در دو هفته گذشته بحثى در ارتباط با مشكلات و عدم برنامه ريزى در نظام آموزش موسيقى در دانشگاهها مطرح شد.
بحث پيشين تنها به طرح موضوع پرداخته و تحليل، انتقاد و بررسى معايب يا محاسن آن را به اساتيد، پژوهشگران و دانشجويان موسيقى وا مى گذارد. در مطالبى كه در پى خواهد آمد، سه تن از موسيقيدانان برجسته معاصر به طرح موضوع و بيان ديدگاه خود پرداخته اند.
ايشان نمايى كلى از آموزش موسيقى در سده اخير را به قصد گشودن مدخل در موضوع مورد بحث ترسيم كرده اند.
محمدرضا لطفى:
پس از انقلاب مشروطه، موسيقيدانان متعهد بر آن شدند تا به احياى موسيقى در چارچوب ارزشهاى سنتى بپردازند. عارف قزوينى از نخستين كسانى بود كه به فكر ايجاد نوعى هنرستان موسيقى ملى افتاد تا به اين وسيله راه موسيقيدانان متعهد ايرانى را هموار سازد، اما متأسفانه به دلايل متعدد از قبيل نفوذ غرب و گرايش فلسفى آن و محكوم كردن موسيقيدانان ايرانى به ارتجاع، واپسگرا، عقب افتاده و... مانع تداوم حركت وى شد. اگر اين هنرستان به وجود مى آمد، بى ترديد افرادى مانند درويش خان و دوستان موسيقيدان عارف در آن فعال مى شدند و ما امروزه پايه هاى مستحكم ترى براى موسيقى ملى داشتيم. با ايجاد مدرسه عالى موسيقى، به وسيله كلنل وزيرى، موسيقى ايرانى تغيير كرد و موسيقى ايرانى بر پايه نظريه غربى تبيين شد و شاگردانى تربيت شدند كه براى خلق موسيقى ايرانى كارآيى نداشتند. هنرستان بيش از هر چيز نوازنده اركستر تربيت كرد، آن هم نه با ساز ايرانى و تا اين اواخر كمتر آهنگسازى حاضر به نوشتن قطعه اى براى سازهاى ايرانى بود. ما گاهى براى زدن يك مضراب در اركستر صبا، به رهبرى آقاى دهلوى، بايد ثانيه شمارى مى كرديم تا آهنگساز به ما نيز توجهى كند! اگر استاد شهنازى در اوايل ايجاد هنرستان موسيقى ملى، به كار دعوت نمى شد، تصور نمى كنم از هنرستان موسيقى ملى، آقايان عليزاده و طلايى هم بيرون مى آمدند. اميد مى رود دست اندركاران فعلى و موسيقيدانها به ايران و ايرانى بودن و شخصيت تاريخى آن با وسواس بيشترى توجه كنند. مهم اين است كه هنر سنتى ايران در چارچوب استقلال فرهنگى رشد كرده و از تجربه كشورهايى مانند هند و تركيه ـ كشورهاى همجوار ـ استفاده كند. كسانى كه به امر آهنگسازى به شيوه نيمه غربى و نيمه ايرانى علاقه مندند، حتى طرفدار حذف يك چهارم پرده هستند، حتى تجربه و راه وزيرى نيز بايد ادامه پيدا كند، اما نبايد دست اندركاران آن در حيطه موسيقى ايران نيز وارد شوند و بخواهند براى روشى كه به آن آشنا نيستند، همچون گذشته به اشتباه برنامه ريزى كنند. در اين برهه احتياج به يك دستور مدون موسيقى داريم. هنگامى كه هنوز بخش مهمى از موسيقى نوازان و موسيقيدانان مى خواهند نظريه دستگاه ماهور را توضيح دهند، مى گويند گام ماژور (!) راه درازى براى شناخت موسيقى ايران در پيش داريم.
حسين عليزاده:
بحث پيرامون دشواريها و قيد و بندهاى آموزش موسيقى ايرانى، جدا از بحث و بررسى مسائل اجتماعى و تاريخى جامعه ما، ممكن نيست. هيچ پديده اى را بدون مطالعه ريشه هاى گذشته نمى توان ارزيابى كرد. تا آنجا كه آگاهيهاى موجود اجازه مى دهد، بررسى شيوه هاى آموزش موسيقى ايرانى را نه در يك تحليل دقيق، بلكه در يك نگاه گذرا، مى توان از دوره قاجار آغاز كرد.
نوازندگان و موسيقيدانان اين دوره، مطالب را به شيوه سينه به سينه منتقل مى كردند و اين انتقال به ميزان صداقت و كارآيى آنها در آموزش بستگى داشت. ضمن آنكه آموزش موسيقى بيشتر خانوادگى بود.
آموزش موسيقى در دوره قاجار به صورت رسمى و جدى در سال ۱۲۶۸ (هـ . ق) از مدرسه دارالفنون و با موسيقى نظام آغاز شد كه مربيان آن معلمين خارجى بودند. بسيارى از نوازندگان و موسيقيدانان ايرانى كه با پديده جديدى به نام نت روبرو شدند و ديدند كه آنچه از ذهن يك موسيقيدان مى گذرد، مى تواند با خط نت به صورت يك قطعه ثبت شود، شادمانه به استقبال اين پديده جديد رفتند. اكنون پس از گذشت زمان درازى به اين سابقه نگاه مى كنيم، مى بينيم كه در اين اخذ و اقتباس ناچار شديم بسيارى از ظرايف و ويژگيهاى موسيقى ايرانى را در شيوه نگارش آن نديده بگيريم و اين امر در روند آموزش ما بى تأثير نبوده است. بلاتكليفى و سردرگمى در زمينه آموزش موسيقى ايرانى ـ بويژه بخش نظرى ـ با تأسيس هنرستان موسيقى نيز درمان نشد. مبانى نظرى موسيقى در برنامه آموزش اين هنرستان تئورى موسيقى غرب و آنچه به موسيقى ايرانى مربوط مى شد، دروس عملى بود. البته متدهاى متون و منابع آموزش سازها به صورتى تدوين و تلفيق شده بود كه دشوارى هاى بسيارى براى هنرجو ايجاد مى كرد. مثلاً هنرجويان تارنواز، هنگام فراگيرى دروس پايه، در بهترين شرايط مى توانستند قطعات وزيرى را به خوبى اجرا كنند، اما هنگامى كه براى تكميل آموخته ها نزد استاد رديفدان مى رفتند، دچارمشكل مى شدند. تكنيكى كه آنان آموخته بودند، درواقع ارتباطى به تكنيكهاى رديف نداشت.
در دوران كنونى، مشكل آموزش موسيقى ما در نبودن مبانى نظرى مشخص و مشترك است. ما نياز به برنامه ريزى دقيق براى بازسازى و بازآفرينى مبانى نظرى موسيقى ايرانى داريم تا براساس آن، هنرآموز موسيقى ايرانى بتواند علاوه بر نواختن ساز، فرهنگ، محتوا و تئورى آن را نيز بياموزد. اين وظيفه به عهده دانشگاه و مؤسسات رسمى آموزش هنرى است. وقتى مراكز آموزش موسيقى دولتى با امكانات مادى و معنوى خويش، دچار كمبود مربى و فقر منابع و مواد آموزشى هستيد و هيچ برنامه اى براى حل اين دشوارى ندارند، بدا به حال كلاسهاى آموزشى خصوصى موسيقى كه با سليقه هاى افراد گوناگون و كم صلاحيت به كار آموزش مشغولند.
محمدرضا درويشى:
تشكيل دارالفنون، شعبه موزيك نظام و اركسترهاى نظامى و غيرنظامى، در دوره قاجار، معلول شرايط تاريخى است. تشكيل شعبه موزيك نظام به تدريج دگرگونيهاى زيادى در موسيقى نظامى و غير نظامى ايران پديد آورد كه ورود اصلاحات موسيقى غربى، ورود سازهاى غربى، چاپ اولين كتابهاى تئورى موسيقى غرب و آشنايى ايرانيان با قواعد و تئورى موسيقى غربى و آثار موسيقى كلاسيك اروپا از آن جمله بود.
مدرسه موسيقى دولتى توسط علينقى وزيرى در سال ۱۳۰۷ از تغيير مدرسه موزيك پديد آمد. از اين دوران رويارويى دو طرز تلقى در استفاده از موسيقى غربى در ايران آغاز مى شود. كشاكشى كه هنوز به نوعى پس از گذشت نيم قرن ادامه دارد. پس از اينكه مين باشيان رئيس هنرستان موسيقى شد، اساس موسيقى كشور بر روى اصول و قواعد و گامهاى موسيقى غربى گذاشته شد. اهميت موضوع در اين است كه امكانات گسترده موسيقى غربى قرار نبود در خدمت ارتقا و شكوفايى فرهنگ ملى درآيد، بلكه پيامد استفاده از اين امكانات، اين بود كه موسيقى غربى جايگزين موسيقى ايرانى شود.
در اين راستا هنرستان عالى موسيقى در سال ۱۳۱۷ تأسيس شد. با ورود مجدد وزيرى و آموزش موسيقى ايرانى نظريات جناحهاى مخالف آموزش موسيقى ايرانى در هنرستان، منجر به تأسيس هنرستان موسيقى ملى در سال ۱۳۲۸ و به كوشش روح ا• خالقى شد.
امروزه كه پس از گذشت بيش از نيم قرن به برنامه ها و عملكردهاى اين واحدهاى آموزشى مى نگريم، مى بينيم به جز مواردى معدود، اين مراكز نه موسيقى غربى را ـ آن طور كه بايد و شاد ـ ترويج كردند و نه موسيقى ايرانى را. هنرستان عالى موسيقى كه يكى از مهمترين وظايفش تربيت نوازنده بود، هيچگاه نتوانست براى اركستر سمفونيك يا ساير اركسترها، نوازنده تربيت كند. هنرجويان هنرستان موسيقى ملى نيز هميشه در حالت دوگانگى و تعليق ميان موسيقى ايرانى و غربى قرار داشتند.
بديهى است تداوم اين نگرش در نظام رسمى آموزش موسيقى كشور، در آينده نيز موجب بروز تضادها و دوگانگى هاى جديدى خواهد شد.