سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 11, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۷۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
ازسوى داديار جنايى تعيين شد
با غرق شدن لنج قاچاقچيان انسان با ۶۸مهاجر غيرقانونى رخ داد
• اظهارات تكان دهنده جوان ايرانى كه تنها نجات يافته اين حادثه است
•  اين مرد ۸۰ساله تا به حال با ۹۰دختر و زن ازدواج كرده است
با جا گذاشتن يك نامه دردمندانه صورت گرفت
ازسوى داديار جنايى تعيين شد
ضرب الاجل ۵ روزه براى عروسى دختر و پسر جوان
163575.jpg
گروه حوادث: داديار جنايى تهران ضرب الاجل ۵روزه اى تعيين كرد تا يك دختر فرارى از خانه با خواستگار مورد علاقه اش ازدواج كند.
اين اقدام قضايى، در پى ادعاهاى دختر و پسر جوان صورت گرفت كه اصرار به ازدواج با يكديگر داشتند.
بنا به اين گزارش، روز پنجشنبه ۱۷ارديبهشت ماه دختر ۲۱ساله اى به نام «هدى» به بهانه رفتن به خانه دوستش، خانه اشان را ترك كرده و ديگر بازنگشت.
وقتى پدر و مادر «هدى» ديدند هيچ ردپايى از دختر جوان خود ندارند به دادسراى امورجنايى تهران مراجعه كردند و خواستند پليس سرنوشت دختر گمشده اشان را روشن كند.با دستور داديار شهريارى از شعبه سوم دادسراى امورجنايى تهران، تحقيقات مأموران اداره ۱۱پليس آگاهى نشان داد، «هدى» از مدتها پيش به پسرى جوان كه از آشنايان دور خانوادگى است علاقه مند بوده اما پدرش با ازدواج آنان مخالفت كرده است.
تحقيقات نشان داد پسر مورد علاقه «هدى» مدتى پيش به خواستگارى اين دختر آمده و با وجود اصرارهاى هدى به ازدواج با اين پسر، او نتوانسته پدرش را راضى به پذيرش خواسته اش كند.بدين ترتيب، خواستگار جوان شناسايى شد و پليس «هدى» و وى را در خانه اشان و نزد پدر و مادر خواستگار پيدا كرد.صبح ديروز ـ دوشنبه ۲۱ارديبهشت ماه ـ دختر فرارى از خانه به همراه خواستگارش روبروى داديار شهريارى نشستند و به دفاع از خود پرداختند.
هدى گفت: «من مى خواستم با اين پسر ازدواج كنم پدرم مخالف بود هركارى كردم نشد تا اينكه تصميم به فرارگرفتم. بعد از ترك خانه به نزد خانواده خواستگارم رفتم و نزد پدر و مادر اين پسر بودم و مى خواهم هرطورى شده با او ازدواج كنم.»پدر اين دختر كه ناراحت بود، گفت: «خانواده خواستگار هم روستايى ما هستند. انسانهاى خوبى اند اما اين پسر مسؤوليت پذير نيست. او با وجود ۲۵ساله بودن هنوز خدمت سربازى نرفته است، خودروى پرايد دارد، راننده آژانس است اما گواهينامه ندارد. اگر بعد از ازدواج او به هر دليلى بخاطر همين تخلفات جزيى دستگير شود من چه كنم؟! دخترم چه سرنوشتى خواهدداشت.»خواستگار «هدى» نيز گفت: «من به اين دختر علاقه دارم، خواستگارى اش رفتم اما نپذيرفتند نمى دانم چه دليلى داشت، مى پذيرم خدمت سربازى نرفته ام و گواهينامه نيز ندارم اما مى توانم مسؤوليت نگهدارى از هدى ، به عنوان همسر رابپذيرم و موفق باشم.»پس از اين ادعا، پدر دختر فرارى گفت: «اگر خانواده اين پسر بپذيرند مسؤوليت دخترم را برعهده خواهندداشت راضى به ازدواج آنها هستم و از اين لحظه هيچ كارى با دخترم و سرنوشت او ندارم و دخالتى در زندگى اش نمى كنم.»
داديار شهريارى از مادرخواستگار خواست تا بگويد هدى در مدت فرارش كجا بوده است، اين زن گفت: «نزد من و شوهرم بوده است، مى خواهيم عروس خانواده ما باشد، پسرم به او علاقه دارد و ما حاضريم مسؤوليت «هدى» را پس از ازدواج با پسرم برعهده بگيريم.» داديار جنايى تهران با توجه به اين ادعاها به دختر فرارى و خواستگارش ضرب الاجل تعيين كرد تا روز شنبه ۲۵ارديبهشت ماه با يكديگر ازدواج كنند و عقدنامه را تحويل دادگاه دهند.
اين دختر و پسر با سپردن وثيقه آزاد شدند تا به عقد هم درآيند.
ماجراى يك كارتن خواب كه افسر پليس شده بود!
گروه حوادث: يك مرد كارتن خواب كه خود را افسر پليس آگاهى تهران معرفى مى كرد و دست به اخاذى مى زد، دستگير شد.
اين مرد ۴۰ ساله وقتى در سال ۸۰ به اتهام سرقت دفترچه بيمه در داروخانه ها و درمانگاهها بازداشت شد و در اداره ۲۰ پليس آگاهى تحت تحقيق قرارگرفت، توانست با اسامى برخى از افسران آشنايى داشته باشد و از آن سوءاستفاده كند. مرد كارتن خواب با مراجعه يكى از قربانيان نقشه اخاذى اش به پليس آگاهى تحت تعقيب قرارگرفت و وقتى مى خواست در نقش افسر پليس پول اخاذى كند در غياثى تهران دستگير شد.
وى در تحقيقات اعتراف كرد كه تاكنون هر بار كه پول هايش تمام مى شد به بهانه هاى مختلف به افراد گير مى داد و با معرفى خود به عنوان يكى از سروان هاى اداره بيستم اخاذى مى كرد.
با غرق شدن لنج قاچاقچيان انسان با ۶۸مهاجر غيرقانونى رخ داد
ناپديدشدن ۱۵جوان ايرانى
در رودخانه «ساوا»
• اظهارات تكان دهنده جوان ايرانى كه تنها نجات يافته اين حادثه است
163578.jpg
گروه حوادث: لنج قديمى قاچاقچيان انسان درتاريكى شب جزيره «مارماريز» تركيه را ترك كرد، ۱۶ مهاجر جوان ايرانى مسافرانى بودند كه به اميد يافتن كار در آن سوى مرزها، جان خود را به امواج خروشان رودخانه «ساوا» سپرده بودند. ترس در چهره ۶۸ مهاجر نشسته بود، آب رودخانه از سوراخ كف لنج فرسوده به زيرپاى مسافران قاچاق مى آمد، «على عثمان» كه هدايت لنج را برعهده داشت وقتى اعتراض مسافرانش را شنيدن به آسودگى گفت: «پمپ آب دارم، خطرى نيست آب را با پمپ خالى مى كنم و ترس شما بيهوده است.»
اين اميدوارى طولى نكشيد، پمپ آب جوابگو نبود، مسافران مى ديدند كه لنج رفته رفته پر از آب شده است، «على عثمان» تلفن همراهش را به كار انداخت به حالت زمزمه چيزهايى گفت و وقتى آن را خاموش كرد سربه زير انداخت تا مسافران ترس را در چهره اش نبينند.
صداى قايق موتورى دلهره و همهمه را ميان مسافران لنج آورد. آنان به تصور اينكه پليس ساحلى در چند قدمى اشان است ساكت شدند وقتى قايق موتورى در كنار لنج آرام گرفت خنده بر لبان «على عثمان» نشست، دستى براى سرنشينان قايق موتورى تكان داد، از لنج پايين رفت و سوار آن شد.
«على عثمان» وقتى حيرت را در نگاه مسافرانش ديد با دست به نورهاى كمرنگ ساحلى در جنوب اشاره كردو گفت: «آنجا خاك يونان است، چراغهايش را مى بينيد، راه زيادى نيست خودتان به حركت ادامه بدهيد. من ديگر نيستم.»
فريادها و اعتراض هاى مهاجران ايرانى، عراقى، افغانى و … در ميان غرش موتور قايق تندرو گم شد. «على عثمان» رفت و مسافران ماندند سوار بر لنج در حال غرق كه نمى دانستند كدامين سو و چگونه حركت كنند.
ساعت از ۲۲ و۳۰ دقيقه شب گذشته بود، ۲۹ آذرماه سال ۸۲ رودخانه ساوا هواى سردى داشت كه اميد به زنده بودن را كمرنگ مى كرد. مهاجران كه از كشورهاى مختلف به تور قاچاقچيان انسان افتاده بودند در جزيره «مارماريز» تركيه آخرين بار با خانواده هايشان تماس گرفته بودند و با خوشحالى از رسيدن به اروپا پس از مدتها سرگردانى درغربت خبرداده بودند.
وقتى بوى مرگ در لنج پاشيده شد همه به تكاپو افتادند، جوانى با تلفن همراهش به هر جايى كه مى شناخت زنگ زد و استمداد كرد همه جوابها نااميدكننده بودند مهاجران به نوبت لباس درمى آوردند آن را آتش مى زدند و روى سرخود مى چرخاندند تا اگر پليس ساحلى يا شناور ديگرى آنان را ديد به نجاتشان بيايد. هيچ راهى براى جلوگيرى از غرق شدن لنج وجود نداشت. آب كف لنج را پركرده بود و لنج هر لحظه بيشتر داخل آب رودخانه ساوا فرو مى رفت تا اينكه غرق شد.
همه فرياد مى زدند، شدت جريان آب رودخانه، سردى آن و گودال آبى كه از فرو رفتن لنج به وجود آمده بود و مسافران را به زير آب مى كشاند و اميد زنده ماندن را در تاريكى فرو مى خورد.
ساعت از نيمه شب گذشته بود، ديگر هيچ صدايى نمى آمد، لباس آتش زده نمى شد، گشت ساحلى و قاچاقچيان انسان كه در خشكى بودند ديگر تماسى از تلفن همراه يكى از مسافران لنج نداشتند، هيچ اثرى نبود.
۱۴ساعت از غرق شدن لنج در رودخانه ساوا گذشته بود عقربه ها ساعت ۱۶عصر ۳۰آذرماه سال۸۲ را نشان مى داد ملوانان يك كشتى كه در مسير كشتيرانى درياى مديترانه و درياى سياه در حركت بود با دوربين خود صحنه اى را شكار كردند كه در آن پسرجوانى روى تخته شناورى دراز كشيده بود و نحوه افتادنش نشان مى داد كه بى هوش است.
اين پسر جوان از سوى ملوانان كشتى نجات يافت، او زنده بود اما ناى حرف زدن نداشت تا اينكه تحويل پليس تركيه شد و پليس بخش «موغلا» پس از بهبودى او به تحقيق از اين جوان ايرانى كه «حسين دلى خانى» نام داشت پرداخت.
حسين، كه مرگ را ملاقات كرده بود به پليس «موغلا» گفت: «وقتى لنج غرق شد من به داخل آب افتادم و تخته اى به سرم خورد، در چوبى موتورخانه لنج بود با دوايرانى ديگر تخته را محكم چسبيدم، آب سرد بود و با شدت جريان داشت، يكى از دوايرانى تا صبح طاقت آورده بود و در برابر چشمان من در آب فرو رفت، ظهر بودكه ديگرى به آب فرو رفت و من در حالى كه هر لحظه انتظار داشتم غرق شوم توسط كاركنان يك كشتى نجات يافتم.»
با راهنمايى هاى اين نجات يافته و شكايتى كه وى از «على عثمان» و ديگر اعضاى باند قاچاق انسان كرد، پليس تركيه ۸تن از قاچاقچيان را دستگير كرد تا بتواند جزئيات اين حادثه و چگونگى فعاليت غيرقانونى آنان را تحت بررسى قرار دهد.
اين در حالى بودكه جز چندين جسد مهاجران اين لنج كه از سوى پليس «دادجا» آخرين مرز آبى كه بين درياى مديترانه و سياه قرار دارد به دست آمده بود هيچ اثر ديگرى از مسافران غيرقانونى لنج نبود.
پدر حسين عابدى قمصرى كه جست وجوى بسيارى براى يافتن پسرش كرده گفت: «پسرم براى گردش در تركيه رفته، قرارى براى رفتن او به يونان نبود تا اينكه با ما تماس گرفت و گفت كه در جزيره «مارماريز» تركيه است و شب به سمت يونان حركت مى كند.
وقتى شنيدم لنج آنها غرق شده به همراه پدران چندتن از مهاجران ايرانى كه آنان نيز شرايط من را داشتند به بخش تركيه وزارت امور خارجه ايران مراجعه كرديم اما به هيچ نتيجه اى نرسيديم.
چاره اى نبود خودمان راهى تركيه شديم در استانبول به سفارت ايران رفتيم و كنسولگرى ايران را نيز در جريان قرار داديم اما خبرى نشد فقط به ما يك نامه دادند تا به جست وجوى بچه هايمان برويم و ما به پليس «موغلا» مراجعه كرديم، باورمان نمى شد با گرمى خاصى با ما برخورد كردند و راهنماييمان كردند در حالى كه بيگانه بوديم خيلى تلاش كردند تا اينكه قرار شد به جزيره «مارماريز»  برويم.
پليس جزيره «مارماريز»  اطلاعاتى داد كه نشان مى داد در شهر ساحلى «دادجا» اثرى از غرق شدگان هست در آنجا قاضى تصوير ۹ جسد از آب گرفته شده را به مانشان داد كه سه تن از اجسادتوسط همراهان مادر همان لحظات نخست شناسايى شدند، «قاسم عليزاده»، «صفر شريفى» و «كمال برازنده» از آبهاى رودخانه ساوا بيرون كشيده شده بودند.
شنيديم كه نجات يافته آن شب در هتلى واقع در «موغلا» تحت نظر است به آنجا رفتيم او ماجراى غرق شدن لنج راتعريف كرد اما اطلاعاتى از بچه هايمان نداشت.
در مدتى كه خاك تركيه را جست وجو مى كرديم وقتى همه راهها به بن بست رسيد شنيديم كه در جزيره «كورس» يونان هشت جنازه ديگر از آب گرفته شده و يك عراقى نيز زنده بوده است. هرچه تلاش كرديم از ايران ويزاى يونان را بگيريم هيچ همكارى اى با ما نكردند، مامى پذيريم كار بچه هايمان اشتباه بوده است، اما اين دليل نمى شود كه ما از سرنوشت آنها در خارج از مرز خبرى نداشته باشيم.»
پدر «ولى الله ميزانى» نيز گفت: «سوم ماه رمضان ـ ۷ آبان ماه سال۸۲ ـ بود كه پسرم از ترمينال خزانه سوار اتوبوس روانه تركيه شد. يك ميليون و ۴۰۰هزار تومان به دو برادر قاچاقچى در ايران داده بوديم تا پسرم را به يونان ببرند، «ولى الله » حدود ۴۵روز در هتلهاى استانبول سرگردان بود تا اينكه ۲۸ آذرماه به جزيره «مارماريز» رفت، از وقتى كه او به سمت يونان حركت كرد ديگر خبرى از زنده بودن يا مرگش نداريم، خودمان با بى مهريهايى كه ديده ايم درخاك تركيه به جست وجويش پرداختيم اما اثرى نداشت، نمى دانيم چه كنيم شنيده ايم درخاك يونان چند جسد از آب بيرون كشيده اند اما به ما ويزا نمى دهند تا به اين كشور برويم و هيچ همكارى اى نيز با ما صورت نمى گيرد.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما: از ۶۸ مهاجر غيرقانونى اين لنج در رودخانه ساوا ، سرنوشت ۲۰مسافر روشن شده و از ۴۸مسافر ديگر اطلاعى در دست نيست.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت ۱و ۳۰دقيقه نيمه شب سه شنبه ۸ شهريور ماه سال ۱۳۷۹ هنگامى كه ۱۹زن و مرد و كودك ايرانى براساس هماهنگى هاى انجام شده با يك رابط قاچاق انسان در سارايوو، سوار يك قايق فرسوده و كهنه شدند تا با عبور از رودخانه «ساوا» وارد خاك كرواسى شوند. با درهم شكستن قايقشان در آبهاى خروشان رودخانه افتادند كه ۱۲تن از مهاجران جان خود را از دست دادند.
مرد هندى به دنبال ركورد ازدواج با يكصدزن است
•  اين مرد ۸۰ساله تا به حال با ۹۰دختر و زن ازدواج كرده است
يك مرد ۸۰ ساله هندى در ايالت «اوريسا» درشرق اين كشور تلاش دارد تا به ركورد يكصد بار ازدواج دست يابد.
«اودايانات داكشينيرى» ساكن بخش «كيونجار» ايالت «اوريسا» تاكنون ۹۰ بار عروسى كرده و قصد دارد ۱۰ زن ديگر نيز بگيرد تابه هدف ديرينه خود كه گرفتن يكصد زن است، برسد. به اين مرد، در حال حاضر ۹ خانم از كشورهاى مختلف از جمله آمريكا، ژاپن، مجارستان و آلمان به داكشينيرى پيشنهاد عروسى داده اند.«داكشينيرى» كه در ۲۴ ماه آوريل ۱۹۲۴ ميلادى متولد شده است، از يك خانواده زمين دار و معتبر است.«داكشينيرى» نخستين بار با خانم «سيبا پريا» عروسى كرد اما اين خانم حاضر نشد تا با وى به روستايش رفته و در آنجا زندگى كند و در نتيجه اين عروسى به ناكامى انجاميد.
بعد ازاين واقعه «داكشينيرى» كه خيلى نااميد شده بود باخود تعهد كرد تاحداقل يكصد زن بگيرد و تمام زن هاى وى از خانواده هاى فقير باشند.وى در هر بار عروسى حداقل ۵ هكتار از زمين هايش را به نام خانم جديد خود ثبت مى كرد.درزمان حاضر«داكشينيرى» از ۹۰ زنى كه گرفته ۲۹ فرزند دارد وى هم اكنون با آخرين زن خود كه «ميرا» نام دارد، زندگى مى كند و از وى دو پسر و يك دختر دارد.«داكشينيرى» نام همه خانم هاى خود را به ياد ندارد و مى گويد، هدف اصلى گرفتن ۹۰ زن كمك به خانواده هاى فقير بوده است كه به علت نداشتن جهيزيه نمى توانند دختران خود را به خانه بخت بفرستند.
با جا گذاشتن يك نامه دردمندانه صورت گرفت
اين زن خود و سوگند ۴ ساله اش را گم كرد
163578.jpg
گروه حوادث: همسر يك زندانى وقتى نتوانست برخوردهاى تحقيرآميز ديگران را تحمل كند، نامه دردمندانه اى نوشت، دست دختربچه اش را گرفت و خود را گم كرد.
داديار جنايى تهران در پى بن بست تحقيقات پليسى براى رديابى اين مادر و دختر از مردم خواست در صورت داشتن اطلاعاتى از سرنوشت آنان، پليس و دادگاه را در جريان قراردهند. مردى جوان كه در قالب شبكه سرقت فعاليت مى كرد از سوى مأموران پليس آگاهى دستگير شد، اين نخستين بارى نبود كه او به زندان افتاده بود، «فاطمه» چندين بار خواهش كرده بود دست از سرقت بكشد و كانون گرم خانوادگى اش را از هم نپاشد.
«فاطمه» ـ ۲۱ ساله ـ بارها به همراه سوگند چهارساله اش به ديدن شوهرش رفت و در اين ديدارها با يكديگر دعوا مى كنند، زن جوان اول ارديبهشت ماه بود كه ديگر طاقت نياورد و پنهانى اقدام به فروش خانه و اثاثيه آن كرد.از فروش خانه كه شوهرش در زمان آزادى آن را به نام او خريده بود، ۱۲ ميليون تومان به دست آورد، گذرنامه خودش و دختربچه اش را برداشت و نامه اى نوشت سپس براى آخرين بار خانواده اش را ترك كرد و ناپديد شد.
در اين نامه آمده است: «الآن كه اين نامه را مى نويسم بعد از دعواى من با مادر و خواهرم است ديگر به آخر خط رسيده ام، خسته شده ام از خدا مى خواهم شوهرم پس از آزادى ديگر دنبال خلافكارى نرود چون سر همين كارها زندگى اش از هم پاشيد و اميدوارم سوگند را با خون دل بزرگ كنم، ديگر نگاههاى همه نسبت به من تحقيرآميز شده است اميدوارم شوهرم آزاد شود محله زندگى مان را عوض كنيم و دور هم زندگى خوبى را شروع كنيم.» در آخرين نامه اين زن جوان با ابراز علاقه به شوهر زندانى اش، تحمل سختى ها را به خاطر اين علاقه دانسته است و اظهار اميدوارى كرده است: روزى دوباره با هم زندگى كنند.» پليس با بازخوانى نامه «فاطمه» پى برد كه قرار بود با آزادى شوهرش، خانواده شوهرش دست به كار طلاق آنان شوند و دختربچه نزد آنان زندگى كند كه مادر «سوگند» براى اينكه از دخترش جدا نشود، او را به همراه خود برده است.پليس با در اختيار داشتن فرضيه هاى مختلفى به جست وجوى مادر و دختر پرداخت و با عدم رديابى آنان اين فرضيه را قوى دانست كه «فاطمه» به همراه دختر خردسالش مى خواهد با پولى كه در اختيار دارد و با استفاده از گذرنامه هاى خود و «سوگند» خاك ايران را ترك كند.بدين ترتيب؛ داديار شهريارى دستور ممنوع الخروجى آنان را صادر كرد تا با مخابره آن به گذرگاههاى مرزى زمينى و هوايى از خروج اين مادر و دختر جلوگيرى شود.بنابه گزارش خبرنگار جنايى ما؛ داديار جنايى تهران با توجه به رضايت خانواده «فاطمه» به چاپ عكس وى در روزنامه ايران از مردم خواست در صورت شناسايى اين مادر و دختر و داشتن اطلاعاتى از سرنوشت آنان، پليس و دادگاه را در جريان قراردهند.
سقوط پنكه سقفى كلاس درس دخترانه
گروه حوادث: سقوط پنكه سقفى دركلاس درس دو دختر دانش آموز را مجروح كرد.
اين حادثه صبح روزگذشته در يكى از دبيرستانهاى دخترانه منطقه ۴ به وقوع پيوست و دو دختردانش آموز به نام هاى «الهام» و «بهاره» مجروح شدند.لحظاتى پس از حادثه مأموران امداد اورژانس تهران مجروحان رابه بيمارستان الغدير منتقل كردند.يكى ازمجروحان درباره حادثه به خبرنگارما گفت: زنگ دوم بود و ما درس برنامه ريزى داشتيم. من و دوستم در نيمكت هاى دوم و سوم نشسته بوديم. معلم مشغول درس دادن بود و به خاطر گرمى هوا يكى از همكلاسى هايم تصميم گرفت تا پنكه سقفى را روشن كند و وقتى كليد را زد پنكه با صداى عجيبى شروع به چرخيدن كرد و درهمان لحظات نخست چندپيچ از آن جداشد و روى سرما افتاد و بعد از آن ناگهان پنكه از سقف جداشد و روى سر من و دوستم سقوط كرد.اين دختر در ادامه افزود: وقتى پنكه به سر من و دوستم كه در نيمكت جلو نشسته بود خورد هردو بى هوش به زمين افتاديم و لحظه اى بعد وقتى چشمانم را بازكردم متوجه شدم سرم شكسته و دوستم هم بخاطر شوكه شدن تحت مداواى گروه امداد بوديم.وى افزود: بعد از دقايقى مسؤولان مدرسه به همراه مادرم من و دوستم را براى درمان به بيمارستان الغدير منتقل كردند.
به گزارش خبرنگارما، اين دو مجروح حادثه پس از درمان از بيمارستان مرخص شدند.
رودخانه خروشان نوجوان ۱۲ساله را با خود برد
163572.jpg
گروه حوادث: تجسس هاى پليس و مأموران آتش نشانى براى يافتن ردى از نوجوان ناپديدشده آغازشده است.
اين پسر ۱۲ساله كه «بهنام عباسى» نام دارد، وقتى به همراه پدرش براى تفريح به جاده چالوس رفته بود داخل رودخانه افتاد و ناپديدشد.بنابراين گزارش، ظهر روزجمعه مردجوانى با مراجعه به پاسگاه انتظامى جاده چالوس اعلام كرد دقايقى قبل پسرش به داخل رودخانه افتاده و جريان آب او را با خود برده است.وى به مأموران گفت: به همراه اعضاى خانواده ام به رستوران اركيده درجاده چالوس رفتيم. ظهربود و مى خواستيم ناهار بخوريم. دخترم از «بهنام» خواست تا از داخل خودرو دمپايى براى او بياورد.دقايقى بعد ناگهان صداى افتادن شىء به داخل رودخانه را شنيدم و وقتى به رودخانه نگاه كردم متوجه شدم پسرم داخل رودخانه سقوط كرده است.بلافاصله به داخل رودخانه پريدم ولى بخاطر شدت آب نتوانستم او را بگيرم و آب او را ازما دوركرد.پس از اظهارات پدر اين نوجوان اكيپى از پليس به همراه مأموران آتش نشانى جست وجو در اطراف رودخانه را آغازكردند ولى هيچ سرنخى از وى به دست نيامد.به گزارش خبرنگارما، باگذشت سه روز از اين حادثه هيچ ردى از اين پسر نوجوان به دست نيامده است .
حادثه ها
مرگ مرموز پسر ۲ ساله در حوضچه آبى
گروه حوادث: مرگ پسربچه ۲ ساله اى در لوشان كه در حوضچه آبى خفه شده بود، با ادعاهاى تازه پدرش وارد مرحله جنايى شد.پدر اين پسربچه ادعا كرد كه پسرى ۱۲ ساله در همسايگى شان «مصطفى» را با خود به بالاى تپه برده و او را به پايين پرتاب كرده است.بنا به اين گزارش؛ ساعت ۲۱ شامگاه ۱۵ ارديبهشت ماه سال جارى جسد بى جان پسربچه ۲ ساله از حوضچه آبى كه زيرتپه اى خاكى بود از آب بيرون كشيده شد و پليس در تحقيقات شنيد كه همسايگان مصطفى كوچولو را به همراه پسر ۱۲ ساله اى كه اختلالات روانى دارد، ديده اند.بازپرس عرفان دستور داد تا تحقيقات بيشترى در اين زمينه صورت گيرد.
قاتل نامادرى پس از ۴ سال خود را تسليم كرد
گروه حوادث: جوانى كه در جريان جدايى نامادرى اش از پدر او را در دفترخانه طلاق و ازدواج به قتل رسانده بود پس از ۴ سال با پاى خود به پليس مراجعه كرد.اين مرد در سال ۷۹ به دفترخانه اى رفت و نامادرى اش را با ضربات چاقو به قتل رساند و فرار كرد.وى در برابر قاضى جواد اسماعيلى گفت كه بخاطر بيمارى روانى اش بعد از جنايت فرار كرد و در حال حاضر با توجه به بهبودى نسبى بيمارى  تصميم گرفته خود را تسليم كند.
يك دختر و ۳ پسر مسافران مسلح بودند
راننده با ديدن پست ايست بازرسى پليس فشار چاقو به پهلويش را بيشتر احساس كرد، مسافرانش با تهديد خواستند آرام بنشيند و خونسرد باشد. مأمور كلانترى پرديس، مدارك هويتى راننده پرايد را بررسى كرد هيچ ايرادى نمى ديد وقتى دستور حركت داد، راننده به جاى اينكه پا را روى گاز فشار دهد در را باز كرد و به بيرون پريد. فريادهاى راننده جوان نقشه زورگيرى مسافران پرايد را فاش كرد، سه مسافر پا به فرار گذاشتند كه يكى از آنها دستگير شد و گفت: «در قالب باند سرقت مسلحانه به اخاذى و زورگيرى دست مى زدند.» با راهنمايى هاى اين زورگير، ردپاى دختر ۲۱ ساله اى نيز در گردانندگى باند سرقت به دست آمد و او نيز دستگير شد. مأموران اداره يكم پليس آگاهى تهران در تحقيق از اين دختر جوان و همدستش پى بردند آنان با چاقو و سلاح كمرى با سوار شدن به خودروهاى مسافركش دست به سرقت و اخاذى مى زدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |