|
گفت وگو با وحيد نيكخواه آزاد، درباره «على و دنى» و سينماى كودك
داروى اين بيمار را مى شناسيم
|
|
|
على حيدرزاده
\ «على و دنى» پروسه توليد طولانى مدتى داشت و دير روى پرده رفت، چرا؟ > ما بايد هم درايران فيلمبردارى مى كرديم و هم در لندن. از آنجا كه زمان كار در ايران بيش از حد طول كشيد، بازيگر نقش دنى درگير بازى درسريالى براى تلويزيون اسكاتلند شد. ضمن اينكه به لحاظ مالى هم درمضيقه بوديم و صحنه هاى لندن ۱۰ ماه پس از كار در ايران گرفته شد. از طرف ديگر زمان ساخت موسيقى طولانى شد، هم به دليل حجم بالاى آن و شكل خاصى كه مى خواستيم و هم به دليل بيمارى و فوت مادر آقاى خلعتبرى، آهنگساز فيلم. وقتى فيلم كامل شد يك سال و هشت ماه از آغاز فيلمبردارى مى گذشت. چون مايل بوديم فيلم در جشنواره هاى كودك اصفهان و فجر سال ۸۱ شركت كند، از ابتداى سال ۸۲ فرصت اكران عمومى برايمان فراهم شد. در اين سال هم اصرار داشتيم «على و دنى» در زمان بازبودن مدارس به نمايش درآيد كه تا فروردين ۸۳ اين شرايط فراهم نيامد. \ شما فيلم را به رئيس جمهور تقديم كرده ايد. به نظرمى رسد درونمايه اصلى فيلم كه به رابطه ميان دو نوجوان ايرانى و انگليسى مى پردازد، با ايده گفت وگوى تمدنهاى آقاى خاتمى مرتبط است. احتمالاً اگر فيلم زودترو در زمان مطرح شدن بحث گفت وگوى تمدنها به نمايش درمى آمد، مى توانست بيشتر جلب نظر كند و حالا ديگر اين بحث با توجه به فضاى سياسى جامعه چندان داغ نيست… > طرح اين فيلمنامه قبل از مطرح شدن ايده گفت وگوى تمدنها نوشته شد و پيش از سال ۷۶ روى اين قصه كار كرده بوديم. بعداً ديديم چقدر به شكل تصادفى با ايده جناب آقاى خاتمى هماهنگ است. تلاش مان هم اين بود كه فيلم براى سال ۲۰۰۱ كه سال گفت وگوى تمدنها ناميده شد، آماده نمايش شود. اما متأسفانه بنا به دلايلى كه برشمردم، اين اتفاق نيفتاد. البته درست است كه بحث گفت وگوى تمدن ها ديگر داغ نيست، ولى جذابيت چنين موضوعى فقط به يك مدت زمان كوتاه برنمى گردد و در حال حاضر هم از سوى مخاطبان كودك و نوجوان با پاسخ مثبت روبرو شده است. ما تلاش زيادى كرديم به مركز بين المللى گفت وگوى تمدنها و وزارت خارجه بقبولانيم فيلم «على و دنى» محملى براى مطرح كردن ايده آقاى خاتمى به زبان سينماست و امكان نمايش آن درنقاط مختلف دنيا را فراهم كنيم ولى به هر دليل اهميت اين موضوع از سوى آنها درك نشد. \ «على و دنى» اولين فيلم شما در مقام كارگردان است. فيلمى با شخصيت هاى فراوان و حوادث و داستانهاى فرعى متعدد، بهتر نبود براى فيلم اول سراغ داستان جمع و جورتر و آسان ترى مى رفتيد؟ > به نكته درستى اشاره كرديد. وقتى اين فيلمنامه نوشته مى شد، يك در ميليون هم احتمال نمى دادم آن را خودم كارگردانى كنم. قرار بود فيلم به شكل مشترك ميان ايران و نروژ تهيه شود و كارگردانى هم كه انتخاب شده بود، فيلمسازى كانادايى بود به نام گرى لدبتر كه مراحل زيادى را با هم با تهيه كننده نروژى و ايشان پيش رفتيم. \ اين كارگردان سابقه ساخت فيلم كودك و نوجوان داشت؟ > بله. فيلم قبلى ايشان با نام «هنرى و ورلى» حدود ۵۰ جايزه از جشنواره هاى جهانى گرفته بود و خودش هم ايده فيلمنامه را خيلى دوست داشت. بازبينى لوكيشن در ايران و نروژ انجام شد وبراى انتخاب دو بازيگراصلى تست هم گرفته شد. \ اين اتفاقات در چه سالى افتاد؟ > حدود سالهاى ،۷۵ ۷۶ كه جشنواره كودك در تهران برگزار شد. همه چيز خوب پيش مى رفت و ما پيش توليد را آغاز كرده بوديم، ولى بيمارى ناگهانى ايشان همه برنامه ها را به هم ريخت بعد از منتفى شدن حضور لدبتر به عنوان كارگردان، با چند فيلمساز ايرانى وارد مذاكره شديم، از جمله كامبوزيا پرتوى كه فيلمنامه را نوشته بود. ولى همه عذرخواهى كردند، چون قطار توليد اين فيلم به راه افتاده و سوارشدن حين حركت به هر حال ريسك بود. به همين دليل به پيشنهاد خانم مژگان اسكويى كه تهيه فيلم را به شكل مشترك با من برعهده داشت، به عنوان كارگردان فيلم مشغول شدم. در حقيقت ما به دنبال شناگر ماهرى بوديم كه اين غريق را نجات دهد. ولى ناگهان من كه شناگر ماهرى نبودم، خود را ميان آب ديدم و چاره اى نداشتم كه به هر شكل اين كار را انجام دهم. \ ظاهراً هنگام توليد با مشكلاتى هم مواجه شده بوديد… > بله. بزرگترين مشكل اين بود كه فيلمنامه كامبوزپا پرتوى كه از فيلم ساخته شده بسيار قويتر بود، در صورت ساخته شدن به يك نسخه ۳۰۰ دقيقه اى تبديل مى شد. خود او حدود ۴۰ صفحه از فيلمنامه را حذف كرد و به دليل درگير شدن با كارهاى ديگر نتوانست ادامه دهد. بنابراين بايد اين كار را خودم انجام مى دادم. يعنى همزمان فيلمنامه را تغيير و فيلمبردارى را ادامه مى دادم. اين براى من كه ممكن است به عنوان كارشناس روى فيلمنامه هاى زيادى نظرداده باشم ولى هيچ وقت فيلمنامه نويس نبودم، كار سختى بود. از طرف ديگر پايان فيلم و دستگيرى قاچاقچى ها بايد روى زاينده رود پر از آب رخ مى داد. درحالى كه وقتى به اصفهان رفتيم، زاينده رود خشك شده بود و حدود يك چهارم فيلمنامه تغيير كرد. ضمن آنكه با سه بازيگر انگليسى فيلم، به خصوص آن دو خانم دچار مشكلات زيادى شديم. حالا كه فيلم به نمايش درآمده، فكر مى كنم با وجود همه اين مشكلات، همين كه فيلم جمع شده و انسجامى نسبى دارد، چيزى شبيه معجزه است. \ شما مدير گروه سينماى كودك و نوجوان بنياد سينمايى فارابى هم هستيد و قرار است از توليد و نمايش فيلمهاى كودك حمايت كنيد. سالها به عنوان تهيه كننده اين فيلم ها فعاليت كرده ايد و فيلم اولتان را هم كارگردانى كرده ايد كه سليقه سينمايى شما را حداقل به شكل نسبى نشان مى دهد. آيا مى توان گفت «على و دنى» الگويى است براى فيلم هاى كودكى كه قرار است در بنياد فارابى از آنها حمايت شود؟ > قرار نيست سليقه من در واحد كودك و نوجوان بنياد فارابى حاكم باشد. من اهل مشورت هستم. ولى سليقه شخصى ام به عنوان يك كارگردان و تهيه كننده و نه مدير واحد كودك و نوجوان اين جور فيلمها را بيشتر مى پسندد. دوست ندارم «على و دنى» را به عنوان يك متر مطرح كنم، چون متر خوبى نيست. بخصوص در شرايطى كه در سينماى كودك و نوجوان دنيا مى توانيم فيلم هايى را بيابيم كه متر و معيار بهترى هستند. شما حتماً قصه لباس خيالى هانس كريستين اندرسن را خوانده ايد. در پايان آن داستان يك كودك به اين كه پادشاه با لباس زير در ميان مردم ظاهر شده اشاره مى كند. كودكان ملاحظه هاى آدم بزرگ ها را ندارند. حالا مى خواهم بگويم ما آدم بزرگ ها كه به سينما به عنوان مقوله اى فرهنگى نگاه مى كنيم، باعث به وجود آمدن نوعى سينماى كودك شده ايم كه مثل آن پادشاه در لباس زير است. خودمان آن را تحويل مى گيريم ولى بچه ها آن را پس مى زنند. به نظر من شرط لازم براى يك فيلم كودك و نوجوان اين است كه بچه ها آن را دوست داشته باشند.البته اين شرط كافى نيست و بلافاصله اين بحث پيش مى آيد كه چنين فيلمى بايد پيام داشته باشد و اطلاعات آموزنده اى را منتقل كند و براى روح و روان مخاطبانش مضر نباشد. درباره «على ودنى » شايداز اين كه فيلم، كارگردانى قوى ندارد، ناراحت باشم. ولى در تجربه تماشاى فيلم با مخاطبان كودك خوشحال شدم كه آنها فيلم را مى فهمند، دوست دارند و با آن ارتباط برقرار مى كنند. \ ولى اين ديدگاه كه فيلم كودك بايد در درجه اول جذاب باشد، مدتها مذموم شمرده مى شد! > بله. ولى به جرأت مى توانم بگويم سينماى كودك مى تواند سينماى ايران را از ورشكستگى نجات دهد؛ با يك حساب خيلى ساده ما در كشور مان ۱۷ ميليون دانش آموز داريم. اگر هر فيلم را فقط ۲ ميليون دانش آموز ببينند وهمراه با هر كدام يك همراه به سينما برود، به رقم ۴ ميليون نفر مى رسيم كه با بليت ۳۰۰ تومانى رقم فروش يك ميليارد ودويست تومانى را براى هر فيلم به ارمغان مى آورد. سياست ما در اكران «على ودنى» اين بود كه با قيمت بليت بالا مقابله كنيم. درباره سينما فرهنگ نتوانستيم ولى با پخش بليت هاى نيم بها در مدارس ميانگين قيمت بليت فيلم را به ۳۵۰ تومان تقليل داديم. \ ولى فروش فيلم بخصوص در روزهاى ابتدايى اكران خيلى پايين بود. > چون در اين سال ها اعتماد خانواده ها به سينماى كودك از بين رفته وآنها رغبتى براى حضور در سالن هاى نمايش دهنده فيلم كودك ندارند.البته موارد استثنايى مثل كلاه قرمزى وجوددارد كه اتفاقاً به دليل اعتماد آنهابه اين شخصيت به واسطه تلويزيون است. متأسفانه به مدت ۱۰ سال از ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۲ اگرچه سينماى كودك تعطيل نبوده ولى مديريت فرهنگى سينماى كودك وجود نداشته است. به همين دليل بايد مدت زمان زيادى صرف جلب اعتماد از دست رفته شود. در زمينه توليد فيلم كودك مشكلى وجود ندارد. ما به ۶ فيلم در سال احتياج داريم كه هركدام يك ماه و نيم روى پرده باقى بمانند. توليد ۶ فيلم آنقدر آسان است كه يك دفتر فيلمسازى هم ازعهده آن بر مى آيد... \ ولى يك ماه ونيم نگه داشتن هركدام روى پرده كار سختى است! > دو جنبه دارد؛ اول اين كه فيلم هايى نمى سازيم كه قابليت اين مدت اكران را داشته باشند.دوم اين كه شرايطى در اكران فيلم كشور ما حاكم نيست كه اين امكان به وجود بيايد. تشخيص بيمارى اين مريض كه همان سينماى كودك باشد، كار آسانى است. حداقل فكر مى كنم بيمارى و راه مداواى آنرا مى شناسم ولى داروى اين بيمارى ، تركيبى است كه بخشى از آن نزد آموزش و پرورش است، بخشى نزد شبكه توزيع و بخش ديگر نزد خانواده ها. ما فقط بايد اين بخش ها را جمع آورى و تركيب كنيم تا به نتيجه برسيم. \ براساس محاسبه شما اگر ۲ ميليون از۱۷ ميليون دانش آموز ايرانى به ديدن هر فيلم كودك و نوجوان بروند، ارقام نجومى فروش (البته در حد سينماى ايران) به دست مى آيد. حالا بايد چه كرد كه امكان حضور ۵۰۰ هزار نفر از اين دانش آموزان كه سالهاست به تماشاى اين فيلم ها نمى روند، در سالن هاى سينما فراهم شود؟ ايده مديريتى شما چيست؟ > مشكل سينماى كودك اين است كه مخاطبانش نمى توانند خودشان براى خودشان تصميم بگيرند. اختيارآنها ۹ ماه از سال دست آموزش و پرروش است، در ساير زمان اين مدت و بقيه سال هم خانواده درباره شان تصميم مى گيرد. ما بايد مهر استانداردى داشته باشيم كه پاى محصولاتمان بزنيم تا آموزش و پرورش و خانواده ها مطمئن باشند اين محصولات كيفيت خوبى دارند. بخشى ازتوفيق «على ودنى» در گيشه به اين دليل بود كه مسؤولان آموزش و پرورش با ما همراه شدند. البته كار زيادى براى ما انجام ندادند فقط اجازه دادند در مدارس تبليغ كنيم و بليت نيم بها ميان دانش آموزان توزيع كنيم. اگر اين اجازه صادر شد، به اين دليل بود كه احساس كردند «على ودنى» فيلم سالمى است. بليت نيم بها با اين هدف براى فيلم طراحى شد كه همراه با هر دانش آموز خانواده هم به سينما برود و شمار تماشاگران فيلم افزايش يابد. \ در زمينه توزيع فيلم هاى كودك چه برنامه اى داريد؟ > بايد اين توزيع رااز تهران به ساير نقاط كشور گسترش دهيم. متأسفانه در دو دهه گذشته سينماى كودك فقط مخصوص كودكان و نوجوانان تهرانى فرض شده است. در حالى كه كودكان شهرستان به امكانات سرگرمى اهالى پايتخت كمتر دسترسى دارند و رغبت شان براى سينما رفتن بيشتر است. ما با اكران «على ودنى» در شهرستان اين تجربه را آغاز كرده ايم. \ شما به عنوان اولين تجربه، فيلم خودتان رااكران كرديد. اين مسأله شائبه هايى به وجود مى آورد. > چه شائبه اى ؟! ما «على ودنى» را با همراهى خانم اسكويى (تهيه كننده) به موش آزمايشگاهى تبديل كرديم. اگر اكران آن جواب ندهد، خسارت به من و تهيه كننده وارد مى شود پس نبايد شائبه اى به وجود بيايد!
|