سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۴ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 4, 2004
ضميمه ۳
سال دهم - شماره ۲۷۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
گزارش تحليلى ـ خبرى از طراحى پرچم تازه عراق
سياست خارجى تركيه
در سايه تحولات منطقه اى
چندى پيش، دكتر «اوميت اوزداغ» رئيس مؤسسه «آسام» تركيه در دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت امور خارجه كشورمان درتهران به ايراد يك سخنرانى در مورد ديدگاههاى كشورش در مورد مسائل عراق به عضويت تركيه در اتحاديه اروپا و مناسبات آنكارا ـ واشنگتن پرداخت. در ذيل، خلاصه اى از اين سخنرانى از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد:
سياست خارجى تركيه درتعامل با آمريكا! پس از اشغال عراق، تأثير مستقيمى گذاشته است قبل از جنگ، تركيه تلاش كرد تا مانع مداخله نظامى در عراق شود و در واقع، خواستار يك سرى ملاقاتهاى ديپلماتيك بود كه نتايج مثبتى در بر نداشت.
زمانى كه آنكارا نتوانست مانع از مداخله نظامى كشورهاى ديگر درعراق شود، تلاش كرد تا خود را با يك معادله جديد تطبيق دهد و با آمريكا و همسايگان نزديكش همكارى نزديكى داشته باشد كه رسيدن به اين هدف، كار راحتى نبود.
در حال حاضر، تركيه تلاش مى كند تا نقش سازمان ملل متحد و ناتو را در منطقه افزايش دهد و همچنين براى ايجاد يك دولت منتخب و انتخاب حكومت با دولت بومى در عراق نيز تلاش مى كند. در اين ارتباط، تركيه خواهان حضور يك عراق مستقل با تماميت ارضى آزاد و دموكراتيك و مردم سالار و صلح طلب بوده و حاضر است تا در مسايل اقتصادى، سياسى و اجتماعى با عراق همكارى كند.

<  تركيه و خاورميانه

ديدگاه تركيه براى خاورميانه مبتنى بر صلح در مرزهاى كنونى و سپس منطقه اى است. به عقيده ما امنيت و رفاه تمام منطقه خاورميانه بايد با مديترانه و ساير مناطق همراه باشد.

<  عضويت تركيه در اتحاديه اروپا

سياست خارجى تركيه، بر سياست گذار و تصميم گيرنده آن كه در واقع، اتحاديه اروپا است، تأثير مى گذارد.
يكى از سياستهاى خارجى تركيه، جايگاه آن در ساختار غرب است، يعنى جايگاه موفقيت آميز عضويت تركيه در اتحاديه اروپا به عنوان يك نماينده ايجاد هماهنگى از جانب مسلمانان بامردم اروپا خواهد بود كه براساس يك سرى ارزشهاى مشترك و دموكراتيك شكل مى گيرد. فشارهاى زيادى از سوى آمريكا در مسايل نژادى و غيره براى عضويت تركيه در اتحاديه اروپا بوجود آمد كه جنگ عراق و مداخله نظامى در آن در اين مسأله بى ثأثير نبود.
پيش از اين، رابطه تركيه با اروپا خالى از تنش نبود، چرا كه جنگ عراق از يك سو و مداخله آمريكا در عراق از سوى ديگر، موجب شد تا اين تنش همچنان باقى بماند. از طرفى، وقتى برخى از كشورهاى اروپايى بدون هيچ مأموريتى از جانب سازمان ملل متحد وارد عراق شدند، اتحاديه اروپا از آنكارا خواست تا از مداخله نظامى در عراق اجتناب كند.
كشورهاى اروپايى بدون هيچگونه همدردى، كماكان به تركيه نسبت به مداخله نظامى در بخش كردنشين عراق اخطار دادند. فشار بسيار زيادى بر تركيه وارد مى شد، به طورى كه دولت تركيه طرحى را به پارلمان ارائه داد كه براساس آن اجازه داده شود بسيارى از نيروهاى آمريكايى از خاك تركيه وارد عراق شوند، ولى پارلمان تركيه با اين طرح مخالفت كرد.اين در حالى است كه تركيه خواهان اين است كه با عراق و همسايگان خوديك رابطه خوب داشته باشد.در هر حال حضور و ايفاى نقش تركيه در منطقه ملزم به عضويت آن در اتحاديه اروپا است.
اتحاديه اروپا مى داند كه نقش تركيه براى امنيت در خاورميانه چقدر مهم است، به طورى كه وزير امورخارجه آلمان طى ديدار خود از تركيه اعلام كرد كه تركيه آمادگى بيشترى براى هدايت امنيت در اروپا دارد. تركيه، در واقع، كليد طلايى را براى ثبات و تحقق اهداف خود در خاورميانه از نظر سياسى، جغرافيايى و راهبردى در دست دارد.
بنابراين اتحاديه اروپا مى داند تركيه تا چه اندازه در بحث عراق حائز اهميت است و به همين منظور، عضويت تركيه براى يك شريك مهم جهت اهداف آينده خود براى ثبات منطقه پس از جنگ عراق پذيرفته است.

<  مسأله قبرس

عراق تنها يك مسأله مشكل ساز بين تركيه و اتحاديه اروپا نيست، بلكه مسأله قبرس نيز بعد از جنگ سرد مشكل ساز بوده است. حفظ وضعيت تركيه نسبت به جزيره قبرس، ارتقاى روابط بين سيستم دوكشور* و فرآيند مهاجرت دوجزيره كه ملزم به حضور ارتش تركيه براى الحاق آن باشد، از جمله اهداف طرح «كوفى عنان» دبير كل سازمان ملل متحد بود. از ديد ما، سازمان ملل متحد و كشورهاى منطقه، بايد بخش ترك نشين قبرس را بپذيرند و بدون پذيرش اين موضوع، مناقشه كماكان ادامه خواهد داشت.

<  آينده مناسبات آمريكا و تركيه

به نظر من، بايد پيش بينى كرد كه در آينده چگونه مى توان با قدرت فراگير آمريكا مواجه شد.
سال،۲۰۰۳ سال بسيار حساسى براى آمريكا و تركيه بود، چرا كه بحث عراق در رأس سياست خارجى دوكشور قرار داشت. در همين ارتباط بايدخاطرنشان كنم كه محافل قوى اى در آمريكا وجود دارند كه خواهان تجزيه عراق هستند. آمريكا حساسيت تركيه را نسبت به منافعى كه در عراق دارد، در نظر نمى گيرد. ما از جمله فعاليت يهوديها در شمال عراق خوشحال نيستيم و در همين حال، با توجه به اينكه وى گفت: كردها و تركها در تركيه، نتوانستد به اهداف بازسازى در عراق برسند، نسبت به تماميت ارضى عراق، همچنان نگرانيم. البته از سوى ديگر، به نظر مى رسد كه واشنگتن نمى تواند تركيه را به طوركلى از عراق حذف كند.
واشنگتن بايد توجه كند كه تركيه نمى تواند تنها يك سخنگوى آمريكا باشد. ما مايل هستيم كه با همسايگان خود يك رابطه صميمى ايجاد كنيم.
* شمال قبرس چندسال پس از آنكه در دهه۷۰ميلادى به اشغال نظاميان تركيه درآمد، اعلام استقلال كرد، اما تنها آنكارا اين موجوديت به اصطلاح دولت را مورد پذيرش و شناسايى قرار داد.
گزارش تحليلى ـ خبرى از طراحى پرچم تازه عراق
سقوط هويت عراق از ميله پرچم
162276.jpg
رضا اسدى

طراحى و ارائه پرچم جديد عراق از سوى شوراى حكومت انتقالى اين كشور واكنش خشم آلود عراقى ها را برانگيخته است، زيرا آنها معتقدند آمريكا پس از اشغال وطنشان اكنون مى كوشد هويت اسلامى و ملى آنها را بزدايد.
درواقع، از ديد آنها پرچم جديد كه يك هلال به رنگ آبى روشن و دو نوار آبى و يك نوار زردرنگ دارد، نوعى توهين به عراقى هاست و نشان مى دهد كه «پل برمر» و دست نشاندگانش در شوراى حكومت انتقالى آگاهانه يا ناآگاهانه مى خواهند ملت عراق را از خود بيگانه كنند.
پرچم جديد نه تنها عبارت «الله اكبر» پرچم پيشين عراق را ندارد، بلكه از رنگهاى غالب در ساير پرچمهاى اسلامى و عربى عارى است: سبز و سياه براى اسلام و سرخ براى ملى گرايى عربى. اين تغيير با هدف پاك كردن آخرين نمادهاى رژيم صدام حسين صورت گرفته است، ولى در عمل اين شائبه را تقويت مى كند كه «عراق جديد» كه بايد در جهان عرب، ممتاز و الگوى مردم سالارى باشد، به سوى حكومتى سكولار گام برمى دارد. آمريكايى ها تاكنون چنين وانمود كرده بودند كه عراق پس از صدام نبايد به ميدان يكه تازى يك گروه خاص مذهبى يا قومى تبديل شود و در نتيجه، پرچم جديد به منظور تحقق همين تفكر طراحى شده است، ولى توجيه آنها درباره علت انتخاب نوار زردرنگ پرچم براى نشان دادن هويت كردهاى شمال عراق، اين سؤال را به ذهن متبادر مى سازد كه چرا شيعيان و سنيان از داشتن نمادى منحصر به فرد در پرچم تازه محروم شده اند؟
اگر آمريكا به دنبال برانگيختن اختلافات قومى و نژادى در عراق نيست، چرا نقش يك گروه را پررنگ تر نمادينه كرده است؟
<  شباهت ناخوشايند
شوراى حكومت انتقالى عراق تاكنون در توجيه فلسفه وجودى دو نوار آبى رنگ پرچم جديد آن را نماد دو رود معروف عراق، دجله و فرات، خوانده، ولى چه بسا در پى فشار ساير مردم عراق ناگزير شود كه بگويد آن دو،نمايانگر شيعيان و سنيان است. اما دليل ديگر خشم عراقى ها از پرچم جديد شباهت خيره كننده رنگ آبى روشن آن به پرچم رژيم صهيونيستى است كه ستاره داوود را بين دو نوار آبى رنگ و روى يك زمينه سفيد به رخ مى كشاند.
«حميد الكفاعى» سخنگوى شوراى حكومت انتقالى دوشنبه گذشته اعلام كرد كه براى طراحى پرچم جديد يك مسابقه هنرى برگزار شد كه در نهايت، طرح يك هنرمند عراقى به نام «رفعت چادرچى» (شادرشى) جايزه اول را به خود اختصاص داد. اما در پى انتقادهاى اوليه درباره شباهت اين طرح با پرچم رژيم صهيونيستى، از اين هنرمند مقيم «لندن» خواسته شد رنگ آبى هلال را اصلاح كند تا شائبه دخالت اسرائيل در اداره امور عراق رفع شود. كفاعى در توجيه انتخاب پرچم جديد و حذف پرچمى كه صدام پس از جنگ اول خليج فارس در ۱۹۹۱ عبارت «الله اكبر» را روى آن نوشته بود، گفت: ما در عصر تازه اى هستيم و نمى توانيم با پرچم صدام به زندگى مان ادامه دهيم.
البته اين اولين اقدام براى حذف عبارت «الله اكبر» از پرچم عراق نيست. پس از سقوط رژيم ديكتاتور سابق عراق، برمر كوشيد آن را پاك كند، ولى آن موقع، اعضاى شوراى حكومت انتقالى هنوز جسارت كافى براى ايستادگى درمقابل وى را داشتند. اما همه اعضا از انتخاب طرح جديد خرسند نيستند. يكى از آنها گفت كه رهبرى عراق مى بايست تا زمان تشكيل دولتى منتخب صبر مى كرد و بعد پرچم سابق را كه هنوز روى اونيفورم نيروهاى امنيتى و بر فراز ساختمانهاى دولتى عراق ديده مى شود، تغيير مى داد. «محممود عثمان» از اعضاى كرد شورا گفت: به نظرم، پرچم جديد تا وقتى عراق صاحب پارلمان نشده است، نبايد تصويب شود. فكر مى كنم اكنون ما مسائلى مهمتر از تغيير پرچم داريم.
< رنگهاى غريبه
مخالفان مى گويند كه طرح جديد بخشى از استراتژى نئومحافظه كاران براى زدودن عناصر وحدت بخش جهان عرب، يعنى اسلام و ملى گرايى عربى است. در كشورهاى عربى و اسلامى، برخلاف غربى، رنگ پرچم مفهوم روشنى دارد. شعرى معروف از «صفى الدين حلى» مى گويد: «سياه واقعيت ماست، و سفيد كردارمان، سبز، نشانه كشتزارهايمان است و سرخ، تيغه هاى شمشير ما.» در ميان كشورهاى عربى، پرچم عربستان سعودى، ليبى، الجزاير و موريتانى تقريباً يا عمدتاً سبزرنگ است، زيرا گفته مى شود رنگ دلخواه پيامبر اسلام، حضرت محمد(ص) بوده است. سفيد و سياه نيز كه گفته مى شود رنگ بيرق هاى سلسله هايى همچون امويان و عباسيان بوده است، در پرچم ساير كشورهاى اسلامى ديده مى شود. اما قرمز عمدتاً نماد ملى گرايى عربى و رنگ «شريف حسين» بوده كه رهبرى قيام اعراب عليه امپراتورى عثمانى را در اوايل قرن پيش برعهده داشت. وى پرچمى با رنگهاى سبز، سفيد و سياه پديد آورد كه نماد «پان عربيسم» بود و تبديل به معيارى براى پرچمهاى اردن، يمن، مصر، فلسطين و سوريه و رژيم سابق عراق شد. اما رنگ هلال پرچم جديد عراق نيز جنجال آفرين شده است، زيرا در كشورهاى اسلامى و بخصوص در سازمانهاى هلال احمر، آن معمولاً قرمز يا سبز است. در حال حاضر، فقط دو كشور عربى ـ آفريقايى جيبوتى و سومالى كه عضو اتحاديه عرب هستند، در پرچمهاى خود رنگ آبى دارند.
غير از عربستان كه پرچمش عبارات «لااله الا الله» و «محمد رسول الله» را دارد، پرچم سابق عراق از معدود پرچمهاى دنيا بود كه در آن، حرف به كار رفته بود. كارشناسان معتقدند صدام عبارت «الله اكبر» را در زمان تجاوز به كويت در اوايل دهه ۱۹۹۰ به پرچم عراق افزود تا بر اعتبار اسلامى حكومت لائيك خود بيفزايد و بدين ترتيب، حمايت كشورهاى اسلامى را در برابر ائتلاف غرب كه توسط جورج بوش پدر سازماندهى شده بود، كسب كند.
«ضياء عاصى» صاحب يك نانوايى در بغداد، وقتى طرح پرچم جديد كشورش را در مطبوعات ديد، به خبرنگار آسوشيتدپرس گفت: از پرچم جديد خوشم نمى آيد. پرچم قبلى بيشتر به من شور و حال انقلابى مى بخشيد. احساس مى كنم اين يكى به كشور ديگرى تعلق دارد.
«رياض السعدى» ۳۳ ساله نيز پرچم جديد را «بى مفهوم» خواند و به اين منبع خبرى گفت: پس از آنكه «الله اكبر» را به پرچم قبلى افزوديم، بيشتر احساس غرور مى كرديم. هلال پرچم جديد، نماد اسلام نيست. پرچم قبلى رنگهاى قشنگ ترى داشت.
همچنين «مثنى خليل» صاحب يك فروشگاه در محله «سعدون» در مركز بغداد به روزنامه «واشنگتن پست» گفت: وقتى آن پرچم را در روزنامه ديدم، ناراحت شدم. پرچم كشورهاى عربى قرمز، سبز و سياه است. چرا آنها از رنگهايى استفاده كردند كه رنگ پرچم اسرائيل است؟ چرا به افكار عمومى توهين مى كنند؟
< اعتراض كردها
اما كفاعى سخنگوى شوراى حكومت انتقالى مى گويد كه توهينى در كار نبوده و هدف، ايجاد اتحاد در كشورى است كه ۲۵ عضو شورا مى ترسند دچارتجزيه شود. با نزديك شدن ضرب الاجل واگذارى حاكميت به عراقى ها در ۳۰ ژوئن، انتقاد از اين اعضا به خاطر دادن امتيازات فراوان به آمريكا افزايش يافته است ولى برخى از آنها آشكار گفته اند كه مى خواهند در دولت موقت حضور داشته باشند، هرچند، آمريكا و سازمان ملل متحد اظهار كرده اند كه يك خانه تكانى اساسى بايد صورت پذيرد. آمريكايى ها مى خواهند پرچم جديد را پيش از واگذارى حاكميت به عنوان پرچم ملى عراق معرفى كنند، «وليد الزبيدى» تحليلگر سياسى به يك سايت خبرى عربى گفت كه طرح تازه فاقد مشروعيت است، زيرا از سوى دولتى منتخب و مشروع انتخاب نشده و در قانون اساسى تأييد نشده است.
در همين حين، كردهاى شمال عراق نيز از اقدام آمريكا در برجسته نمايى رنگ نمادين شان در پرچم تازه عراق راضى نيستند، زيرا آن را مغاير با شعار عراقى متحد و برابر براى همه مى دانند. اين هفته پيش از يك هزار دانشجو در موصل با ريختن به خيابانها يك نمونه بزرگ ۳۲ مترى از پرچم سابق را از دانشگاه تا مركز شهر حمل كردند. آنها فرياد مى زدند: «ما پرچم مان را نمى فروشيم.!» «نه شيعه، نه سنى، بلكه اتحاد اسلامى.»
آنها همچنين با شبه نظاميان سنى در فلوجه و نيروهاى شيعه مقتدى صدر در كوفه و نجف ابراز همبستگى كردند. هنگامى كه دانشجويان با سردادن سرود ملى سابق عراق اقدام به برافراشتن پرچم قبلى كردند، نگهبانان تيرهوايى شليك كردند. تظاهركنندگان سپس پرچم آمريكا را آتش زدند و بعد متفرق شدند. يكى از آنها به نام «صلاح» به روزنامه «اينديپندنت» انگليس گفت: چه كسى به آنها اجازه داده است كه پرچم ما را به دور بيندازند و نماد عراق را تغيير دهند؟ من بسيار عصبانى شده ام، زيرا اينها (اعضاى شورا) را آمريكايى ها منصوب كرده اند. من پرچم جديد را نماد كشورم نمى دانم، بلكه آن را نماد خيانتكاران و همدستان اشغالگران مى دانم.
به نظر مى رسد كه پرچم جديد، اتحاد عراقى ها عليه اشغالگران را تقويت كرده باشد، منابع خبرى از فلوجه گزارش مى دهند كه چريكهاى اين شهر پرچم سابق عراق را روى وسايل نقليه خود چسبانده اند و انتظار مى رود اين تركيب ملى گرايى و مذهب بتواند در گستراندن دامنه مقاومت به تمام اين كشور موفق باشد. «جاسم» مغازه دارى در بغداد كه حاضر نشد نام خانوادگى اش را به اينديپندنت بگويد، گفت: آن پرچم، پرچم صدام نبود، قبل از صدام هم پرچم ما همين بود و تمام دنيا، عراق را با اين پرچم مى شناسد.
< مغاير با اصول طراحى
در حقيقت، پرچم عراق در سال ۱۹۵۲ طراحى و انتخاب شد و تا پيش از اين سه بار دستخوش تغيير شد؛ از جمله يكبار ديگر كه صدام سه ستاره به آن افزود تا نماد ائتلافش با مصر و سوريه باشد. در حالى كه كشورهاى عربى هنوز واكنشى رسمى به تغيير پرچم عراق نشان نداده اند، مقامات سازمان ملل متحد اعلام كردند كه اهتزاز پرچم جديد در نيويورك نياز به تشريفات چندانى ندارد و فقط نمايندگى عراق بايد طرح جديد را ارائه دهد.
اما «ديويد مارتوچى» رئيس انجمن پرچم شناسى آمريكا نيز يكى ديگر از كسانى است كه پرچم جديد عراق را نمى پسندد، زيرا آن را مغاير با اصول طراحى گرافيكى مى داند. وى به روزنامه «گلوب اند ميل» گفت: اين پرچم خوبى نيست. فكر مى كنم اكثر طراحان پرچم با من هم عقيده باشند.
وى افزود كه او و همكارانش عدم تقارن ناهنجار اين پرچم را نمى پسندند و پس زمينه سفيد آن را گيرا نمى دانند. مهمتر از همه، آنها نمادگرايى اين پرچم را نمى پسندند. مارتوچى گفت: فكر مى كنم خيلى از مردم عراق احساس خواهندكرد كه دارند به سنتهاى كشورشان پشت مى كنند و اين براى آينده خوش يمن نيست. اين پرچم با سنتهاى آن كشور مغايرت دارد. اينها مسائل كم اهميتى نيست. براى مردم عراق، فوق العاده روشن شده است كه اين دولت (شورا) اعتقادى به ژرفترين باورهايشان ندارد.
لايه هاى واقعى و تبليغاتى روابط ايران و آمريكا
• بقيه از صفحه ضميمه ۲

بنابراين آنها تلاش مى كنند در يك مقطع زمانى كوتاه، نتيجه را به دست آورند. مسأله اصلى براى محافظه كاران، نتيجه در زمان محدوديت است. لذا اگر بخواهند يك نتيجه را در زمان طولانى به دست آورند، براى آمريكا در دوران موجود و براى گروههاى محافظه كار، مطلوبيت چندانى نخواهد داشت.
\ شما به تغيير لحن آمريكا اشاره كرديد. آيا اين تغيير لحن به دنبال طولانى تر شدن مسأله عراق نبود؟
> يكى از مسائل مهمى كه منجر به انعطاف نسبى در رابطه با مواضع آمريكايى ها نسبت به ايران شد، مسأله عراق است. مسلماً اگر آمريكايى ها مى توانستند خيلى راحت در عراق موقعيت خود را تثبيت كنند، هيچگونه چالشى در برابر آنها وجود نداشت. در آن صورت مى توانستند ساختار سياسى را شكل دهند، پايگاههاى نظامى خود را ايجاد كنند، قانون اساسى مورد نظرشان را تصويب نمايند و... طبيعى بود كه در آن شرايط درصدد به دست آوردن فرصتى در يك آينده بسيار نزديك براى اقدام نظامى و امنيتى عليه جمهورى اسلامى باشند. اما امروز چالش هاى آمريكا در عراق و در آينده نيز در افغانستان بسيار زياد خواهدبود. اين امكان وجود دارد كه در آينده حتى رويكردهاى ايدئولوژيك و رويكردهايى مبتنى بر بنيادگرايى دينى در عراق ايجاد شود. اين امر براى آمريكايى ها يك چالش جدى و يك شكست تلقى مى شود. زيرا حكومت صدام حسين كه داراى رويكرد ضداصولگرايى دينى بود را در وضعيت براندازى قراردادند و نتوانستند فضاى محيطى و منطقه اى را كنترل كنند و شرايط براى بدتر شدن اوضاع فراهم شد. به اين ترتيب، فضاى ايجادشده در عراق را بايد به عنوان يكى از مؤلفه هاى اصلى و جدى تلقى كنيم كه زمينه منعطف شدن مرحله اى و مقطعى سياست آمريكا را در برخورد با ايران فراهم كرده است. اگر آمريكايى ها در آينده به موفقيت هاى جديدى در رابطه با عراق دست پيداكنند، طبيعى است كه نوع نگاهشان در رابطه با ايران هم شدت عمل بيشترى پيدا مى كند. بطور مثال، چرا امروز ۳۸۰۰نفر از نيروهاى سازمان مجاهدين (منافقين) در عراق مستقر هستند و چرا آمريكايى ها در اين ارتباط تصميم جدى اى نگرفتند؟ به اين دليل كه هنوز بازى آنها در رابطه با ايران پايان پيدا نكرده است. آنها اعتقاد دارند كه بازى با ايران پيچيده است و بايد در يك روند كلان به آن نگاه كرد.
\در واقع، آمريكا تصميم دارد از اين نيروها استفاده كند؟
> بله، دقيقاً. به همين دليل، آمريكايى ها نيروها را به راحتى رها و دچار انشعاب نمى كنند، بلكه تلاش مى كنند از اين نيروها به عنوان ابزار خود در يك مقطع زمانى ديگر استفاده كنند. البته ادامه اين مسأله در طولانى مدت نيز نمى تواند براى آمريكايى ها مفيد باشد. چون ذهن و رويكرد اعضاى آن سازمان را كاملاً تحت تأثير قرار مى دهد و آنها را دچار فرسايش مى كند، در واقع، شرايطى ايجاد مى شود كه اگر بخواهند در فضاى همكارى با آمريكا قرار بگيرند، ديگر شايد نتوانند نقش چندانى ايفا كنند و انگيزه نيروهاى سازمان در اين روند دچار ريزش مى شود. بنابراين حفظ اين نيروها توسط آمريكا نشان دهنده اين است كه واشنگتن هنوز اميد دارد از اين عناصر براى تأثيرگذارى بر آينده سياسى ايران استفاده كند.
\ به نظر شما، آيا دستگيرى صدام مى تواند برنوع لحن آمريكا و اعتماد به نفس اين كشور در كنترل مسائل عراق و برخورد اين كشور با ايران تأثيرى داشته باشد؟
> صدام بعد ازاشغال عراق فقط يك فرد محسوب مى شود. اهميت صدام به دليل نقش و جايگاهى است كه مى تواند در افكارعمومى كشورهاى عربى و همچنين افكارعمومى عراقى ها ايفا كند.
صدام از زمانى كه از قدرت خلع شد، فاقد نقش سياسى در شكل بندى هاى مبارزاتى و مقاومت عراق بود و زمانى كه دستگير شد، هيچگونه ارتباط سازمان يافته اى نداشت، به همين دليل، پس از دستگيرى صدام، چالش ها در برابر آمريكا ادامه پيدا مى كند. اين امر نشان مى دهد كه صدام در ارتباط با مسأله ثبات سياسى در آينده عراق نقش چندانى نداشت. البته اين مسأله براى آينده آمريكايى ها يك برگ برنده و مثبت محسوب مى شود. آمريكايى ها در آينده از صدام در مقاطع مختلف استفاده خواهندكرد، او را محاكمه و بازجويى و حكم صادر مى كنند و… هركدام از اين موارد موج هاى تبليغاتى مربوط به خود را ايجاد مى كند. مسأله مهمتر از دستگيرى صدام، محاكمه او و بازتاب هاى خبرى آن است كه مى تواند ايجاد كند. بنابراين طبيعى است كه آمريكايى ها تلاش مى كنند از اين موضوع استفاده كنند. به همان صورتى كه كشورهاى ديگر هم مى توانند در دوره مجازى شدن سياست استفاده لازم را از فضاهاى گفتمانى به انجام برسانند. در دوران موجود، فضاهاى ارتباطاتى در وضعيت سيبرنتيك قرارگرفته اند، لذا دولت ها نمى توانند هيچگونه كنترلى برآن داشته باشند. فضاى سيبرنتيك را بايد فضايى كاملاً دموكراتيك در عرصه ارتباط رسانى تلقى كنيم؛ فضايى كه هر كشور و هر بازيگر متناسب با نقش، جايگاه و انگيزه اى كه دارد، مى تواند از آن استفاده كند. بنابراين دستگيرى صدام نقش چندانى در تغيير موقعيت آمريكا در عراق به جا نخواهدگذاشت. البته آمريكايى ها در آينده به گونه اى تدريخى خودشان را تثبيت خواهندكرد، اما تثبيت آنها در آينده عراق به اين معنا نيست كه دستگيرى صدام منجر به آرامش نسبى در آينده سياسى عراق شده است. بلكه بيانگر اين است كه به گونه اى تدريجى نيروهاى مقاوم پتانسيل و انگيزه خود را از دست خواهندداد و از همه مهمتراين كه وقتى دولت ملى در عراق شكل بگيرد، طبيعى است كه نيروهاى ضد آمريكايى به عنوان نيروهاى ضددولت ملى تلقى خواهندشد و با آنها برخورد امنيتى خواهندكرد. اين امر نشان مى دهد كه به هر اندازه، دولت ملى زودتر در عراق شكل بگيرد، فضا براى ايجاد ثبات و امنيت نسبى در اين كشور بيشتر خواهدبود.
\ ايران در مورد آمريكا، در شرايط كنونى كه لحن اين كشور نسبتاً نرمتر شده است، بايد چگونه برخورد كند تا مسائل به گونه اى حل و فصل شود؟
> البته لحن آمريكايى ها به صورت بنيانى نرم تر نشده است. آنها بى اعتمادى خود را نسبت به ايران مطرح مى كنند. آمريكايى ها صريحاً مى گويند كه بايد محدوديت هاى بيشترى اعمال كنند، آنها اعلام مى كنند كه بايد سيستم بازرسى را در ايران فعال كنند. همچنين مى گويند هرگاه ايران قابليت و ابزار لازم را به دست آورد، درصدد ارتقاى توان نظامى و امنيتى خود خواهدبود.
بنابراين آمريكايى ها صرفاً يك نوع انعطاف مرحله اى و انعطاف موردى در رابطه با ايران داشتند. ايران در اين شرايط چاره اى ندارد كه از يك طرف نسبت به بنيانهاى سياست امنيتى خود در رابطه با عراق و منطقه خاورميانه تأكيد و پافشارى بيشترى داشته باشد. زمانى كه تهديدات عليه جمهورى اسلامى ايران ماهيت خارجى دارد (يعنى يا توسط قدرت هاى بزرگ يا از طريق جغرافياى سياسى منطقه اعمال مى شود) يعنى اين كه محور و پايه تهديدات، خارجى است و ايران بايد به گونه اى اجتناب ناپذير درصدد بازسازى مبانى منافع ملى خود در ارتباط با حساسيت هاى آمريكا باشد. بطور مثال در موضوع مربوط به پروتكل الحاقى، ايران نمى تواند سرمايه گذارى هاى نيروگاه بوشهر يا تأسيسات نطنز را رها كند. لذا بازرسى ها مى تواند شكل بگيرد، پروتكل الحاقى به معناى پذيرش سيستم بازرسى است اما اين پذيرش به اين معنا نيست كه ايران فعاليت  تكنيكى خود را در رابطه با غنى سازى اورانيوم پيگيرى كند. زيرا اگر ايران به اورانيوم ۳‎/۲درصد دست پيدا كند، ميزان وابستگى اش به كشورهايى مانند روسيه كاهش پيدا مى كند. هر اقدام صنعتى و تكنيكى ايرانى كه داراى منشأ درون ساختارى باشد و بتواند وابستگى ما را به كشورهاى ديگر كاهش دهد، يك موضوع مطلوب براى ما محسوب مى شود. بنابراين ما بايد در اين فضا، دنيا را متقاعد كنيم و به جاى اين كه آنها فضايى ايجاد كنند و نشان دهند ايران در صدد برهم زدن قاعده بازى است، ما اين قضيه را تثبيت كنيم و نشان دهيم كه قاعده بازى توسط جمهورى اسلامى ايران رعايت مى شود، اما الگوهاى رفتارى بسيارى از كشورهاى غربى بويژه آمريكايى ها مبتنى براستانداردهاى چندگانه است. وقتى سياست بين الملل برعدم موازنه و توازن مبتنى باشد و از سوى ديگر، براستانداردهاى چندگانه تأكيد داشته باشد، طبيعى است كه ايران براى پيگيرى منافع ملى خود بايد ابزارهاى لازم و ساختارهاى مناسب را داشته باشد. اما ابزارهاى تحقق آن اهداف را كه در چارچوب آن ساختارها مورد استفاده قرار مى دهد، بايد بيش از اين كه جلوه هاى سخت افزارى داشته باشد، جلوه و ماهيت نرم افزارى داشته باشد. امروز، جنبش نرم افرازى بيش از هر حوزه ديگر در عرصه سياست خارجى و سياست امنيتى جمهورى اسلامى ايران ضروت پيدا مى كند. بنابراين چاره اى جز پيگيرى اهداف ملى خودمان از طريق الگوهاى ديپلماتيك و فعاليت هاى نرم افزارى نخواهيم داشت، زيرا فعاليت هاى نرم افزارى، چهره ما را در جهان قابل قبول تر و خواسته هاى ما را مطلوب تر و انتظارات ما را قانونى تر و اهداف ما را واقعى تر نشان مى دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |