|
ديدگاه
|
|
|
|
|
|
خط مشى جديد سياستمداران آمريكايى براى روزنامه نگاران
|
|
|
|
|
ديدگاه
گرجستان به دنبال يافتن جايگاهى در اروپا
مطلب زير، سخنرانى ميخاييل ساكاشويلى رئيس جمهورى گرجستان است در ماه ژانويه در شوراى روابط خارجى آلمان در برلين ايراد شد. متن اين سخنرانى كه حاوى مواضع رسمى تفليس است ، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرد. براى من افتخارى است كه در اينجا در اولين سفر رسمى ام به اروپا به عنوان رئيس جمهورى گرجستان سخن مى گويم. به خودم مى بالم كه به قلب اروپا، برلين آمده ام تا رخدادهاى اخير كشورم را با شما در ميان بگذارم. گرجستان، كشورى است كه سنت ها و رسومش همه ريشه در فرهنگ و ارزش هاى اروپايى دارند. گرجستان باآلمان نيز داراى روابط عميق فرهنگى، اقتصادى است. ما همگى خواهان زندگى در يك جامعه آزاد و دموكراتيك هستيم. ما گرجيان در پى يافتن جايگاه اصلى خود در اروپا هستم، جايگاهى كه براى مدت طولانى انكار شده بود. متأسفانه پايان كمونيسم منجر به الحاق ما به اروپا نشد، چون رهبرى سابق ما در اين مسأله شكست خورد. همين شكست باعث وقوع انقلاب صلح آميز در كشورم شد، انقلابى كه توسط شهروندان متوسط جامعه ساماندهى شد كه ايستادند و از حق خود براى انتخابات آزاد و انتخاب دولت مردمى دفاع كردند ، حقى كه براى مدت هاى طولانى انكار شده بود. شهروندان گرجستان كه من به آنها مى بالم در نوامبر گذشته پيغامى را به جهانيان دادند. اين پيغام اين بود كه باورها و ارزش هاى آنها كاملاً اروپايى هستند. آنها از طريق نافرمانى هاى گسترده مدنى توانستند بار ديگر به آزادى دست يابند. من بر اين باورم كه سه درس اصلى رامى توان از انقلاب مخملى ما آموخت. درس اول اين است كه گرجستان يكبار ديگر ثابت كرد ملتى است كه فرهنگ، ارزش ها و سيستم حكومتى آن اروپايى است. على رغم جدايى مصنوعى قبلى اين انقلاب نشان داد كه ماموفق شديم از ديدگاه دموكراتيك خود دفاع كنيم. ما به ارزش هاى ليبرال دموكراسى كاملاً معتقديم و رخدادهاى نوامبر گذشته، اين مسأله را نيز اثبات كرد. درس دوم اين است كه آينده گرجستان به عنوان يك دموكراسى با ثبات در همكارى با اروپا است. به عنوان رئيس جمهورى گرجستان، خواهان الحاق به اتحاديه اروپا هستم. مابه عنوان اروپايى به اروپا تعلق داريم و اروپا بايد جايگاه گرجستان را در سطح گسترده ترى به رسميت بشناسد. من به شما اطمينان مى دهم كه گرجستان، شريكى قابل اطمينان و مسؤول خواهد بود. درس سوم اين است كه الحاق گرچستان به اتحاديه اروپا، اروپا را امن تر مى كند بسيارى گمان مى كردند كه در اين دوره، دچار تفرقه و آشوب مى شويم، اما ما همچنان با ثبات مانديم. ما با انقلاب خود اعلام كرديم كه انتقال مسالمت آميز در تمامى جمهوريهاى اتحاد شوروى سابق امكانپذير است. گرجستان مى تواند نمونه و الگوى مناسبى براى كشورهاى منطقه باشد. ثبات و امنيت گرجستان به طور مستقيم با امنيت اروپا در ارتباط است. گرجستان مى تواند در موضوعات گوناگونى به يارى اتحاديه اروپا بشتابد، از جمله در حل مسائل مهاجرت، مبارزه با گسترش تروريسم، پايان دادن به قاچاق انسان، سلاح و موادمخدر و بسيارى موارد ديگر. به عبارت كلى، ورود گرجستان به اتحاديه اروپا شرايط بسيار مثبتى را براى همگان به وجود خواهد آورد. البته مى دانيم كه بر سر راه ما مشكلات داخلى و خارجى فراوانى قرار دارند از چالشهاى داخلى مى توان به فساد ادارى و فقر اشاره كرد و از چالشهاى خارجى به مسائل ارضى در برخى مناطق. من از همان ابتدا دست دوستى به سوى روسيه دراز كردم وخواهان آغاز دور جديدى از روابط شدم و اميدوارم كه آقاى پوتين دست دوستى ما را خواهد فشرد؛ اگرچه در گذشته، روسيه نقش منفى در گرجستان ايفا كرد. به هر حال، من مطمئن هستم كه مى توانيم با همديگر همكارى كنيم، چون ما علايق ومنافع مشترك بسيارى داريم. من امروز اعلام مى كنم كه ما متعهد به حل مسالمت آميز مشكلات ارضى و مايل به همكارى با روسيه و ديگر طرفهاى بين المللى هستيم. ما نشان داديم كه مى توانيم تغييرات بزرگى را بدون خشونت و خون ريزى انجام دهيم. ما نمى خواهيم به منطقه جنگى ميان قدرتهاى بزرگ تبديل شويم. ما نه طرفدار آمريكا و نه طرفدار روسيه هستيم. گرجستان طرفدار گرجستان است و اين به معناى آن است كه ما خواهان روابط مستحكم و دوستانه با تمامى همسايگان خودهستيم. ما خواهان آن هستيم كه در كنار برادران وخواهران اروپايى خود باشيم و بتوانيم با همديگر اتحاديه اى با ثبات تر و موفق ترى بسازيم. امروز، گرجستان در مسير خود به سوى خانه اصلى اش است. اين سفر هنوز پايان نيافته است، چون هنوز درهاى مهم ناگشوده اى در سر راهش قرار دارند،امامردم گرجستان مصصم هستند تا تمامى درها را بگشايند و در اين راه، نيازمند همكاريها و راهنمايى هاى شما هستند. با همكارى با همديگر، من مطمئنم كه موفق خواهيم شد وخواهيم توانست در آينده مشتركى شريك باشيم. منبع: سايت اينترنتى شوراى روابط خارجى آلمان ترجمه: آرمن نرسسيان
|
|
|
|
|
پديده مهاجرت در اتحاديه اروپا
در آغاز ماه مه سال جارى ميلادى، ۷۵ ميليون نفر به جمعيت اتحاديه اروپا اضافه شدند. در اين روز است كه ۱۰ كشور جديد به عضويت اين اتحاديه درآمدند. گفتنى است كه بنيه اقتصادى اين كشورها در مقايسه با اعضاى اصلى اين اتحاديه، بسيار ضعيف است وهمين نكته، اعتراض بسيارى از شهروندان كنونى اين اتحاديه را، به عضويت كشورهاى جديد، برانگيخته است. در اين ارتباط، رسانه هاى گروهى بسيارى از كشورهاى عضو، سناريوهاى پيچيده وترسناكى را مبنى بر هجوم شهروندان فقير كشورهاى جديد براى مختل ساختن سيستم رفاه اجتماعى و بازار كار كشورشان تهيه كرده اند. روزنامه انگليسى «سان» در يكى از شماره هاى خود در اين موردنوشته است: مهاجران كشورهاى فقير اتحاديه اروپا، به انگلستان خواهند آمد وسيستم بهداشتى منظم كشور را منهدم خواهند كرد. «گونتر فرهويگن» كميسر توسعه اتحاديه اروپا، نگران اخبارى است كه رسانه هاى گروهى اتحاديه اروپا، مثل روزنامه انگليسى سان به اطلاع مردم مى رسانند. او چندى پيش گفت: مقامات كشورهاى اتحاديه اروپا مسؤول اين شايعات هستند، زيرا آنهادر چند ماه اخير قوانينى را به تصويب رسانده اند كه بر مبناى آنها، جلوى به اصطلاح هجوم كارگران فقير اروپاى شرقى را به كشورشان بگيرند. خانم «پترا ارلر» يكى از همكاران فرهويگن اما از مشكلاتى سخن مى گويد كه با توسعه اتحاديه اروپا به وجود خواهند آمد، و بر اين نظر است كه نمى توان با تصويب قوانين جلوى ورود اين مهاجران را گرفت. او در ادامه مى گويد: «تفاوت هاى گوناگون در سطح زندگى مردم كشورهاى مختلف اروپا، پيشرفت نابرابر غرب وشرق ومرزهاى باز و آزاد، ميان كشورهاى اتحاديه اروپا كه بعضى اوقات به شدت مورد سوء استفاده قرار مى گيرد، عوامل نگران كننده اى هستند كه بايد آنها را بررسى كرد وسامان داد». خانم ارلر در همين ارتباط مى گويد: نهادهاى كميسيون اتحاديه اروپا بر اين نظرند كه سالانه ۳۵۰ هزار شهروند كشورهاى تازه وارد به اتحاديه اروپا ۱۵ كشور قديمى اين اتحاديه مهاجرت خواهندكرد. و به همين علت، بسيار ضرورى است كه تا دير نشده، برنامه اى حساب شده در تنظيم اين مهاجرت ها به اجرا درآيد. بيشتر كشورهاى غربى عضو اتحاديه اروپا موافق پيشبرد طرحى هفت ساله هستند. بر اين اساس قرار است اين كشورها طى هفت سال آينده مشخص كنند كه كشورشان چه بخش هايى از بازار كار خود را به روى مهاجران خارجى خواهند گشود.مثلاً دولت بريتانيا به سرعت قوانينى راتصويب كرده است كه بر مبناى آن شهروندان كشورهاى جديد اتحاديه اروپا در صورت مهاجرت به انگليس، تا دو سال حق كار مشروط داشته باشند وتسهيلات اجتماعى رايج در كشور، به آنها تعلق نگيرد. «ديويد بلانكت» وزير كشور انگليس با نگرانى در مورد ورود اين مهاجران به انگليس مى گويد: «آنها مى آيند تا از تسهيلات اجتماعى مطلوب موجود در كشور ما سوء استفاده كنند». فرهويگن دقيقاً نگران چنين اظهارات و تصويب چنين قوانينى است. اما آنچه مهم تر از قبول طرح هاى سياسى و تصويب قوانين در مورد خارجيان تازه وارد است، بوجود آوردن امكانات لازم براى زندگى بدون مشكل خارجيانى است كه سال هاست در كشورهاى مختلف اروپايى زندگى مى كنند وروابط آنها با شهروندان كشور ميزبان با مشكلات بسيارى همراه است. نمونه اى از كشور آلمان را شاهد مى آوريم «اداره خارجيان آلمان» را كمتر خارجى اين كشور دوست دارد. در اين اداره در مورد اجازه اقامت و حق كار مهاجران و يا امكان تعلق تبعيت آلمانى براى مهاجران تصميم گيرى مى شود. در چنين شرايطى، «آيفرياهسا» زن ۲۸ ساله ترك تبار، بعد از گرفتن ديپلم و پايان تحصيلات دانشگاهى تصميم گرفت تا در اداره خارجى هاى آلمان به كار مشغول شود. او با زحمات بسيار، سرانجام، كارمند اين اداره در شهر«بوخوم» آلمان شد و به آرزوى ديرين خود رسيد و همه روزه با مهاجران خارجى درارتباط است. او در مورد كارش مى گويد: «فكر مى كنم براى مهاجرانى كه پيش ما ميان، خيلى بهتره كه من تو اين اداره كار مى كنم. اونا مى دونن كه اگه كارهاشون گره بخوره، مى تونن پيش من بيان، تا بهشون كمك كنم. تركا فكر مى كنن، كه خب اونم تركه و درد ما رو بهتر مى فهمه. خيلى از اونا از همون اول مراجعه شون، مى خوان پيش خانم كارمندى برن كه تركه». بايد گفت كه چنين كوششى از طرف دولت آلمان، در مورد نزديكى وشناخت مشكلات خارجى ها و سعى در ادغام آنها در جامعه آلمان، در بيشتر شهرهاى اين كشور حالتى استثنايى است وادارات دولتى و بخصوص اداره خارجى ها به ندرت اقدام به استخدام يك آلمانى با اصليت خارجى مى كنند. در ضمن بايد خاطرنشان كرد كه استخدام چنين كارمندى با مشكلات گوناگونى همراه است، زيرا مراجعان در وجود آيفرياهسا، يك ناجى مى بينند، كه بايد هرگونه مشكل آنها را حل كند. او خود در اين رابطه مى گويد: «ترك هايى كه پيش من ميان، از همون اول پيش خودشون فكر مى كنن كه اينجا يه ترك هموطنشون نشسته وبه اونا، حتى وقتى حقى بهشون تعلق نمى گيره، امتيازاتى مى ده. بعضى هاشون فكر مى كنن، كه خب اون هم مثه مامسلمونه ، پس هر چى ازش بخوايم بهمون مى ده». مشكلات ياهسا به همين جا ختم نمى شود. مسائل سياسى موجود در تركيه نيز بر كار او و ارتباطش با ترك هاى مهاجر در آلمان تأثير مى گذارد. مثلاً وقتى او با دادن اجازه اقامت به كردهاى مهاجر تركيه به آلمان موافقت نمى كند، آنها به او برچسب ضديت باكردها را مى زنند و مى گويند، به عنوان ترك، مخالف دادن حقوق حقه كردهاى تركيه به آنهاست و به همين دليل، به آنها جازه اقامت در آلمان را نمى دهد. مشكل ديگر موجود در كار ياهسا، مسأله زبان است. مهاجران تركى كه پيش او مى آيند، در همان ابتداى ورود، به زبان تركى با او صحبت مى كنند. اين امر اگرچه به راحتى كارها مى انجامد، اما قوانين رايج در مورد انجام امور ادارى در آلمان را به زبان رسمى كشور، نقض مى كند. ياهسا در اين موردمى گويد: «مهاجران ترك فكر مى كنن، خب يه هموطن اونا توى اين اداره نشسته وبه كاراشون رسيدگى مى كنه و اونا ديگه احتياجى به يادگيرى زبان آلمانى ندارن و همين نكته باعث مى شه كه بازم فقط درون خودشون بمونن، از جامعه آلمانى فاصله بگيرن و خودشون رو جدا از اين جامعه بدونن». آنچه مشخص است اين است كه در حال حاضر در آلمان حدود ۱۰ ميليون خارجى زندگى مى كنند وبسيارى از آنها قصد بازگشت به كشور خود راندارند. و اين شرايطى است كه در كشورهاى ديگر اتحاديه اروپا نيز مصداق دارد. بايدكارى كرد كه زندگى گروه هاى قومى مختلف در كنار هم و با حقوقى برابر امكان پذير گردد و در همين رابطه فقط استخدام آيفرياهسا، زن ۲۸ ساله ترك تبار و امثال اودردى را دوا نمى كند، اگر مهاجران فقط به خاطر بلد نبودن زبان آلمانى پيش او بروند و از اين طريق باز هم خود را از جامعه آلمان و يا ديگر كشورهايى كه در آن زندگى مى كنند، دور كنند. منبع: راديو صداى آلمان
|
|
|
|
|
خط مشى جديد سياستمداران آمريكايى براى روزنامه نگاران
ساكت باشيد!
|
|
|
طراحان جنگ عراق تنها يك پاسخ دارند: ساكت شويد! و به خاطر اطاعت بسيارى از روزنامه نگاران از اين دستورالعمل، دولت ايالات متحده كاملاً احساس آسودگى مى كند. ساكت بمانيد، چون اين خط مشى سياستمداران ماست. وقتى سناتور «ادواردكندى»، عراق را «ويتنام جورج بوش» ناميد، «كالين پاول» در مصاحبه اى خطاب به او گفت: «آرام و محتاط» باشد به خاطر مى آورم وقتى ايالات متحده، بمباران افغانستان را آغاز كرد، سخنگوى كاخ سفيد ادعا كردكه بعضى از روزنامه نگاران «سؤالاتى مى كنند كه مردم آمريكا نمى خواهند اين سؤالات پرسيده شود» و اگر به اوايل دهه۱۹۸۰ برگرديم، وقتى كه من گزارشى درباره سربازان ايرانى تهيه كرده بودم كه بر اثر استفاده صدام از گاز خردل در جنگ، خون و بلغم استفراغ مى كردند، يك مقام وزارت خارجه به مسؤول آن زمان من در روزنامه تايمز گفته بود كه گزارش من «سودمند نيست» و به عبارت ديگر: «انتقاد از متحد ما صدام را متوقف مى كند.» چنين سياستى، مدتهاست كه درعراق اعمال مى شود، يعنى از وقتى كه اشغالگران با مهارت سعى داشته اند حمله به سربازان ايالات متحده درعراق را پنهان نگاه دارند و به روزنامه نگارانى كه اين موضوع را دنبال مى كردند، گفته شد كه چنين امرى در سطحى وسيع وجود ندارد وتنها مناطق محدودى از عراق ناآرام هستند و وقتى سال گذشته، عده اى از ما تصميم گرفتيم به قانون مطبوعات «پل برمر» حاكم آمريكايى عراق نگاهى بيندازيم، غر و غر زيادى شنيديم. تيم كاملى از وكلاى «مسؤولان موقت ائتلاف» مأموريت يافته بودند بررسى كنند كه چگونه تعطيل و سانسور روزنامه هاى عراقى را كه «ايجاد اغتشاش مى كردند» قانونمندكنند و هر وقت ما اقدام به پرسشى در اين مورد مى كرديم، سخنگوى كميته ائتلاف و معاون حاكم موقت به نام «دان سنور» همان عبارت تكرارى را به كار مى برد كه: «ما خشونت را تحمل نمى كنيم.» وقتى هم كه هفته گذشته خود برمر يك نشريه هفتگى كم اهميت را به مدت يك فصل تعطيل كرد، دليلى كه آورد، اين بود: «خشونت راتحمل نخواهيم كرد». يكى از گناهان كبيره اين روزنامه اين بود كه برمر رامتهم كرده بود كه همان راه صدام را در پيش گرفته است. در پاسخ اين اتهام، مقاله اى با موشكافى افتضاح و به عربى افتضاح ترى نوشته شد كه امضاى برمر پاى آن بود. اين مقاله، سردبير آن روزنامه خلافكار را محكوم مى كرد. من هم مخالف خشونت هستم و مخالف تحريك و برانگيختن شورش. همان طور كه مخالف برانگيختن جنگ با به كار بردن مدارك جعلى وجود سلاحهاى كشتار جمعى در عراق و پيوندهاى مخفيانه صدام با القاعده. همان طور هم مخالف به كارگيرى سلاحهاى صدام عليه شهرهاى عراق و همچنين استفاده از سلاحهاى آمريكايى عليه شهرهاى عراق. زيرا اگر به خاطر بياوريم، بعضى از همين جنگجويان خطرناك مقتدى صدر درسال۱۹۹۱ با صدام جنگيدند؛ جنگى كه ما از آن حمايت و سپس به آن خيانت كرديم. البته صدام مى دانست كه با مقاومت و شورش چگونه برخورد كند و او هم به فرماندهانش گفت:« ما شورش را تحمل نخواهيم كرد» و همه مى دانيم كه مفهوم اين حرف چه بود. نه! آمريكايى ها ارتش صدام نيستند، ولى محاصره «فلوجه» احتمالاً از آن شهر به چشم آيندگان يك شهر قهرمان مى سازد، همان طور كه از «بصره» كه در سال ۱۹۹۱ وقتى به وسيله افراد صدام محاصره شد، اكنون بين شيعيان عراقى چنين تصويرى وجود دارد. ولى هنوز هم ما بايد ساكت بمانيم. به خاطر مى آورم كه چگونه پاييز گذشته، توطئه گروه راست نو محافظه كاران كه به ورود دولت بوش به چنين جنگى اصرار داشتند، ناگهان منتفى شد. يك نويسنده «نيويورك تايمز» در مورد اين به اصطلاح نو محافظه كاران و فشار آن ها بر بوش ادعا كرد كه آن ها را مى شناسد كه همان حاميان سابق حزب ليكود در اسرائيل بوده اند. يكى از اين نو محافظه كاران (ريچارد پرل) كه چند هفته پيش در يك برنامه راديويى كه من هم بودم، شركت داشت، اصرار مى ورزيد كه اوضاع در عراق دارد بهتر مى شود و ما در راه استقرار دموكراسى در بين النهرين هستيم. وقتى من گفتم كه اين يك توهم بزرگ است، پرل در پاسخ گفت كه فيسك هميشه طرفدار حكومت بعثى ها بوده است. من پيام را دريافت كردم. هر كسى كه اين وضع آشفته خونين را محكوم كند، در باطن يك بعثى است و شيفته ديكتاتورى و شكنجه گران صدام! باز هاى واشنگتن هم همين روش را پيش گرفته اند. البته اصل «ساكت باشيد» در جاهاى ديگر هم مؤثر بوده است. وقتى در ۱۶ مارس ۲۰۰۳ جهان نگران جنگى بود كه سه روز بعد در عراق در گرفت، تراژدى ديگرى در ۵۰۰ مايلى غرب بغداد اتفاق افتاد. در آن روز، يك سرباز اسرائيلى و فرمانده او با يك بولدوزر «كاتر پيلار» ۹ تنى يك جوان آمريكايى را كه از فعالان صلح بود و «راشل كورى » نام داشت، زير گرفتند. او مسلح نبود و با كت فلورسنت (شبرنگ) خود كاملاً قابل رؤيت بود و سعى داشت مانع ويران شدن يك خانه فلسطينى شود كه اسرائيلى ها قصد تخريب آن را داشتند. اين كاتر پيلار از همان كمك هاى عادى و معمولى آمريكابه اسرائيل بود. ارتش اسرائيل، مسؤوليت مرگ راشل را نپذيرفت، مرگى كه به وسيله دوست وحشت زده راشل بر روى نوار ويدئويى ضبط شده بود. دولت بوش هم بزدلانه در اين مورد سكوت كرد. مادر داغدار راشل، «سيندى» كه نمادى از وقار و متانت را ارائه داده است، نوشت: شهروندان آمريكايى بايد از خود بپرسند كه چگونه است كه يك شهروند غير مسلح آمريكايى به وسيله سرباز يك ملت متحد آمريكا، كه كمك هاى عظيمى از واشنگتن دريافت مى كند، كشته مى شود و قاتل او موردتعقيب قرار نمى گيرد. در حالى كه در مورد ۳ آمريكايى كه در انفجارى در ۱۵ اكتبر ۲۰۰۳ احتمالاً به وسيله فلسطينيان كشته شده اند، «اف .بى.آى» به فاصله اى كمتر از ۲۴ ساعت به بررسى مى پردازد. پس از يك سال كه از مرگ يك آمريكايى به وسيله يك اسرائيلى مى گذرد، هنوز نه اف بى آى و نه هيچ تيم ديگرى، تحقيقى در اين مورد به عمل نياورده است. پاسخ اين است كه بوش و دولت او مى دانند چگونه ساكت بمانند، اگر اين سكوت به نفع آن ها باشد. و اين كارى است كه «كاندوليسا رايس» وقتى به جلسه واقعه ۱۱ سپتامبر احضار شده بود، سعى كرد انجام دهد و به سبب سر سپردگى و اطاعت بسيارى از اعضاى كاخ سفيد و گروههاى مطبوعاتى پنتاگون، در اين بررسى براى دولت بوش هيچ نوع نگرانى به وجود نيامد. چرا در مورد راشل كورى در هيچ مصاحبه مطبوعاتى، پرسشى نشد؟ به نظر مى رسد كه تا وقتى مى گويند« جنگ با ترور» از تمام انتقادها مصونند، به همين جهت است كه حتى يك روزنامه آمريكايى، تحقيقى در مورد ارتباط انتقال قوانين حاكم بر ارتش اسرائيل، به سفارش «شارون»، به نيروهاى اشغالگر عراق و رفتار ارتش آمريكا در عراق سؤالى نكرده است. تخريب خانه هاى «افراد مورد سوءظن»، بازداشت فله اى هزاران عراقى بدون محاكمه، محصور كردن دهكده هاى «مخالف» با سيمهاى خاردار، بمباران مناطق غيرنظامى با هليكوپترهاى مسلح و استفاده از تانك براى شكار «تروريست»ها همه واژه نامه ارتش اسرائيل است. اسرائيلى ها وقتى تأييد تلفات و شمار شهروندانى را كه كشته شده بودند، شرم آور مى ديدند، گزارش ها را «سوءظن جانبدارانه» مى ناميدند. آنها ۱۱بار پس از محاصره «بيروت» در سال۱۹۸۲ چنين ادعايى كردند و ديروز ارتش آمريكا هم ادعا كرد گزارشهاى «جانبدارانه» اى در مورد تلفات فلوجه داده شده است. در مورد اين شباهت اسرارآميز بين ادعاى آمريكايى ها، حتى در انتخاب واژگان، يك سؤال هم از طرف روزنامه نگاران نشد. در روزهاى آينده، شايد ما آگاه شويم كه چندنفر از اين برآورد ۳۰۰كشته در فلوجه، سنى هاى مسلح بوده اند و چندنفر بچه ها و زنها. با اجراى روشهاى اسرائيلى ها، آمريكاييان به همان فاجعه اى كشانده خواهند شد كه اسرائيلى ها در فلسطين با آن روبرو هستند. ولى حدس مى زنم كه ما باز هم درباره آن سكوت خواهيم كرد. در پايان، تصور من اين است كه عراقى ها در انتخابات آمريكا حرف بيشترى براى گفتن داشته باشند تا رأى دهندگان آمريكايى. همين امر براى آقاى «بلر» هم ممكن است پيش بيايد. جالب است مردمى در دوردست كه تنها ۲۶ميليون نفرند، بتوانند تاريخ سياسى ما را تغيير دهند. در مورد ما روزنامه نگاران، حدس مى زنم از ما باز هم انتظار مى رودكه ساكت بمانيم! منبع: روزنامه اينديپندنت برگردان: پوراندخت مجلسى
|
|
|
|