سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۴ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 4, 2004
ضميمه ۵
سال دهم - شماره ۲۷۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
گفت و گوى «ايران» با دكتر «على خرم»
انفجارهاى مادريد، نقطه پايانى بر حكومت محافظه كاران
گفت و گو از: يوسف ناصرى
162375.jpg
انفجارهاى مادريد را مى توان نقطه پايانى بر حكومت محافظه كاران بر اسپانيا دانست. بدين ترتيب، با روى كار آمدن سوسياليستها كه وعده خروج نيروهاى اسپانيا از عراق را داده بودند، مادريد از جرگه متحدان آمريكا خارج شد و به آغوش اتحاديه اروپا بازگشت. در ارتباط با وضعيت اسپانيا، پيش و پس از انفجارهاى مادريد، با دكتر «على خرم» از صاحبنظران امور اروپا واستادروابط بين الملل گفت و گويى انجام داده ايم كه متن آن از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد.
\ آقاى دكتر خرم، آيا مى توان گفت كه حضور سران آمريكا و انگليس در اجلاس قبل از جنگ عليه عراق به ميزبانى «خوسه ماريا آزنار» نخست وزير سابق اسپانيا يك نقطه عطف در پيوستن اسپانيا به ايالات متحده بوده است؟
> بله، ولى آن اجلاس، تنها نقطه پيوستن اسپانيا به ايالات متحده نبود. در مجموع، دوره ۸ ساله حكومت حزب حاكم مردمى اسپانيا (Partido popular) به رهبرى آزنار، تلاشى براى ارتقاى جايگاه اسپانيا در اروپا از طريق همسويى با آمريكا بود. به عبارت ديگر، در اين دوره، تلاش شد كه موقعيت اقتصادى و سياسى اسپانيا تا حدودى بالا كشيده شود كه اسپانيا چهره معروفى در اروپا گردد. به هرحال، اجلاس سران آمريكا، انگليس و اسپانيا شروعى بود براى اعلام يك جبهه متحد در راستاى سياستهاى آمريكا و از جمله آنها حمله به عراق بود كه اسپانيا در اين راه، اشتياق فراوان داشت.
\ اسپانيا به چه نحو قصد داشت به هدف ارتقاى جايگاه دست يابد؟
> كشورهاى تازه استقلال يافته اتحاد شوروى سابق و كشورهاى اروپايى عضو بلوك شرق مانند لهستان، اسلوونى و اسلواكى كه اخيراً به اتحاديه اروپا پيوستند، تصور مى كنند براى اينكه سريعاً توسعه يابند، بايد با سياستهاى آمريكا هماهنگى كامل داشته باشند.
اسپانيا هم در دوره آزنار همين تصور را داشت و البته در جاهايى توانست به نتايج مثبتى دست يابد. با اين حال، آزنار با همراهى انگليس، ديگر عضو اتحاديه اروپا به ائتلاف آمريكا در جنگ عليه عراق پيوست و با كشورهاى با قدمت اروپا نظير فرانسه و آلمان مخالفت كرد كه اين با سنت معمول اروپايى تا حدى در تضاد قرار دارد.
\ سنت معمول، همان مخالفت با آمريكا هست؟
> مخالفت نه، بلكه استقلال رأى اروپا. آن چيزى كه آلمان و فرانسه و بويژه فرانسه كه از زمان جنگ جهانى دوم به بعد پيگيرى مى كند. در موضوع جنگ با عراق در اتحاديه اروپا دودستگى به وقوع پيوست.
از يك طرف، فرانسه مى خواست چهره مستقل اروپايى داشته باشد و با سياستهاى يكجانبه آمريكا مخالفت كرد كه آلمان هم به آن پيوست. از طرف ديگر، آمريكاييها همواره انتظار داشته و دارند كه اروپا از آمريكا پيروى كند. آمريكايى ها مى گويند ما بوديم كه با طرح مارشال، اروپاى بعد از جنگ جهانى دوم را ساختيم. بنابراين، آنها انتظار دارند كه اروپا از سياستهاى آنها در جهان و از جمله در قبال مسأله تروريسم حمايت كند.
در حالى كه در دوره بيل كلينتون، اروپا و آمريكا به صورت همكار و شريك بسيار نزديك با يكديگر كار مى كردند، ولى در دوره جورج بوش، اين اعتقاد به وجود آمده است كه اروپا به عنوان قدرت درجه دوم بايد از سياستهاى آمريكا پيروى كند و مدعى همسطح بودن با آمريكا نباشد.
\ اسپانيا چه نتايج مثبتى از همراهى با آمريكا كسب كرده است؟
> مثلاً در بخشهاى اقتصادى و سرمايه گذارى و نقش دادن به اسپانيا در مسائل جهانى. ديديم كه برگزارى اجلاسهاى مربوط به فلسطين و بازسازى عراق در اسپانيا اتفاق افتاد.
آمريكا در نقش دادن به اسپانيا، اين كشور را به سطح اعتبار بالاترى رساند، ولى تأثيرات منفى اين اقدام در داخل كشور اسپانيا و اتحاديه اروپا بر جا ماند. آزنار مواهبى را به دست آورد، ولى شايد به قدرى تند به سمت آمريكا حركت كرد كه اتحاديه اروپا و مردم كشورش را جا گذاشت.
\ بوش با توجه به حمايت اكثريت مردم آمريكا از كنگره اين كشور براى حمله به عراق مجوز گرفت، اما آزنار نه حمايت پارلمانى را داشت و نه حمايت اكثريت مردم اسپانيا در اين موضوع خاص را. اتفاقاً زاپاترو بر روى اين موضوع خيلى مانور داد.
> آزنار نمى خواست خيلى در چارچوب اجماع ملى حركت كند. او بر اساس ابتكار خود و حزبش مى خواست واگن اسپانيا را مانند انگليس به لوكوموتيو آمريكا ببندد و از مواهب آن استفاده كند.
در همين راستا، به مدت ۱۸ ماه از آگوست ۲۰۰۲ تا ماه قبل، هرچه كشورهاى اروپايى سعى كردند كه يك سياست خارجى متحد براى خود تدوين كنند، ولى در اثر مخالفتهاى آزنار و بلر موفق به انجام اين كار نشدند.
بسيارى از سياستهاى انگليس هم، سياستهاى واقعى انگليس نيست. اين سياستها صرفاً با طمع گرفتن نتايج مثبت ناشى از ائتلاف انگليس با آمريكا، اتخاذ مى شود.
\ چرا حزب مردمى كه حزب حاكم اسپانيا بود، نتوانست در جذب مردم براى پيشبرد سياستهاى خود موفق باشد؟
> حزب مردمى متقاعد به سياستها و ابتكارهاى آزنار در صحنه جهانى شده بود. اكثر مردم اسپانيا هم از رونق اقتصادى كشورشان خوشحال بودند و آن را تا حدى در پرتو سياست خارجى حزب مردمى مى دانستند. اصولاً مردم تا آثار منفى يك سياست را در عمل نبينند، به خود نمى آيند و تجديدنظر نمى كنند، زيرا مشغول گرفتاريهاى زندگى روزمره هستند.
در قضيه عراق، آزنار همه امكانات خود را در اختيار آمريكا قرار داد. در زمان جنگ با عراق هرجا كه لازم بود، از آمريكا حمايت سياسى مى كرد و بعد از جنگ هم ۱۴۰۰ نفر نيروى نظامى به عراق فرستاد. به عبارتى، علاوه بر حمايت كامل سياسى از آمريكا، نقش نيروهاى نظامى را در عراق تكميل كرد.
\ اسپانيا در دوره ۸ ساله حزب مردمى به چه پيشرفتهايى نايل شده بود؟
> اسپانيا در حال حاضر به درآمد سرانه ۱۴ هزار و ۳۰۰ دلار دست يافته است، در حالى كه اين رقم در سال ۱۹۹۰ بالغ بر ۱۱ هزار و ۲۰۰ دلار بود. در دوره آزنار، اقتصاد اسپانيا بيشتر بين المللى شد و سهم سرمايه گذارى خارجى در كل سرمايه گذارى اسپانيا به ۲۵ درصد رسيد. اين پيشرفتها موجب سكوت مردم در نحوه رهبرى سياستهاى اسپانيا شده بود.
\ در مقابل اين پيشرفتها، چه مسأله مهمى زمينه ساز شكست حزب مردمى شد؟
> هنگامى كه آقاى «ژيسكاردستن» رئيس كنوانسيون تدوين قانون اساسى اتحاديه اروپا در سال گذشته، قانون اساسى اروپا را در اجلاس سران اتحاديه عرضه كرد، آزنار نقش رهبر جناح مخالف قانون اساسى اروپا را بازى كرد و با لهستان، ايراداتى به آن قانون گرفت كه حاصل آن شكست اجلاس بود و براى اروپا يك سلب حيثيت تلقى شد.
مردم اسپانيا از اين اقدام نخست وزيرشان نگران شدند، زيرا نمى خواستند خودشان را از مردم اروپا جدا كنند و لذا به دنبال فرصتى بودند كه اين سياست را تعديل نمايند.
\ مگر مردم اسپانيا، مزاياى پيوستن به آمريكا را دريافت نكردند؟
> هوز بحث كامل و توأم با اجماع مردم در اسپانيا كه سرنوشت اسپانيا بايد در آينده اتحاديه اروپا جست و جو شود و يا با هم سرنوشت شدن با آينده آمريكا، صورت نگرفته است، اما انتخاب عموم مردم، طبيعتاً هم سرنوشت بودن با مجموعه اتحاديه اروپا است و فقط در برخى موارد از سياست خارجى، به آمريكا نگاه مى كنند.
\ پس اين انتخاب استراتژيك در اسپانيا صورت نگرفته بود؟
> آقاى آزنار اين مسأله را براى خودش حل كرده، ولى مردم اسپانيا اصولاً فرصت و موقعيتى نداشته اند كه به اين جمع بندى برسند.
همين وضعيت در انگلستان نيز حاكم است و تونى بلر آينده درخشان انگليس را در همراهى با آمريكا جست و جو مى كند، در حالى كه مردم انگليس كاملاً اينگونه فكر نمى كنند.
\ چه دليل ديگرى مى توان براى شكست حزب مردمى ارائه كرد؟
> آزنار دقيقاً بعد از انفجار قطارهاى مادريد در ۱۱ مارس ۲۰۰۴ (۲۱ اسفند ۱۳۸۲) و قبل از انتخابات ۱۴ مارس، به سرعت گروه جدايى طلب وطن و آزادى باسك يا «اتا» (Euskadi Ta Askatasuna) را عامل انفجارها دانست، ولى با گذشت اندك زمانى مشخص شد كه مراكشى هايى كه گفته شد وابسته به القاعده بودند، عامل انفجار بوده اند و اتا نيز رسماً انتساب انفجار قطارها را به عهده نگرفت.
آزنار به قول معروف مى خواست از آب گل آلود ماهى بگيرد و «اتا» را از گردونه سياست خارج كند، ولى مردم اسپانيا، اقدام نخست وزير را نپسنديدند.
\ هدف نخست وزير اسپانيا از اين كار چه بود؟
> او مى خواست قضيه «اتا» را كه خارى در جلوى اسپانيا است، با استفاده از موقعيت پيش آمده، به سرعت حل كند و به عبارت ديگر، به اين معضل سياسى ـ تاريخى پايان دهد. اما دليل ديگر آن، اين بود كه نمى خواست به نقش القاعده و قدرت اين سازمان در اسپانيا اقرار كند. زيرا همانطور كه ديديم، مردم اسپانيا به خاطر پيروى كوركورانه آزنار از آمريكا در مقابل نخست وزير قرار مى گرفتند.
\ آيا آزنار با سركوب اتا مى خواست حزب مردمى را در انتخابات به پيروزى برساند؟
> او با اين اطمينان كه حزبش پيروز انتخابات است، مى خواست اين قضيه معوقه را به سرانجام برساند، اما مردم از دروغگويى نخست وزير اسپانياخوششان نيامد.
به هرحال، دليل اصلى و اساسى كه توجيه كننده شكست حزب مردمى در انتخابات اخير اسپانيا است، همانا ناخشنودى مردم اين كشور از پيروى بى چون و چراى دولت آزنار از ايالات متحده در قضيه عراق بود.
\ شعارهاى انتخاباتى حزب رقيب، يعنى حزب سوسياليست، در اين خصوص حول چه مباحثى متمركز بود؟
> زاپاترو رهبر حزب سوسياليست كارگرى اسپانيا (Partido Socialista Obrero Espanol) بدون اينكه اميدى به پيروزى در انتخابات داشته باشد، اين سه شعار را در سياست خارجى مطرح كرد: اول اينكه سرنوشت و منافع اسپانيا بايد با بقيه اسپانيا رقم بخورد. دوم اينكه او اعلام كرد كه آمريكا و انگليس در حمله به عراق مرتكب اشتباه شده اند و اگر او به قدرت برسد، سياست اسپانيا را تصحيح مى كند و سومين بحثى كه مطرح كرد، غلط بودن روش مبارزه با تروريسم بود، به شكلى كه آزنار به پيروى از بوش و بلر دنبال مى كرد، زاپاترو اعلام مى كرد كه روش فعلى يكجانبه گرايى درست نيست وخواهان تشكيل يك اتحاديه بين المللى عليه تروريسم با محوريت سازمان ملل متحد بود. زاپاترو اولاً انتظار نداشت كه در انتخابات دور اول پيروز شود و ثانياً اميد كمى داشت كه در دور دوم انتخابات هم بتواند حريف حزب مردمى شود.
\ به طور ناخواسته، انفجار قطارها به نفع حزب سوسياليست تمام شد…
> تأثيرات سياسى انفجارها به نفع اين حزب تمام شد. تاكنون چندين انتخاباتى كه بعد از مرگ ژنرال فرانكو (۱۹۷۵) حاكم اقتدارگراى اسپانيا صورت گرفته به دور دوم كشيده شده و اين انتخابات اولين انتخابات بود كه حزب سوسياليست توانست در مرحله اول انتخابات، اكثريت آرا را كسب كند.
بنابراين اهميت كار در اين است كه سوسياليست ها سابقه جديدى به جا گذاشتند كه برخلاف انتظار خودشان هم بود و اصلاً انتخابات به دور دوم كشيده نشد تا يكبار ديگر مردم با مقايسه سياستهاى اعلام شده حزب مردمى و حزب سوسياليست اسپانيا، انتخاب ديگرى داشته باشند. به قول روزنامه اسپانيايى «ال موندو» مردم اسپانيا حزب مردمى را تنبيه كردند و سرنوشت خود را به دست زاپاترو سپردند.
\ مگر حزب سوسياليست از شدت نارضايتى مردم درقضيه همكارى دولت اسپانيا و آمريكا باخبر نبود؟
> حزب سوسياليست از اين نارضايتى با خبر بود، ولى فرآيند تحولات اجتماعى كه از قوه به فعل در آيد، مقدارى غيرقابل پيش بينى است. در اين انتخابات، اكثريت كسانى كه به حزب سوسياليست رأى دادند، جوانان بودند. در گذشته، معمولاً حضور گسترده ميانسالان اسپانيا، تعيين كننده نتايج انتخابات قبلى اين كشور بود، ولى در اين دوره جوانان بطور گسترده در انتخابات شركت كردند و تأثيرگذار واقع شدند. شعار جوانان مخالفت با جنگ و تروريسم بود و خواستار صلح بودند.
\ يعنى به نوعى، حزب سوسياليست غافلگير شد؟
> مى توان گفت كه غافلگير شد و اگر القاعده عامل انفجارها باشد كه قصد تأثيرگذارى در انتخابات اسپانيا داشته موفق بوده است. يعنى دولتهاى قدرتمند و اصلى دنيا كه صاحب قدرت سياسى، نظامى و اقتصادى هستند، در نبرد با يك سازمان كه در سرتاسر جهان تحت تعقيب است، شكست خورده اند و اين سازمان توانست دولت اسپانيا را تعيين كند. اين يك پيروزى استراتژيك براى القاعده بود. حالا من نمى خواهم كه همه ارزش و اعتبار انتخابات اسپانيا به القاعده نسبت دهم. زير پيش درآمد آن سياستهاى آزنار بود كه زاپاترو برروى آن دست گذاشت و در كنار حادثه انفجار قطارها، مردم تصميم گرفتند كه سياستهاى آزنار را دنبال نكنند. به عبارتى، مردم اسپانيا احساس كردند كه هزينه همسويى با ايالات متحده بسيار بيش از آن است كه در ابتدا تصور مى كردند.
\ اگر اسپانيا نيروهايش را از عراق خارج كند، القاعده با اسپانيا كارى ندارد؟
> من به عنوان كارشناس بيطرف معتقدم كه در آن صورت تخاصمى بين القاعده و اسپانيا رخ نخواهد داد. اعتقاد نخست وزير جديد اسپانيا، آنطور كه اعلام شده، اين است كه «اعزام نيروهاى آمريكايى ـ انگليسى به عراق نه تنها بهره اى نداشته، بلكه موجب گسترش تشنج شده است.»
\ با توجه به شعارهاى انتخاباتى زاپاترو از جمله دستيابى سالانه ۱۸۰هزارخانوار اسپانيايى به مسكن جديد و كاهش ماليات كالاهاى فرهنگى از ۱۶ درصد به ۴ درصد و شعارهاى او در حوزه سياست خارجى، با در نظر گرفتن غافلگيرشدن حزب سوسياليست در انتخابات مى توان گفت كه اين حزب توان عملياتى كردن آن وعده ها را دارد؟
> البته اروپا براين تصور است كه شعارهاى زاپاترو در زمينه اقتصادى و سياسى مقدارى تند است. براى مثال، وى گفته است كه حمله به عراق يك مصيبت و زيانى بزرگ بود كه بوش و بلر بايد به اشتباه خودشان درقضيه عراق اقرار و از خودشان انتقاد كنند و يا اينكه او بحث خروج نيروهاى اسپانيايى از عراق را پيش كشيده بود.
اگر حوادث اخير فلوجه و نجف و برخى مناطق ديگر عراق رخ نداده بود، شايد زاپاترو بطور كامل به وعده هايش عمل نمى كرد، ولى الان وضعيت متفاوت است. البته بلافاصله آمريكا و انگليس بر روى زاپاترو فشار آوردند و تلاش كردند كه او را با واقعيت آشنا كنند. به عنوان مثال، جك استراو گفت: «اگر زاپاترو فكر مى كند كه با فاصله گرفتن از تروريستها مى تواند تعديلى در سياستها به وجود بياورد و اسپانيا را نجات دهد اشتباه مى كند. اگر با تروريستها نباشيد، بايد صددرصد در مقابل تروريستها باشيد.» هر چند زاپاترو ۴۴ سال سن دارد و او سياستمدارى جوان است، ولى انتظار مى رود كه ا و در عمل شعارهاى خود را تا حدودى تعديل كند.
\ شعار خروج نيروهاى اسپانيايى در موقعيت فعلى مرتبط با گروگانگيرى خارجى ها در عراق چگونه تحليل مى شود؟
> با توجه به حوادثى كه در عراق رخ داد و به گروگان گرفته شدن تعدادى خارجى از جمله چند ژاپنى درعراق هم به آن اضافه شد مى توان گفت كه زاپاترو براى اسپانيا يك ارزش آفريده است. چون اگر اسپانيا نيروهايش را از عراق خارج كند، اين اقدام به عنوان شكست تلقى نمى شود، بلكه به عنوان تغيير سياست به حساب مى آيد كه قبلاً اعلام شده است. درحالى كه كشورى مثل ايتاليا چه نيروهايش را از عراق خارج كند و چه در آنجا بماند، دچار يك نوع شكست شده است.
\ آيا پيروزى حزب سوسياليست تعامل اسپانيا با اتحاديه را به شدت افزايش خواهد داد؟
> به طور قطع، اسپانيا بيش از گذشته به سمت فرانسه و آلمان و اتحاديه اروپا گرايش نشان خواهد داد ولى زاپاترو برخى گفته هايش را در قبال آمريكا تعديل خواهد كرد. وى بعد از پيروزى در انتخابات رسماً اعلام كرد كه «روابط سنتى با فرانسه و آلمان را تجديد مى كند.» البته گرايش بيشتر اسپانيا در آينده به فرانسه و آلمان به اين معنا نخواهد بود كه اسپانيا از ايالات متحده و انگليس فاصله زيادى مى گيرد.
\ چرا چرخش اساسى در سياست خارجى اسپانيا در دولت سوسياليستى جديد، شكل نخواهد گرفت؟
> به خاطر اين كه زاپاترو وارث سياستهاى گذشته اسپانياست و مى داند درصد مهمى از مردم به آن سياستها علاقه مندند. بنابراين او مى تواند صرفاً تعديلى دراين سياستها ايجاد كند كه قابل توجه خواهدبود.
يوشكا فيشر (وزير امور خارجه فعلى آلمان) هم قبل از كسب اين مقام به تبعيت از سنت حزب سبزها در هنگام انتخابات، شعار دورى از آمريكا را مطرح كرد و در عمل تعديل شد. درباره زاپاترو هم مى توان چنين حالتى را انتظار داشت.
\ شما گفتيد كه انگليس و آمريكا تلاش كردند كه زاپاترو را با واقعيت آشنا كنند، دقيقاً منظورتان از بيان اين جمله چه بود؟
> همانطور كه گفته شد، اسپانيا در ازاى هم پيمانى با آمريكا و انگليس از اهرم هاى اقتصادى و سياسى در جهان مثل بانك جهانى كه سهم عمده اى از سرمايه آن به آمريكا تعلق دارد، استفاده مى كرد. استفاده از اين اهرمها موجب شتاب دادن به سرمايه گذارى و توسعه تجارت و اقتصاد اسپانيا شد. آمريكا و انگليس سعى كردند در مورد چگونگى ادامه استفاده از اين اهرمها، گوشزدهاى لازم را به نخست وزير جديد اسپانيا بنمايند.
از سوى ديگر، اين دو كشور بطور علنى به دفاع از سياستهاى خودشان در قبال تروريسم و عراق پرداختند. مثلاً جك استراو گفت: «ما فكر نمى كنيم با شركت در جنگ با عراق، خودمان را در دامان خطر انداخته باشيم بلكه فكر مى كنيم كه تهديدات را تحت كنترل درآورده ايم.»
دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا نيز زاپاترو را تهديد كرد كه نبايستى به شعار خود در مورد خروج نيروهاى اسپانيايى از عراق جامه عمل بپوشاند. وى گفت: «كشورهاى ديگرى هستند كه در صورت خروج اسپانيا بلافاصله جايگزين شوند.» اگرچه رامسفلد اميد دارد كه اسپانيا نيروهايش را از عراق خارج نكند.
162291.jpg
به اعتقاد من، تأثير سياسى شعار و خروج نيروهاى اسپانيايى از عراق بيشتر از تأثيرات نظامى آن است.
\ اگر زاپاترو ۱۳۰۰ سرباز اسپانيايى را از عراق خارج كند، تأثير اين اقدام بر ديگر كشورهاى اروپايى مثل ايتاليا دارد كه ۳ هزار نظامى خود را در عراق مستقر كرده است؟
> بدون ترديد، مؤثر خواهد بود. الان بعد از به گروگان گرفته شدن ژاپنى ها در عراق، استراليا به ژاپن مى گويد كه نبايد نيروهاى ژاپنى را از عراق خارج كند. آمريكا نيز تلاش مى كند كه كشورهاى حاضر در ائتلاف، نيروهاى خودشان را از عراق خارج نكنند.
\ در زمان حكومت ژنرال فرانكو (۷۵ـ۱۹۳۹) قرارداد نظامى دوجانبه بين اسپانيا و ايالات متحده امضا شد. مطابق اين قرارداد حدود ۹ هزار نيروى نظامى آمريكا در چند پايگاه نظامى در اسپانيا مستقرند و با داشتن چندين زيردريايى اتمى كنترل جبل الطارق را به عهده دارند. اشاره شما به عدم فاصله گرفتن زياد اسپانيا از آمريكا، ناظر به چنين موضوعى است؟
> به هر جهت، رئوس اصلى روابط اسپانيا و آمريكا حفظ خواهد شد. رابطه نظامى اين دو كشور به سال ۱۹۵۳ برمى گردد و به علاوه اسپانيا، به تنهايى قادر نيست از جبل الطارق مواظبت كند و نيازمند امكانات نظامى آمريكاست.
\ اگر اسپانيا از آمريكا فاصله بگيرد، آن مزاياى دوره آزنار ديگر كسب نمى شود و يا درآمد سرانه اسپانيا كاهش پيدا مى كند؟
> خير و اين به خاطر اين است كه اسپانيا به حدى از رشديافتگى اقتصادى رسيده است كه بتواند راهش را ادامه دهد و تغييرات اساسى در دستاوردهاى اقتصادى اين كشور پيش نيايد.
اما به طور قطع، دربرخى از يارگيرى هايى كه آمريكا درگوشه وكنار جهان خواهدداشت، منافعى نصيب اسپانيا نخواهدشد.
\ مزيت پيوستن به اتحاديه اروپا براى اسپانيا چيست؟
> اصولاً ادغام كشورهاى اروپايى در يك اتحاديه باعث تقسيم نقايص اقتصادى اين كشورها مى شود.
اسپانيا هم به نوبت خود، بخشى از نرخ بيكارى خود را به ديگران منتقل كرده است و از سرمايه گذارى و بارورى اقتصادى ديگران و ازجمله جذب توريست هاى اروپايى بهره مند مى شود.
درزمينه مديريت و جذب فن آورى هاى نوين نيز اسپانيا بهره بردارى كرده است.
ازجنبه سياسى، بودن با سايركشورهاى اروپايى براى اسپانيا چترحمايتى به وجود مى آورد كه بيشترين تأثيراتش برروى اعتماد و اطمينان مردم اسپانيا از آينده خود است.
به هرحال، جداى از اتصالات ويژه اسپانيا با آمريكا، اروپا به عنوان قدرت درجه دوم محل توجه اسپانيا است.
برخى ازكشورهاى اروپايى مثل لهستان مى دانند كه سرنوشت نهايى آنها بايد دراروپا جست وجو شود ولى براى يك دوره دنباله رو آمريكا مى شوند تا مشكلات اساسى خودشان را حل كنند.
\ اين مشكلات اساسى چه هستند؟
> برخى مشكلات اقتصادى، سياسى و تكنولوژيك.
اسپانيا مى خواست سرمايه هاى خارجى را جذب كند و مناطق آزاد به وجود آورد و همچنين بتواند در شبه جزيره ايبريا (Iberia) كه شامل اسپانيا و پرتغال است، نقش تعيين كننده اى داشته باشد و مى خواست در اتحاديه اروپا در سطح فرانسه و آلمان و انگليس مطرح شود.
از اين جهت، آزنار موفق شد كه اسپانيا را ازحالت كشور درجه دومى دراروپا بالا ببرد و از نظر سياسى به سطح فرانسه و ديگر كشورهاى قدرتمند اروپا برساند.
البته اگر اتحاديه اروپا به سطحى از رشد و ترقى برسد كه بلوك مستقلى دركنار آمريكا باشد، تمايل پيوستن كشورهايى همچون اسپانيا به آمريكا كمتر خواهدشد.
اما تا زمانى كه فاصله آمريكا و اروپا از نظر سياسى، اقتصادى، نظامى تكنولوژيك بسيارزياداست، آمريكا قادرخواهدبود كه كشورهاى تازه به دوران رسيده اروپا برخى ديگر همچون اسپانيا را به طرف خود جذب كند.
\ همكارى اسپانيا با ايالات متحده درخصوص عراق، چه سودى را نصيب آمريكا خواهدكرد؟
> دردوره جورج واكر بوش، دولتمردان اين كشور به منظور پياده كردن استراتژى قرن بيست و يكمى خود، راه يكجانبه گرايى را درپيش گرفتند.
آمريكايى كه ايزوله و تكرو شده بود، به دنبال كشورهايى مى گشت كه با همراهى آنها سياستهاى خود را به صورت جهان پسند به پيش ببرد. به همين دليل، آمريكا تلاش كرد كه اسپانيا، لهستان، ايتاليا، دانمارك، كانادا و استراليا و حتى كشورهاى تازه به دوران رسيده اروپا را جذب كند تا معروف به تكروى نشود.
به همين دليل، شكست سياسى هركدام از احزاب حاكم دراين كشورها كه ازجمله به عراق حمايت كرده اند، به منزله شكست آمريكا و انگليس خواهدبود.
پس از شكست آزنار، دراظهارنظر رئيس بخش سياسى بى.بى.سى آمد كه «تونى بلر ازاين بعد منزوى مى شود.»
علاوه بر موضوع فوق، بايد توجه داشت كه اسپانيا به همراه انگلستان در اروپا، چراغ آمريكا رادراتحاديه اروپا روشن نگه مى داشتند و هرموضوعى كه درسطح اتحاديه مطرح مى شد، اين دو كشور، مصالح و منافع آمريكا را نيز درنظر مى گرفتند و درصدد تعديل سياستهاى اروپا به نفع آمريكا بودند.
لذا نقش اسپانياى دوره آزنار براى آمريكا بسيار ارزشمند بود.
\ رقابت نزديك حزب سوسياليست و حزب مردمى دركسب كرسى هاى پارلمانى همانند چندين انتخابات قبلى، چه پيامى دارد؟
> پيام اين است كه نه زاپاترو مى تواند از سياست فعلى اسپانيا فاصله زيادى بگيرد، نه آزنار مى توانست به تكروى خود ادامه دهد.
حتى بوش هم كه بسيار قدرتمند از آزنار است، مواضع اوليه خود را درمورد حمله به كشورهاى خاورميانه تعديل كرده است.
به نظرمن، در درازمدت، سياست اسپانيا بطورعمده تركيبى ازنظرات حزب مردمى و حزب سوسياليست اسپانيا خواهدبود.
\ چرا باسك بحرانى ترين ايالت اسپانياست؟
> اسپانيا داراى ۱۷ منطقه است و دراين ميان، سه منطقه و ازجمله منطقه باسك از خودمختارى بيشترى برخوردار است. كشور باسك در دوران امپراتورى روم مستقل ماند و خارج از كنترل و نفوذ آن حكومت قرارگرفت.
درسال ۱۲۰۰م، سه ايالت باسك با هم پادشاهى كاستيل (Castile) را تشكيل دادند و در دوران پادشاهى اسپانيا و جنگهاى آن در سالهاى ۱۷۰۰م، اين كشور تحت سلطه اسپانيا قرارنگرفت.
اين پيشينه، به علاوه زبان خاص مردم اين منطقه، باعث شد در قرن اخير كه اسپانيا تلاش كرد كشورى واحد به وجود آورد، مردم باسك چنين اتحادى را نپذيرند.
نتايج ملى گرايان باسكى كه در قرن نوزدهم بروز و ظهور جدى پيداكرد تا به امروز، ادامه داشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |