سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۴ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 4, 2004
فرهنگ و پايدارى
سال دهم - شماره ۲۷۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
گفت وگو با امير براتى از فرماندهان دوران جنگ
ناگفته هاى عمليات طريق القدس
162300.jpg
افسانه قانع

وقتى از پله هاى تحريريه بالا آمد، گذر زمان نه بر قامت ايستاده اش كه بر سفيدى موهايش ديده مى شد. از سالهاى جنگ، سالهايى كه بوى خاك و خون مى داد تنها نگاههاى تيزبينش باقى مانده بود و يك دنيا خاطره، خاطراتى كه با تمام جزئياتش در مقابل چشمانش نقش مى بست و جان مى گرفت. رازهايى كه در آن تجربه ها و خاطرات وجود داشت برق خاصى را در چشمانش مى نشاند. سرتيپ۲ حسن براتى در همان فرصت كوتاه گفت وگو چقدر خوب توانست دوباره به سالهاى جنگ برگردد و رازهاى ناگفته آن را بازگو كند. سالهايى كه غم غربتش بعد از گذشت سالها هنوز احساس مى شد. امير براتى يك مجموعه كامل از زخم هاى جنگ است. «در طول ۸سال جنگ ۵بار مجروح شده و ۱۱ماه در بيمارستانهاى مختلف بسترى بوده است.» از سقوط هلى كوپتر گرفته تا تير وتركش جان سالم به در برده و تازگى ها آخرين زخم جنگ را بر روى قلبش حس مى كند. تنها يادگاريش از زندگى دخترش بود كه جنگ، سرنوشت او را رقم زد و خاك او را با تمام رؤياهاى جوانى اش بلعيد. آمده بود تا ناگفته هاى عمليات فتح المبين را بگويد عملياتى كه انجام آن به عمليات هاى •••
وقتى ارتش عراق به ايران حمله كرد، كشور انسجام كامل نداشت. تازه التهابات انقلاب وجريانهاى آن دوران فروكش كرده بود. در يك روز گرم تابستان صدام به اين نتيجه رسيد كه در قرارداد۱۹۷۵ الجزاير مغبون شده است. با اين استدلال كه نمى تواند رودخانه اروندرود را به ايران واگذار كند و به نوعى در نظر داشت ارتفاعات آق داغ، ميمك و... را دوباره در اختيار خود قرار دهد شروع به زدن پاسگاههاى مرزى كرد و وقتى در روزهاى اول عكس العمل شديد از سوى ايران مشاهده نكرد به ايران تاخت و تا پل نادرى و نزديكى اهواز پيش آمد.
آن زمان من در لشگر ۲۱حمزه بودم كه از تلفيق دولشگر۱ و ۲گارد تشكيل شده بود. از اين لشگر قبلاً يگانهايى براى مقابله با توطئه دشمنان به كردستان اعزام شده بود و مابقى بلافاصله آماده حركت به منطقه هجوم دشمن شدند.
با توجه به گستردگى جبهه جنوب كه از پل نادرى شروع و تا دهانه فاو (اروندرود) ادامه مى يافت و با عنايت به اينكه حمله به اين منطقه موانع و مواضع مستحكمى را ايجاد كرده بود. به راحتى نمى شد در آن شرايط عملياتى انجام داد. تصميم گرفته شد جبهه جنوب به سه قسمت تقسيم شود تاراحت تر نيروها در طول عمليات هدايت شوند.
«به اين نتيجه رسيديم كه بايد درجبهه جنوب شكاف ايجاد كنيم. ابتدا مركز منطقه را كه نقاط مهمى چون بستان و سوسنگرد و تنگه چزابه در آن قرار داشت را به عنوان مركز عمليات انتخاب كرديم كه در صورت موفقيت وعقب راندن دشمن بين جبهه شمال و جنوب مى توانستيم شكافى ايجاد كنيم.»
بسيارى از قراردادهايى كه طى آن قرار بود تجهيزات جنگى براى تقويت نظامى ارتش وارد كشور شود پس از انقلاب به طور يكجانبه لغو شده بود به عنوان مثال تصميم گرفته شد از انگليس ۱۰۰۰دستگاه تانك وارد شود كه با تغييرات آب و هوايى ما سازگارى داشته باشد. هزينه هاى آن هم پرداخت شد. اما بعد از انقلاب، قراردادها لغو شد. نه تانكى به ايران آمد و نه پولى بازگردانده شد. هواپيماهايى هم كه خريدارى شده بود به همين سرنوشت دچار شدند.
از طرف ديگر با توجه به كوتاه شدن خدمت سربازى، استعداد يگانها به يك سوم خود رسيده بود. درگيريهايى كه در مناطقى چون كردستان، خوزستان (جريان خلق عرب)، گنبد و... شروع شده بود منجر به اعزام يگانهاى ارتش به مناطق درگيرى شده بود كه توان رزمى يگانها را آسيب پذير نموده بود.
با تلاشهاى بسيار در ۷مهرماه ۵۹ اولين نيروهاى ارتش به منطقه اعزام شدند. البته لشكر ۹۲ زرهى خوزستان و لشكر ۸۱ زرهى كرمانشاه در منطقه حضور داشتند.
در ساعت ۲بعدازظهر بودكه وسايل و تجهيزات را آماده كرديم تا با قطار به انديمشك برويم. حتى فرصت نداشتيم با خانواده خداحافظى كنيم. بارگيرى تا ساعت۶‎/۳۰ بعدازظهر طول كشيد.
ساعت۹شب قطار حركت كرد. وقتى به ايستگاه قطارانديمشك رسيديم، كنار ايستگاه شركت برق قرار داشت. در آن روز هدف هواپيماهاى عراقى آنجا بود. وقتى تجهيزات را پياده كرديم، ديدم كه ۴فروند هواپيما بر روى شركت برق در حال شيرجه هستند. به محض اينكه خلبان هواپيماى اول هدف مورد نظرش را زد، متوجه راه آهن و ستون نظامى شد كه از قطارها بارها را تخليه مى كردند. به هواپيماى پشت سر خود علامت داد تا راه آهن و ستون نظامى ما را هدف قرار دهد. با حمله هوايى دشمن فورى دستور تفرقه دادم اما تا خودروها حركت كردند چندبمب ميان كاميونها افتاد. از طرف ديگر پادگان دوكوهه كه مملو از سلاحهاى سنگين بود، شب گذشته توسط هواپيماهاى عراقى بمباران شده بود و در حال سوختن بود. در ميان شعله هاى آتش مهمات منفجر مى شد. مردم دزفول براى اينكه مورد اصابت گلوله ها قرار نگيرند از شهر بيرون رفته بودند. پادگان دوكوهه نزديك راه آهن بود و گاهى اين گلوله ها و تركش ها به سمت راه آهن مى آمدند.
در آن شرايط سخت خودروهايى كه كمتر آسيب ديده بودند از محل حادثه دور شدند و غروب به طرف پل نادرى حركت كردند.
در شب ماشينها را براى اينكه ديده نشوند با گل استتار كرده بوديم. راننده نمى توانست مقابلش را ببيند. به دست يكى از سربازها پرچم سفيدى دادم تا بر روى خط سفيد وسط جاده برود و كاميونها به دنبالش حركت كنند. بايد به پاسگاهى مى رفتيم كه دشمن تا چندكيلومترى آن پيشروى كرده بود.
پشت پل كرخه يگانها سازماندهى شدند تا شروع به آماده كردن سنگرهاى تعجيلى كنند پل براى حفظ منطقه خيلى مهم بود.
پل يك عارضه حساس در منطقه بود. اگر به دست نيروهاى دشمن مى افتاد و از آن عبور مى كردند مى توانستند به راحتى خوزستان را از ايران جدا كنند.
بعد از استقرار نيروها بلافاصله دستور صادر شد كه بايد به مواضع نيروهاى عراقى حمله شود.
«دستور نظامى بايد اجرا مى شد، يگانها سازماندهى شدند و قرار شد ۱۶مهرماه اولين حمله را انجام دهيم. تا رسيدن تجهيزات و آمادگى كامل عمليات ۲۳مهر انجام شد و در همان ابتدا با شكست سنگينى روبرو شديم. انجام عمليات احتياج به شناخت داشت. منطقه را نمى شناختيم. هر چه آموخته بوديم تئورى بود. كسى تجربه جنگيدن، آن هم به اين گستردگى را نداشت.»
ارتش عراق قبل از حمله به ايران به صورت تيپها و گردانهاى رزمى در عملياتهايى كه شركت داشت در نتيجه خيلى راحت توانست با ترفند نيروهاى ما را به قتلگاه بكشاند.
زمانى كه عمليات شروع شد نيروهاى عراقى ميدان را براى ورود ما بازگذاشتند. نيروها را به كشتارگاه خود كشاندند. يك دفعه باران گلوله از زمين و هوا شروع شد وعمليات به شدت سركوب شد.
همزمان با اقدامات لشكرهاى۲۱ و ۹۲ زرهى خوزستان و تيپ۳۷ كه كنترل فكه را بر عهده داشتند به همراه گردان ۱۳۸لشگر ۲۱ و گردان ۱۴۰ در كنار پل نادرى، و نهر خين به صورت جنگ و گريز جابه جا شديم و پاى پل دشمن را متوقف كرديم. در جبهه غرب هم براى پس زدن دشمن عملياتهايى انجام شد كه عراق در آنجا موفقيت هايى داشت. عراق ۶ماه قبل از اينكه به ايران حمله كند، در زمينهاى مشابه خاك ايران عملياتهايى كه مى خواست انجام دهد را تمرين كرده بود و چگونگى حركت در سرزمين بيگانه و تصرف، عوارض حساس و استفاده از موقعيت را به خوبى مى دانست.
در هر حال ارتش عراق نتوانست بيش از ۱۰۰كيلومتر در جبهه هاى ايران حركت كند و متوقف شد. البته در آن زمان لشكرهايى از نيروى زمينى از جمله لشكر۹۲ و لشكر ۸۱ كه تنها يگانهاى حاضر در منطقه بودند، رشادتهاى بسيار از خود نشان دادند كه در مقابل استعداد نابرابر نيروهاى متجاوز كه قريب به ۷برابر نيروهاى ما بود، جانانه مقاومت كردند و حركت دشمن را كند كردند. ارتش عراق با برخورد به اين موانع و به هم ريختن محاسباتش نتوانست جلوتر بيايد. در پشت رودخانه كرخه نيز توانايى زدن پل به روى رودخانه را نداشتند. ارتش عراق فكر اين مسأله را نكرده بودكه اگر به رودخانه اى برخورد كند كه عرض آن ۱۵۰متر است، چگونه بايد از آن عبور كرد. اين مسأله اى بودكه ارتش عراق هنوز آن را تجربه نكرده بود.
ارتش عراق به دليل نداشتن روحيه و ترس از پيشروى و برخورد با مشكلات متوقف شد. در مقابل نيز نيروهاى نظامى ايران به خاطر نبودن تجهيزات و تجربه نتوانستند حركت رو به جلويى داشته باشند. پس از عمليات ۲۳ مهر بود كه فرماندهان متوجه شدند پيشروى به سوى جبهه دشمن بدون سازماندهى و طر ح ريزى و انجام شناسايى امكانپذير نيست. پس از اين عدم موفقيت بر روى سازماندهى و تجهيز يگانها و شناسايى مناطق كار شد. شناسايى و تثبيت دشمن هم يكسال به طول انجاميد تا عمليات ثامن الائمه آغاز شد. البته از ابتداى تجاوز دشمن تا آغاز عمليا ت ثامن الائمه دهها عمليات محدود و در عين حال مهم توسط يگانهاى لشكر ۱۶ـ لشكر ۲۱ـ تيپ ۲۳ نوهد ـ تيپ ۳۷ و لشكرهاى ۹۲ و ۸۱ و ۸۴ كه طى اين مدت به منطقه گسيل شده بودند، انجام شد و ضربات ناباورانه اى به دشمن زد كه حضور نيروهاى مردمى و نيروى نوپاى سپاه پاسداران هم دراين موفقيت ها كارساز بود.
با توجه به شناسايى هايى كه انجام شد و خشم مردم منطقه از اقدامات نيروهاى عراقى در اين عمليات پيروز شديم و ارتش عراق از شرق رودخانه كارون به غرب، عقب رانده شد. ارتش عراق حدود يك سال و نيم بود كه در خاك ايران حضور داشت و متزلزل شده بود. در نتيجه تصميم گرفته شد از اين نقطه ضعف براى موفقيت در عمليات هاى بعدى استفاده شود. در نتيجه عمليات طريق القدس و بيت المقدس طراحى و اجرا شد. سربازان عراقى نمى دانستند به چه دليلى بايد بجنگند. آنان بيشتر منتظر حركتى از سوى ايران بودند تا در جريان آن يا فرار كنند و يا تسليم شوند. به اين فكر مى كردند كه نبايد كشته شوند. عمليات طريق القدس بعد از دوماه طرح ريزى و اجرا شد. يكى از دلايل موفقيت عمليا ت طريق القدس جاده اى بود كه توسط مهندسين جهاد ايجاد شد. «مهندس على آبادى از جهاد بود، كه گفت مى تواند جاده اى را در منطقه اى رملى كه دشمن آنجا را اشغال نكرده بود، بزند. قرار شد كليه امكانات را در اختيارش قرار دهيم. ۲۰ روز زمان خواست. احداث جاده  چيزى در حدود ۲۵ روز طول كشيد. جاده اى به طول ۱۰ كيلومتر و ارتفاع ۸۰ سانت از سطح زمين ايجاد كرد. وقتى على آبادى شروع به كار كرد ابتدا فكر مى كرديم حتماً نيروهاى دشمن متوجه حضور ما مى شوند اما هرچه جلوتر مى رفتيم، مى ديديم كه درطول اين مدت با اينكه چندين دستگاه كمپرسى و كاميون و غلتك كار مى كردند آنها اصلاً متوجه حضور ما نشدند.»
بعد از آزادشدن شهرهاى سوسنگرد و بستان شروع به طرح ريزى عمليات فتح المبين كردند. در هنگام طراحى عمليات فتح المبين فرماندهان به اين نتيجه رسيده بودند كه اگر بخواهند در سراسر منطقه تك جبهه اى انجام دهند با مشكلاتى روبرو مى شوند. در شناسايى هايى كه انجام شد مشخص شد كه نيروها از ۴ منطقه مى توانند به داخل نيروهاى دشمن نفوذ كنند.
يك قسمت درمركز منطقه بود. راهى كه از تپه هاى جومينه و شاوريه به تپه هاى على گره زد و كانال هندلى منتهى مى شد. «هندلى» كانال بزرگى بود كه در ارتفاعات مستقر شده بود و بچه ها براى شناسايى منطقه از آنجا استفاده مى كردند. يكى ديگراز مناطق نفوذى، به نام (طرح يزد) معروف بود كه طى آن نقبى به پشت نيروهاى دشمن باز شد.
طرح يزد توسط يك پيرمرد يزدى اجرا شد. پيرمردى با يك ساك كوچك كه فرسنگ ها راه آمده بود تا كمك كند.
در يكى از محورها ميدان مين پيشروى ما را به  طور كامل مسدود مى كرد لذا به دنبال راهى براى زدن يك نقب از زير اين ميدان مين تا پاى خاكريز دشمن بوديم. در يك روز ديديم دژبان پيرمردى را با خود آورده تا مرا ببيند. هنوز ساكش در دستش بود. مرحوم جانباز سرتيپ۲ ميرحسينى كه آن موقع در عقيدتى سياسى لشكر بودند و خود يزدى بودند ايشان را به ما معرفى كرده بود. مى گفت: مى خواهم كارى كنم تا راه را براى شما باز كنم. با توجه به سن بالاى او به او گفتم: «پدر جان شما چگونه مى توانيد به ما كمك كنيد. الان حدود يك سال است كه نيروها در اينجا مستقر شده اند و راهى براى نفوذ پيدا نمى كنند.» او اصرار داشت تا راه را نشانش بدهيم. اصرار پيرمرد باعث مى شود تا در قسمت ديده بانى، منطقه را به او نشان بدهند.
«گفتم اينجا بيابان است و آن طرف ميدان مين وخط دشمن قرار دارد. حدود ۲ كيلومتر مسير مين گذارى شده است ما مى خواهيم از زير اين دو كيلومتر عبور كنيم به منطقه نگاهى كرد و بعد دوتا بيل و كلنگ و چهار نفر سرباز خواست. آخر سر هم گفت: «كارى به كار من نداشته باشيد. فكر كنيد مرا نديده ايد.» پيرمرد از پشت خاكريز ايران حدود ۳ متر از زمين را كند و شروع به نقب زدن به ارتفاع ۲ متر و عرض ۹۰ سانت كرده بود تا خط دشمن پيشروى كرد و از آن خط نيز گذشت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |