شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۵
Sat, May 8, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۷۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
سلامتى
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
موج نوى
سينماى مجارستان!
162969.jpg
\ اندرو. جى. هورتون
سينماى مجارستان، لااقل در چشم  غربى ها، با تكيه بر «موج نو» حاكم بر دهه ۱۹۶۰ اوج گرفت. ۴۰سال بعد از آن واقعه نوستالژى آن ايام به جاى خود باقى است و جالب تر اين كه در سال ،۲۰۰۴ حتى به فيلم هايى كه طى دهه ۱۹۹۰ هم در مجارستان ساخته شده، از منظر موج نو نگاه مى كنند و اين نشان دهنده تغيير دائمى ارزش ها و ديدگاهها در اين كشور است. بتازگى انستيتوى هنرهاى معاصر در لندن اقدام به پخش تعدادى از آثار مطرح دهه هاى اخيرسينماى مجارستان و تمامى اين «موج هاى نو» كرد و فيلم اولى كه به نمايش گذاشته شد «مفيستو» كار مطرح سال ۱۹۸۱ ايستوان ژاپوى مشهور بود. با اين حال «مفيستو» كه براساس رمانى با همين نام از كلاوس مان ساخته شده و هميشه آن را در محافل هنرى لندن تحويل گرفته اند، به دليل روش قصه گويى خاص ژابو و نگرش «فاوست» گونه او به مسائل به دشوارى مى تواند كارى از سبك موج نو به حساب آيد. شايد اگر مسؤولان انستيتوى مذكور به جاى آن فيلم «عصر رؤيا ديدن» ژابو را كه محصول ۱۹۶۴است و يا «آپا»ى او را كه در ۱۹۶۶ اكران شد، برمى گزيدند، بيشتر حق مطلب را ادا مى كردند. اين دو فيلم حقيقتاً به اولين نسيم «موج نو» سينماى مجارستان تعلق دارند و نه فقط در بريتانيا بلكه در كل جهان بندرت به نمايش گذاشته شده اند. فيلم ديگرى از ژابو كه طى برنامه هاى فوق در لندن پخش شد، يك كار سال ۱۹۹۲ او «اماى شيرين، بوبى عزيز» بود كه شايد پل ارتباطى بين نگرش وى و ديدگاههاى ساير سينماگران مطرح فعلى مجارستان به حساب آيد.

پس از تحولات سياسى
ژابو در سال ۱۹۹۱ اولين فيلم بلند انگليسى زبانش را ساخت كه كارى بود به نام «ملاقات ونوس» و چون آن كار نگرفت، «اماى شيرين ، بوبى عزيز» را به فاصله دوسال عرضه كرد. اين فيلم، فيلمى كم هزينه، رئاليستى و مستندوار درباره مشكلات دو معلم مدرسه پس از سقوط كمونيسم در شرق اروپا است و از معدود كارهاى موفق سينماى شرق قاره در پرداختن به مقوله هاى اجتماعى و معضلات برخاسته در اين منطقه پس از تحولات سياسى ۱۵سال اخير است و ارزشهاى دراماتيك و جامعه شناسانه قابل ملاحظه اى دارد. ژابو امروز هم معترف است اكثر كارهايش كوششى ازسوى انسان ها براى يافتن هويت خويش در سخت ترين شرايط زيستى است و نوعى طلبيدن مذبوحانه امنيت را در چنين جهان از هم گسيخته اى به نمايش مى گذارد. او مى گويد: «آدم هاى روزگار مجبور شده اند براى رسيدن به چنين امنيتى، دست به مصالحه هاى بدى بزنند و من سعى داشته ام در اكثر كارهايم بنيادهاى سست چنين مصالحه هايى و متضرر شدن انسانها بابت آن را به نمايش بگذارم. اين روال حاكم برهمه جاى جهان و حتى غرب اروپا است و جاى تأسف دارد.»
كارهاى «ساس»
پس از ژابو كه شايد نماد و پرچمدار سينماى معاصر مجارستان به حساب آيد، بايد به چهره هاى بعدى و تازه تر پرداخت و البته بايد اعتراف كرد بسيارى از آنان برخلاف ژابو براى جهانيان ناشناس اند. يكى از كسانى كه در انگليس و بخشى از اروپاى غربى او را بيشتر تحويل گرفته اند، كارگردانى است به نام توماس ساس. اولين كار او كه در ۱۹۹۷ اكران شد، فيلمى است به نام «اسپرسو» كه وى را به شهرت رساند و يكسال بعد از آن فيلم پرفروش «دزدهاى دريايى» (يا من و تو) را ساخت و انستيتوى هنرهاى معاصر در لندن با ظرافت و ذوق هوشمندانه اى از بين اين دو اثر «اسپرسو» را براى نمايش برگزيد. تقريباً تمامى «اسپرسو» از يك زاويه ثابت و محل واحد كه گوشه اى از يك رستوران در بوداپست است، گرفته شده و اصولاً فرهنگ اجتماعى جارى در رستوران ها و مجامعى از اين دست هميشه در مجارستان مهم بوده و در بين روشنفكران آن جاى شامخى داشته است و حتى وقتى كمونيسم سقوط كرد و محدوديت ها از بين رفت، اين رستوران ها پايگاه خود رابه عنوان مركز گردهمايى هاى فرهنگى در مجارستان حفظ كرده اند و همچنان مكان اجتماع و اظهارنظر روشنفكران اين كشور محسوب مى شوند.
كاراكترهاى اصلى فيلم ۳زن هستند كه براى صرف غذا دائماً به اين رستوران مى روند و ما در مكالمات آنها و ساير مشتريان رستوران پى به مسائل و نيازهاى موجود در مجارستان در زمان حاضر مى بريم. اينجا حرف ها مطرح و شايعات پخش و همه چيز از درون جامعه به رستوران و بالعكس سرازير مى شود. يك وجه مهم در اين فيلم كه در برگردان و زيرنويس انگليسى آن بطور كامل قابل كشف و لمس نيست، زبان و نوع گويش رايج در بوداپست است كه ريشه در فرهنگ حاكم بر اين شهر دارد و با اين كه اصلاً غنى و اديبانه نيست اما به بيننده اين را گوشزد مى كند كه جامعه مجارستان چقدر تغيير يافته و دچار نوعى بى هويتى شده و در سال ۲۰۰۴ نه شرق اروپايى است و نه غرب اروپايى.
با اين حال «اسپرسو» حتى بدون عامل زبان هم فيلمى آموزش دهنده و جذاب است و به بيننده هايش مى گويد كه چطور مردم شرق اروپا در گمگشتگى فرهنگى نمى دانند چه چيزى خوب است و چه چيزى بد و شايد همين موارد را بتوان در غرب اروپا نيز نشان كرد و ديد. «اسپرسو» جايزه بهترين سناريو را در بيست و نهمين دوره اهداى جوايز سالانه سينماى مجارستان به سال ۱۹۹۷ برد و مى توانست بيشتر از اين هم موفق باشد، منوط به اين كه مجبور به رقابت با «شور» ساخته گيورگى فهر ديگر فيلمساز مجارى نمى شد. آن فيلم تعدادى از جوايز اصلى آن شامل بهترين كارگردانى و جايزه موسوم به «جين موسكوويتز» را كه ويژه خبرنگاران خارجى مستقر در بوداپست است، تصاحب كرد. اما بسيار جالب است بدانيد «شور» روايت فهر از روى رمان افسانه اى «پستچى هميشه دوبار زنگ مى زند» نوشته  جيمزام كين آمريكايى است و به جاى يكى از ايالات آمريكا به يك شهر كوچك در مجارستان سفر مى كنيم و محل وقوع اتفاقات و قتل يكى از كاراكترهاى اصلى قصه نه يك رستوران مرتبط با پمپ بنزين منطقه بلكه يك مزرعه است. كاراكتر اول قصه كين كه اقدام به قتل مرد پير صاحب رستوران و پمپ بنزين مى كند و فرانك چميرز نام دارد، در اين داستان مظهر آز و فساد است اما در نسخه و نظرگاه فعلى ابتدا در مزرعه دستيار صادق صاحب مزرعه مى شود و به او بسيار خدمت مى كند و سپس شيطان در جلد او فرو مى رود و...
فيلم پر از مناظر و آدم هايى است كه طبعاً مجارستان دهه ۱۹۳۰ را در برابر ديدگان تماشاگران مى گذارند. اما فهر مدعى است آن عصر و اصولاً هيچ زمان ديگرى مورد اشاره و تأكيد وى قرار نداشته اند و مى افزايد رمان كين جهان شمولى چشمگيرى دارد و براى هر عصر و هر مكانى مى تواند صادق و جارى باشد و بنابراين اين ماجرا ها در مجارستان هم مى تواند روى بدهد. يك كار جالب فهر طى اين فيلم، صحنه هاى مسحور كننده اى است كه به روش سياه و سفيد از محيط و آدم هاى مورد نظرش گرفته است اما نمى توان انكار كرد كه فيلم وى با هيچ يك از ۴ نسخه سينمايى اى كه تا به حال در هاليوود از روى رومان افسانه اى كين ساخته شده و فيلم سال ۱۹۴۶ با بازى جان گارفيلد و لاناترنر و فيلم سال ۱۹۸۰ با بازى كب نيكولسون و جيكالانگ (وكارگروانى باب رافلسن) درميان آنها معروف ترند، برابرى نمى كند و پايانه آن، تقابل نيكى و شر را به شكل كلاسيك و لازم به نمايش نمى گذارد و اگر دو فيلمى كه گفتيم و بخصوص اولى به گونه اى يك «فيلم نو آر» درخشان هستند، كارفهر با سادگى اش و نداشتن ضرب لازم از چنين وادى اى فاصله مى گيرد.
در دل بازار
به گينرا بره منى مى رسيم كه او هم طى «ميداس تاچ» (۱۹۸۸) يك داستان قديمى را توضيح مى دهد و مجارستان را از زمان اتمام جنگ جهانى دوم تا قيام مردمى اين كشور به سال ۱۹۵۶ به تصوير مى كشد و وقايع آن در بازار سياه مشهور بوداپست در ميدان تله كى اين شهر مى گذرد. در دل اين بازار با كاراكترى به نام مونورى (بابازى كارولى اپى رى يس) مواجه مى شويم كه آدمى حقه باز است و از هوش و زرنگى اش سود مى جويد تا به سلطان بازار سياه شهر بدل شود. قدرت گرفتن كمونيست ها نيز او را به هراس نمى اندازد و او خودش را با شرايط روز وفق مى دهد و چنان اوج مى گيرد و خود را قدرتمند تصور مى كند كه يك شمش طلا را به پزشكى مى دهد و از او مى خواهد پسر مرده اش را از درون قبر بيرون بكشد و صاحب حيات مجدد كند. اما وقتى گذرش بر يك بيمارستان مى افتد، هيچ كس به داد او نمى رسد و پزشكان فقط به افراد و جوان هايى رسيدگى مى كنند كه براى آزاد سازى بوداپست با سربازان مهاجم روس جنگيده اند و به اين خاطر مونورى بى پناه و تنها جان مى بازد. بره منى با چنين فيلم و سوژه اى توانسته است مردم و تماشاگران را به ميان كسانى ببرد كه هميشه با حداقل زندگى مى كنند و كمترين فاصله را با ناكامى دارند و براى تلخ كام نشدن هر كارى مى كنند و شايد فيلم او يك «مفيستو» براى ايامى باشد كه بوداپست نه كمونيستى است و نه كاپيتاليستى و در عين حال هر دو حالت را دارد! با اين وجود و به رغم بازسازى چشمگير بوداپست سالهاى دو دهه ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ فيلم فهر ضرب و تأثير گذارى فيلم ايستوان ژابو را ندارد و جنبه هاى ملى و بين المللى با هم سنخيت ندارند و اگر براى مجارى ها قابل فهم و جالب است، براى خارجى ها چنين نيست.
دو دنياى متفاوت
بهتر از فيلم فو، «پسران ويتمن» كار يا نوش ژاز است و اين فيلم هم ما را به يك مقطع خاص و مشخص تاريخى منتقل مى كند و آن مقطع آخرين سالهاى حكومت موسوم به اتريش ـ مجارستان است. اين فيلم هم اقتباس ادبى است و از روى داستان كوتاهى از «گزارشات» نويسنده مجارى (متولد ۱۸۸۷ و متوفى ۱۹۱۹) به نام مترى سايد ساخته شده است. در اين فيلم با دو برادر نوجوان روبه رو مى شويم كه پس از مرگ پدرشان دچار غمى عظيم مى شوند ولى با حيرت مى بينند مادرشان در مراسم به خاك سپارى پدر اصلاً نمى گريد و بقيه هم برخوردى كاملاً رسمى و خشك و فاقد احساس با اين رويداد دارند و آنها نمى توانند اين قضيه را براى خود هضم كنند. شايد يانوش ژاز مى خواسته است تفاوت هاى عظيم زندگى بزرگسالان و كودكان را تشريح كند و بگويد باورها و دنياى آنان تا چه حدر از يكديگر دور است. بچه ها از فرط خشم و به قصد تلافى، جغدى را كه در مراسم تشييع پدر پيرشان ديده و آن را گرفته اند، به خانه مى برند و آن جا آن قدر شكنجه مى كنند كه مى كشند. اين پايان ماجرا نيست و وقتى مادرشان با مردى تازه آشنا مى شود، آنها نمى توانند اين قضيه را بپذيرند و از خانه و علايق خانوادگى دور و دور تر مى شوند و سرانجام مادر را نيز به هلاكت مى رسانند. با چنين تمى، «پسران ويتمن» يك داستان آزار رسان اما هشدار دهنده اجتماعى است و در بسيارى از صحنه ها، كارگردان و دستيارانش روى شمع متمركز شده اند و همين شيىء، يك روشنايى سرد و مشكوك و منفى را به قصه بخشيده است و اينها كمك كرده است فضاى زندگى نچسب اين دو نوجوان بيشتر بر ذهن بيننده ها نزول و حلول كند.
بى ترديد «پسران ويتمن» از نقاط قوت و عطف در سينماى مدرن مجارستان محسوب مى شود و مانور فيلمسازان بر روى ارزشهاى يك زمان از دست رفته طى اين فيلم بسيار جذاب نشان مى دهد و امرى نوستالوژيك است. اين فيلم در زمانى عرضه شد كه سينماى مجارستان به مدت يك دهه بر كمدى هايى سبك تكيه كرده و از كارهاى دراماتيك دهه هاى پيشين دورى جسته بود. در آن دهه فيلم هايى از رابرت كولتاى، پيترتيمار و حتى تا ماس ساس كه وارياسيون  هايى از تم هاى كميك و اجتماعى بودند، چيزى را به سينماى اين كشور اضافه نكرده بودند.
كنكاشى تلخ
ژاز هم درس هاى دهه ۱۹۹۰ را خوبى آموخته است و بدين خاطر مى داند كه نسل فعلى مردم مجارستان اضافه بر تفريح موضوعاتى را در فيلم ها مى طلبد كه ارزش پرداختن را داشته و از يك درس اجتماعى خوب آكنده باشد. «پسران ويتمن» بدين خاطر يك كنكاش تلخ در باورهاى جامعه اى است كه پس از فروپاشى كمونيسم نمى داند كه به كدام سو بايد برود و حتى ارزش هاى خانوادگى اش نيز محو شده است.
شايد به درستى استدلال و ادعا شود كه چشمگير بودن اين فيلم بيش از آن كه محصول قوت فيلم باشد، نتيجه ضعف ساير فيلم هاى مجارستان در دهه ۱۹۹۰ و سالهاى آغازين قرن بيست و يكم است و خبر اين هم نيست. البته ژابو اين فرضيه را يا به دليل ميهن پرستى و يا هر ديدگاه ديگرى رد مى كند و مى گويد هر ساله در سطح جهان فيلم هاى متعددى ساخته مى شود ولى فقط يك پنجم يا يك دهم آن كارهاى شاخصى هستند و تنها مجارستان نبايد بابت آن شماتت شود. ژابو مى افزايد : «فرض كنيد هر سال ۱۰ هزار فيلم بلند و فيچر در دنياساخته شود. از اين تعداد حدود ۷۰ تا سهم ما (مجارستان) است و اگر بين آنها ۵ تا هم كارهاى بسيار خوبى باشند، بايد كارنامه موفقى را براى ما قايل شد. مگر بقيه چه مى كنند؟» اما خود ژابو هم معترف است كه سينماى مجارستان بايد هر چه زودتر خودش را با زبان بين المللى جديد در اين حرفه همسو سازد و فقط يك «پسران ويتمن» براى اين مهم كافى نيست. اصلاً هم نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |