|
نگاهى به فيلم على و دنى
ايران ايران كه مى گفتن اين بود!
|
|
|
على اصغر كشانى
۱ـ وحيد نيكخواه آزاد تهيه كننده و مدير توليد سينماى ايران آن طور كه مى گويند براى ساخت على و دنى خيلى تلاش كرده است. براى اولين اثرش كه معمولاً به عنوان شروع كارنامه كارى يك كارگردان باعث جدى ديدن آثار بعدى اش مى شود. او اثرش را محصولى مشترك با كشورى خارجى (انگلستان) قرار مى دهد تا با ارتباط مستحكمى كه از طريق جشنواره ها و بازارهاى داخلى دارد، به شكل سهل الوصول موفقيت اثر را ميسر سازد. اثرى كه سه سال پس از طرح گفت وگوى تمدن ها به تئورى پردازان و از طرفى به رياست سازمان ميراث فرهنگى تقديم و در اصل به همين مناسبت ساخته مى شود. نيكخواه آزاد كه اثرش را خيلى بيش از مدت زمان فعلى كه بر پرده سينماها به نمايش درآمده، ساخته است ـ چيزى بيش از ۲۴۰ دقيقه ـ براى اكران به حدود همان ۹۰دقيقه كليشه اى آن هم با كلى تأخير ـ توليد فيلم مربوط به سال ۱۳۷۹ است ـ يعنى چهار سال پس از ساخت اكران مى كند. هر چند محيط سينماى شبه اجتماعى (دختر ـ پسرى) آن دوره كمتر اجازه فروش محصول اينچنينى به او مى دهد اما پس از تغييرات در اداره سينما و اهميت به توليدات سينماى كودك و نوجوان، محيط تازه و شرايط جديدى براى پخش اثر اين چنينى به وجود مى آيد. هر چند فيلم در اين مدت در چند فستيوال خارجى شركت كرد اما اكران تهران آن و گرايشى كه خانواده ها پس از نمايش آثار كودك و نوجوان به اين «گونه» نشان مى دهند مؤيد كشش عمومى به اين ژانر مهجور سينماى ايران است. ۲ـ سينماى كودك در ايران گونه گونى و مضامين متعددى را پشت سر گذاشته است. از تلاش كودكان روستايى و شهرى طبقه متوسط و فرودست گرفته تا شادترين آثار عروسكى و فانتزى اما وحيد نيكخواه بهانه «به روز» تر و الگوى «شفاف»ترى را برگزيده است. و آن را بسترى قرار داده تا به خودباورى و تلاش كودكان در دنياى بزرگسالان نزديك شود. اما آنچه محور اغلب آثار سينماى كودك مى شود، فانتزى نهفته در تاروپود اين گونه داستان پردازى است. به طورى كه اغلب روابط و شخصيت ها به راحتى عكس العمل هاى از پيش تعيين نشده انجام مى دهند و روابط كارآكترها به دليل سروسامان گرفتن نهايى داستان، به راحتى قابل حل جلوه مى كنند و منطق خاص خودش را يدك مى كشند: مثل رابطه مارگارت، همچنين قاچاقچى معلول كه در آثار جدى تر سينما قطعاً از نمونه هاى پيچيده شخصيتى محسوب خواهند شد؛ اما در اينجا به راحتى و براى كودكان به گونه اى قابل هضم ارائه مى شوند. فيلم از شوخى هاى ساده اى براى القا فاصله ميان آدمها (در اينجا كودكان) بهره برده است. على و دنى هر دو در بسيارى از رويدادها همدل و هم نظرند اما عدم شناخت كافى از مؤلفه هايى همچون زبان و فرهنگ آنها را از يكديگر جدا مى كند و پيروزى شان را به تأخير مى اندازد. علامت «شصت» علامت ساده پيروزى است كه سوء تفاهم با مزه اى براى على و در انتها براى سرباز پاسگاه به وجود مى آورد. فيلم براى اكران عمومى چيزى كمتر از ۵۰ درصدش را عرضه مى كند و همين لطمه داستانى شخصيتى به اجزا قصه وارد كرده است. براى مثال نمى دانيم آن تعدا د كودك كه پسر جناب سروان (اكبر عبدى) از آنها جدا مى شود به كجا مى روند كه در انتها نيز تا آن حد مؤثرند و يا توانايى على در موتورسوارى از كجا ناشى مى شود و يا سرنوشت پسربچه افغانى چه مى شود و يا چرا در يك زمان ۴۰ دقيقه اى در ابتداى فيلم رابطه طولانى و شناخت كسالت آور دو شخصيت اصلى و شخصيت هاى فرعى را با اين اطناب بايد ببينيم، اما در عوض ماجراى متعددى را در نيمه دوم به توالى شاهد باشيم. شوخى هاى فيلم به جز چند مورد مثل حمام رفتن على و دنى، تهديد آدم ربايان توسط على در دستشويى، علامت پيروزى، خروج جناب سروان با حوله از حمام و چند نمونه ديگر به حد قهقهه نمى رسند. درحالى كه قاعدتاً الگوى طنز و شوخى براى فيلم كودكان با اين فرمولى كه كارگردان براى اثرش در نظر گرفته و در جاهايى به نوع بزن و بكوب نزديك مى شود قطعاً لازم بوده است. فيلم به شكلى ساده روايت شده است و از پيچيدگى در ارائه اطلاعات پرهيز كرده است. اين الگو در نوع تركيب بندى تصاوير هم ديده مى شود. به گونه اى كه ما كمتر معماهاى تقطيعى داريم و بيشتر رويدادها در لانگ شات اتفاق مى افتد و اين به دليل ذهن كنجكاو مخاطب كودك است كه دوست دارد اتفاقات داخل فيلم را تمام و كمال و به سادگى نظاره كند و از غياب و عناصر خارج كادر پرهيز كند. نيكخواه نيز از اين فرمول استفاده كرده و حتى در نماهاى «دونفره» مثل گفت وگوى شبانه قاچاقچى معلول و يكى از آدم ربايان ( يزدانى) جلوى در حمام از فوكوس كشى به جاى تقطيع استفاده كرده است. ۳ـ ذوق ديدن آثارى هر چند متوسط در ژانرى خارج از ژانرها يا زيرژانرهاى غالب كه سالها مهجور مانده اند، هميشه مبارك و ميمون بوده است. آن هم ژانرى كه در همه جاى دنيا به عنوان پايه اقتصاد سينما مطرح است.
|