و همراهانش مورد تهاجم يك تبهكار بزرگ كه كارش ستيز با هر نيروى خارجى و غريبه و فضايى است، قرار مى گيرند و طى اين هجوم تك تك ياران وى كشته مى شوند و خودش مى ماند و آن غريبه كش مخوف و دوئل آنها در پايان قصه واقعاً تماشايى است. \ استيون سيگال، ژان كلود ون دام و حتى سيلوستر استالونه قبلاً راهى مثل شما را طى كرده و بدل به نمادهاى اكشن و ستاره هاى آثار پرزد و خورد و گاه پليسى شده اند. اما آيا به نظر شما عمر اينگونه كارها در آستانه پايان يافتن نيست؟ > فكر نمى كنم اين طور باشد و استقبال از فيلم هاى دو سال اخير من و امثال من حاكى از صحت ادعاى من است. تنها اتفاقى كه افتاده، انتقال قدرت از نسل قبلى به نسل جديد است. استالونه در ۵۷ سالگى بيشتر حاشيه نشين، آرنولد سياستمدار و فرماندار (ايالت كاليفرنيا آمريكا) و سيگال و ون دام كم كار شده اند و طبعاً فرصت و عرصه بهترى براى نسل جديد به وجود آمده است تا اين نقش ها را بگيرند وگرنه اصل و نفس فيلم هاى حادثه اى و اكشن و جنايى، تأثيرگذارى و محبوبيت اش را به آسانى از دست نمى دهد. \ تغيير شكل و سيما و فرم پليس هاى سينمايى را چطور توصيف مى كنيد؟ > چاره اى نيست و بايد الزام هاى روز را پذيرفت. روزگارى كارآگاه ها و پليس هاى سينمايى همه برابر با اصول و آدم هايى بسيار رسمى و متعارف بودند و نمادشان مثلاً همفرى بوگارت بود، اما امروز پليس ها را طورى مى تراشند و مى سازند كه بيننده در نگاه اول فرق زيادى بين آنها و خلافكاران قصه نمى يابد. فكر مى كنم اين از عوارض به اصطلاع تمدن مدرن باشد كه دنيا را به شكل بى نظم فعلى اش درآورده است. \ خود شما كدام الگو را بيشتر مى پسنديد؟ > الگوى استيون سيگال كه من سعى داشته ام دنباله روى آن باشم، سبك و روال بهترى است، اما بايد ديد موضوع و بافت فيلم چه مى گويد و چه آدم هايى از درون آن درمى آيد. فكر مى كنم كه خودم به خاطر شرايط خاص فيزيكى و هيكل درشت ام بايد يا نمايشگر يك پليس و كارآگاه سنتى باشم و يا پليسى كه در حاشيه و خيابان ها مشغول درگيرى با اشرار است. \ مى گويند بهترين مقلد كارها و روش حرف زدن آرنولد و استالونه هم هستيد. صحت دارد؟ > هرموقع با دوستان هستيم، به روش آنها حرف مى زنم. يعنى با لهجه اتريشى (آرنولد) و يا با بيان كج و صداى بم و پيچ خورده (استالونه). با اين حال آنها به گونه اى الگوهاى كارى من هستند و اگر بتوانم به حد و درجات آنها برسم، كار مهمى كرده ام.
|
|
|
|
|
معرفى يك فيلم روز پليسى ـ جنايى
رويارويى سارقان آرام باپيرزن محبوب
• وصال روحانى
|
|
|
• يك پروفسور تبديل شده به دزد مى خواهد به درون يك كازينو نقب بزند و گاوصندوق آن را خالى كند، اما...
«قاتلان پيرزن» عنوان فيلم جديد برادران مشهور كوئن (جوئل و اتان) است كه بزودى در فستيوال معتبر كن فرانسه اكران مى شود و در ماههاى بعدى در سطح اروپا به نمايش عمومى درخواهد آمد و البته شروع اكران آن در آمريكا از دهه دوم فروردين بوده است. فيلم تمى جنايى ـ پليسى اما مفرح دارد و درباره يك پروفسور دقيق و وسواسى (با بازى تام هنكس معروف) است كه به آرامى تبديل به يك تبهكار و سارق مى شود و نقشه سرقت از كازينوى بزرگ نيواورلينز را مى ريزد. برنامه او و دستيارانش اين است كه از خانه محل اقامت شان يك تونل بزنند و بشكافند و پيش بروند تا اين كه از داخل كازينو سردربياورند و گاوصندوق آن را خالى كنند. يك مانع اما مشكل آنها اين است كه نه صاحبخانه، بلكه مستأجرند و خانم صاحب ملك كه يك زن پير به نام مونسون است، با حضورش در خانه بدون اين كه خود بفهمد، مانع اجراى نقشه آنها مى شود و كار آن قدر پرسروصدا است كه نمى توان آن را از نظر خانم مونسون دور نگه داشت. چه بايد كرد؟ آيا بايد او را سربه نيست كرد؟ اگرنه، انتقال او به هر شكل و حتى با نوع قهرآميزش به نقطه اى ديگر مورد نياز است تا بتوان به راحتى چاه و تونل مورد بحث را زد! اما اين كار براى كاراكتر هنكس و دستيارانش در اين «سرقت پردردسر و شكل نگرفته» بسيار مشكل تر از آنچه مى پنداشته اند، در مى آيد و بيش از آن كه دزدى اى وقتشان را بگيرد، از سر راه برداشتن اين پيرزن به ظاهر بى آزار آنها را دچار اتلاف وقت و سوخت انرژى مى كند و طاقت شان را به پايان مى رساند. بدترين چيز «قاتلان پيرزن» ما را به گذشته نزديك و زمانى مى برد كه بافت شهرى در آمريكا و جوامع آن قدرى متفاوت با امروز بود و طبعاً هم ابزار و راههاى سرقت فرق مى كرد و هم نوع مقاومت مردم و حضور مأموران دولت و پليس در صحنه، اما در اين قصه شيرين بيش از آن كه مشكلات تشكيلاتى سد راه دزدها شود، يك آدم واحد چنين مى كند و براى سارقان چه چيزى بدتر از اين كه به راحتى از عهده يك پيرزن بر نمى آيند. دزد يا آرتيست؟ در نهايت، بيننده ها نسبت به اين دزدهاى آرام و نه چندان بى رحم و نه چندان سريع احساس بدى نمى يابند و برعكس به كار آنها با جذابيت و قدرى تمسخر مى نگرند و در عين اين كه در ذهن شان جانب پيرزن تنها را مى گيرند و او محبوب شان مى شود، اما دزدها را هم پليد نمى شمرند. مثل بسيارى از سارقان پرطرفدار تاريخ سينما كه طى فيلمها به آرتيست قضيه بدل شده اند!
|
|
|
|
|
درباره عوامل تهيه فيلم
بازگشت برادران «كوئن» به عرصه تخصصى شان
كارگردان نسخه جديد «قاتلان پيرزن» كسى نيست به جز جوئل كوئن. مردى كه در كنار برادرش اتان كوئن سازنده شمارى از بهترين آثار سينماى آمريكا طى ۲۰ سال اخير بوده اند و از ۱۹۸۴ كه «خون ساده» را عرضه كردند، اوج گرفتند و تاكنون در همان وضعيت مانده اند. در كارنامه اين دو برادر، فيلمهاى پليسى ـ جنايى ديگرى با نامهاى «بزرگ كردن آريزونا» (۱۹۸۷)، «ميلرز كراسينگ» (۹۰)، «فارگو» (۹۶)، «لبوفسكى بزرگ» (۲۰۰۰) و «مردى كه آنجا نبود» (۲۰۰۲) هم ديده مى شود و هرچند «فارگو» با فتح ۲ جايزه اسكار موفق ترين و محبوب ترين كار آنها (با دربر داشتن يك پليس زن با بازى فرانسيس مك دورماند همسر جوئل در زندگى حقيقى) بوده، اما «ميلرز كراسينگ» را از آن كار بسيار بهترى توصيف كرده اند. به هر روى «قاتلان پيرزن» بازگشت اين دو برادر به سبك دلخواه و زمينه تخصصى شان توصيف شده و قدر مسلم اين كه اين كار از فيلم ماقبل آخرشان كه «بى رحمى غير قابل تحمل» نام داشت و جورج كلونى بازيگر نقش نخست مرد آن بود، بسيار بهتر و كاملتر و چيزى است كه كوئن ها به شكلى مناسب تر مى توانند با آن طرف شوند و بپرورانند، حال آن كه فيلم قبلى شان يك تم اجتماعى نامأنوس (لا اقل براى خود آنها) داشت. از ۱۹۹۵ بد نيست اين را هم بدانيد كه شركت تاچ استون پيكچرز از ۱۹۹۵ مى خواست اين فيلم را بازسازى كند و در سال ۲۰۰۱ بر سر اين موضوع با برى سونن فلد كارگردان دوگانه پرفروش و خيالى «مردان سياهپوش» قرارداد بست، اما كار بعداً به برادران كوئن واگذار شد و البته سونن فلد هم بيكار ننشسته و از تهيه كنندگان فيلم است. بازيگران اصلى فيلم به جز تام هنكس كه نامش در ستونهاى كنارى آمده، مارلون وايانز، ايرما پى هال، رايان هرست، تزى ما، استيفن روت، جى. كى. سيمونز، جورج والاس و جيسون ديور هستند كه ايرما پى هال نقش پيرزن مورد بحث را بازى مى كند و جورج والاس هم كلانتر محل است. بازيها مثل اكثر فيلمهاى برادران كوئن خوب و دلنشين و از نقاط قوت كار است. ۳ ماه فيلمبردارى كوئن ها و همكارانشان كار خود را از بهار ۲۰۰۳ شروع كرده و فيلمبردارى را از اوايل ژوئن ۲۰۰۳ (اواسط خرداد ۸۲) به جريان انداختند و ۳ ماهه به پايان رساندند، لوكيشن ها در لس آنجلس، نيواورلينز و بر كرانه رودخانه ميسى سيپى بود و منطقه ناچيز را هم در بر گرفت. پس از اتمام فيلمبردارى، كارهاى تكميلى و فنى فيلم انجام شد و در دى ماه ۸۲ همه چيز آماده و سپس فيلم براى چند ماه بايگانى گشت. يكى ديگر از همه جالبتر اين كه كمپانى نشنال لامپون كه كار و تخصص اش توليد فيلمهاى كمدى ـ اجتماعى است، تقريباً به طور همزمان فيلمى با همين نام و ظاهراً با همين مظمون و البته بسيار كميك تر از كار برادران كوئن با بازى كريس اوون تهيه كرده است و خيال پخش آن را دارد. ظاهراً در هاليوود هيچ چيز بعيد و غير منتظره و ناممكن نيست.
|
|
|
|
|
نگاهى اجتماعى به فيلم «قاتلان پيرزن »
اين دزدهاى شيك ازكجا مى آيند؟
قبل از آوردن هر شرحى بگذاريد نكته اى را براى شما بگوييم. اين فيلم جديد و جذاب برادران كوئن نه يك كار اوريژينال بلكه بازسازى فيلمى بريتانيايى و محصول ۱۹۵۵ است كه كمپانى ايلينگ انگليس ساخت و موضوع و تمى مشابه داشت، منتها در خاك اين كشور (شهر لندن) اتفاق مى افتاد و برادران كوئن ۴۹ سال بعد از آن فيلم، در بازى سازى خود وقايع را به آمريكا منتقل كرده و طبعاً فضاى اين كشور و بويژه نيواورلينز را به آن بخشيده اند، در فيلم نخست كه توفيق كمى هم نداشت و حتى در آمريكا هم به طور وسيع پخش شد، الك گينس و پيتر سلرز هنرپيشه هاى معروف بريتانيايى نقش هاى اصلى را بازى مى كردند و در نسخه جديد رلى را كه گينس در فيلم سال ۱۹۵۵ ايفا كرده بود، يعنى پروفسور موردبحث به تام هنكس سپرده اند. قضيه لو مى رود برادران كوئن به تغيير محل و شهر محل وقوع اتفاق اكتفا نكرده و نه فقط دكور و سر و وضع آدمها را تغيير داده بلكه چيزهايى را هم به كاراكتر آنها و به جريان ماجرا افزوده اند، اما درست همانند نسخه اول موضوع مهمى كه از «قاتلان پيرزن» برمى خيزد، صبر و تأمل زيادى است كه سارقان براى پاك كردن راه موردنظرشان و كنار گذاشتن پيرزن فراهم وبه خرج مى دهند و گاه در اين زمينه به قدرى زياده روى مى كنند كه بيننده يقين مى كند آنها توان اين كار را ندارند و همانند فيلم سال ۱۹۵۵ تماشاگر از قبل مى داند و حس مى كند كه قضيه لو خواهدرفت و ماجراى دزدى به مشكلات بزرگى برخورد خواهدكرد كه مطلع شدن ولو دير هنگام پليس از موضوع، قسمتى از آن است. اما برادران كوئن همانند سازندگان فيلم نخست به ما نمى گويند كه چرا در اين شهر بالنسبه آرام صاحبان كازينو اين قدر منفعل اند و به چه سبب در آن محله هيچكس در آغاز به اعمال پروفسور و ۳ دستيارش شك نمى كند. از نو شايد فيلمنامه اى كه جوئل و اتان كوئن همچون هميشه به اتفاق نوشته اند، بانى اين برداشت و نقصان باشد و براساس آن ما نمى فهيم كه اين سارقان شيك از كجا آمده اند و اگر بعد از اتمام سرقت مورد بحث شان رفتنى اند، به كجا خواهند رفت، چون صحبت سناريو شد، بدنيست بدانيد ابتدا از مكى دى ادامز سناريست فيلم «بار اضافى» در سال ۱۹۹۵ خواسته شد كه فيلمنامه اين كار بازسازى شده را بنويسد و در سال ۱۹۹۸ همين وظيفه را به رابرت هارلينگ سپردند كه سابقه نگارش متن «استيل مگنولياز» را دارد. اما وقتى كار در سال ۲۰۰۲ به برادران كوئن واگذار شد، آنها همه چيز را از نو آغاز كردند و حاصل كار آنها اين است كه در «قاتلان پيرزن ۲۰۰۴» دزدها جذاب تر از پيرزنى نشان مى دهند كه پاك است و وجودش مانعى براى سرقت آنها است.
|
|
|
|
|
جنگ برسر يك كودك ۸ ساله در هاليوود
ماه ها است كه الك بالدوين و كيم بى سينگر هنرپيشه هاى معروف هاليوود برسر قيوميت دختر ۸ ساله شان (به نام ايرلند) مى جنگند و دادگاه هربار به دليلى از صدور حكم بازمانده است. اين دو در سال ۲۰۰۲ و پس از قريب به ۱۰ سال زندگى مشترك طلاق گرفتند و از آن پس جنگ شان براى تصاحب ايرلند به راه افتاده است و هيچ يك نيز كوتاه نيامده و هركدام يك لشگر وكيل براى اين كار استخدام كرده اند و هربار هم كه به دادگاه مى آيند در دو سوى متفاوت ميز مى نشينند و از فرط غيض حتى يك مرتبه هم به يكديگر نگاه نمى اندازند. قاضى «روى بال» مسؤول رسيدگى به پرونده در اولين اقدامش حضور خبرنگاران را به جلسات ممنوع اعلام كرده زيرا آمدن آنها و انعكاس وسيع اخبار اين رؤيارويى را به شدت به ضرر ايرلند و به لحاظ روحى براى او مهلك دانسته است. بى سينگر ۵۰ و بالدوين ۴۵ ساله اند.
|
|
|
|
|
يك دعواى هنرى ۱۳ ساله در لس آنجلس
جنگ قضايى كمپانى معروف والت ديسنى و شركت هنرى ـ تجارى استيون اسلى سينگر بر سر حق و امتياز استفاده از كاراكتر پرطرفدار كارتونى «وينى. د.پو» همچنان ادامه دارد. اين پرونده ۱۳ ساله شده و هر هفته دوطرف چيزى تازه را عليه يكديگر رو مى كنند. شكايت اوليه در سال ۱۹۹۱ و از سوى شركت اسلى سينگر به دادگاه صورت گرفت و ادعا شد كه ديسنى به رغم بهره گيرى وسيع از «وينى. د.پو» سهم اين شركت را براساس قرارداد فيمابين نپرداخته است. اين استفاده، شامل ارائه و فروش يادبودها، فيلم ها، كتابهاى كميك و بازيهاى ويديويى مرتبط با «وينى.د.پو» مى شود و اگر حرف وكلاى اسلى سينگر صحت داشته باشد، ديسنى از اين طريق ميليونها ميليون دلار را به تنهايى به جيب زده و بيلانى نيز از آن ارائه نداده است. در جديدترين دعواى بين دو طرف، هر دو مدعى شده اند كه طرف مقابل مقدارى اسناد و شواهد كتبى را از داخل اداره و از ميان مدارك رقيب دزديده اند و چون اين اسناد سرقتى است، پس ارزشى ندارند. دادگاه لس آنجلس جوابى براى اين همه ادعا و شلوغى نداشته است.
|
|
|
|
|
اعتراض استوديوهاى سينمايى به يك برنامه نوين كامپيوترى
يك قاضى ايالتى به نام سوزان ايليستون در سن فرانسيسكو آمريكا، هفته پيش حكم داد كه كار يك شركت تجارى ـ تبليغاتى به نام «۳۲۱ استوديوز» دراين كشور در زمينه استفاده از يك برنامه جديد نرم افزار كامپيوترى و بهره گيرى از آن براى كپى بردارى از روى نوارهاى دى.وى.دى در تضاد با قواعد كپى رايت در هاليوود است و بنابراين غيرقانونى است و بايد متوقف شود. چند استوديوى هاليوودى با رجوع به دادگاه مدعى شده بودند كه اين شركت با اين برنامه پيشرفته كامپيوترى و نرم افزارى نوين توانسته است حتى قفل نوارهاى غيرقابل تكثير اين استوديوها را بشكند و ازكارهاى آنان كپى بردارى غيرقانونى كند و قاضى ايليستون حرف آنها را پذيرفت. با اين حال رابرت مور رئيس شركت «۳۲۱استوديوز» اين حكم را نپذيرفته و فرجام خواهى كرده و استفاده مشتريان شركت از اين امكانات كامپيوترى و تبعات آن را حق قانونى آنها شمرده است.
|
|
|
|
|
گنگسترى كه عاشق سواركارى است
جوپشى كه در ۲۰ سال اخير بارها در فيلم هاى مختلف سينمايى ايفاگر نقش گنگسترها و تبهكاران (گاه شيرين و بعضى اوقات هم تلخ) بوده است و به خاطر بازى چشمگيرش در «رفقاى خوب» فيلم گنگسترى معروف مارتين اسكورسيسى اسكار نقش دوم مردرا به سال ۱۹۹۰ برد، مدتى است كه در يك عرصه ديگر خبرساز است. او يك «اسب مسابقه اى» ۴ساله را خريدارى كرده و نام خودش (پشى) را بر روى آن نهاده و اين اسب تا به حال در ۳ رقابت عمده سواركارى در آمريكا به رتبه نخست رسيده است. پشى كه مايك اسميت را به عنوان سواركار اين اسب برگزيده است، مى گويد: «كارى به كيفيت و نحوه اين مسابقات ندارم و فقط مطمئنم كه اسب من تمام رقبايش را مى زند. درموقع انجام اين رقابتها حتى از زمان اعلام اسامى برنده هاى اسكار هم نگران تر و عصبى تر بودم.» جالب است بدانيد پشى در فيلم بعدى اش باز نقش يك گنگستر را ايفا مى كند اما تبهكارى كه درست مثل خود او عاشق سواركارى است.
|
|
|
|
|
از قاتل بالفطره تا وكيل آرام
جولى يت لوئيس هنرپيشه زن جوان آمريكايى كه از ۱۴ سالگى وارد كار فيلم و سينما شده و هنوز به خاطر بازى در فيلم جنايى ـ اجتماعى مشهور سال ۱۹۹۴ اوليور استون يعنى «قاتلان بالفطره» در اذهان جاى دارد و در اكثر قريب به اتفاق فيلم هايش نمايشگر افرادى تند و اهل برخورد در جوامعى ناآرام بوده، در فيلم تازه اش (به اسم «در جست وجوى آزادى») ايفاگر راه يك وكيل است كه مى كوشد به تعدادى از مهاجران يارى قضايى برساند و در اين راستا با شمارى از خلافكاران و تبهكاران رودررو مى شود. خود لوئيس مى گويد: «اين يكى از معدود دفعاتى است كه به خاطر رل محوله به من بايد آرام و سنگين باشم. يك وكيل نمى تواند جز اين باشد و براى من كه در ۱۵سال اخير در نقش هاى متعددم يا تبهكار بوده ام و يا فردى كه روبروى تبهكاران مى ايستد، وكيل بودن بسيار سخت است. تازه مى فهمم كه كار حقوقدانان و وكلا چقدر دشوار است زيرا بايد با سلاح كلام بجنگند كه سخت تر از اسلحه سنتى و گرم و سرد است.»
|
|
|
|
|
دو پليس جديد زن از راه مى رسند
ساختن فيلم هاى سينمايى از روى بازيهاى ويديويى چندسالى است كه باب شده ودر جديدترين نمونه آن شركت اديوس پيك كه صاحب امتياز و حق استفاده از يك بازى به نام «اثر ترس» است، اجازه ساخت يك فيلم از روى آن را به كمپانى آلمانى «بول كى جى» فروخته است. اين بازى، به سبك اكشن و پليسى است و دو قهرمان اصلى آن زنانى با نامهاى هانا و رين هستند و از سه سال پيش كه يك بازى جديدتر از اين سريال ارائه شده، تقريباً غيرفعال بوده ولى نسخه هاى مربوط به سالهاى قبلى همچنان پرفروش بوده اند. اووه بول رئيس شركت آلمانى موردبحث گفته است: مى خواهم براساس اين بازى ويديويى و كاراكترهاى اصلى آن، يك فيلم پرماجرا و پليسى به روال و سياق «فرشته هاى چارلى» بسازم و البته كار من از آن فيلم تندتر و حقيقى تر خواهد بود و نمى خواهم كه مثل آن تا حدى فانتزى و نمايشى باشد.
|
|
|
|