|
شرح ناگفته هاى عمليات فتح المبين در گفت وگو با امير براتى از فرماندهان دوران دفاع مقدس (بخش دوم و پايانى)
عزم ما دشمن را به زانو درآورد
|
|
|
عمليات فتح المبين نقطه عطف مهمى در جريان دفاع از مرزهاى كشور و مقابله با تجاوز دشمنان آزادى و استقلال اين مرز و بوم است. در جريان اين رويارويى ذكاوت و غيرت ايرانى نشدنى هاى بسيارى را شدنى كرد و دشمن را از فتح چند روزه بخش وسيعى از خاك كشورمان پشيمان ساخت. متن ذيل قسمت دوم گفت وگو با يكى از سرافرازان ارتش جمهورى اسلامى است كه به شرح مشكلات و پايمردى هاى رزمندگان در جريان عمليات فتح المبين اختصاص دارد.
«۲۰ روز به عمليات باقى مانده بود كه يك روز آمد و گفت: راه آماده است. راه را به من نشان داد. وقتى به انتهاى نقب رسيدم، گوش دادم. حركت و صداى پاى عراقى ها را از بالاى سرمان مى شنيديم. شب عمليات پيرمرد يزدى به عنوان جلودار رزمندگان حركت كرد. زمين را سوراخ كرد و بچه ها با نردبان بالا رفتند و دشمن را غافلگير كردند.» كانال هندلى را رزمندگان در ارتفاعات جوفينه و شاوريه شناسايى كرده بودند راهى كه از قلب نيروهاى دشمن مى گذشت و راه بسيار خوبى براى عبور نيروها در شب عمليات بود. «ويژگى عمليات فتح المبين اين بود كه عمليات در شرايط شناسايى كامل انجام شد. حدود يك سال و دوماه بود كه نيروها در منطقه حضور داشتند و تمام حركات دشمن را زير نظر داشتند.» بعد از موفقيت عمليات طريق القدس فرماندهان ارتش و سپاه درصدد بودند از روحيه اى كه درارتش ايران به وجود آمده استفاده كنند. در نتيجه عمليات را طورى طرح ريزى كردند تا «دورتك» حفظ شود. ۱۹ آبان بود كه شروع به طراحى عمليات فتح المبين كردند. بعد از ۲ ماه تحقيق،طرح مشتركى بين ارتش و سپاه تهيه شد تا به اجرا درآورده شود. در جلسه اى طرح، توضيح داده شد و برروى وضعيت منطقه بحث شد تا مشخص شود كه در اين طرح چگونه مى توان با كم كردن تلفات و ضايعات حداكثر پيشروى را داشت. تا زمان جمع آورى نيروهاى مردمى براى اين عمليات شناسايى ها ادامه مى يابد تا درصورت تغييراتى در عمليات برروى آن كار شود. مقرر شد تا جمع آورى نيرو، اطلاعاتى كه هر روز جمع آورى مى شود، برروى آنهاكار شود. روزانه شناسايى هايى انجام مى شد و اين شناسايى هاى روزانه از يگانهاى مختلف جمع آورى مى شد و در نهايت به مركز هدايت عمليات كه همان قرارگاه كربلا بود فرستاده مى شد.» طرح ابتدايى عمليات فتح المبين يك طرح جبهه اى بود. اما وقتى فرماندهان امكانات و راههاى نفوذ مورد بررسى قرار دادند به اين نتيجه رسيدند بايد از تك جبهه اى پرهيز كرد و از راه نفوذ استفاده كرد. روز اول فروردين ماه گفته شد كه امشب بايد يگانها عمليات را شروع كنند. ساعت ۳۰ دقيقه نيمه شب دوم فروردين رمز عمليات ابلاغ شد و يگان ها به سوى محل هاى مورد نظر حركت كردند. ستاد عملياتى كربلا ۴ قرارگاهى براى اجراى عمليات فتح المبين تشكيل داده بودند. قرارگاه قدس شامل تيپ ۸۴ خرم آباد وتيپ امام حسين سپاه بود، قرارگاه نصر لشكر ۲۱ حمزه و تيپ ۵۸ ذوالفقار به علاوه يك لشكر از سپاه كه به صورت سه تيپ جداگانه نجف و دزفول و تيپ محمدرسول الله بود، در قرارگاه فجر لشكر ۷۷ خراسان، تيپ المهدى سپاه و تيپ امام سجاد بود و در نهايت قرارگاه فتح از لشكر ۹۲ زرهى و تيپ فجرسپاه تشكيل شده بود. به دليل اينكه منطقه اى كه ارتفاعات ميمه قرار داشت از نظر زمين و نوع خاك وضعيت پيچيده اى داشت بيشتر از نيروهاى بومى براى عمليات و شناسايى استفاده كردند. در روز ۲۹ اسفندماه چون ارتش عراق كاملاً از اوضاع ما مطلع بود و مى دانست عملياتى را در دو سه روز آينده شروع مى كنيم يك تك مختل كننده را به طرف يگان ها انجام داد تا سازمان آنها را بر هم بزند و تلفات و ضايعاتى را بر آنها وارد كند كه هم از تعداد آنها كم شود و هم روحيه آنها را ضعيف كند. اين تك مختل كننده اثرى را بر روى كار گذاشت و تاحدودى آنها به نتيجه رسيدند. لحظه عمليات قرارگاه قدس ارتفاعات ميمه را دور زد و بر روى ارتفاعات عين خوش قرار گرفت و با نيروهاى دشمن درگير شد و توانست قسمتى از هدف موردنظرش را بگيرد. قرارگاه نصر هم از راههاى نفوذى از جمله نقب يزدى و كانال هندلى عبور كرد و به تپه هاى على گره زد رسيد را گرفت و به طرف رودخانه خشك رفائيه رساندند. قرارگاه فجر و فتح با توجه به حالتى كه دو شب قبل دشمن برايشان به وجود آورده بود نتوانستند باتك جبهه اى كه انجام داده بودند موفقيتى را به دست آورند. «به اين دو قرارگاه دستور داده شد تا دشمن را به همان شكل مشغول نگاه دارند كه آنها بتوانند كارشان را درست انجام دهند.» در روز دوم عمليات مقابل قرارگاه قدس لشكر ۱۰عراق در سمت راست و لشكر يك در سمت چپ آنها قرار داشت و لشكر ۳ زرهى نيز در پشت آنها قرار گرفته بود كه به عنوان احتياط وارد عمل مى شد. وقتى كه ما حمله كرديم با تلاشهايى كه انجام شد لشكر ۱۰ عراق از هم پاشيد. لشكر ۳زرهى كه پشت سر آنها بود به عنوان احتياط وارد عمل شد و با كمك تعدادى از يگانها نگذاشتند لشكر زياد از هم پاشيده شود به خصوص در منطقه اى كه به سمت دشت عباس كه زير ارتفاعات عين خوش بود مقاومت كردند. روز دوم نبرد از صبح تا شب، چندين بار ارتفاعات عين خوش بين نيروهاى خودى و دشمن دست به دست مى گردد. در هنگام شب لشكر در قسمتى از ارتفاعاتى كه در روز گرفته بودندمستقر شدند و حالت تثبيت پيدا كرده بودند. در قسمت چپ جبهه قرارگاه نصر موفق بود و قرارگاه فتح و فجر نيز در منطقه نفوذى خودشان ماندند چون نتوانسته بودند توسعه وضعيت دهند. مرحله دوم عمليات فرمان داده شد تا لشكر ۹۲ زرهى كه در قرارگاه فتح قرار داشت، تنگ سعده را دور بزند و ارتفاعات ابوخصيب را تصرف نمايد و از طرف ديگر يگانهايى كه به اهداف نيمه كاره خود رسيده بودند، اهداف خود راكامل كنند. ۳۰دقيقه روز چهارم عمليات، عمليات براى كامل كردن تك دشت عباس انجام شد. قرارگاه نصر تيپ ۳۷زرهى را كه تحت امر قرارگاه كربلا بود با خود همراه كرد تا دشت عباس را پاك كند. امامزاده عباس را گرفت و بر روى ارتفاعات شرق به امامزاده مستقر شد. از طرف ديگر لشكر ۸۴ به همراه يك لشكر از سپاه چند ارتفاع را گرفت اما نتوانست به تنگ ابوقريب برسد. لشكر ۹۲ از زير تپه هاى صليبى مشرف حركت خود را ادامه داد و توانست ساعت ۱۰ روز پنجم تنگه برغازه از ارتفاعات سايت را بگيرد. اين حركت لشكر ۹۲ اهميت زيادى داشت چرا كه نفوذ يك واحد زرهى با تجهيزات جنگى كار مشكلى است. لشكر ۹۲ در اين عمليات توانست محور بزرگى را دور بزند از زير آتش دشمن عبور كند واز پشت آنها سردرآورد. با شناسايى هايى كه در كنار رودخانه رفائيه انجام شد، مشخص شد كه دشمن در اين منطقه مواضع مستحكمى ندارد و به راحتى نيروها مى توانند آنها را دور بزنند. با شناسايى كه انجام داديم، مشخص شد كه مى توانيم از آنجا به دشمن حمله كنيم. نيروهاى عراقى در زير سايت نزديك پل رقابيه تثبيت شده بودند. اگر ما از پهلو به آنها مى زديم راه براى عبور باز مى شد. دستور جز به جز انجام شد و قرار شد يك مانور احاطه اى انجام شود كه طى آن قرارگاه نصر و قدس به پهلوى دشمن بزنند و قرارگاه فتح از پشت دشمن حركت كند و رو به جلو حركت كند.قرارگاه فجر هم از روبرو به دشمن فشار آورند. در نهايت هدف اين بود كه قرارگاه قدس سايت ۴ را كه سمت چپ بود بگيرد و ما سايت۵ را كه در سمت چپ رادار بود فتح كنيم. در آن روز شهيد صيادشيرازى به منطقه آمده بودند. نقشه را بر روى زمين پهن كردند. فرماندهان جمع شدند. ايشان گفتند آن تك درخت را مى بينيد (فاصله اش با ما حدود ۲۰كيلومتر بود) آنجا هدف شماست. بايد امشب به آنجا تك كنيد و هدف را بگيريد. لشكر ۹۲ هم از آن طرف عملياتش را با سپاه انجام مى دهد. قرارگاه فجر نيز (لشكر ۷۷ و لشكر سپاه) از روبرو به دشمن فشارمى آورند خط را مى شكنند و جلو مى آيند.انجام اين تك به شكل راهپيمايى و تاكتيكى ميسر نبود. درنتيجه تصميم گرفتيم براى جابه جايى از خودرو و مسير حركت نيز از ردپاى تانكها و نفربرهايى كه شب قبل دشمن در اثر بارندگى در منطقه جا گذاشته بودند استفاده كرديم و از سوى آثار به جامانده ازحركت دشمن استفاده كرديم. همه سربازها را سوار ماشين ها كرديم. تا ساعت ۸ شب جلو رفتيم و در فاصله ۲۰۰مترى خط عراقى ها قرار گرفتيم. با شروع تاريكى چون مى دانستيم در منطقه مينى وجود ندارد به صورت پياده حركت كرديم و زير خط سايت قرار گرفتيم تا اگر عملياتى شروع شود مشكلى وجود نداشته باشد و به راحتى خط دشمن شكسته شود. ســـاعت ۱۱/۳۰ شب زير خط دشمن رسيديم. به همه يگانها گفته بوديم سكوت راديويى باشد و هيچكس با بى سيم با يگان هاى ديگر صحبت نكند. با نگهبان عراقى ها فقط ۲۰۰متر فاصله داشتيم. گاهى اوقات همهمه اى در لشكر به وجودمى آمد. نگهبان عراقيها صداها را شنيد و به پاس بخش خود خبر مى داد. وقتى آنها براى بازديد منطقه جلو آمدند فكر كردند نگهبان خيالاتى شده است. ساعت ۳ صبح بود كه هنوز رمز عمليات صادر نشده بود. هيچ خبرى از جنگ نبود و مازير گلوى دشمن مانده بوديم. ۱۰متر پايين تر رفتم و با بى سيم با لشكر صحبت كردم. به آنها گفتم همهمه سربازها آخر سر عراقى ها را متوجه مى كند و با ۱۰۰گلوله همه تلف مى شوند. با بى سيم دستور دادند تا يگان را آماده كنيد. بعداز ۲۰دقيقه دوباره خبرى نشد. به قرارگاه بى سيم زدم. تيمسار صيادشيرازى روى خط آمد. گفت چه خبر. گفتم ما اينجا داريم خفه مى شويم و هر لحظه ممكن است عراقيها بفهمند و حمله كنند. ايشان گفتند چه كار بايد بكنيم؟ گفتم فقط بايد به جلو برويم يعنى حمله كنيم. اگر عمليات انجام نشود يك نفر زنده نخواهيم ماند. گفت اجازه مى دهى يك استخاره بكنم. به او گفتم: نيازى به استخاره نيست الآن ما بايد حمله كنيم و نمى توانيم درنگ كنيم. ۱۰دقيقه بعد رمز عمليات راگفتند. بچه ها با شنيدن اين خبر انرژى گرفته بودند. زديم به پهلوى دشمن. ۲۰الى ۳۰دقيقه بيشتر طول نكشيد. بچه ها خط دشمن را شكستند و تمام توپخانه هاى دشمن را گرفتند. كسى به سنگرهاى جلو كارى نداشت. عراقى ها خواب بودند. قضيه تأخير عمليات از اين قرار بود كه گشت عراقيها كه براى شناسايى منطقه رفته بودند به يگانهاى خودى كه در حال حركت براى انجام عمليات بودند برخورد و متوقف مى شدند و بعداز مدتى تقاضاى منور مى كنند. منور عمل نمى كند و به زمين مى خورد. تركش آن به يكى از گشتيها مى خورد و زخمى مى شود. وقتى مى بينند اين اتفاق افتاده افرادگشتى از مأموريت منصرف و زخمى را به عقب مى برند. راه باز مى شود و يگانها به جلو مى آيند. تعدادى از يگانها در مسير حركت راه راگم كرده بودند. يگانى را براى پيدا كردن آنها به منطقه مى فرستند در مقابل يكديگر ظاهر مى شوند و زمانى كه به خيال اينكه طرف مقابل دشمن است مى خواستند درگير شوند، مى فهمند نيروهاى خودى هستند. در اين فاصله زمانى عراقيها به تصور اينكه امشب عمليات انجام نمى شود مى خوابند و رزمندگان راحتى مى توانند آنها را شكست دهند. در مجموع تعداد تلفات اين عمليات كم بود از ۶هزار نفرى كه تحت نظارت من بودند تنها ۶نفر شهيد شدند تا عراقيها به خودشان آمدند اسير شدند. ۷هزار نفر اسير عراقى داشتيم و ۹۰قبضه توپ از عراق به غنيمت گرفته شد. در زمان بازگشت وقتى به پل رفائيه رسيديم، ديديم مقاومت زياد است. مجبور شديم با كليه يگانهاى موجوداز پشت دشمن شروع به تك كرديم. لشكر ۷۷ نيز از روبرو فشار مى آورد. فكر كرديم حتى اگر در اين تك تلفات زيادى بدهيم اين ارزش را دارد تا راه باز شود. عراقيها ۱۰دقيقه مقاومت كردند. وقتى ديدند نمى توانند كارى انجام دهند تسليم شدند. پل آزاد سايت ۴ گرفته شد و تل واوى و چنانه حسن مربوطى كه پشت سايت قرار داشت نيز به تصرف درآمد. روز ۶ عمليات عراق تك هايى را از سمت فكه، دوسلك و چزابه انجام داد. ما در ارتفاعات پست سايت بچه ها را مستقر كرديم تا رفع پاتك كنند. شب قبل بر اثر باران وسايل آنها در زمين گير كرده بود ۱۵۰نفربر و تانك و خودرو در گل گير كرده بود نزديك سايت ۴ آنها را زير آتش گرفتيم. وقتى ديدند تعداد نيروهاى ما زياد هستند زيرپيراهنيهايشان را درآورند و تسليم شدند. غروب روز هفتم تمام منطقه به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. سه يگان بر روى ارتفاعات تينه و ابوغريب مستقر شدند و بقيه يگانها در نزديك تپه هاى على گره زد جمع شدند. روز هشتم نيز كار مقدماتى عمليات بين المقدس شروع شد. در عمليات فتح المبين سه لشكر عراق اعم از لشكر يك مكانيزه، ۱۰زرهى و۳ زرهى كه احتياط دو لشكر خيلى بود به شدت سركوب شدند. ۱۵هزار نفر از ارتش عراق دستيگر شدند. ۳۵۰۰دستگاه تانك و نفربر به غنيمت گرفته شد و ۳۶۰ دستگاه از نفربر و تانكرهاى عراقى منهدم شد. ۵۰۰ خودرو به غنيمت گرفته شد و بعد از عمليات فتح المبين ارتش ايران نو شد. ۱۶۰ قبضه توپ سالم به غنيمت گرفته شد و ۳۰۰ توپ نيز منهدم شد. حدود ۲ هزار كيلومتر از خاك كشور آزاد شد. از نظر عملياتى ابتكار عمل به دست نيروهاى ايرانى افتاد. شهر دزفول و انديمشك و جاده انديمشك كه زيرآتش دشمن بود آزاد شد. سايت ۴ و ۵ را دارد كه بزرگترين سايت خاورميانه بود و توسط آمريكايى ها ساخته شده بود، آزاد شد. در عمليات فتح المبين دشمن در ۳ جبهه درگير شده بودو نيروها يا حركت هاى نفوذى توانستند دشمن را محاصره كنند و براى اولين بار در اين عمليات از تك جبهه اى استفاده نشد. يكى ديگر از نكات عمليات فتح المبين اين بود كه ارتش در دو تك يا راههاى نفوذى كه به وجود آورده بود ابتدا به پشت دشمن حمله مى كرد و آتش توپخانه دشمن را خاموش مى كردند. استفاده از شناسايى نيز يكى ديگر از موفقيت هاى اين عمليات بود. هر سرباز وظيفه اش اين بود كه هم راهى كه بايد مى رفت مى دانست و هم وظيفه اش را به خوبى مى دانست.
|