جمعه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۷ ربيع الاول ۱۴۲۵
Fri, May 7, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۷۸۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
بين الملل
سينما
گزارش
فرهنگ و انديشه
حقوق
گفت و گو
ويژه ۱
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
تصوير
گوناگون
ارتباطات
افق
آرشيو
سفر شعر
گفت و گو با استاد همايون خرم
ويترين
ناشران و مؤلفانى كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفى گردد، دو نسخه از كتاب هاى خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.


آواز طولانى جنوب (۱)
غمزه مردگان
محمدايوبى
ناشر: فرهنگ گستر و شاهد
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۱۷۵۰ تومان
آواز طولانى جنوب سه گانه اى است با نامهاى «غمزه مردگان»، «سفر سقوط»، «زيتون تلخ، خرماى گس» كه توسط محمدايوبى نويسنده نام آشناى معاصر به رشته تحرير درآمده است. اين رمان سه جلدى را نشر فرهنگ گستر و نشر شاهد چاپ و منتشر كرده اند. آواز طولانى جنوب قصه نخل هايى است كه سردادند اما اصالت ريشه را حفظ كردند. نمونه نثر: من مى گويم بيمارى چون اسم ديگرى برايش نمى شناسم. اين كه خيره مى مانى به صورتى، آن هم يك چهره آشنا، چندلحظه كه مى گذرد، چهره آشنا را طور ديگرى مى بينى كه هيچ نشانى از آشنايى در آن نيست. اين چيزها را كه مى نوشته، حس مى كرده بيشتر گيج مى شود، حس مى كرده غير از خودش، كسى ديگر سر از گريبانش درآورده، كسى كه هيچ شناختى از او ندارد، حتى از روشناى خيره اين چشم هاى ناشناس مى ترسيده …

قلب تو شاعرى است
سروده هاى جبران خليل جبران
درباب عشق و مرگ
ترجمه: چيستا يثربى
ناشر: ناميرا
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۲۵۰۰تومان

در اين كتاب با اشعارى از جبران در باب عشق، مرگ و ايمان آشنا مى شويم. اشعارى كه جبران در ميان سروده هايش براى آنها امتيازى خاص قائل بود و آنها را ثمره شيفتگى و دردهايش مى دانست. اين كتاب با عكس هاى رامين شيخانى تزيين شده است. چيستا يثربى در اين كتاب با ترجمه زيباى خود ما را با جبران خليلى جبران بيشتر آشنا مى كند. شعرى از اين كتاب را با هم مى خوانيم: آمده ام‎/ كه در شكوه عشق‎/ و نور زيبايى زندگى كنم‎/ كه اين هر دو، بازتابى از پروردگارند…

دزدها غريبه نيستند
رحيم رسولى
ناشر: انتشارات گويه
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۲۰۰ تومان
«دزدها غريبه نيستند» حاوى شعرهاى كوتاه رحيم رسولى شاعر نام آشنا است او در اين كتاب با زبانى ساده به روايت زندگى و تجربه هاى آن نشسته است. اين كتاب را انتشارات گويه روانه ويترين كتابفروشى ها كرده است. در ادامه شعرى از اين كتاب آورده مى شود: مادر گفت: نان نداريم‎/ پدر گفت: دهانت را ببند‎/ بچه كشف بزرگى كرده بود‎/ نان و دهان‎/ قافيه بودند.


وطن
دوهفته نامه
سال دوم ـ شماره ۲۵
نيمه دوم ارديبهشت ۱۳۸۲
قيمت: ۲۵۰ تومان
وطن يكى از مجله هاى خوب خانوادگى است كه هر پانزده روز يكبار منتشر مى شود. اين مجله كادرى حرفه اى دارد و هدف گردانندگان آن ارتقاى سطح دانش و آگاهى در خانواده ها است. پاورقى «عاشقانه براى پسرعمو زروان» نوشته سيدعلى صالحى، پاورقى پرونده شريك خاموش نوشته استنلى گاردنر، بازگشت از ديار مردگان، روانشناس رنگ، زيبايى پلك با جراحى، گفت و گو با محمدرضا گلزار و … عناوين برخى مطالب اين شماره هستند.
سفر شعر
شعرمعاصر
آمريكا
162789.jpg
ريتا دوو در ۱۹۵۲ در آكروان  اوهايو به دنيا آمد. در طى ساليان موفق به اخذ مدارك و مدارج متعددى شده است. از جمله آنها مى توان به جايزه شعر شاعران جوانتر آكادمى لاوان، مدرك بنياد ملون، جايزه هنرمند بزرگ آمريكايى، بورسيه بنياد گوگنهايم و فولبرايت و … اشاره كرد. وى مقالات، رمان، داستانهاى كوتاه، اشعار و نمايشنامه هاى زيادى نيز به رشته تحرير درآورده است.
ضمناً در نشريات مختلفى هم قلم زده است نظير واشنگتن پست بوك ورلد كه ستون هفتگى به نام Poetصs Choice دارد.
از ۱۹۳۳ تا ۱۹۹۵ در دانشگاه ويرجينيا به تدريس زبان انگليسى پرداخت. ملك الشعراى آمريكا بوده و در شارلوت ويل ويرجينيا زندگى مى كند.
كاخ هاى بزرگ ورساى
ريتا دوو
برگردان: مهسا ملك مرزبان
هيچ چيزى زننده تر از يك آدم سفيد نيست!
اين را همين طور كه چروك لباسها را
در اتاق پشتى بوتيك شارلوت اتو مى زند
زيرلب مى گويد.
بخار از لباس پشمين زغال اخته اى
بيرون مى زند
فعاليت و كهنگى شب پاريس
زنده اش مى كند.
غوطه ور در جايى است كه از آن به دنيا آمده،
غوطه ور،
در خود غرق است، غوطه ور مى شود تا
دوباره غرق شود.
اتو به نرمى روى مرغك مى رود،
مى ماند تا تمام كيس ها باز شود.
آن سوى پرده، دختران سفيد
لباسهاى اپل  دار پوشيده اند
تا چهره هايشان ظريف بنمايد
آن خنده گويى پاييز بود،
كه موهايش را به تقليد از باكال
تكان داد.
بيولا در كتابخانه خوانده بود
كه چگونه زنان فرانسوى دربار
چترهايشان را درون آستينى مى پيچند
و براى هواخورى به باغ مى روند. خرامان
درميان سوسن ها، لايه هاى محجوب ابريشمى را
تكان مى دهند و به ظرافت دستمال مى ريزند.
خلاف همه قواعد
آستر ى را از كت وصله دارى برداشته بود
تا به دامن خاكسترى پارسال بدوزد
مى داند هر وقت زانويش را بلند كند
گونه اش برافروخته مى شود معقول است؛
ولى در آن كتاب خوانده بود
كه چگونه شواليه ها خود را مى فريبند
به خود پودر و عطر مى زنند
و حاشيه هاى زرد گچ كارى نارنجستان را كه تا زانو بالا آمده رنگ چركين مى شود.
دژخيمى جلوى بوتيك سروصدا مى كند.
بيولا يادش مى آيد كه چگونه
حتى پاييز مى تواند روى نيمكتى خم شود
با پاشنه هايى كه در هم گره زده،
و آه مى كشد
«مردى مى خواهم كه پناهم باشد»
و سيگارش را تا بيخ مى كشد.
شعر اتفاقى در خلوت
گفت وگو با افشين سرفراز، شاعر و ترانه سرا
افشين سرفراز در سال ۱۳۳۹ در شهر داراب تولد يافت. پس از مرگ نابهنگام پدر به همراه خانواده اش به تهران كوچيد. وى فعاليت مطبوعاتى خود را از سال ۱۳۵۲ آغاز كرد. از سرفراز كتاب هاى چاه بيژن، مثل شب در باران، گزينه اشعار به زبان سكوت انتشار يافته است. وى همچنين در عرصه فيلمنامه نويسى هم فعال بوده است.
\ كارنامه شما در سال ۸۲ چگونه بود؟
> در اين سال موفق شدم به عنوان يك اداى دين دو كتاب از سروده هاى برادرم «اردلان سرفراز» را گردآورى و به بازار كتاب عرضه كنم كه استقبال از آنها بسيار خيره كننده بوده است.
ريشه تا هميشه در آستانه چاپ پنجم است و سال صفر در آستانه چاپ دوم.
همچنين كتاب به زبان سكوت را كه حاوى ترانه ها و سروده هاى خودم است توسط نشر ورجاوند منتشر كردم. اما در زمينه موسيقى در آلبوم هاى جديد داريوش خواجه نورى، حسين زمان، چنگيز حبيبيان، نيما نكيسا مشاركت داشتم. علاوه بر اين براى تيتراژ برنامه هاى پنجره شبانه و مسابقه آذرخش هم ترانه هايى سرودم كه هم اكنون از شبكه سوم و پنجم سيما در حال پخش است.
\ به نظر مى رسد اخيراً كم كار شده ايد؟
> بله درست است. اما اين كم كارى ريشه در اعتراض من به شرايط كنونى موسيقى پاپ دارد. من به اتفاق چهره هايى چون اكبر آزاد، سهيل محمودى، نيلوفر لارى پور، آقاى شيرازى از جمع ترانه سرايان و آهنگسازانى چون فؤاد حجارى، بهروز صفاريان، محمدرضا چراغعلى، محمدرضا عقيلى، امير بكان، داريوش و محمدعلى خواجه نورى كوشيديم تا تولد موسيقى پاپ در بسترى سالم اتفاق بيفتد اما متأسفانه كسانى در ادامه راه شأن اين تولد مقبول جامعه را رعايت نكردند و با اتخاذ شيوه توليد انبوه و ارزان، موسيقى پاپ را به روزى دچار كردند كه شمارگان نوار كاست به شدت تنزل كرد. كسانى كه سرودند؛ با پيرهن هاى طوسى ‎/ مى خوام برم عروسى ‎/ كسانى كه آهنگ هاى كوچه بازارى را نبش قبر كردند و هزينه توليد يك قطعه موسيقى را تا سطح خريد «ماكروفر» تنزل دادند. يكى ديگر بدون اطلاع از علم عروض و قافيه سرود: كفشاى لنگه به لنگه و بعد هم آهنگساز شد!!
\ به نظر شما چه بايد كرد؟
> ببينيد در شرايط حاضر نود درصد فيلم هاى ايرانى ]با استناد به فيلم هاى جشنواره ۲۲ فجر[ با كمك هاى دولتى ساخته مى شوند و هر ساله ميلياردها تومان دارد به بدنه سينماى ايران براى سرپا ماندن تزريق مى شود. چه خوب بود اگر يك دهم اين مبلغ به موسيقى اختصاص مى يافت، آن وقت آنهايى كه در كارشان اصالت نيست و فقط به سوداى نان قدم به وادى موسيقى نهاده اند خود به خود حذف مى شدند. چون دست و دل تهيه كننده نمى لرزيد و كارهايى توليد مى شد كه مى توانست باز هم ركورد آن تيراژهاى گذشته را زنده كند. فراموش نكنيم كه شمارگان آلبوم هاى اوليه موسيقى به دليل كيفيت شعرها و آهنگ هايشان تا مرز يك ميليون و هفتصد نوار هم رسيده بود. اما دريغا كه ...
\ الآن چه مى كنيد؟
من سفارش نيما و ريليكه آلمانى را رعايت مى كنم كه گفته اند شعر در خلوت خراب شاعر اتفاق مى افتد. گوشه اى نشسته ام و كار مى كنم بى آن كه بخواهم كارم را به كسى تحميل كنم و از اين شركت به آن شركت بدوم. عزيزانى به سراغ من مى آيند و همكارى اتفاق مى افتد.
گفت و گو با استاد همايون خرم
هنر كادر شكنى است نه در كادر ماندن
162795.jpg
ساخته هاى استاد همايون خرم در حافظه ملى ما جاى دارد وقتى عاشق شديم «تو اى پرى» را خوانديم وقتى غمگين شديم «من مانده ام تنهاى تنها» و «غوغاى ستارگان» را زمانى كه هيچ فريادى نمى توانست التهاب قلبمان را فرونشاندشاگردانش را افراد زيادى در سنين مختلف تشكيل مى دهند. از كودك گرفته تا پير و جوان. و چه افتخارى براى يك هنرجو با ارزش تر از اينكه سازش را استاد همايون خرم به دست بگيرد كوك كند و براى چند دقيقه اى آنرا بنوازد. او انسانى بسيار منظم است باظاهرى آراسته و حافظه اى دقيق. بطورى كه هر گاه در ميان مصاحبه وقتى به تلفن پاسخ مى داد بعد از قطع كردن گوشى صحبتش را درست از جايى شروع مى كرد كه قطع كرده بود و اين نشان از هوش بالاى استاد دارد. وقتى از او مى خواهيم خودش را تعريف كند خود را انسانى خارق العاده نمى داند و فقط مى گويد من انسانى هستم كه براى رسيدن به آرزويم تلاش زيادى كردم و تمام قصدم اين بوده و هست كه در موسيقى ايرانى، با در نظر گرفتن اصالتش، حركتى درست به وجود آورم ـ و حال آنكه چقدر توفيق پيدا كرده ام، قضاوتش به عهده مردم خواهد بود.
حميديكتا
| اولين بار چه كسى ساز را به دست شما داد؟
< استاد بزرگم استاد ابوالحسن صبا بود.
من از كودكى علاقه بسيارى به اصوات داشتم. يادم مى آيد كه از بچگى به چوبهاى صافى كه در خانه پيدا مى كردم يك سيم مى بستم و ساز درست مى كردم در نتيجه خانواده ام براى اينكه از شر سر و صداهاى من خلاص شوند يك ويولون عروسكى برايم خريدند البته اين ويولون مطابق با هيچ استانداردى نبود. يك روز من در حالى كه با همان ساز يكى از آهنگ هاى روز را مى نواختم بطور اتفاقى يك از آشناهاى ما كه شاگرد استاد صبا بود كار مرا شنيد و از خانواده ام خواست مرا نزد استاد صبا برد و البته اقبال بلند من اين بود كه كلاس استاد هم تنها دوكوچه آنطرف از خانه ما بود و اين باعث مى شد من آن روزها كه ده سال داشتم براحتى بتوانم سر كلاس استاد بروم و نزد ايشان تعليم ببينم. وقتى براى اولين بار نزد ايشان رفتم به من گفت «باباجون» دستت رو ببينم و بعد هم مرا پذيرفتند و گفتند برو و ويولون تهيه كن . نكته جالب توجه اين است كه استاد از همان روز اول به من گفت «باباجون» و حتى زمانى كه ايشان اركستر بزرگ را رهبرى مى كردند و من تك نواز آن گروه و ويولون اول بودم هم مرا اينگونه صدا مى كرد. نكته جالب توجه ديگر اينكه من اولين سازم ويولون چهار چهارم بود آن زمانها ويولون يك دوم وسه چهارم براى بچه ها نبود. آنروزها وقتى ويولون ام را زيرچانه مى گذاشتم با در نظر گرفتن قدم يك مثلث قائم الزاويه متساوى الساقين راتشكيل مى دادم.
| معمولاً بچه ها بيشتر گرايش به سازهاى كوبه اى و ضربى دارند. شما با بستن يك سيم به چوب به دنبال چه نوع سازى بوديد ، آيا مى خواستيد ويولون درست كنيد؟
< نه به دنبال ساختن ويولون نبودم. در واقع من قبل از خريدن آن ويولون عروسكى نيز يك نى لبك داشتم كه مادرم آنرا برايم سوغات خريده بود . من با آن هم نوازندگى مى كردم اما به اصوات علاقه داشتم من با بستن سيم به چوب به دنبال ايجاد اصوات بودم و شايد اگر مادرم به جاى آن ويولون عروسكى برايم تار مى خريد من نوازنده تار و ياهر ساز ديگر مى شدم ويولون يك بهانه بود براى ورود من به دنياى موسيقى و چه سبب سازى نيكى اتفاق افتاد ـ خريد آن ويولون معرفى من به استاد صبا و نزديكى منزل استاد صبا به منزل ما.
| شنيده ام شما با واژه موسيقى سنتى مخالفيد و به جاى آن كلمه موسيقى اصيل ايرانى را به كارمى بريد، مى شود كمى در اين باره توضيح دهيد؟
<من تنها با اين واژه مخالف نيستم بلكه با موسيقى سنتى كه متأسفانه وجود دارد مخالفم ـ چون سنت به معنى در يك كادر بودن است ـ البته سنت براى مسائل معنوى بسيار هم نيك و پسنديده است اما كار هنر كادر شكنى است نه در كادر ماندن. بنابراين سنت آن هم در موسيقى قابل قبول نيست. من فكر مى كنم كه هنر با در نظر گرفتن روح ايرانى و اصالت ايرانى مى شودموسيقى اصيل كه هم خلاق وحرفه اى است و هم ريشه در روح و نگاه اصيل ايرانى دارد.واضح تر بگويم يعنى كارى كنيم كه هنر ترقى كند يعنى در همان كادر نماند مثلاً شما هر وقت سه گاه را شروع كنيد در شيوه تركيب نت ها با همديگر شيوه خط سه گاه را نشان مى دهد
اما اگر شما در سه گاه نوآورى نكنيد و همان سه گاهى را بزنيد كه در پنجاه يا هفتاد سال پيش زده اند شما هيچ نوآورى نكرده ايد و تنها در همان چهارچوب سنت باقى مانده ايد كه اين اصلاً برازنده هنر نيست.
| اگر به سير تاريخ هنر نگاه كنيم تمامى مكاتب و سبكها در دل يكديگر بوجود مى آيند. حال آنكه آيا موسيقى پاپ كشور ما ريشه در موسيقى سنتى دارد؟ و اين فرزند خلف مشروع موسيقى ايرانى است يا نه ـ شما چه فكر مى كنيد؟
< اين مطلب جاى بحث فراوانى دارد ـ چه از حيث هنرى و چه از حيث اجتماعى ـ البته تصور مى شود چون بنده آثارم در راستاى موسيقى ايرانى بوده بايد به موسيقى پاپ حمله كنم كه اصلاً اينطور نيست ـ البته بايد ذكر كنم اين نوع موسيقى جاى كار زيادى دارد و اساتيد فن بايد آن را بررسى كنند اما من اصلاً نگاهى منفى با اين فرم موسيقى ندارم ـ فقط مى گويم بايد آنرا بيشتر جدى گرفت.
| پس شما فكر مى كنيد اين قالب خيلى هم به قوت و قوام لازم نرسيده است.
<من فكر مى كنم زياد براى اين موسيقى زحمت كشيده نمى شود و آنرا آسان نگاه مى كنند ـ نوع نگاه به سازها و اركسراسيون بايدجدى تر باشد ـ اما چون اين موسيقى به وجود آمد ه و هست بايد آنر اجدى تر نگاه كرد.
| اگر موسيقى پاپ را به معنى موسيقى مردمى تعبير كنيم آثارى كه در دهه هاى گذشته توليد شد را نيز مى توانيم نوعى پاپ تلقى كنيم ومخصوصاً آثار خود شما و استاد على تجويدى را كه در آن دوران بسيار بر سر زبانها بود ـ آيا پاپ موزيك ايرانى واقعى آن دسته از آثار نبودند ـ دوست دارم نظر خود شما را در اين مورد بدانم؟
< تنها نكته اى كه در اين ميان قابل ذكر است اينكه آثارى كه شما مدنظر داريد تلفيق سازهاى ايرانى باعلم روز موسيقى دنيا بوده است نه اينكه صرفاً آنقدر تكرار مكررات شود آنقدر در تحريرها زياده روى شود كه نهايتاً به بى توجهى گوش شنونده بينجامد موسيقى اصيل ايرانى تنها موسيقى حزن و اندوه نيست كه صرفاً براى عده اى خاص ارائه شود كه به دنبال فضاهاى عاشقانه و عرفانى هستند، در همين نوع موسيقى مى توان تحرك و نشاط هم ايجاد كرد ـ كه بعضاً آثارى كه شما نام برديد هم مى تواند در اين گروه قرار بگيرد.
| چرا اين نوع موسيقى كه اكثر مردم آن را دوست دارند و هنوز هم در خلوت آنرا زمزمه مى كنند ادامه پيدا نكرد؟ در حالى كه هنوز حافظه مردم تشنه آن خاطرات است وقتى ۷ اثر آن روزها را كه شما ساخته ايد توسط محمد اصفهانى اجرا مى شود جزو پرفروش ترين آثار امروز مى شود.
<نمى دانم چه بگويم ـ بعضى افراد واقعاً موسيقى را دوباره سنتى كردند يعنى دوباره به همان صده هاى گذشته باز گرداندند بدون هيچ خلاقيتى ـ چرا؟ من هم نمى دانم.
| استاد شما چرا در اين روزگار اثرى تازه خلق نكرديد (ايشان در پاسخ اين سؤال به علامت تأسف سرى تكان دادند كه هزار معنى در آن نهفته بود اما پاسخى ندادند)
عده اى از اساتيد موسيقى با استفاده از اشعار نو سعى در تحول در موسيقى سنتى دارند مثلاً آثار سهراب سپهرى و اخوان ثالث را اجرا مى كنند. اما از همان نگاه موسيقى سنتى ـ شما اين جريان را چطور ارزيابى مى كنيد؟
< پاسخ شما را با اين بيت از خواجه حافظ مى دهم «بس نكته غير حسن ببايد كه تاكسى مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.»
|من براى تمامى اساتيد احترام قائلم اما تنها استفاده از شعر نو موسيقى را نو نمى كند
< موسيقى كه تنها تكرار مكررات باشد يك نوع موسيقى عقب مانده است البته منظورم به هيچ فرد خاصى نيست بلكه من يك جريان را نگاه مى كنم.
| چرا امروزه مثلاً بازهم زنگ شتر شنيده مى شود آيا براى من كه اصلاً شتر و مفهوم كاروان را در زندگى درك نكرده ام مى تواندملموس و قابل درك باشد واقعاً چرا اساتيد به فكر استفاده از مفاهيم و معناهاى قابل درك براى نسل جديد نيستند؟
< پاسخ اين سؤال خودشان بايد بدهند اما من قبلاً هم گفته بودم كه اين نوع موسيقى موسيقى عقب مانده است اما اميدوارم دوباره موسيقى ما به پيشرفت و شكوفايى برسد.
| چقدر شعر امروز ايران را مى شناسيد و به ادبيات امروز اهميت مى دهيد؟
< سهراب ـ مشيرى ـ اخوان ثالث را مى شناسم و آثارشان را دوست دارم بعضاً روى اشعار بعضى از شعراى كلاسيك هم دوره ام مثل آقاى ابتهاج و غيره هم كاركرده ام و آثارى خلق كرده ام؟
|آيا دلتان نمى خواهد روى شعر نو ايران از جنبه موسيقايى هم كار كنيد؟
< خيلى دوست دارم اما واقعاً فرصت كمى دارم ـ واقعاً آرزو دارم روزى اين كار را انجام دهم.
| سؤال آخرم را اينگونه مى پرسم اگر دوباره متولد مى شديد چه مى كرديد؟
<حتماً دوباره سراغ موسيقى مى رفتم اما اين بار از خدا مى خواستم عاشقانه تر باشد .
| چه سازى انتخاب مى كرديد؟
مسلماً دوباره ويولون را انتخاب مى كردم. چون معتقدم توفيقى نصيبم شد كه در زندگى ويولون را شناختم اما چون دلم مى خواهد عاشق تر زندگى كنم آثارم را عاشقانه تر مى ساختم.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   بين الملل   |   سينما   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   حقوق   | 
|   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   تصوير   | 
|   گوناگون   |   ارتباطات   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |