|
پاى صحبت «جانى دپ» بازيگر مطرح هاليوود
بازيگرى يك مبارزه جويى شيرين است
|
|
|
هيچكس فكر نمى كرد كاراكتر يك ماجراجوى عادى به نام جك اسپرو در فيلم پرفروش اما سطحى «دزدهاى دريايى كارائيب» چيز خاصى باشد اما جانى دپ چنان آن را بازى كرد كه كانديداى جايزه اسكار امسال شد و البته آن را نبرد. بازى در نقش هاى بسيار متفاوت و متضاد و دشوار، تخصص دپ است كه حالا در ۴۱ سالگى نه جوان شاداب و تازه وارد سال ۱۹۸۸ و زمان بازى در اولين فيلم عمده اش («كراى بيبى» كار جان واترز) است و نه كسى كه بتوان لفظ پير را به وى اطلاق كرد. اما در اين حدفاصل با بازى در كارهاى غيرمتعارف و به روايتى فرازمينى تيم برتون همچون «ادوارد دست قيچى»، «ادوود» و «اسليپى هالو» و همچنين ايفاى نقش درفيلم هايى خاص مثل «مرد مرده» كار جيم جارموش و همچنين «از جهنم»، «روزى روزگارى در مكزيك» و «چه چيزى گيلبرت گريپ را مى خورد» به هنرپيشه اى بسيار مطرح، متفاوت و قابل حساب بدل شده است. ببينيم خودش چه مى گويد:
\ آقاى دپ، كارتان را براى ايفاى هر كاراكتر چطور شروع مى كنيد؟ > من عادت دارم كه موقع خواندن سناريو، اين كار را به دقت انجام بدهم و همان موقع تصاوير و ايده اى را كه به دست آورده ام، در ذهنم و مقابل خود ترسيم و چيزهايى را كه به فكرم رسيده، يادداشت كنم. مثل يك موج به ذهن من هجوم مى برند. من بايد حتماً چيزى را به نقش اضافه كنم و فقط مجرى آن نباشم. همين مسأله يك نوع مبارزه جويى براى من است. از نوع شيرين و مهيج است. \ براى نقش جك اسپرو به طور خاص چه كرديد؟ > پيش خودم فكر كردم دزدهاى دريايى قرن هجدهم چطور آدم هايى مى توانستند باشند. شايد ابتدا پيش خود فكر كنيد كه آنها به دنبال پول و گنج هاى پنهان و ثروت بوده اند، اما من تصور مى كنم انجام هر عملى در كمال آزادى و راحتى و رها بودن، انگيزه و محرك اول براى آنها بوده است. آنها مى خواستند تا هرجاى ممكن پيش بروند و حد نهايى برايشان متصور نباشد. بنابراين پيش خود تجسم كردم كه آنها مثل ستاره هاى امروز موسيقى عامه پسند هستند! آنهايى كه مى خواهند حد و مرزها را بشكنند. يك نفر ديگر هم براى ايفاى نقتش مدنظر و موردتقليد من قرارگرفت. \ چه كسى؟ > كاراكتر كارتونى پاپى لوپو، او آدمى است كه يقين كامل دارد كه محبوب همگان است و حال آنكه اين طور نيست. مثلاً ببينيد كه چقدر گربه اش را دوست دارد و اين درحالى است كه گربه دقيقاً از او بدش مى آيد! توجيهى كه پاپى در اين خصوص دارد، اين است كه گربه اش خجالتى و اصولاً اينطورى است و بازى درمى آورد. من از چنين كاراكترى خوشم مى آيد. او كار خودش را مى كند و به اين توجه ندارد كه اطرافش چه روى مى دهد. او فقط چيزهايى را مى بيند كه دوست دارد ببيند و اين هم مى توانست يك الگو براى من جهت ايفاى نقش جك اسپرو باشد. \ مى گويند شما حتى تا دو ماه بعد از اتمام فيلمبردارى دندان طلايى نقش اسپرو را در دهان تان داشتيد. > دليل دارد. در عالم فيلم و سينما رايج و عادى است كه حتى تا هفته ها بعد از اتمام كار تشخيص بدهند چند صحنه خاص و كوتاه يا بلند بايد دوباره گرفته شوند. بنابراين بهتر بود من آن دندان را حفظ مى كردم تا اگر چنين شود، زحمت اضافى اى براى من نداشته باشد. مدتى هم طول كشيد تا پزشكم را كه در لس آنجلس ساكن است، پيدا كنم و او آن را از دهانم خارج كند. \ پس ما اين را نبايد بر حمل شيفتگى شما نسبت به اين نقش كنيم. > شيفته آن بوده و هستم اما اين را نيز بايد بگويم كه فيلمبردارى و تهيه اين كار، طولانى و گاه عذاب آور بود. وقتى ساخت فيلم شروع شد توصيه هاى مختلفى به من در راه ايفاى بهتر نقش اسپرو ارائه شد و برخى از سوى مديران اجرايى پروژه بود كه نمى توانست دردسرساز نباشد. برخى حقيقتاً حمايت مى كردند اما بعضى هم بودند كه فضولى مى كردند و نگران بودند. \ نگران چه؟ > نگران اينكه كل فيلم تحت الشعاع من قرارگيرد و يا اينكه من ريتم فيلم را كلاً تند كرده ام. نشستم و با آنها صحبت كردم. گفتم به موقعيت و پست شما احترام مى گذارم، اما بايدبه من اعتماد داشته باشيد. شما مرا استخدام كرديد تا اين كار را به نحو احسن انجام بدهم و معتقدم كه اين نقش و مقتضيات آن را خوب مى شناسم و مى توانم كارى كنم كه همه آن را بپسندند. آخر هم گفتم اگر به من اطمينان نداريد، كنارم بگذاريد. \ و آنها چه گفتند؟ > مشخص است كه تسليم شدند و اگر خبر اين بود، من الآن اينجا و در حال انجام اين مصاحبه نبودم. \ احساس حقيقى تان را نسبت به جك اسپرو و رل او بگوييد. > واقعاً اين كاراكتر را دوست داشتم. به طورى كه در پايان فيلم و پس از اين كه كار تمام شد، يك جور خلأ را حس مى كردم و نوعى افسردگى بر من حاكم شد. اين اتفاق قبلاً و در چند مورد ديگر هم براى من رخ داده بود. موقعى كه نقشى را دوست داريد و به خود مى گوييد: من ،۶ ۷ ماه با اين آدم (نقش) زندگى كرده ام. حيف شد، چون ديگر نمى توانم چنين كنم. گاهى تبديل به آن كاراكتر مى شويد. در چنين شرايطى جدا شدن از آن و قطع كردن حيات آن در وجودتان به كار بسيار سختى بدل مى گردد. انگار بخواهيد شيئى خارجى را كه ۶ ماه در بدن تان جا افتاده و زيسته است، بيرون كنيد. \ از همبازيان جوان تان در فيلم بگوييد. > ابتدا بايد از كايرا نايت لى (هنرپيشه زن ۱۹ ساله بريتانيايى) بگويم. او فوق العاده و بازيگرى توانا است. حال آن كه در روزهاى نخست و وقتى كار تازه شروع شده بود، دايماً از خود مى پرسيدم آيا تاب و توانايى تحمل آن چه را كه در راه است، دارد يا خير. مدتى كه گذشت، جواب سؤالم را گرفتم و فهميدم او از هيچ چيز نمى ترسد و كارش را به پيش مى برد. فكر مى كنم اين تازه دومين فيلم بلند نايت لى بوده باشد. اورلاندو بلوم هم مرا تحت تأثير قرارداد و مثل نايت لى كاملاً بر كارش مسلط بود. \ آيا اجازه مى دهيد بچه هاى خودتان اين فيلم را ببينند؟ > از چه نظر مى پرسيد؟ \ خب، فيلم درباره مشتى خلافكار و دزد دريايى است و كلى تيراندازى و قتل و جنايت دارد. > مشكل خاصى نيست. پسر كوچكم جك ۱/۵ سال بيشتر ندارد و نه فقط اين يكى بلكه هيچ فيلم ديگرى را به طور كامل نمى بيند. دخترم (به نام «ليلى رز») مشكلى ندارد و باهم مى نشينيم و فيلم را مى بينيم. او وقتى دو سال بيشتر نداشت، هر روز فيلم «جادوگراز» را مى ديد. فكر نمى كنم خشونت اين فيلم از اكثر فيلم هاى روز بيشتر باشد، به علاوه شما از آغاز حس مى كنيد كه اين فانتزى است و نه حقيقت. چيزى كه در بسيارى از فيلم هاى ديگر آن را احساس نمى كنيد. \ موفقيت فراوان تجارى «دزدهاى دريايى كارائيب» باعث شده است صحبت ساخت قسمت دوم آن مطرح شود. آيا حاضريد نقش تان را در آن تكرار كنيد؟ > چراكه نه؟ كافى است مثل فيلم اول تد اليوت و ترى روسيو سناريو را بنويسند و گوره وربينسكى دوباره كارگردانى كند. آن وقت عالى خواهد شد و دوباره يك دريانوردى عالى را خواهيم داشت. قبلاً هم گفتم كه جاى جك اسپرو را در زندگى ام خالى مى بينم و بسيار دوست دارم دوباره بدل به او شوم. \ چرا نه در كشور زادگاه تان (آمريكا) و بلكه در اروپا (فرانسه) زندگى مى كنيد؟ > دليلش ساده است. همسرم فرانسوى است و باقى ماندن در اروپا را ترجيح مى دهد. البته ما دو خانه هم در آمريكا داريم و مقاطعى از سال را در آن جا مى گذرانيم. \ يعنى مسائل سياسى پايه گذار اين قضيه نيست؟ > خب من هم معتقدم كه دولت آمريكا شلوغ مى كند و دنيا را به هم ريخته و قضاياى عراق نشانه جديد آن است. اما من تصميم گرفته ام كه خودم را به كلى از برآوردهاى سياسى دور نگه دارم و براى خودم، همسر و بچه هايم يك زندگى آرام را جور كنم. \ آيا از تجربه حضور در «روزى، روزگارى در مكزيك» و كار با رابرت رودريگوئز (كارگردان اين فيلم) راضى هستيد؟ > بله. هرچند در موردآن فيلم نيز به من اتهام زدند كه ساير اجزاى فيلم و هنرپيشه هاى آن را تحت الشعاع خود قرارداده ام. اما رودريگوئز كسى را مى خواست كه بتواند نقش مأمور «سيا»يى را كه در شهر ظاهر مى شود و به دنبال تبهكاروان و به طور غيرمستقيم با كاراكتر آنتونيو باندراس همسو است، ايفا كند و اين را به من سپردند. به واقع پيش از آنكه من در فيلم متمايز باشم، اين موضوع و سوژه فيلم است كه بارز مى نمايد. \ كانديدا شدن شما براى جايزه اسكار امسال را كه به خاطر ايفاى نقش اسپرو در «دزدهاى دريايى كارائيب» بود، خيلى ها بسيار نامنصفانه و يك جوك توصيف كردند. واقعاً هم يك نقش سطحى در فيلمى معمولى و پرماجرا است. آيا شما هم اين طور فكر نمى كنيد؟ > چرا. نظر من نيز همين است و واقعاً نمى دانم چرا مرا نامزد كرده بودند، چون واقعاً كارى فراتر از معمول انجام نداده بودم. به هرحال از آنها متشكرم. \ آيا شون پن را كه اين جايزه را برد، براى دريافت آن مستحق مى دانيد؟ > صددرصد. او از بهترين بازيگران فعلى دنيا است. \ مى گويند فيلمساز محبوب شما «تيم برتون» است. > همين طور است. او دنيا را يك جور ديگر مى بيند. دنيايى كه از جرم هايى كه فقط فيزيك دارند و نه روح، شكل گرفته است. آدمهاى او عروسك اند، عروسك هايى كه بايد به آنها خون زندگى تزريق شود و چون نمى شود همه سرگردان اند و درخت هاى او مثل سيم پيچ هاى الكترونيك هستند. اين برداشت او از زندگى مدرن و كنونى و اشاره و انتقاد او از آدم هاى بى هويت و «دستگاه مانند» پرشمار زمان است و متأسفانه راست هم مى گويد. \ طرح بعدى تان چيست؟ > فعلاً استراحت و بودن در كنار خانواده ام و سپس تصميم گيرى خواهم كرد. در سالهاى اخير آنقدر پركار بوده ام كه چنين استراحتى توجيه شده به نظر آيد. * برگرفته از: امپاير
|