گروه حوادث: لنج قديمى قاچاقچيان انسان درتاريكى شب جزيره «مارماريز» تركيه را ترك كرد، ۱۶ مهاجر جوان ايرانى مسافرانى بودند كه به اميد يافتن كار در آن سوى مرزها، جان خود را به امواج خروشان رودخانه «ساوا» سپرده بودند. ترس در چهره ۶۸ مهاجر نشسته بود، آب رودخانه از سوراخ كف لنج فرسوده به زيرپاى مسافران قاچاق مى آمد، «على عثمان» كه هدايت لنج را برعهده داشت وقتى اعتراض مسافرانش را شنيدن به آسودگى گفت: «پمپ آب دارم، خطرى نيست آب را با پمپ خالى مى كنم و ترس شما بيهوده است.»
اين اميدوارى طولى نكشيد، پمپ آب جوابگو نبود، مسافران مى ديدند كه لنج رفته رفته پر از آب شده است، «على عثمان» تلفن همراهش را به كار انداخت به حالت زمزمه چيزهايى گفت و وقتى آن را خاموش كرد سربه زير انداخت تا مسافران ترس را در چهره اش نبينند.
صداى قايق موتورى دلهره و همهمه را ميان مسافران لنج آورد. آنان به تصور اينكه پليس ساحلى در چند قدمى اشان است ساكت شدند وقتى قايق موتورى در كنار لنج آرام گرفت خنده بر لبان «على عثمان» نشست، دستى براى سرنشينان قايق موتورى تكان داد، از لنج پايين رفت و سوار آن شد.
«على عثمان» وقتى حيرت را در نگاه مسافرانش ديد با دست به نورهاى كمرنگ ساحلى در جنوب اشاره كردو گفت: «آنجا خاك يونان است، چراغهايش را مى بينيد، راه زيادى نيست خودتان به حركت ادامه بدهيد. من ديگر نيستم.»
فريادها و اعتراض هاى مهاجران ايرانى، عراقى، افغانى و … در ميان غرش موتور قايق تندرو گم شد. «على عثمان» رفت و مسافران ماندند سوار بر لنج در حال غرق كه نمى دانستند كدامين سو و چگونه حركت كنند.
ساعت از ۲۲ و۳۰ دقيقه شب گذشته بود، ۲۹ آذرماه سال ۸۲ رودخانه ساوا هواى سردى داشت كه اميد به زنده بودن را كمرنگ مى كرد. مهاجران كه از كشورهاى مختلف به تور قاچاقچيان انسان افتاده بودند در جزيره «مارماريز» تركيه آخرين بار با خانواده هايشان تماس گرفته بودند و با خوشحالى از رسيدن به اروپا پس از مدتها سرگردانى درغربت خبرداده بودند.
وقتى بوى مرگ در لنج پاشيده شد همه به تكاپو افتادند، جوانى با تلفن همراهش به هر جايى كه مى شناخت زنگ زد و استمداد كرد همه جوابها نااميدكننده بودند مهاجران به نوبت لباس درمى آوردند آن را آتش مى زدند و روى سرخود مى چرخاندند تا اگر پليس ساحلى يا شناور ديگرى آنان را ديد به نجاتشان بيايد. هيچ راهى براى جلوگيرى از غرق شدن لنج وجود نداشت. آب كف لنج را پركرده بود و لنج هر لحظه بيشتر داخل آب رودخانه ساوا فرو مى رفت تا اينكه غرق شد.
همه فرياد مى زدند، شدت جريان آب رودخانه، سردى آن و گودال آبى كه از فرو رفتن لنج به وجود آمده بود و مسافران را به زير آب مى كشاند و اميد زنده ماندن را در تاريكى فرو مى خورد.
ساعت از نيمه شب گذشته بود، ديگر هيچ صدايى نمى آمد، لباس آتش زده نمى شد، گشت ساحلى و قاچاقچيان انسان كه در خشكى بودند ديگر تماسى از تلفن همراه يكى از مسافران لنج نداشتند، هيچ اثرى نبود.
۱۴ساعت از غرق شدن لنج در رودخانه ساوا گذشته بود عقربه ها ساعت ۱۶عصر ۳۰آذرماه سال۸۲ را نشان مى داد ملوانان يك كشتى كه در مسير كشتيرانى درياى مديترانه و درياى سياه در حركت بود با دوربين خود صحنه اى را شكار كردند كه در آن پسرجوانى روى تخته شناورى دراز كشيده بود و نحوه افتادنش نشان مى داد كه بى هوش است.
اين پسر جوان از سوى ملوانان كشتى نجات يافت، او زنده بود اما ناى حرف زدن نداشت تا اينكه تحويل پليس تركيه شد و پليس بخش «موغلا» پس از بهبودى او به تحقيق از اين جوان ايرانى كه «حسين دلى خانى» نام داشت پرداخت.
حسين، كه مرگ را ملاقات كرده بود به پليس «موغلا» گفت: «وقتى لنج غرق شد من به داخل آب افتادم و تخته اى به سرم خورد، در چوبى موتورخانه لنج بود با دوايرانى ديگر تخته را محكم چسبيدم، آب سرد بود و با شدت جريان داشت، يكى از دوايرانى تا صبح طاقت آورده بود و در برابر چشمان من در آب فرو رفت، ظهر بودكه ديگرى به آب فرو رفت و من در حالى كه هر لحظه انتظار داشتم غرق شوم توسط كاركنان يك كشتى نجات يافتم.»
با راهنمايى هاى اين نجات يافته و شكايتى كه وى از «على عثمان» و ديگر اعضاى باند قاچاق انسان كرد، پليس تركيه ۸تن از قاچاقچيان را دستگير كرد تا بتواند جزئيات اين حادثه و چگونگى فعاليت غيرقانونى آنان را تحت بررسى قرار دهد.
اين در حالى بودكه جز چندين جسد مهاجران اين لنج كه از سوى پليس «دادجا» آخرين مرز آبى كه بين درياى مديترانه و سياه قرار دارد به دست آمده بود هيچ اثر ديگرى از مسافران غيرقانونى لنج نبود.
پدر حسين عابدى قمصرى كه جست وجوى بسيارى براى يافتن پسرش كرده گفت: «پسرم براى گردش در تركيه رفته، قرارى براى رفتن او به يونان نبود تا اينكه با ما تماس گرفت و گفت كه در جزيره «مارماريز» تركيه است و شب به سمت يونان حركت مى كند.
وقتى شنيدم لنج آنها غرق شده به همراه پدران چندتن از مهاجران ايرانى كه آنان نيز شرايط من را داشتند به بخش تركيه وزارت امور خارجه ايران مراجعه كرديم اما به هيچ نتيجه اى نرسيديم.
چاره اى نبود خودمان راهى تركيه شديم در استانبول به سفارت ايران رفتيم و كنسولگرى ايران را نيز در جريان قرار داديم اما خبرى نشد فقط به ما يك نامه دادند تا به جست وجوى بچه هايمان برويم و ما به پليس «موغلا» مراجعه كرديم، باورمان نمى شد با گرمى خاصى با ما برخورد كردند و راهنماييمان كردند در حالى كه بيگانه بوديم خيلى تلاش كردند تا اينكه قرار شد به جزيره «مارماريز» برويم.
پليس جزيره «مارماريز» اطلاعاتى داد كه نشان مى داد در شهر ساحلى «دادجا» اثرى از غرق شدگان هست در آنجا قاضى تصوير ۹ جسد از آب گرفته شده را به مانشان داد كه سه تن از اجسادتوسط همراهان مادر همان لحظات نخست شناسايى شدند، «قاسم عليزاده»، «صفر شريفى» و «كمال برازنده» از آبهاى رودخانه ساوا بيرون كشيده شده بودند.
شنيديم كه نجات يافته آن شب در هتلى واقع در «موغلا» تحت نظر است به آنجا رفتيم او ماجراى غرق شدن لنج راتعريف كرد اما اطلاعاتى از بچه هايمان نداشت.
در مدتى كه خاك تركيه را جست وجو مى كرديم وقتى همه راهها به بن بست رسيد شنيديم كه در جزيره «كورس» يونان هشت جنازه ديگر از آب گرفته شده و يك عراقى نيز زنده بوده است. هرچه تلاش كرديم از ايران ويزاى يونان را بگيريم هيچ همكارى اى با ما نكردند، مامى پذيريم كار بچه هايمان اشتباه بوده است، اما اين دليل نمى شود كه ما از سرنوشت آنها در خارج از مرز خبرى نداشته باشيم.»
پدر «ولى الله ميزانى» نيز گفت: «سوم ماه رمضان ـ ۷ آبان ماه سال۸۲ ـ بود كه پسرم از ترمينال خزانه سوار اتوبوس روانه تركيه شد. يك ميليون و ۴۰۰هزار تومان به دو برادر قاچاقچى در ايران داده بوديم تا پسرم را به يونان ببرند، «ولى الله » حدود ۴۵روز در هتلهاى استانبول سرگردان بود تا اينكه ۲۸ آذرماه به جزيره «مارماريز» رفت، از وقتى كه او به سمت يونان حركت كرد ديگر خبرى از زنده بودن يا مرگش نداريم، خودمان با بى مهريهايى كه ديده ايم درخاك تركيه به جست وجويش پرداختيم اما اثرى نداشت، نمى دانيم چه كنيم شنيده ايم درخاك يونان چند جسد از آب بيرون كشيده اند اما به ما ويزا نمى دهند تا به اين كشور برويم و هيچ همكارى اى نيز با ما صورت نمى گيرد.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما: از ۶۸ مهاجر غيرقانونى اين لنج در رودخانه ساوا ، سرنوشت ۲۰مسافر روشن شده و از ۴۸مسافر ديگر اطلاعى در دست نيست.
به گزارش خبرنگار ما، ساعت ۱و ۳۰دقيقه نيمه شب سه شنبه ۸ شهريور ماه سال ۱۳۷۹ هنگامى كه ۱۹زن و مرد و كودك ايرانى براساس هماهنگى هاى انجام شده با يك رابط قاچاق انسان در سارايوو، سوار يك قايق فرسوده و كهنه شدند تا با عبور از رودخانه «ساوا» وارد خاك كرواسى شوند. با درهم شكستن قايقشان در آبهاى خروشان رودخانه افتادند كه ۱۲تن از مهاجران جان خود را از دست دادند.