|
|
|
|
|
وظيفه شما
|
|
|
|
|
|
رمان هفته
|
|
|
|
|
فرياد دور (Far Cry)
اگر شما از تمام امكاناتى كه اين بازى دراختيارتان قرارمى دهد استفاده كنيد، موافقت خواهيدكرد كه فرياد دور يكى از بهترين بازى هاى كامپيوترى است كه تا به حال به بازار آمده است. دراين روزها كه حتى بهترين توليدكننده هاى بازى هاى رايانه اى هم از ارائه بازى هايى كه انتظارات فزاينده دوستداران شان را برآورده كند كم كم عاجز مانده اند، شركت گمنام كرايتك توانسته است توجه بسيارى را به خود جلب كند. شما درنقش جك كريور بازى مى كنيد و استخدام شده ايد تا شخصى را با قايق موتورى تان به يك جزيره استوايى مرموز ببريد. پيش از اينكه شما پيش بينى مشكلى را بكنيد، اتفاقات ناگوار يكى پس از ديگرى آغازمى شوند. قايق جك توسط كسانى كه درجزيره حضور دارند بمباران شده و به قعر دريا فرومى رود. وقتى كه جك پس از تلاش فراوان به ساحل مى رسد، فردى كه همراه او بوده گم شده است. اكنون شما بايد با شجاعت تمام راه خود را ازميان عده زيادى دشمن بازكنيد وفردى را كه مسؤول حفاظتش بوده ايد و اكنون به اسارت دشمن درآمده نجات دهيد. اگرچه داستان مربوط به اين بازى بهتر از ساير بازى هاى اكشن است، اما بازهم جذابيت آن به اندازه كافى نيست. اما با اين وجود در بعضى نقاط بازى اطلاعاتى براى گمراه كردن شما درنظرگرفته شده كه البته تا اندازه اى قابل پيش بينى هستند. ولى به هرحال به جذابيت هاى بازى مى افزايند. يكى از نكات جالب مربوط به اين بازى اين است كه استراتژى هاى ازپيش تعيين شده براى همه جاى آن وجودندارد. بنابراين در بعضى قسمت ها اين شما هستيد كه مى توانيد راه موردنظرتان را انتخاب كنيد و درنهايت ببينيد مى توانيد مسأله موردنظر را حل كنيد يا خير. معمولاً موارد پنهان در بازى هاى اينچنينى درهمان ارزيابى اوليه مشهود هستند. اما در فرياد دور شما به سختى خواهيد توانست آنچه را درجاهاى مختلف پنهان شده حدس بزنيد و بيابيد. علاوه بر تمام حركت هاى معمول كه درساير بازى ها وجوددارد، دراين بازى حركت هاى اضافى مانند درازكش رفتن و نيمه خزيدن درجنگل نيز پيش بينى شده كه به حل معماها و پنهان ماندن از چشم دشمنانتان ضرورى هستند. محيط هاى متفاوتى كه براى قسمت هاى مختلف اين بازى طراحى شده اند، تاحدزيادى به واقعيت شبيه هستند. تمام آن چيزهايى كه شما ممكن است در يك جزيره استوايى ببينيد درصحنه هاى مختلف اين بازى وجوددارند. جنگل ها توسط درختانى پوشيده شده اند كه سايه روشن خفيفى ايجادمى كنند و زمين نيز پوشيده از علف ها و بوته زارهاى انبوه است و البته تمام اين جزئيات با دقت تمام قابل مشاهده هستند. حتى زندگى حيوانى براى هرچه طبيعى تر جلوه كردن محيط پيش بينى شده اند و هرازچندگاهى به شما يادآورى مى كنند كه در يك محيط واقعى قرارداريد؛ مثلاً قورباغه ها در باتلاق ها بالا و پايين مى پرند و شما مى توانيد شناكردن ماهى ها را در اقيانوس ببينيد. حتى طوطى ها و ديگر پرندگانى كه درجنگل پروازمى كنند نيز حضور قابل ملاحظه اى دارند و اجازه نمى دهند شما حتى يك لحظه هم باوركنيد دريك دنياى مجازى قرارداريد. نكته جالب ديگر اين است كه دشمنان شما دراين بازى به حد نهايت ترسناك هستند. شما مى توانيد افراد آنها را ببينيد كه چگونه حمله هايشان را تدارك مى بينند و دستور حمله مى دهند. درميان جنگ نيروهاى دشمن به شكلى استتار شده اند كه شما هرگز حدس نمى زنيد ممكن است در يك آن درخت پهلوى شما اسلحه اى بكشد و شما را دريك آن نابود كند. جذابيت ديگر اين بازى اين است كه شما درهرلحظه تنها امكان حمل چهارنوع سلاح مختلف را داريد و بنابراين بايد تصميم بگيريد كه درهر موقعيتى كدام سلاح ها بيشتر به دردتان خواهندخورد. همچنين شما مى توانيد ازانواع وسايل نقليه زمينى، هوايى و دريايى استفاده كنيد كه همه اينها بازى فرياد دور را درنوع خود منحصربه فرد مى كند. گرافيك اين بازى به طرز خارق العاده اى توجه همگان را به خود جلب كرده است. اززمان ارائه نسخه نمايشى اين بازى همه منتظر بودند ببينيد نسخه كامل اين بازى با اين جلوه هاى نمايشى عجيب و غريب چه خواهدبود. اكنون همه مى دانند كه اين تصاوير واقعاً تا به حال منحصر به فرد بوده اند. سواحل زيبا، جلوه هاى نمايشى خاص براى حركت امواج آب دراقيانوس و باتلاق ها، بافت هايى كه براى ساختن محيط هاى جنگل استفاده شده اند. همه و همه آنچنان زيبا و واقعى هستند كه هرگز گذر زمان را دراين دنياى مجازى شگفت انگيز احساس نخواهيدكرد. موسيقى بازى نيز كه ديگر جايى براى اظهارنظر باقى نمى گذارد. شما مى توانيد دلهره و اضطراب را درجاى جاى اين بازى و درزمان هاى حساس بشنويد و ببينيد يك بازى چيز ديگرى هم لازم دارد؟ براى كسانى كه به بازى هاى چندنفره علاقه مندند سه حالت بازى چندنفره نيز درنظرگرفته شده است كه مى توانند يكديگر را درحل معما و يافتن فرد موردنظر كمك كنند. اما با تمام اين حرف ها شما تنها درصورتى كه يك سيستم كامپيوترى خوب با سرعت بالا و كارت گرافيكى عالى داشته باشيد خواهيد توانست از تصاوير بادقت بالا استفاده كنيد. حداقل سرعت پردازنده لازم براى انجام اين بازى ۲گيگاهرتز است. رم هم كه ديگر جاى خوددارد. شما حداقل نياز به ۵۱۲مگابايت رم، يك كارت گرافيكى ۱۲۸مگابايتى و نيز يك دى وى دى رام با سرعت حداقل ۴ داريد. با تمام اين اوصاف، اگر سيستم كامپيوترى تان امكان انجام اين بازى را به شما نمى دهد، حتى دانستن اينكه چنين بازى هيجان انگيزى وجوددارد نيز به اندازه خود لذتبخش است. شما اينطور فكرنمى كنيد؟
|
|
|
|
|
سمبوليسم
سمبوليسم يا نمادگرايى پيش از آن كه يك مكتب به حساب بيايد، يك مفهوم يا فلسفه است. بشر از ابتداى شكل گيرى تمدن ها و آغاز شاعرى تمايل داشته حرف هايش را در قالب نمادها و نشانه ها به زبان آورد و اشياى دور و برش را تجسم مفاهيمى عميق تر از آنچه به چشم مى آيد، نشان دهد. همان طور كه مصريان باستان گل هاى اسيريس را نماد مرگ مى دانستند، هنديان گل نيلوفر را نشانه تاج خداوند مى ناميدند، بابلى ها مار را نماد جاودانگى به حساب مى آوردند و خورشيد را نشانه بخشندگى و زندگى. اما به هرحال سمبوليسم يك مكتب فكرى هم هست. در اواخر قرن نوزدهم شاعران فرانسوى كه از زبان خشك نويسندگان رئاليسم (واقع گرا) به ستوه آمده بودند، مكتب سمبوليسم را بنيان نهادند. آنها عقيده داشتند: > اثر هنرى بايد تا حد ممكن از بيان مستقيم مفاهيم فرار كند و به نمادها و نشانه ها پناه آورد. > نمادها و نشانه ها، خواننده را در كشف راز و رمزهاى اثر به تحرك درمى آورد و او را از قالب يك شاگرد حرف گوش كن بيرون مى آورد. در ميان نويسندگان جوزف كنراد و جيمز جويس به دليل نمادپردازى درآثارشان شهرت خاصى دارند. مثلاً جيمز جويس در كتاب «چهره مرد هنرمند در جوانى» پسركى عينكى را به تصوير مى كشد كه مدام مطيع پدر و مادر و نظام كليسايى و معلمان مدرسه اش است. او به خاطر عينكى كه به چشم مى زند با بچه ها فوتبال بازى نمى كند. اما يك روز اين عينك به طور اتفاقى مى شكند و پسرك با كمال تعجب متوجه مى شود كه بينايى اش هيچ نقصى ندارد و بدون عينك هم مى تواند دنياى اطرافش را ببيند. منتقدان آثار جويس، عينك را نماد نگاه بسته و فيلتريزه شده يا همه باورهاى كورى مى دانند كه چشم عقل ما را پوشانده اند. در روانشناسى زيگموند فرويد از سمبوليسم بيشترين استفاده را كرد. فرويد معتقد بود همه خوابهايى كه ما مى بينيم، با نمادشناسى قابل تفسيرند و با شناسايى نمادهاى خواب مى توان به ذهنيت آدمها پى برد. در روانشناسى فرويد، خوابها زبان تصويرى روح ها هستند. هيچكاك در فيلم «طلسم شده» خود مسأله نمادگرايى فرويد را به طرز جالبى به تصوير مى كشد. در اين فيلم گرى گورى پك نقش يك بيمار روانى را بازى مى كند كه خود را قاتل مى انگارد، اما در نهايت دكتر او با تفسير كابوسهاى او ماجراى قتل را حل مى كند. گرى گورى پك در كابوسهايش مردى را مى بيند كه روى پشت بامى ايستاده و چرخ يك كالسكه را در دست گرفته. در اين خواب پشت بام نماد كوه و چرخ كالسكه نماد هفت تير است. در نقاشى سمبوليك مى توان به آثار گوگن اشاره كرد. نقاشان سمبوليسم معتقد بودند نقاش نبايد صرفاً آنچه را كه با چشم مى بيند، روى صفحه پياده كند، بلكه بايد جهان را در ذهن خود حلاجى كند و در نهايت برداشتهاى شخصى خود را به تصوير بكشد. (از اين جهت نقاشان سمبوليست به اكسپرسيونيسم بسيار نزديك مى شوند). سمبوليسم اساساً با دنياى شاعرانى نظير مالارمه و آرتور رمبو آغاز شد. در شعرهاى سمبوليك نمادها عاطفى تر مى شوند و شعر با موسيقى و تصوير درهم مى آميزد. از اين جهت شاعران سمبوليست جاده را براى موسيقى سمبوليك هموار كردند. در موسيقى كلاسيك دبوسى را پدر سمبوليسم (و اكسپرسيونيسم) مى دانند. دبوسى، موسيقى را از قيد و بندهاى هارمونى نجات داد و گفت شنونده يك قطعه موسيقى بايد هنگام شنيدن يك قطعه به يك تصوير برسد و اين نوازنده است كه بايد با بالا و پايين بردن ضرباهنگ موسيقى، اين تصوير را در ذهن مخاطب تثبيت كند. پيش از دبوسى، موسيقى رمانتيك صرفاً براى رقص يا تعريف داستانهاى نمايشى كاربرد داشت، اما دبوسى نشان داد موسيقى خود مى تواند به تنهايى تصوير باشد.
|
|
|
|
|
وظيفه شما
در اين دنيا!
اين بخش اختصاص دارد به معرفى سايت هاى عجيب و غريب! شما هم اگر سايت عجيبى مى شناسيد، به ما معرفى كنيد تا از اين طريق سهمى در معرفى عجايب دنيا داشته باشيد. آيا تا بحال فكر كرده ايد آمدن شما به اين جهان براى چه بوده است؟ اصلاً فكر مى كنيد شخص شما وظيفه خاصى در اين دنبا به عهده دارد يا خير؟ اگرچه اكثريت قريب به اتفاق ما به اين موضوع حداقل يكبار درعمرمان فكر كرده ايم، ولى احتمالاً عده بسيار معدودى از ما به جوابى رسيده است. اما كسى هست كه ادعا مى كندمى تواند به شما در رسيدن به جواب سؤالتان كمك كند. اگر شما سرى به سايت http://thebigview.com/pastlife/ بزنيد مى توانيد نتيجه كار خانم ناتالى زوبار را ببينيد. بر اساس ادعاى اين خانم، تاريخ تولد شما تعيين كننده وظيفه اصلى است كه در اين دنيا به عهده شما گذاشته شده است. اگر تاريخ تولد شما مربوط به بعد از سال ۱۹۲۲ ميلادى (سال ۱۳۰۰ هجرى شمسى است) مى توانيد با وارد كردن تاريخ دقيق تولد خود در صفحه اول اين سايت از آنچه براساس ادعاى خانم زوبار وظيفه شما تعيين شده است باخبر شويد.البته ايشان معتقد هستند كه مى توانند بگويندشما حتى در زندگى پيشين خود چه كسى بوده ايد و در كجا زندگى مى كرده ايد! اين موضوعى است كه ايشان شديداً بر آن تأكيد دارند. ديگر راست و دروغ و صحت و سقم آن گردن خود ايشان خواهد بود. ما فقط خواستيم اين سايت عجيب را به شما معرفى كرده باشيم. حتى اگر بابت تفريح هم سرى به اين سايت اينترنتى بزنيد، حداقل كمى دچار تعجب و شايدهم شك وترديد خواهيد شد، خودتان ببينيد تا به حرف مابرسيد!
|
|
|
|
|
از تجربه ها و اتفاقها
ستون آنچه آموختيم، هر هفته تجربيات جوانان و حتى مسن ترها را درباره مسائل مختلف بيان مى كند. مسائلى كه براى ديگران مفيدند. در شماره اول سراغ دو نفر از جوانها رفته ايم. شما مى توانيد تجربه هايتان را به نشانى اينترنتى AncheAmokhtim@yahoo.com براى ما بفرستيد.
بزرگترين موهبت چند وقت پيش كه قطارها در نيشابور با هم برخورد كردند و انفجار بزرگى رخ داد، من كه در آنجا دانشجو بودم، براى كمك به محل رفتم. جايى كه پر از دود بود و آتش. عده زيادى از مردم اين طرف و آن طرف مى دويدند و خيلى ها نمى دانستند چه كارى مى توانند انجام دهند. راستش آنقدر خرابى و جسد زياد بود كه آدم را شوكه مى كرد. من هم اول مثل بقيه بودم، اما كم كم حالم خوب شد و با ديگران در انتقال زخمى ها كمك كردم. در آن لحظات چيزى جز نجات زنده ها براى ما اهميت نداشت. اول مى ترسيدم به طرف واگن هاى قطارهاى تكه تكه شده بروم. اما بعد به فضا عادت كردم و دو روز كه از حادثه گذشت، كم كم همه چيز عادى شد. اگرچه همه ناراحت بودند، اما گاهى هم لبخند ديده مى شد. دو هفته بعد از آن وقتى از محل حادثه مى گذشتم، ديدم كه همه مشغول كارند، بچه ها بازى مى كنند و ديگر آن قدرها هم غمگين نيستند. يكى دو نفر از اهالى كه در جريان حادثه با آنها آشنا شده بودم، با اميد درباره همه چيز صحبت مى كردند. انگار از حادثه چند سالى مى گذشت. آن وقت بود كه احساس كردم فراموشى بهترين حسى است كه خدا به ما داده و ياد گرفتم كه اميد به زندگى در بدترين شرايط بزرگترين موهبت براى انسانها است. قاسم عظيمى به هر كسى اعتماد نكن دو سال قبل مثل خيلى جوانهاى ديگر تصميم گرفتم كه براى كار به خارج از ايران بروم. راستش فكر مى كردم در ايران هيچ كارى نمى توان انجام داد. تخصصى هم نداشتم كه بتوانم از آن استفاده كنم. بعد از چند ماه جست و جو، شخصى را پيدا كردم كه خيلى ها را به اروپا برده بود و براى آنها در كشورهاى مختلف كار و شرايط زندگى فراهم كرده بود. بعد از انجام مراحل اوليه، دو بليت به مقصد كى يف (اوكراين) گرفتيم و به آنجا رفتيم. قرار بود از اوكراين به بلغارستان و بعد به بلژيك برويم. در اوكراين شخص راهنما پاسپورت و گذرنامه ام را گرفت و من چون مدرك شناسايى نداشتم، مجبور بودم در هتل بمانم. راهنما هم هر شب تا ديروقت بيرون بود و از زمان حركت حرفى نمى زد. بالاخره اين مسأله باعث درگيرى ما شد. يك روز صبح زود در اتاق هتل را زدند، وقتى در را باز كردم، مأمورين پليس اوكراين مرا بازداشت كردند و چون مدرك شناسايى هم نداشتم، مرا تحويل نيروهاى امنيتى دادند. از راهنما هم هيچ خبرى نبود. بازجوها هر شب به سراغم مى آمدند و با اذيت و آزار از من مى خواستند به جاسوسى اعتراف كنم. در زندان اوكراين عده زيادى بودند كه بر اثر اين آزارها به جرم ناكرده اعتراف كرده بودند، اما بعد از گذشت چند ماه، درست وقتى كه اميدم به آزادى را از دست داده بودم، آزادم كردند. پليس نتوانست مدركى عليه من پيدا كند. من هم خودم را به سرعت به كنسولگرى ايران رساندم. بعد از چند روز هم با طى مراحل قانونى به ايران برگشتم و در اولين فرصت از راهنمايم شكايت كردم. الآن كه به آن روزها فكر مى كنم، مى بينم كه چطور بچه گانه اختيارم را به كسى كه نمى شناختم، سپردم. اين سفر برايم دو تجربه مفيد داشت: اول اينكه بدون شناخت كارى را انجام ندهم و دوم هم به هر كسى اعتماد نكنم، بخصوص در كشورهاى غريب. طالب دبير
|
|
|
|
|
رمان هفته
ويران مى آيى ـ نويسنده : حسين سناپور ـ ناشر : چشمه يك اسم برام پيدا كن
|
|
|
مقدمه: «ويران مى آيى» اسم جالبى دارد. اگر كسى حسين سناپور را نشناسد و بخواهد از پشت ويترين رمانى انتخاب كند، شايد«ويران مى آيى» را بر گزيند. هم جلد زيبايى دارد و هم اسم زيبايى. طرح جلد كتاب از ياشا وكيلى است كه آن را بر اساس نقاشى از ميمى چن تينگ طراحى كرده است. متن دهه هفتاد. بحبوحه دوم خرداد ۷۶ . كمى قبل و كمى بعد از آن. فردوس و روزبه با هم آشنا مى شوند وداستان شروع مى شود. درگيرى هاى سياسى و بگير و ببندهاى دانشجويى . دانشجويانى كه خودشان اهل سياستند، حتماً با شخصيت هاى كتاب همذات پندارى مى كنند. از ته به سر بخوانيد حسين سناپور هميشه شگردهاى جالبى در داستان هايش به كار مى بندد. اين بار هم در ابتداى كتاب نوشته است: «قصه هاى اين كتاب از پايان به آغاز، يعنى برخلاف روند وقايع مرتب شده اند. خواننده اى كه اين شيوه را نمى پسندد و دوست ندارد، مى تواند فصل ها را از آخر به اول يعنى به همان ترتيب رخ دادن وقايع بخواند». اما براستى لذت كتاب همان از ته به سر خواندنش است. يعنى اول فصل شش، بعد پنج، بعدچهار و... و الا اگر بخواهى از فصل اول كتاب را شروع كنى فقط با يك داستان يك خطى روبرويى كه چندان هم فرقى نمى كند سناپور آن رانوشته است يانويسنده اى ديگر. اگر فيلم مى شد، چى مى شد؟ اگر قرار بود «ويران مى آيى» به فيلم تبديل شود، با توجه به حال وهواى كتاب به نظر مى رسد فرزاد مؤتمن ، كارگردان فيلم هاى شب هاى روشن ، هفت پرده و باج خور، توانايى بهترى در به تصوير كشيدن فضاهاى حاكم بر داستان داشته باشد.يعنى نمايش ذهنيت شخصيت ها. نيمى از داستان درباره آدم ها وذهنشان است (آنچه در ذهنشان جريان دارد) . آن هم ذهنيت لطيف وشاعرانه كه مؤتمن در فيلم هايش نشان داده است از پس ساختن چنين فضاهايى در فيلم بر مى آيد. شخصيت زن قصه(فردوس، ليلا، نازنين و...) را گل شيفته فراهانى خوب مى تواند باز ى كند، آن هم به خاظر تجربه قبلى اش در فيلم بوتيك . از ميان شخصيت هاى فرعى هم پانته آ بهرام خوب مى تواند از پس نقش زهره ضرغام برآيد.اما به نظر براى شخصيت روزبه، هيچ كدام از بازيگران جوان سينما مناسب نيستند. چهره تازه اى براى ايفاى نقش روزبه لازم است. بهرام رادان، شهاب حسينى، محمدرضا فروتن، امين حيايى... نه هيچ كدام مناسب اين نقش نيستند. البته حسين سناپورهم به نظر سخت گير تر از آن مى آيد كه اجازه دهد همين طورى داستانش را فيلم كنند! صفحه آخر بايد ديد سناپور كه با رمان «نيمه غايب» توانست نظر منتقدان و نويسندگان را به خود جلب كند، اين بار هم با كتاب جديدش مى تواند جايزه اى را از ميان جوايزى كه هر سال به بهترين كتاب ها اهدا مى شود، از آن خودكند؟ «ويران مى آيى» امسال البته رقباى جدى زياد دارد. رقبايى كه هفته هاى آينده درباره آنها مى نويسيم.
|
|
|
|