پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 13, 2004
گزارش
سال دهم - شماره ۲۷۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
دو مبارز در عراق
163914.jpg
آنها هر دو خود را مردانى در راه دفاع از شرف و افتخار مى دانند و هر يك سعى مى كند تا ديگرى را در «فلوجه» مركز ثقل التهاب عراق، قلع و قمع كند.
در دوران حكومت صدام حسين، «احمد» يك عامل اطلاعاتى و كماندويى بود كه در ارتش شبه نظامى و ترسناك «فدائيان صدام» خدمت مى كرد. اكنون او چريكى است كه با اشغالگران آمريكايى حاكم بر موطنش در حال جنگ است. او روزهاى خود را با تهيه طرح ها ونقشه هاى جديد براى كشتن سربازان آمريكايى مى گذراند و شب ها را نيز با اجراى اين حملات مرگبار به صبح مى رساند. پايگاه و مركز استقرار او «فلوجه» است، شهرى در ۵۰ كيلومترى غرب بغداد كه به مركز ملتهب شورش و طغيان بر ضد اشغالگران تبديل شده است. «احمد» ۴۰ساله، كه به دليل ترس از دستيابى آمريكايى ها به او اجازه نمى دهد نام واقعى اش منتشر شود. جهان و اوضاع را بيشتر مثل يك كشاورز مى نگرد تا يك قاتل. خطوط سياهى عميقاً از گوشه هاى چشمانش منشعب شده و صورت او پوشيده از يك ريش جوگندمى است اما نيات و تصورات و افكار او رنگى ديگر دارد . او مى گويد: «اگر شما همانند يك دوست به عراق بياييد، ما به شما خوشامد گفته و به شما كمك خواهيم كرد. امااگر مثل آمريكايى ها بياييد كه در پى اعمال سلطه بر ما هستند، آن وقت شما را خواهيم كشت».
«ريچارد بير»، گروهبان ستاد ارتش آمريكا براى توقيف و سركوب مردانى مثل «احمد» در عراق است. يك آرزو براى انجام كارهاى بزرگ و مهم، او را در مسيرى قرار داد كه عاقبت او را به فلوجه رساند. او يادآورى مى كند كه «درست پس از جنگ خليج فارس، من در حال بازگشت از كار روزانه به منزلم در «وال مارت » بودم كه اتوبوسى پر از سربازان ذخيره در حال بازگشت به خانه راديدم. مردم براى آنهادست مى زدند و هورا مى كشيدند و بوق اتومبيل هاى خود را به صدا درمى آوردند. اين مردان قهرمان بودند. من در آن لحظه با خودم فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه اين همان چيزى است كه من مى خواهم، يك حس كمال در من به وجود آمد». بدين ترتيب او در ارتش ايالات متحده نام نويسى كرد. او پس از آموزش به عنوان يك سرباز چترباز سال گذشته را در افغانستان خدمت كرد و در ماه سپتامبر همراه با هنگ ۵۰۵ ـ ۱ چترباز پياده از لشگر ۸۲ هوابرد آمريكا وارد عراق شد. «بير» ۳۳ ساله، در حالى كه در استراحتگاه موقتى اش در پايگاه رزمى (پاتوق سابق اعضاى حزب بعث درست در حومه شهر فلوجه كه «دريملند» سرزمين رؤيايى نام گرفت) نشسته است، مى گويد: « ما فقط براى انجام وظيفه مان دراين قطعه كوچك از عراق هستيم».
اين دو مرد ـ يك عراقى ويك سرباز آمريكايى ـ بيش از حد انتظار داراى نقاط مشترك هستند. هردوى آنها پدرانى هستند كه عميقاً درباره فرزندان وكشورشان دقت مى كنند. هردو به شغل خود به عنوان وظيفه مى نگرند. هردوى آنها هنگام اعزام جهت مأموريت جديد به درگاه خداوند دعا مى كنند. «احمد» درحالى كه تسبيح كهربايى رنگ خود را در دست مى چرخاند، مى گويد: «آنها شيوه جنگى خودشان را دارند و ما هم شيوه جنگى خودمان را. هركسى در پى دفاع از عزت و شرف وكشورش مى باشد». «بير» مى گويد: «من در پى اين هستم كه همسر وخانواده ام به من افتخار كنند، زيرا آنچه من انجام مى دهم، محافظت از آنهاست».
«احمد» به همراه ديگر همرزمان خود كار سازماندهى وتجهيز خود را به فاصله كوتاهى پس از سقوط بغداد آغاز كردند. آنها سلاح هاى موردنياز خود را از انبارهاى به جامانده از دوران صدام حسين و بيشتر از آنهايى كه بى حفاظ هنوز در سراسر عراق رها شده اند، تهيه و جمع آورى كردند. آنها مجموعه هاى كوچكى را تشكيل دادند كه بيشتر بطور مستقل عمل مى كنند، اما گاهى اوقات نيز با ايجاد ارتباط از طريق پيك، عمليات هاى خود را با هم هماهنگ مى كنند. «احمد» مى گويد اخيراً اين واحدها همكارى خود را با مبارزان خارجى (كه براى مقابله با آمريكاييها به عراق نفوذ كرده اند) را شروع كرده اند. او مى گويد گروه او «به هركسى كه زبان قرآن را بداند» خوشامد مى گويد. پنهان شدن براى اين قبيل مردان در عراق آسان است. «احمد» معتقد است: «من در كشور خودم هستم و هردرى از هرخانه اى به روى من باز است».
چندشب قبل، احمد وهفت نفر ديگر از دوستانش در يك خانه امن در فلوجه دور هم جمع شدند ودوهدف را براى حمله تعيين كردند: دفتر شهردار ويك ساختمان مجاور آن كه پيش از اين متعلق به حزب بعث عراق بود، اما اكنون توسط مقامات حكومت موقت عراق استفاده مى شود و دراين شب بخصوص سربازان آمريكايى در آن اقامت داشتند. همان طور كه «احمد» صحبت مى كرد، گاه گاهى دراتاق خواب اين خانه امن استراحت مى كرد وبراى چنددقيقه اى مشغول عبادت مى شد تا به قول خودش «قلبم آرام بگيرد». نهايتاً او دوباره به ديگران ملحق شد وهمه با هم در دل شب دزدانه از خانه خارج شدند. «احمد» پس از عمليات تعريف كرد كه نيروهاى همراه او دو قسمت شدند: پنج نفر پياده حركت كردند و سه نفر هم با موتوسيكلت هاى كوچك به سمت اهداف حركت كردند. در حدود ساعت ۱ بامداد آنها از دوطرف به اهداف خود حمله كردند. آنها ساختمان هاى موردنظر را زير رگبار كلاشينكف گرفته و دو راكت نيز به سمت آنها شليك نمودند. «احمد» تعريف مى كند كه سربازان آمريكايى هم متقابلاً به حملات پاسخ دادند و روز بعد آن محوطه را ترك كردند. او مى گويد «هروقت كه آنها عقب نشينى مى كنند، يك پيروزى براى ما به دست آمده است».
سربازان آمريكايى كه آن شب در محوطه شهردارى بودند شرح وقايع فوق را تأييد كردند، البته در تشخيص زمان حمله دچار ابهام بودند. سروان «جى.پرسونز» سخنگوى هنگ ۵۰۵ ـ۱ كه در طول مدت حمله در دفتر شهردار مستقر شده بود، مى گويد دراين حمله چهار سرباز آمريكايى صدمه ديدند: دونفر از انفجار راكت در نزديكى آنها روى سقف ساختمانى كه مشغول حفاظت از آن بودند، دونفر ديگر نيز از اصابت گلوله سلاح هاى سبك دستى. او همچنين تأييد مى كند كه نيروهاى آمريكايى آن محوطه را روز بعد ترك كردند. پرسونز مى گويد: «هروقت ما در جايى مستقر شويم، به عنوان يك هدف ثابت و جذاب موردتوجه شورشيان قرار خواهيم گرفت. به همين دليل بود كه ما امنيت آن محل را به پليس عراق تحويل داديم».
سربازان هنگ ۵۰۵ ـ۱ در مقابل افرادى مثل «احمد» هميشه و در هرمكانى هوشيار هستند. «بير» و همقطارانش در خيابانها وبزرگراههاى فلوجه گشت مى زنند و هروقت سربازان براى انتقال به پايگاه ديگرى مشغول حركت هستند، براى تأمين امنيت كاروان درحال حركت تلاش مى نمايند. در ماه سپتامبر «بير» در ميان آخرين گروه يكى از اين كاروان ها قرار داشت كه از يك پل بر روى رودخانه فرات عبور مى كرد وقتى كه بمب در كنار جاده و در مقابل او منفجر شد، پس از انفجار كاروان متوقف شد ودرعرض چندثانيه از سه جهت آتش سنگينى بر روى آنهاباريدن گرفت. «برايان سالادين» ۲۷ ساله، يك نيروى ويژه كه در هنگام حادثه، دروسيله نقليه درست در مقابل «بير» نشسته مى گويد: «ماپس از حمله، آنچه را كه تصور مى كرديم لازم است انجام داديم: همه مابه اطراف نگاه كرديم و پس از آن به آتش مهاجمان پاسخ داديم». «بير» در مقابل مى گويد: «اين حرف بى اساس است، من حتى براى فكر كردن به همسر، فرزندان و سگ و گربه ام زمان نداشتم. مدتى طول كشيد كه تازه ما فهميديم چگونه موردحمله قرار گرفتيم».
«بير» دائماً در تلاش است تاافكار وتصورات مرتبط با مرگ و مير و تلفات را از خود دور نگه دارد. البته اين اصلاً ساده نيست، وقتى كه رفقا وهمقطارانش روزانه در حال كشته شدن هستند. در اوايل نوامبر در سقوط يك فروند بالگرد «شينوك» توسط آنچه مقامات آمريكايى اعتقاد دارند يك موشك زمين به هوا بود، ۱۶ سرباز آمريكايى در فلوجه به هلاكت رسيدند؛ بيش از ۶ سرباز در نيمه هاى نوامبر در سقوط يك فروندبالگرد «بلك هاوك» ،ظاهراً توسط يك موشك انداز، جان خود را از دست دادند؛ به اين تعداد بايد ۱۰ سرباز ديگر را كه درحملات پراكنده در طى هفته دوم نوامبر كشته شدند را نيز اضافه كرد. «بير» در مورد ترس خود مى گويد: «اين تعداد، شامل همه كشته شدگان نمى شود. حتى اتفاق مى افتد كه من ۱۲ ساعت فرصت نشستن و يا دعا كردن را پيدا نمى كنم». اما «بير» هم مثل دشمنش «احمد» قبل از هر عملياتى ، در حال گوش دادن به فرامين فرمانده و يا بيرون انداختن توتون جويده شده از دهانش به روى خاك، از خداوند كمك و يارى مى طلبد.
على رغم وجود مخاطرات متعدد، «بير» مأموريت مجدد خود را حدس نمى زند. او مى گويد: «چرا من به اين فكر كنم كه اينجا هستم؟ پاسخ مشخص است: براى كمك كردن به مردم عراق . من اعتقاد ندارم كه ما قسمتى از طرح شيطانى ايالات متحده براى كنترل منابع نفتى هستيم. ما فقط مى خواهيم به مردم كمك كنيم». «بير» مى گويد كه اومى خواهد «بچه هاى عراقى مطمئن شوند برخى فرصت هايى كه بچه هاى من در اختيار دارند را، آنها نيز دارند». روى ديوارهاى اتاق او عكس هايى از دو فرزندش در پشت خانه شان در منطقه «فورت برگ» نصب شده است.
اما «احمد» موضوعات را به شكلى متفاوت نگاه مى كند. او عقيده دارد هدف آمريكا سلطه كامل بر عراق است. وى كه پدر ۵ فرزند است مى گويد كه او ابتدا براى كشورش مى جنگد وبعد از آن براى فرزندانش . او مى پرسد «اگر من كشور نداشته باشم، چگونه مى توانم بچه اى داشته باشم؟» او مى گويد: «ما از مردم آمريكا متنفر نيستيم، ما از دولت آنها متنفريم. به همين دليل سؤال ما از مردم آمريكا اين است كه چرا پسرانتان را به عراق مى فرستيد كه ما بتوانيم آنها را بكشيم؟ در طول نبرد من ممكن است زنده بمانم يا ممكن است كشته شوم. اماحتى اگر من كشته شوم، افراد فراوان ديگرى وجود دارند كه راه مرا دنبال خواهند كرد، آنها جنگ را ادامه خواهند داد، تا زمانى كه آخرين آمريكايى از عراق بيرون برود».
ماه هاى آينده تعيين خواهند كرد كه ديدگاه كدام يك از اين دو نفر غالب خواهد شد.
منبع: تايم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |