پنجشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۶ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 6, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۷۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
محمد رعايت جهرمى
ملاصدرا هم نظر با «راسخان در علم»
محمد رعايت جهرمى
162585.jpg
جبرو اختيار يكى از مهمترين مسائل مشترك ميان فلسفه و كلام است. موضوعى كه سخن پيرامون آن زياد گفته شده و همواره مورد مناقشه صاحبان تفكر اعم از متكلمين و فلاسفه بوده است و لذا جبر و اختيار به عنوان يكى از ريشه دارترين مسائل مطرح، قدمتى به درازاى تاريخ تفكر بشر دارد. صدرالمتألهين نيز به اين موضوع التفات داشته و در اكثر كتب خويش از جمله «اسفار»، «اسرارالآيات» و… اشاراتى چند بدان داشته است. اما در كتاب «خلق الاعمال» كه يكى از رسالات كلامى اوست، منحصراً به اين موضوع پرداخته است. در اين گفتار برآنيم تا با تكيه براين رساله به تبيين ابعاد گوناگون تفكر ملاصدرا در حواشى مبحث جبرو اختيار بپردازيم.
نوع بيان، ساختار ومستندات كتاب، بيانگر رويكرد ژرف و موشكافانه نگارنده به موضوع جبر و اختيار در قالب مقايسه آرا و نظرات گوناگون و در نهايت، اتخاذ نظر نهايى و ديدگاه مطلوب ازسوى وى مى باشد.
رساله با حمد و ستايش خداوند و تأكيد بر اراده و قدرت وى و مدح پيامبر و خاندان او آغاز مى شود. مسأله جبر و اختيار يا به تعبير دقيقتر، موضوع نحوه صدور افعال از آدمى، موضوعى است سخت پيچيده، به گونه اى كه به زعم صدرا، دريايى است عظيم و بيكران كه عقول در آن سرگردانند و آرا و نظرات مطرح در اين خصوص آشفته اند. صدرالمتألهين ما را تفحص در راستاى افشاى راز اين مسأله برحذر داشته و براين باور است كه ما تنها مجاز به نقل و بررسى اقوال مطرح ازسوى علماى اسلام در خصوص اين موضوع مى باشيم تا از اين طريق به مطلوب يعنى راهى كه اهل الله پيموده اند، نائل شويم. در نگاه ملاصدرا، يگانه ابزار راه در امر تفحص پيرامون مسأله جبر و اختيار، ايمان است و بس، طريقى كه وى در اين كتاب بدان توسل جسته و مى كوشد تا با تكيه برآيات و روايات به ديدگاه مطلوب و حقيقى نائل شود. صدرا به نقد آراى گوناگون مطرح شده در اين خصوص پرداخته و برآن است تا ضمن نقد هريك، كاستى هاى آن را آشكارا ساخته و راه صحيح را برگزيند.
ديدگاه اول مربوط به طرفداران اختيار است (اهل تفويض) : گروهى كه اختيارمطلق را به انسان داده و او را خالق حقيقى افعال مى دانند. نزد اين گروه، انسان مخلوق خدا بوده و با كسب اختيار از جانب او بربرخى از افعال خويش قادرگشته است. در ديد صدرالمتألهين اينها در اشتباهند چرا كه محكومند به فرضى غلط، آن هم اينكه آنان فكر مى كنند در ايجاد افعال برابر خواستها و تمايلات، صاحب استقلالند و با اتكا براين باور نادرست، اينگونه مى انديشند كه تنها بايد ايمان و بندگى خدا را به جاى آورده و در برابر او گناه نكنند، حال آنكه اراده حقيقى از آن خداست. صدرا ضمن رد ديدگاه اين گروه، با استناد به آيه ۱۷ سوره يونس، اعمال آنها و ديدگاهشان را اثبات شريك براى خداوند، در آفرينش حقيقى دانسته و اين عمل را شنيع تر از عمل شفيع قراردادن بتها، نزد خدا مى داند. چرا كه با نظر به آيه فوق، بت پرستان، بتها را نه امورى خالق بلكه به منزله شفيع و وسيله تقرب به خدا مى دانستند، لذا زشتى عملشان كمتر از قائلين به مذهب فوق است.
هرچند، ملاصدرا، مفيد بودن وعده و وعيد ازسوى حق، مشمول ثواب و عقاب واقع شدن و منزه شدن خداوند از ايجاد شرارتها و بديها را از نتايج مثبت اعتقاد به رويكرد فوق مى داند ولى در عين حال اين رويكرد را مطرود قلمداد مى كند، مثال اين گروه نزد ملاصدرا، مانند حرارت آتش است و صدرا مخاطب خويش را از توجه بدان برحذر داشته و خطاب به وى مى گويد: از پيروان اين گروه كه تشبيه را سرلوحه خود قرارداده اند و به تشبيه محض مى انديشند مباش! در ادامه، ملاصدرا به نقد ديدگاه جبرگرايان مى پردازد. آياتى چون «در جهان آفرينش هيچ مؤثرى جز خداوند نيست»، «هيچ رادع و مانعى براى ايجاد مشيت الهى و تحقق قضاى خداوند نيست و بازدارنده اى براى حكم و فرمان او نيست»، مستنداتى از قرآنند كه اهل جبر با نظر به آنها درصدد اثبات حجيت مدعاى خود هستند. چنين ديدگاهى برحاكميت مطلق خداوند و دورى او از جنبه هاى نقصان تأكيد مى كند يعنى اراده مطلق خداوندى و عدم اختيار براى انسان. مطابق اين ديدگاه، عقل آدمى را مجالى براى قضاوت درحسن و قبح اعمال خدا نيست. در انديشه ملاصدرا، رويكرد جبريون واجد ايرادات فراوانى است كه ابطال حكمت و دانش، جايزشمردن ظلم از ناحيه خداوند، بطلان عقل كه بطلان نقل را در پى دارد، از آن جمله اند. اينجاست كه مخاطب صدرا توسط وى به دورى از اين مذهب كه به نظر او تنزيه صرف را پيشه نموده اند (در تنزيه بى حد خداوند كوشيده اند و از اختيارات غفلت كرده اند) توصيه شده است. ديدگاه سوم مربوط به فلاسفه است. به زعم آنها خداوند برهمه چيز قادر است و اين اشيا هستند كه در پذيرش وجود با يكديگر متفاوتند. پس قدرت الهى در غايت كمال است كه بطور يكسان برتمام موجودات مطابق قابليتهاى متفاوت آنان سايه افكنده است، حال، برخى با سبب و برخى بدون سبب از خدا صادر مى شوند مثل اعراض جوهرها. فلاسفه تأكيد مى كنند كه صدور با واسطه امور از خداوند به معناى نيازمندى او به آنان، نمى باشد و خداوند، بدون سبب، مسبب همه چيز است. فلاسفه با استناد به دعاوى فوق براين باورند كه خداوند يا خالق خير است يا خالق امورى كه در آنها خير بر شر غلبه دارد يعنى هر دو مخلوق خدا هستند، پس خيرات، داخل در قدرت خداوند بوده و شرور نيز بالتبع اينگونه اند. حال، چگونه ممكن است كه شرور در اراده خداوند وارد شوند؟ فلاسفه ، ادعاى خود را مبنى برمنزه بودن خداوند از شرور، اينگونه توجيه مى نمايند كه، هرچند خداوند، كفر و معاصى صادره ازسوى بندگان را اراده مى كند ولى برآنها «رضايت» ندارد. درست مانند قطع كردن دست كسى كه به توصيه اطبا بايد قطع شود، چرا كه در غير اين صورت، فرد خواهدمرد، لذا فرد در جهت بازيافتن سلامتى به اين كار تن مى دهد، در حالى كه بدان راضى نيست. ملاصدرا، تاحدودى ديدگاه فلاسفه را ستوده و آن را نسبت به رويكرد قبلى معتدل  تر و بهتر ارزيابى مى كند و براين باور است كه طريق فلاسفه، راه ميانه جبر و تفويض است، به عقيده وى اين ديدگاه نزد كسانى كه بينش هاى درستى از حقايق معارف الهى و اصول عقايد دارند، مصون تر بوده و واجد خطاى كمترى است.
ملاصدرا، ديدگاه فلاسفه را به آب ولرم تشبيه مى كند چرا كه در نظر آنها هرگاه فعل به فاعل قريب (انسان) نسبت داده شود، حكم به مختار بودن او مى شود و هنگامى كه فعل به علل بعيد (جميع اسباب گذشته) از سلسله موجودات و ممكنات نسبت داده شود، حكم مى شود كه آن فاعل، مجبور است، درست مانند آب ولرم كه نه سرد است و نه گرم بلكه گرما و سرما را به صورت ضعيف درخود دارد. باوجود اين مزايا، صدرالمتألهين، اين ديدگاه را نيز مانند دو رويكرد قبلى مفيد ندانسته و مخاطب را نسبت به پيروى از آنها (فلاسفه) برحذر مى دارد. اما ديدگاه چهارم، همان ديدگاه مطلوب و رويكرد موردنظر صدراست كه وى از آن به نظريه «راسخان در علم» تعبير مى كند.
اين ديدگاه از آن كسانى است كه در بخشى از آيات قرآنى از آنها به ائمه اطهار تفسير شده است.» نزد اين گروه، موجودات عليرغم وجود تفاوتها و سلسله مراتب، از حيث شرف وجودى و اختلافى كه در ذات، صفات، افعال و آثار دارند، همگى در يك حقيقت الهى كه جامع جميع حقايق و درجات و طبقات آنهاست، جمع هستند. اين يعنى قاعده معروف «بسيطة الحقيقه»، بدين معنا كه چيزى نيست مگر اينكه شأنى از شؤون خداوند را داراباشد و فعل و حكمى نيست مگر فعل و حكم او. به عقيده ملاصدرا، ائمه اطهار اين راه را با مشاهدات عرفانى پيموده اند و براهين عقلى نيز برآن اقامه شده است. صدرالمتألهين اين ديدگاه را تداعى گر كلام معروف امام على(ع) ، در خطبه اول نهج البلاغه مى داند كه مى فرمايند : «خداوندبا همه اشياست ولى نه همراه و چسبيده به آنها و غير از همه اشياست ولى نه بطور كاملاً جداى از آنها.» پس خداوند، در عين حالى كه داراى بالاترين درجه و مقام است، در حد مرتبه اشياـ نزول مى كند و كار آنها را انجام مى دهد، پس منشأ همه حركتها و نيروهاست. صدرا تأكيد مى كند كه، در عين حال، خداوند واحد و قيوم برتر از آن است كه عيب و نقصى به او نسبت داده شود و كلام فوق به پاكى و قدرت خداوند، خدشه اى وارد نمى سازد، چرا كه تقديس الهى به مقام احديتش برمى گردد كه همه چيز در آن فنا مى شود. پس جهان، مجعول خداست و شأن خداوند، افاضه وجود است و شر و بدى و افعال بد انسانها به خدا برنمى گردد. چرا كه شرور، امورى وجودى نبوده و از عدم، ناشى مى شوند و عدم، قابل جعل نيست.
ملاصدرا، در اثبات اين ادعا به مثالهاى ظريفى توسل مى جويد: به اعتقاد او، ماهيات بهره اى از وجود نبرده اند و لذا عدميند، پس ذات سگ، به دليل بازگشتش به امرى عدمى، نجس است ولى وجود او به دليل استناد به خدا، خير است و كافر هم از حيث وجودش پاك بوده و از جانب ماهيت و عين ثابتش، نجس است. صدرالمتألهين، عمل صدور وجود ازسوى خداوند را به خورشيد تشبيه مى كند و براين اعتقاد است كه خورشيد، حتى بربديها نيز مى تابد ولى نورانيت خود را از دست نداده و از آن صفات بد تأثير نمى پذيرد، پس هر وجود و اثر وجود، از آن حيث كه وجودو اثر وجود است، خير و نيكو بوده و شر نيست، چرا كه شرور، امورى عدمى بوده و مجعول نمى باشند.
در ديدگاه ملاصدرا، ديدگاه چهارم به احوال فلك مانند است. چرا كه فلك در عين بساطت، جامع تمام كيفيات است. يعنى در عين اينكه واجد يك كيفيت بسيطه است، همان يك كيفيت، عين همه كيفياتى است كه بطور متفرق وجود دارد. در نظر ملاصدرا ، بهترين ديدگاه درخصوص مسأله جبر و اختيار، همين ديدگاه اخير يعنى ديدگاه راسخنان در علم است.
در ادامه ملاصدرا مى گويد: «اگر خواسته باشى، بدانى كه چگونه افعالى كه از بندگان صادر مى شود، در عين حالى كه از ناحيه بندگان صادرشده ولى فعل خداست، نه چنانكه اهل جبر، اهل اختيار يا فلاسفه مى گويند، به عمق افعالى كه به اقتضاى نفس انسان صادر مى شود، توجه كن، كه خداوند آنها را به عنوان نمونه اى از ذات و صفات و فعل خود قرارداده است، چنانكه امام(ع) فرمود: «كسى كه نفس خود را بشناسد، خداى خود را شناخته است.» ملاصدرا براين باور است كه اراده نفس مانند وجودش، ناشى از خود نفس نيست بلكه ناشى از اراده خداست كه همانا عين ذات اوست و اين خداوند است كه در او اراده و مشيت مى آفريند. پس همانطور كه در چشم و گوش به واسطه نفس، نيرويى ايجاد مى شود كه باعث ديدن و شنيدن مى گردند، خدا نيز در نفس، اراده و عملى مى آفريند كه به وسيله آن درك مى كند و در امور تصرف مى كند.
ملاصدرا با استناد به قرآن و آيه ۱۴سوره توبه، اشاره نموده كه در آن خداوند مى فرمايند: «بكشيد آنها را كه خداوند با دستهاى شما، آنها را عذاب مى كند» يعنى خداوند، قتل را به مسلمين و عذاب را به خود نسبت مى دهد يعنى تعذيب را توسط خود منتهى با دستهاى آنها مى داند يعنى تعذيب آنها عين قتل است. همانطور كه گذشت، ملاصدرا ميان چهار ديدگاه مطرح درخصوص مسأله جبرو اختيار ، نظر راسخان در علم را برمى گزيند و از آنها به عنوان پيروان صومعه هاى ملكوت و كسانى كه در دو عالم خوشبخت هستند يادكرده و آنها را از گروه وحدت جمعيه الهيه مى داند كه از سه گروه اول جدا بوده اند. ملاصدرا ديدگاه اين گروه را تحقق واقعى حديث امام صادق مى داند كه فرمودند: «نه جبراست و نه اختيار، بلكه امرى است ميان آن دو»، بدين معنا كه انسان از همان جهت كه مختار است، مجبور است و از همان جهت كه مجبور است، مختار است يعنى اختيار او عين اضطرار است.
به نظر ملاصدرا، با عنايت به اين ديدگاه، جميع اشكالات و شبهاتى كه در حول مسأله صدور افعال از آدمى مطرح شده، رفع مى گردند و كسانى كه به عمق اين طريق نائل شوند، به شرف و مقامى عالى مى رسند.
در انتهاى رساله، ملاصدرا ضمن انتقاد از شرايط و فضاى نابسامان روزگار براين نكته تأكيد مى كند كه ، آنچه در خصوص مسأله «خلق الاعمال» آورده، الهامات خداوندى است كه در اين زمانه شيوع جهل و انكار در ميان مردم بدان نائل گرديده است. وى رساله را با ذكر آيه ۳۲ سوره توبه خاتمه مى دهد: «خداوند نورش را به اتمام خواهدرسانيد، هر چند كافران كراهت داشته باشند.»
كتاب انديشه
162579.jpg
تاريخ علم كمبريج
> كالين ا. رنان
> ترجمه حسن افشار
> نشر مركز
تاريخ علم خود يك علم است و همانند هر علمى ويژگيهاى خاص خود را دارد. شايد مهمترين اين ويژگيها آن باشد كه «تاريخ علم» از سويى با تمام «تاريخ» به طور كلى، و از سويى با تمامى علم، بستگى و پيوستگى نزديك دارد. نمى توان درصدد گزارش چگونگى ترقى و تكامل علم (يا يكى از علوم) در يك دوران بود و به رويدادهاى سياسى، وضع اجتماعى و اقتصادى و عوامل گوناگون تاريخى خارج از محدوده خاص علم كه بر تحول (يا گاه ركود) علمى دوران تأثير داشته اند، و حتى وضع و موقعيت شخصى اهل علم، بى توجه بود. عوامل حركت و پيشرفت علم نه فقط در خود علم بلكه در موقعيت تاريخى و شرايط و اوضاع احاطه كننده آن است. علم از اين موقعيت اثر مى گيرد و به نوبه خود بر آن اثر مى گذارد و به قولى تاكنون در باب نقش و تأثير علم بر توليد سخن بسيار گفته اند اما علم خود دوچندان مديون توليد است.
اغلب متخصصين در علوم گوناگون، به ضرورت اطلاع از تاريخ علمى كه در آن تخصص دارند و نيز از تاريخ كلى علوم، واقفند. بدون اين آگاهى، متخصص در چارچوب تنگ و باريك رشته ويژه خود محدود و نسبت به هرچه بيرون آن چشم بسته و بى خبر مى ماند. تا چندى پيش، گرايش به تخصص و دقت يافتن فوق العاده علوم مختلف، باعث شده بود «همه چيز دانى» و احاطه بر همه دانشها و معارف كه ويژگى «حكما»ى اعصار پيشين بود به عنوان امرى متعلق به گذشته و ناممكن در زمان ما نفى و طرد شود و «همه چيز دانستن» مترادف «همه چيز راناقص دانستن» تلقى شود. اما اكنون گرايش فوق العاده به تخصص نيز به تدريج مقبوليت خود را از دست مى دهد و اين واقعيت درك شده است كه تخصص در هر رشته محتاج داشتن ديد علمى كلى و اطلاع از همه معارف است و متخصصى كه فاقد آن باشد ذهن و انديشه اى محدود خواهد داشت. چراكه آگاهى به هر علمى با آگاهى به تاريخ آن علم تكميل مى شود و هرگونه از تاريخ علم را نيز وقتى مى توان به درستى شناخت كه در ارتباط با مجموعه تاريخ علم نگريسته شود.
بدين ترتيب هدف كتاب حاضر اين است: نظاره اى كلى بر پيشرفت علم و انديشه علمى در سرتاسر جهان از اعصار اوليه تا امروز.
162600.jpg
جهانى بودن
(پانزده گفت وگو با انديشمندان جهان امروز)
> رامين جهانبگلو
> نشرمركز
كتاب حاضر حاصل گفت وگو با گروهى از انديشمندان امروز جهان درحوزه فلسفه و اخلاق، سنت و مدرنيته، دموكراسى و كثرت گرايى و فرهنگ و تمدن است.
ولى موضوع محورى كتاب بحث درباره «جهانى بودن» است. همه متفكرانى كه با آنها گفت وگو شده است چهره هايى هستند با انديشه هاى جهانى. بدين جهت غايت و هدف اين گفت وگوها توجه به انديشه هايى است كه درجهان كنونى ما تأثيرگذارند.
بحث «جهانى بودن» با طرح موضوع «جهانى سازى» تفاوت دارد. در روند «جهانى بودن» تنهامشاركت نظام سياست بين المللى و اقتصادجهانى اهميت ندارد، بلكه بيشتر مفهوم «روح جهانى» دربرگيرنده ميراث بشريت معاصر مطرح است.
«جهانى بودن» به معناى درك و فهم ميراث جهانى است.
همچنين حفظ اين ميراث بدون گفت وگو كردن با آن ممكن نيست. از اين رو، «جهانى بودن» امروزه به پارادايم جديدى در روابط انسانى بدل شده است.
يعنى به قول نويسنده فرانسوى روبر لوگرو «بازشناسى حسى انسان توسط انسان».
اين بازشناسى كه درواقع آگاهى فرهنگى روح قومى از روح قومى ديگر است، در مفهوم «بشريت» و استمرار فرهنگى آن در قالب مقوله «ميراث» معنا مى يابد.
شكى نيست كه بدون ارجاع دائمى به اين مفهوم «بشريت» فرد تبديل به آدمى مى شود كه به قول ميلان كوندرا «درفضاى مه آلود گام برمى دارد.».
به همين دليل، جست وجوى «روح جهانى» براى بشريت شرايط آفرينش زيبايى شناسى نوينى را ممكن مى سازد.
پس «جهانى بودن» يعنى عشق داشتن به گفت وگو و با گفت وگو عشق به ميراث را آفريدن. ولى آنهايى كه از اين ميدان فاصله مى گيرند، درحقيقت به قول نيچه «دوستداران شورانگيزى اند كه به جاى عشق، احساس انتقام جويى در آنان شعله ور است.»
ازجمله گفت وگوهايى كه دراين كتاب مى توانيد بخوانيد:
گفت وگو با فرانسيس فوكوياما، نوام چامسكى، پل ريكور، رنه ژيرار، يان شاپيرو، رابرت دال، ژيل وربونت، سرراجر پنروز و...
162594.jpg
نيچه و معرفت شناسى
> آروين مهرگان
> نشر طرح نو
تمدن غرب بر سه ركن فلسفه يونان، اخلاق مسيحيت و حقوق رم بنا شده است. فردريش نيچه، فيلسوف و دگرانديش آلمانى بطرز خستگى ناپذيرى برهمه اين بنيادها حمله مى برد و سخت درصدد ويران كردن آنهاست. بجز نيچه هيچ متفكرى در تمام طول تاريخ تفكر غرب اين جسارت را از خود نشان نداده است كه يك تنه اين چنين بى پروا برعليه يك تمدن ريشه دار بشورد و سعى در متزلزل كردن بنيادهاى نظرى آن داشته باشد. تقريباً تمام عرصه هاى مهم فرهنگ غرب ـ و در كل فرهنگ آدمى ـ يعنى فلسفه، اخلاق، علم، دين و … آماج شديدترين حملات اين فيلسوف به راستى عصيانگر و خواستار دگرگونى همه ارزشها قرارمى گيرد. يكى از دلايل مهمى كه نيچه را پيامبر عصر مدرنيسم و بويژه پست مدرنيسم قرارداده است همين روحيه عصيانگرى و نوجويى و نوخواهى اوست.
از قضا يكى از مهمترين پايگاههاى نظرى نيچه كه از فراز آن به تمدن غرب حمله مى برد معرفت شناسى او است كه بربنياد فلسفه هنر و فلسفه زبان او استوار است. باوجود اين نيچه شناسان غرب تقريباً متفق القول اند كه چيزى به نام «معرفت شناسى نيچه» وجود ندارد و عبارات پراكنده و نامسنجمى كه از نيچه برجاى مانده شايسته عنوان  معرفت شناسى ـ به مثابه يك سيستم فلسفى ـ نيست.
مطالبى كه نيچه پيرامون شناخت و شناخت شناسى عنوان كرده است هرچند كوتاه، موجز و فشرده اند اما بسيار مهم اند و اهميتشان به هيچ وجه كمتر از كتابهاى حجيم برخى فلاسفه ـ فى المثل كانت ـ در اين باب نيست.
كتاب حاضر در سه بخش با عناوين «نيچه و متافزيك هنر»، «نيچه و فلسفه زبان» و «نقد نيچه » تنظيم شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |