|
چشم انداز
امنيت و حقوق بشر آزاد سازى يا اشتغال
• بقيه در صفحه ويژه ۸
«توماس گبائوير» از فعالان ضدجهانى سازى در جريان برگزارى مجمع جهانى مومباى (بمبئى) مقاله اى را ارائه كرد كه متن آن در پى مى آيد: در حالى كه طراحان حقوق بشر هنوز موفق نشده اند معناى حقوق بشر را از مرز يك انجمن دفاع از حيوانات فراتر ببرند، نهادهاى قدرتمند و سياستمداران امنيتى، بوق و كرناى دفاع از حقوق بشر را سر داده اند. «يوشكا فيشر» وزير امور خارجه آلمان در كنفرانس سران اتحاديه اروپا در «ناپل » در اواخر سال۲۰۰۳ مى گويد: «امنيت ما در قرن ۲۱ تنها وابسته به جهانى شدن موفقيت آميز جابه جايى آزادكالاها و اجناس نيست، بلكه بيشتر به جهانى شدن ارزشهاى بنيانى حقوق بشر وابسته است.» اروپا مسلح به تسليحات نظامى مى شود كه باتهديدات مقابله كند. همكارى براى توسعه، سياست مالى و تجارى، سياست حقوق بشر، پليس و ارتش و... در واقع، تاكنون يك چنين بعدگسترده اى از اشتراكات ابزارى در جهت رفع بحرانها، را هيچ مجرى سياست امنيتى به خود نديده است. نگرانى اخلاقى براى همنوعان، مدتهاست كه تنها وسيله اى براى سرگرمى انسانهاى خير و ايده آليست شده است. كاملاً واضح است كه حقوق بشر در جهان امروز به مسأله اى دولبه تبديل شده است. از سويى، هنوز هم حقوق بشر مدافع اهداف برابرى خواهانه است و از سوى ديگر، امنيتى براى پيشبرد نظم جهانى كه تنها نابرابرى و فقر را توليد مى كند، شده است. بحثى را كه جوامع شمال جهان حول اين حقوق مرتباً مطرح مى كنند، اين است كه آيا اين بيان واقعى توسعه كنونى است؟ آيا اين بشردوستى مرتباً تكرار شده، كوچكترين قصدى در جهت جلوگيرى از زير پا گذاشتن حقوق انسانها در تمامى جهان را دارد؟ از آغاز جهانى شدن سرمايه، با وجود اينكه جهان به دهكده اى كوچك تبديل شده است، اما هيچگاه چون امروز دچار اين چنين بحرانى نبوده است. به موازات گسترش بازار جهانى تا دورترين نقطه جهان، بخش اعظم شهروندان كره خاكى قربانى اقتصاد فراگير و پايمال شدن منافع اجتماعات شده اند. به نظر مى رسد كه براى ميليونها انسان در اين اقتصاد جهانى شده، چه به نام مصرف كننده و چه توليدكننده، جايى وجود ندارد. اين انسانها براى اين سيستم چيزى اضافى اند. طبيعتاً جايى كه رفاه وجودداشته باشد، انسانها هم از حقوق انسانى برخوردارند! كمى بعد از برداشتن ديوار برلين، نويسنده مكزيكى «كارلوس فوئنتس » اخطار دادكه ايده هاى آزادى در شعاع آزادى نئوليبرالى كه ادعاى اجراى وظايف اجتماعى را دارد، در حال پژمردگى است. از آن به بعد، مجريان آزادسازى، ديگر آزادسازى انسانها را درنظر نداشته اند، بلكه به آزادسازى تجارت، رفت و آمد سرمايه و سرمايه گذارى انديشيدند. توسعه اين ايده در سالهاى اخير بيانگر حقانيت اخطار او است. در واقعيت هم اين خطر وجود دارد كه حقوق بشر ازتعهدات اجتماعى اش برى شود تا بدين وسيله بتواند از حقانيت رهبرى سرمايه دارى غربى هر چه بيشتر دفاع كند. آنچه كه در اين ميان كاملاً مشهود است، اين كه: خواست پياده شدن و احترام گذاشتن به حقوق بشر در كشورهاى جنوب جهان از سوى كشورهاى شمال، هميشه به دنبال خود، خواست توجه و پيوستن به بازار اقتصادى جهان را دنبال داشته است. به طورمشخص، محافظه كاران نوين آمريكا همزمان اين حق آزادسازى را كه درواقع همان حق آزادسازى بازارهاى بسته براى گسترش منافعشان است، آنقدر ماهرانه طرح ريزى كردند كه عاقبت به يك منطق در ظاهر اخلاقى عامه پسند تبديل شد و در نتيجه، آنان وقاهت را به جايى رساندند كه جنگ را به عنوان يك وظيفه به خورد مردم آمريكا و جهان دادند. در اين رابطه، ديده مى شود كه سخن از سرمايه گذارى بشردوستانه به ميان مى آيد. جنگ افغانستان، بطور مثال، بايد واقع مى شد تا مردم اين كشور به حقوق خود برسند؟ درواقع، آنها بمب ها را به سر مردم افغانستان نه به خاطر زيرپا گذاشتن حقوق بشر از سوى طالبان سرازير كردند بلكه اين تنها به خاطر خطرى بود كه رهبرى و امنيت آنان را تهديد مى كرد و زير سؤال مى برد. توجيه حقوق بشر، بهانه اى بود براى به اجرا گذاشتن جنگى خانمانسوز و گول زدن افكار عمومى جهان و آمريكا. قدرت و اخلاق به صورت قابل توجه و خارق العاده اى با يكديگر عجين شده اند. زمانى كه آنان موفق شدند به مخالفان جنگ، چنين تلقين نمايند كه مى بايست از زيرپا گذاشتن حقوق بشر جلوگيرى كرد، فوراً ارتش آمريكا نقش ناجى را برعهده گرفته و مانند فيلم هاى معروف اكران سينماها («رامبو» و …) براى نجات تمدن و بشريت از دامان شر وقبيله بربرها به صحنه وارد شد. حقوق بشر هيچگاه حقوق انتزاعى نبوده است. درجه به واقعيت پيوستنش به يك مجموعه عملكردهاى تاريخى و اجتماعى وابسته است. حتى امروز هم در بستر بسيارى از اجتماعات براى اجراى حقوق بشر مبارزه مى شود. متأسفانه به نظر مى رسد كه هم اكنون توسعه حقوق بشر، حركتى رو به عقب دارد و بخش اعظمى از حقوق واقعى شهروندان جهان حذف مى شوند. از همه مهمتر، حقوق اجتماعى انسانها در خطر جدى قرارگرفته اند. براى اينكه بتوانيم از محتواى برابرى خواهانه حقوق بشر دفاع كنيم، در ابتدا بايد خود واژه حقوق بشر را به نقد بكشانيم. به اين لحاظ به سه موضوع محتاجيم: ۱ـ توجه به ريشه هاى تاريخى حاكم بر تفاهمات حقوق بشرى ۲ـ ايستادگى بر عدم قابليت تقسيم پذيرى حقوق بشر ۳ـ اينكه حقوق بشر بى مفهوم خواهد بود، اگر به لحاظ سياسى به اجرا گذاشته نشود. همچنين فعالان حقوق بشر تاكنون به تفاهمات حاكم بر حقوق بشر در رابطه با شهروندان توجه اى نكرده اند. آنها بيشتر به خواست هاى دموكراتيك حقوق بشر بسنده كرده اند و توجه ندارند كه توسعه حقوق بشر در رابطه تنگاتنگ با توسعه سرمايه دارى قرارگرفته است. اين مسأله، به طور مثال، خود را به طور واضح در حق برمالكيت شخصى نشان مى دهد كه با آن درآمد شهرى واجتماعى از يك سو ضرورت يك شكاف عميق با نظم فئودالى را به وجود آورد و همزمان علاقه خاص خود را به سرمايه گذارى، به عنوان هزينه هاى عمومى نشان داد.
|