|
|
|
|
|
|
|
|
آياعراق، ويتنام دوم است؟
|
|
|
اشاره: بسيار گفته مى شود كه «عراق، ويتنام دوم براى آمريكايى هاست.» گويندگان اين جمله در داخل و خارج ايالات متحده آمريكا مقاصدمتفاوتى دارند كه همگى در اشاره مستقيم يا تلويحى به حتمى بودن يا احتمال شكست آمريكا در عراق مشتركند. نقطه اشتراك ديگرى هم بين گويندگان جمله فوق وجود دارد و آن، افزايش فشار بر دولت جرج بوش، رئيس جمهورى كنونى آمريكاست. در اين نوشتار تلاش مى شود كه با تحليل آمارها و گزارش وضعيت نبرد در عراق پس از ساقط شدن صدام، به اين پرسش پاسخ داده شود كه آيا عراق واقعاً ويتنام دوم آمريكاييها شده است و آيا در اين مسير حركت مى كند؟ در راستاى پاسخ به اين پرسش مى خوانيم كه هراس از تصاويرى كه يادآور جنگ ويتنام باشد، تا چه اندازه درنزد مقامات كشورى و لشگرى آمريكا فراگير است! «عراق، ويتنام بوش است» منتقدان جنگ افروزى آمريكا در عراق مى گويند شباهت علائم فزاينده اى در حال بروز هستند كه نخستين جنگ قرن بيست و يكم را به اختلاف برانگيزترين جنگ قرن بيستم ( در درون آمريكا) بسيار شبيه مى نمايانند. سناتور «ادوارد كندى» از جمله اين منتقدان است.وى در بيست و نهم ماه آوريل و در راستاى گرم تر شدن كارزار انتخابات رياست جمهورى آمريكا گفت: «عراق ، ويتنام بوش است و آمريكا به يك رئيس جمهورى جديدنياز دارد. » سناتور كندى در مقام مقايسه عراق و ويتنام، بوش را در شرايط دشوار ريچارد نيكسون دانست. امثال سناتور كندى در محيط انتخاباتى كنونى آمريكا و در سراسر جهان بسيار فراوانند. اين در حالى است كه بوش در كنفرانس مطبوعاتى سيزدهم آوريل خود به پاسخگويى به چنين منتقدانى رفت و گفت: «برقرارى وجه تشابه (ميان ويتنام و عراق) اشتباه و بى اساس است. » به اعتقاداو: «مقايسه عراق و ويتنام پيامى غلط را به سربازان ما (آمريكا) مى فرستد و پيام غلطى را هم به دشمنان ما ارسال مى كند. ارتش آمريكا در جريان جنگ ۱۰ساله ويتنام، ۵۸هزار سرباز را از دست داد. تعداد به خاك افتادگان ارتش آمريكادر عراق، طى مدت سيزده ماهه آغاز جنگ و پس از آن، از ۷۲۰نفر گذشته است. تعداد تلفات ارتش بريتانيا نيز ۶۰سرباز و تعداد تلفات ساير اعضاى ائتلاف نيز ۴۵سرباز بوده است. سربازان آمريكايى حاضر درعراق نيز ۱۳۵هزار نفر است كه بيشترين سهم را دارد و بالاتر از بريتانيا با ۷۵۰۰نيرو و كل ديگر كشورهاى ائتلاف با ۱۵هزار نيرو ايستاده است. از همين زاويه، استراتژيستهاى آمريكايى معتقدند كه برقرارى تشابه ميان ويتنام و عراق بى اساس است، چون تعدادتلفات آمريكادر عراق، نسبت به حجم نيروى به كار گرفته شده، اصلا ًنگران كننده نيست. معانى قياس ويتنام و عراق آنهايى كه در درون آمريكا جمله «عراق، ويتنام بوش است» را بر زبان مى آورند، در درجه نخست منظورشان، پيشاپيش به استقبال شكست وى در انتخابات رياست جمهورى كنونى كاخ سفيد مى روند؛ همانگونه كه «ريچارد نيكسون » و «ليندون جانسون » (۱۹۶۸) در برابر فشار روانى حاكم بر جامعه آمريكا در جريان جنگ ويتنام سر تسليم فرود آوردند و با پذيرش شكست در انتخابات، با كاخ سفيد خداحافظى كردند. معناى دومى كه به كار برندگان قياس عراق و ويتنام در نظر دارند، با توجه به آنچه در ويتنام اتفاق افتاد و اكنون شايد درعراق اتفاق بيفتد، آن است كه عراق به مركز سلاخى سربازان آمريكايى تبديل شده است و ديگر آن كه درگيرى آغاز شده در عراق مى تواند به ساير نقاط منطقه خاورميانه گسترش بيابد، همانگونه كه در جريان جنگ ويتنام، منطقه جنوب شرق آسيا در كام جنگ فرورفت و كشورهاى همجوار ويتنام، نظير كامبوج، از آتش مستقيم جنگ سوختند. سوم، در جريان جنگ ويتنام سربازان بسيارى به خطوط نبرد با ويت كنگ ها اعزام شدند و ترس سياستمداران آن زمان آمريكا اين بود كه عدم دخالت در ويتنام با گسترش موج كمونيسم و افتادن ويتنام به دامن ويروس «تهديد سرخ» مساوى بود. در عراق امروز هم دولتمردان آمريكايى با اعزام نيروى نظامى بيشتر به عراق ، نشان مى دهند كه ازتبعات شكست و تبديل عراق به پايگاهى مناسب براى فعالان ضدآمريكايى در هراسند. در جنگ ويتنام عامل تقابل ايدئولوژيك در نگاه دولتمردان آمريكايى مشهود بود. در مورد جنگ كنونى عراق، اگرچه نشانه هايى از زمينه هاى ايدئولوژيك در نگاه مردان كاخ سفيد و پنتاگون به صراحت مشهود نيست، اما نوع عملكرد آمريكا در فرداى حمله يازدهم سپتامبر، همانا حمله به افغانستان و عراق با توجيهاتى بسيار متفاوت و ناهمگون و همسويى افراطى با سياست هاى اسرائيل، در نظر مشاهده گران اين نگاه را تقويت كرده است كه بوش و نئومحافظه كاران اطراف وى، در جنگ عليه تروريسم داراى نوعى ايدئولوژى عليه مسلمانان هستند. اين نگاه در همان ابتدا با استفاده بوش از برخى عبارات اشاره كننده به جنگ هاى صليبى تقويت شد كه وى را مجبور به پس گرفتن آن اظهارات كرد. معناى چهارم به استراتژى خروج از مهلكه مربوط مى شود. از نظر برنامه ريزان جنگ ويتنام و كارشناسان بعدى، آمريكا درجنگ ويتنام در خود جنگ شكست نظامى نخورد اما به واسطه تصويرى كه از شتاب و نحوه خروج ارتش ايالات متحده از ويتنام ارائه شد، شكست خورده جلوه كرد. به نظرمى رسد كه آمريكايى ها در عراق كارشان از اين ناحيه به قضيه ويتنام شباهت زيادى پيدا كند. روزنامه آمريكايى «يو اس اى تودى» در سيزدهم آوريل از «استنلى كارنو» نويسنده برنده جايزه «پوليتزر» كه در مورد جنگ ويتنام زياد قلم زده است، نقل قول جالبى داشت: «جنگ ويتنام ابتدا در قالب يك جنگ چريكى شروع شد و سپس به يك جنگ تمام عيار تغيير شكل داد. اما در عراق، جنگ ابتدا تمام عيار آغاز شد و اكنون به يك جنگ چريكى تبديل شده است. اكنون ما همان مشكلى را در عراق داريم كه در ويتنام داشتيم؛ چگونه ازعراق خارج شويم؟» در اين زمينه بوش پاسخ صريحى دارد:«احتمال اينكه ما قبل از استقرار يك دموكراسى تثبيت شده از عراق خارج شويم، غيرقابل تصور است.» معناى پنجمى هم هست كه در قائل شدن شباهت ميان عراق و ويتنام، پايه به مراتب قدرتمندترى قابل مشاهده است: با وجود گذشت ۳۰ سال از جنگ ويتنام، حضور فراگير و شگفت انگيز نام ويتنام در لايه نخست حافظه تاريخى جامعه آمريكا يك علت خود را مديون اين اصل است كه سياست خارجى واشنگتن درمورد ويتنام به مصيبت ختم شد. اكنون سياست خارجى بوش در خاورميانه و گستره وسيع تر به مصيبت هايى در درون جبهه ائتلاف اشغال برخورد كرده است: جداشدن متحدان ائتلاف (اسپانيا و هندوراس)، انتقاد شديد متحدان (عدم ملاقات پادشاه اردن با جورج بوش) و بروز شكاف و انتقادات بى سابقه در جوامع كشورهاى عضو ائتلاف (نمونه استراليا و يا نامه انتقادى بى سابقه ۵۲ ديپلمات سابق بريتانيايى به تونى بلر) از اين منظر، مشابهت فراوانى ميان اختلاف ميان آمريكا و اروپا بر سر جنگ ويتنام و اكنون بر سر عراق، قابل مشاهده است. اما معناى ششم كه مى تواند در كنار آسيب پذيرى آمريكا از جنگهاى چريكى، روى آسيب پذيرتر داخلى را به نماش بگذارد آن است كه در هر دو مورد ويتنام و عراق، استدلال زمامداران كاخ سفيد در توجيه ضرورت ورود به جنگ و پرداخت هزينه هاى همراه آن، براى افكار عمومى قابل پذيرش نبود و نيست. در مورد عراق، شاهديم كه مقامات آمريكايى خود انگشت حيرت به دندان گرفته اند كه دلايل اعلام شده براى توجيه حمله به عراق، نادرست از آب درآمده اند، هرچند ماهيت رژيم صدام هنوز هم عامل قدرتمندى است كه حمايت آمريكايى ها از جنگ عليه رژيم وى را در آخرين نظرسنجى در سطح بالاى ۵۹ درصد نگاه داشته است. البته دليل بسيار مهم اين حمايت، هراس موجود در جامعه آمريكاست كه با حمله يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى به راه افتاد. اما صرف نظر از شباهت هاى نزديك كننده شكست آمريكا در ويتنام و تجربه كنونى واشنگتن در عراق، چه منبعى مى تواند زمينه ويتنامى نشان دادن تلفات آمريكايى ها در عراق را فراهم كند؟ پاسخ: رسانه ها . نگرانى استراتژيست هاى پنتاگون از ناحيه افكار عمومى آمريكاست كه از طريق نشان دادن تصاوير جنازه هاى سربازان آمريكايى قابل تحريك است. ممنوعيت تصاويرى كه ويتنام را زنده مى كنند! ماندگارى تصاوير و خاطرات شكست آمريكا در جنگ ويتنام به دو حوزه قابل تقسيم است. درون و بيرون ايالات متحده. در درون آمريكا نام ويتنام با معناى شكست خوردن ايالات متحده در جنگى ۱۰ ساله و خاطره تصاوير هر روزه مطبوعات و شبكه هاى تلويزيونى همراه است. كم نيستند شمار كسانى كه در دستگاه حاكمه آن زمان آمريكا دستى بر آتش داشتند و معتقد بودند كه آمريكادرجنگ ويتنام به دليل ناتوانى در ادامه نبرد شكست نخورد، بلكه از درون واز ناحيه صفحه چهارگوش تلويزيون ها در منازل آمريكايى ها بود كه شكست خورد.اين موضوع به درس رسمى وزارت دفاع آمريكا از جنگ ويتنام تبديل شد و در جريان حمله به افغانستان و عراق به راحتى قابل مشاهده بود و هست كه مطبوعات ورسانه هاى خبرى آمريكا با چه محدوديت هاى سنگينى در حوزه نشان دادن تلفات سربازان آمريكايى مواجهند. روزنامه نگارى به نام «كاترين آورز» در روزنامه «ايج» در يازدهم آوريل نوشت: «از زمان جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ ميان ائتلاف تحت رهبرى آمريكا براى اخراج سربازان عراقى از كويت، عكاسان خبرى از به تصوير كشيدن تابوت هاى حامل سربازان به خاك افتاده آمريكايى، ممنوع شدند و اين امر در جريان جنگ اخير نيز به يك كار ممنموعه و تابوى بسيار قوى تبديل شد. اين احساس در نزد مقامات پنتاگون وجود دارد كه نشان دادن سربازان مجروح و يا كشته شده، ميزان حمايت افكار عمومى از جنگ در عراق را كاهش خواهد داد». بويژه در آستانه انتخابات رياست جمهورى آمريكا در ماه نوامبر سال جارى ميلادى، حساسيت مزبور صد چندان شده است، چون بوش و برنامه ريزان وى مى دانند كه نشان دادن بازگشت سربازان آمريكايى در درون تابوت وكيسه هاى مخصوص اجساد، چه صدمات غيرقابل انتظارى را مى تواند به احتمال پيروزى وى در دور دوم رياست جمهورى اش واردكند. تصاويرى كه از تور ممنوعيت عبور مى كنند!! وقتى حدود چهار هفته پيش چهار مقاطعه كار يك شركت خصوصى امنيتى در شهر «فلوجه» از اتومبيل بيرون كشيده شدند و به دست عراقى ها تكه تكه و سپس به آتش كشيده شدند و در نهايت، اجساد بى شباهت به پيكر انسان، از يك پل آويزان شدند، بسيارى از رسانه هاى آمريكايى مبادرت به پخش تصاوير اين حادثه كردند. مشخص نيست كه آيا وزارت دفاع ودولت آمريكا در راستاى آماده كردن افكار عمومى براى كوبيدن شديد فلوجه در هفته هايى كه از راه رسيد، چشم بر پخش تصاوير ياد شده بستند يا اينكه رسانه هاى آمريكايى به ابتكار خودشان چنين كردند. هفته گذشته نيز شبكه سى ان ان سربازى را نشان داد كه پايين تنه اش غرق خون بود و يا تفنگداران دريايى ارتش آمريكارا به تصوير كشيد كه در حال بيرون آمدن و فرار از تانك آتش گرفته خود بودند. تازه ترين موردنيز نمونه چاپ شده در مقاله حاضر است كه هفته گذشته چندين تابوت حامل اجساد سربازان آمريكايى را به تصوير كشيد كه سر و صداى زيادى در آمريكا و رسانه هاى جهان به راه انداخت. آنگونه كه «كرولاين اورينگتون» از نشريه «هرالد» در بست وچهارم آوريل روايت كرد، انتشار ۳۶۱ تصوير از تابوت هاى حامل سربازان آمريكايى توسط نيروى هوايى امريكا انجام شد و خشم شديد پنتاگون را برانگيخت و براساس دستورالعمل صادره ديگر چنين تصاويرى منتشرنخواهد شد. قبل از انتشار تصاوير تابوتها توسط نيروى هوايى آمريكا كه گفته شد اشتباهاً صورت گرفته بود؛ خانم «تامى سيليسيو» به خاطر گرفتن عكسى از تابوتهاى در حال بارگيرى شدن در كويت، از كارش اخراج شده بود. عكسى كه وى گرفت در روزنامه «سياتل» چاپ آمريكا منتشر شد. وزارت دفاع آمريكا اعلام كرد در اخراج اين كارمند پنجاه ساله دخالتى نكرده بود، اما هر چه كه بود موج عكس هاى بيشترى از راه رسيد. حال آيا اين تصاوير باعث ايجاد دردسر جدى براى بوش خواهند شد و ويتنام زنده خواهد شد؟ در پاسخ به اين پرسش يك نكته در كنار ساير نكات بايد مورد توجه قرار گيرد. براى تأثيرگذارى ويتنام گونه تصاوير اخير از تلفات آمريكا درعراق، به عامل زمان و ادامه پخش تصاوير مربوطه براى مدت زمان لازم براى نشست كردن تصاوير نياز است. به ديگر سخن، اگر اين تصاويرى كه مثال زده شد براى مدت زمان مورد نياز در صفحات روزنامه ها وتلويزيون نشان داده شوند، آنگاه مى توان منتظر ايجاد اعتراض و به حركت درآمدن افكار عمومى آمريكا به سبك تظاهراتهاى سيل آسا در جريان جنگ ويتنام بود. در راستاى جلوگيرى از اتفاق افتادن حالت فوق است كه وزارت دفاع آمريكا پس از انتشار عكس تابوتها اعلام كرد سياست ممنوعيت چاپ تصاوير سربازان كشته شده آمريكايى در عراق را تشديد خواهد كرد. به عبارتى، پنتاگون قصد دارد از ويتنامى شدن فضاى افكار عمومى آمريكا جلوگيرى كند. جالب اينجاست كه براى گردانندگان پشت صحنه و روى صحنه اشغال عراق از دست تصاوير و دستپاچه شدنهايى كه همراه تصاوير از راه مى رسند، سورپريزها ظاهراً به سرعت از راه مى رسند. نمونه آخر اين دستپاچگى را مى توان در تصاويرى ديد كه به اجساد سربازان آمريكايى مربوط نبود، بلكه تصاويرى بود كه نشان مى داد شكنجه هايى كه دستگاه امنيتى صدام در زندان «ابوغريب» انجام مى داد، توسط مجريان موبلوند آمريكايى و نيز در مكانى ديگر توسط مو بلوندهاى انگليسى ادامه دارد. چنين تصاويرى در جهان عرب و اسلام و ساير كشورها دست به دست خواهند شد وافكار عمومى را به ضديت با آمريكا و نيز انگليس سوق خواهد داد؛ امرى كه تاكنون نيز به مقدار زياد اتفاق افتاده است. اما در اين ميان، عكسهايى وجود دارند كه ويتنامى شدن عراق براى آمريكايى ها را از زاويه ديگرى به وجود مى آورند. اين عكسها نه به سربازان آمريكايى، بلكه به اعمال آنان در حق عراقى ها مربوط مى شود. خشمى كه در عراق پس از پخش تصاوير شكنجه زندانيان عراقى در زندان ابوغريب به دست سربازان ارتش آمريكا و يا ادرار كردن يك سرباز بريتانيايى روى يك زندانى عراقى در بصره، ايجاد شده است، ويتنامى كردن و باتلاقى كردن عراق را در افكار عمومى متشنج اين كشور ضرورى مى كند. از طرف مقابل هم، جورج بوش وتونى بلر هم چاره اى نديدند كه پس از افشاى اين رسوايى، از اعمال سربازانشان ابراز انزجار كنند و اولى از آزادسازى عراق و صدور دموكراسى و دومى از پيروزى بريتانيا در نبرد قلبها و مغزها چيزى نگويند!!!
|
|
|
|
|
فاز جديد در مقاومت عراق
وقتى اشغال زشت است، مقاومت نمى تواند زيبا باشد، مگر در فيلم هاى هاليوود يا يك كمدى ايتاليايى و اگر احزاب مذهبى بر جنوب عراق تسلط پيدا كرده اند بخشى از آن به علت اين واقعيت است كه آمريكا و بريتانيا از بعضى از آنها با پول و اسلحه در ۱۲سال گذشته حمايت كرده اند. ||| مدت كمى از اشغال نگذشته بود كه آمريكا و متحدان نظامى و ايدولوژيكش، مقاومت عراق را «عناصر خارجى»، «تروريست ها» يا «نيروهاى وفادار به رژيم صدام» مى خواندند. اين لغت پردازى ها حالا ديگر بى فايده شده و سخنگوى نظامى آمريكا حالا چريك ها را نيروهاى ضدعراقى مى خواند، يعنى سربازان آمريكايى، بريتانيايى، اسپانيايى، بلغارى، اوكراينى، ايتاليايى، ژاپنى، كره جنوبى و لهستانى، نماينده عراقند، ولى كسانى كه در مقابل اشغال، مقاومت مى كنند ضدعراقى هستند. واقعاً كه دنياى غريبى است. وقتى دروغهايى كه به وسيله بوش، بلر، آزنار و برلوسكونى به خدمت گرفته شده بود، به علت پيدانشدن سلاح هاى كشتار جمعى بى اعتبار شدند، واحدهاى تبليغاتى در تمام اين كشورها و روزنامه نگاران مطلوب آنها، خط خود را تغيير دادند و استدلال كردند: خوب شايد سلاحى در كار نبود، ولى ما از دست يك خودكامه راحت شديم و دموكراسى را به عراق آورديم، واقعاً اين دموكراسى است؟ چندهزار شهروند غيرنظامى عراقى كه جان خود را از دست دادند و هنوز دارند كشته مى شوند به كنار، همه صحبتها در مورد يك دموكراسى معنادار به هوا رفته است. ايدئولوگ پير امپراتورى: «ساموئل هانتينگتون» حالا از «ناسازه دموكراتيك» صحبت مى كند. اين ديگر چه جانورى است؟ وقتى دموكراسى، آن چيزى را كه غرب از آن توقع دارد، برآورده نمى كند به يك ناسازه تبديل مى شود و براى دموكراسى سرمايه دارى امروز، هر چالشى در برابر نظم اقتصادى نوليبرال، يك ناسازه است. در اين چارچوب، عراقى هايى كه دوست ندارند سيستم آموزش و بهداشت آنها خصوصى شود، در گذشته زندگى مى كنند، بازرگانان عراقى كه از شركتهايى كه بعد از اشغال وارد كشور شده اند، متنفرند. عقب مانده هستند. بايد گفت وقتى بازرگانان خارجى هدف قرار مى گيرند، عراقى ها از همه طبقات، به جز همدست هاى آنها به وجد مى آيند. آنان، شركت هاى خارجى را به مثابه هجوم طاعون وار ملخ تلقى مى كنند كه آمده اند يك كشور اشغال شده را ببلعند. اين روشن است كه اگر عراقى ها امكان مى يافتند دموكراسى داشته باشند، نمايندگان منتخب آنها اصرار مى كردند همه لشكرهاى موجود در عراق و همه كنترل كنندگان نفت عراق، كشور را ترك كنند و احتمالاً يك قرارداد صلح درازمدت با ايران مى بستند. هيچكدام از اينها در خدمت منافع امپرياليسم نيست و «هنرى كيسينجر» و ديگر لاشخورها دارند پيشنهاد بالكانيزه كردن عراق را مى دهند. از اين جاست كه صحبت يك جنگ داخلى در شرف وقوع مى شود و از اينجاست اقدام تحريك آميز انفجار ميان زائران كربلا (جنايتى كه همه گروههاى عراقى از آن تبرى جسته اند) به وقوع پيوست. نه سنى ها و نه شيعه ها و نه سكولارها، با منشأ سنى و شيعه از چيزى به جز وحدت عراق عليه اشغالگران استعمارچى صحبت نمى كنند. آيت الله «سيستانى» با رهبران سنى ملاقات كرد و باور خود به وحدت كشور را ابراز داشت و به طور خصوصى تأكيد كرد كه الگوى حكومت را براى عراق نمى پسندد. «مقتدى صدر» نيز از آزادكردن عراق صحبت مى كند، نه شيعه. طى دو هفته گذشته آشكار شده است كه به جز رهبران كرد، بقيه كشور عليه اشغال است و مى خواهد فوراً به آن پايان دهد. بين شيعيان اكنون يك مبارزه آشكار براى حمايت از مردم در جنوب عراق جريان دارد. تصميم مقامات اشغالگر براى تحريك شهروندان «فلوجه» دو روز قبل از آن كه فرستنده هاى آمريكايى مورد حمله قرار بگيرند و به شيوه اى وحشيانه كشته شوند، سربازان نيروى دريايى حمله كردند و شهروندان غيرنظامى كشته شدند. چرا مقامات اشغالگر، روزنامه صدر را ممنوع كردند؟ وقتى زبان را ببرند، بمب جاى آن را مى گيرد. آنچه كه در عراق شاهد آنيم، منطق اشغال است. به ناقوسهايى كه در فلوجه و بصره به صدا درآمده است، گوش دهيد. آنها براى روزنامه نگاران ليبرال و ليبرال چپ ايتاليايى مى نوازند كه وقتى پرسنل ايتاليايى اشغالگر هدف قرار گرفتند، مقاومت را تروريسم خواندند. به ما گفتند آنها براى اهداف «انسانى» آنجا بودند. خب، حالا ماسك ها به كنار رفته است و رهبران منتخب مردم ايتاليا مى گويند ايتاليايى ها در عراق براى بوش خواهند جنگيد و براى بوش خواهند مرد و براى امپراتورى خواهند كشت. و در چنين شرايطى، سوسياليست هاى دموكرات به اعتبار جنگى در پارلمان رأى دادند. عليه جنگ، ولى موافق اشغال؟ اين شيفتگى براى اين كه يك حزب ميانه تلقى شوند، آنها را در طرف راست سوسياليست هاى اسپانيايى قرار داده است. آنها كاملاً راضى اند كه «سرجيو كوفراتى» راشكست بدهند و او را از روى زمين بردارند، ولى از چالش جدى با شركت برلوسكونى در جنگ سرباز مى زنند و بعد، سوسياليست هاى دموكرات حيرت مى كنند وقتى مى بينند تظاهركنندگان خشم وبيدارى خود از خواب غفلت را به نمايش مى گذارند. در اين ميان، رنج عراق و شهروندانش ادامه دارد. «سينان آنتون» شاعر اخيراً در بغداد شعرى را خواند كه وضع كنونى را به تصوير مى كشد: فرات رژه صفى است دراز شهرها، شانه هايش را نوازش مى كنند و درخت هاى نخل بر او مى گريند. تصميم صدر و حاميانش براى پيوستن به مقاومت، صدها هزار نفر را به خيابان آورده و اشغال را در برابر چالش جديدى قرار داده است. سودى ندارد كه غربى ها رياكارانه براى عراق اشك بريزند يا شكوه كنند كه مقاومت عراق با مواضع بالاى ليبراليسم غربى همخوانى ندارد. واقعاً كدام مقاومت (اين همخوانى) را داشته است؟ وقتى اشغال زشت است، مقاومت نمى تواند زيبا باشد، مگر درفيلمهاى هاليوود يا يك كمدى ايتاليايى و اگر احزاب مذهبى بر جنوب عراق تسلط پيدا كرده اند بخشى از آن به علت اين واقعيت است كه آمريكا و بريتانيا از بعضى از آنها با پول و اسلحه طى ۱۲ سال گذشته حمايت كرده اند. ولى اگر راه حل مبنى بر تسلط و در عين حال، تظاهر به اين كه خود اهالى كشور را اداره مى كنند، اين بار عملى نباشد، چه؟ بعد از آن، دوباره به بمب و خسارت جانبى (جان شهروندان غيرنظامى چنانكه در عراق و افغانستان ديديم براى غرب اهميتى ندارد) بازمى گردد؟ يك ليبرال خوب ممكن است بگويد بله، ولى آيا سازمان ملل متحد بهتر از ايالات متحده نيست؟ بسته به اين است كه كى كنترل و تعيين كند سازمان ملل متحد چه كند؟ و كيست كه اوضاع را كنترل خواهد كرد؟ براى شهروندان كشورهايى كه حكومتها و رهبرانشان از جنگ دفاع كرده اند، اولويت بايد تنبيه جنگ طلبان باشد و پيروى از سرمشق اسپانيا. اگر به دنبال آزنار، برلوسكونى، بلر و بوش به خدمت خداى قهرمانان شكست خورده روانه شوند، اين يك پيروزى بزرگ خواهد بود. آن وقت ما بايد به فكر كارزارى باشيم تا جانشينان آنها به اشغال پايان دهند. تنها فايده سازمان ملل متحد اين است كه وسيله حفظ آبرو باشد ونه هيچ چيز ديگر. منبع: روزنامه «ايل مانيفستو» چاپ ايتاليا امين اسماعيل محمدى نسب
|
|
|
|
|