پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 13, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۷۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
درباره سيمين دانشور
بانوى قصه ها
163995.jpg
نماى مهر

نام سيمين دانشور با نام داستان و رمان ايرانى گره خورده و ترجمه هاى بى نظيرى از او در اين حوزه چاپ شده است.
او از پيشكسوتان و نام آوران داستان نويسى معاصر ايران است. «مهرگان» امروز به او اختصاص دارد.

دكتر سيمين دانشور متولد ۱۳۰۰ شيراز
تحصيل در مدرسه انگليسى مهرآيين ۱۳۰۶
ورود به دانشگاه ادبيات دانشگاه تهران ۱۳۱۷
فوت پدر و همكارى با راديو ايران ۱۳۲۰
همكارى با روزنامه ايران ۱۳۲۳
چاپ اولين مجموعه داستانهاى كوتاه با نام «آتش خاموش» ۱۳۲۸
دريافت درجه دكتراى ادبيات فارسى دانشگاه تهران و ترجمه سرباز شاه كلاى ۱۳۲۹
چاپ داستانهاى كوتاه در مجله باتو، اميد و روزنامه كيهان ۱۳۲۹
ازدواج با جلال آل احمد ۱۳۳۰
بورسيه آمريكا براى تحصيل دررشته زيباشناسى در دانشگاه استنفورد ۱۳۳۲
ترجمه و انتشار باغ آلبالو و دشمنان آنتوان چخوف ۱۳۳۳
بازگشت به ايران و تدريس در مدرسه هنرهاى زيبا ۱۳۳۴
سردبيرى مجله نقش و نگار ۱۳۳۵
همكارى در يك پروژه باستان شناسى با كلنل علينقى وزيرى ۱۳۲۸
انتشار ده داستان كوتاه با نام شهرى مثل بهشت ۱۳۴۰
مرگ جلال و چاپ سووشون ۱۳۴۸
ترجمه، چاپ و انتشار چندين مجموعه داستان
بازنشستگى به عنوان استاديار دانشگاه تهران ۱۳۵۸
چاپ كتاب مرگ جلال ۱۳۶۰
ترجمه جزيره سرگردانى، چاپ كتاب شناسايى و درك هنر و …
چاپ كتاب ساربان سرگردان ۱۳۸۰ و …

سيد عليرضا مير على نقى : لقب «بانوى قصه ايران» را پيشروترين منتقد و كارشناس ادبيات معاصر ايران، براى اولين بار درباره اين بانوى فرهنگ ايران به كار برد و به قول قدما: انصاف را كه اين لقب نه حد اوست بلكه صرفاً «قصه نويس» دانستن خانم سيمين دانشور برخطاست. اهميت نقش تدريس و خدمات دانشگاهى او در كنار ترجمه هاى شيوايش، به علاوه شخصيت گيرا و «كاريزماتيك» خاص او، چنان متمايزش مى كند كه محدود ساختن او به يك عنوان خاص، نوعى «حق ـ ناگزارى» است. او مصداق حقيقى نام خويش است: «دانشور؛ آزاد و هميشه آموزگار».
| اگرچه بسيارى از نوقلم هاى برآمده از نهادهاى دولتى ۲۵سال گذشته خواسته اند كارنامه پربار و شخصيت فرهنگى او را همواره زيرسايه همسر و همراهش، جلال آل احمد (۱۳۴۸ـ۱۳۰۲) قلمداد كنند، ليكن هواداران و شناسندگان حقيقى «سيمين خانم» و «خانم دكتر دانشور»، نه تنها هميشه  اين حد و حريم و تفكيك را رعايت كرده اند، بلكه به اصرار و گاه به عنادى برآمده از جبرى ناگزير، اين خط قاطع را صريح تر، ترسيم كرده اند. نمونه آن، مقدمه اى است كه نويسنده رمان «شازده احتجاب» بريكى از كتابهاى سيمين دانشور نوشته است و اهل قلم نيك مى دانند كه بين اين مادر و فرزند برآمده از ادبيات داستانى معاصر، نزديك چهل سال ارتباط هنرى برقرار بود و كمتر كسى به اندازه آن نويسنده فقيد، صلاحيت داشت تا درباره جلال و سيمين بنويسد و خوشبختانه كم هم ننوشته است. در اين بين، خانم دانشور كه سى و چهارمين سال سكوت آل احمد را پشت سرمى گذارد، ضمن احترام به شخصيت «جلال» و سعى در شناساندن استعدادها و آثار او، با خطى مهربان و قاطع، مرزهاى اقليم فكرى و فضاهاى احساس خود را نيك ترسيم كرده و در اين استقلال ـ كه در عصر زندگى هنرى او براى زنى فرهيخته به دشوارى به دست مى آمد ـ بس موفق بوده است. اگر گفته بوفون را به ياد بياوريم كه «سبك هركس، خود اوست»؛ مى توانيم به تمايز عميق بين سلوك هنرى زن و شوهر، از طريق بررسى بافت و ساخت نثرشان پى ببريم. خانم دانشور در گفت وگويى خصوصى‎/ تلفنى با نگارنده، يك بار اشاره كردند: «من همه نوع نثر فارسى را خوانده بودم و مى توانستم‎/ مى توانم سخت ترين نثرها را هم تقليد كنم… وقتى كه جلال، با مطالعه ناصرخسرو و سفرنامه او، نثر بريده بريده (مقطع و به اصطلاح «شلاقى» را كه وجه مشخصه آل احمد است)، به كار برد، من ديگر آن موضوع را رها كردم…» و شايد بيراه نيست اگر بگويم كه در همان نوع نثر و نوشتار ، «جلال آل قلم» نيز سيمين پيشگام و پيشرو بوده است. شايد هم اكنون نيز دريافت و پذيرش چنين مسائلى دشوار جلوه كند. اما ديگر سيمين دانشور در ۸۲سالگى بى نياز از اين حرفها است.
| خانواده دانشور در شيراز، اهل فرهنگ و داراى ثروت و نفوذ بوده اند. در خاندانهاى اشرافى ايران اين دو صفت كمتر با يكديگر ديده مى شده است (واكنون تقريباً هيچكدام ديده نمى شود!) شرايط استثنايى تحصيل در شيراز را نيز نبايد از نظر انداخت. آموختن زبان انگليسى در اين شهر شايد به مراتب دستياب تر بود تا هر شهر ديگرى و وجود انواع ميسيون، و مدارس خارجى و معلمين خوب و كتابخانه هاى پرو پيمان و روزنامه هاى پربار محلى (نسبت به شرايط فرهنگى آن زمان)، از اجزاى سازنده سرنوشت فرهنگى او بودند. اين خوش اقبالى، چه در تهران كه محضر خانم دكتر فاطمه سياح و فروزانفر و معين و… را مى ديد و چه در هنگامى كه در آمريكا، نزد والاس استگز، داستان نويسى را مى آموخت، همراهش بود. يك بار به خبرنگارى گفته بود «اگر حمل برخودستايى نكنيد، مى خواستم بگويم كه زمانه، مرا در سس غليظى پخته است». پررنگى اين تعبير سراسر زنانه، از صحت و دقت آن نمى كاهد و آثار قلمى سيمين دانشور اين را ثابت كرده است.
نسل او در دانشكده ادبيات، استادانى را به خود ديد كه نسلهاى بعدى و صف آنها را فقط در كتابها خوانده اند. كتابدار دانشكده ادبيات، شخصيتى مثل پروين اعتصامى بود و دفتردار دانشكده هنرهاى زيبا، بزرگى مثل صادق هدايت كه سالها پيش از آن به شيراز آمده و با راهنمايى سيمين كه در آن وقت به قول خودش «دختر بچه سياسوخته  باهوشى» بود، به محله هاى پايين شهر شيراز رفته و اصطلاحات و ضرب المثل هاى مردم فرودست را يادداشت كرده بود. چندسال از پايان جنگ جهانى دوم مى گذشت، ولى اوضاع بر سيمين و پيرامون او شيرين بود. در همين سالهاى دانشكده با «جلال» آشنا شد و اين پيوند تا بيست سال بعد (۱۳۴۸ـ۱۳۲۸) كه جلال در «اسالم» به خاك و هوا و آتش پيوست، ادامه يافت. در اين سالها، سيمين دكتراى زبان و ادبيات فارسى گرفت (آل احمد ، به هر دليلى اين مدرك را دريافت نكرد و رساله اش را با عنوان «جمال و علم الجمال در ادبيات فارسى» نوشت. همپاى جلال و خليل ملكى و دكتر اميرپيشداد و بسيارى روشنفكران آن عصر، در مبارزات ملت ايران براى ملى شدن صنعت نفت شركت كرد و تاوان شريك شدن در سياست، در مبارزه و در زندگى با «سيدجوشى» (لقب ابداعى زنده يادان انجوى شيرازى و پرويز داريوش براى دوستشان جلال آل احمد) را تمام و كمال پرداخت. در آمريكاى دهه ۱۹۵۰ ، دوره تخصصى ادبيات و قصه نويسى را ديد و در هنرستان موسيقى، به تدريس زيباشناسى و تاريخ هنر پرداخت. پيش از او تنها استاد علينقى وزيرى (۱۳۵۸ـ۱۲۶۶) بنيانگذار موسيقى نوين ايران به اين رشته توجه كرد و اسباب تأسيس رشته درسى آن را در دانشگاه تهران فراهم آورده بود. دكتر دانشور در هنرستان با پورآفاق (بدرى) وزيرى و همسرش حسينعلى فلاح آشنا شد و اين دوستى، تا سالهاى سال، در حال و هواى زندگى پربار سالهاى ۱۳۴۰ و ،۱۳۳۰ در فضاى پاك و با طراوت «دروس» شميران كه هنوز زيرپاهاى هيولاى «برج سازى» له و لورده نشده بود، در كنار ابراهيم گلستان و صادق چوبك و فروغ فرخ زاد و خانواده وزيرى و ملاح و علوى و… گذراند. حاصل اين سالهاى پربار، چند مجموعه داستان است و تعدادى ترجمه هاى پرارزش، كه نام آنها در فهرست هاى مختلف بارها و بارها آمده است. همچنين سردبيرى مجله «نقش و نگار» (كه متأسفانه يكى دو شاره بيشتر چاپ نشد) را نيز به عهده داشت.
< در همين سالها، كار عظيم نگارش رمان «سووشون» را طرح ريخت. اين واژه كه با تغيير در اعراب، با املاهاى مختلف خوانده مى شود، در اصل اشاره اى است به مراسم «سوگ سياوشان» كه قدمتى بسيار دارد و حكم كليد واژه اى براى درك معناى رمزى و نهانى سرنوشت شخصيت هاى اين كتاب را دارد. بدين ترتيب، اولين رمان بلند فارسى به قلم يك بانوى نويسنده ـ تحصيلكرده و فرهيخته و بدون اتكا به پشتوانه فرهنگ خانوادگى و با آوازه همسرش ـ منتشر شد. كتاب، از پرفروش ترين رمانهاى تاريخ ادبيات فارسى بوده و تا به حال شايد به اندازه حجم خود آن ـ چندصدصفحه ـ درباره اش نقد و بررسى و تعريف و تمجيد نوشته شده است. بسيارى از منتقدان، شخصيت قهرمان رمان، «يوسف» را تابلويى از چهره و شخصيت جلال آل احمد مى دانند و مشابهت هاى زيادى وجود دارد كه اين گمان را به يقين نزديك مى كند.
163908.jpg
بين زمان انتشار سو وشون و رمان «جزيره سرگردانى»، بيش از بيست و پنج سال فاصله زمانى بوده است. تغيير زاويه ديد و انسجام بافت نثر سيمين دانشور در مقايسه بين اين دو رمان، روشن و روشن تر مى شود. «جزيره سرگردانى» (كه خبر رسيده نويسنده آن هم اكنون مشغول نگارش جلد دوم آن است) را عده اى از منتقدان ستودند و عده اى ديگر آن را چندان اعتبارى ندادند و دلايل خود را هم داشتند كه در نشريات ادبى دهه ۱۳۷۰ به چاپ رسيده است. گذشته از اين رمان ها، مجموعه داستانهاى كوتاه سيمين دانشور را نبايد فراموش كرد. عده اى از كارشناسان ادبيات داستانى، او را اساساً نويسنده داستانهاى كوتاه مى شناسند و آنها را روانتر، خوشخوانتر و مطلوبتر از رمانهايش مى يابند. وضوح در توصيف ها، نيروى وصف، فضاسازى و تصويرسازى، انعكاس لحن و احساسات زنانه و بويژه روحيه مادرانه، تسلط به كاراكتر گفتارى مردم طبقات مختلف و جنبه مردمى قومى آثار او، نكاتى است كه دوستداران داستانهاى كوتاهش جملگى برآن اتفاق نظر دارند. اگرچه تمام طيف خوانندگان اين داستانها، از دوستداران نيستند ولى منتقد و غيرمنتقد، از كتاب تازه درآمده سيمين دانشور به آسانى صرفنظر نمى كنند و خوانندگان آثار او هميشه ثابت و منتظرند. ديگر تأليف ارزشمند او كه با يارى و تلاش مصطفى زمانى نيا(چهره آشناى اهل قلم و هوادار شخصيت ادبى ـ سياسى جلال آل احمد) به چاپ رسيد، كتاب «شناخت و تحسين هنر» است. مجموعه اى از مقالات و ترجمه هاى او كه در ارتباط مستقيم با دروس دانشگاهى او طى چند دهه خدمت مستمر در دانشكده هنرهاى زيبا بوده است.
هنرمند نامى و نوازنده ارزنده «تار»، فرهنگ شريف ، روزى به نگارنده گفت كه در سالهاى دهه ۱۳۴۰چندين و چندبار به دعوت خانم دكتر دانشور سركلاسها مى رفته و براى بيان روشن تر مباحث زيباشناسى، از او مى خواسته اند كه بداهه نوازى كند و استاد دانشور در كنار آن، يا بعد از اجرا، به دانشجويان توضيح مى داد. (كدام كلاس زيباشناسى در دانشگاههاى امروز است كه چنين فضايى را ببينيد؟!) اين گوشه اى از ناشناخته هاى وجود عزيز دكتر سيمين دانشور براى جوانهاى امروز است كه حيفم آمد ننويسم و يادگار نماند. از اين لطايف و دقايق، او را بسيار است كه معاشرانش بهتر و بيشتر دانند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |