|
ما عشق را به نرخ شهادت چشيده ايم
|
|
|
در نگاه اولش، برقى از مهر بر دل مى زد و آنچنان با تبسمى شيوا و با چهره گندمگونش دلها را متوجه خود مى كرد. نگاهش نافذ و برق چشمانش روشنى بر قلوب مى انداخت تا آنكه در يك صاعقه برق آسا فقط يك كلام چون سلام او در وجودت حس كنى تا او را برادر خطاب كنى. آنقدر نجيب و باصفا و بى ريا بود كه اصلاً فكر نمى كردى كه او فرمانده عمليات باشد. وقتى با او آشنا مى شدى، ديگر دست از او برنمى داشتى. كلام او زيبنده و صفاتى كه به برادران رزمنده مى داد، بسيار بامسما بود. مثلاً برادران خمپاره انداز را ـ برادر خمپاره و برادران تيربارچى را برادر تيربار، برادران موشك انداز آر.پى. جى را ـ برادر آر. پى. جى اسلام و... خطاب مى كرد، با چنين خطابهايى برادران رزمنده به گرد او مى آمدند و هر لحظه منتظر دستور و فرمان نظامى و يا اخلاقى بودند. در زير آتش توپ و خمپاره هاى دشمن وقتى كه با برادر تقى بهمنى فرمانده عمليات سپاه همدان همگام مى شديم، آنقدر شجاع و بى باك بود كه فكر مى كرديم آتش دشمن مانورى و بى خطر است. اول ارديبهشت ۱۳۶۰ رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى طى يك عمليات متهورانه ارتفاعات صعب العبور ۱۱۵۰ و ۱۰۹۰ بازى دراز در منطقه عمومى سرپل ذهاب، قصر شيرين را با ايثار و رشادتهاى وصف ناپذير كه از روزهاى آغازين جنگ تحميلى به تصرف ارتش بعث عراق درآمده بود را آزاد نمايند. در اين عمليات شكوهمند، رزمندگان سپاه توحيد با گامهاى استوارشان صخره هاى سنگى ارتفاعات سربه فلك كشيده منطقه عملياتى را با ايمان راسخ و روحى آكنده به عشق و جنون با نردبانهاى متعدد و طنابهاى كوهنوردى در دل تاريك شب را درنورديدند و با نيروهاى دشمن درگير شدند و با مقاومت جانانه متجاوزين بعثى را مغلوب و مقهور ساختند و بانگ تكبير و ظفر را بر فراز اين قله هاى شكست ناپذير كه در آتش و خون بود، زمزمه كردند، بعد از نهمين پاتك سنگين عراقيها از محور ميانى منطقه عملياتى در مورخ ۱۳۶۰/۶/۱۰ كه با شكست ديگر مزدوران بعثى همراه شد و برادران مجيد بيات، محمود حياتى و مهدى فريدى از برادران پاسدار سپاه همدان به شهادت رسيدند. در كنار سنگر خمپاره اندازها در شهرك المهدى (ع) حوالى سرپل ذهاب نشسته بودم كه برادر تقى بهمنى فرمانده عمليات سپاه همدان جهت نظارت به واحدها و سنگرهاى مختلف سركشى مى كرد كه من ظرف آبى به او تعارف كردم. كمى از آن آب نوشيد و سلامى بر مولا حسين بن على (ع) فرستاد و سپس يك گل سرخ به او دادم، او تحفه مرا پذيرفت و بويى از آن استشمام كرد و گل را پرپر كرد و به سوى آسمان پرتاب كرد و گف من گل پرپر را بيشتر دوست دارم. تا اينكه صبح آن روز را به غروب نرسانده بود كه بر اثر تركش خمپاره دشمن به باغ سرخ گلستان عشق حسينى (ع) كه آرزويش را كرده بود، دعوت شد و از پيش ما پركشيد و فهميدم كه گل پرپر را دوست داشتن يعنى چه!!! اى مرغ گرفتار بمانى و ببينى آن روز مبارك كه در عالم قفسى نيست نامشان جاويد، راهشان پررهرو باد همسنگر قديمى ـ مهدى روحانى
|