|
گفت و گو با استاد همايون خرم
هنر كادر شكنى است نه در كادر ماندن
|
|
|
ساخته هاى استاد همايون خرم در حافظه ملى ما جاى دارد وقتى عاشق شديم «تو اى پرى» را خوانديم وقتى غمگين شديم «من مانده ام تنهاى تنها» و «غوغاى ستارگان» را زمانى كه هيچ فريادى نمى توانست التهاب قلبمان را فرونشاندشاگردانش را افراد زيادى در سنين مختلف تشكيل مى دهند. از كودك گرفته تا پير و جوان. و چه افتخارى براى يك هنرجو با ارزش تر از اينكه سازش را استاد همايون خرم به دست بگيرد كوك كند و براى چند دقيقه اى آنرا بنوازد. او انسانى بسيار منظم است باظاهرى آراسته و حافظه اى دقيق. بطورى كه هر گاه در ميان مصاحبه وقتى به تلفن پاسخ مى داد بعد از قطع كردن گوشى صحبتش را درست از جايى شروع مى كرد كه قطع كرده بود و اين نشان از هوش بالاى استاد دارد. وقتى از او مى خواهيم خودش را تعريف كند خود را انسانى خارق العاده نمى داند و فقط مى گويد من انسانى هستم كه براى رسيدن به آرزويم تلاش زيادى كردم و تمام قصدم اين بوده و هست كه در موسيقى ايرانى، با در نظر گرفتن اصالتش، حركتى درست به وجود آورم ـ و حال آنكه چقدر توفيق پيدا كرده ام، قضاوتش به عهده مردم خواهد بود. حميديكتا | اولين بار چه كسى ساز را به دست شما داد؟ < استاد بزرگم استاد ابوالحسن صبا بود. من از كودكى علاقه بسيارى به اصوات داشتم. يادم مى آيد كه از بچگى به چوبهاى صافى كه در خانه پيدا مى كردم يك سيم مى بستم و ساز درست مى كردم در نتيجه خانواده ام براى اينكه از شر سر و صداهاى من خلاص شوند يك ويولون عروسكى برايم خريدند البته اين ويولون مطابق با هيچ استانداردى نبود. يك روز من در حالى كه با همان ساز يكى از آهنگ هاى روز را مى نواختم بطور اتفاقى يك از آشناهاى ما كه شاگرد استاد صبا بود كار مرا شنيد و از خانواده ام خواست مرا نزد استاد صبا برد و البته اقبال بلند من اين بود كه كلاس استاد هم تنها دوكوچه آنطرف از خانه ما بود و اين باعث مى شد من آن روزها كه ده سال داشتم براحتى بتوانم سر كلاس استاد بروم و نزد ايشان تعليم ببينم. وقتى براى اولين بار نزد ايشان رفتم به من گفت «باباجون» دستت رو ببينم و بعد هم مرا پذيرفتند و گفتند برو و ويولون تهيه كن . نكته جالب توجه اين است كه استاد از همان روز اول به من گفت «باباجون» و حتى زمانى كه ايشان اركستر بزرگ را رهبرى مى كردند و من تك نواز آن گروه و ويولون اول بودم هم مرا اينگونه صدا مى كرد. نكته جالب توجه ديگر اينكه من اولين سازم ويولون چهار چهارم بود آن زمانها ويولون يك دوم وسه چهارم براى بچه ها نبود. آنروزها وقتى ويولون ام را زيرچانه مى گذاشتم با در نظر گرفتن قدم يك مثلث قائم الزاويه متساوى الساقين راتشكيل مى دادم. | معمولاً بچه ها بيشتر گرايش به سازهاى كوبه اى و ضربى دارند. شما با بستن يك سيم به چوب به دنبال چه نوع سازى بوديد ، آيا مى خواستيد ويولون درست كنيد؟ < نه به دنبال ساختن ويولون نبودم. در واقع من قبل از خريدن آن ويولون عروسكى نيز يك نى لبك داشتم كه مادرم آنرا برايم سوغات خريده بود . من با آن هم نوازندگى مى كردم اما به اصوات علاقه داشتم من با بستن سيم به چوب به دنبال ايجاد اصوات بودم و شايد اگر مادرم به جاى آن ويولون عروسكى برايم تار مى خريد من نوازنده تار و ياهر ساز ديگر مى شدم ويولون يك بهانه بود براى ورود من به دنياى موسيقى و چه سبب سازى نيكى اتفاق افتاد ـ خريد آن ويولون معرفى من به استاد صبا و نزديكى منزل استاد صبا به منزل ما. | شنيده ام شما با واژه موسيقى سنتى مخالفيد و به جاى آن كلمه موسيقى اصيل ايرانى را به كارمى بريد، مى شود كمى در اين باره توضيح دهيد؟ <من تنها با اين واژه مخالف نيستم بلكه با موسيقى سنتى كه متأسفانه وجود دارد مخالفم ـ چون سنت به معنى در يك كادر بودن است ـ البته سنت براى مسائل معنوى بسيار هم نيك و پسنديده است اما كار هنر كادر شكنى است نه در كادر ماندن. بنابراين سنت آن هم در موسيقى قابل قبول نيست. من فكر مى كنم كه هنر با در نظر گرفتن روح ايرانى و اصالت ايرانى مى شودموسيقى اصيل كه هم خلاق وحرفه اى است و هم ريشه در روح و نگاه اصيل ايرانى دارد.واضح تر بگويم يعنى كارى كنيم كه هنر ترقى كند يعنى در همان كادر نماند مثلاً شما هر وقت سه گاه را شروع كنيد در شيوه تركيب نت ها با همديگر شيوه خط سه گاه را نشان مى دهد اما اگر شما در سه گاه نوآورى نكنيد و همان سه گاهى را بزنيد كه در پنجاه يا هفتاد سال پيش زده اند شما هيچ نوآورى نكرده ايد و تنها در همان چهارچوب سنت باقى مانده ايد كه اين اصلاً برازنده هنر نيست. | اگر به سير تاريخ هنر نگاه كنيم تمامى مكاتب و سبكها در دل يكديگر بوجود مى آيند. حال آنكه آيا موسيقى پاپ كشور ما ريشه در موسيقى سنتى دارد؟ و اين فرزند خلف مشروع موسيقى ايرانى است يا نه ـ شما چه فكر مى كنيد؟ < اين مطلب جاى بحث فراوانى دارد ـ چه از حيث هنرى و چه از حيث اجتماعى ـ البته تصور مى شود چون بنده آثارم در راستاى موسيقى ايرانى بوده بايد به موسيقى پاپ حمله كنم كه اصلاً اينطور نيست ـ البته بايد ذكر كنم اين نوع موسيقى جاى كار زيادى دارد و اساتيد فن بايد آن را بررسى كنند اما من اصلاً نگاهى منفى با اين فرم موسيقى ندارم ـ فقط مى گويم بايد آنرا بيشتر جدى گرفت. | پس شما فكر مى كنيد اين قالب خيلى هم به قوت و قوام لازم نرسيده است. <من فكر مى كنم زياد براى اين موسيقى زحمت كشيده نمى شود و آنرا آسان نگاه مى كنند ـ نوع نگاه به سازها و اركسراسيون بايدجدى تر باشد ـ اما چون اين موسيقى به وجود آمد ه و هست بايد آنر اجدى تر نگاه كرد. | اگر موسيقى پاپ را به معنى موسيقى مردمى تعبير كنيم آثارى كه در دهه هاى گذشته توليد شد را نيز مى توانيم نوعى پاپ تلقى كنيم ومخصوصاً آثار خود شما و استاد على تجويدى را كه در آن دوران بسيار بر سر زبانها بود ـ آيا پاپ موزيك ايرانى واقعى آن دسته از آثار نبودند ـ دوست دارم نظر خود شما را در اين مورد بدانم؟ < تنها نكته اى كه در اين ميان قابل ذكر است اينكه آثارى كه شما مدنظر داريد تلفيق سازهاى ايرانى باعلم روز موسيقى دنيا بوده است نه اينكه صرفاً آنقدر تكرار مكررات شود آنقدر در تحريرها زياده روى شود كه نهايتاً به بى توجهى گوش شنونده بينجامد موسيقى اصيل ايرانى تنها موسيقى حزن و اندوه نيست كه صرفاً براى عده اى خاص ارائه شود كه به دنبال فضاهاى عاشقانه و عرفانى هستند، در همين نوع موسيقى مى توان تحرك و نشاط هم ايجاد كرد ـ كه بعضاً آثارى كه شما نام برديد هم مى تواند در اين گروه قرار بگيرد. | چرا اين نوع موسيقى كه اكثر مردم آن را دوست دارند و هنوز هم در خلوت آنرا زمزمه مى كنند ادامه پيدا نكرد؟ در حالى كه هنوز حافظه مردم تشنه آن خاطرات است وقتى ۷ اثر آن روزها را كه شما ساخته ايد توسط محمد اصفهانى اجرا مى شود جزو پرفروش ترين آثار امروز مى شود. <نمى دانم چه بگويم ـ بعضى افراد واقعاً موسيقى را دوباره سنتى كردند يعنى دوباره به همان صده هاى گذشته باز گرداندند بدون هيچ خلاقيتى ـ چرا؟ من هم نمى دانم. | استاد شما چرا در اين روزگار اثرى تازه خلق نكرديد (ايشان در پاسخ اين سؤال به علامت تأسف سرى تكان دادند كه هزار معنى در آن نهفته بود اما پاسخى ندادند) عده اى از اساتيد موسيقى با استفاده از اشعار نو سعى در تحول در موسيقى سنتى دارند مثلاً آثار سهراب سپهرى و اخوان ثالث را اجرا مى كنند. اما از همان نگاه موسيقى سنتى ـ شما اين جريان را چطور ارزيابى مى كنيد؟ < پاسخ شما را با اين بيت از خواجه حافظ مى دهم «بس نكته غير حسن ببايد كه تاكسى مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.» |من براى تمامى اساتيد احترام قائلم اما تنها استفاده از شعر نو موسيقى را نو نمى كند < موسيقى كه تنها تكرار مكررات باشد يك نوع موسيقى عقب مانده است البته منظورم به هيچ فرد خاصى نيست بلكه من يك جريان را نگاه مى كنم. | چرا امروزه مثلاً بازهم زنگ شتر شنيده مى شود آيا براى من كه اصلاً شتر و مفهوم كاروان را در زندگى درك نكرده ام مى تواندملموس و قابل درك باشد واقعاً چرا اساتيد به فكر استفاده از مفاهيم و معناهاى قابل درك براى نسل جديد نيستند؟ < پاسخ اين سؤال خودشان بايد بدهند اما من قبلاً هم گفته بودم كه اين نوع موسيقى موسيقى عقب مانده است اما اميدوارم دوباره موسيقى ما به پيشرفت و شكوفايى برسد. | چقدر شعر امروز ايران را مى شناسيد و به ادبيات امروز اهميت مى دهيد؟ < سهراب ـ مشيرى ـ اخوان ثالث را مى شناسم و آثارشان را دوست دارم بعضاً روى اشعار بعضى از شعراى كلاسيك هم دوره ام مثل آقاى ابتهاج و غيره هم كاركرده ام و آثارى خلق كرده ام؟ |آيا دلتان نمى خواهد روى شعر نو ايران از جنبه موسيقايى هم كار كنيد؟ < خيلى دوست دارم اما واقعاً فرصت كمى دارم ـ واقعاً آرزو دارم روزى اين كار را انجام دهم. | سؤال آخرم را اينگونه مى پرسم اگر دوباره متولد مى شديد چه مى كرديد؟ <حتماً دوباره سراغ موسيقى مى رفتم اما اين بار از خدا مى خواستم عاشقانه تر باشد . | چه سازى انتخاب مى كرديد؟ مسلماً دوباره ويولون را انتخاب مى كردم. چون معتقدم توفيقى نصيبم شد كه در زندگى ويولون را شناختم اما چون دلم مى خواهد عاشق تر زندگى كنم آثارم را عاشقانه تر مى ساختم.
|