شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۱۸ ربيع الاول ۱۴۲۵
Sat, May 8, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۷۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
سلامتى
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
بزرگان انديشه(۲۷)
آلدوس هاكسلى
دنياى قشنگ نو
حميدرضا فرزاد
162957.jpg
قرن بيستم را القاب بسيار است از جمله قرن سروصدا و هياهو، صداى فيزيكى، صداى ذهنى، صداى ميل. تاريخ گواه همه اينهاست و اين شگفت نيست زيرا منابع و دستاوردهاى تكنولوژى تقريباً  معجزه گونه ما ميانه اى با سكوت ندارند. در اين ميان، مؤثرترين و عامه پسندترين اختراعات اخير يعنى راديو چيزى نيست مگر مجرايى براى سرازير شدن صدا و هياهو به خانه هايمان و اين صداها بسيار بيشتر از گذر ساده از پرده گوش برد و نفوذ دارند: آنها به ذهن رخنه مى كنند و آن را پر مى كنند از حرفهاى كم مايه و پريشان كننده و موسيقى هاى مهيج و پرهياهو و اخبار پراكنده و بى هدف و نمايشهاى مكررى كه تزكيه و صفايى در شنونده پديد نمى آورند. در بسيارى از كشورها كه ايستگاهها و مراكز تبليغاتى با فروختن وقت براى تبليغات به حيات خود ادامه مى دهند سروصداهايى كه به گوش مى رسند با گذر از قلمرو خيال و علم و احساس به عمق و هسته خواستها و تمايلات فرد نفوذ مى كنند.
همه اينها هدفى جز اين ندارند كه مانع شوند اراده انسان هيچگاه به سكوت دست يابد. ترك تعلق و پرهيز ازميل پرورى، شرط رهايى و روشن شدگى است. اما يك نظام توسعه يابنده و از لحاظ تكنولوژيك پيشرونده، پيوسته در پى توليد انبوه و ايجاد نياز و ميل فراگير است. تبليغات، برنامه اى سازماندهى شده براى گسترش و شدت بخشيدن به فعاليتهاى آن نيرويى است كه (همان طور كه قديسان و معلمان همه اديان بزرگ همواره تعليم داده اند) علت اصلى رنج و مصيبت و نادرستى و بزرگترين مانع ميان روح انسان و اصل و بنيان الهى اوست. آلدوس هاكسلى، از كتاب سكوت، آزادى و صلح (۱۹۴۶).
***
آلدوس لنارد هاكسلى در ۱۸۹۴ در خانواده اى برجسته كه جزو طبقات حاكم انگلستان بود به دنيا آمد. پدرش، پسر توماس هنرى هاكسلى زيست شناس معروف بود كه به بسط و گسترش نظريه موسوم به تكامل يارى رساند.
مادرش نيز خواهر همفرى وارد رمان نويس و از خويشاوندان نزديك متيوآرنلد بود و اصل و نسبى والا داشت.
بى ترديد ميراث فكرى و فرهنگى خانواده اش تأثير مهمى بر او نهاد.
جرالد هرد دوست نزديكش گفته است كه ميراث خانوادگى او از لحاظ فكرى و تعهد اخلاقى تأثير ماندگارى بر او گذاشت. تجربه هاى متنوع و هوش و فراست خود هاكسلى او را از طبقه اى كه بدان تعلق داشت متمايز مى ساخت. حتى در كودكى او را شخصى متفاوت و زيرك و باهوش مى دانستند. او محبوب و مورد احترام بود. هاكسلى عقيده داشت كه وراثت، هر فرد انسان را موجودى يگانه مى سازد و يگانگى و منحصر به فرد بودن هر انسان براى آزادى و اختيار او ضرورى است.
مؤلفه ديگرى كه در زندگى اش نقش داشت مرگ مادرش در اثر سرطان بود. زمانى كه ۱۴سال داشت، اين واقعه حسى از گذرا بودن شادمانى هاى انسانى به او القا كرد. در ۱۶سالگى وقتى در مدرسه آتن تحصيل مى كرد بيمارى اى چشمى او را تقريباً نابينا كرد. اما چندى بعد نابينايى اش را آنقدر بازيافت كه به دانشگاه آكسفورد برود و به تحصيل بپردازد. به علت همين بيمارى اش نتوانست عازم جبهه هاى جنگ جهانى اول شود يا به تحقيقات علمى اى كه رؤيايش را درسرمى پروراند ادامه دهد. هرچند، انديشه هاى علمى با او ماند و او بسيارى از آنها را در آثارش به ويژه كتاب مشهور «دنياى قشنگ نو» مورد استفاه قرار داد.
هاكسلى زمانى كه در آكسفورد بود بتدريج وارددنياى نويسندگى شد و با نويسندگانى مانند اتين استريچى و برتراند راسل ملاقات كرد و دوست نزديك دى.اچ.لورنس شد.
هاكسلى اولين اثرش را كه مجموعه اى شعر بود در ۱۹۱۶ منتشر كرد. در ۱۹۱۹ با يك بلژيكى به نام ماريا نيس ازدواج كرد. تنها فرزندشان متيو هاكسلى در ۱۹۲۰ به دنيا آمد. او باخانواده اش در دهه ۱۹۲۰ به كشورهاى مختلف اروپايى سفر كرد. در ۱۹۲۵ و ۱۹۲۶ سفرهايى هم به ساير نقاط جهان از جمله هند و آمريكاكرد. هاكسلى اعتماد به نفس، شور و سرزندگى و انعطاف پذيرى اى را كه در زندگى آمريكايى مى ديد مى ستود اما نسبت به نوع شادمانى جويى اى كه در تفريح و سرگرمى طلبى بى وقفه عمومى و دررقص واتومبيلرانى جلوه گر مى شد نظر چندان خوشى نداشت. به عقيده او شايد در هيچ جا به اندازه اين كشور بحث و گفت وگو كم نيست. به تعبير خودش همش حركت و صدا و هياهو، مانند آبى كه قل قل كنان بر زمين مى ريزد و به هدر مى رود. هاكسلى از اين تجربيات بعدهادر آثارش بهره جست. تجربيات او در ايتالياى فاشيست جايى كه بنيتو موسولينى رهبرى حكومتى مستبد و اقتدارگرا را بر عهده داشت كه عليه كنترل جمعيت مى جنگيد تانيروى انسانى كافى براى جنگ داشته باشد و همچنين مطالعات انتقادى او درباره اتحاد جماهير شوروى نيز مواد و مصالحى براى طراحى و ترسيم جامعه خيالى او فراهم كردند.
هاكسلى BRAVE NEW WORLD را (كه يكى از ترجمه هاى فارسى آن با نام دنياى قشنگ نو به فارسى منتشر شده است) طى ۴ماه در ۱۹۳۱ به رشته تحرير درآورد. اين كتاب سه سال پس از چاپ يكى از رمانهاى پرفروشش انتشار پيدا كرد. او طى اين سه سال شش كتاب داستان، مجموعه مقاله، شعر و نمايشنامه نوشت.
هاكسلى با كتاب دنياى قشنگ نو به شهرت بسيار رسيد. اين كتاب را غالباً  با كتاب ۱۹۸۴ جورج اورول كه توصيفى خيال پردازانه از دنياى دهشتناك آينده است مقايسه مى كنند. دنياى ۱۹۸۴ پر از ظلم و وحشت و جدال و بيداد دائمى است. اورول آن را در ۱۹۴۸ كمى پس از شكست آلمان نازى در جنگ جهانى دوم و زمانى كه شرور تماميت طلبى اتحاد جماهير شوروى رفته رفته عيان مى شد به نگارش درآورد. اما هاكسلى دنياى قشنگ نو را در ۱۹۳۱ يعنى قبل از به قدرت رسيدن آدولف هيتلر در آلمان و ظهور استبداد مخوف استالين نوشت. هاكسلى در ۱۹۵۸ در اين باره نوشت: «ديكتاتورى آينده دنياى خيالى من، بسيار كمتر از ديكتاتورى آينده اى كه جورج اورول چنين درخشان به تصوير كشيده است، «ددمنشانه و سبعانه است.»
در ۱۹۳۷ هاكسلى با خانواده اش به ايالات متحده رفت. در ۱۹۳۸ به هاليوود پيوست و به نوشتن فيلمنامه پرداخت كه ازميان آنها مى توان به فيلمنامه اقتباسى ازغرور و تعصب اوستين اشاره كرد كه لارنس اوليويه جوان در آن ايفاى نقش كرد. هاكسلى در ۱۹۴۶ تكلمه اى بر دنياى قشنگ نو نوشت ودر آن اين نظر را مطرح كرد كه ديگر نمى خواهد خرد و اعتدال اجتماعى را چنان كه در آن زمان مطرح كرده بود امرى غيرممكن و دست نيافتنى تلقى كند. اگرچه جنگ جهانى دوم باعث كشته شدن ۲۰ميليون جمعيت اتحاد جماهير شوروى و چند ميليون يهودى و ميليونها انسان ديگر شد و گسترش توليد بمبهاى اتمى خطر بالقوه بسيار عظيم ترى را موجب مى شد هاكسلى به اين عقيده رسيد كه هنوز امكان دست يافتن به خرد و اعتدال جمعى بيشتر وجوددارد و اميدوار است بيش از اين شاهد گسترش آن باشد. همان سال كتاب « فلسفه جاودان » را منتشر ساخت كه گزيده اى از متون مختلف دينى و عرفانى بود و هاكسلى به اميدنيل به زندگى خردمندانه در جامعه اى خردمندانه آنها را شرح و تفسير كرده بود.
هاكسلى در دوره نويسندگى اش ۴۷ كتاب نوشت. اين كتابها عمدتاً با اقبال وسيع خوانندگان روبرو شد. در ۱۹۵۹آكادمى هنرها و ادبيات آمريكا جايزه ممتاز خود را به او تقديم كرد جايزه اى كه هر پنج سال به نويسندگان برجسته اهدا مى شد و پيش از آن كسانى مانند ارنست همينگوى، توماس مان و تئودور درايزر آن را دريافت كرده بودند. دامنه علايق و فعاليتهاى هاكسلى بسيار وسيع است. برخى از آنها عبارتند از: تاريخ يونان، انسان شناسى، ترجمه متون بودايى از زبانهاى سانسكريت و چينى، يادداشت هاى علمى درباره داروشناسى و عصب شناسى، روانشناسى و آموزش، نوشتن رمان، شعر، مقالات انتقادى، سفرنامه، تفاسير سياسى و گفت وگو با مردم از فيلسوفان گرفته تا هنرپيشه ها و حتى بيماران در بيمارستانهاى روانى. هاكسلى تقريباً در سراسر زندگى اش از ضعف شديد بينايى رنج مى برد. او چندسالى زيرنظر يكى از دوستان پزشكش برخى داروها و مواد توهم زا را روى خود آزمايش كرد و حاصل تجربيات خود در اين باره در كتابى به نام ابواب ادراك (۱۹۵۴) گزارش كرد.
همسر هاكسلى در ۱۹۵۵ درگذشت و او يك سال بعد با لورا آرچرا ازدواج كرد و سرانجام در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ ديده از جهان فروبست. جسدش سوزانده و خاكسترش در مقبره خانوادگى اش در انگلستان به خاك سپرده شد.
دنياى قشنگ نو: هاكسلى در رمان خيالى دنياى قشنگ نو با ديدى نقادانه به ترسيم جامعه اى فوق مدرن مى پردازد كه رو به سوى انسان زدايى دارد. در آن جامعه، برخلاف جامعه اى كه اورول در رمان ۱۹۸۴ تصوير كرده حكومت وحشت و ترور و شكنجه اى در كار نيست. بلكه جامعه اى است شادمان و آزاد كه ميانه اى با اخلاق و معنويت ندارد. در اين جامعه خانواده اى وجود ندارد و درواقع در آن هر شخصى به هر شخصى تعلق دارد و حد و مرز اخلاقى درونى ميان افراد نيست.
همه انسانها يك شكل و يك دست و بى شخصيت و فاقد هويت خاص خودند. نوزادان نه در شكم مادر بلكه در لوله هاى آزمايش و دستگاههاى آزمايشگاهى رشد و نمو مى يابند و به دنيا مى آيند. حكومت همه مراحل رشد و زندگى افراد از دوره جنينى تا بلوغ را كنترل مى كند. هر فرد درطبقه ثابت و مشخصى جاى داده مى شود. جنين ها به صورت شيميايى تكثير مى شوند و حكومت هر جنين را به صورتى پرورش مى دهد كه نقش خود را در آينده، بى چون و چرا بپذيرد و اجرا كند. چنين جامعه اى پر از توده هاى بى هويت انسانى و كاملاً عارى از شخصيت است و هر فرد به گونه اى شرطى مى شود و پرورش مى يابد كه سه چيز را دوست داشته باشد: هنرى فورد، سوما ( soma) نوعى ماده مخدر شگفت انگيز و امور جنسى. (فورد در روزگار هاكسلى نمادى از تفوق تكنولوژى) و صنعت گسترى محسوب مى شد. هاكسلى تاريخ جامعه خيالى خود را قرن هفتم پس از فورد! (۷ th century A.F) معرفى مى كند، جامعه اى كه تحت سيطره و تفوق كامل تكنولوژى و علم كاربردى قرار دارد) در اين جامعه جنگ وفقر و جنايت وجود ندارد. افراد از بوييدن گلها و خواندن كتابها يا بروز عواطف و احساسات برحذر داشته مى شوند. كنترل كنندگان جامعه از همان بدو زندگى و حتى در حالت جنينى شوكهايى به افراد وارد مى كنند كه نتوانند به سمت اين امور بروند و احساس و عاطفه اى داشته باشند. دنياى قشنگ نو دنياى غريب و بيگانه است، مملو از حس لذت جويى و كاميابى و عارى از خيالپردازى و جست وجوى افق هاى ديگرى از شادمانى و سعادتمندى. در اين جامعه لذت و شادمانى از امورى از قبيل ورزش، فعاليتهاى جنسى بى قيد و بند و ماده سهل الوصولى به نام سوما تأمين مى شود. اين ماده حس لذت و سرخوشى بالايى در استفاده كنندگان ايجاد مى كند. هاكسلى در مصاحبه اى در سال ۱۹۶۱ گفت كه «نيروهاى جديد تكنولوژى و شرايط نوين اجتماعى مى توانند انسانهاى اين عصر را به صورت يك دست و با هويت يكسان درآورند اگر كه شرايط تكثير زمينه ژنتيكى آنها فراهم باشد. اگر حكومت به قدر كافى سختگير و درستكار نباشد بدون شك عده اى مى توانند اين كارها را انجام دهند. ما بيش از پيش به تحقق اين امور نزديك مى شويم.»
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |