|
تأملى بر آراى اخلاقى استاد مطهرى/ بخش دوم و پايانى
جامعه غير آزاد غير اخلاقى است
|
|
|
• شريف لك زايى اين مقاله كه بخش نخست آن، روز پيش منتشر شد به تبيين رابطه و سنجش دو مفهوم آزادى و اخلاق، با تأكيد بر انديشه آيت الله مطهرى مى پردازد و تأثير هر يك بر ديگرى را مى كاود و تقدم و تأخر اين دو را تبيين مى نمايد. نوشتار حاضر اين فرضيه را مطرح مى نمايد كه در انديشه استاد مطهرى آزادى به لحاظ رتبى و زمانى مقدم بر اخلاق است، از اين رو تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حداقلى از آزادى در حوزه جمعى است. در بحث حاضر اخلاق و آزادى در مقابل و ضد يكديگر نيستند بلكه آزادى يك فضيلت اخلاقى و بلكه مهمترين و اساسى ترين فضيلت اخلاقى شمرده مى شود. • گروه انديشه
آزادى ، چونان روش وارزش: وقتى سخن از آزادى به منزله روش به ميان آيد، به اين معنا است كه آزادى، روش و زمينه و شيوه اى است كه بدان وسيله مى توان به پاره اى از اهداف خاص رسيد وآزادى به خودى خود و به اصطلاح فى نفسه، اصالت نخواهد داشت، بلكه آزادى به منظور فراهم آمدن شرايط مساعد براى رشد وآگاهى وعقلانيت لازم وضرورى است . به ديگر سخن آزادى به مثابه ابزار و روشى است براى تعالى اخلاقى وعقلانى وتوسعه آگاهى ها. آزادى روشى است براى دانستن و شناختن وآموختن. پاره اى از مباحث آيت الله مطهرى ناظر به روش و زمينه و ابزاربودن آزادى است. ازاين منظر، آزادى، راه و روشى براى رسيدن به مقصد ومقصودى ديگر است. آزادى، هدف و غايت اساسى واصلى نيست ، بلكه راه و روشى است براى دستيابى به هدف هايى برتر وبالاتر ديگرى كه همانا رسيدن به كمال وسعادت است. اصطلاحى كه مطهرى براى آزادى به مثابه روش به كار مى گيرد «كمال وسيله اى» در مقابل «كمال هدفى» است: «آزادى «كمال وسيله اى» است نه «كمال هدفى ». هدف انسان اين نيست كه آزاد باشد، ولى انسان بايد آزاد باشد تا به كمالات خودش برسد.به ديگر سخن آدمى هم براى شناختن استعدادها و ظرفيت هاى خويش و هم براى شناختن استعدادها و ظرفيت هاى د يگران محتاج آزادى است . آزادى روشى است براى ظهور وتجلى، روشى است براى خودشناسى ، روشى است براى راه بردن به نهانى هاى غير، روشى است براى كسب آگاهى ورفع نادانى ، روشى است براى سياستى كامياب ومديريتى موفق، روشى است براى دادگرى وستم ستيزى وروشى است براى درپوشيدن جامه اخلاق برتن خود وجامعه. گرچه ابزارى وروشى بودن آزادى درسخنان مطهرى مورداشاره وتأكيد قرار گرفته است ، اما از سويى در مباحث وى برارزش بودن آزادى نيز تصريح شده است. به يك معنا مطهرى آزادى را برترين وبزرگترين ارزشهاى انسانى ومافوق ارزشهاى مادى مى داند. وى اين پرسش را طرح مى كند كه چرا آزادى به اين مقام وارزشمندى رسيده است كه در شمار برترين وبزرگترين ارزشهاى انسانى قرار گيرد؟ پاسخ وى اين است كه در طول تاريخ بشرى اين ارزش همواره از آدمى دريغ شده است وازاين رو چون ارزشى كمياب بوده است ارزشى بسيار والا و ارجمند يافته است والبته معتقد است كه درعصر حاضر نيز گرچه شعار وحماسه و سخن آزادى هست، اما چيزى جز گندم نمايى وجوفروشى نيست. از سويى در سخنان مطهرى ارزش بودن آزادى معادل تكليف بودن آزادى تلقى شده است. در واقع تلاش براى بهره مندى از آزادى وظيفه انسانها است وآدميان نمى توانند ونبايد آزادى خود را تحت هيچ شرايطى سلب كنند و تن به اجبار وتحميل بسپارند. البته تكليف بودن آزادى وقتى قابل پذيرش است كه مافوق«حق» تلقى شود، اما اگر در معنايى فروتر از حق بودن آزادى به كار رود، طبيعتاً مى تواند نقدى برانديشه مطهرى تلقى شود. البته به باور نگارنده، تأكيد مطهرى بروظيفه بودن آزادى بيش از آنكه آزادى را ارزشى فروتر معرفى كند، برفراتر بودن آن تصريح وتأكيد دارد و آن را به گونه اى برصدر مى نشاند وبرساير فضائل، همانند اخلاق، مقدم مى دارد. به ديگر سخن، مطهرى ، آزادى را مافوق حق مى داند. انسان چون حق دارد آزاد باشد، مكلف است اين آزادى را حفظ كند. دراينجا حق و تكليف نه در برابر هم، كه در طول يكديگر هستند. همان گونه كه آزادى براى دستيابى به ارزشى برتر، روش و زمينه وارزش و ابزار تلقى مى شود، به نظر مى رسد كه بتوان گفت اخلاق نيز به مثابه روشى براى رسيدن به كمال شمرده مى شود. گرچه مطهرى معتقد است درمفهوم اخلاق نوعى قداست نهفته است واخلاق تنها، ويژگى آدميان است، اما اخلاق واخلاقيات در يك جامعه دينى ومذهبى، به هرمعنايى كه مراد شود، فى نفسه و بطور مطلق ارزشمند نيستند وارزشمندى آنها تنهاوتنها براى دستيابى به ارزشى برتر وفراتر ، كه همانا سعادت وكمال وقرب الى الله باشد ، است ونه چيزى بيشتر . آنچه كه در سخنان مطهرى نيز به خوبى مشهودوآشكار است . دراين ارتباط است كه تقدم وپيشينى بودن آزادى براخلاق معنا ومفهوم مى يابد. در واقع رسيدن به كمال وسعادت جز با بهره مندى از آزادى ميسر نيست واگر جز اين بود ارزشى نداشت . البته قداست داشتن امرى ، با وسيله بودن آن منافات ندارد ، منتها قداست هدف در مرتبه اى والا است ؛ زيرا قداست نظير ديگر مفاهيم ارزشى ذومراتب است. موانع ومحدوديت ها: علاوه برهمه بحث هاى انجام شده، مى توان به موانع آزادى نيز پرداخت ودوگونه مانع را از هم بازشناخت: نخست موانعى كه سلب كنندگان براى آزادى آدميان ايجاد مى كنند. به تعبير مطهرى در وجود اقويا دوعامل هست كه اگر دست به دست يكديگر بدهندباعث سلب آزادى مى شود، نخست «سودجويى وديگرى تمركز قدرت. به عبارت ديگر، خودپرستى و زور» . به عقيده وى در اسلام باهردو نيرو مبارزه شده است. مطهرى دومين مانع آزادى را به طبقه اى كه آزادى را از دست داده، باز مى گرداند و آن را در شمار موانع مهم در سلب آزادى ها مى داند: «يكى بى حسى وتنبلى ولاقيدى وبى تفاوتى وضعف و زبونى ، وديگر بى خبرى وناآگاهى وبى رشدى». به عقيده وى دراسلام بى تفاوتى نسبت به حقوق خود نيز مردود شمرده شده است. به غير ازموانع برشمرده شده در فوق، مطهرى به پاره اى از محدوديت ها در رابطه اخلاق وآزادى نيز اشاره مى كند. محدوديت مهمى كه وى به بحث درباره آن مى پردازد، همانند ساير مباحث وى، مطلق نبودن آزادى است. درست است كه شخص به رفع موانع اقدام مى كند اما از سويى بايدمتوجه باشد كه قلمرو آزادى تاچه اندازه است. به ديگر سخن، همان گونه كه در قلمرو سياست ، هرج و مرج پذيرفته وشايسته نيست، در ارتباط آزادى با حوزه اخلاق نيز، آزادى غير از هرج ومرج شمرده مى شود. ازاين منظر، مطهرى به نقد سخنان پاره اى از انديشمندان مى پردازد كه در حوزه اخلاق هيچ محدوديتى براى آزادى قائل نيستند. اين ديدگاه در سخنان مطهرى با عنوان نظريه: آزادى دادن به انسان در راه كسب اخلاق واصلاح نفس، مورد بررسى وتأمل قرار گرفته است. مطهرى در تبيين اين ديدگاه آن را به انديشمندان جديد وبه اصطلاح مدرن نسبت مى دهد و مى گويد به عقيده عالمان جديد همان طورى كه در اداره و مديريت اجتماع بهترين راه، دموكراسى و آزادى دادن است نه فشار واختناق واستبداد و ضعيف نگه داشتن. دراخلاق ورفتارانسان با غرايز وتمايلات نفسانى نيزدموكراسى را بايد رعايت كرد، واين خود بهترين وسيله آرام نگه داشتن غرايز وحكومت بر آنها واطاعت از فرمان عقل است. اين روش، كه البته بيشتر در مباحث اخلاق جنسى مطهرى مطرح شده است، در مقابل شيوه هاى سنتى است كه سركوبى غرايز را توصيه مى نمودند. مطهرى بر اين باور است كه مى بايست انسان «نوعى از آزادى را كه آزادى اخلاقى مى ناميم، يعنى آزادى از پول پرستى و زن پرستى و مقام پرستى كه مرادف است با شخصيت اخلاقى داشتن و كمال مطلوب دار بودن بايد براى خود حفظ كند». دعوت به داشتن شخصيت اخلاقى و در واقع آزادى اخلاقى داشتن، همانا دعوت به بهره مندى از اخلاق در هر سه حوزه سياست، اقتصاد وروابط جنسى را در بر مى گيرد واستثنا بردار نيست. هنگامى كه در هر سه حوزه، اخلاق مطلوبى، مبتنى بر آموزه هاى دينى، شكل گرفت مى توان گفت جامعه، اخلاقى است. خاتمه، جمع بندى ونتيجه گيرى اساساً با تحقق آزادى و به ويژه آزاديهاى سياسى در جامعه و فقدان نظام سياسى استبدادى و توتاليتر، اخلاق معنا ومفهوم مى يابد. در گستره وسپهر آزادى است كه مى توان دريافت كه جامعه از اخلاق بهره اى برده و يا عناصر اخلاقى از آن جامعه رخت بربسته ومفاسد و رذائل سر برآورده است. به يك معنا آزادى به گونه اى آشكاركننده وكاشف زواياى مفاسد پنهانى و ضد اخلاقى است كه در درون جامعه وجود داشته است و به دليل غيبت آزادى وگستردگى دامنه استبداد، خودش را نشان نمى داده وحتى گمان مى شده است كه جامعه كاملاً اخلاقى است و مردم از فضائل اخلاقى برخوردار و بهره مندند. غافل از اينكه نظام استبدادى و ذهنيت استبدادزده موجود در جامعه ـ كه باز هم باز توليد شده ساختاراستبدادى است ـ اجازه بروز و ظهور شخصيت واقعى جامعه را نمى داده است وهرچه بوده، تملق و دورويى و ريا وچاپلوسى و دروغ و تهمت و كج روى، و در يك كلام سيطره رذائل و مفاسد اخلاقى بوده است ونه اخلاق وفضائل و ارزش هاى اخلاقى. در چنين وضعيتى و در صورت تحقق آزادى، كارى كه آزادى انجام مى دهد، صرفاً آشكار ساختن اين گونه مفاسد و رذائل اخلاقى است وحداقل جامعه و حاكمان رامتوجه ساخته و احتمالاً به چاره جويى وادار مى سازد. آزادى در اين صورت به مثابه روش و نورافكنى است كه با ابزارى شدن خود و روشنايى بخشيدن به تاريك ترين لايه هاى اجتماع، مى تواند همه ابعاد و زواياى جامعه را به ما نشان دهد و واقعيات موجود را بازتاب دهد. از بحث هاى گذشته اين نتيجه نيز حاصل مى شود كه پختگى اخلاق و فضائل اخلاقى و تحقق جامعه اخلاقى در گرو راه رفتن وتجربه اندوختن آزادانه است. چنان كه پاره اى از صاحب نظران گفته اند: «آنجا كه قانون نباشد، فضيلت نمى تواند وجود داشته باشد». مى توان گفت آنجا كه آزادى نباشد از فضيلت واخلاق وحتى قانون هم خبر واثرى نخواهدبود. حاكميت قانون در مرحله نخست حق انسان ها را به آنان اعطا مى كند وآزادى يكى از برترين حقوق آدميان است. دراين صورت تقدم آزادى بر اخلاق يك نتيجه منطقى خواهد بود و راه را براى بسط و تقويت بنيانها وفضائل اخلاقى در جامعه خواهدگشود ويك جامعه اخلاقى را محقق خواهدساخت. گرچه نقطه ثقل مقاله حاضر تقدم آزادى بر اخلاق را نشانه رفته بود، اما از سويى فرضيه رقيب نيز توانايى بسيار زيادى دارد. فرضيه رقيب معتقد است با توجه به اينكه اخلاق از عموميت بيشترى نسبت به آزادى برخوردار است واز اين رو آزادى را در درون خود جاى داده است، بنابراين اخلاق مقدم بر آزادى شمرده مى شود. از اين رو است كه هركجا يك جامعه اخلاقى بتوان يافت، به طور يقين مى توان آزادى را نيز يافت و هركجا كه اخلاق غايب باشد از آزادى نيز خبر و اثرى نخواهد بود. ضمن مباحث انجام شده بر تقدم رتبى و زمانى آزادى و به ويژه آزادى سياسى بر اخلاق انگشت نهاده شد و به باور نگارنده فرضيه رقيب ناكام و ناتمام باقى ماند. به نظر مى رسددوام و پايدارى آزادى و اخلاق در يك جامعه بسته به نهادينه شدن آزادى در آن جامعه دارد. هرچه قدر پايه هاى آزادى و آزادى سياسى در جامعه محكم تر و استوارتر شده باشد مى توان اميد بست كه جامعه رو به اخلاق برتر و مطلوب تر حركت نمايد هنگامى، پايه هاى آزادى در جامعه ريشه دوانده است كه اهميت و ضرورت آزادى درك شده باشد وهمه درعمل سعى در پاسداشت آن داشته باشند. تنها حرف زدن وشعار دادن در تحقق آزادى به ما مساعدت نمى كند. به ويژه نظام سياسى با بسط نهال شكننده آزادى وحمايت از آن به يكى از اهداف متعالى بشرى، كه هماناتحقق عدالت باشد، نزديك شده است. بديهى است كه در صورت فقدان آزادى هاى مشروع و قانونى در يك جامعه، مى توان حكم به غيراخلاقى بودن جامعه و نظام سياسى و حاكمان نمود؛ زيرا نظام سياسى و جامعه اى كه حقوق آدميان را از آنان سلب نمايد، برغير اخلاقى بودن خود مهر تأييد زده است و ادعاى اخلاقى بودن، ادعاى پوچ و بيهوده اى است. و بديهى است كه هنگامى كه دولت وحاكمان حقوق انسان ها را پاس ندارند و رعايت نكنند از مردم چه توقعى است، كه گفته اند: «الناس على دين ملوكهم»؛ مردم بر راه و روش حاكمانشان سير مى كنند.
|