روز گذشته قسمت اول مقاله بازخوانى يك دروغ ۲۳۰۰ساله
از نظر خوانندگان گذشت.
اكنون قسمت دوم اين مطلب را تحت عنوان «سپاههاى عظيمى
كه هرگز وجود نداشت» ازنظر خوانندگان مى گذرد.
بررسى امكان نفوذ اسكندر به داخل خاك ايران وهند ومصر
بيش از ۲۳۵۰ سال از نبردهاى اسكندر مقدونى فاصله گرفته ايم اما بسيارى از اقدامات او حتى با تكنولوژى هاى نوين نيز ناممكن است . هركس بهره اى هرچند اندك از دانش نظامى داشته باشدمى تواند حدس بزند داستان اسكندر هرگز در ابعاد عنوان شده مقدور وممكن نبوده ونيست.
سپاه هاى عظيمى كه هرگز وجود نداشت
شاه بيت روايت اسكندرنامه نويسان، نبردهاى عظيم سردار مقدونى با سپاه هاى ايران است . به جز دهها جنگ فرعى كه هركدام در نوع خود بزرگ وپرتلفات بوده اند، ۳ نبرد در كمتر از ۵ سال روى داده كه ورود اسكندر به آسيا ومتصرفات ايران را تسهيل كرده است اما پذيرش وجود چنين جنگهايى با چنين ابعادى تقريباً ناممكن به نظر مى رسد.
بررسى جنگهاى سه گانه گرانيكوس، ايسوس واربيل (گوگمل) نشان مى دهد حدود ۲ميليون سرباز ايرانى در مصاف با ۳۵هزار جنگجوى يونانى ومقدونى شكست خورده ومتحمل صدها هزار تلفات شده اند. بنابه روايات مورخان يونانى و غربى كشته هاى ايرانى حدود ۲۷۰برابر طرف يونانى وحدود ۱۶۲ تا ۴۵۵هزار نفر و تلفات يونانيان ۵۹۵تا ۱۶۶۵ نفر بوده است.
اما به دلايل متعدد اين امر امكان ندارد.
تهيه سپاه هاى چندصدهزارنفرى در دنياى قديم ممكن نبوده است.
دنيا در ۲۳۵۰ سال قبل بسيار كم جمعيت وابعاد شهرها وكشورها از نظر جمعيت بسيار كم بوده بنابراين ارتشها نيز عمدتاً ۱۰تا ۵۰هزار نفره بوده اند. دولت هخامنشيان نيز على رغم عظمت وقدرت تنها يك ارتش حرفه اى ۱۰هزارنفره (سپاه جاويدان) در اختيار داشته است. اين امپراتورى به فراخور حال نبرد وسردار طرف مقابل ارتشى از نيروهاى محلى رانيز سامان مى داده است در چنين وضعيتى يك كشور ولو قوى ترين امپراتورى قبل از ميلاد مسيح قادر به بسيج ۲ميليون سرباز در كمتر از ۴سال نبوده است.
نويسندگان داستانهاى اسكندر تعداد نيروهاى ايرانى در نبرد گرانيكوس را ۸۵هزارنفر ذكر مى كنند كه اگرچه اين رقم معقول تر از تعداد نفرات نبردهاى ايسوس واربيل است اما سؤال برانگيز است . چگونه ممكن است يك امپراتورى باستانى تنها در سرحدات دوردست خود ۸۵هزار نيرو داشته باشد حال آنكه مطابق اظهارات مورخان اين تنها نيروهاى قراول وطلايه دار بوده است؟
چگونه ممكن است در نبردهاى ايسوس يا اربيل (در هركدام به تنهايى ) داريوش سوم موفق به تجهيز نيم ميليون تا ۱/۴ ميليون سرباز شود؟
جهت اطلاع خوانندگان جمعيت جهان در آن زمان چيزى كمتر از ۳۰۰ ميليون نفر بوده (جمعيت جهان در ۱۸۳۰ يك ميليارد نفر و در ۱۹۳۰ ، ۲ ميليارد نفر برآورد شده است) ممكن است جمعيت جهان در آن سالها حتى كمتر از ۲۰۰ ميليون نفر نيز بوده باشد. چنانچه دكتر شيخى در كتاب جامعه شناسى جمعيت خود، جمعيت جهان در ۱۰۰۰ قبل از ميلاد مسيح را ۱۸۰ ميليون نفر و در بدو تولد حضرت مسيح حدود ۲۰۰ ميليون نفرمى داند.
آيا ممكن است زمانى كه جمعيت جهان يك سى ام امروز بوده امپراتورى بتواند ارتشى بزرگتر از ارتشهاى امروز جهان بسيج كند؟
اين در حالى است كه خاورميانه كه در حال حاضر به زحمت ۲۰۰ ميليون نفر جمعيت دارد در آن زمان شايد جمعيتى معادل ۱۵ تا ۲۰ ميليون نفر (حداكثر) داشته است وعمده جمعيت ۲۰۰ ميليون نفرى جهان در چين، شرق آسيا، هند وجنوب آسيا متمركز بوده اند.
باز هم جهت اطلاع خوانندگان در حال حاضر كمتر از ۱۰ كشور جهان ارتشى بزرگتر از ۵۰۰ هزار نفر در اختيار دارند (چين ۳ ميليون نفر، آمريكا ۱/۸ ميليون نفر، روسيه يك ميليون نفر، هند يك ميليون نفر، پاكستان۷۰۰ هزار نفر، كره شمالى ۸۰۰ هزار نفر، تايوان، ايران وتركيه نيز ارتشهايى در حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر دراختيار دارند.
چنانچه مشاهده مى شود اصولاً در زمان قديم كسى توانايى چنين تجهيز نيرويى به ابعاد يك ميليون نفر را نداشته است.
لجستيك
كابوس يك ژنرال چيست؟ توپهاى بزرگ دشمن، سربازان رزمنده حريف، تجهيزات طرف مقابل؟ خير تنها لجستيك . لجستيك خشك ترين وبى رحمانه ترين پارامتر در نبرد است. لجستيك رياضى محض است . هيچ انعطافى رانمى پذيرد. ناپلئون ارتش نيم ميليون نفره خود و هيتلر ارتش ۴ ميليون نفره خود در روسيه را به دليل عدم محاسبه «لجستيك» از دست دادند.
ناپلئون مى گفت: سرباز چيزى جز يك شكم نيست.
در نبردهاى فعلى هر لشگر به هنگام آفند نياز به حدود ۱۰۰۰ تن تجهيزات و غذا در روز دارد. ممكن است وزن اين ملزومات در ۲ هزار سال قبل كمتر بوده باشد. اما آن زمان وسايل ترابرى و آذوقه رسانى تنها چارپايان بوده اند و نه كاميوهاى پرقدرت ، هلى كوپتر و هواپيما.
اصولاً كسى كه صحبت از ارتشهاى يك ميليون نفره در ۲۳۰۰ سال قبل مى كند احتمالاً از لجستيك و علم منطق كوچكترين بهره اى نبرده است.
آيا مى توان تصور كرد داريوش سوم براى بسيج ۱/۵ ميليون سرباز ۱۵ تا ۲۰ درصد مردان سالم شاهنشاهى ايران را براى جنگ با يك سردار كوچك مقدونى بسيج كند؟ غذا واسلحه اين ارتش را چه كسانى مى توانستند تأمين كنند. آيا كشاندن يك ارتش ۶۰۰ هزار نفره از جنوب ايران به سوريه كنونى در ۲۳۰۰ سال قبل ممكن بوده است. يا مى شد ارتشى در همين حدود را به اربيل كشاند؟
امروزه نيز اگر ارتشى ۱۰۰ يا ۱۵۰ هزار نفره بخواهد از بين شهرى يك تا دو ميليون نفره بگذرد اگر ملزومات خود را (از نظر خوراك ونيازهاى اوليه) را حمل نكند شهر مذكور را دچار قحطى مى كند. چه برسر شهرهاى ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر، برخى مورخان مى گويند مثلاً به هنگام عبور ارتش هاى مذكور آن شهرها دچار بدبختى و قحطى مى شده اند اما چنين رواياتى را نمى شود پذيرفت چرا كه يك شاه براى حمايت از شهرهاى آباد خود(حتى براى حفظ منافع خود) به نبرد با مهاجم مى پردازد. مگر ممكن است هدف او تخريب شهرهاى خودى باشد؟
مى توان پذيرفت كه روستاهاى زيادى در جريان لشگر كشى ها از بين رفته باشد(يا حتى شهرهاى ۵ تا ۱۰ هزار نفرى) اما مگر اين مناطق مى توانند پاسخگوى شكم گرسنه ۶۰۰ هزار سرباز جوان كه نيازمند ۱/۸ ميليون وعده غذا در روز هستند شوند؟
ارتشهاى بزرگ
در جهان ارتشهاى بزرگ زيادى در قرون گذشته شكل گرفته اند اما همگى آنها مربوط به قرون ۱۶ به بعد بوده اند.
ناپلئون نابغه بزرگ نظامى با كمك دهها ژنرال تحصيلكرده خود در سال ۱۸۱۲ بزرگترين لشكرهاى تاريخ را براى حمله به روسيه بسيج كرد ارتش او معروف به گراند آرمه شد. وى ۲ هزار سال پس از اسكندر مقدونى به دنيا آمده بود. مقياس نبردهاى اروپاى پرجمعيت قرن ۱۹ ارتشهاى ۱۲۰ هزارنفره تا حداكثر ۲۰۰ هزارنفره بوده است.
عثمانيان پس از پيروزى هاى شگفت آور در آسياى صغير و خاورميانه با ارتش ۲۰۰ هزارنفره به ايران (در زمان شاه اسماعيل) حمله كردند. سلطان سليمان موسوم به شاه قانون نيز در ابتداى قرن شانزدهم ارتش عظيمى را براى فتح وين گردآورد. اين ارتش مسلماً كمتر از ۴۰۰ هزارنفر بوده است.
اما درقرون قديم،
به جز ارتش چنگيزخان كه به دليل هجوم از شرق پرجمعيت كه از نظر نفوس بدون مشكل بود، جهان شرق به زحمت ارتش ۳۰۰ هزارنفرى به خود ديده است. امراى محلى از لشكرهاى ۲۰ تا ۴۰هزارنفره استفاده مى كردند و شاهان و امپراتوران نيروهاى ۱۵۰ هزارنفره گرد هم مى آوردند. اصولاً چنانچه ذكر شد مقدورات آن زمان اجازه تجهيز بيش از اين را نمى داد.
لژيونهاى مخوف رومى نيز معمولاً حداكثر نفراتى در حدود ۵۰ تا ۱۰۰ هزارنفر در اختيار داشتند. فالانژهاى رومى براى مبارزه با جنگل نشينان شمال اروپا يا ولايات كم جمعيت عرب از واحدهاى ۵ تا ۱۰ هزارنفره استفاده مى كردند.
نكته جالب آنكه برخى مورخين جديد غربى از جمله ژنرال سرپرسى سايكس رئيس پليس جنوب ايران در دوران قاجار و تحصيلكرده دانشگاههاى جديد نظامى انگليس همين دروغهاى بزرگ درباره ارتشهاى چند صدهزارنفره داريوش را در كتاب تاريخ ايران خود تكرار كرده است.
وى در جلد اول كتاب خود درباره نبرد اسيوس مى نويسد: ارتش داريوش با ۶۰۰ هزارنيرو درگير نبرد با اسكندر مقدونى با ۳۵ هزار نيرو در دشتى به عرض ۳ كيلومتر (۲ مايل) مى شود!
وى به اين سؤال پاسخ نمى دهد كه چگونه ۶۵۰ هزار رزمنده در دشت ۳ كيلومترى جا مى شده اند. اصولاً آيا سرداران ايرانى چوپان بوده اند يا نظامى؟ اگرنظامى بوده اند كه به خوبى مى توانستند حدس بزنند متراكم كردن آن همه جمعيت در يك محوطه كوچك تنها راهى براى قتل عام شدن نيروها است. آيادر دشتى به عرض ۳ كيلومتر بيش از ۲۰ تا ۴۰هزارنفر قادر به پيكار هستند؟
سرپرسى سايكس و دهها تاريخ نويس غربى ديگر همگى «انسان جديد» محسوب مى شوند آنها يا نظامى يا مورخ و يا افرادى با تخيل قوى بوده اند و خوب مى دانستند كه «منطق»، چنين رواياتى را نمى پذيرد مگر آنكه هدف نه روايات تاريخى بلكه جعل روايت باشد.
يك به ۲۷۰
در نبردهاى قرن بيستم بارها و بارها ارتشى ارتش ديگر را كاملاً غافلگير كرده و با انهدام آن جنگ را برده است. هجوم ناگهانى آلمان بر لهستان، شكست سنگين فرانسه از آلمان، پيروزى اسرائيل در نبردهاى ۶ روزه و دره بقاع (۱۹۸۲) يا پيروزى انگليس بر آرژانتين در نبرد مالويناس و نبردهاى پرتلفات كره و ويتنام. اما در تمام اين نبردها على رغم استفاده از تسليحات بسيار پيشرفته (در كشتن انسانها) و يا جنگاورى يك طرف و حتى عنصر غافلگيرى برترى بيش از ۱۰ به يك نبوده است. مثلا ً آمريكا براى آنكه نيم ميليون نظامى ويتنام شمالى را از بين ببرد خود ۵۰هزار كشته داد. ارتش آلمان براى كشتن ۳۰ ميليون اسلاو خود متحمل ۶ميليون تلفات شد. اسرائيل در نبردهاى غافلگيرانه خود عمدتاً تنها موفق به از بين بردن تجهيزات اعراب شد.
ارتش رزمديده انگليسى در نبردمالويناس عليه ارتش جهان سومى آرژانتين حداكثر به برترى ۵بريك رسيد.
بالاترين درجه تلفات مربوط به جنگ آمريكا و عراق است. در اين نبرد كاملاً نابرابر ارتش اول جهان با استفاده از سلاحهاى كنترل از راه دور، اجراى آتش سنگين، پرنده هاى بدون سرنشين كشور و ارتشى كه ۱۲سال تحريم را تحمل كرده بود آن هم با كمك ديپلماسى شكست داد. در اين نبرد آمريكا و انگليس ۱۰۰كشته در قبال حدود ۵هزار كشته عراقى دادند. يك به پنجاه.
اكنون چگونه مى توان باور كرد كه يونانيان در ۲۳۰۰سال قبل به برترى يك به ۲۷۰نفر (درتلفات جنگها) با سپاههاى ايرانى دست يافته باشند؟ در دنياى قديم فرمانده لايق، سلاح برتر، انگيزه و جنگاورى حداكثر مى توانست نسبت ۱۰ به يك را در جنگ ايجاد كند.
مى توان پذيرفت يونانيان در نبردهاى ايسوس و اربيل باتلفاتى در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰نفر ۱۱۰هزار نفر در يك نوبت و ۴۰ تا ۳۰۰هزار نفر (متفاوت به دليل روايات غربيان) در نوبت ديگر از ايرانيان را از بين ببرند؟
در دنياى قديم نيز به مانند جنگهاى امروزى، در برخى موارد يك نيرو به دليل برخوردارى از عنصر غافلگيرى، اعتقاد ويا فرماندهى مناسب ارتش مقابل را به شدت شكست مى داده اما در اينگونه موارد حداكثر نسبت درجه تلفات يك به ۵ يا ۱۰ بوده نه يك به ۱۰۰ يا ۲۷۰!
اگر يونانيان داراى چنين توان بالايى در جنگاورى بوده اند چگونه ۳۰۰سال در انقياد ارتش ايران بودند و اگر ايرانيان اين قدر در جنگاورى ضعيف بودند چگونه دهها مليت را فرمانروايى مى كردند؟
پياده نظام سنگين اسلحه و جنگاور
مورخين قديم وجديد اروپايى براى آنكه داستانهاى خود را واقعى تر نشان دهند، چنين اظهار مى دارند كه يكى ازدلايل برترى غيرعادى سربازان يونانى بر سربازان پارسى، هندى و فنيقى ورزيدگى نيروهاى يونانى به دليل برخوردارى از آموزشهاى سخت و به كارگيرى زرههاى سنگين، سپرهاى بزرگ و شمشيرهاى بسيار محكم بوده است. اگر چه اين شاخصه مى تواند سبب برترى شود اما اين برترى حداكثر يك به ۲ يا يك بر ۳ خواهد بود چرا كه در دنياى قديم سربازان تقريباً بلاشرط از ميان مردان قوى، ورزيده و جان سخت انتخاب مى شدند. پياده نظام در ارتشهاى باستانى مجبور بود هفته ها زير آفتاب سوزان و يا سرماى سخت سپر، شمشير، خفتان، كلاهخود، خنجر، بازوبند و گاهى نيزه خود را به دوش بگيرد و در ميدان نبرد در رزم تن به تن بكشد يا كشته شود چنين مردانى هرگز نمى توانستند غيرورزيده، با بنيه ضعيف و يا جنگ نديده باشند. ازنظر تجهيزات نيز نمى توان تصور كرد امپراتورى بزرگ هخامنشى سربازان خود را با اسلحه و تجهيزات ناكافى هدايت كند.
از سوى ديگر، تاريخ بارها شاهد نبرد سربازان سنگين اسلحه و سربازان محلى و ياسواران عشايرى بوده و كم نبوده كه سربازان عادى بر نيروهاى سنگين اسلحه ظفر مى يافتند.
|
|
|
لژيونرهاى رومى بارها شكستهاى سختى از نيروهاى ايرانى بويژه در زمان پارتيان (اشكانيان) متحمل شدند چنانكه كراسوس سردار رومى ۲۰هزار لژيونر ورزيده رومى را در نبرد با سرداران ايرانى از دست داد. يا جوليوس سزار براى نبرد با جنگل نشينان ژرمن و گل سالها وقت تلف كرد ودر انتها مهاجمين در اثر گرسنگى تن به تسليم دادند. سپاههاى منظم و پرقدرت عثمانى نيز در قرون۱۶ تا ۱۹هيچ گاه نتوانستند حريف دلاورى ايرانيان و عشاير ايرانى شوند و در زمانى كه امپراتوريهاى اروپايى با سپاهيان سنگين اسلحه خود در برابر سپاهيان عثمانى اسلحه بر زمين مى گذاشتند جنگاوران ايرانى حملات پى درپى عثمانيان را دفع مى كردند. سلطان سليم عثمانى زمانى با ۲۰۰هزار سرباز به ايران حمله كرد و در مواجهه با سپاه ۳۵هزارنفرى شاه اسماعيل تنها زمانى موفق به ظفر گرديد كه توپخانه (اسلحه ناشناخته براى ايرانيان در قرن شانزدهم) نيمى از سپاه شاه جوان ايران را از بين برده بود، مضافاً اينكه برترى وى از نظر عددى به سپاه ايران ۶ بر يك بود.
اصولاً سپاههاى منظم و مجهز اگرچه كارايى بالايى در نبردهاى قديم داشتند اما سپاههاى مقابل آنها اگر جسارت مبارزه داشتند تسليحات و نظم آنها را مى شكستند. شكستهاى پى درپى نيروهاى منظم ينى چرى عثمانى از نادر و يا شكست روميان از پارتها (پارتها به دليل حملات ايذايى بلاانقطاع خود به صفوف فالانژهاى رومى در نزد ملل غرب پارتيزان ناميده شدند و بعدها اين كلمه رواج بسيار زيادى در جنگلهاى جديد پيدا كرد) يا شكستهاى ارتش روسيه از تاتارها، قزاقها و تركمنها در قرون ۱۸ و ۱۹ نشانه هايى از اين مسأله است.
مزدوران يونانى كجا بودند؟
بنا به روايت مورخين يونانى و رومى دههاهزار يونانى مزدور در ارتش ايران مشغول فعاليت بوده اند. اين نيروها به دليل آنكه جنگاورى را به عنوان حرفه و راه كسب درآمد انتخاب كرده بودند قاعدتاً بايد بسيار قوى و جنگاور بوده باشند. اكنون سؤال اينجاست كه اين يونانيان چرا نتوانستند ضربات سنگين به ارتش اسكندر بزنند تا ارتش او در هر نبرد به جاى ۱۱۵كشته و يا ۴۵۰كشته چند ده هزار كشته بدهد؟
۵۶۰۰كيلومتر درعمق
اسكندر مقدونى از آنجايى كه درس نظامى نخوانده بود براى از بين بردن دشمنان خود خط سير مستقيمى را طى نكرد و حركتى زيگزاگى براى فتح آسياى صغير، بين النهرين، ايران، مصر، آسياى ميانه و هند را ادامه داد. به همين دليل مى توان گفت وى پيش از ۱۵هزار كيلومتر راه پيموده است.
سرپرسى سايكس ژنرال انگليسى و نويسنده كتاب تاريخ ايران مى گويد، در هنگام تقرب اسكندر به شمال غربى هند، وى ۵۶۰۰كيلومتر از يونان (به خط مستقيم) فاصله گرفته بود آيا اين سؤال پيش نمى آيد كه تأمين مايحتاج اين نيرو با چنين فاصله بعيدى چگونه صورت مى گرفته است؟ يا اسكندر از احوال يونان و مقدونيه چگونه باخبر مى شده است؟ اگر كسى به فرض مثال جاى اسكندر در يونان بر تخت مى نشست خبر آن ۵۰ تا ۱۰۰روز بعد به گوش وى مى رسيد!
نبايد از ياد برد كه كل مسير پشت سر اسكندر پر از دولتهاى معارض بوده و در يونان نيز به گفته مورخان، مردم آتن به دنبال فرصتى براى قطع دست مقدونيها بوده اند.
اصولاً مى توان پذيرفت پادشاهى از ۲۰سالگى (پس از مدت بسيار كوتاهى كشور داراى) به يك سفر جنگى ۱۲ساله برود و در كشورش شورشى رخ بدهد و يا آنكه سرداران غيرهمراهش به وى خيانت نكنند.