|
|
|
به بهانه حواشى مارمولك
|
|
|
|
نگاهى به بازى پرويز پرستويى در مارمولك
|
|
|
|
|
بحران كتابخانه ها در انگلستان
|
|
|
سرويس فرهنگ و هنر /شيلا ساسانى نيا اين روزها همزمان با برپايى نمايشگاه كتاب تهران همه جا صحبت از كتاب و كتابخوانى است و ايام به كام كتاب دوستان است. به قولى هركس با هر بودجه و وسع مالى كه در توان دارد در تلاش براى حفظ سنت پسنديده «مطالعه» است اما شايد آنچه بتواند ما را فارغ از هر اجبار، تكليف و يا عذاب وجدانى به ترويج فرهنگ كتابخوانى در جامعه ترغيب نمايد خواندن گزارشى تكان دهنده در نشريه بريتانيايى گاردين است كه حكايت از بحران فعلى كتابخانه هاى بريتانيا دارد. براستى اگر هزينه خريد كتاب و اختصاص بخشى از بودجه خانواده به اين كالاى فرهنگى بر ما سنگين است آيا بر خود زحمت مطالعه در كتابخانه ها و به امانت گرفتن «اين يار شفيق» را مى دهيم؟! به بهانه برپايى نمايشگاه كتاب تهران و ايام خجسته اى كه براى كتاب دوستان جز «باكتاب» نمى گذرد ترجمه گزارشى را مى خوانيم كه شايد نه تكان دهنده اما هشدار دهنده است!بريتانيا، كشورى كه زمانى به كتابخانه هاى عمومى خود مى نازيد و به قدمت ۱۵۴ ساله آنها كه عنوان «دانشگاه خيابانها» را بردوش مى كشيدند افتخار مى كرد بايد كم كم شاهد مرگ تدريجى و خودخواسته آنها باشد. گاردين در گزارش خود مى نويسد: در كتابخانه هاى ملى بريتانيا جاى كتابهاى جديد و به روز بازار خالى است، آنها در ساعاتى كه مناسب حال كتابخوانان است بازنيستند و از سويى و جود مديرانى با دستمزدهاى كلان در اين بخش ها آنها را به لحاظ مالى دچار مضيقه كرده است. با توجه به آمارى كه چندى پيش از وضعيت كتابخانه هاى ملى بريتانيا و كاهش محبوبيت آنها نزد مردم به چاپ رسيد يك تحليلگر بريتانيايى اين وضعيت را زنگ خطرى جدى دانست و پيش بينى كرد كه تا پانزده سال آينده اين كتابخانه هاى ملى دچار زوالى زودرس شوند. اين تحليلگر به همراه جمعى از كتابداران و انجمن هاى ملى از دولت بريتانيا خواستار برپايى اجلاسى با هدف بررسى اين معضل و تلاش براى مهار و يافتن راهكارهايى براى آن شده اند. اين اجلاس كه «اجلاس كتابخانه ها» نام گرفته است با حضور وزير ميراث ملى و رسانه بريتانيا «لرد مكينتوش» روز بيست و يك ژوئن برپا خواهد شد و انتظار مى رود به اتخاذ سياستهاى جديدى براى شوراهاى محلى و كتابداران بريتانيا بيانجامد. تيم كوئيتس، اين تحليلگر بريتانيايى، به بهانه گردهمايى جمعى از كتابداران و چهره هاى شاخص فرهنگى در يك رويداد سالانه مكاشفات خود را در ۲۵ صفحه كه گزارشى از وضعيت كتابخانه ها طى ۱۰ سال اخير بود براى حضار قرائت كرد: ـ تعداد اعضا و مشتركين كتابخانه ها ۲۱ درصد كاهش يافته است. ـ تعداد كتابهاى به امانت گرفته شده ۳۵ درصد كم شده است. ـ هزينه سرويس و خدمات كتابخانه هاى ملى ۳۹ درصد افزايش يافته است در حالى كه بودجه خريد كتابهاى جديد ۹درصد كاهش يافته است. تيم كوئيتس مدير عامل سابق فروشگاههاى زنجيره اى كتاب «واتراستون» خاطرنشان ساخت مقياس برآورد اين ركود اين حقيقت مسلم است كه در سال ۱۹۷۹ كه لايحه «امانت عمومى كتاب» به تصويب رسيد تعداد كتابهاى امانتى كتابخانه ها۲/۵ برابر بيشتر از كتابهاى فروخته شده در كتابفروشى ها بود و حال اين اختلاف با سالانه ۷۰۰ هزار جلد كتاب فروخته شده يا به امانت گرفته شده به موازنه رسيده است. اگر چه تحليل كوئيتس حاكى از نابودى و حذف تدريجى كتابخانه هاى ملى بريتانيا ظرف ۱۵ سال آينده است اما او خود معتقد است كه اين اتفاق زودتر از آنچه گفته شده به وقوع خواهد پيوست. كوئيتس كه از جمله هواداران حضور پررنگ كتابخانه هاى ملى در عرصه فرهنگى سازى است ۲ سال پيش گزارش ديگرى در اين زمينه به چاپ رسانده بود و حال پس از گذشت آن زمان در صدد ارائه پيشنهاداتى جديد براى مقابله با اين بحران از منظر كارشناسى و بازاريابى است. او مى نويسد. ـ كتابخانه ها بايد از صبح زود تا پاسى از شب به ارائه خدمات لازم به اعضاى خود بپردازند. ـ بودجه لازم براى خريد كتابها و نشريات مطالعاتى بايد سه برابر شود تا خوانندگان بتوانند شاهد كتابهاى پرفروش روز برقفسه كتابخانه ها باشند. بيشتر كتابداران بى شك از تحقق آرمانى اين راهكارها مسرور خواهند شد. اما به گفته آقاى كوئيتس اين رؤياى آرمانى حتى با عدم همكارى مقامات محلى به تحقق خواهد پيوست. استفاده بهينه از كارمندان ادارى كتابخانه ها در بخشهاى مختلف و افزايش بازده حرفه اى آنها از جمله راهكارهاى مؤثر است. يكى از سخنگويان كتابخانه هاى همپ شاير چندى پيش اعلام كرد كه بسيارى از كارمندان ادارى كتابخانه ها در برپايى هر چه بهتر برنامه هايى همچون كتابخانه هاى سيار و ياروزهاى كتابخوانى براى كودكان نقش فعالى داشته اند وليكن گفت: «ماهنوز بايد در اين عرصه ها كار آمدى بيشترى داشته باشيم.» با اين حال باب مك كى، مدير اجرايى انستيتو كتابخانه و مشاغل اطلاعاتى چند ان با كم لطفى هاى ياد شده از سوى اين سخنگو موافق نيست و مى گويد: «كتابخانه ها بر خلاف كتاب فروشى ها تنها منبعى براى عرضه و نگهدارى كتابهاى جديد و به روز نيستند. آنها براساس قانون موظفند در حيطه كارى خود همه جانبه عمل كنند و از همين رو مسؤول نگهدارى كتابهاى ناياب نيز هستند.ساماندهى همه اين ها كارشاقى است كه شايد همه از عهده همه كتابفروشى ها برنيايد.»با همه آنچه گفته شد كوئيتس هدف از انتشار گزارش آمارى خود را تلاش براى يادآورى چالشهاى عرصه كتابدارى به افراد فرهنگ دوست دانست. به گفته او كتابخانه ها قطعاً با چالشهاى مختلفى رودر رو اند همچون خطرى كه كتاب فروشيها از بابت فروشگاههاى زنجيره اى كه كتابهاى پرفروش را به نصف قيمت عرضه مى كنند حس مى كنند با اين حال كتابخانه ها هنوز هم ابهت خود را از دست نداده اند: تقريباً ۶۰ درصد از جمعيت بريتانيا عضو كتابخانه ها هستند، كتابخانه ها سالانه ۳۷۷ ميليون جلد كتاب به مردم امانت مى دهند و بسيارى از حقايق اميدوار كننده ديگر. به قول يكى از كتابداران معروف بريتانيايى «دولت ما راتحت فشارگذاشته است اما فراموش كرده است كه كتابخانه هاى ملى بريتانيا سالها از كاهش بودجه آسيب ديده اند.»
|
|
|
|
|
به بهانه حواشى مارمولك
فيلم ساختن، سخت تر از كاركردن درمعدن
|
|
|
مطبوعات ايران عادت كرده اند، درپى هر حادثه اى نانوشته هايى را بخوانند يا تفسيركنند كه دراولويت رفتارى آنان جايى ندارد. مارمولك اگر در شرايط عادى اكران مى شد، بسيارى از روزنامه ها نه فقط در نقد آن حتى درباره نحوه ساخته شدن و نياز جامعه امروز ايران به چنين فيلمهايى مطالبى منتشرمى كردند كه با توجه به شرايط «اكران تحت استرس» سازندگان فيلم از چنين رويه اى خوددارى مى كنند. طبيعى ترين نگاه به فيلم مارمولك فقط در شرايط غيراسترس زاى كنونى امكانپذير است و مى توان به اين باور ايمان آورد كه درجامعه سينمايى ايران امروز، فيلم ساختن شايد از كارگرى درمعدن كه يكى از سخت ترين شغل هاى جهان محسوب مى شود، هم سخت تر باشد. نتيجه مسلم چنين ديدگاهى، در بدنه سينما به وضوح قابل رؤيت است. هرگاه سينماى ايران با آزمون و خطاى بسيار خواسته است به معمولى ترين وظيفه خود نزديك شود، با دشوارى هاى بسيار، چنين وظيفه اى را درحد فداكارى درحق جامعه ديده است. به صراحت بايدگفت مضمون و محتواى فيلم مارمولك به نفع جامعه و سينماى ايران تعريف پذير است اما چه شده است كه استرس اكران تمام سيستم سينما و مديريتش را تا سرحد فلج شدن پيش مى برد. براى سينماى دولتى ـ درعرصه مديريتى ـ شايد چندان مهم نباشد كه سالن هاى خالى و عدم استقبال از سينما چقدر مى تواند نحوه زندگى فرهنگى مردم را تغييردهد و درپى اين تغيير رويه اى ايجادكند كه هيچ نهادمركزى و مرجعى نتواند براى اين بخش برنامه ريزى كند. مثال واضح اين بخش مى تواند عطش جبران ناپذير و مسموم جست وجوى فيلم غيرقانونى در بازار CDهاى غيرمجاز باشد. آنجا كه نمى توان هيچ كنترلى بر نحوه نگرش و نمايش و حتى برداشت بيننده اعمال كرد و اين البته يكى ازهزاران مصيبتى است كه پشت جريان توجيه ناپذير نمايش بى قيدوبند خانگى وجوددارد. سينماى خالى از تماشاگر به هيچ عنوان نشانه تغييرمسير فكرى مردم و عدم نياز آنان به ديدن تصوير نيست. تصوير ـ همانطور كه نان نياز بشر امروز است اما بهداشت عرصه بسيارمهمتر از نان رابه خود اختصاص مى دهد چنانكه نمى توان تحت هيچ شرايطى آن را به نفع يكى حذف كرد ـ نيازواقعى و عينى بشر امروز است. وقتى نهادهاى مرجع نتوانند عطش سيرى ناپذير اقشارمختلف را سيراب كنند، درپى اين حذف، پرسش خودبه خود به سمت يافتن پاسخ حركت مى كند و بازار غيررسمى با شكل كشنده براى فرهنگ رسمى علم مى شود. استقبال مردم از فيلم مارمولك نشاندهنده پرسش هايى است كه سربسته به مرزحركت جمعى تبديل شده است. اين نياز مخرب هيچ نهاد معنوى يا روحانى نيست بلكه درنوع خود تأييدكننده آن است به شرطى كه مغزمتفكر اين نهاد يا نهادها با درك واقعى اين نياز، اجازه تنفس در شرايط بدون استرس براى يك نياز ـ مارمولك ـ فراهم آورد و درپى اين حركت طبيعى، بدنه منتقد جامعه مطبوعاتى يا سينما و عرصه مديريت فرهنگى خود دست به پالايش افكارناهمگون مى زد و اما بدنه سخت افزارى سينما كه سالها شاهد ركود و رخوت صندلى هاى سينما بوده است، از اين اتفاق و از اين ميل به نفع خود بهره جسته و سعى در شتاب دادن به حركت مى كند و از آنجايى كه اين آوا در يك حركت جمعى تعريف نشده است، آنان نيز از رفتار متحدانه سنديكايى بهره مند نيستند هركدام درپى اندوختن «زرى»، «سكه اى» به كيسه خوداند و اينگونه مى شود كه منشأ بسيارى از اختلافات درون سينمايى، به نحو آشكارى، يك فيلم را زيرباد و باران استرس به مسلخ اكران مى برد. كارگران معدن مى دانند درپى تصويب «طرح هادى» يك معدن و مشخص شدن سران و رئيسان يك معدن كارآنان استخراج به موقع تابع شرايط خاص است و درضمن مى دانند كه آواردشمن درجه يك آنان است. اما وقتى سينماگر ايرانى از مرحله به ذهن رسيدن طرح تا فيلمنامه و پروانه ساخت و پروانه اكران و... همه و همه تابع شرايط قانونى و كنترلى است، چگونه مى تواند ـ پس ازمتقاعدساختن همه اين «خوان ها» به «خوان هاى» نديده و درنگاهى غيرمسؤول ـ پاسخگو باشد. و سيادت و مديريت همه آن گلوگاهها با سينما چگونه تعريف مى شود. صندلى هاى خالى دل هيچ مديريت دولتى را به آتش نمى كشد، ممكن است باعث غم و نگرانى اش بشود. فيلم اكران نشده، ريسك سرمايه گذارى در سينما را بالاترمى برد و زندگى تهيه كننده را به يغما مى برد اما سوژه ساخته نشده بافت ذهنى اجتماع را مثل موريانه مى پوكاند و آيا دراين مقطع هم مى توان بى تفاوت و بى هيچ نگرانى به صندلى هاى خالى سينما و فيلم هاى اكران نشده نگاه كرد و آتش نگرفت. و يك هشدار بسيارجدى درپى اين تهديد تحديدكنندگان اكران براى فرهنگ ايران موج مى زند و آن خروج سينما از مدار مدارا با مديران فرهنگى و مخاطبان است. و پس از آن... مجيز مى گويند و پول از دولت مى گيرند تا دل كسى درگرو به فروش نرفتن و ديده نشدن آشوب نشود! اينگونه مشكل مديران و بخشى از سينماى بدنه! حل مى شود اما مردم كه مجبور نيستند...
|
|
|
|
|
نگاهى به بازى پرويز پرستويى در مارمولك
يك بازيگر، دو نقش
|
|
|
فيلمهايى مثل مارمولك فرصت خوبى براى بازيگران حرفه اى است تا فرمهاى مختلفى از بازى را تجربه كنند. شايد نقش رضا مارمولك جزو معدود آثارى باشد كه پرويز پرستويى انعطاف و انرژى زيادى را صرف آن كرده است. پرستويى دو وجه شخصيت رضا مارمولك را به خوبى شناخته و مراحل تحول آن را طراحى كرده است. او در ابتدا شخصيتى را آفريده كه سنگين حرف مى زند و چابكى خاصى در حركاتش ديده مى شود، حتى جنس صدايش خسته و خش دار است و كلمات را بدون تأكيد بر روى سيلابها ادا مى كند، اما از وقتى لباس روحانيون را مى پوشد، جنس بازى هم به تناسب آن تغيير مى كند، در اين تغيير بازى «لباس» نقش مهمى دارد. پرستويى هم به خوبى از اين لباس استفاده مى كند. حركات سريع رضا مارمولك با اين لباس محدود مى شود، در لحظاتى كه او هنوز به لباس عادت نكرده دستپاچگى و نا آشنايى با اين فرم باعث مى شود لحظات كميكى به وجود بيايد و اولين گام در تغيير شخصيت رضا ايجاد شود. اما رفته رفته حركات پرستويى شكل پيدا مى كند و لباس ديگر براى او عامل دستپاچگى نيست و حركاتش متناسب با آن شده است. تنها نكته اى كه مى ماند، نگاه بازيگوش او به اطراف است كه تا لحظات پايانى فيلم وجود دارد. اما در پايان فيلم، با تغيير شخصيت رضا، ماهيت بازى هم تغيير مى كند، ريتم بازى نسبت به نيمه اول فيلم كندتر شده و كلمات با تأكيد روى سيلابها بيان مى شود. اين تغيير ماهيت بازى در صحنه پايانى كه ديگر لباس تن رضا نيست، به چشم مى خورد و حالا ديگر شتاب در حركات دست و بازيگوشى نگاه و صداى خش دار ديده و شنيده نمى شود. سنگينى تحول در همين صحنه پايانى كاملاً به چشم مى خورد. پرستويى در ساخت شخصيت «ظاهرى» رضا مارمولك موفق بوده و به صورت خودآگاه شخصيت را از دزد به يك انسان متحول شده پيش مى برد، اما در ناخودآگاه شخصيت رضا كه در واقع بايد باعث درونى شدن بعضى كلمات، حركات و... بشود، هيچ تغييرى رخ نداده است. اينها به فيلمنامه مارمولك مربوط مى شود. اما به اين دليل كه نقطه عطفى در تحول رضا وجود ندارد و بازى پرستويى به طور مجزا در دو نيمه اول و دوم فيلم قابل قبول است، اما به صورت كلى چيزى جز در حد يك «بازى» نيست و تماشاگر سير تحولى رضا مارمولك را احساس و باور نمى كند. اما با تمامى اين اوصاف، پرستويى همواره بازى گرم و دوست داشتنى ارائه مى دهد.
|
|
|
|