پنجشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۳ - ۲۳ ربيع الاول ۱۴۲۵
Thu, May 13, 2004
فرهنگ و انديشه
سال دهم - شماره ۲۷۹۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
تحليل تاريخى دشواره هاى توسعه در ايران
راه ميان بر وجود ندارد
زنده ياد دكتر حسين عظيمى
163896.jpg
بحث توسعه طبيعتاً بحث بسيار پيچيده اى است و بسيارى ازمسائلش را ما واقعاً نمى شناسيم يا بنده نمى دانم. لذا بحث نظريه پردازى هست، كوشش در اين است كه يك مسأله بسيار كوچكى را به هر حال يك مقدارى مهم سازى بكنيد كه شايد بهتر بتوانيم آن را بفهميم و روى آ ن عمل كنيم. ولى اينكه اين فرآيند چه هست؟ اولاً اين فرآيند به طور قطع و يقين به نظر مى آيد كه از مراحلى مى گذرد. يعنى اين طور نيست كه مثلاً بشود واقعاً برخى از اين مراحل را رها كرد. تجارب ۳۰۰ سال گذشته كه مطالعه شده و براى اينكه آدم بداند كه در هر مرحله چه مى توان كرد. حتماً بايد اين مراحل را بشناسيم. براى مثال تاريخ ايران را نگاه كنيد.
انقلاب مشروطيت شايد پايان مرحله اول توسعه ايران است وگرنه اين داستان مشروطيت خواب نما شدن نيست. ولى مشروطيت يعنى پى آن نظام درحال موريانه خوردن است. اما در انقلاب مشروطيت آن نظام سياسى كلاً حذف مى شود. يعنى پايان يك مرحله است. مرحله دوم، مرحله «پى ريزى نظام مدرن» است. ايران هنوز در اين مرحله مانده است. در اين مرحله دوم آنچه كه اتفاق مى افتد معيار اساسى ايجاد يك ساختار حكومتى توسعه اى است. ايران از مشروطه شروع كرده و هنوز از آن بيرون نيامده و توضيح داده خواهد شد كه اين جريانها غير از ايران پيش رفت. در اين مرحله در ايران چون ساختار سياسى به هم ريخته نهادهاى جديد شروع به جوانه زدن مى كنند شما از مشروطه به بعد هم نگاه بكنيد. در نظام قديم صرافى بود، نظام بانكدارى شروع مى كند. نظام آموزشى نوين ، نظام ارتش نوين ، نظام ثبت اسناد، نظام دادگسترى ، نظام سكونتى و شهرهاى جديد شروع مى شود و نظام خانواده جديد و … اين جوانه زدن نهادهاست، هيچكدامشان در مرحله دوم به سرانجام نمى رسند. يعنى اين فرآيند دراقتصاد و در درآمد سرانه زياد نمايان نيست. ولى اين مرحله زمانى پايان مى گيرد كه شما يك حكومت توسعه اى پيدا كرده ايد. يعنى حكومتى كه در آن نظم، هدايت فنى پيدا مى كند. اين حكومتها را كره پيدا كرده، ما نتوانسته ايم. به دلايل تاريخى در ايران اتفاقاتى افتاد و سيستم هاى ما رابه هم زد. مرحله سوم «مدرن شدن مبناى توليد» است. يعنى بعد از اينكه حكومت درست شد، حالا شروع مى شود كارخانجات و … و تب سرمايه گذارى جامعه را مى گيرد. هنوز توليد سرانه بالانرفته است. ولى تب سرمايه گذارى سرتاسر جامعه را گرفته است. زيربناسازى، راه سازى، سدسازى و… و زمانى كه مبناى توليدى مدرن شد اين مرحله تمام شده و مرحله چهارم فرا مى رسد كه «بلوغ فنى» است. در مرحله چهارم است كه در اقتصاد مبناهايى را كه ساخته شده بود شروع مى كند به رقابتى شدن، بين المللى شدن و اقتصادى شدن، توليد حالا شروع مى كند خودش را نشان دادن، يعنى آنچه كه شما در تايوان مى بينيد. اين مرحله است كه دو يا سه دهه طول مى كشد و بعد از اين تازه مرحله نهايى است كه « توليد ومصرف انبوه » است و رفاه از اينجا تازه شروع مى شود. درآمدهاى سرانه خيلى بالاست، درآمد توليد سرانه معمولاً تا آخر مرحله سوم خيلى رشد نمى كند. در مرحله چهارم هم توليد سرانه شروع مى كند به رشد ملموس كردن.
در مرحله پنجم هست كه به استانداردهاى استفاده از ظرفيت مى رسد. اين زمانهايى كه اشاره شد شما قطعاً با كاربرد پژوهش وكشف قوانين علمى، فرآيند زمان را كوتاه مى كنيد. به همين دليل هم هرفرآيند توسعه نسبت به فرآيند قبلى كوتاهتر شده است . در كتاب اقتصاد جهانى كه در سال ۱۹۹۰ م چاپ شده، ۲۵۰سال تجربه اين تحول تاريخى در كشورهاى مختلف را با آمار و رقم و … آورده ودر اين كتاب هم حدود ۳۰ مورد مطالعه شده كه يك مورد هم ايران است. مسلماً مى شود زمان را كوتاه كرد، ولى راه ميانبرى وجودندارد. ايران هم مسأله مهمى كه برايش اتفاق افتاد اين بود كه زود وارد مرحله دوم شد.
ماو ژاپن تقريباً فرآيندهاى توسعه مان با هم شروع شد وتا انقلاب مشروطه هم واقعاً خيلى عقب نبوديم. ولى بعد به دلايل تاريخى كه در سرزمين ما اتفاق افتاد بحث نفت، بحث انقلاب شوروى در شمال و… اتفاقاتى درايران افتاد كه مراحل بعدى در هم ادغام شد، يعنى ما مثلاً قبل از اينكه دولت توسعه اى را بتوانيم سامان بدهيم نفت به ما اجازه داد تا سرمايه گذارى هاى وسيعى را انجام دهيم. قبل از اينكه وارد بلوغ فنى بشويم، گسترش وجهش درآمد نفتى سالهاى ۵۲ تا ۵۶ به ما اجازه داد كه خواب مصرف انبوه را ببينيم و ۵ـ۴ سال اين را تجربه بكنيم و كرديم. ايران وضعيتش مثل فردى است كه خواب شيرينى مى بيند و وقتى بيدار شد، مايل نيست به خودش بقبولاند كه خواب بوده و دنبال اين است كه بگويد آن واقعيت بود. سالهاى ۵۲ تا ۵۶ ايران واقعيت بود. ما در دوره اى زندگى مى كرديم كه تلويزيون رنگى را با قيمت بسيار پايين مى فروختند و مردم مى گفتند تلويزيون رنگى مى خواهيم چه كار؟ يعنى درآمد نفتى زير دو ميليون دلار سال ،۵۱ در سال ۵۶ مى شود بيست و چهار ميليارد دلار ظرف چهار ، پنج سال. مثلاً با حقوق ماهانه يك كارشناس خوب مى تواند سه بار در ماه به لندن برود و برگردد. قيمت هاى نسبى مطرح است . ايران عدم تعادل درونش مى آيد و اين عدم تعادل سيستم را به هم مى زند. به اين دليل هست كه ايران همراه هند قديمى ترين تجربه برنامه ريزى توسعه دنيا را دارد. يعنى برنامه ريزى توسعه در ايران و هند در حدود ،۵۴ ۵۵ سال عمر دارد و خود برنامه ريزى توسعه هم بيش از ۵۶ سال عمر در دنيا ندارد. ولى اگر شما وارد ريز برنامه ريزى توسعه ايران بشويد مى بينيد در ۵۴ سال گذشته فقط ده سال يا دوازده سال برنامه ريزى واقعى داشته است، يعنى برنامه اول ۱۳۲۷ تصويب مى شود كه بدون فاصله به فرآيند ملى شدن صنعت نفت مى خورد تا ۱۳۳۴ گرفتار كودتا هستيم . برنامه اول ظاهراً هست ولى عملاً نيست و توسعه مى خواهد شكل بگيرد و ۷ سال اينجا از ديد برنامه توسعه حذف مى شود . كودتا مى شود و بعداز كودتا برنامه دوم ۷ ساله مطرح مى شود و تا سال ۴۱ بازهم يك مجموعه پروژه است كه كشور را آرام كنند و مقدماتى ساخته مى شود كه فقط برنامه سوم و چهارم توسعه درست اجرا و طراحى مى شود و در آن دو برنامه هم به شدت اقتصاد رشد مى كند. طى آن دوبرنامه سالانه ۹%به قيمت ثابت رشد اقتصادى با تورم هاى زير ۵% داريم. وارد برنامه پنجم كه مى شويم، برنامه ريخته شده وناگهان جهش نفتى اتفاق افتاده وسيستم برنامه ريزى به هم مى ريزد. برنامه ريزى براى كمبود منابع است. تخصيص منابع كم در جهت اولويت توسعه اى است ولى از سال ۵۲ منابع كم نيست، زياد هم هست. برنامه نمى خواهيم . دوران تمدن بزرگ از ديد شاه و توهم بزرگ از ديد ايران شروع مى شود و خود شاه مى خواست تمدن بزرگ را ۵ ساله درست كند ومدام هم مى گفتند چرا ايران دراين پنج سال سوئيس و ژاپن و… نيست. توهم بزرگ شروع مى شود و برنامه ريزى از بين مى رود. در ۵۴ سال برنامه ريزى ايران ۱۰ الى ۱۲سال برنامه ريزى منسجم داريم ودر خيلى زمينه هاى ديگر نيز مسأله همين است. فرآيند توسعه يك فرآيند بلندمدت است. از مراحل رد مى شود واين زمان به تدريج كوتاه مى شود همراه با به كارگيرى يافته هاى علم مى شود كوتاهش كرد مشروط براينكه محدود به مراحل خاصى بشود. مثلاً شما فروپاشى جامعه كهن را نمى توانيد تسريعش كنيد .
اصلاً در جوامعى مثل جوامع ما كه اين همه از علم وپژوهش صحبت مى شود نشاندهنده اين است كه اين بحث هنوز در فضاى جامعه نهادينه نشده است . كدام جامعه پيشرفته را شما سراغ داريد كه هفته پژوهش داشته باشد؟ زيرا جزو فرهنگ و زندگيشان است درايران سمينارى من نديدم كه هفته سماور و چاى و صبحانه باشد. زيرا جزو زندگى مان است. نه بحث مى خواهد نه سمينار . زمانى گفت وگو است كه يا قرار است حذف شود يا قرار است ايجاد شود و با اين همه صحبت از روز پژوهش وارزش انديشمندان ، فرهيختگان و… بايد وجودمان پاك شود ولى وقتى وارد فرآيند سرمايه گذارى مدرن شويد، وارد بلوغ فنى ، قوانينى دارد كه در فرهنگ نيست در ساختار عينى وملموس است و راحت مى شود تحقيق كرد . ما مى توانيم خانه اى را كه دوست نداريم راحت خراب كنيم و سريع هم بسازيم ولى ايده اى كه خانه را مى سازد و به راحتى نمى توانيم جابه جا كنيم . آن زمان مى خواهد . اگر تايوان و ديگر كشورها به سرعت مراحل را پيش مى روند براى اينكه مراحل گذشته است. جامعه آمريكا را نگاه كنيد، در جامعه آمريكا كه بيش از ۱۰۰سال تجربه وجودندارد، تعداد سال محدودى است. اين كشور به مفهوم جديد تاريخ ندارد. ولى تحول فرهنگى اش را آن مردم كه رفتند آنجا قبل از پروسه گذرانده اند وبعد با سرعت جلو آمدند. يعنى وقتى مى  رسيم به مراحل سرمايه گذارى مدرن و بلوغ فنى و… به سرعت جلو مى رود. مشكل در مراحل قبلى است . الآن جامعه خودمان را نگاه مى كنيم، من واقعاً اين طورى حس مى كنم. من روزنامه زياد نمى خوانم زيرا حس مى كنم در يك دنياى جنگ روانى هستيم. بحث من چپ و راست نيست و طورى به نظر مى آيد كه اگر قرار بود برنامه ريزى بشود، كه ما در جنگ روانى و بحث فوبيا وترس باشيم بهتر از اين هم نمى شد رفتار كنيم همه ما هم با حسن نيت اين كار را مى كنيم. اين داستان همان تحول فرهنگى است. بنابراين فرآيند مرحله اى است. برخى مراحل بسيار طولانى است. نمى شود كوتاهشان كرد. برخى مراحل كوتاهتر مى شوند. هر مرحله را اگر بفهميم بهتر مى توانيم در آن مرحله كارى كنيم
اگر بتوانيم درك كنيم كجاييم؟ مى توانيم سياست واقع بينانه بگيريم . بايد تمام اين مجموعه را در نظر گرفت. حالا بايد ديد مى شود از اين الگوها تقليد كرد يا خير؟ در كار علمى كردن، الگو قابل تقليد نيست. قوانين علمى ثابت شده است. مثلاً توليد برق قانونش ثابت است. اما الگو يعنى شيوه هاى عمل براساس شرايط زمان و مكان خاص شكل مى گيرد. قوانين ثابت است. در توسعه هم اين است شما نمى توانيد از مكانيزم هاى عملى مثلاً ژاپن استفاده كنيد مگر شرايط زمانى و مكانى شما هم با آن يكسان باشد. ولى حتماً اگر قرار است توسعه پيدا بكنيد، بايد نهادسازى حكومت توسعه اى شكل بگيرد. بدون اين شدنى نيست، بدون اينكه مثلاً آموزش ابتدايى ايران زير و رو شود، محال است توسعه شكل بگيرد. آموزش ابتدايى بايد بچه ها را اجتماعى بكند.يعنى آموزش ابتدايى بايد چنان سامان بگيرد كه زيباترين خاطرات زندگى ما در مدرسه بايد باشد، زيرا به محض اينكه شنيديم كتاب، اين به صورت فرهنگى در درون مان مثل اين باشد كه بشنويم گل و مادر وعشق وبهار و لطافت و بشنويم زلاليت آب. يعنى احساس خشنودى به ما دست بدهد و به طرف كتاب جذب بشويم. يعنى در دنياى توسعه يافته از بس كه تنها و بيچاره است كتاب در جيبش است؟ يا اصلاً كتاب زندگيش است؟ دوستش دارد. در مدرسه ابتدايى نمى توان به بچه گفت كه برو خانه و صد مرتبه بنويس من معلم را دوست دارم و علم خيلى مهم است و صد مرتبه مى نويسد واز علم منزجر مى شود چون بچه است مى خواهد بخوابد و بازى كند و اين خاطره در ذهنش باقى مى ماند. سركلاس قرآن ما بچه ها را با شلاق تنبيه مى كنيم اين چه جورى مى خواهد به علم وابسته بشود و چه جورى آن دو پايه جامعه جديد يعنى عقل وعلم مى خواهد جا بيفتد؟
ببينيد اينها يك قانون است كه شما آموزش ابتدايى تان بايد طورى متحول بشود كه بچه اصلاً با شور و عشق برود آن جا دوستش داشته باشد. ولى اين كه چه جورى و الگويش چه باشد. ببينيد در همين رابطه شما نگاه كنيد انگلستان ، يك الگو دارد تا ۱۳ سالگى اصلاً كلاس امتحان ندارد. بچه كلاس اول و دوم نيست، كلاس ۵ سال و ۶ سال و ۹ سال و ۱۰ ساله است كسى رد نمى شود، كسى تجديد نمى آورد. يك سيستم خاص دارد. ژاپن مى رويد، همين سيستم آموزش را جور ديگرى درست كرده ولى توى كتابهاى آموزشى ابتدايى ژاپن دستورالعمل كه نگاه مى كنيد مى بينيد به معلم ابتدايى مى گويد كه اگر ۱۰ روز يا يك هفته نمى توانيد توى كلاس ابتدايى گل تازه،گلدانهاى تازه بگذاريد آن كلاس را تعطيل كنيد. بچه ها را نگذاريد يك جا بنشينند، اين جورى يك تحول بدهيد. بعد فلان كنيد، چه كار كنيد، بالاخره سيستم آلمان يك جور ديگرى درست مى كند. الگو اين نيست كه در ايران ما بتوانيم الگوى ژاپن را بگوييم درست است يا الگوى انگليسى؟ ولى اصل در همه اينها يكسان است. اصل اين است كه يك آموزش پايه داريم كه كودك را اجتماعى مى كند. در تمام سال اول در انگلستان حتى ۲۸ حرف الفبا را به بچه ياد نمى دهند. آگاهانه ياد نمى دهند، نه اينكه بلد نباشند، ما ۶ ماهه بچه مان را مى خواهيم كارى كنيم كه روزنامه بخواند، پدر بچه در مى آيد. شب و روز با مشق و با چى و با چى و...
آنها شش ماه اول بچه را مى برند شهردارى را ببيند، پليس را ببيند. فلان جا اين كار را بكن، اين جا اين كار را بكن، اصلاً مفاهيم اجتماعى را با سيستمهاى آن آموزش مى دهند. ببخشيد من خيلى دارم وقت مى گيرم، عرايضم را ختم كنم. گفتنى در اين رابطه زياد است. خلاصه عرض من اين است، الگو قابل تقليد نيست، الگو براساس شرايط زمان و مكان شكل مى گيرد و اين جاست كه پژوهش و فكر و عقل و اين چيزها را مى خواهد ولى قانون ثابت است يعنى اگر نظام آموشى ما اصلاح نشد، توسعه اتفاق نمى افتد. حالا ميلياردها دلار پول بياوريد وآورديم توى ايران، اصلاً جلوى چشم ماست. يعنى توى ۳۰ سال گذشته در ايران حداقل ۱۰۰۰ ميليارد دلار از بخش نفت برداشت كرديم. مى گوييم پول كم است يعنى بخشى را خودمان مصرف كرديم به صورت مصارف، بخشى را پولش را گرفتيم و اين هزار ميليارد را بالاخره مصرف كرديم و بخش عمده اى سرمايه گذارى كرديم اما توليد سرانه ما ثابت مانده در بهترين حالت. يعنى نشان مى دهد كه توسعه در گرو اين بحثها نيست، در اين مراحلى را كه ما هستيم اگر مراحل فرهنگى و... ساخته شد بله حالا يك دلار سرمايه گذارى مى كنيد ده دلار سود مى بريد. به هر حال قوانين را همان طور كه شما فرموديد بايد با حوصله رفت ديد چه هست، در حدى كه كشف شده مطالعه كرد و به كار گرفت. زمان كوتاه مى شود. دنبال تقليد نبايد بود ولى دنبال رسيدن به رعايت قانونمنديهاى علمى در اين رابطه بايد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |