• دستور اكيد داده شده بود كه اگر كسى به غير از پزشك احمدى به اتاق سردار اسعد برود كمترين مجازاتش اعدام است
• بخش نخست
دادگاه ديوان كيفر كه جنايتكاران شهربانى را محاكمه مى كرد چند پرونده را جنايى تشخيص داد و آن پرونده ها را براى رسيدگى به دادگاه جنايى تهران ارجاع نمود كه مهم ترين آنها پرونده قتل مرحوم سيدحسن مدرس ، سردار اسعد بختيارى و فرخى يزدى بود ، جريان دستگيرى، تبعيد و قتل مرحوم سيدحسن مدرس را در شماره هاى پيش خوانديد. اينك در اين گزارش ماجراى دستگيرى و قتل سردار اسعد بختيارى وزير جنگ و دوست نزديك رضاشاه را از زبان دادستان ديوان جنايى تهران مى شنويد.
توضيح آنكه سردار اسعد از رزمندگانى بود كه در سال ۱۳۲۷ قمرى تهران را فتح كرده، محمدعلى شاه را مجبور به استعفا نموده و پسرش سلطان احمدميرزاى ۱۲ ساله را به تخت سلطنت نشاندند.
جعفرقلى خان در آن سالها «سردار بهادر» ناميده مى شد، بعد از آنكه پدرش سردار اسعد فوت شد، لقب پدر به پسر رسيد و شد سردار اسعد. وى عضو دادگاهى بود كه شيخ فضل الله نورى را محاكمه و محكوم به اعدام كرد. در همان سال (۱۳۲۷ قمرى ) به خاطر ناآرامى هاى آذربايجان بايفرم خان ارمنى كه فرمانده اردوى گيلان و از فاتحان تهران بود به قصد سركوب عشاير اردبيل و اهر عازم آذربايجان شد و در اين سفر رضاخان سرهنگ قزاق كه بعدها سردار سپه و رضاشاه پهلوى شد از صاحبمنصبان زير دست او بود. وى در طول زندگى كوتاه خود ۵ باروزير پست و تلگراف و ۵ بار وزير جنگ شد و در اوايل سلطنت پهلوى خدمات درخشانى به رضاشاه نمود و پيش از آنكه به دستور شاه دستگير و نابود شود از محارم نزديك و همبازيان قمار شاه بود. مخبرالسلطنه هدايت نخست وزير اسبق، در كتاب خاطرات و خطرات خود مى نويسد:
«كار سردار اسعد به محاكمه نكشيد، گفته شد كه محرمانه اسلحه به بختيارى وارد شده بوده است. بعدها از رضاشاه شنيدم كه مى گفت:
«بلى مى خواهند محمدحسن ميرزا ر ا بياورند. شهوت رانى از اين بيشتر نمى شود.»
و بيش از اين چيزى نفرمودند و معلوم بود كه صحبت از سردار اسعد است. من از سردار اسعد جز صميميت نسبت به پهلوى نديدم و در نسبتى كه به او دادند ترديد دارم و فرمايش شاه را تا درجه اى سياست مى دانم. سينه زنان پاى علم جمهوريت و تغيير سلطنت يكى يكى پاداش خدمت مى يابند؛ نصرت الدوله، تيمورتاش، اسعد و تدين…
از براى هيچ كس امنيت نيست. بلى رؤساى ايلات و بعضى اشرار قلع و قمع شدند و كم و بيش نظامى ها جاى ايشان را گرفتند، عدليه آلت تدارك پرونده جنايت است. نظم كلى در امور، دايرشدن كارخانه ، ساختمان راه آهن گشادكردن خيابانها جلوه اى كرد و امورى بود شدنى پايه عدالت متزلزل شد و تمام محسنات به اين عيب نمى ارزد.
خلاصه متن ادعانامه دادستان ديوانعالى جنايى
به قرار حكايت پرونده كار، مرحوم جعفرقلى سردار اسعد بختيارى فرزند مرحوم حاج عليقلى بختيارى، پس از تحصيلات خود و ديدن مدرسه نظام در سن جوانى وارد خدمات دولتى و اجتماعى گرديده و در راه آزادى و طرفدارى از حكومت ملى و مشروطيت و برقرارى نظم در كشور ايران، مجاهدت و كوشش هاى فراوان نموده، و خدمات شايسته بسزايى به دولت و ملت ايران كرده است و به ترتيب مشاغل مهمه از قبيل رياست اردوهاى دولتى و رياست كل امنيه كشور و وزارت پست، تلگراف و استاندارى كرمان و استاندارى خراسان و نمايندگى در مجلس شوراى ملى و وزارت پست و تلگراف را دارا بوده و مأموريت هايى نيز در برقرارى نظم و قلع و قمع اشرار عرب و اسكات خوانين بختيارى و خلع سلاح آنان داشته كه در هر مقام فداكارى هاى بسيار نموده و به خوبى انجام وظيفه و بذل مساعى كرده است. در اواخر عمر خود يعنى سن ۵۳ سالگى كه عهده دار مقام وزير جنگى بوده بدون مقدمه در بابل بازداشت و ضمن تلگراف رمزى كه از دفتر مخصوص شاهنشاهى وقت به شماره ۱۴۹۹ مورخه ۱۱ آذرماه ۱۳۱۲ به اداره كل شهربانى رسيده زندانى شده است. روز بعد خود آن مرحوم تحت الحفظ از بابل به مركز اعزام شده، و تسليم اداره شهربانى گرديده، در زندان قصر زندانى مى شود.
كسى از علت بازداشت و حقيقت امر مطلع نگرديده، فقط روى پوشه پرونده، اين عبارت نوشته شده است: «تاريخ ورود زندانى ۱۳۱۲/۹/۸ اتهام شرارت.»
تاريخ استخلاص ۱۳۱۳/۱/۱۰ ملاحظات ـ فوت گرديده است. بنابراين مرحوم سردار اسعد در تاريخ هشتم آذرماه ۱۳۱۲ زندانى و در تاريخ ۱۰ فروردين ماه ۱۳۱۳ در زندان درگذشته است.
آقاى سهراب اسعد فرزند آن مرحوم درا ثر به دست آوردن يادداشت هايى به مارك زندان و خط پدرش در زير آستر جعبه توالت او كه پس از مرگ پدر تحويل بازماندگان وى شده، اقامه دعوى كرده است، كه مرگ پدرش در زندان طبيعى و عادى نبوده، بلكه او را كشته و عده اى از مأمورين زندان در قتل وى مداخله داشته اند، كه رسيدگى قضيه ازطرف دادستان تهران به شعبه اول بازرسى ارجاع و پس از بازجويى و رسيدگى هاى شايسته پرده از روى كار بركنار و طبق مندرجات پرونده و مدارك و دلايل كافيه و قرائن و امارات قويه و اقارير صريح مندرج در كيفرخواست معلوم مى شود فوت مرحوم جعفرقلى سردار اسعد بطورى كه در پشت پرونده زندان مسطور است ساده و طبيعى نبوده است، بلكه دو نفر متهم اين پرونده در زمان شاه سابق بار ديگر در كمال بى اعتنايى و عدم رعايت مقررات قانون مدنى و قوانين طبيعى و برخلاف وجدان و انصاف، جسورانه به قتل سردار اسعد و يا به عبارت ديگر زندانى بى تقصير خويش كه نه اتهام و گناهش معلوم و نه محكوم بوده است قيام و اقدام كرده و در حين انجام وظيفه دولتى خويش، به سخت ترين و فجيع ترين وجهى كه شرح آن خواهد گذشت زندانى بى گناه خود را با سابقه اقتدار و توانايى بطورى كه از نوشته هاى وى استفاده و استنباط مى شود در اثر سختگيرى و فشار مأمورين وظيفه ناشناس ناتوان و بيچاره بوده است، در بهار سال ۱۳۱۳ شب دهم فروردين ماه به قتل رسانيده اند.
اينك پس از چندين سال از قتل آن سردار مرتكبين اين جنايت دستگير و زندانى شده و به شرح زير معرفى مى شوند:
۱ـ احمد احمدى فرزند محمدعلى ۶۱ساله، پزشك سابق زندان شهربانى. مسلمان تبعه ايران اهل مشهد، ساكن تهران، بخش،۹ زندانى از ۱۳۲۱/۱/۲۶
۲ـ سيد مصطفى راسخ قائم مقامى، فرزند ميررفيع، ۵۶ساله، پاسيار يك. بازنشسته شهربانى رئيس سابق زندان، مسلمان تبعه ايران اهل اراك، ساكن تهران بخش ۲ زندانى از ۱۳۲۰/۸/۶ هر چندمشاراليها اقرار صريحى به ارتكاب قتل ننموده اند ولى علاوه بر اينكه طبق دلايل موجوده وقوع قتل مرحوم سردار اسعد در شب دهم فروردين ماه به مباشرت متهم اول ثابت مى باشد از محتويات پرونده و مفاد يادداشتهايى كه به خط سردار به دست آمده چنين آشكار مى شود كه از مدتى قبل يعنى از اواخر اسفندماه ۱۳۱۲ تصميم به قتل او گرفته شده و براى اجراى اين منظور ابتدا در زندان قصر غذايش مسموم مى شود لكن مزاج سردار اسعد سم را دفع و خود متوجه چنين تصميمى مى گردد كه در آن روز از خوردن غذا احتراز جسته و به رئيس زندان شكايت مترتب نمى شود، چون رئيس زندان اعتراضات و مقاومت او را از خوردن غذا و دوا از دست مأمورين زندان مخالف نقشه و منظور خويش مى بيند، در ساعت ۶ و ۲۰ دقيقه عصر روز يكشنبه ۵فروردين ۱۳۱۳ مرحوم اسعد را به زندان شهرى تأمينات در اتاق مخصوصى كه براى اين [كار] تهيه كرده اند مى برند و در نيمه شب جمعه دهم فروردين ماه ۱۳۱۳ نقشه خود را عملى و به دست و مباشرت دكتر احمدى پزشك و جلاد زندان وى را مقتول ساخته است.
مدارك و دلايل
۱ـ نامه هايى كه مجنى عليه در آخرين روزهاى عمر خود در زندان نوشته است بدين قرار است:
نامه شماره۱
«دوم فروردين ۱۳۱۳ امشب در حال سلامت خوابيدم صبح بيدار شدم با اسهال سخت ـ قى گيج ـ خسته ـ عليحسين گماشته من با چند نفر از رفقاى او كه از شام من خوردند قى و اسهال همه را از پا افكند. ناهار نخوردم امشب شام كه آوردند بطرى آب به قدر يك صد دانه چيزهاى كبود رنگ خاكى توى آب بوده معلوم بود سم ريخته اند ولى حل نشده است ياور عمادى صاحب منصب كشيك را خواستم به او نشان دادم كه شما نظامى هستيد من خدمات فوق تصور به ايران نموده ام و همچنين در طلوع اعليحضرت پهلوى. چرا مخالف شرافت رفتار مى كنيد؟»
ـ بطرى را برداشت و برد پيش رئيس زندان.
«اى خواننده اگر جرأت مرا و توكل مرا ببينيد حيرت مى كنيد كه باچه سختى براى مرگ حاضرم.
نامه شماره ۲
اى خواننده كه بعداز اين ملاحظه مى كنيد فكر كنيد حالم را هر قدر بتوانم غذا و آب نمى خورم آنقدرها هم از مرگ نمى ترسم ولى دلم به حال گذشته و فاميلم مخصوصاً ملك خيلى مى سوزد كه خبر مرگ من چه اثرى در آنها مى نمايد ـ اگر بدانيد چه حالى دارم با قلبى پاك و شرافت، پناه به خدا برده و تسليم قضا و قدر هستم اين است نتيجه فداكارى به ملت.
اسعد بختيارى
نامه شماره ۳
«تفصيل مسموم بودن شام را به نايب (گروهبان) عمادى و نايب سيدعباسخان به اطلاع رئيس محبس رسانيدم. امروز هم به سرتيپ زاده، مدير محبس اطلاع دادم و همچنين به دكتر هاشمى، براى اينكه همه اطلاع داشته باشند تا ممكن است غذا نمى خورم، آب نمى خورم. مگر تخم مرغ حضور خودم پخته شود. ولى هر تصميمى دارند اجرا مى نمايند پناه به خدامى برم اى خداى ناديده! اگر كاغذ مرا كاغذ را...
نامه شماره ۴
امروز دوم فروردين امر شد غذاى مرا كسى نخورد و بيرون بريزند. دقت كنيد چه حالى دارم. ساعات را چه قسم مى گذرانم؟ خيلى گريه آور است كسى كه هر ثانيه منتظر چنين مرگ فجيعى باشد. پس از مرگ نمى دانم اين كاغذ را ملاحظه مى كنند يا خير؟»
نامه شماره ۵
«امروز شنبه چهارم است. اولاً نمى دانم نوشته مرا كسى پيدا خواهد كرد و دوماً حال من خيلى بد است هر ساعت حاضر مرگ هستم پس ازاينكه چند نفر از غذاى من خوردند و به حال مرگ رفتند. دستور دادند غذاى مرا كه از اتاقم برمى گردد دست نزده بيرون ببرند. دقت كن حال مرا اى خداى ناديده به فرياد من بى كس ناتوان برس. كاغذهايم تمام شد. ديگر نمى توانم بنويسم.»
اقارير گواهان
محمد ابراهيم بيك سرپاسبان زندان كه مراقب زندان شماره ۱ تأمينات (آگاهى) و اتاق سردار اسعد بوده مى گويد:
روزى كه مى خواسته اند سردار اسعد را به زندان شهر بياورند تمام روزنه و سوراخهاى اتاق او را به دستور رئيس زندان گرفته و كوچكترين منفذى در در و ديوار و سقف زندان سردار باقى نگذاشته دستور اكيد داده شده بود كه كسى جز دكتر احمدى اگر به اتاق سردار برود كمترين مجازاتش اعدام است و صريحاً بيان مى كند كه در زمان نگهبانى وى دكتر احمدى چندين بار به اتاق سردار رفته است و دفعه اخير كه بعد ازنصف شب بوده، دنبال دكتر احمدى به اتاق سردار مى رود و به محض اينكه احمدى در را باز مى كند سردار نگاهى به احمدى كرده، مى گويد: آمدى آقا انالله و انااليه راجعون وى مى بيند كه دكتر احمدى بى رحم گردى از كيف خود بيرون آورده، در آب ريخته و به وسيله انژكسيون به دست سردار اسعد تزريق كرده، خارج مى شود و نيز در برگ شماره۱۴۹ پرونده اعتراف كرده، در شب مرگ سردار اسعد سيدمصطفى راسخ رئيس زندان در زندان موقت ماند و بعد از آنكه دكتر احمدى مرتكب اين جنايت شد و سردار، اول به خرخر و سكسكه افتاد وسپس از نفس افتاد آن وقت گزارش تهيه و خودم گزارش را بردم و به دست سرهنگ راسخ دادم و سرهنگ آن را در پاكتى گذاشت و قريب ۲ساعت بعداز نصف شب از زندان رفت و سرهنگ مرا تهديد به اعدام كرده است كه جريان را به كسى نگويم.
اقاريرپاسبانهاى زندان
حسين فرزندعلى پاسبان زندان، معروف به حسن آقا سرهنگ و تقى فرزند حاج على، پاسبان زندان. يكنواخت اعتراف نموده اند كه در شب دهم فروردين ۱۳۱۳ هر دو نفر در زندان نگهبانى داشته و ورود دكتر احمدى را بعد از نيمه شب به زندان تصديق و عمليات جانى مكار را به اين طريق مشاهده و بيان كرده اند كه: ۲ساعت بعد از نصف شب، دكتر احمدى به اتفاق محمد ابراهيم بيك، به اتاق سردار رفته بلافاصله مراجعت مى كند و دكتر احمدى ظرفى از محمد ابراهيم بيك مى خواهد، او هم يك نعلبكى از طاقچه برداشته به دكتر احمدى مى دهد و مجدداً به اتفاق به اتاق سردار مى رود و پس از ده يازده دقيقه مراجعت كرده، دكتر احمدى نعلبكى را به دفتر آورده، سفارش مى كند، كسى به آن دست نزند و احتياط شود. همين كه احمدى مى رود، مى بيند ناله و سكسكه سردار شدت پيدا كرده و بعد از يكى دو ساعت صدا قطع و سردار فوت مى كند و اظهار نموده اند كه ملاقات با سردار و غذا دادن به وى ممنوع بوده و در اتاق وى نيز قفل. كليد آن هم در دفتر نگهبانى بوده است كه اظهارات ايشان را محمد ابراهيم بيك نامبرده در خصوص نعلبكى و رفتن همراه احمدى به اتاق سردار را عيناً تأييد كرده است.