|
دكتر مرتضى فيروزى در گفت و گو با «ايران ديپلماتيك»
رابطه اتحاديه اروپا و ايران آسيب ناپذير نيست
|
|
|
گفت و گو از مژگان توسلى سياسيت خارجى اتحاديه اروپا از ابعاد مختلفى تشكيل شده كه در كنار سياستهاى منطقه اى بين المللى آن، توجه به ايران، جايگاه خاص وويژه اى به خود اختصاص داده است. در همين ارتباط از ساليان گذشته با برگزارى مذاكرات انتقادى، اين توجه آغاز شد و در دوران رياست جمهوى «محمد خاتمى» مذاكرات فراگير و سازنده جايگزين آن شد. هر چند كه فشارهاى آنان در مواقع خاص بر جاى خودباقى است. در جريان بحث هايى كه در مورد همكارى ايران با آژانس بين المللى انرژى اتمى در پى فشارهاى آمريكامطرح شد، اتحاديه اروپا نيز وارد شد و مواضعى را اتخاذ كرد، به نوعى كه حكايت از همسو بودن سياست هاى اروپا با آمريكا و غير مستقل بودن آنها داشت، طورى كه آنان حتى امضاى موافقتنامه تجارى با ايران را نيز منوط به همكارى ايران با اين آژانس كرده اند. در خصوص سياست خارجى اتحاديه اروپا بخصوص در قبال ايران با دكتر «مرتضى فيروزى» كارشناس مسائل بين الملل و سردبير روزنامه هاى «ايران نيوز» و صبح اقتصاد به گفت و گو نشستيم كه از نظر گرامى خوانندگان مى گذرد. | قبل از ورود به بحث روند همكارى هاى ايران و اتحاديه اروپا، شما شرايط موجود اتحادى اروپا را چگونه ارزيابى مى كنيد؟ < اتحاديه اروپا، تا به امروز يك فرايند نسبتاً طولانى را طى كرده كه اين فرايند در واقع هيچگاه از يك سرعت مطلوب برخوردار نبوده است. دليل آن شايد اين باشد كه اروپا به عنوان يك قاره كهن در غرب، دلايل بسيارى را براى «واگرايى» در خوددارد كه رسيدن به يك «همگرايى» (interation) براى آن، كار سهل و آسانى نيست، ضمن اينكه به ياد داشته باشيم اتحاديه اروپا در كره زمين به تنهايى زندگى نمى كند و به هر تقدير، مخالفين و رقبايى دارد كه آنها نيز در روند همگرايى به نوعى سابوتاژ و خرابكارى مى كنند و در حال حاضر نيز رهبران اروپا اين موضوع را كتمان نمى كنند، اما آنچه كه با همين رونددرحال حركت است، اينكه به لحاظ كمى در حال گسترش نسبتاً وسيعى است. به ياد داشته باشيم كه اين اتحاديه از اول ماه مه ۲۰۰۴ ، ۱۰ عضو جديد را پذيرفته و اين امر خود اقدامى بى سابقه است و وقتى بخاطر آوريم كه اعضايى چون اسپانيا، پرتقال و يا يونان براى عضويت در اتحاديه اروپا سالها در نوبت بوده انداز آن جمله، تركيه كه على رغم آنكه سالها در تقاضاى عضويت آن به اتحاديه مى گذرد هنوز نتوانسته وارد آن شود، اما به ناگهان اواخر ۱۹۹۹ تقاضاى ۱۰ عصو جديد كه عمدتاً از اروپاى شرقى هستند، پذيرفته مى شود. اگر به مشكلات درون اتحاديه نگاه كنيم، مى بينيم كه بخشى از اين مشكلات به ريشه تاريخى آن بر مى گردد، براى مثال، بايد به خاطر داشته باشيم كه انگلستان از ديد بسيارى از كشورهاى اروپايى اصلاً اروپايى تلقى نمى شوند. شايد بهترين نمونه اى كه مى توان از آن نام برد، نحوه برخورد ژنرال «دو گل» با انگليسى ها بود كه اعتقاد داشت تحت هيچ شرايطى نبايد وارد اتحاديه اروپا شد. البته در آن زمان، اتحاديه اروپا وجود نداشت، بلكه نام آن بازار مشترك اروپايى بود وقتى هم انگليسى ها به همراه ايرلند و دانمارك در سال ۱۹۷۳ عضو اتحاديه شدند، لندن براساس همان تجارب تاريخى، مخالفت هاى خود راشروع كرد. قبول نكردن عضويت در پيمان حقوقى «شينگن» و عدم پذيرفتن «يورو» از جمله اين مخالفت هاست به گونه اى كه انگليس به همراه پاره اى از كشورهاى ديگر، سيطره محور برلين ـ پاريس را نمى پذيرد. | در حال حاضر، سياست خارجى اتحاديه اروپا چگونه است؟ < در بعد سياست خارجى بايد حداقل به دو پارامتر توجه كرد، يكى اختلاف تاريخى درون اتحاديه كه مانع از يكپارچى و همگن بودن اعضا در تصميم و سياست هايشان است و اين موضوع در حوادث دو سال گذشته در سطح بين الملل، خود را نشان داد. در واقع هنوز رجحان « منافع ملى» كشورها بر «منافع اروپايى» كاملاً آشكار مى باشد. و همين امر باعث شده است كه اتحاديه امروز يكى از دوران ضعف خود را در بعد سياست خارجى طى مى كند و در مورد مسائل مهم بين المللى دچار اختلاف نظر نسبتاً شديد هستند. پارامتر دوم به سيستم «ليبرال دموكراسى حاكم بر اروپا» باز مى گردد، يعنى مسأله انتخابات و روى كار آمدن احزاب جديد كه هر چند صباحى در يك كشور تغييرات نسبتاً زيادى را در تاكتيك ها بوجود مى آورد. آخرين نمونه آن را شما در نتيجه انتخابات اسپانيا شاهد بوديد. هنگامى كه سوسياليست ها به پيروزى رسيدند، سياست هاى خاورميانه اى دولت قبلى را تقريباً نفى كردند و على رغم تعهد دولت قبلى براى حضور در عراق، دولت جديد تصميم به خروج نيروهايش از عراق گرفت. وا ما موضوع دوم، مسأله حضور ناتو و فعال بودن اين پيمان دفاعى كه باقى مانده از دوران جنگ سرد است و شكل وقالب بندى جديد آن در تأثيرگذارى بر سياست خارجى اروپايى هاست كه نمونه آن را در افغانستان مى بينيم كه نيروها عمدتاً تحت عنوان ناتو حضور مى يابند و على رغم تلاش محور برلين ـ پاريس براى برپايى يك ارتش واكنش سريع اروپايى، هنوز اين طرح از قالب نظريه خارج نشده است و به نوعى، همانطور كه در آغاز بحث گفتم، نقش دولت هاى خارج از اتحاديه اروپا بويژه آمريكايى ها دراين امر به وضوح ديده مى شود. | نقش آمريكايى ها چيست؟ < آنان، در واقع،با زنده نگهداشتن ناتو و عضو گيرى جديدتلاش كردند كه مانع از پيدايش يك نيروى نظامى جديداروپايى شوند وبايد به خاطر داشته باشيم كه عرصه روابط بين الملل، نبرد بين قدرتها ست و قدرت نظامى از يك جايگاه ويژه اى براى اجراى سياست خارجى برخوردار است. | بخشى از سياست خارجى اتحاديه اروپا، سياستهاى خاورميانه است، دراين بعد اروپاييان چگونه عمل كرده اند؟ < زمانى «والرى ژيسكاردستن» رئيس جمهورى سابق فرانسه كه امروز مى خواهد تدوين گر قانون اساسى جديد اروپا نيز باشد و به نوعى خود را وقف ايجاداتحاديه اروپاى مشترك كرده است در مصاحبه اى با «محمدحسنين هيكل » در دهه۷۰ جمله معروفى را در مورد خاورميانه گفته بود: «ديروز ما با خاورميانه پيوند خورده است و فرداى ما نيز با خاورميانه پيوند خورده است.» منظور او از ديروز، پيوند وجود حضرت مسيح(ع) وپيدايش مسيحيت در خاروميانه و فلسطين است و منظور از فردا نيز نفت وگاز بوده است كه درواقع، بايدانرژى اروپا را تأمين كند. لذا خاورميانه هميشه براى اروپا نقش مهمى داشته است، اما اين را نيز نمى توان انكار كرد كه امروز اتحاديه اروپا فاقد نقش محورى در حوادث خاورميانه است. حداقل در سه بحران مهم موجود در درون خاورميانه، مااين امر را شاهدهستيم. در قضيه فلسطين و اعراب واسرائيل، اتحاديه اروپا از يك سوفاقد يك انسجام سيستماتيك مشخص در مورد حوادث است، هرچند كه در سالهاى اخير به سمت يك موضع متحدترى در حال حركت است. در بحران افغانستان، اروپاييها فاقد توان لازم براى دخالت و مسائل مربوط به آن بودند و لاجرم ناگزير شدند تا حضور خود را در قالب ناتو توجيه كنند و بالاخره سومين موردى كه شايدبتوان گفت بيشترين ضربه را با همگرايى لازم در سياست خارجى اتحاديه اروپا وارد آورد، بحران عراق ، اشغال آن و سرنگونى صدام حسين بوده كه دراين مورد ما شاهد نوعى پيوند جديد در درون اتحاديه اروپا بوديم. از يك سو، محور فرانسه ـ آلمان به همراه بلژيك، اتريش و پاره اى از كشورهاى اروپايى را كه با اشغال عراق و آغاز جنگ مخالفت مى كردند، در مقابل محور انگليس ـ اسپانيا و ايتاليا داشتيم كه در قالب متحدين آمريكا ظهور پيدا كرده بودند و اين امر به انسجام درون اتحاديه اروپا ضربه سختى واردآورد كه هنوز هم اروپاييان نتوانسته اندبه يك جمعبندى مشخص در اين مورد دست يابند، به گونه اى كه حتى اين امر كه درواقع، بخشى از سياست خارجى اتحاديه اروپا را تشكيل مى داد در شكست مذاكرات بروكسل كه در دسامبر ۲۰۰۳ تشكيل شده بود، دخيل بود و على رغم آنكه تبيين منافع اقتصادى اروپاييها در اين بحران خيلى مشكل نيست، اما هنوز شاهديم كه اروپاييها نتوانستند بر سر اين موضوع كنار آيند، ولى اميدمى رود كه اگر حادثه خاصى رخ ندهد، بعد از واگذارى قدرت درماه ژوئن به عراقى ها از سوى كشورهاى ائتلاف ، بخشى از اختلافات اتحاديه اروپا در بعد سياست خارجى به نوعى كاهش يابد، مشروط بر اينكه آمريكاييها طرحهاى جديدى را براى ادامه رشداين اختلافات ارائه نكنند. | يكى از بخشهاى سياست خارجى اتحاديه اروپا، كار با ايران است كه ساليان سال است كه در اين زمينه فعاليت مى كند. روندهمكاريها وسياست اتحاديه در قبال ايران چگونه بوده و هست و چه متغيرهايى درروابط ايران و اتحاديه اروپا نقش داشته اند؟ < آنچه كه از ظاهر امر برمى آيد، همان بحثى است كه بارها اعلام كرده اند.آنان در گذشته، پنج شرط را در قبال ايران مطرح مى كردند كه كم كم اين شرايط كمتر شده است. يك شرط كه در سالهاى بعد از پيروزى انقلاب و حتى تا پايان جنگ ايران و عراق و اشغال كويت حاكم بود، عدم مداخله ايران در سياستهاى كشورهاى منطقه بودكه درواقع، اين شرط با پاره اى از تغييرات در سياست خارجى ايران و هم روشن شدن كذب بزرگ نمايى ادعاهايى كه آنها مى كردند، رنگ باخته است و ديگر درمذاكرات مطرح نمى شود، چون هم ايران واقعاً دنبال سرنگون كردن كشورهاى منطقه نيست و هم اينكه شرايط منطقه و روابط بين الملل تغيير كرده است. بعد از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى واشغال كويت مشخص شد ايران به دنبال چنين مسائلى نيست. ا زهمين رو، اين شرط رنگ باخته است. اما شرايط ديگر همچنان پابرجاست و فراز و نشيب خاص خود را دارد: بحث حقوق بشر در ايران، سلاح كشتارجمعى كه حال، در قالب فعاليتهاى هسته اى ايران خودرا جلوه گر كرده است و طرح صلح خاورميانه كه از ايران همواره مى خواستندكه با آنها همكارى كند. به عبارتى آنها به دنبال اين بودند كه ايران، اسرائيل را به رسميت بشناسد و در روند مذاكرات صلح كه چه آمريكاييها و چه اروپاييها طراح و مياندار آن خواهندبود نكنند. موضوع ديگر، مسأله اعلام حمايت ايران از گروههاى انقلابى است كه غربيها آنها را به خرابكارى تحت عنوان تروريسم خطاب مى كنند كه دراين بحث بين ما و آنها اختلاف نظراتى وجوددارد و در اين مورد هنوز مرزبندى مشخصى نداريم كه چه كسى تروريسم است و چه كسى براى آزادى ملت خود دفاع و مبارزه مى كند، چون اگر با تفسيرى كه غربيها از تروريسم دارند، هر كشور كه تحت اشغال باشد و براى آزادى سرزمين خودمبارزه كند، تروريسم تلقى مى شود و با اين تفسير، شايد ژنرال «دوگل» و همه گروههاى آزاديخواهى كه در فرانسه عليه اشغال آلمان مبارزه مى كردند، تروريست محسوب شوند! ضمن اينكه مى پذيريم بايدمرزبندى مشخصى شود، اينطور نيست كه هركس دست به اسلحه ببرد، آزاديبخش است. بسيارى از گروهها واقعاً تروريست هستند و تمدن بشرى را به مبارزه مى طلبند. اما در طول اين دوران، برخى از اين ابزار را اروپاييها خيلى جدى تلقى نكردند و بيشتر به عنوان يك سرپل ارتباطى براى گرفتن امتيازات سياسى و به ويژه اقتصادى از ايران استفاده كردند. برخى از اركان درون اتحاديه اروپا مانند پارلمان اروپا كه فاقد ضمانت اجرايى هستند، در مورد مسائل حقوق بشر ايران هميشه حساس بودند، اما بيشتر اين استفاده ها در سر ميز مذاكرات براى دريافت امتياز اقتصادى بوده است، به ويژه اينكه اروپاييها طى سالهاى اخير تلاش كردند ازخلأ حضور آمريكا در ايران بيشترين بهره بردارى اقتصادى راببرند، چون به هر حال، اروپاييها در بين كشورهاى محافظه كار منطقه كه عمدتاً هم نفت خيز هستند، فاقدجايگاه مشخصند. همين امر به ويژه بعداز رفع اشغال كويت توسط آمريكاييها درسال۱۹۹۱ روى داد و اتحاديه اروپا جايگاه خودرا ميان ۶كشور حوزه خليج فارس از دست داد، لذا به همين دليل، اتحاديه اروپا بيشترين تمركز را بر روى ايران دارد و در اعمال فشار به ايران عمدتاً از سيستمهاى نرم افزارى استفاده مى كند تا سخت افزارى. | همانطور كه اشاره كرديد، شرايط ومسائلى كه در مذاكرات ايران و اتحاديه اروپا از دوران «مذاكرات انتقادى» مطرح بود، جز يك مورد، مابقى باقى است و با توجه به فشارهاى ماههاى اخير مبنى بر منوط كردن مذاكرات با ايران به همكارى تهران باآژانس بين المللى انرژى اتمى، آيا فكر نمى كنيد در كار با اتحاديه اروپا هنوز فاصله اى بادوران انتقادى نگرفته ايم؟ < همانطور كه عرض كردم،اتحاديه اروپا از شرايط چندگانه، به صورت ابزارى، هرچندصباحى يك استفاده كرده است، گاه بر سر مسأله روند صلح خاورميانه بيشترين فشارها به ايران وارد شده و گاه بر سر مسائل ديگر كه امروز بيشترين فشار، درواقع، توافقنامه هاى تجارى ما و روند مذاكرات است كه هر نامى را مى خواهند روى آن بگذارند. به نظرم، به لحاظ محتوا تغيير چندانى حداقل در اين مقطع نكرده است شايد در دو سال اول روى كار آمدن خاتمى، اروپايى ها مى خواستند چنين مطرح كنند كه دوره مذاكرات انتقادى تمام شده و الان دوران مذاكرات سازنده است، اما امروز شاهديم كه بيشترين اعمال فشارها و محورقراردادن آن موضوع تسليحات اتمى است. ما در همين مذاكرات اخير دكتر خرازى در لندن و پاريس شاهد بوديم كه در لندن، انگليسى ها بر سر موضوع عراق برخورد ملايم تر و دوستانه ترى داشتند چون نيروهايشان عمدتاً در جنوب عراق كه شيعه نشين و به نوعى، تحت نفوذ ايران است، مستقرند اما در پاريس اين برخورد چندان دوستانه نبود و «ژاك شيراك» بر سر مسأله ميزان همكاريهاى ايران و آژانس انرژى اتمى بيش ازحد تأكيد داشته است و در واقع به گونه اى ما را تهديد كرد. | اما گفته مى شود تهديدى از سوى شيراك صورت نگرفته بود و برخورد بسيار مثبت بود و اين خبر، خبرسازى از سوى روزنامه «نيويورك تايمز» براى عقيم گذاشتن مذاكرات بوده است؟ < توجه داشته باشيد فرانسوى ها از موقعيت خوب اقتصادى در ايران بخورداند. با توجه به همگرايى ايران با پاريس در مورد بحران عراق، فرانسوى ها ترجيح مى دهند كه باعث ناراحتى تهران نشوند اما به هر تقدير، امروز همه مسائل اتحاديه اروپا درقالب موضوع همكارى ايران با آژانس بروز مى كند.براى مثال، در مورد انتخابات هفتم مجلس شوراى اسلامى، اروپايى ها در حد يك بيانيه وارد شدند و به يك برخورد معمول ديپلماتيك بسنده كردند و فشارى رابر دولت ايران وارد نياوردند، هر چند آن را غيردموكراتيك خواندند. اما در مورد همكارى ايران با آژانس بين المللى انرژى اتمى، تهديدات جدى تر و قابل تعمق تر است. | با توجه به سياستى كه اروپا در قبال ايران اتخاذ مى كند، آيا فكر مى كنيد سياستهاى مستقل از آمريكا را در مورد ما دنبال مى كند؟ < من اعتقاد ندارم كه سياستهاى اروپا كاملاً مستقل از آمريكاست. آمريكايى ها توانستند اروپايى ها را قانع كنند كه خطر مسلح شدن ايران به سلاح اتمى بيش از آنكه آمريكايى ها را تهديد كند. اروپا را كه دركنار دست ايران قرار دارد، تهديد خواهد كرد و اين باور در ذهن بسيارى از رهبران اروپا نشسته و نحوه رفتار آنها ناشى از اين امر است . به نظرم، آنها با يك استراتژى حركت مى كنند. درواقع بعد سخت افزارى را آمريكا و بعد، نرم افزارى آن را اروپايى ها برعهده گرفته اند . ضمن اينكه معتقدم عمده مشكل آنها با ايران، شايد بر سر صرفاً ۴ـ۵ موضوع يادشده نباشد، بلكه بحث بر سر مسائل كلان ترى است. | منظورتان كدام موضوعات است؟ < به اعتقاد آنها، ايران حفظ وضع موجود (Status que) نظام بين المللى را نمى پذيرد و آن را عادلانه نمى داند لذا چون اين چنين است، اروپايى ها نمى توانند خيلى راحت با ايران كنار آيند، ضمن اينكه در درون اتحاديه اروپا، اين اختلاف نظر كشورها براساس روابط دوجانبه، كاملاً مشهود است. يعنى در اين مورد، درخصوص كشورهاى خاورميانه نيز مى بينيم كه سوريه و يا حتى عمان در مورد روابط دوجانبه خود هيچگونه اعمال فشارى با ما بر سر مسائل سه جزيره ايرانى تنب كوچك، تنب بزرگ و ابوموسى وارد نمى كنند اما وقتى در قالب اتحاديه عرب ظاهر مى شوند آنگاه مى بينيم كه آنها هم امضاكنندگان جدى بيانيه در محكومت ايران هستند. در مورد اروپا هم اين موضوع صدق مى كند با اين تفاوت كه در ۲۵ سال گذشته با توجه به دولتهايى كه دركشورهاى مختلف اروپايى براساس سيستم ليبرال دموكراسى روى كار آمدند، مواضع گوناگون داشتند و براى مثال در مورد «فرانسوا ميتران» و سوسياليست ها در پاريس كه در رأس قدرت بودند. رابطه با تهران تيره بود و فرانسوى ها آشكارا بيشترين تسيلحات را در اختيار عراق قرار مى دادند، اما با روى كار آمدن ژاك شيراك و تحولات منطقه اى كه منجر به سقوط پاره اى از متحدين فرانسه در منطقه شده بود، پاريس ترجيح داد به تهران نزديك شود، به ويژه بعد از سقوط صدام به عنوان يك متحد نسبتاً ديرينه فرانسه از زمان «ژرژ پومپيدو» اين امر سرعت بيشترى به خود گرفته است يا در ايتاليا تا قبل از «سيلويو برلوسكونى» روابط به مراتب بهتر بود، اما در زمان وى با توجه به نزديكى برلوسكونى با واشنگتن، روابط چندان گرم و حسنه نيست. | برخى از تحليلگران معتقدند كه ايران، امروزه به حياط خلوت اتحاديه اروپا تبديل شده است. آيا اين نظر را مى پذيريد؟ < نه، نمى توان گفت چنين چيزى روى داده است. چون آمار تجارى ما چنين چيزى را نشان نمى دهد. آمار نشان مى دهد كه هرچند در زمان خلأ حضور آمريكا، اروپايى ها سود زيادى بردند، اما اين آمار رو به افزايش نيست و بيشتر گرايش به آسياى شرقى پيدا مى كند. روابط تجارى ما با آسياى جنوب شرقى هر سال بيشتر و از اروپا كمتر شده است اما در مجموع اتحاديه اروپا با توجه به مسأله رقابت خود با آمريكا بر سر منطقه و از آنجا كه ۶۰ درصد نفت مورد نياز اروپا از خليج فارس بايد تأمين شود، طبيعى است كه اروپايى ها روابط معتدل ترى را با تهران در پيش داشته باشند و تلاش كنند در خلأ آمريكا، پايه هاى معاملات صنعتى و بخصوص تجارى خود با تهران را نسبتاً مستحكم كنند. درحال حاضر، حضورشركتهاى فرانسوى و ايتاليايى در صنايع نفت على رغم تحريم آمريكا ويا حضور فرانسوى ها درقسمت خودروسازى ايران، همه گوياى اين واقعيت است. اما اين بدان معنا نيست كه همه چيز را تمام شده تلقى كنيم كه رابطه ايران و اروپا آسيب پذير نيست. من پيش بينى مى كنم در بحرانهايى، لاجرم با اروپايى ها، اختلافات جديدى را در پيش خواهيم داشت. | اين بحرانها كدامند؟ < در كلان قضيه، به دليل ضرورت نياز طرفين به هم، آنها لاجرم مجبورند يك وحدت نظر در مورد روابط با حفظ استقلال طرفينى انجام دهند، اما اين بدان معنا نيست كه به آن نقطه برسند و اختلاف ديگرى خود را جلوه گر نسازد، چون بايد به خاطر داشته باشيم كه به هر تقدير، اتحاديه اروپا يك كلوب مسيحى است و نمونه بارز آن را هم در نپذيرفتن تركيه در اتحاديه اروپا طى درخواستهاى او در سالهاى متمادى مى توان يافت. سالها بود كه اروپايى ها مطرح مى كردند تركيه به دليل پايين بودن سطح اقتصاد خود، اگر وارد اتحاديه اروپا شود، مشكلاتى را پديد مى آورد. درصورتى كه هر ۱۰ كشورى كه عضو اتحاديه اروپا شدند در مه ۲۰۰۴ از شرايط اقتصادى بهتر از تركيه برخوردار نيستند. شايد عمده دليل آن اين باشد كه تركيه كشورى غيرمسيحى و مسلمان است و پذيرفتن يك كشور مسلمان مهم و كليدى مثل تركيه كار آسانى نباشد.
|