|
گفت وگوى «ايران» با دكتر «ابراهيم متقى»
لايه هاى واقعى و تبليغاتى روابط ايران و آمريكا
گفت وگو از اسماعيل آزادى ـ www.partiana.cam
|
|
|
مناسبات آمريكا و ايران، مناسباتى پيچيده است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى بر آن افزوده شده است. اين مناسبات با روى كارآمدن نئو محافظه كاران شكل پرتنشى به خود گرفته است. زيرا اين جناح سياسى كه از قضا بسيار ايدئولوژيك هستند، استفاده از زور را در ديپلماسى ترجيح مى دهند. تحليل روابط ايران و آمريكا و آينده اين روابط فضاى بحث ما با دكتر «ابراهيم متقى» استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران است كه در ذيل از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد. \ با توجه به پذيرش پروتكل الحاقى توسط ايران، آيا از اين مقطع زمانى به بعد تهديدات آمريكا عليه ايران كاهش پيدا خواهدكرد و آيا نشانه هايى از برخوردهاى جديد واشنگتن با ايران وجود دارد؟ > شواهد نشان مى دهد طى ۲۵ سال گذشته، سياست خارجى آمريكا در برخورد با ايران با نوسانات محدودى همراه بوده است، اگرچه در حوزه سياست اعلانى، ايران و آمريكا همواره از واژه هاى تند و شعارهاى نسبتاً افراطى استفاده كردند، اما فرآيندهاى سياسى نشان مى دهد كه در عرصه تصميم گيرى، مقامات دو كشور در چارچوب هاى موجود سياستهاى افراطى در پيش نگرفتند و تلاش داشتند تا روندهاى موجود را تا اندازه اى بازسازى كنند و در اين روند، سياستهاى جديد با تغييرات محدودى نسبت به گذشته همراه شده است. آمريكايى ها در ژانويه ،۲۰۰۲ ايران را به عنوان يكى از كشورهاى محور شرارت مطرح كردند، اما در همان مقطع، بين مقامات سياسى آمريكا جدال ايجاد شد، به گونه اى كه خود تنظيم كننده سخنرانى جورج بوش در اين باره مجبور به كناره گيرى از كاخ سفيد شد. «ديويد فرون» كه متن مصاحبه هاى مطبوعاتى وهمچنين سخنرانى هاى بوش را مى نوشت، با حساسيت و عكس العمل گروه قابل توجهى از سياستمداران و مجريان سياست خارجى و امنيتى آمريكا روبرو شد. شواهد بيانگر اين است كه آمريكايى ها به ايران اعتماد چندانى ندارند، همان طور كه جمهورى اسلامى ايران نيز نسبت به سياستهاى آمريكا اعتماد چندانى ندارد. اما آمريكايى ها هيچگاه بى اعتمادى خود را با عبارت هاى پرمخاطره بيان نمى كنند، آنها در زمانى كه ايران پروتكل الحاقى را پذيرفت، به بخشى از اهداف خود نايل شدند. درست است كه ما در برخى از موضوعات سياسى مان بر اين مسأله تأكيد مى كنيم كه پذيرش پروتكل منجر به ناكامى آمريكا در اعمال تهديدات عليه جمهورى اسلامى شده است. اما واقعيت اين است كه آمريكايى ها تلاش قابل توجهى را به انجام رساندند تا اروپاييان ايران را به پذيرش پروتكل متقاعد كنند. روند ديپلماتيك بين آمريكا و اتحاديه اروپا به گونه اى بود كه آمريكاييها در چندين مرحله تأكيد داشتند كه نبايد اروپا فريب لفاظى ها يا وعده و وعيدهاى ايران را بخورد، بلكه بايد فشارهاى همه جانبه اى را بر ايران وارد كند كه براساس آن به حداقل هاى موردنظر در رابطه با آژانس بين المللى اتمى و قطعنامه اى كه سپتامبر ۲۰۰۳ تصويب شد، دست پيدا كنند. اين قطعنامه، افراطى بود آنها تلاش همه جانبه اى كردند تا ايران را تحت فشار قراردهند. پس از قبول پروتكل از سوى تهران، آمريكايى ها به حداقل هاى قبلى اكتفا نكردند. اصولاً نگاه آمريكا، بر سياستهاى تصاعدى و افزايش محدوديتهايى براى ايران و كاهش توان و قابليت هاى ضربتى جمهورى اسلامى ايران استوار است. \ آيا اين فرآيند در كميته روابط خارجى آمريكا صورت مى گيرد؟ و آيا آخرين كنفرانسى كه در اين كميته در اكتبر سال گذشته برگزار شد، در همين راستا بود؟ > بله، اين نگاه در برگزارى كنفرانسى كه توسط كميته روابط خارجى آمريكا در ۲۸ اكتبر برگزار شد هم مورد مشاهده قرارگرفت. در اين كنفرانس، «ريچارد لوگار» به عنوان رئيس كميته روابط خارجى سنا، نقش محورى را داشت. اين كنفرانس تحت عنوان «ايران و امنيت آمريكا» برگزارشد و او درصدد برآمد تا زمينه هاى مربوط به سياستهاى تهاجمى را در ايران مورد بررسى قراردهد و ببيند كه آيا در شرايط و فضاى موجود، ايران در چه جايگاهى قراردارد و آيا بعد از پذيرش پروتكل الحاقى هنوز هم سياستهاى دوران گذشته را ادامه خواهد داد يا الگوهاى تعديل شده اى را به كار مى گيرد. در روند كنفرانس، ديدگاههاى متفاوتى عرضه شد. اين كنفرانس نشان داد كه كميته روابط خارجى از نقش و جايگاه ويژه اى در سياستگذارى آمريكا برخوردار است. به طور كلى، رويكردهاى مختلفى كه در رابطه با ايران وجود داشت، در چارچوب كنفرانس به بحث گذاشته شد و بسيارى از مقامات وزارت امورخارجه، مقامات دفاعى، اساتيد دانشگاه و كسانى كه كارهاى پژوهش راهبردى در رابطه با مسائل ايران و خاورميانه به انجام مى رساندند، در اين كنفرانس شركت داشتند. اين كنفرانس را بايد نمادى از ديدگاههاى متنوع، متفاوت و متضاد نسبت به جمهورى اسلامى ايران دانست. \ آيا در اين كنفرانس نرمشى هم نسبت به ايران وجود داشت؟ > نرمش به رويكرد و سياست كسانى كه در اين كنفرانس حضور داشتند، بستگى داشت. وقتى كنفرانسى برگزار مى شود، طبيعتاً بيانگر سياست واحدى نيست. در يك كنفرانس، ديدگاههاى مختلف به بحث گذاشته و سؤالات متفاوتى مطرح مى شود تا به اين نتيجه برسند كه چه تغييراتى در رابطه با الگوى رفتارى يك كشور انجام گرفته است. \ آيا اين كنفرانس به صدور بيانيه اى نيز منجر شد؟ > كنفرانس «ايران، امنيت آمريكا» يك كنفرانس رسمى نبود كه بيانيه رسمى هم داشته باشد. هدف لوگار از برگزارى اين كنفرانس، آن بود كه ديدگاههاى مختلف را مورد بررسى قراردهد و اعضاى كميته روابط خارجى بتوانند به جمع بندى مشخصى دست پيدا كنند. اين كنفرانس بيش از آنكه بيانگر نگاه آمريكاييها در رابطه با ايران باشد، بيانگر نقش ساختار مقننه و قانونگذارى آمريكا در تنظيم معادلات سياست خارجى بود. اين كنفرانس و روندى كه در آن شكل گرفت، نشان مى دهد كه سنا در سياستگذارى خارجى آمريكا بيش از مجلس نمايندگان و كاخ سفيد نسبت به روابط آمريكا با كشورهاى راديكال همانند جمهورى اسلامى ايران حساسيت دارد. بنابراين بايد نشانه هايى از قدرت ساختارى در سياستگذارى عمومى را مشاهده كرد، به همان گونه اى كه مى توانيم طيف متنوعى از الگوهاى رفتارى آمريكا را در برخورد با جمهورى اسلامى ايران بررسى كنيم. الگوهايى كه يك طيف بر همكارى همه جانبه آمريكا با ايران تأكيد مى ورزد و طيف ديگر برمقابله همه جانبه آمريكا با جمهورى اسلامى ايران تأكيد دارد. اما نوع برخورد هردو طيف، برخورد كم شدت نسبت به ايران بود. آنچه آمريكايى ها قبلا ًدر چارچوب براندازى ساختارى در ايران پيگيرى مى كردند، به هيچ وجه در اين كنفرانس موردتوجه قرارنگرفت. \ آيا كنفرانس ۲۰۰۳ به تصميم گيرى رسيد و تصميمات خاصى براساس آن اجرايى شد؟ > البته تصميمات اين كنفرانس جنبه محرمانه دارد و بايد منتظر بود و ديد آمريكاييها در آينده چه الگويى را اتخاذ مى كنند و در رابطه با ايران چه روشى را به عنوان سياست رسمى به كار مى گيرند. هرچند، طى چند سال گذشته شاهد بوديم سياست آمريكاييها در برخورد با ايران درست مثل سياستهاى جمهورى اسلامى ايران در برخورد با آمريكا فاقد يك چارچوب مشخص بوده است. بسيارى از مقامات اجرايى، مواضعى اتخاذ مى كردند كه درست در نقطه مقابل مقامات اجرايى ديگر بوده است. به گونه اى كه ما شاهد يكنواختى، همبستگى و تبديل استراتژى به سياست و الگوى رفتارى در چارچوب هاى ساختارى آمريكا نسبت به جمهورى اسلامى نبوديم. به هر ترتيب، در اين كنفرانس، مواضع متفاوت و متعدد آمريكايى ها و حتى برخى ايرانيان مقيم آمريكا مورد بررسى قرارگرفت. اين امر نشانگر اين است كه از يك طرف طيف نگرش برخورد آمريكا نسبت به ايران نسبتاً گسترده است، از سوى ديگر، بيانگر اين موضوع است كه آمريكايى ها حداقل در دوران موجود به هيچ وجه از سياست براندازى و تغيير ساختارى در ايران حمايت نمى كنند. بلكه تلاش دارند تا روشهايى را به كار بگيرند تا محدوديت هاى ايجاد شده در برابر ايران منجر به تغيير رفتار در سياست خارجى و امنيتى جمهورى اسلامى ايران شود. \ اين رفتار آمريكا تا چه حد مى تواند برخاسته از نوع تصميم گيرى هاى داخلى در ايران باشد؟ > طبعاً ، پذيرش پروتكل بيانگر واكنش همكارى جويانه آمريكايى ها در برخورد با ايران تلقى مى شود. اگر ايران پروتكل را نمى پذيرفت، ژست امنيتى آمريكا عليه ما افزايش پيدا مى كرد. اگرچه آمريكايى ها در شرايطى نبودند كه اقدام عملى جدى در مورد ايران به انجام برسانند، اما الگوهاى تبليغاتى و سياستهاى بين المللى شان را در چارچوب محدودسازى و تبليغات عليه ايران سازماندهى مى كردند. \ آيا نگاه آمريكايى ها نسبت به ايران بيشتر يك نگاه امنيتى است يا به بحث حقوق بشر و دموكراتيك سازى و غيره مربوط مى شود؟ > درشرايط موجود، حقوق بشر بخشى از امنيت محسوب مى شود و دموكراتيك سازى به عنوان سياست امنيتى آمريكا تلقى مى شود. وقتى «كالين پاول» پروژه دموكراسى در خاورميانه و دموكراتيزاسيون خاورميانه را مطرح مى كند، هدف اين است كه بتواند بين سياستهاى امنيتى كشورها و الگوهاى رفتارى در آن واحدهاى سياسى رابطه برقرار كند. امروز، فرايندهاى دموكراتيك سازى، بخشى از سياست كلان آمريكا و بخشى از «پارت پالتيك» آمريكا در كشورهاى مختلف از جمله جمهورى اسلامى ايران است. امروز، نبايد حقوق بشر و فرآيندهاى دموكراتيك را به عنوان نمادى از نئوپالتيك تلقى كنيم، بلكه بايد به عنوان سياست عالى يا سياست امنيتى آمريكا در برخورد با كشورهاى مختلف محسوب كرد، زيرا اگر اين مؤلفه ها ماهيت نئوپلتيك داشت، هيچگاه نمى بايست با واكنش شديد و همه جانبه قدرتهاى خارجى روبرو مى شد، ولى زمانى كه ماهيت هاى پالتيك دارد، فضا براى درگير شدن آمريكا در ارتباط با اينگونه مسائل فراهم مى شود. حتى در دوران «بيل كلينتون» استراتژى آمريكا تحت عنوان «گسترش دموكراسى» بود. در اين دوران، وقتى بحث گسترش مطرح مى شود، يعنى اين كه آمريكا مى خواهد مداخله كند و اين مداخله با تأكيد بر هنجارهاى سياسى، روانى و حقوقى است كه در اين ارتباط، مسائل مربوط به حقوق بشر بخش عمده اى از سياست امنيتى آمريكا را شامل مى شود. \ آقاى دكتر! آيا اقداماتى مثل پذيرش پروتكل از سوى ايران يا حركت اخير «معمر قذافى» به مفهوم ناديده گرفتن مطالبات اجتماعى و بخش دموكراتيك سازى داخلى نيست؟ > به طور كلى، كشورها يك سرى اهداف كلانى دارند كه بعد از تأمين آنها روى هدفهاى خبرى خود پافشارى چندانى نمى كنند. وقتى آمريكايى ها مى گويند مى خواهيم دموكراتيك سازى در منطقه انجام دهيم، يعنى اين كه مى خواهند ساختارهاى سياسى در كشورهاى خاورميانه را مشخص كنند و همچنين در فرآيندهاى سياسى اين كشورها تأثير بگذارند و هر واژه اى كه به كار گرفته مى شود، بيانگر نمادهايى از اين ساختار و فرآيند است. بنابراين وقتى كه بخشى از فرآيند مورد نظرشان تأمين شود، طبيعى است كه نگاهشان نيز از انعطاف بيشترى برخوردار شود. به طور مثال، در رابطه با قذافى، او را به عنوان يك عنصر اقتدارگراى غير مردمى تلقى مى كردند كه هنجارهاى بين المللى را ناديده مى گرفت و اگر اين فرد نسبت به هنجارهاى بين المللى تابعيت داشته باشد، طبعاً برخى از اين هنجارها مؤلفه هاى مربوط به حقوق بشر، توسعه سياسى، نوسازى و اين گونه مسائل است. بنابراين در اين حال و هوا، ديگر فضا براى واكنشهاى جدى آمريكا فراهم نمى شود، چون آمريكايى ها به بخش عمده اى از اهداف و مطلوبيتهاى خودشان دست پيدا مى كنند. \ آيا آمريكا به مشروعيت ملى حكومتها نيز توجهى دارد؟ > اصلاً مشروعيت درون ساختارى كشورها براى آمريكايى ها مهم باشد. اين مسأله در هيچ كجاى مرام سياسى آمريكا و هيچ جاى مبانى تئوريك رئاليسم سياسى آنها گنجانده نشده است. همانطور كه مى دانيم، مشرب فكرى زمامداران آمريكايى در دوران حاضر مبتنى بر رئاليسم سياسى و نئورئاليسم است. رئاليسم مكتب سياست، قدرت است، يعنى آمريكايى ها تلاش دارند كه از هر الگوى رفتارى به اين نتيجه و جمع بندى برسند كه بتوانند قدرت خود را بازسازى، ترميم و تأمين كنند. اگر در سياستى در ارتباط با يك كشور تأثير چندانى بر قدرت و منافع آنها به جاى نگذارد، طبيعى است كه به هيچ وجه، منافع خود را تحت الشعاع يك مسأله داخلى بدون ارتباط با منافع ملى اش نخواهند كرد. زمانى يك موضوع داخلى اهميت پيدا مى كند كه آن موضوع بتواند بر فرآيندهاى سياست خارجى آن كشور تأثير بگذارد و فرآيندهاى سياست خارجى هم بتواند تأمين كننده منافع ملى آمريكا شود. \ در واقع، مى فرماييد كه اين دموكراتيك سازى بيشتر در روابط خارجى آمريكا موضوعيت دارد؟ > آمريكايى ها دموكراتيك سازى ساختار داخلى كشورها را مورد پيگيرى قرار مى دهند كه بتوانند به سودمندى هايى در ارتباط با حوزه سياست خارجى و روابط منطقه اى دست پيدا كنند. مثلاً وقتى شواهد و زمينه هايى وجود دارد كه بر اساس آن، نشانه هايى از رفتارهاى همكارى جويانه يك كشور با سياستها و الگوهاى آمريكايى پديدار مى شود، طبيعتاً يك فرصت سياسى را براى آمريكايى ها ايجاد مى كند، در واقع، آمريكايى ها به دنبال فرصت سازى براى خود هستند. زمانى فرصت سازى فراهم مى شود كه بتوانند شاخصهاى ساختارهاى داخلى كشورهاى پيرامونى را با اهداف و انگيزه هاى خود هماهنگ كنند. بنابراين ساختار داخلى يك كشور تا جايى براى آنها اهميت پيدا مى كند كه تصميم گيرى در ساختار داخلى كشورها زمينه هماهنگ سازى الگويى و رفتارى را با مطلوبيتهاى آمريكايى كه بر منافع ملى آنها مبتنى است، فراهم كند. در غير اين صورت، نگاه رئاليسم سياسى آمريكا به گونه اى نيست كه خواسته باشد فضاى لازم را براى مداخله گرايى و تأثيرگذارى بر رفتار سياسى كشورهاى خاصى فراهم كند. \ در واقع، مطالبات اجتماعى و سياسى فرضاً مردم ليبى، قربانى اين فرآيند خواهد شد؟ > اين مطالبات هيچگونه اصالتى براى آمريكايى ها ندارد. براى آمريكايى ها، اين موضوع اصالت و اهميت دارد كه اولاً رهبران كشور ليبى در حوزه سياست خارجى، الگوى غرب گرايى را در پيش بگيرند. آنها اين پيش فرض را مطرح مى كنند كه غربى شدن يعنى دموكراتيك شدن. در واقع پيش فرض آمريكايى ها در برخورد با بسيارى از كشورها مورد چالش است. آمريكايى ها اعتقاد دارند كه دموكراتيك شدن، يعنى غربى شدن و غربى شدن يعنى آمريكايى شدن. در حالى كه بسيارى، دموكراتيك شدن را بر اساس شاخصها و ساختارهاى درونى مورد ارزيابى قرار مى دهند. ممكن است منافع كشورى ايجاب كند كه سياست راديكال در آنجا به كار گرفته شود. زيرا علاوه بر ساختار سياسى ژئوپولتيك نيز در كشورها نقش بسيار زيادى در سياستگذارى ايفا مى كند. براى مثال، بسيارى از الگوهاى رفتارى و سياستهاى دهه هاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و سياستهاى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در حوزه منطقه اى، مشابه است. اين امر نشان مى دهد كه مؤلفه هاى ژئوپلتيكى به كندى تغيير پيدا مى كنند و اين مؤلفه ها به همراه مؤلفه هاى ناشى از ساختار نظام سياسى، ايدئولوژى نظام سياسى و فرهنگ سياسى يك كشور در كنار هم مقوله سياست داخلى و سياست خارجى را شكل مى دهند. بنابراين در شكل گيرى يك مؤلفه و شكل گيرى يك رفتار سياست خارجى، چهار مؤلفه اساسى تأثيرگذارند كه يكى از آنها، مسأله ساختار حكومتى است. آمريكايى ها مى توانند بر ساختار حكومتى كشورها تأثيرگذار باشند، اما نمى توانند بر ژئوپولتيك آنها تأثير بگذارند. به طور مثال، شرايط امروز عراق را در نظر بگيريم. هر رژيمى كه در عراق به قدرت برسد، منطق ژئوپولتيك ايجاب مى كند كه در حوزه خليج فارس يعنى در برخورد با كشورهاى عربستان، كويت و جمهورى اسلامى ايران سياست افراطى و توسعه طلبانه در پيش بگيرد. حال ممكن است اين حكومت، حكومت عبدالكريم قاسم، صدام حسين يا شوراى انتقالى عراق باشد. \ يعنى فاتح جديد عراق هم نگاه توسعه طلبانه خواهد داشت؟ > طبعاً، زيرا ژئوپولتيك يكى از مؤلفه هاى سياست خارجى و مؤلفه اى بسيار اساسى است. چنانچه فرهنگ سياسى در هر كشورى نقش بسيار جدى در رفتار سياست خارجى دارد. هيچ كس نمى تواند مؤلفه هاى مربوط به فرهنگ سياسى ايران را در رابطه با سياست خارجى خود ناديده بگيرد. به همان گونه اى كه ما نمى توانيم فرهنگ سياسى آمريكايى را از سياست خارجى آن كشور دور كنيم. \ شما فكر مى كنيد سياست خارجى آمريكا در شرايط كنونى با سياست اين كشور قبل از ۱۱ سپتامبر چه فرقى داشته است؟ > سياست آمريكا در برخورد با ايران، تفاوت چندانى نكرده است. قبل از ۱۱ سپتامبر، آمريكايى ها روى مسائل حقوق بشر تأكيد داشتند كه در شرايط كنونى نيز تأكيد دارند. در آن مقطع زمانى، محدوديتهاى اقتصادى را عليه ايران اعمال مى كردند، اكنون نيز از اين محدوديتها اعمال مى شود، در آن مقطع، سياستهاى خاورميانه اى ايران را محكوم مى كردند، در حال حاضر نيز اين كار انجام مى گيرد. در آن زمان نسبت به سياستهاى دفاعى و تسليحاتى ايران نگاه اقتصادى داشتند، امروز نيز چنين نگاهى دارند و... اما در شرايط موجود، لحن محافظه كاران افراطى تر است. آنها آمادگى بيشترى براى بهره گيرى از ابزارهاى نظامى دارند. محافظه كارها به اقدام سياسى توجه دارند و بخشى از اقدام سياسى آنها تلاش براى رسيدن به نتيجه است.
• بقيه در صفحه ضميمه ۳
|