سه شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۱ ربيع الاول ۱۴۲۵
Tue, May 11, 2004
ويژه ۷
سال دهم - شماره ۲۷۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
افق
آرشيو
تصميم سازان
چشم انداز
نيازمند تأييد مردم
163461.jpg
هيلارى كلينتون*
هنگامى كه ما در يازده سپتامبر ۲۰۰۱ مورد حمله قرار گرفتيم و هنگامى كه جان ۳ هزار مرد و زن و كودك از دست رفت، براى بسيارى از آمريكايى ها اين موضوع به معناى از دست رفتن معصوميت و احساس آسيب پذيرى بود. من به پيروزى مان بر نيروها و عوامل ترور اطمينان و اعتماد دارم، اما بر اين باور هم هستم چالشى كه ما با آن روبرو هستيم، تنها داخلى نيست، بلكه چالش خارجى هم هست و ما بايد در اين ارتباط هم خودمان را و هم ارزش هايمان را در مواجهه با اين تهديد جديد بشناسيم. اگر چه من نسبت به نتيجه اعتماد دارم، اما نگران هزينه ها هست. من نگران هزينه اى هستم كه توسط مردان و زنان جوان يونيفورم پوش كه در شرايط سخت مى جنگند، از دست مى رود. من نگران آن ترس و وحشتى هستم كه بر بسيارى از شهروندان ما سايه انداخته است؛ ترس و هراسى كه قابل درك است، اما متأسفانه مى تواند باعث سست شدن و تضعيف ارزش هايى شود كه ما را براى مدت طولانى استوار و خوش بين كرده بود.
همانگونه كه مى دانيد، من اخيراً از مناطقى آمده ام كه آمريكايى ها جان خود را به خطر مى اندازند. نيروهاى نظامى و غيرنظامى كه براى خدمت به كشور فراخوانده شدند. صدها نفر تاكنون كشته و هزاران نفر زخمى شده اند. من و يك سناتور ديگر در روزهاى شكرگزارى در افغانستان به همراه نيروهايمان بوديم و سپس به عراق رفتيم. من به ملاقات سربازان خط اول در افغانستان رفتم و حدود ۳ هزار نامه تقدير و تشكر كودكان نيويوركى را به آنها دادم.اين سفر اگرچه كوتاه بود، اما چشمان مرا گشود و باعث شد به قضايا با اندك تفاوتى نگاه كنم. خيلى مهم است كه در جنگ عليه تروريست هاى بدون مرز پيروز شويم، اما در وهله نخست، ما بايد دوباره جهانى نگرى آمريكا را با توجه به منافع و علايق آمريكا سامان دهيم. بايد به همكارى هاى جهانى خود توجه و همكارى هاى سازنده را دوباره آغاز كنيم. بايد اصلاحاتى را در مؤسسات و پيمان هايى كه ما عضو آن هستيم، بوجود آوريم و در پيمان ها و معاهده هايى كه ديگر در منافع ما و يا براى ما مؤثر نيستند تجديدنظر كنيم. ما بايد جهانى با دوستان بيشتر و تروريست هايى كمتر بسازيم. سؤال اين است كه چگونه مى توان چنين جهانى را ساخت؟ همه برروى اين هدف متفق القول هستند، اما استراتژى ما براى رسيدن به موفقيت چيست؟
من از دستگيرى صدام حسين خوشحال شدم و به مانند بسيارى از شما به راديو و تلويزيون چسبيده بودم تا ماجرا را بشنوم و ببينم ما به نيروهايمان در عراق بسيار مديونيم. به پرزيدنت بوش نيز همچنين، به نيروهاى اطلاعاتى و ساير افرادى كه در بازداشت صدام دست داشتند. صدام به دست عدالت سپرده مى شود و من و همه ما اميدواريم كه صلح و آرامش و ثبات به عراق باز گردد.
اما اين لحظه نبايد تنها براى شادمانى باشد. اين لحظه اى است كه ما بايد گاهى به عقب برداريم و از خود بپرسيم كه گام بعدى را برداريم؟ و چگونه عمل كنيم؟ با توجه به اوضاع و شرايط ديروز، امروز، ما چه اقدامى مى توانيم انجام دهيم كه باعث تقويت ما و پديد آمدن شرايطى براى سپردن امور به عراقى ها شود؟ چه بايد انجام شود تا دولتى مستقل و عراقى باثبات، آزاد و دموكراتيك بوجود آيد؟
من از جمله كسانى بودم كه لايحه اى كه رئيس جمهورى در صورت لزوم، قدرت و اختيار ويژه اى براى استفاده از زور عليه صدام داشته باشد، حمايت و پشتيبانى كردم. به نظرم، من رأى صحيحى دادم. با بسيارى بر سر اين ماجرا به بحث نشسته ام. من مى دانستم كه نيروهاى ما در عراق موفق خواهند بود، اما چيزى كه مورد پسند و تأييد ما نبود و دولت هم براى آن آمادگى نداشت، مجموعه اتفاقات پس از جنگ بود.
من و همفكرانم از اين موضوع انتقاد مى كنيم كه اگر مشروعيت بيشترى وجود داشت، ما راحتتر مى توانستيم كار كنيم، مى توانستيم در برابر مخالفت ها بهتر عمل كنيم. اگر ما به همكارى هاى بين المللى بيشتر معتقد بوديم، امروز با بسيارى از مشكلات مواجه نمى شديم. ما اكنون با فرصت و موقعيت جديدى روبرو هستيم و دولت بايد از اين فرصت استفاده كند. اگر دولت، ائتلاف گسترده تر و قدرتمندترى براى بازسازى و محافظت از عراق مى ساخت، بسيارى از مشكلات از بين مى رفت. رئيس جمهور بوش در نطق خود پس از بازداشت صدام به نكته خوبى اشاره كرد كه دستگيرى صدام پايان بخش بحران نيست و خشونت ها به احتمال قوى ادامه خواهد داشت. ما نمى دانيم كه خشونت ها تمام مى شود يا ادامه مى يابد بنابراين همه آمريكايى ها، نيروهاى بين المللى و عراقى ها كماكان درخطر به سر مى برند.
خوب ما در اين شرايط بايد چه كارى انجام بدهيم؟ من در اين باره هم پيشنهادها و هم سؤالاتى دارم. من نگران برنامه هاى اعلام شده دولت در انتقال قدرت به عراقى ها تا پايان ژوئن هستم؛ نگران نحوه اعلام اين برنامه ها و نحوه اجراى آنها. قرار است در همان زمان، هزاران نيروى آمريكايى از عراق خارج شوند. با توجه به اوضاع و شرايط زمانى، اين خروج شايد باعث بروز خطرات زيادى، هم براى مردم عراق و هم نيروهاى ما شود. نيروهاى ما در عراق كارهاى مثبت زيادى انجام داده اند. مدارس را بازسازى، بيمارستان ها را بازگشايى و با عراقى ها روابط خوبى برقرار كرده اند.
با خروج اين نيروها و تجهيزات آنها، مرحله تخريب اين روابط آغاز مى شود؛ اعتمادى كه به دشوارى شكل گرفته است، از بين مى رود كه بازسازى آن نيز بسيار دشوار خواهد بود. ما نمى دانيم كه مردم محلى در مناطق مختلف عراق چگونه در برابر اين نقشه عكس العمل نشان خواهند داد، چون مرحله انتقال قدرت سريع و آنى نيست، بلكه تدريجى و گام به گام خواهد بود. برنامه دولت هنوز براى بسيارى روشن نيست. به عنوان نمونه، مسؤولان محلى كركوك مى دانند كه تا تابستان، مسؤوليت اداره كركوك را به عهده خواهندداشت و آنها در اين رابطه دلواپس و نگران هستند، چون طى سال هاى حكومت صدام، ستم فراوانى را متحمل شده اند. به نظر من، اينك زمان مناسبى براى ساخت پلى براى حمايت بين المللى و مشروعيت است؛ مشابه كارى كه ما در بوسنى و كوزوو انجام داديم. زمان، زمان مناسبى براى اين كار است. ارتش آمريكا كماكان مسؤوليت هاى اصلى را برعهده خواهد داشت و امنيت را تأمين خواهد كرد، اما برخى تصميم گيرى هاى سياسى دشوار را به نيروهاى بين المللى واگذار مى كنيم.
در زمان حضورم در عراق، «پل برمر» به من گفت كه تمايل دارد تا سازمان ملل متحد بر مراحل انتخابات در عراق نظارت كند. من هم با او در اين زمينه هم عقيده هستم. اما متقاعد كردن سازمان ملل متحد براى كمك و نظارت بر مراحل انتخاباتى كه هيچ نقشى در آن ندارد، بسيار سخت خواهد بود. فكر نمى كنم بتوانيم از سازمان ملل متحد اين انتظار را داشته باشيم كه بدون هيچ درگيرى و يا اتوريته اى تمايل به مشاركت داشته باشد. سعى و كوشش ما اينك بايد بر به وجود آوردن شرايطى باشد كه سازمان ملل متحد و جامعه بين المللى را به مشاركت ترغيب كند.موضوعات بسيارى هستند كه ما بايد در عراق مدنظر بگيريم، اما برخى از آنها داراى اهميت بيشترى هستند. از جمله موضوعات مهم ارتش ـ پليس و نيروى دفاعى عراق هستند. موضوع مهم ديگرى كه بايد مدنظر قرار گيرد، حزب بعث و اعضاى آن هستند. در حزب بعث رژيم صدام، افرادى بودند كه تنها به خاطر برخى شرايط، عضو آن شده بودند و در اعمال صدام دخالتى نداشتند. ما بايد اينگونه افراد را مجدداً به سر كارهاى خود بازگردانيم.طى هفته هاى آتى، مطمئناً ما شاهد جنبش هاى مردمى جديدى عليه جنگ خواهيم بود. اين زمان مصادف با ايام حج است. بسيارى از عراقى ها دوست دارند به مكه بروند و به همين خاطر هزاران هزار عراقى در سراسر كشور به سمت مرزهاى عربستان به راه خواهند افتاد. حتماً زائرانى از سوريه و اردن نيز از طريق عراق خواهان ورود به عربستان سعودى خواهند شد. ما حتماً بايد در اين ايام مراقب امنيت كشور و مردم عراق باشيم.
هنگامى كه من از سفر عراق به آمريكا بازگشتم، از من پرسيده شد كه آيا نسبت به اوضاع خوش بين هستيد يا بدبين؟ جواب من اين بود كه هيچ كدام از آنها. من اندكى خوش بين و اندكى بدبين هستم و سعى مى كنم واقع بين باشم. من همچنين اقدام «كالين پاول» و «دونالد رامسفلد» براى متقاعد كردن ناتو جهت مشاركت در عراق را قابل تحسين مى دانم، اگرچه مى دانم دعوت آنها هنوز با پاسخ مثبتى از طرف آنها روبرو نشده است. ناتو و متحدان غيرناتو آمريكا مى توانند سهم بزرگى در موفقيت در عراق داشته باشند. دولت بايد با به وجود آوردن فضايى مناسب، آنها را براى حضور در عراق متقاعد كند. حضور آنها مى تواند به اشغال آمريكايى بودن عراق پايان دهد.
به نظر من، بايد سازمان جديدى براى اداره امور ايجاد شود.در كنار عراق ما بايد به افغانستان نيز توجه كنيم. من بر اين باور هستم كه در ماههاى اخير چندان به افغانستان توجهى نكرده ايم. منظورم از «ما» همه ما اعم از دولت، مقامات رسمى، رسانه ها و شهروندان آمريكايى است. در افغانستان به من اينگونه خوشامد گفته شد: «به خط اول فراموش شده جنگ عليه تروريسم خوش آمده ايد.»طى سال گذشته، ما زياد از عراق شنيده ايم، اما آنچه درباره افغانستان به گوش ما رسيده، بسيار كم بوده است. افغانستان جايى است كه ۱۱ سپتامبر از آنجا زاده شد. افغانستان كماكان جايى است كه القاعده در آنجا حضور دارد، جايى است كه هنوز تروريستها آموزش مى بينند و جايى است كه بن لادن به احتمال قوى در مرز افغانستان با پاكستان زندگى مى كند.
ما در ابتدا بسيار قوى عمل كرديم، طالبان را سرنگون و به القاعده حمله كرديم و به شكل گيرى و ثبات دولت جديد كمك كرديم، اما در اندك مدتى، توجهات دولت ما از كابل به بغداد معطوف شد و فكر و ذهن ما از افغانستان به عراق انتقال يافت و نيروهاى خود را در افغانستان كم كرديم. فراموش كردن كار آسانى است و ما قبلاً هم اين كار را كرده ايم. هنگامى كه اتحاد شوروى از افغانستان خارج شد، ما هم دستهاى خود را شستيم و همه چيز را به كنار گذاشتيم كه نتايج آن را همه مى دانيم چه بود.
ما بايد از ژنرال «مشرف» حمايت و پشتيبانى كنيم. او يكى از متحدان اصلى ما بوده است. او در موقعيت بسيار دشوارى قرار دارد، ما بايد هرطور كه شده و از هر طريقى به او كمك كنيم. ما بايد به برخى موضوعات مهم در افغانستان رسيدگى كنيم.
يكى از مهم ترين موضوعات، مشكل مواد مخدر است. ميزان مصرف مواد مخدر در كشور بالا است و اين آمار روبه افزايش است كه اين خود باعث بروز برخى مشكلات مانند افزايش بيمارى ايدز و بى ثباتى دولت مركزى مى شود. مشكلات ديگرى هم در افغانستان وجود دارند، مثل عدم تعادل و توازن پشتون ها و تاجيكها در ارتش، فقدان پشتون ها در دولت و روابط حساس و نامتعادل هند و پاكستان و افغانستان. چيزى كه ما آمريكايى ها به آن نيازمنديم، صبر و حوصله است. زمان بسيار مهم است. ما اگر در آلمان موفق بوديم، چون نيرو داشتيم و البته حضورى طولانى مدت. نيروهاى ما هنوز هم در ژاپن، كره جنوبى، بوسنى و كوزوو حضور دارند.
ما بايد حضور بين المللى را در عراق و افغانستان تقويت كنيم. البته دولت بوش اخيراً به اين رويكرد علاقه مند شده و انتصاب «جيمز بيكر» نشانه اى بر اين امر است. البته دولت چندى پيش اعلام كرد كه كشورهاى ديگر را در قراردادهاى بازسازى عراق راه نخواهد داد. من بر اين عقيده ام كه شركتهاى آمريكايى بايد در اولويت قرار گيرند، اما ممانعت كردن ساير كشورها در اين امر، عملى خصمانه است و به بهاى از دست رفتن حمايت و پشتيبانى آنها مى شود. امروزه ما مشكلات اساسى حتى با برخى از متحدان سنتى خود داريم و اعمالى از اين دست، تصاويرى مطلوب از آمريكا به خارجيان ارائه نمى كند.
رهبران ما بايد با مردم صادق باشند و در مورد هزينه هاى جنگ با آنها صحبت كنند. ما امروزه به سياست خارجى و دفاعى نياز داريم كه در آن هم به متحدان ما احترام گذاشته شود و هم در پى يافتن دوستان و متحدان جديد باشد. اين سياست ما بايد مورد تأييد اكثريت آمريكايى ها باشد. ما بايد در جهان، جبهه جديدى را سازماندهى كنيم كه به زندگى بيشتر از مرگ اهميت دهد. بايد به ساختن بيش از خراب كردن اهميت دهيم. با هم بمانيم، باهم بجنگيم و با هم مبارزه كنيم.
بايد هميشه سخنان ۴۰ سال پيش «دوايت آيزنهاور» را به خاطر بسپاريم كه مى گفت مردم جهان بايد از شكل گيرى جامعه سرشار از ترس و نفرت ممانعت كنند و در مقابل به شكل گيرى جامعه اى مبتنى بر اعتماد و احترام متقابل تأكيد كنند.
دلايل بسيارى وجود دارد كه همه با هم كار كنيم، اما مهم ترين دليل، فرزندان ما هستند، كودكان آينده، كودكانى كه شايسته آن هستند كه رهبران امروزى براى آنها جهانى امن تر و بهتر بسازند.
* اين متن، سخنرانى «هيلارى كلينتون» سناتور ايالت نيويورك در مجلس سناى آمريكا و همسر رئيس جمهورى سابق اين كشور است كه در دسامبر ۲۰۰۳ در شوراى روابط خارجى ايراد شد. يادآور مى شويم كه انتشار اين سخنرانى صرفاً با هدف آشنايى خوانندگان گرامى با مواضع و ديدگاههايى كه در آمريكا مطرح مى شود است و به معناى تأييد آنها نيست.
ترجمه آرمن نرسسيان
تصميم سازان
بانوى آهنين
«يعنى مى خواهيد بگوييد اين زن قادر است بر انگلستان حكومت كند؟» اين جمله يك روز قبل از رأى گيرى انتخابات عمومى در سال ۱۹۷۹ از زبان يكى از برجسته ترين شخصيت هاى سياسى جمهورى فرانسه شنيده شد. اين زن، «مارگارت تاچر» بود كه به اولين نخست وزير زن تاريخ بريتانيا تبديل شد.
مارگارت هيلدا رابرتس در ۱۳ اكتبر ۱۹۲۵ در «گرافتم» انگليس به دنيا آمد. پدرش «آلفرد» صاحب يك فروشگاه خواربار فروشى بود. «آلفرد رابرتس» در عرصه سياست محلى فعال و عضو ارشد شوراى محلى بود. اگرچه او خود را رسماً يك ليبرال مستقل مى دانست، اما در واقع، از محافظه كاران حمايت مى كرد.
به همين جهت، وقتى حزب كارگر كنترل شوراى گرافتم را در سال ۱۹۴۵ بدست آورد، آلفرد ديگر به عضويت اين شورا انتخاب نشد؛ تصميمى كه بر مگى جوان اثر عميقى گذاشت.
تاچر مدت ها در صدد ورود به پارلمان بود، اما تا سال ۱۹۵۸ اين امكان را نيافت. در اين سال، او توانست از «فينچلى» وارد پارلمان شود. سپس توانست سريعاً پله هاى ترقى را بپيمايد. در سال ،۱۹۶۱ وزير بيمه ملى شد و اين سمت را تا سال ،۱۹۶۴ زمانى كه محافظه كاران قدرت را دردست داشتند، نگه داشت. وقتى «سرآلكس واگلاس هوم» از سمت رياست حزب كناره گيرى كرد، تاچر به «ادوارد هيت» براى رهبرى رأى داد و پاداش خود را با بدست آوردن سخنگوى محافظه كاران بدست آورد. هنگامى كه محافظه كاران مجدداً به قدرت رسيدند، تاچر به وزارت علوم و آموزش دست يافت. او در زمان خدمت خود براى كاهش بودجه اين وزارتخانه اقدام كرد و در همين راستا، عرضه شير رايگان را در مدارس قطع كرد. اين اقدام با اعتراض هاى فراوانى مواجه شد و در تظاهرات شعارهاى طنزآميزى عليه او سر دادند. وقتى در سال ،۱۹۷۴ حزب محافظه كار شكست خورد و قدرت را به حزب كارگر واگذار كرد، او سمت وزير محيط زيست «كابينه سايه» را بدست آورد. با شكست حزب، برخى از اعضاى محافظه كاران رهبرى هيت را به زير سؤال بردند. در ابتدا قرار بود فرد ديگرى براى رهبرى محافظه كاران نامزد شود، اما در پايان، فردى كه رهبرى حزب را به عهده گرفت، كسى جز تاچر نبود. تاچر از مخالفان سرسخت سوسياليسم و كمونيسم بود و در سال ۱۹۶۶ سخنرانى جنجالى ايراد كرد. پس از بدست گرفتن قدرت، طى يك سخنرانى شديد اللحن به اتحاد جماهير شوروى حمله كرد و در پاسخ به اين حملات، روزنامه ستاره سرخ ارگان وزارت دفاع اتحاد شوروى به تاچر لقب «بانوى آهنين» را داد كه اين لقب بعدها به جزيى تغييرناپذير از شخصيت سياسى او تبديل شد. مارگارت تاچر سرانجام در سال ۱۹۷۹ توانست تبديل به اولين نخست وزير زن بريتانيا شود. او دولت خود را در ۴ ماه مه ۱۹۷۹ تشكيل داد. از همان زمان، مى خواست لقب بزرگ بريتانياى بزرگ را به واقعيت تبديل سازد. همزمان با قدرت گيرى تاچر، همزاد فلسفى او نيز در آمريكا به قدرت رسيد. «رونالد ريگان» كه در سال ۱۹۸۰ وارد كاخ سفيد شد، داراى اشتراكات بسيارى با مارگارت تاچر بود. با به قدرت رسيدن محافظه كاران در آن سال ها در كانادا به نظر مى رسيد محافظه كارى به فلسفه سياسى غالب كشورهاى انگليسى زبان دنيا تبديل شده است. برنامه هاى سفت و سخت اقتصادى او در ابتداى كار، همگان را وحشت زده كرد. پايين آوردن نرخ تورم با افزايش شديد بيكارى همراه شد و براى مدتى، وضعيت اقتصادى بدتر شد. اما در سال ،۱۹۸۳ اوضاع اندكى روبه بهبود رفت. در دوم آوريل ،۱۹۸۲ آرژانتينى ها جزاير «فالكلند» را تسخير كردند. تاچر بلافاصله نيروى نظامى به آنجا فرستاد و آرژانتينى ها را شكست داد كه همين باعث پيروزى او و حزبش در انتخابات سراسرى ۱۹۸۳ شد. جزاير فالكلند يا آنطور كه آرژانتينى ها مى گويند: «مالويناس» قبلاً در اختيار اسپانيا بود، اما هنگامى كه در سال ،۱۸۲۰ آرژانتين به استقلال دست يافت، اين كشور مالكيت جزيره را در اختيار گرفت. در سال ،۱۸۳۳ نيروهاى امپراتورى بريتانيا، اين جزيره را اشغال كردند و دولت بوئنوس آيرس على رغم اعتراضات فراوان نتوانست كارى از پيش ببرد. در دسامبر ،۱۹۸۱ ژنرال گالينزى جانشين ژنرال «ويولا» شد و وى به خاطر جلب توجه مردم در ماه مارس ،۱۹۸۲ كماندوهاى آرژانتينى را به جزيره اعزام كرد و در دوم آوريل جزيره به تصرف پنج هزار نيروى آرژانتينى درآمد. با اين عمليات، غرور نظامى انگليس مورد تمسخر واقع شد و مطبوعات وقت اتحاد شوروى حملات شديدى را عليه انگليس انجام دادند و از اقدام آرژانتين حمايت كردند. در دوم مه ۱۹۸۲ به دستور شخص تاچر حملات شروع شد و انگليسى ها توانستند رزمناوهاى جنگى آرژانتين را غرق كنند و فالكلند را بار ديگر تصاحب كنند. اين جنگ به يك پيروزى شخصى براى تاچر تبديل شد و او از آن پس، اين اعتقاد را يافت كه حق هميشه با اوست.
بانوى آهنين از هر نوع طنز و تفنن به دور بود و نسبت به احساسات روحى ديگران بى تفاوت. او بدون هيچ احساس پشيمانى گذاشت كه ۱۰ مبارز ارتش جمهوريخواه كه اعتصاب غذا كرده بودند را به عنوان زندانى سياسى شناخته شوند، جان بسپارند. او تنها ۲ بار اختيار احساسات خود را از دست داد و تنها يك بار گريه كرد و آن هم زمانى بود كه از خانه شماره ۱۰ داونينگ استريت براى هميشه خارج شد. اين درحالى بود كه حتى گم شدن پسرش در مسابقات رالى در صحرا نيز باعث بروز واكنش بانوى پولادين در مجامع عمومى نشد.
تاچر در دوران زمامدارى خود توانست قدرت اتحاديه هاى كارگرى را به شدت كاهش دهد. با اعتصاب بزرگ معدنچيان به شدت برخورد كرد. يك بار هنگامى كه نماينده حزب كارگر خواستار تغيير روش او شد، گفت: اگر شما دوست داريد برگرديد و تغيير روش دهيد، اما من اهل بازگشت نيستم. تاچر چندان به اروپا روى خوش نشان نمى داد و هيچگاه نتوانست روابط خوبى با همسايگان داشته باشد. يك بار «اكونوميست» درباره او نوشت كه او معناى بودن در اروپا را نمى داند.
او در يازدهم اكتبر ،۱۹۸۴ از يك سو ءقصد كه توسط ارتش جمهوريخواه ايرلند انجام شد، به طور معجزه آسايى نجات يافت. گفتنى است كه پنج نفر در اين حادثه كشته شدند. طى سال هاى زمامدارى اش، تاچر به ايالات متحده اين اجازه را داد تا موشك هاى خود را در پايگاه هاى انگليس مستقر كند كه اين عمل با مخالفت شديدى مواجه شد. تاچر در هماهنگى با آمريكا با بمباران ليبى كه از پايگاه هاى كشورش صورت گرفت، مخالفت نكرد. علاقه و تمايل او به روابط دفاعى با آمريكا آشكار بود. در همين حال، در سال ،۱۹۸۵ دانشگاه «اكسفورد» از دادن مدرك افتخارى به او خوددارى كرد، چون او بودجه آموزش را كاهش داده بود.
با پيروزى در انتخابات عمومى سال ،۱۹۸۷ تاچر دوباره در سمت خود باقى ماند. اكثر روزنامه ها به غير از گاردين چپ گرا و ديلى ميرور از او حمايت مى كردند. اما در جامعه، مخالفت هاى زياد بالا ابراز مى شد و او روز به روز محبوبيت خود را بيشتر از دست مى داد.
در سال ،۱۹۹۰ سياست هاى مالياتى، وضعيت اقتصادى نه چندان مساعد، غرور و تكبر زياد و خوددارى اش از تعامل با اروپا، او را از نظر سياسى آسيب پذير كرد. برخى در غرب محافظه كار، او را به چالش كشيدند. تاچر سرانجام در ۲۲ نوامبر اعلام كرد كه ديگر نامزد رياست حزب نيست و گفت كه از رياست «جان ميجر» بر حزب حمايت مى كند.
تاچر در سال ۱۹۹۲ از پارلمان نيز استعفا داد. در همين سال، لقب «بارونس» را گرفت، وارد مجلس اعيان شد و خاطراتش را در دو جلد نوشت. اگرچه او در مجامع آشكارا از سياست هاى ميجر حمايت مى كرد، اما در خفا از او ابراز نارضايتى مى كرد. طى سال هاى بعد، او كم كم از مجامع عمومى كناره گيرى كرد. اما تنها پس از مرگ شوهرش بود كه پزشكان معالج به او گفتند بايد از فعاليت و سخنرانى خوددارى كند. امروز، اگرچه خود او حضور مستقيم در عرصه سياست ندارد، اما نفوذ او كماكان پابرجاست. مى توان گفت كه ميراث او كماكان باقى مانده است.
چشم انداز
امنيت و حقوق بشر
آزاد سازى يا اشتغال
• بقيه در صفحه ويژه ۸

«توماس گبائوير»  از فعالان ضدجهانى سازى در جريان برگزارى مجمع جهانى مومباى (بمبئى) مقاله اى را ارائه كرد كه متن آن در پى مى آيد:
در حالى كه طراحان حقوق بشر هنوز موفق نشده اند معناى حقوق بشر را از مرز يك انجمن دفاع از حيوانات فراتر ببرند، نهادهاى قدرتمند و سياستمداران امنيتى، بوق و كرناى دفاع از حقوق بشر را سر داده اند. «يوشكا فيشر»  وزير امور خارجه آلمان در كنفرانس سران اتحاديه اروپا در «ناپل » در اواخر سال۲۰۰۳ مى گويد: «امنيت ما در قرن ۲۱ تنها وابسته به جهانى شدن موفقيت آميز جابه جايى آزادكالاها و اجناس نيست، بلكه بيشتر به جهانى شدن ارزشهاى بنيانى حقوق بشر وابسته است.» اروپا مسلح به تسليحات نظامى مى شود كه باتهديدات مقابله كند. همكارى براى توسعه، سياست مالى و تجارى، سياست حقوق بشر، پليس و ارتش و... در واقع، تاكنون يك چنين بعدگسترده اى از اشتراكات ابزارى در جهت رفع بحرانها، را هيچ مجرى سياست امنيتى به خود نديده است.
نگرانى اخلاقى براى همنوعان، مدتهاست كه تنها وسيله اى براى سرگرمى انسانهاى خير و ايده آليست شده است. كاملاً واضح است كه حقوق بشر در جهان امروز به مسأله اى دولبه تبديل شده است. از سويى، هنوز هم حقوق بشر مدافع اهداف برابرى خواهانه است و از سوى ديگر، امنيتى براى پيشبرد نظم جهانى كه تنها نابرابرى و فقر را توليد مى كند، شده است. بحثى را كه جوامع شمال جهان حول اين حقوق مرتباً مطرح مى كنند، اين است كه آيا اين بيان واقعى توسعه كنونى است؟ آيا اين بشردوستى مرتباً تكرار شده، كوچكترين قصدى در جهت جلوگيرى از زير پا گذاشتن حقوق انسانها در تمامى جهان را دارد؟
از آغاز جهانى شدن سرمايه، با وجود اينكه جهان به دهكده اى كوچك تبديل شده است، اما هيچگاه چون امروز دچار اين چنين بحرانى نبوده است. به موازات گسترش بازار جهانى تا دورترين نقطه جهان، بخش اعظم شهروندان كره خاكى قربانى اقتصاد فراگير و پايمال شدن منافع اجتماعات شده اند. به نظر مى رسد كه براى ميليونها انسان در اين اقتصاد جهانى شده، چه به نام مصرف كننده و چه توليدكننده، جايى وجود ندارد. اين انسانها براى اين سيستم چيزى اضافى اند. طبيعتاً  جايى كه رفاه وجودداشته باشد، انسانها هم از حقوق انسانى برخوردارند!
كمى بعد از برداشتن ديوار برلين، نويسنده مكزيكى «كارلوس فوئنتس » اخطار دادكه ايده هاى آزادى در شعاع آزادى نئوليبرالى كه ادعاى اجراى وظايف اجتماعى را دارد، در حال پژمردگى است. از آن به بعد، مجريان آزادسازى، ديگر آزادسازى انسانها را درنظر نداشته اند، بلكه به آزادسازى تجارت، رفت و آمد سرمايه و سرمايه گذارى انديشيدند. توسعه اين ايده در سالهاى اخير بيانگر حقانيت اخطار او است. در واقعيت هم اين خطر وجود دارد كه حقوق بشر ازتعهدات اجتماعى اش برى شود تا بدين وسيله بتواند از حقانيت رهبرى سرمايه دارى غربى هر چه بيشتر دفاع كند. آنچه كه در اين ميان كاملاً مشهود است، اين كه: خواست پياده شدن و احترام گذاشتن به حقوق بشر در كشورهاى جنوب جهان از سوى كشورهاى شمال، هميشه به دنبال خود، خواست توجه و پيوستن به بازار اقتصادى جهان را دنبال داشته است. به طورمشخص، محافظه كاران نوين آمريكا همزمان اين حق آزادسازى را كه درواقع همان حق آزادسازى بازارهاى بسته براى گسترش منافعشان است، آنقدر ماهرانه طرح ريزى كردند كه عاقبت به يك منطق در ظاهر اخلاقى عامه پسند تبديل شد و در نتيجه، آنان وقاهت را به جايى رساندند كه جنگ را به عنوان يك وظيفه به خورد مردم آمريكا و جهان دادند. در اين رابطه، ديده مى شود كه سخن از سرمايه گذارى بشردوستانه به ميان مى آيد. جنگ افغانستان، بطور مثال، بايد واقع مى شد تا مردم اين كشور به حقوق خود برسند؟ درواقع، آنها بمب ها را به سر مردم افغانستان نه به خاطر زيرپا گذاشتن حقوق بشر از سوى طالبان سرازير كردند بلكه اين تنها به خاطر خطرى بود كه رهبرى و امنيت آنان را تهديد مى كرد و زير سؤال مى برد. توجيه حقوق بشر، بهانه اى بود براى به اجرا گذاشتن جنگى خانمانسوز و گول زدن افكار عمومى جهان و آمريكا. قدرت و اخلاق به صورت قابل توجه و خارق العاده اى با يكديگر عجين شده اند. زمانى كه آنان موفق شدند به مخالفان جنگ، چنين تلقين نمايند كه مى بايست از زيرپا گذاشتن حقوق بشر جلوگيرى كرد، فوراً ارتش آمريكا نقش ناجى را برعهده گرفته و مانند فيلم هاى معروف اكران سينماها («رامبو» و …) براى نجات تمدن و بشريت از دامان شر وقبيله بربرها به صحنه وارد شد.
حقوق بشر هيچگاه حقوق انتزاعى نبوده است. درجه به واقعيت پيوستنش به يك مجموعه عملكردهاى تاريخى و اجتماعى وابسته است. حتى امروز هم در بستر بسيارى از اجتماعات براى اجراى حقوق بشر مبارزه مى شود. متأسفانه به نظر مى رسد كه هم اكنون توسعه حقوق بشر، حركتى رو به عقب  دارد و بخش اعظمى از حقوق واقعى شهروندان جهان حذف مى شوند. از همه مهمتر، حقوق اجتماعى انسانها در خطر جدى قرارگرفته اند. براى اينكه بتوانيم از محتواى برابرى خواهانه حقوق بشر دفاع كنيم، در ابتدا بايد خود واژه حقوق بشر را به نقد بكشانيم. به اين لحاظ به سه موضوع محتاجيم:
۱ـ توجه به ريشه هاى تاريخى حاكم بر تفاهمات حقوق بشرى
۲ـ ايستادگى بر عدم قابليت تقسيم پذيرى حقوق بشر
۳ـ اينكه حقوق بشر بى مفهوم خواهد بود، اگر به لحاظ سياسى به اجرا گذاشته نشود.
همچنين فعالان حقوق بشر تاكنون به تفاهمات حاكم بر حقوق بشر در رابطه با شهروندان توجه اى نكرده اند. آنها بيشتر به خواست هاى دموكراتيك حقوق بشر بسنده كرده اند و توجه ندارند كه توسعه حقوق بشر در رابطه تنگاتنگ با توسعه سرمايه دارى قرارگرفته است.
اين مسأله، به طور مثال، خود را به طور واضح در حق برمالكيت شخصى نشان مى دهد كه با آن درآمد شهرى واجتماعى از يك سو ضرورت يك شكاف عميق با نظم فئودالى را به وجود آورد و همزمان علاقه خاص خود را به سرمايه گذارى، به عنوان هزينه هاى عمومى نشان داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |