سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 11, 2004
گفت و گو
سال دهم - شماره ۲۷۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
گفت وگويى با «ژان ژاك انو»
گفت وگو با استفان ژابو
گفت وگويى با «ژان ژاك انو»
كشف روشنايى
دردل تاريكى
163467.jpg
ژان ژاك انو، فيلمساز برجسته فرانسوى پس از مدتى غيبت تابستان امسال بافيلم جديدش كه «دو برادر» خوانده شده است و يك نوع كار كامل كننده براى فيلم تحسين شده «خرس» او به شمار مى آيد، به صحنه اصلى و مركز فعاليت هاى سينمايى باز مى گردد. يك مشخصه مهم انو اين است كه به وادى هايى سفر كرده كه تا كنون كمتر فيلمسازى جرأت آن را به خود داده است. «دو برادر» هم از همين قبيله و طايفه و در باره دو ببر است كه بر فراز محل سكونت خوددر نزديكى معابد انگ كور كامبوج بر جنگل ها حكومت مى رانند وهمه چيز برايشان خوب به نظر مى رسد. تا اين كه تقدير چيزى جز اين را مى خواهد وباعث جدايى شان مى شود و آنها را به وادى خطرناك انسانها مى كشاند و ... همانند «خرس»، جديدترين سفر انو به سرزمين حيوانات و قصه گويى و تشريح آن از ديدگاه خودحيوانات صورت مى پذيرد و ما صداى يك قصه گو را به روى فيلم كه بخواهد قطعات ماجرا را به هم بچسباند و براى مان توضيح بدهد، نمى شنويم. شايد تصور شود در چنين وادى و مضمونى، كارهاى فنى و فن آورى هاى تكنولوژيك و كامپيوترى حرف نخست را زده اماچنين نيست و اين بافت و موضوع قصه و نگرش انو است كه
تماشاگران را به دنبال خود مى كشد. اما چرا انو بدنبال زيبايى هاى مورد نظرش در غير منتظره ترين جاها است؟
مصاحبه پيش رو مى كوشد جواب اين سؤال را بيابد.

\ بين تمام پروژه هاى شماتأخيرهايى چندساله حس و مشاهده مى شود. آيا اين مدت صرف تأمين بودجه مى گردد؟
> نه . اصلاً
\ پس حتماً صرف تأمين و به نمايش نهادن نما و كيفيت مورد نظرتان مى شود.
> همين طور است. اين براى من يك لذت است. ساختن فيلم را مى گويم. و نه فقط قسمتى از آن بلكه تمام اجزاى آن. از شروع تا پايان وبديهى است اين كار وقت مى برد. هر كارى را «سرفرصت» انجام مى دهم. يافتن ايده اوليه سپس تحقيق پيرامون آن، در مرحله بعدى نوشتن سناريوى آن، بعداً پيدا كردن بازيگران لازم و مناسب و كاركردن باآنها و جرح و تعديل ماجرا و مهمتر از همه مهيا كردن خودم براى سرو كله زدن با تمام اين آدم ها و تشريح صحيح و وسيع قصه. فيلمبردارى و گرفتن آن چه مى خواهيد، كلى وقت مى برد و نيز يك كار بسيار طولانى است. با اين حال اين رونددشوار و سنگين آن قدر برايم لذت بخش است كه حاضر نيستم حتى يك قسمت كوچك آن را از دست بدهم و يا به ديگرى واگذار كنم و مى خواهم همه و همه را خودم انجام بدهم. خب،حالا اگر فيلم هاى بيشترى مى ساختم، اين لذتها سركوب و كوتاه مى شد و چيزهايى را كه گفتم،به اين اندازه حس نمى كردم و اين خيلى بد بود!
\ مى دانيم كه بسيارعميق و وسيع راجع به فيلم هايتان و كارهايى كه در دست داريد، تحقيق مى كنيد، اما مى خواهيم راجع به چرخه آن هم چيزهايى بدانيم. يعنى تحقيقى در خصوص كارهاى قبلى تان مثل «نام رز»، «عاشق» و «در جست وجوى آتش» انجام داده ايد، آيا لزوماً بر روى «دوبرادر» نيز اثر گذاشته و آن را كاملتر ساخته است يا خير؟
> بله. بسيار هم تأثير گذاشته است. هم به طور آگاهانه و هم غريزى، ابتدا اين را به شما بگويم كه در «دوبرادر» شما دو ببر را مى بينيد كه در كامبوج و در عصرى كه مستعمره فرانسه بود، روزگار مى گذرانند ـ عصر رواج وتوسعه استعمار و توسعه طلبى و مقوله هاى مربوط به آن را مى توانيد در فيلم اول من نيز مشاهده كنيد. نام آن فيلم «سياه و سفيد به شيوه رنگى» است.
اصولاً بدانيد كه من در زمينه تاريخ واستعمار كشورها وملتها بسيار مطالعه داشته و اطلاعات زيادى جمع كرده ام و كتابهاى متعددى را در اين خصوص در خانه ام پيدا مى كنيد. هر چه درباره فيلم جديدم مى خواستم، همان روبرويم و در كتابخانه منزلم وجود داشت. از كتابى درباره شكار ببرها گرفته تا حدود ۵۰كتاب درباره روشها و دوره هاى استعمارگرايى فرانسه در بسيارى از كشورها و بويژه كامبوج.
به اينها اضافه كنيد تحقيقات و مطالعاتى را كه درباره فيلم «خرس» انجام داده بودم. سؤالات از اين قرار بود: آنها چگونه مى بينند؟ چگونه بو مى كشند؟ آيا حافظه دارند؟ آيا خواب و رؤيا مى بينند يا نه؟! سپس وارد مقوله آسيا و كار در آن قاره مى شويم، خب، من پيشتر نيز دوفيلم را در اين قاره ساخته بودم. بنابراين بازگشت به عرصه هاى آشنا و مواردى كه در آن كار كرده ايد، بسيار شيرين و مفيد است و تازه مى توانيد در مرتبه بعدى عميق تر در آن فرو برويد. مثل اين مى ماندكه به يك جاى آشنا برويد. مكانى كه قبلاً نيز آن را تجربه كرده ايد. اين حسن و لذتى بود كه من موقع ساخت اين فيلم جديد تجربه كردم.
\ ولى با اين همه گستردگى وتداخل كارها چه مى كنيد؟ شما هم قصه نويس و كارگردان هستيد و هم با شرح و اوصافى كه گفتيد، طراح كارهاى فنى فيلم تان. آيا اين باعث خستگى تان و تضعيف اثر هنرى تان نمى شود؟ لابد مى خواهيد بگوييد باز هم لذت مى بريد.
> همينطور است كه مى گوييد. فكر نمى كنم كه سر رشته داشتن در تمام اين امور باعث ضعف كلى كار شود.
\ آيا با اين وسعت كار، در زمان ورود به مقوله ها وعرصه هاى تازه احساس ضعف نمى كنيد و آن عرصه از جولان شما دور و مبرا نمى ماند؟ مثلاً در زمان پرداختن به متد جديد فنى و جاى دادن آن در كارهايتان؟
> سعى مى كنم براى چنين مواردى يك ماه فرصت اضافى جهت مطالعه و اجرا براى خودم در نظر بگيرم، مى نشينم و سرفرصت تست هاى مورد نظرم را انجام مى دهم، به عنوان مثال براى فيلم «دوبرادر» لنزهايى را كه مى خواستم تهيه كردم و سپس با آن از آدمها و سپس ببرهاى مورد نظرم تصاوير متعددى گرفتم و به تماشاى تمام آنها نشستم. ضمن اينكه فراموش نكنيد كارمان در كامبوج نيز به خاطر گرما و شرجى بودن هوا بسيار سخت بود و شرايط نامناسب زيستى فشار زيادى به ما وارد مى كرد. من بايد اين قضيه را نيز وارد ملاحظات فنى و يا دستور كارم مى كردم، ولى اين را هم از لذت هاى كارفيلمسازى مى دانم. يعنى هيجان و خلاقيتى در اين رشته هست كه آدمى را حتى در شرايطى سخت به كار و حركت وامى دارد.
\ آيا در تحقيقات تان درخصوص «دو برادر» هيچ چيز خاص و يگانه و متفاوتى هم وجود داشت؟
> بايد با يك سرى جانور خطرناك سروكله مى زدم و اين كار، آسان و ايمن نيست. موقعى كه مى نويسم، خودم را فقط در هيأت يك سناريست مى بينم. در آن زمان نمى خواهم و نبايد به دشواريهاى كار اجرايى فكر كنم. اين كار مال زمانى است كه كارگردانى را شروع مى كنم. وقتى نوشتن تمام مى شود، با دو دست توى سرم مى زنم و از خودم مى پرسم كه چطور مى خواهى اين صحنه ها را بگيرى؟ بنابراين تمام قسمت هاى كار با يكديگر فرق مى كند و بايد طرح و برنامه داشت. من معمولاً يك سرى مشاور و متخصص هم دارم كه به من مى گويند براى حل اين تضادها چه بايد كرد.
\ كارى كه در فيلم «خرس» كرديد، اسباب تعجب شد. هم يك خرس را به موضوع اصلى فيلم بدل كرديد و هم او رابه ستاره كارتان ارتقا بخشيديد. به ما بگوييد در اين زمينه چقدر از فن آورى هاى تكنولوژيك و كمك كامپيوتر بهره مند شديد؟
> فكر نكنيد من حس و لمس لازم را از قضيه نداشتم. اگر فقط به ايماژها و تروك هاى كامپيوترى تكيه كنيد، نمى توانيد با قهرمان ـ ولو خيالى ـ داستان تان ارتباط صحيح و مؤثر برقرار كنيد و از اين قضيه باز خواهيد ماند. وقتى يك كار هنرى انجام مى دهيد، واقعاً بايد قهرمان قصه تان را باور داشته و با او باشيد و وى را حس كنيد و به مشتى تصوير كامپيوترى اكتفا نكنيد.
اگر من كارگردانم، بايد توانايى سرو كله زدن با تمام بازيگران را داشته باشم. از پير گرفته تا جوان و از كودك تا ميانسال و در هر قشر و طبقه اى و حتى با حيوانات. اين وظيفه هر كارگردانى است. شما بايد با قهرمانان قصه تان به نوعى همذات پندارى كنيد و فرقى هم نمى كند آن قهرمانان انسان اند يا حيوان.مثلاً بايد با خودم فكر كنم كه اگر چهارپا بودم، چه مى كردم و هر احساسى را در اين ارتباط بيابم و به اجرا درآورم. (با خنده) و يا اگر در جنگلى در كامبوج تنها مانده بودم، چه مى كردم. من كتابهاى زيادى خواندم و سپس به تماشاى سلوك و رفتار جانوران نشستم و به مسائلى پى بردم. اين كار را طى زمان ساخت «خرس« انجام دادم و برايم بسيار جالب بود و به همين خاطر بود كه مى خواستم آن را دوباره انجام بدهم و «دوبرادر» از اين طريق شكل گرفت. شايد باور نكنيد اما تمام مدت ۸ ماهه فيلمبردارى و تك تك روزهاى آن برايم جالب بودند. ببرها را هر روز از قفس درمى آورديم و به روى صحنه ها مى برديم و صحنه ها را مى گرفتيم.
\ مردم مى گويند اين يك جنايت در حق خودتان بوده است؟
> بله، ولى دردسر دلپذيرى بود و من از آن بسيار راضى ام. اينها جزيى از كار است.
\ شما فيلمتان را در معابد قديمى انگ كور در كامبوج گرفتيد. از آنجا بيشتر براى ما بگوييد؟
>به ما براى كار در آن جا اختيارات ويژه اى دادند. كامبوج سالها مستعمره فرانسه بوده اما حس مى كنم روابط شان درسالهاى بعدى تيره و منفى نبوده است. بد نيست بدانيد پادشاه كامبوج كه همان سيهانوك معروف باشد، با عالم فيلم وسينما كاملاً آشنا است وتجربياتى شخصى دراين زمينه دارد و حتى فيلم هاى مرا مى شناخت و با كارهايم آشنا نشان مى داد. به دستور وتوصيه سيهانوك ماتوانستيم از هيأت دولت كامبوج اجازه هاى لازم را براى كار دراين كشور و در نقاط مختلف آن بگيريم و جالب تر اين كه خود او هم دوستدار و حامى حيوانات است . با اين مقدمات مى توانيد بفهميد سفرما به انگ كور و كارمان در آن جا چقدر مؤثر و مفيد بوده است.
\به ما بگوييد كدام فيلمسازان گذشته و امروز در ترسيم وتكوين افكار شما نقش داشته و برروى شما اثر گذاشته اند؟
>من هميشه سينماى ژاپن و كارگردانان برجسته آن مثل كوروساوا و اوزو و مكتب سينماى آنها را دوست مى داشته ام. از نظر من كارشان بسيار متفاوت است و انگار برپايه آن به جهان ديگرى سفر مى كنم. كمدى هاى ايتاليايى را نيز مى پسندم، زيرا تم و ظرافت خاص و شيرينى در آن وجود دارد. دراين ارتباط بايد از ماريو مونيچلى، اتوره اسكولا و ويتوريو دسيكا ياد كنم. واقعاً مضمون اين كارها متفاوت بود وآنها به روال و نوعى ديگر به زندگى مى نگريستند وفيلم هاى كمدى ـ اجتماعى ايتاليا از اين بابت نمونه هاى خاص ونادرى هستند. متأسفانه در سالهاى اخير هرچقدر سقف ومرز بين ملتها وكشورها بيشتر برداشته شد، به همان ميزان خاص و يگانه بودن فرهنگها نيز كمتر شده و رنگ باخته است وكشورها به يكديگر نزديكتر و شبيه تر شده اند واين يعنى سست و محو شدن تدريجى ارزشها وباورهاى بومى ومنطقه اى وفرهنگ مختص ومنحصر به فرد كشورها.
\ ولى اين باور هم حقيقى و رايج است كه مردم به دلايل مختلف نسبت به گذشته كمتر كارهاى رئاليستى را مى طلبند و دوست دارند از حقيقت فرار كنند وفيلمهايى را ببينند كه آنها را به چيزى متفاوت و دور از آن چه حقيقتاً هست، ببرد. به يك دنياى رؤيايى وشيرين وآن چه فقط در خواب مى بينيد ومى يابيد.
> آن چه مى گوييد ، درست است، آنها به سينما مى روند تا چيزهايى را كه واقعاً در زندگى شان و در دور و بر آنها هست، به فراموشى بسپارند و دو ساعت را با روياها سپرى كنند. با اين حال يك فيلمساز بايد زرنگ باشد واز همين قضيه هم براى شرح و ارائه داستان مورد نظرش سود جويد. در ابتدا يك دنياى رؤيايى را مقابل روى او بگذاريد وسپس از درون آن وى را به جهان حقايق با ارزش منتقل كنيد تا او زندگى را لمس كند. دورى جستن صرف و مطلق از دنياى حقيقى و زندگى واقعى نيز چيزى مضر است و بهره اى ندارد.
\ جالب است. در فيلم هاى شما يك نوع رئاليسم تند وتيز حس مى شود. كه از آن رهايى نداريد. درعين حال هرگز بارقه اى ازنااميدى را در آن حس نمى كنيد و برعكس گونه اى انرژى و اميد در آن موج مى زند. آيا اين نمادى از شخصيت حقيقى و وجود خودتان است و يا بنا به الزام ها و براساس انتخاب شخصى تان در فيلم جاى مى دهيد؟
> فكر مى كنم اين برخاسته و برتافته از وجود خودم باشدكه بر روى پرده سينما هم جلوه گرى مى كند. من عادت دارم حتى در سياهترين جاها ودر دل نااميدى مطلق بارقه هاى نور و نويد را ببينم و روشنايى را به بيرون متصاعد كنم. من در اين زمينه با ژان رنوار (فيلمساز افسانه اى دهه هاى ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ فرانسه) هم عقيده وهمسو هستم. او ابتدا به نقاط تاريك كاراكتر انسان هانگاه و سپس سعى مى كرد وجه روشنى در آن يابد. او حتى مى گفت كه هميشه در يك اسب سياه نيز به دنبال تك خال هاى سفيد آن مى گردد. او عقيده داشت حتى در زشت ترين چيزها نيز مى شود برخى زيبايى ها را يافت و آدم شاكر كسى است كه آن را بيابد و از آن لذت ببرد. شما هم اين گونه باشيد. در هر مخلوق خدا وحتى در جاهايى كه انتظار آن را نداريد، زيبايى و شكوه زندگى را پيدا مى كنيد. به يك چهره زشت نگاه كنيد. نه،دقت كنيد. آيا زيبايى در آن نمى يابيد؟ شايد دندان هايش مثل دندان هاى آگهى هاى تبليغاتى (خمير دندان) نباشد اما شكوه زندگى را در آن حس مى كنيد. موجودى را كه زنده است ومى خواهد پاك باشد و خوب زندگى كند. به اين مى گويند يافتن ارزش هاى متعالى خدايى در جاى جاى زندگى و در هستى و گستره اى كه ساخته خود اوست. من اگر «خيلى فيلمساز» و هنرمندى عالى و كارگردان برجسته اى باشم، بايد جلوه گر اين شكوه باشم و نه فقط تصويرگر سياهى يك اسب.
گفت وگو با استفان ژابو
قلب هاليوود اروپايى است
163476.jpg
«استفان ژابو» با ساخت مجموعه فيلمهاى درخشانى همچون «مفيستو» نه تنها يكى از كارگردانان پيشرو مجارستان به شمار مى آيد بلكه در دنيا نيز چهره اى حائز اهميت و برجسته در عرصه فيلمسازى است. او در آخرين فيلمش «Taking Sides» به ادامه سنت دير آشناى «تريلوژى اروپاى مركزى» دهه ۸۰ پرداخته است كه فيلم برنده اسكار او «مفيستو» (۱۹۸۰) نيز شامل آن بوده است. فيلم جديد او «Taking Sides» با نقل سرگذشت يك رهبر اركستر برجسته به نام «ويلهلم فورتوانگر» كه بخاطر روابط گذشته خود با نازيها مجبور به رويارويى با كميته ضد نازى آمريكاييها شده بود، نگاهى به مشكلات و درگيرى هاى يك هنرمند مى اندازد. با او درباره تازه ترين فيلمش، ايده اروپاى واحد، سرمنشأ هاى واقعى هاليوود و مصالحه و سازش گفت وگويى شده كه مى خوانيد.

\ در يكى از مصاحبه هاى قبلى تان به اين نكته اشاره كرده بوديد كه زبان هاليوود در حقيقت به دست فيلمسازان اروپاى مركزى آفريده شده بود. مى توانيد در اين مورد توضيح بيشترى بدهيد.
> حتى خود هاليوود هم به دست آنها ساخته شده است. يكى از معروفترين استوديوهاى هاليوود با نام «يونيورسال» توسط يك آلمانى به نام «كارل لامل» پايه گذارى شد. مؤسس كمپانى فيلمسازى پارامونت فردى مجارى به نام «آدولف زوكر» بود و جالب آنكه كمپانى فوكس قرن بيستم نيز توسط يك مجارستانى ديگر به نام «ويليام فاكس» روى كار آمد و تأسيس شد. برادران وارنر آلمانى بودند و آقاى ماير و آقاى گلدوين از كمپانى مترو گلدوين ماير هم آلمانى تبار بودند. بدين ترتيب فكر مى كنم هاليوود خود آفريده اروپاى مركزى است و زبان سينمايى هاليوود كه با به تصوير كشيدن عواطف اساسى و اوليه بشرى سعى در برقرارى ارتباط با تماشاگران دارد از اروپاى مركزى يعنى امپراتورى اتريشى ـ مجارستانى وام گرفته شده است. در هر شهر و روستاى اين امپراتورى مردمى از حداقل دو يا سه اقليت مختلف با زبانها و مذهب هاى متفاوت از هم زندگى مى كردند. بنابراين بايد براى فروش هرگونه محصول سينمايى در اين بازار بتوانيد به دو يا سه زبان مختلف حرف بزنيد و با مذهبها و طرز فكر هاى متفاوت مردم كنار بياييد. با اين استدلال فكر مى كنم هاليوود در حقيقت همان اروپاى مركزى است.
\ اما حتى حالا نيز فيلمسازان جوان و مستعد اروپا به سرعت توسط استوديوهاى بزرگ هاليوود جذب مى شوند.
> چون آنها با طرز فكر اروپا آشنا هستند. اين كثرت و تنوع مردمى و فكرى براى هاليوود مفيد است. براى برقرارى ارتباط با مردم بايد تنوع نژادى آنها را مورد توجه قرار داد. آمريكا چيست؟ مخلوطى از مردم اروپاى مركزى، انگليس، سوئد، چين و هند و ... بنابراين بايد براى برقرارى ارتباط سينمايى با اين مردم به دنبال زبانى باشيد كه از سوى همه پذيرفته شود. با در نظر گرفتن اين مسأله نمى توانيد داستان هاليوودى خود را بر مبناى سنت قرار دهيد. تنها فيلم هاى بومى مى توانند متكى بر سنت باشند و از همين روست كه توليد اين گونه فيلمهاى بومى نيز حائز اهميت اند. اين فيلمها نبايد دچار زوال شوند چون آينه فرهنگ بومى و مردمى اند.
\  درصبحت از فيلم «Taking Sides» بايد گفت شما بار ديگر به مقوله مصالحه يا سازش انسانها پرداخته ايد. در دوران حكومت رژيمهاى ديكتاتورى مثل نازى ها يا دوره هاى خاص زمانى مثل زمان جنگ و غيره درگيرى افراد با سيستم مشهودتر از هر زمان ديگرى است. نظر شما در مورد مصالحه يا سازش هنرمندى كه در يك كشور غربى معاصر زندگى مى كند، چيست؟
> مصالحه يا سازش لازمه زندگى است و من فكر مى كنم دموكراسى نيز خود به معناى نوعى مصالحه و سازش است چون بايد در تعامل با افراد ديگر باشيد، روشنفكر باشيد، نظر ديگران را بپذيريد و به آن احترام بگذاريد و در يك كلام اين خود گونه اى مصالحه يا سازش است. من فكر نمى كنم زندگى بدون سازش امكانپذير باشد. تنها نكته اى كه بايد به ياد داشت، رعايت حد و حدود است. وقتى كسى از حد و حدود خود فراتر مى رود، مصالحه شكل بدى پيدا مى كند و گاه حتى مخرب هم مى شود.
\ اما اين نوع مصالحه در زندگى روزمره قابل مشاهده نيست.
> شما با مصالحه و سازش با يكديگر زندگى مى كنيد اما از آن حرفى نمى زنيد. تنها وقتى يك رژيم ديكتاتورى يا استبدادى داريد از آن به صراحت سخن مى گوييد.
\ با ديدن فيلمتان هركس قطعاً به ياد لنى ريفنشتال مى افتد. نظرتان درباره او چيست؟
> ترديدى نيست كه او يكى از بزرگترين استعدادهاى تاريخ سينما بود اما او خود را به شيگان فروخت چون هميشه مى خواست در كانون توجه همگان قرار گيرد. اگر زندگى او را دنبال كنيد و نظرى به كارهايى كه انجام داده بيندازيد مى بينيد هيچ كارى بجز آفريدن شخصيتى كه بسيار بسيار جالب باشد، نكرده. بنابراين او هميشه در آرزوى آن بود كه در كانون توجه قرار گيرد حتى زير دريا يا در آفريقا محصور در ميان آدمهاى سياهپوست. تا وقتى اين كارها جالب بود جاو مكان فرقى نمى كرد، مهم اين بود كه او جايى جلو يا نزديك دوربين باشد نه پشت آن او تنها در يك حالت حاضر به مصالحه و سازش مى شد و آن هم وقتى بود كه از سوى همگان پذيرفته مى شد و مورد تحسين قرار گرفت. من فكر مى كنم اين مشكل همه ما و نقطه ضعف ما است. حد و حدود كجا اند؟ چگونه بايد بگويم «نه ، خيلى ممنون، اين كار را نمى كنم» يا «ببخشيد، وقت ندارم»، و يا «ببخشيد، امروز سردرد دارم و نمى توانم آن را انجام دهم.» همواره حد و حدودى وجود دارند. من فكر مى كنم اين حد و حدود يك پرسش اخلاقى است و هر كس بايد اين پرسش اخلاقى را از خود بكند. در مورد لنى ريفنشتال بايد بگويم تصميم او براى در اختيار قرار دادن خود در خدمت اهداف سياسى در حقيقت فراتر رفتن از اين حد و حدود بود. او كار خوبى انجام نداد و ما بايد در اين زمينه عبرت بگيريم. ما بايد از لنى ريفنشتال سپاسگزار باشيم چون با الگو قرار دادن او دريافته ايم چه چيزها و رفتارهايى مجاز نيستند.
\ تركيه در حال حاضر در صدد عضويت در اتحاديه اروپا است. در يكى از فيلمهايتان «ملاقات ونوس» به طنز به اين مسأله پرداخته ايد. نظرتان در حال حاضر درباره يك اروپاى واحد چيست؟
> البته اين يك شوخى بود، يك شوخى فى البداهه، من فكر مى كنم ايده داشتن يك اروپاى واحد بسيار مهم است. كشورهاى اروپايى تنها با اتحاد و عدم تفرقه مى توانند فرهنگ و شيوه زندگى خود را نجات دهند و با دنيا در تعامل باشند. يك سياست مالى مشترك، يك سياست خارجى مشترك، يك سياست نظامى مشترك، يك پول واحد هم مهم اند اما همه سياستمداران بايد بدانند فرهنگ را نمى توان واحد كرد. ما چيزى به اسم فرهنگ اروپا نداريم اما فرهنگهاى محلى دراروپا داريم. فرهنگ سوئدى متفاوت از فرهنگ اسپانيا است و فرهنگ پرتغال شباهتى به فرهنگ آلمان ندارد و فرهنگ چك و مجارستان هم مثل يكديگر نيستند. حتى فرهنگى به اسم فرهنگ ايتاليا وجود ندارد چون همه چيز حتى آشپزى ها و دستورهاى طبخ در سيسيل با شمال ايتاليا مثل هم نيستند. در آلمان مذاهب در برلين و مونيخ متفاوت از يكديگر اند، هر دو مسيحى نشين اند اما يكى كاتوليك و ديگرى پروتستان است. بنابراين نمى توانيم بگوييم اين كشور بايد لزوماً پروتستان يا لزوماً كاتوليك باشد. آنها بايد به عقايد و مذاهب هم احترام بگذارند. بنابراين اگر بخواهيم فرهنگ اروپا را در عام حفظ كنيم بايد از فرهنگهاى محلى شروع كرده و آنها را حمايت كنيم. فرهنگهاى بومى ومحلى نياز به تبليغ دارند چون فرهنگ اروپا نياز مند حمايت است. اما در كل نمى توان با ايده داشتن اروپاى واحد مخالفت كرد.
\ با توجه به اينكه در اواخر سال ۲۰۰۲ به عنوان ميهمان افتخارى در پنجمين دوره جشنواره فيلم بمبئى شركت داشتيد نظرتان در باره اين كشور غنى به لحاظ فرهنگى چيست؟
> هندوستان كشورى واحد با سياست يكسان در كل قلمرو خود است اما بيش از ۱۳ زبان مختلف، ۵۰ فرهنگ متفاوت و ...هم دارد. ديدار من از اين كشور كوتاهتر از آن بود كه بخواهم نظرخاصى در باره اين كشور داشته باشم. اما مهم ترين نكته اين بود كه مردم اين كشور مهربان و ميهمان نوازند. آنها براى افراد خارجى احترام زيادى قائل اند و اين چيزى است كه ما بايد از آنها ياد بگيريم.


 مترجم: شيلا ساسانى نيا
فيلم ويليامز


|   شناسنامه   |   آرشيو   |