پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 13, 2004
تاريخ
سال دهم - شماره ۲۷۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
ادعانامه دادستان ديوان جنايى
• دستور اكيد داده شده بود كه اگر كسى به غير از پزشك احمدى به اتاق سردار اسعد برود كمترين مجازاتش اعدام است
ادعانامه دادستان ديوان جنايى
سردار اسعد بختيارى چگونه به قتل رسيد؟
• دستور اكيد داده شده بود كه اگر كسى به غير از پزشك احمدى به اتاق سردار اسعد برود كمترين مجازاتش اعدام است
163920.jpg
• بخش نخست
دادگاه ديوان كيفر كه جنايتكاران شهربانى را محاكمه مى كرد چند پرونده را جنايى تشخيص داد و آن پرونده ها را براى رسيدگى به دادگاه جنايى تهران ارجاع نمود كه مهم ترين آنها پرونده قتل مرحوم سيدحسن مدرس ، سردار اسعد بختيارى و فرخى يزدى بود ، جريان دستگيرى، تبعيد و قتل مرحوم سيدحسن مدرس را در شماره هاى پيش خوانديد. اينك در اين گزارش ماجراى دستگيرى و قتل سردار اسعد بختيارى وزير جنگ و دوست نزديك رضاشاه را از زبان دادستان ديوان جنايى تهران مى شنويد.
توضيح آنكه سردار اسعد از رزمندگانى بود كه در سال ۱۳۲۷ قمرى تهران را فتح كرده، محمدعلى شاه را مجبور به استعفا نموده و پسرش سلطان احمدميرزاى ۱۲ ساله را به تخت سلطنت نشاندند.
جعفرقلى خان در آن سالها «سردار بهادر» ناميده مى شد، بعد از آنكه پدرش سردار اسعد فوت شد، لقب پدر به پسر رسيد و شد سردار اسعد. وى عضو دادگاهى بود كه شيخ فضل الله نورى را محاكمه و محكوم به اعدام كرد. در همان سال (۱۳۲۷ قمرى ) به خاطر ناآرامى هاى آذربايجان بايفرم خان ارمنى كه فرمانده اردوى گيلان و از فاتحان تهران بود به قصد سركوب عشاير اردبيل و اهر عازم آذربايجان شد و در اين سفر رضاخان سرهنگ قزاق كه بعدها سردار سپه و رضاشاه پهلوى شد از صاحبمنصبان زير دست او بود. وى در طول زندگى كوتاه خود ۵ باروزير پست و تلگراف و ۵ بار وزير جنگ شد و در اوايل سلطنت پهلوى خدمات درخشانى به رضاشاه نمود و پيش از آنكه به دستور شاه دستگير و نابود شود از محارم نزديك و همبازيان قمار شاه بود. مخبرالسلطنه هدايت نخست وزير اسبق، در كتاب خاطرات و خطرات خود مى نويسد:
«كار سردار اسعد به محاكمه نكشيد، گفته شد كه محرمانه اسلحه به بختيارى وارد شده بوده است. بعدها از رضاشاه شنيدم كه مى گفت:
«بلى مى خواهند محمدحسن ميرزا ر ا بياورند. شهوت رانى از اين بيشتر نمى شود.»
و بيش از اين چيزى نفرمودند و معلوم بود كه صحبت از سردار اسعد است. من از سردار اسعد جز صميميت نسبت به پهلوى نديدم و در نسبتى كه به او دادند ترديد دارم و فرمايش شاه را تا درجه اى سياست مى دانم. سينه زنان پاى علم جمهوريت و تغيير سلطنت يكى يكى پاداش خدمت مى يابند؛ نصرت الدوله، تيمورتاش، اسعد و تدين…
از براى هيچ كس امنيت نيست. بلى رؤساى ايلات و بعضى اشرار قلع و قمع شدند و كم و بيش نظامى ها جاى ايشان را گرفتند، عدليه آلت تدارك پرونده جنايت است. نظم كلى در امور، دايرشدن كارخانه ، ساختمان راه آهن گشادكردن خيابانها جلوه اى كرد و امورى بود شدنى پايه عدالت متزلزل شد و تمام محسنات به اين عيب نمى ارزد.
خلاصه متن ادعانامه دادستان ديوانعالى جنايى
به قرار حكايت پرونده كار، مرحوم جعفرقلى سردار اسعد بختيارى فرزند مرحوم حاج عليقلى بختيارى، پس از تحصيلات خود و ديدن مدرسه نظام در سن جوانى وارد خدمات دولتى و اجتماعى گرديده و در راه آزادى و طرفدارى از حكومت ملى و مشروطيت و برقرارى نظم در كشور ايران، مجاهدت و كوشش هاى فراوان نموده، و خدمات شايسته بسزايى به دولت و ملت ايران كرده است و به ترتيب مشاغل مهمه از قبيل رياست اردوهاى دولتى و رياست كل امنيه كشور و وزارت پست، تلگراف و استاندارى كرمان و استاندارى خراسان و نمايندگى در مجلس شوراى ملى و وزارت پست و تلگراف را دارا بوده و مأموريت هايى نيز در برقرارى نظم و قلع و قمع اشرار عرب و اسكات خوانين بختيارى و خلع سلاح آنان داشته كه در هر مقام فداكارى هاى بسيار نموده و به خوبى انجام وظيفه و بذل مساعى كرده است. در اواخر عمر خود يعنى سن ۵۳ سالگى كه عهده دار مقام وزير جنگى بوده بدون مقدمه در بابل بازداشت و ضمن تلگراف رمزى كه از دفتر مخصوص شاهنشاهى وقت به شماره ۱۴۹۹ مورخه ۱۱ آذرماه ۱۳۱۲ به اداره كل شهربانى رسيده زندانى شده است. روز بعد خود آن مرحوم تحت الحفظ از بابل به مركز اعزام شده، و تسليم اداره شهربانى گرديده، در زندان قصر زندانى مى شود.
كسى از علت بازداشت و حقيقت امر مطلع نگرديده، فقط روى پوشه پرونده، اين عبارت نوشته شده است: «تاريخ ورود زندانى ۱۳۱۲‎/۹‎/۸ اتهام شرارت.»
تاريخ استخلاص ۱۳۱۳‎/۱‎/۱۰ ملاحظات ـ فوت گرديده است. بنابراين مرحوم سردار اسعد در تاريخ هشتم آذرماه ۱۳۱۲ زندانى و در تاريخ ۱۰ فروردين ماه ۱۳۱۳ در زندان درگذشته است.
آقاى سهراب اسعد فرزند آن مرحوم درا ثر به دست آوردن يادداشت هايى به مارك زندان و خط پدرش در زير آستر جعبه توالت او كه پس از مرگ پدر تحويل بازماندگان وى شده، اقامه دعوى كرده است، كه مرگ پدرش در زندان طبيعى و عادى نبوده، بلكه او را كشته و عده اى از مأمورين زندان در قتل وى مداخله داشته اند، كه رسيدگى قضيه ازطرف دادستان تهران به شعبه اول بازرسى ارجاع و پس از بازجويى و رسيدگى هاى شايسته پرده از روى كار بركنار و طبق مندرجات پرونده و مدارك و دلايل كافيه و قرائن و امارات قويه و اقارير صريح مندرج در كيفرخواست معلوم مى شود فوت مرحوم جعفرقلى سردار اسعد بطورى كه در پشت پرونده زندان مسطور است ساده و طبيعى نبوده است، بلكه دو نفر متهم اين پرونده در زمان شاه سابق بار ديگر در كمال بى اعتنايى و عدم رعايت مقررات قانون مدنى و قوانين طبيعى و برخلاف وجدان و انصاف، جسورانه به قتل سردار اسعد و يا به عبارت ديگر زندانى بى تقصير خويش كه نه اتهام و گناهش معلوم و نه محكوم بوده است قيام و اقدام كرده و در حين انجام وظيفه دولتى خويش، به سخت ترين و فجيع ترين وجهى كه شرح آن خواهد گذشت زندانى بى گناه خود را با سابقه اقتدار و توانايى بطورى كه از نوشته هاى وى استفاده و استنباط مى شود در اثر سختگيرى و فشار مأمورين وظيفه ناشناس ناتوان و بيچاره بوده است، در بهار سال ۱۳۱۳ شب دهم فروردين ماه به قتل رسانيده اند.
اينك پس از چندين سال از قتل آن سردار مرتكبين اين جنايت دستگير و زندانى شده و به شرح زير معرفى مى شوند:
۱ـ احمد احمدى فرزند محمدعلى ۶۱ساله، پزشك سابق زندان شهربانى. مسلمان تبعه ايران اهل مشهد، ساكن تهران، بخش،۹ زندانى از ۱۳۲۱‎/۱‎/۲۶
۲ـ سيد مصطفى راسخ قائم مقامى، فرزند ميررفيع، ۵۶ساله، پاسيار يك. بازنشسته شهربانى رئيس سابق زندان، مسلمان تبعه ايران اهل اراك، ساكن تهران بخش ۲ زندانى از ۱۳۲۰‎/۸‎/۶ هر چندمشاراليها اقرار صريحى به ارتكاب قتل ننموده اند ولى علاوه بر اينكه طبق دلايل موجوده وقوع قتل مرحوم سردار اسعد در شب دهم فروردين ماه به مباشرت متهم اول ثابت مى باشد از محتويات پرونده و مفاد يادداشتهايى كه به خط سردار به دست آمده چنين آشكار مى شود كه از مدتى قبل يعنى از اواخر اسفندماه ۱۳۱۲ تصميم به قتل او گرفته شده و براى اجراى اين منظور ابتدا در زندان قصر غذايش مسموم مى شود لكن مزاج سردار اسعد سم را دفع و خود متوجه چنين تصميمى مى گردد كه در آن روز از خوردن غذا احتراز جسته و به رئيس زندان شكايت مترتب نمى شود، چون رئيس زندان اعتراضات و مقاومت او را از خوردن غذا و دوا از دست مأمورين زندان مخالف نقشه و منظور خويش مى بيند، در ساعت ۶ و ۲۰ دقيقه عصر روز يكشنبه ۵فروردين ۱۳۱۳ مرحوم اسعد را به زندان شهرى تأمينات در اتاق مخصوصى كه براى اين [كار] تهيه كرده اند مى برند و در نيمه شب جمعه دهم فروردين ماه ۱۳۱۳ نقشه خود را عملى و به دست و مباشرت دكتر احمدى پزشك و جلاد زندان وى را مقتول ساخته است.
مدارك و دلايل
۱ـ نامه هايى كه مجنى عليه در آخرين روزهاى عمر خود در زندان نوشته است بدين قرار است:
نامه شماره۱
«دوم فروردين ۱۳۱۳ امشب در حال سلامت خوابيدم صبح بيدار شدم با اسهال سخت ـ قى گيج ـ خسته ـ عليحسين گماشته من با چند نفر از رفقاى او كه از شام من خوردند قى و اسهال همه را از پا افكند. ناهار نخوردم امشب شام كه آوردند بطرى آب به قدر يك صد دانه چيزهاى كبود رنگ خاكى توى آب بوده معلوم بود سم ريخته اند ولى حل نشده است ياور عمادى صاحب منصب كشيك را خواستم به او نشان دادم كه شما نظامى هستيد من خدمات فوق تصور به ايران نموده ام و همچنين در طلوع اعليحضرت پهلوى. چرا مخالف شرافت رفتار مى كنيد؟»
ـ بطرى را برداشت و برد پيش رئيس زندان.
«اى خواننده اگر جرأت مرا و توكل مرا ببينيد حيرت مى كنيد كه باچه سختى براى مرگ حاضرم.
163917.jpg
نامه شماره ۲
اى خواننده كه بعداز اين ملاحظه مى كنيد فكر كنيد حالم را هر قدر بتوانم غذا و آب نمى خورم آنقدرها هم از مرگ نمى ترسم ولى دلم به حال گذشته و فاميلم مخصوصاً  ملك خيلى مى سوزد كه خبر مرگ من چه اثرى در آنها مى نمايد ـ اگر بدانيد چه حالى دارم با قلبى پاك و شرافت، پناه به خدا برده و تسليم قضا و قدر هستم اين است نتيجه فداكارى به ملت.
اسعد بختيارى
نامه شماره ۳
«تفصيل مسموم بودن شام را به نايب (گروهبان) عمادى و نايب سيدعباسخان به اطلاع رئيس محبس رسانيدم. امروز هم به سرتيپ زاده، مدير محبس اطلاع دادم و همچنين به دكتر هاشمى، براى اينكه همه اطلاع داشته باشند تا ممكن است غذا نمى خورم، آب نمى خورم. مگر تخم مرغ حضور خودم پخته شود. ولى هر تصميمى دارند اجرا مى نمايند پناه به خدامى برم اى خداى ناديده! اگر كاغذ مرا كاغذ را...
نامه شماره ۴
امروز دوم فروردين امر شد غذاى مرا كسى نخورد و بيرون بريزند. دقت كنيد چه حالى دارم. ساعات را چه قسم مى گذرانم؟ خيلى گريه آور است كسى كه هر ثانيه منتظر چنين مرگ فجيعى باشد. پس از مرگ نمى دانم اين كاغذ را ملاحظه مى كنند يا خير؟»
نامه شماره ۵
«امروز شنبه چهارم است. اولاً نمى دانم نوشته مرا كسى پيدا خواهد كرد و دوماً حال من خيلى بد است هر ساعت حاضر مرگ هستم پس ازاينكه چند نفر از غذاى من خوردند و به حال مرگ رفتند. دستور دادند غذاى مرا كه از اتاقم برمى گردد دست نزده بيرون ببرند. دقت كن حال مرا اى خداى ناديده به فرياد من بى كس ناتوان برس. كاغذهايم تمام شد. ديگر نمى توانم بنويسم.»
اقارير گواهان
محمد ابراهيم بيك سرپاسبان زندان كه مراقب زندان شماره ۱ تأمينات (آگاهى) و اتاق سردار اسعد بوده مى گويد:
روزى كه مى خواسته اند سردار اسعد را به زندان شهر بياورند تمام روزنه و سوراخهاى اتاق او را به دستور رئيس زندان گرفته و كوچكترين منفذى در در و ديوار و سقف زندان سردار باقى نگذاشته دستور اكيد داده شده بود كه كسى جز دكتر احمدى اگر به اتاق سردار برود كمترين مجازاتش اعدام است و صريحاً بيان مى كند كه در زمان نگهبانى وى دكتر احمدى چندين بار به اتاق سردار رفته است و دفعه اخير كه بعد ازنصف شب بوده، دنبال دكتر احمدى به اتاق سردار مى رود و به محض اينكه احمدى در را باز مى كند سردار نگاهى به احمدى كرده، مى گويد: آمدى آقا انالله و انااليه راجعون وى مى بيند كه دكتر احمدى بى رحم گردى از كيف خود بيرون آورده، در آب ريخته و به وسيله انژكسيون به دست سردار اسعد تزريق كرده، خارج مى شود و نيز در برگ شماره۱۴۹ پرونده اعتراف كرده، در شب مرگ سردار اسعد سيدمصطفى راسخ رئيس زندان در زندان موقت ماند و بعد از آنكه دكتر احمدى مرتكب اين جنايت شد و سردار، اول به خرخر و سكسكه افتاد وسپس از نفس افتاد آن وقت گزارش تهيه و خودم گزارش را بردم و به دست سرهنگ راسخ دادم و سرهنگ آن را در پاكتى گذاشت و قريب ۲ساعت بعداز نصف شب از زندان رفت و سرهنگ مرا تهديد به اعدام كرده است كه جريان را به كسى نگويم.
اقاريرپاسبانهاى زندان
حسين فرزندعلى پاسبان زندان، معروف به حسن آقا سرهنگ و تقى فرزند حاج على، پاسبان زندان. يكنواخت اعتراف نموده اند كه در شب دهم فروردين ۱۳۱۳ هر دو نفر در زندان نگهبانى داشته و ورود دكتر احمدى را بعد از نيمه شب به زندان تصديق و عمليات جانى مكار را به اين طريق مشاهده و بيان كرده اند كه: ۲ساعت بعد از نصف شب، دكتر احمدى به اتفاق محمد ابراهيم بيك، به اتاق سردار رفته بلافاصله مراجعت مى كند و دكتر احمدى ظرفى از محمد ابراهيم بيك مى خواهد، او هم يك نعلبكى از طاقچه برداشته به دكتر احمدى مى دهد و مجدداً به اتفاق به اتاق سردار مى رود و پس از ده يازده دقيقه مراجعت كرده، دكتر احمدى نعلبكى را به دفتر آورده، سفارش مى كند، كسى به آن دست نزند و احتياط شود. همين كه احمدى مى رود، مى بيند ناله و سكسكه سردار شدت پيدا كرده و بعد از يكى دو ساعت صدا قطع و سردار فوت مى كند و اظهار نموده اند كه ملاقات با سردار و غذا دادن به وى ممنوع بوده و در اتاق وى نيز قفل. كليد آن هم در دفتر نگهبانى بوده است كه اظهارات ايشان را محمد ابراهيم بيك نامبرده در خصوص نعلبكى و رفتن همراه احمدى به اتاق سردار را عيناً تأييد كرده است.
محاكمه شاه سابق
163911.jpg
عباس خليلى
مدير روزنامه اقدام
بى اعتنايى ركن الدين مختار به دادگاه و اظهارات بى محاباى او در محضر دادرسان و دفاع او از شاه مستعفى آن هم با جملات احترام آميزى چون «اعليحضرت همايون شاهنشاه وقت» و قلدريهاى او در محضر دادگاه كه گفته بود:
«من از مرگ نمى ترسم و اگر به اعدام محكوم شوم خودم طناب دار را برگردنم مى اندازم.»  در ميان مردم و مطبوعات كشور موجب عكس العملهاى شديدى شد و روزنامه ها نه تنها مجازات مرگ را براى ركن الدين مختار مى خواستند بلكه پا را فراتر نهاده با اشاره به نقض قوانين مملكتى و غصب اموال مردم و قتلهاى اتفاق افتاده محاكمه و اعدام رضاشاه را مطرح مى كردند. از ارباب مطبوعات عباس خليلى مدير روزنامه اقدام كه قبل از سلطنت رضاشاه در زمان وزارت جنگ و نخست وزيرى شاه سابق با او درافتاده بود در آن روزها بيشتر از ديگران پيگير اين مسأله بود و سرمقاله هاى مهيجى مى نوشت براى نمونه سرمقاله مورخ هشتم مرداد روزنامه اقدام از نظر خوانندگان گرامى گزارش قرن بيستم مى گذرد.
محاكمه شاه سابق
نقل ازشماره هفتم مرداد ۱۳۲۱ روزنامه اقدام
تاريخ بزرگ ترين مايه عبرت است. كسى كه به فلسفه تاريخ آشناباشدبهتر مى تواند علل زوال يا موجبات بقاى ملل را بشناسد. تاريخ نياكان را بعد از هزار سال مى خوانيم و براى مردمى كه خاك شده اند خواه پادشاه ستمگر وخواه رعيت مظلوم، خشمگين و يا محزون مى شويم.احوال واوضاع كنونى را هم كه مشاهده مى كنيم يا خبر آنها را مى شنويم و مى خوانيم غضب مى نماييم يا افسوس مى خوريم. اينك يكى از حوادث تاريخى را مجملاً نقل مى كنم:
افشين سردار ايرانى كه سپهسالار بنى العباس بود چون خدا نخواست عظمت، استقلال ايران در آن زمان تجديد شود اورا سرنگون نمود. افشين معتصم عباسى را كه از او بيمناك بود به مهمانى خواند، به معتصم گفته بودند كه تو را در اين مهمانى خواهد كشت . معتصم همين كه پياده شدگريبان افشين را گرفت و فريادزد «النهيب النهيب» سردار ايرانى گرفتار شد و معتصم در آن زمان علاوه بر قدرت سلطنت داراى مقام خلافت بود. او مى توانست خصم خود را جابه جا بكشد و مى توانست شبانه او را خفه كند ومى توانست به او زهر بدهد ولى نمى توانست زيرا مافوق سلطنت وتسلط روحى او يك سلطه بزرگ تر و نيرومندتر بود وآن افكار عامه بود كه در آن زمان و در هر زمانى تأثير مهمى دارد.بنابراين ناگزير او را به محكمه كشيد وباتمام جرائمى كه براى اوتراشيد از قبيل اينكه تو مسلمان شده اى و هنوز عمل ختان را نپذيرفته اى يا اتباع تو به تو مى نويسند خداوندگار يا شراب مى خورى وفلانى وفلان و در تمام اتهامات را با دليل ردمى كرد. سرانجام قضات حكم اعدام او را صادر نمودند. هرچند آن حكم موافق ميل و برحسب اصرار معتصم بود ولى در صورت ظاهر از روى حق و عدالت مطابق شرايع و نظامات بود. امروز موضوع ما محاكمه شاه سابق است.البته اين عبارت به نظر خوانندگان خيلى مهم است و شايد نتوانند آن را تصور كنند و يا با تصور آن وقوع و چگونگى آن را ندانند. چون شاه به موجب قانون اساسى در حكومت دموكراسى مصون است. ولى كدام شاه و كدام حكومت و مصون بودن او تا چه هنگامى خواهد بود.
با توجه به مقدمات سلطنت سردارسپه كه به چه نحوى انجام گرفت و ما همه شاهد و ناظر آن بوده ايم مى توان گفت شاه سابق به قانون مشروطيت عمل نكرده بلكه تمام قوانين را نقض و آزادى فردى و اجتماعى را كه حق طبيعى بشر است پامال نموده و خود ديكتاتور و فاعل مايشاء و غاصب همه چيز حتى املاك و متعدى و قاتل بوده . با اينكه امر قتل او مسلم بوده، قتل جامعه و سلب حقوق خلق و مداخله در كليه امور مملكت و ملت نيز مسلم مى باشد. شاهى كه در هشت دوره در امور انتخابات به رأى و اراده شخصى خود عمل كرده و فلان كس و ناكس را به رغم اراده ملت، انتخاب و تحميل نموده نمى توان گفت مصون و غيرمسؤول و بالاتر از همه بوده زيرا خود او اول قوانين و نظامات را نقض و پامال حرص و آز نموده بود. اگر به پرونده هاى وزارت كشور كه در چندين سال متراكم است مراجعه شود خواهيد ديد كه فلان شخص برحسب پيشنهاد وزير به امر و تصويب شاه سابق انتخاب شده و اين عمل انتخاب نظير اوامر لشگرى مى باشد كه عيناً در مجله قشون آن زمان منتشر مى شد كه امر تلگرافى صادر مى كرد فلان شخص را محاكمه و اعدام كنيد و البته در نظام اطاعت كوركورانه معمول است و براى رفع مسؤوليت امر اخير را كه اعدام باشد، اجرا و حكم مطابق دستور مى دادند.از اين گذشته عزل وزرا و بدون محاكمه اخراج سران لشگر افسران و خلع درجات در امرى ؟؟؟ الحضور و اعمال قوه در هر امر جزيى و كلى و مداخله حتى در استخدام مأمور حقير و گرفتن ماليه ارتش بلكه تمام ماليات در دست خود و ندادن حساب چندين ساله و سوءاستفاده از شهردارى به طورى كه شهردار يك قسمت از ادعاهاى خود را ۳۵ميليون تشخيص داده و مسكوت عنه گذاشته و به كار انداختن تمام مأمورين در كارهاى شخصى و خاصه املاك و معامله در كالاهاى داخلى و خارجى و انحصارى و ايجاد شركت و كارخانه يا انحلال شركتها و غصب كارخانه ها و فروش جنس بد خود به ارتش و دارايى به نرخ گران و خريدن جنس دولت و ملت به قيمت ارزان و ضرب و شتم و شكستن و بستن و حبس كردن و اعدام نمودن و عزل و نصب قضات و امر به صدور حكم مطابق اراده خود و غضب بر متخلفين از صدور احكام غيرقانونى و مداخله فرزندان او در ارز و صدور و ورود اجناس حتى اتومبيل و جمع ثروت از دور و نزديك و اخذ جواهرات از دست مردم و گرفتن هدايا و تحفه از فرش تا عرش و تخصيص هر چيز خوب به شخص خود و بردن ثروت مملكت به خارجه و سپردن ميليون زر در بانك. اينها همه بر خلاف قوانين مشروطه و مباين قانون اساسى مى باشد.خاندان قاجار كه امروز ثروت شخصى آنان جزو اموال سلطنتى به حساب آمده و ضبط شده دفترچه مرحوم ناصرالدين شاه سردارى آن مرحوم كه داراى تكمه هاى زرين است، قاب عكس، مداد،كتاب و چيزهاى شخصى و مدالهايى كه از فرنگ براى شخص او آمده بود. زيورهاى زنانه، زر و سيم بانوان حرم، ظرفهاى كارخانه «سور» كه هديه شخصى مظفرالدين شاه بود. شانه و سنجاق زلف ملكه ها، كفش، پيراهن زرباف، پرده، فرش، اثاث البيت تمام اينها تحت شماره و مطابق صورت از دست اشخاص گرفته به نام ثروت ملى و ذخاير سلطنتى جمع و حفظ شده و هيچ چيز از آنها كسر نشده، اكنون مى پرسيم: هدايا، تحف عروسى و ثروتهاى ملى و اموال گوناگون و ارمغان هاى عديم النظير و زر آستانه رضوى و ذخاير خاندانهاى بزرگ ايرانى و ملوك الطوايف وهمه چيز اين مملكت چه شد و كجا رفته؟ اين نمونه اعمال شاه سابق است كه يكى از هزار گفته نشده واما قتل و حبس و خفه كردن و اعدام جوان و پير كه امروز علنى شده، اينها امور جامعه گداز و ملت كش مى باشدكه هر ذخيره معنوى و هر صفت خوب مانند شهامت و حميت و ايران پرستى به سبب كشتن افراد و اقوام و ظلم بى حد زايل شده، كوچ دادن اين طايفه بدانجا و سوق آن ديگر به جاى ديگر براى غصب ملك و بالاخره سلب حق ملت كه عبارت از حريت وعدالت است كه با خون هزارجوان و قتل مردان شريف و شجاع و فداكارى ملت به دست آمده بود با قتل و حبس و تبعيد اين و آن از دست ملت گرفته و به دست مستبد خودخواه ظالم منحصر شد. اينها همه حقايقى مسلم و امور واقع شده و مشهود خواص وعوام است كه بايد تحت حساب درآيد و به آنها رسيدگى شود و شاه سابق كه خود آمر و فاعل و قاتل وسالب بود به محاكمه دعوت شود و اگر نتوانند او را جلب كنند به اعمال و افعال او رسيدگى و حكم غيابى صادر نمايند تا ديگر ملت دچار چنين فجايع و اعمال زشت ننگ آور نگردد وتاريخ ايران از اين لكه هاى سياه و حوادث شرم آور كه منتهى به ذلت و بدبختى و زوال استقلال و آزادى و شيوع اغتشاش و قحطى شده پاك گردد.از ما گفتن و نوشتن و جانبازى نمودن و از ملت شنيدن ومطالبه حق خود كردن است. اينك ما آماده هر خطر و دردسر مى باشيم، تنها امروز نمى گوييم، پيشتر در زمان سردار سپه هم گفتيم و نترسيديم و با جان خود بازى كرديم و حكومت سياه را معرفى و تمام فجايع و وقايع جانكاه را پيش بينى نموديم، اينك باز هم حقيقت را مى نويسيم ولو به فناى ما منجر بشود.
عباس خليلى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |