پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 13, 2004
حوادث
سال دهم - شماره ۲۷۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
اعتراف دردناك
در پايان يك كودك ربايى
163989.jpg
گروه حوادث: زن بى تاب و بى قرار به كوچه دويد. بچه ها دست از بازى كشيده بودند و با تعجب به او نگاه مى كردند. «تكتم» را برده بودند. زن سراسيمه تا سر كوچه دويد. نگاهش پر از هراس و دلواپسى بود وقتى دست خالى تا انتهاى كوچه دويد به سوى خانه بازگشت.
زن وقتى سراسيمه در برابر رئيس كلانترى مصلاى مشهد ايستاد، تنها توانست با جملاتى بريده بريده بگويد: دخترم تكتم را بردند. او در كوچه در حال بازى بود. دو سرنشين يك موتوسيكلت او را از ميان بچه هاى كوچه جدا كردند و بردند.
زن با گفتن اين جملات از هوش رفت.
\ آغاز تحقيقات
كارآگاهان اداره آگاهى مشهد در خيابان ياران حاضر شدند. شاهدان كوچك اين آدم ربايى كودكانى بودند كه همسن «تكتم» بودند. تمام بچه ها يك چيز ديده بودند. يك موتوسيكلت كه دو پسر جوان سوار آن بودند، دخترك ۴ ساله را با خود برده اند.
چند ساعت بعد مادر و پدر «تكتم» به اداره آگاهى رفتند. زن با بى تابى پاكت نامه اى را از كيف خود بيرون آورد.
ـ اين پاكت نامه را جلوى در خانه مان انداخته اند.
موتورسواران در ازاى بازگشت دختر ۴ ساله تقاضاى دريافت ۲۰ ميليون تومان كرده بودند.
هيچكس نمى دانست چه حادثه اى روى مى دهد. در اين لحظات اضطراب آور بود كه به مادر و پدر «تكتم» از سوى مأموران آموزش هاى لازم داده شد.
\ نخستين تماس
عصر روز ۲۶ فروردين ماه بود كه تلفن خانه پدر كودك ربوده شده به صدا درآمد. مرد با اضطراب گوشى تلفن را برداشت.
ـ بچه تان پيش ما است. براى اينكه دوباره او را ببينيد ۲۰ ميليون تومان مى خواهيم. نمى خواهد مأموران را خبر كنيد. چون در آن صورت ...
مادر بى قرار گوشى را از دست شوهرش قاپيد.
ـ بچه ام كجاست؟
ـ پيش ما است. زنده و سالم است. فقط پول را حاضر كنيد. دوباره تماس مى گيريم.
\ تماس هاى بعدى
پليس رديابى هاى خود را درحالى آغاز مى كند كه هيچ سرنخ و ردپايى از آدم ربايان دردست نيست. تماس هاى كوتاهى كه با خانه پدر «تكتم» گرفته مى شود، اين اميد را زنده نگه داشته كه دخترك ۴ ساله زنده است. پدر «تكتم» هربار با آموزش هايى كه ديده است، از آدم ربايان درخواست فرصت مى كند.
\ ۱۵ روز بعد
ده ارديبهشت ماه وقتى يكى از آدم ربايان درحال صحبت تلفنى از يك كيوسك تلفن همگانى با پدر كودك ۴ ساله است كه در يك عمليات غافلگيرانه از سوى پليس آگاهى مشهد دستگير مى شود.
متهم پسر نوجوان ۱۷ ساله اى است كه به سرعت به اداره آگاهى منتقل مى شود. در لحظات دلهره آور او به داشتن يك همدست اعتراف مى كند درحالى كه بازجويى از متهم ۱۷ ساله ادامه دارد، همدست او كه جوان ۱۸ ساله اى است در يكى از خانه هاى شهرك قلعه ساختمان دستگير مى شود.
\ «تكتم» كجاست؟
دو متهم در برابر بازجويى ها لب به اعتراف مى گشايند درحالى كه پدر و مادر دختر ۴ ساله از دستگيرى متهمان خوشحال هستند و اميدوارند تا لحظاتى ديگر فرزند خود را در آغوش بگيرند.
محمدرضا كه ۱۷ سال دارد و طراح اصلى اين آدم ربايى است در بازجويى ها مى گويد: ما براى ربودن «تكتم» ۴ ساله از قبل نقشه اى نكشيده بوديم. اواخر فروردين بود كه تصميم گرفتيم بچه اى را ربوده و از خانواده اش اخاذى كنيم و به اين ترتيب با پولى كه به دست مى آوريم، بتوانيم مدتى به راحتى مواد مخدر موردنيازمان را تهيه كنيم.
وى در ادامه مى گويد: ۲۶ فروردين بود كه براى اين كار سوار موتوسيكلت مان شديم و به محله طلاب رفتيم. مى خواستيم بچه اى را پيدا كرده و او را بدزديم. اما نتوانستيم بچه اى را پيدا كنيم به همين علت به طرف ميدان ۱۷ شهريور رفتيم در خيابان ياران بود كه ديديم چند دختربچه در حال بازى در كوچه صدر هستند. ظهر بود. كوچه و خيابان خلوت بود. به طرف بچه ها رفتيم و دختر ۴ ساله اى را به بهانه پرسيدن آدرس به طرف خودمان كشيديم و در يك لحظه او را سوار بر موتوسيكلت كرده و ربوديم.
او مى افزايد: بعد از آن به شهرك قلعه ساختمان رفتيم و در خانه همدستم پنهان شديم. دخترك همراه ما بود. ولى چون زياد بى تابى مى كرد براى اينكه كسى متوجه سروصدا و بى قرارى هاى او نشود چند قرص خواب آور كه از قبل تهيه كرده بوديم را به او خورانديم. دخترك تا چندساعتى در خواب و گيج بود. ولى وقتى اثر قرص ها از بين رفت، دوباره بى قرارى ها و بهانه گيرى هايش شروع شد. او بهانه مادرش را مى گرفت. در آن لحظه در وضعيت خوبى نبوديم. من و حسن در حال استعمال كريستال هروئين بوديم. چند بارى به «تكتم» اخطار كرديم كه ساكت شود ولى او به هيچ وجه ساكت نمى شد و ما ناچار شديم مقدارى از كريستال هروئين را در بينى اش بريزيم. چند لحظه بعد او بيهوش شد.
\ جست وجو براى يافتن دختر ۴ ساله
با دستور قاضى خياط زاده يك اكيپ از مأموران اداره آگاهى به محلى كه دو متهم جوان نشان دادند، اعزام شدند.
مأموران سازمان آتش نشانى جست وجوهاى خود را در يكى از قنات هاى جاده سرخس آغاز كردند، ولى پس از چند ساعت تلاش به هيچ سرنخى نرسيدند.
با وجود ضدونقيض گويى هاى دو متهم، مأموران موفق به پيدا كردن جسد متلاشى شده دختر ۴ ساله درحالى كه درون پتويى پيچيده شده و در يكى از قنات ها افتاده بود، شدند. با پيدا شدن اين جسد دو متهم در مورد نحوه مرگ دختر ۴ ساله گفتند: بعد از بيهوش شدن «تكتم» بود كه متوجه شديم او جان سپرده است. او را داخل پتويى پيچيديم و شب ۲۷ فروردين داخل قنات انداختيم و بعد مقدارى خاك روى آن ريختيم.
سردار احمدرضا رادان ـ فرمانده نيروى انتظامى استان خراسان ـ كه دستورات ويژه اى را از همان ابتداى آدم ربايى براى پيدا شدن دختر ۴ ساله صادر كرده بود، با مرگ غم انگيز تكتم ضمن هشدار به خانواده ها گفت: والدين به هيچ وجه بدون داشتن نظارت بر فرزندان خود آنان را در كوچه براى بازى يا گردش رها نكنند و متوجه باشند كه همواره گرگ هايى در جامعه رها هستند كه امكان آسيب رساندن به فرزندان آنان را دارند كه موجب حوادث تلخ جبران ناپذيرى خواهد شد.
همايش سراسرى قضات دادگسترى تهران برگزار شد
گروه حوادث ـ دستگاه قضايى ايران، مفلوك ترين و فقير ترين دستگاه در كشور است.
آيت الله سيد محمود شاهرودى رئيس قوه قضاييه در همايش سراسرى قضات دادگسترى كل استان تهران با بيان اين مطلب گفت: «همه مديران دستگاه قضايى در مقام تحقق دادن به مقاصد بلند توسعه قضايى، رفع كمبودها و مختومه كردن پرونده ها بودند و از كل ظرفيت هاى خودشان استفاده كرده اند كه اين همه تلاش و تكاپو و همت در دستگاه قضايى با نبودن حداقل امكانات لازم براى اين هدف و با مفلوك ترين و كمترين وضع از نظر مادى صورت گرفته است.»
رئيس قوه قضاييه با اشاره به اين كه با احياى دادسراهاى عمومى و انقلاب گام بسيار مثبتى برداشته شده است گفت: «تحولات اساسى و اصلاحات در دستگاه قضايى در مرحله حساس عملى قرار گرفته است و اين در حالى است كه شعار اصلاحات در دو قوه ديگر مطرح شده است ولى در عمل قوه قضاييه است كه اصلاحات را زودتر آغاز كرده و ادامه مى دهد، احياى شوراهاى حل اختلاف، سرعت رسيدگى به پرونده ها و اجراى بخشنامه ها خصوصاً در رابطه با سازمان بازرسى كشور، همه نشان از اصلاحات دارد.»
رئيس قوه قضاييه با قدردانى از عملكرد دادگسترى استان تهران در اجراى برنامه هاى توسعه قضايى نظارت بر ضابطين دستگاه قضايى را يك اصل دانست و گفت: «درست نيست با توجه به نظارتى كه برضابطين داشتيم پرونده اى مثل پرونده «زهرا كاظمى» كه براى نظام و دستگاه قضايى بخاطر شخصيت فردى اى كه دارد ارزشى نداشت به اين مقدار هزينه در برداشته باشد چه بسا اينكه موارد اين چنينى ديگرى نيز پيش مى آيد اما مشخص نمى شود در حالى كه در ماجراى «زهرا كاظمى» با سوءاستفاده دشمنان خارجى و داخلى چنين هزينه اى را پرداخته ايم.»
رئيس قوه قضاييه با قدردانى از عملكرد دادگسترى استان تهران در اجراى برنامه هاى توسعه قضايى نظارت بر ضابطين دستگاه قضايى را يك اصل دانست و گفت: «درست نيست با توجه به نظارتى كه برضابطين داشتيم پرونده اى مثل پرونده «زهرا كاظمى» كه براى نظام و دستگاه قضايى بخاطر شخصيت فردى اى كه دارد ارزشى نداشت به اين مقدار هزينه در برداشته باشد چه بسا اينكه موارد اين چنينى ديگرى نيز پيش مى آيد اما مشخص نمى شود در حالى كه در ماجراى «زهرا كاظمى» با سوءاستفاده دشمنان خارجى و داخلى چنين هزينه اى را پرداخته ايم.»
در ابتداى مراسم همايش قضات دادگسترى استان تهران حجت الاسلام عليزاده با اشاره به آمار وارقام و تحولات چند ساله اخير دادگسترى تهران گفت: «موفقيت بسيارى به دست آورده ايم اما نمى خواهم بگويم فساد در دادگسترى استان تهران نيست، اكثر قضات و كارمندان پاك هستند و اگر گرگى در اين ميان است او را نمى خواهيم و اين گرگ را طرد مى كنيم.»
«سعيد مرتضوى» دادستان استان تهران نيز در اين همايش به ۵ محور اصلى احياى دادسراهاى عمومى و انقلاب اشاره كرد و گفت: «تخصصى شدن امر رسيدگى قضايى كه جدا شدن امور حقوقى و كيفرى را در بر داشت، نظم بخشيدن به دادگاه هاى عمومى كيفرى و حقوقى، نظم دادن به نظارت برضابطين و تعيين دادستان به عنوان رئيس ضابطين از دستاوردهاى اصلى احياى دادسراها است كه منجر به موفقيت در رسيدگى به ۹۳‎/۹ درصد پرونده ها در حداقل زمان ـ حدود يك ماه ـ شده است.»
جزئيات ۲۰۰ دقيقه اسارت
از زبان آخرين گروگان
163980.jpg
گروه حوادث: گروگانگيرى دبستان پسرانه سلمان فارسى بيش از ۲۰۰ دقيقه به طول انجاميد. دقايق نفسگيرى كه هر لحظه اش براى ۴ زن دربند پر از اضطراب و نگرانى بود. وقتى پليس ويژه رها سازى گروگان ها ساختمان قرمز رنگ دبستان را به محاصره خوددرآورد، چشم هاى بسيارى ترس آلود آميخته به وحشت به در ورودى ساختمان دبستان دوخته شده بودند. همه حاضران به پايان ابهام آميز اين حادثه بى سابقه مى انديشيدند. وقتى پس از حضور مقامات عالى رتبه پليس و بازپرس ويژه قتل دادسراى جنايى تهران، جوان مسلح خود را تسليم كرد، نفس هاى حبس شده در سينه آزاد شد. هر چهار زن به گروگان گرفته شده بى هيچ صدمه اى تحويل خانواده هاى خود شدند. ولى هيچ كس ندانست در آن لحظات دلهره آور چه اتفاقاتى رخ داد تا حادثه اى كه احتمال داده مى شد به اتفاقى خونين تبديل شود، بدون شليك گلوله اى به پايان رسيد. «فروزان صديقى» هنرآموز ۲۷ ساله نهضت سواد آموزى آخرين گروگان آزاد شده بود. او د رگفت و گو باخبرنگار گروه حوادث جزئيات دقايق اسارت را در كلاس درس بازگو كرد.
\ حادثه چگونه اتقاق افتاد؟
> من به همراه چند تن ديگر از هنرآموزان نهضت سواد آموزى ساعت ۱۲ و ۴۰ دقيقه به مدرسه رفتيم. داخل كلاس درس نشسته و انتظار معلم را مى كشيديم كه ناگهان خانم معلم سراسيمه داخل كلاس شده و گفت پسرجوانى واردمدرسه شده و آنگونه كه از ظاهرش پيداست گلوله اى به پايش خورده است. تصور كرديم شوخى مى كند ولى او گفت آن پسر مسلح است و آب مى خواهد، معلم با عجله بيرون رفت تا به جوان مسلح آب بدهد، دقايقى گذشت ولى از بازگشت او خبرى نشد. نگران شديم ، خواستيم كيف خود را برداشته و آنجا راترك كنيم كه ناگهان جوان مسلح را درمقابلمان ديديم.
\ پس از ديدن او، جوان مسلح چه درخواستى داشت؟
> او در را بسته بود، ما را كه ديد خواست تا وارد كلاس شويم. گفت هيچ كس نبايداز ساختمان بيرون برود. يكى از همكلاسى هاى ما را صدا كرد. از او خواست تا بقيه كلاس ها را نيز جست و جو كند تا اگر كسى بود پيش او بياورد.
\ با پيش آمدن اين حادثه چه حالى داشتيد؟
> خيلى ترسيده بوديم. اسلحه در دست او بود. او با ديدن ترسى كه به چهره مانشسته بود سعى كرد ما را آرام كند، گفت با شما كارى ندارم، نمى خواهم اذيتتان كنم فقط هر چه مى گويم گوش كنيد. بعد همه را به داخل كلاس برد.
\ شما به او چه گفتيد؟
> به او اعتراض كرديم، گفتيم ما چه گناهى كرده ايم كه ما را به گروگان گرفته اى.
\ چطور شد كه گروگان ها را آزاد كرد؟
> از همان دقايق نخست يكى از همكلاسى هايم بااضطراب و نگرانى به او گفت: بچه كوچكى دارم در خانه تنهاست. تو را به خدا اجازه بده من بروم. جوان مسلح هم در را باز كرد اجازه داد برود بعد از آن نفر دوم هم كه بيمارى قلبى داشت را رها كرد.
\ بعد از آزادى دوگروگان چه اتفاقى افتاد؟
> جوان مسلح از ما خواست تا به آشپزخانه برويم. در آنجا بود كه گروگان سوم را هم آزاد كرد ولى به من گفت تو بمان. خودش جلوى در ايستاد و به من گفت انتهاى آشپزخانه بايستم.
\ وقتى خود را در محاصره پليس ديد چه عكس العملى نشان داد؟
> خيلى كلافه شده بود. گاهى مى خنديد و بعد ترس در وجودش رخنه مى كرد. مى گفت نخستين بار است كه اسلحه به دست گرفته ام. نمى دانم چرا اين كار احمقانه را كردم. چند بار لوله تپانچه اش را زير چانه ا ش قرار داد ولى شليك نكرد. مدام به اين طرف و آن طرف مى رفت.
\بعد چه اتفاقى افتاد؟
> مأموران پليس از او خواستند تا اگر مى خواهد تلفنى به او بدهند تا با پدرومادرش صحبت كند ولى او نپذيرفته و گفت: خانواده ام در شهرستان هستند و نمى خواهم با آنها حرفى بزنم. مى گفت قصد دزدى نداشتم. فقط با صاحب مغازه ام مشكل داشتم نبايد دست به اين كار مى زدم.
\ نحوه آزادى خودت چگونه اتفاق افتاد؟
> سردار طلايى كه آمد، آنها با هم صحبت كردند. سردار گفت اسلحه ندارم مى خواهم بيايم داخل بعد آرام داخل شد. جوان مسلح به انتهاى آشپزخانه رفته بود. من پشت در ورودى بودم. پس از ورود آنها مرا بيرون بردند. بين آنها حرفهايى رد و بدل شد ولى من چيزى نشنيدم. فقط ديدم كه او اسلحه اش را به سردار داده و خود را تسليم كرد. دلم به حالش سوخت. خيلى جوان بود. او پشت پنجره پليس ها را روى ارتفاعات ساختمانهاى مجاور مى ديد، مى دانست راه فرارى ندارد. درحقيقت سردار طلايى خود را به جاى من در اختيار او قرارداد تا من آزاد شوم. در مدتى كه گروگان بوديم او اصلاً اسلحه اش را به طرف ما نگرفته بود. خيلى مى ترسيد، واقعاً نمى دانست چه كار بايد بكند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |