سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 11, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۷۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
درباره سيدمهدى الوانى
دفاع از علم مديريت
163632.jpg
نماى مهر

«علم مديريت در ايران كاربردى نشده است» اين جمله ترجيع بند سخنان
دكتر سيدمهدى الوانى درباره
دانش مديريت در ايران است.

او يكى از مهمترين چهره هاى علم مديريت در ايران محسوب مى شود.
«مهرگان» امروز به او اختصاص دارد.
دكتر سيد مهدى الوانى. استاد و پژوهشگر رشته مديريت. متولد دى ماه ۱۳۲۳. اميريه تهران . سال ۱۳۴۵ ورود به دانشكده ادبيات انگليسى دانشگاه ملى ـ اخذ ۳ مدرك فوق ليسانس در رشته هاى مديرت آموزش و پرورش، علوم ادارى و مديريت دولتى (آمريكا). ـ ۱۳۵۷ بورس آمريكا براى تحصيل در مقطع دكتراى مديريت دولتى از دانشگاه كاليفرنيا
|برخى از آثار دكتر الوانى:
مديريت عمومى، مديريت توليد، تصميم گيرى و تعيين خط مشى، نظام هاى ادارى تطبيقى، مديريت و مبناى هدف ( ترجمه)، خويشتن شناسى مديران ( ترجمه و اقتباس)، اصول و مبانى جهانگردى، گفتار هراسى (ترجمه و اقتباس)، رفتار سازمانى ( ترجمه) ،  ۷ گام به سوى كاميابى (ترجمه)، مسؤوليت اجتماعى مديران، هفت راز زنان موفق، گفتارهايى در فلسفه تئوريهاى سازمان دولتى و...
از دكتر الوانى تاكنون صدها مقاله و مطلب در نشريات مختلف مديريتى و غير مديريتى به چاپ رسيده است. او هم اكنون مشغول تأليف كتابى در باب مديريت جهانگردى است.

احمد جلالى فراهانى: ۱۰ گرفتم. نمره ۱۰گرفتم. ازهمين مردى كه روبه روى من نشسته است و حالا با خنده ازآن نمره سخن مى گويد. مردى كه ديگر انبوه موهاى مرتبش سفيدشده و درآستانه ۶۰سالگى كارهاى بسيارى براى «علم مديريت» اين سرزمين كرده است. دكتر سيدمهدى الوانى را فقط دانشجويان رشته هاى مختلف مديريت نمى شناسند. بلكه او يكى از چهره هاى ماندگارى است كه تأثير پژوهش ها و تحقيق هاى دور از هاى وهويش، بعدها بيشتر نمايان خواهدشد. مرد ساكت و صبورى كه بيش از حرف زدن اهل عمل است. دكتر سيدمهدى الوانى در دى ماه سال ۱۳۲۳ در محله اميريه تهران متولدشده است. «پدرم حاج سيدحسن، انسانى خودساخته بود كه مشقت ها و سختى هاى زندگى را برخود هموارساخت تا فرزندانش از تحصيلات خوبى برخوردار گردند. زندگى او براى ما سرمشقى بود كه اگر توفيقى داشته ام از الگوى زندگى او بوده است.» دكترالوانى براى توصيف پدرش از واژه ها مدد مى گيرد كه نشاندهنده اغلب ويژگى هاى خودش نيز هست.
صفاتى كه بى گمان از پدرخود به ارث برده است. «انسانى منضبط، جدى و پركار كه تا آخرين سالهاى عمر از كوشش و تلاش بازنايستاد. مادرم هم زنى بود كه درتمام ايام زندگى همراه پدر در سفر و حضر ما را دركنف حمايت خود داشت. دكتر الوانى آموزش ابتدايى را درمدرسه بيهقى گذرانده است و درباره آن روزها مى گويد: «مديرى سختگير و جدى داشتيم كه باعث مى شد ايام مدرسه دوست داشتنى نباشد. تا مدرسه بود چوب بود و فلك و شاگردانى كه كاغذى در گردنشان مى آويختند و دركلاسها دوره مى گرداندند و تحقيرشان مى كردند. كلاسها هميشه مملو از غبار بود و ذهن من هم هنوز غبار آن زمان را دارد. غبار دلتنگى و آزردگى دوران كودكى.» بعد ازمدرسه بيهقى الوانى به مدرسه مصباح مرجانى مى رود و از آنجا گواهينامه ششم ابتدايى را اخذ مى كند. سال اول دوره متوسطه را در دبيرستان حكيم نظامى گذرانده است. «درميان دبيران، دبيرى داشتيم به نام آقاى صفوت كه به ما ادبيات درس مى داد و قبل از آنكه علم و دانش ايشان بر من اثر بگذارد منش و روش وى مرا شيفته خود مى ساخت. از هموبود كه رسم معلمى آموختم و اين نكته شايد براى آنان كه به حرفه معلمى مشغولند جالب باشد. از مشى او بود كه فهميدم اخلاق علمى داشتن مهمتر از انديشه علمى است.» دكتر الوانى پس از اتمام دوران دبيرستان براى گذراندن دوره خدمت سربازى سر از اسلام آباد غرب درمى آورد و به عنوان سپاهى دانش در دهكده اى به نام «سرد هلق» از توابع صحنه استان كرمانشاه خدمت مى كند و از آن روزها چنين مى گويد: در عمارتى ساكن شده بودم كه مدرسه سه اطاقه اى داشت كه روبه گورستان ده بود و منظره غم انگيزى داشت.
راه را بايد با اسب يا قاطر طى مى كرديم و گاهى هم پياده. ده از تسهيلات اوليه اى مثل حمام و نظافت و بهداشت محروم بود ولى بچه هاى مدرسه بچه هايى باهوش و زرنگ بودند. كلاسها از اول بودند تا ششم ابتدايى. دخترها را به مدرسه نمى فرستادند و درس خواندن را براى آنان حرام مى دانستند. پس از دوران خدمت وظيفه سيدمهدى الوانى در رشته ادبيات انگليسى وارد دانشگاه ملى آن روزها (شهيدبهشتى امروز) مى شود و در محضر اساتيدى چون دكتر سيدصادق گوهرين كه تفسير مثنوى مى گفتند و استاد عمادخراسانى كه ترجمه مى كردند و... تحصيل مى كند. از آن دوران مى گويد: «بيشتر ازهمه دكتر گوهرين را دوست داشتم. كلاسهايش درفضايى روحانى و معنوى تشكيل مى شد و همواره با كلام مولانا درهم مى آميخت و جذبه خاصى را به وجود مى آورد. هميشه آرزو داشتم و دارم كه بتوانم در دانشجويانم چنين حالت جذبه و شورى را ايجاد كنم.» او پس از دوره ليسانس، وارد دوره فوق ليسانس مديريت آموزش و پرورش در دانشگاه تهران مى شود و پس از آن در رشته علوم ادارى در مقطع فوق ليسانس ادامه تحصيل مى دهد و سپس كار خود را به صورت رسمى در وزارت كشاورزى آغازكرده و تحت عنوان كارشناس بهبود روشها درآنجا مشغول مى شود. «با اينكه ظرف مدت كوتاهى رئيس اداره شدم اما چون تمام عشق و علاقه ام تدريس بود به مركز آموزش مديريت دولتى كه متولى آموزش مديران است منتقل و مربى آموزشى شدم.»
و همين مركز است كه او را به عنوان مربى مستعد به آمريكا مى فرستد و دكتر در آنجا در دانشگاه كاليفرنياى جنوبى فوق ليسانس و دكتراى مديريت دولتى مى گيرد. «درآنجا فيلسوفى بود به نام راموس كه برزيلى تبار بود. براى درك مطالبش سعى وافرمى كردم و مقاله «نقدعقل ابزارى» بخشى از تأثيرات اين استاد برمن بود. خاطرم هست كه كلاسهاى اين استاد درعمارت كوچكى كه دركنار دانشگاه بود و او آنجا را كلبه مى ناميد، برگزارمى شد. پيپ بزرگى داشت كه دائماً آن را روشن مى كرد و درطول كلاس ضمن صحبت كردن آن را دود مى كرد. نقد او از تئوريهاى بازارى و ديدگاههاى تخصصى و كمى همواره در ذهن من بوده و هست. نكته ديگرى كه از كلاس ايشان بخاطر دارم اداره كلاس تئوريهاى مديريت به همراه استاد جوانى به نام «نايگرو» بود كه بعدها كتاب معروف مديريت دولتى جديد را نوشت. اين دو دركلاس با هم بحث و جدل مى كردند و همه ما را به بحث فرا مى خواندند و كلاس سه ساعته ما را پربار مى كردند.»
دكتر سيدمهدى الوانى سال ۱۳۶۰ به ايران بازمى گردد و از آن زمان به تدريس و تأليف و تحقيق خود ادامه مى دهد. آنچنانكه درسال ۱۳۷۶ به عنوان استاد نمونه كشور برگزيده مى شود و حتى مدتى رئيس دانشگاه حسابدارى و مديريت علامه را برعهده مى گيرد. او كه درسال ۱۳۵۵ ازدواج كرده است حالا دو فرزنددارد. يكى از آنها دختر است و ديگرى پسر كه هر دو در مقاطع مختلف دانشگاهى مشغول تحصيل اند.
وقتى از دغدغه او مى پرسى پاسخى ژرف و دور انديشانه مى دهد. مى گويد: «دغدغه اصلى من عقل بصرى است كه اين روز ها دچارش شده ايم.»
مهمترين مسأله اى كه در آينده ما را گرفتار خواهد كرد بى بها بودن علم مديريت است. متأسفانه در جامعه ما باور مديريت وجود ندارد. و اين روز به روز بجاى بهتر شدن كم رنگ و كم رنگ تر مى شود.
او معتقداست اوضاع علم مديريت به قدرى وخيم است كه از يك طرف دانشجويان علم مديريت احساس مى كنند كه آينده درخشانى نخواهند داشت و جايى به كار گرفته نمى شوند كه متناسب تخصص و دانش آنها باشد.« من يك بررسى اجمالى كرده ام و متأسفانه نتايج آن نشان مى دهد كه بيشتر از ۹۰درصد دانشجويان اين حرفه در مشاغلى غير از تخصص و مدرك خود مشغول به كار مى شوند و اين ضايعه است. شما نمى دانيد چه هزينه هاى كلانى سالانه صرف مى شود تا اين عزيزان فارغ التحصيل شوند و وارد اجتماع گردند. و در آنطرف قضيه آن را رها مى كنيم و استفاده اى كه بايد از آنها مى شود كه اگر آنها اين درسها را هم نخوانده بودند شايد مى توانستند زود تر و ارد آن حرفه ها بشوند.» البته دكتر الوانى به آينده بيش از اينها خوش بين است. او ناچارى و اجبار ما را براى گشودن دروازه هايمان به روى شاهراه هاى جهانى مى بيند و مى گويد «همين ماجرا ما را مجبور خواهد كرد كه ما تحت تأثير اين ارتباطات با علم مديريت آشتى بكنيم و او را از غربت و مهجور يتش نجات بدهيم.» دكتر الوانى راه نجات علم مديريت از اين غربت ناخواسته را توجه بيشتر به فارغ التحصيلان آن مى داند. اگر مديريت و علم آن در اين سرزمين كار بردى  مى بود، خيلى از مصائب و معضلات امروزمان وجود نداشت.
نوع نگاه ما به علم مديريت اشتباه است. ما هنوز متوجه نشده ايم كه هر كسى نمى تواند مدير باشد. شما خودتان نگاه كنيد ببينيد مديران ما همه يا مهندس هستند و دكتر. چرا؟ چون گرفتار همان عقل بصرى هستيم. ما هيچ وقت تفاوت مديريت را با پست و مقام نفهميده ايم و براى همين فكر مى كنيم همه مى توانند مدير شوند.
چون مدير عبارتست از يك پست يا مقام كه مى شود با يك حكم آن را ايجاد كرد.» او معتقد است كه درد جامعه ما اين است كه به علم مديريت با ورنداريم و آن را جدى نمى گيريم.
163470.jpg
در حالى كه مديريت در كشورهاى توسعه يافته و پيشرفته ارزشش بالاتر از رشته هاى پزشكى و مهندسى است. «اگر به دانشگاه هاى معتبر دنيا برويد متوجه مى شويد كه دركنار دانشكده هاى پزشكى و مهندسى، حتماً دانشكده مديريت هم هست. يعنى اگر آنها علم هستند اين رشته هم علم است و اهميتش نه كمتر از آنها كه بيشتر از آنهاست.» او معتقد است كه يكى از عوامل عقب ماندگى ما هرج و مرجى است كه در سياست هاى كلان ما در به كارگيرى از علوم مختلف براى بهبود شرايط اجتماع وجود دارد. مى گويد: روزى براى پزشكان سخنرانى مى كردم. به آنها گفتم اگر الآن يك نفر كه متخصص علم مديريت است وارد حرفه پزشكى شود، سريع سازمان نظام پزشكى وارد ماجرا مى شود و مانع ادامه فعاليت او مى گردد. در حالى كه اگر هر كدام از شما بخواهد وارد عرصه مديريت شود كسى جلو دار او نيست و مانعش نمى شود و درد ما همين است و همين مسأله نمى گذارد كه مديريت و علم آن كار كرد واقعى خودش را در اين سرزمين به دست بياورد.» او عامل اصلى را در مهجوريت علم مديريت اساتيد و دانشگاههايى مى داند كه در اين كشور مشغول تدريس و تأليف اين علم هستند. مى گويد: اگر پزشكى با تشخيص اشتباه باعث مرگ چند نفر شود، سريع او را از كار بركنار مى كنند. حال آنكه در دانشگاه هاى ما مديرانى كه تجربه ،۱۵ ۱۶ سال مديريت ناصحيح و غير علمى دارند تازه سر كلاس مى آورند تا راه و چاه را نشانشان بدهند و اين فاجعه است. چرا كه اگر در ميان آنها مثلاً مديرى باشد كه باعث نابودى سازمانى يا كارخانه اى گردد، بايد او را از دور خارج كرد نه اينكه تازه او را سر نقطه اول نشاند و به او آموزش داد.» وقت رفتن چشمانم خيره تابلويى مى شود كه به ديوار است و امضاى رئيس جمهور را دارد. در بخشى از آن نوشته است، «جناب آقاى دكتر سيد مهدى الوانى، به پاس تلاشهاى ارزنده علمى، آموزشى و پژوهشى جناب عالى و براساس پيشنهاد وزارت فرهنگ و آموزش عالى مبنى بر انتخاب شما به عنوان استاد نمونه در سال تحصيلى ۷۷ ـ ۱۳۷۶ اين لوح تقدير اهدا مى گردد.»
از دكتر الوانى دانشجويانش دو چهره متفاوت در خاطره دارند. استادى جدى و منضبط و كم حرف در كلاس و مشاور و دوستى صميمى و مهربان در بيرون از كلاس. مجتمع آموزش عالى قم كه يكى از بهترين دانشكده هاى مديريت در ايران است و معتبرترين مدارك را در علم مديريت دارد به پاس قدردانى از زحمات استاد، كتابخانه اش را به نام استاد اسم گذارى كرده است تا تلاش هاى بى وقفه و شبانه روزى او هرگز به وادى فراموشى سپرده نشود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |