سه شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۴ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 4, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۷۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
نگاهى به كتاب «سازمان ها و فرهنگ ها» اثر گيرت هافستد
> تنظيم و ترجمه كامران پيامانى (بخش نخست)
ماهيت
فرهنگ ملى
162318.jpg
يكى از مشكلات بررسى فعاليتهاى اجتماعى در كشورهاى مختلف شناخت داشتن يا دادن شناخت براى تعيين نوع فعاليت اجتماعى يا سياسى يك ملت است . براى دست يافتن به چنين شناختى بايد به «ماهيت فرهنگ ملى» آن جامعه آگاه بود. نوشتار زير كه چكيده وترجمه اى از كتاب «سازمان ها و فرهنگ ها» نوشته گيرت هافستد، نويسنده هلندى است، به فاكتورهاى تعيين كننده خط فكرى «فرهنگ ملى» در يك جامعه و شناخت چيستى و ماهيت فرهنگ ملى مى پردازد. و اينكه چگونه اين فاكتورها در تعيين جهان بينى و در نتيجه عمل ها و عكس العملهاى يك ملت دخيل است.
گروه انديشه

۱ ـ رابطه فرهنگ ملى با فاصله قدرت ـ مردم
براى تعريف مفهوم فاصله قدرت ـ مردم مى توان از تعلق طبقاتى در يك كشور نام برد. هر چقدر يك فرد داراى سطح بالاى تحصيلاتى باشد فاصله اش با قدرت كاسته مى شود. به همين نسبت با داشتن تحصيلات بالا بالطبع شغل او نيز در زمره شغل هايى خواهد بود كه فاصله او را با قدرت كمتر كرده و يا اين فاصله را كم مى كند. يكى از ديد به يك جامعه مى تواند از نگاه طبقاتى باشدكه در آن يك جامعه به طبقات بالا، متوسط و پايين تقسيم مى گردد. يكى از مشخصه هاى تعيين كننده تعلقات طبقاتى امكان استفاده از امكانات اجتماعى يك فرد در اجتماع خود است كه جايگاه او را در طبقه اجتماعى براى او تعيين مى كند كه از اين ميان سطح تحصيلات فرد نقش بارزى را بازى مى كند.
رابطه يك فرد با قدرت حاكمه در جامعه اش به نسبت بسيار زياد ريشه در خانواده دارد. تقريباً همه انسان ها در يك خانواده به دنيا مى آيند و بلافاصله پس از تولد مغز آنها در يك پروسه برنامه ريزى قرار مى گيرد. دروحله اول اين پروسه با بزرگترها كه بخش اعظم برنامه ريزى را مسؤولند درخانواده آغاز مى گردد و كودك اين افراد را به عنوان نمونه هاى قابل اعتماد براى تقليد بدون چون و چرا مى پذيرد.
در كشورهايى كه فاصله قدرت و مردم زياد است انتظار مى رودكه بچه اطاعت بدون چون و چرا از والدين و بزرگترها در فاميل را رعايت نمايد. در مواردى حتى تقسيم قدرت در بين كودكان يك خانواده نيز وجود دارد. بدين ترتيب كه فرزندان ارشدنمونه و سرمشق كوچكترها هستند. در اين گونه فرهنگ ها استقلال فردى و اعتماد به نفس مفهومى زشت و نكوهيده است. اما برعكس كشورهايى كه فاصله بين قدرت ومردم كم است كودكان در خانواده به عنوان يك فرد ومستقل تربيت شده وهر فرزندى در يك خانواده بطور مساوى از مواهب خانوادگى برخوردار است. هدف از تربيت در خانواده اين است كه بچه داراى احساس استقلال فردى شود و بتواند در آينده با اعتماد به نفس در جامعه به عنوان يك فرد مستقل عملكرد داشته باشد. بعد از خانواده نوبت به نقش مدرسه مطرح مى شود. در آنجا مرحله بعدى پروسه برنامه ريزى مغز كودك انجام مى گيرد. در اين مرحله در فرهنگ هاى با فاصله زياد قردت ـ مردم نقش اطاعتى پدرى ـ فرزندى جاى خود را به معلم ـ دانش آموز مى دهد. از آنجايى كه معلم و ساير دانش آموزان در آن كلاس ومدرسه و روستا و يا شهر از همان فرهنگ با فاصله زياد بين قدرت ـ مردم تربيت شده اند ، پروسه برنامه ريزى مغز كودك در مدرسه نيز تابعى از كليت همان فرهنگ اطاعتى شده به پيش مى رود. در چنين فرهنگى معلم از جايگاه ويژه و مركزى برخوردار است.
اين در حاليست كه در فرهنگ هاى با فاصله كم قدرت ـ مردم دانش آموز در مركز توجه است و توانايى و خواست او در زمينه فراگيرى نقش تعيين كننده در روند فراگيرى از طرف دانش آموز و فرادهى از طرف معلم را دارد. برنامه ريزى هر فصل تحصيلى در اين فرهنگ ها به علاوه قوانين آماده نوشته شده بوسيله روانشناسان تعليم و تربيت (پداگوژها) با مشاركت والدين و دانش آموزان نيز قابل تغيير و تحول است.
بعد از طى دوران تحصيل مرحله كار و محيط كار و تأثيرگذارى فرهنگ فاصله زياد قدرت ـ مردم براى انسان ها در جامعه پيش مى آيد. در اين مرحله روابط اطاعتى پدرى ـ فرزندى و معلم ـ دانش آموز جاى خود را رئيس ومرئوس، كارفرما ـ كارگر مى دهد. در اينجا نيز به دليل فرهنگ غالب كه متأثر از رابطه غلط و نابرابر قدرت با مردم است، روابطى نابرابر و اطاعت گونه برقرار مى گردد. دراين نوع از فرهنگ تمامى تصميم ها از بالا به پايين ديكته شده و بايستى از طرف كارمند ويا كارگر انجام گردد به همين خاطر ابتكار عمل فردى هرگز امكان به نمايش گذاشتن خود به منصه ظهور را نداشته وجو بى تفاوتى در مقابل تغييرات وارد بر محيط كار و رابطه پيش رفت كار و يا پس رفت كار بوجود مى آيد.
درجه كمى و يا زيادى فاصله قدرت ـ مردم در يك فرهنگ ملى تنها بدينجا ختم نمى گردد. در فرهنگ هاى با فاصله زياد بين قدرت ومردم هميشه جو بى اعتمادى در بين مردم نسبت به حاكمان برقرار بوده و مردم خود را سهيم در تصميم گيرى ها نمى دانند. در اينجا نيز همچنان همان پروسه از بالا به پايين بدون چون و چرا وجود دارد و نقش مردم بنا به اقتضاى فرهنگ نقش اطاعتى است. در اين فرهنگ ها قدرت وحفظ قدرت بيش از حقوق مردم اهميت دارد. نقطه مقابل آن فرهنگ با فاصله كم بين قدرت ومردم است كه با شركت مردم در برنامه ريزى سياسى و تغيير مسير به سوى رفاه عمومى ـ اجتماعى خود را در خوب و بد قدرت سهيم ديده و اين شراكت، به وجود قدرت رسميت ملى ـ اخلاقى مى بخشد.
۲ـ سطح فردگرايى ‎/ جمع گرايى در جامعه و تأثير آن در فرهنگ ملى
مرز بين يك جامعه با فرهنگ فردگرايى ويك جامعه با فرهنگ جمع گرايى و تأثيرات اين دو، نقش تعيين كننده در روند حركتى يك فرهنگ ملى دارد. در يك طرف نقش فرد است در جامعه و وظيفه جامعه است در قبال او و در طرفى ديگر نقش جمع است برفرد و وظايف فرد در قبال جمع كه در بستر فرهنگ ملى رشد ونمو مى يابد.
مفهوم كلمه جمع گرايى را نبايد باتسلط قدرت حاكمه برجامعه وافراد يكى دانست. دراينجا منظور از فرهنگ جمع گرايى نقش تسلط جويانه جمع است برفرد در درون يك جامعه. اولين جمعى كه ما پابه درون آن مى نهيم وشايد در آنجا نيز براى اولين بار چشم برجهان مى گشاييم، خانواده است نبايد فراموش كرد كه ساختمان خانواده در جوامع مختلف گوناگون است. يك خانواده كه در يك فرهنگ جمع گرايى زندگى مى كند تنها متشكل از يك پدر ومادر ويا برادر ويا خواهر نيست. دراين خانواده به دليل غلبه فرهنگ جمع گرايى معمولاً پدربزرگ، مادربزرگ، عمه ها، عموها، خاله ها وحتى خدمه خانه در خانواده هاى مرفه نقش تأثيرگذار در برنامه ريزى داده هاى ارزشى پايه گذارى دانسته هاى كودك را دارند كه كودك در بسيارى موارد اين ارزشها را تا آخرين لحظات حيات، با خود حمل مى كند. نقطه مقابل اين فرهنگ، فرهنگ فردگرايى است كه تقريباً هميشه خانواده متشكل است از پدر ومادر واحتمالاً يك برادر و يا يك خواهر. اين نوع خانواده را در اصطلاح جامعه شناسى هسته خانواده مى نامند. در فرهنگ فردگرايى كودك طورى تربيت مى شود كه تا زمان بلوغ «من» خود را دريابد و هويت وشخصيت خود را براساس دانسته هاى خود ومفاهيم به دست آورده از آن داده ها به دست آورد. اين هويت و شخصيت به هيچ عنوان لازم نيست متأثر از سايرين بوده باشد. بلكه بايستى هويتى باشد شخصى با مشخصه هاى خود فرد. دراينجا چنانچه ما نگاهى به جوامع با فرهنگ جمع گرا وبا فاصله زياد بين قدرت مردم بيفكنيم مى بينيم كه تمامى اين جوامع با سيستم هاى سياسى ديكتاتورى اداره مى گردند. اين بدين مفهوم است كه ارتباطى تنگاتنگ وغيرقابل جدايى بين اين نوع فرهنگها وسطح پذيرش رژيم هاى ديكتاتورى مى باشد. در سمت ديگر اين نگاه جوامع با فرهنگ فردگرايى وفاصله كم بين قدرت ـ مردم است . در اغلب اين جوامع رژيم هاى دموكراتيك ومردمى در رأس هرم قدرت هستند. معمولاً ثروت ملى نيز در جوامع فردگرا از يك تقسيم عادلانه تر برخوردار است تا جوامع با فرهنگ جمع گرا.
همانطور كه بالاتر نيز توضيح داده شد در فرهنگهاى جمع گرا نظر شخصى واستقلال فردى در تقابل بامنافع جمع كه مى تواند متشكل از يك خانواده، فاميل بزرگ، قبيله، طايفه و … باشد قرار گرفته در نتيجه غيرقابل مطرح كردن است . اما در جوامع با فرهنگ فردگرايى از همان ابتدا استقلال فرزند ونشانه اين تربيت رادر رفتار فرزند باعث افتخار خانواده تلقى كرده ونمونه رشد موزون وخوب فرزند مى دانند.
۳ـ تفكر مذكرگرايى يامؤنث گرايى، يك بعد اساسى در فرهنگ ملى
در يك فرهنگ متأثر از جنسيت گرايى، اينكه يك كودك پسر به دنيا بيايد يا دختر نقش تعيين كننده وحياتى در زندگى او خواهد داشت.
تفاوت بيولوژيكى زن ومرد در سرتاسر جهان متفاوت است اما آنچه نقش تعيين كننده در مسأله برتر ‎/ پايين تر را در زندگى اين دوجنس متفاوت بازى مى كند موضع اجتماعى و نقش آنها در اجتماع است.
همانطور كه در بالا تأثيرات دوفاكتور فاصله قدرت ـ مردم و فردگرايى‎/ جمع گرايى را در فرهنگ ملى يك قوم و يا ملت موردبررسى قرار داديم و آن را از زواياى متنوع اجتماعى نگاه كرديم، مسأله نقش تفكرى ـ فرهنگى مذكرگرايى‎/ مؤنث گرايى نيز در سير حركتى يك ملت وفرهنگ ملى آن نقش تعيين كننده بازى مى كند.
اين فرهنگ همچون دوفاكتور برشمرده گذشته خانواده از  نطفه گرفته به مدرسه وآموزش و پرورش عمومى كشيده شده ودرمحيط كار به ثمر مى نشيند. اين بخش از پروسه برنامه ريزى مغز انسانها در فرهنگهاى مختلف از خانواده شروع شده و تا اعماق اجتماع جايگزين مى گردد.
مشخصه ها و تأثيرات تفكر مذكرگرا را مى توان با نقش هايى كه زنان و مردان در جوامع مختلف با فرهنگ هاى مختلف بر عهده مى گيرند و يا برعهده شان مى نهند توضيح داد.
از مردان در فرهنگ هاى مذكرگرا انتظار مى رود كه مرد خشن جلوه كند، حرف آخر را بزند، جدى و واقع بين باشد. زنان درست برعكس بايستى بدون هيچ انتظار و خواسته اى در مقابل جنس مقابل رفتار كرده، مهربان، آرام و صددرصد درگير رونق دادن به بالابردن كيفيت زندگى باشد.
در جوامع با فرهنگ مؤنث گرا هر دوى اين جنس ها در تداخلى متناسب با يكديگر در فعاليت براى ساختن يك زندگى خوب با كيفيت بالا هستند. جوامع با فرهنگ مذكرگرا معمولاً تمايل به حل مشكلات ازطريق استفاده از زور را دارند. برعكس، جوامع با فرهنگ مؤنث گرا كه معمولاً مشكلات و اختلافات را با گفت وگو و سازش به نتيجه مى رسانند. فرهنگ تفكر وابسته به جنسيت گرا در حوزه هاى سياست و برنامه ريزى اجتماعى نيز تأثيرات سرنوشت ساز دارد. نمود اختلاف بين فرهنگ جنسيت گراى مذكر تمايل به سختگيرى و سخت كوشى بيش از توان فرد را در حد ايده آل داشته، حمايت از قدرتمندان و تشويقشان در پيشرفت بيشتر را خواستارند. در مقابل در فرهنگ جنسيت گراى مؤنث برروى تحمل ديگران (Tolerans) دستگيرى از نيازمندان و كمك به آنها در حد توان جامعه تأكيد مى ورزند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |