واژه تركيبى سينماى ارزان از منظر تئوريك ذهن را به پيشينه اى معطوف مى كند كه به طور جدى از سينماى نئورئاليسم ايتاليا ناشى مى شود. هرچند در اوايل سالهاى دهه ۱۹۱۰ ميلادى و در فرانسه و روسيه نشانه هايى از آنچه بعدها در سال ۱۹۴۲ توسط امبرتو بارباراى منتقد نئورئاليسم ناميده شد، به چشم مى خورد، اما مقابله برخى از فيلمسازان ايتاليايى مقارن جنگ دوم جهانى با حاكميت فرهنگى فاشيزم و شرايط نابسامان ايتالياى پس از جنگ منجر به صدور بيانيه اى شد كه يكى از مهمترين نهضتها و سبكهاى سينمايى را پديد آورد.
با مراجعه به محتويات مانيفست نئورئاليست ها با تأكيداتى مواجه مى شويم كه مى توان «سينماى ارزان» را برآيند آنها دانست. تأكيداتى از قبيل: اعلام انزجار از جنگ و پيامدهاى آن و نمايش آنها در فيلمها، محكوميت فاشيسم، رها كردن استوديوهاى فيلمبردارى و حضور در كوچه و خيابان به عنوان لوكيشن اصلى و ثبت واقعيتهاى جامعه، مخالفت با حضور ستاره ها در فيلمها، كم هزينه و ارزان تمام كردن فيلمها، پرهيز از موضوعات مبتذل و مسخره و نيز تاريخى، استفاده از بازيگران غيرحرفه اى و افراد معمولى جامعه، مخالفت با بوروكراسى دست و پاگير تهيه و توزيع فيلمها و نيز احترام گذاشتن به آزادى به دست آمده براى توليد فيلم و كار سينماى مؤلفه هاى اصلى اين سبك به شمار آمدند و نگاهى اجمالى به ماهيت عملكردى عمده آنها مفهوم سينماى ارزان را به شكلى عينى در ذهن تداعى مى كند.
در سينماى ايران توليد فيلم سينمايى تحت مقياس كوچكى از نظام توليد استوديويى كه از سينماى غرب يعنى تقريباً آنچه در آمريكا و ايتاليا رواج داشت و در كشورهاى آسيايى و خاورميانه، هند، مصر و تركيه پيشگامان آن بودند، آغاز به كار كرد.
پيشگامان اين عرصه در سينماى ايران تقريباً با گوشه چشمى به نظام توليد مذكور و الگوبردارى از آن به فعاليت پرداختند كه فيلمهاى توليد شده استوديوهايى همچون پارس فيلم، عصرطلايى و ميثاقيه از آن جمله اند. دكتر اسماعيل كوشان بانى پارس فيلم در زمين وسيعى در حوالى جاده كرج دست به كار ساخت استوديو و پلاتوهاى مورد نياز زد و توانست با بضاعت آن دوره سينماى ايران از نظر اقتصادى، فيلمهاى تاريخى با بهره گيرى از فنون كهن ادبيات فارسى و نيز قصص قرآن توليد كند. ميثاقيه نيز با سرمايه گذارى در امر توليد، تجهيزات فيلمبردارى و نمايشى و ساخت و خريد سالنهاى سينما، تلاش كرد خود را به چنين الگويى نزديك كند، اما در ميان اين توليدات، قصه آشناى ورود فيلمسازان جديد كه بروز استعداد برخى از آنها فيلمهاى ماندگارى را در تاريخ سينماى ايران برجاى گذارد و نام آن فيلمسازان را نيز در پانتئون تاريخ سينماى ايران به ثبت رساند، با مشكلاتى مواجه بود كه ناچار بنيانگذار سينماى ارزان در ايران شد. سيروس الوند، نويسنده و كارگردان قديمى درباره شكل گيرى اين نوع از سينما در ايران مى گويد: «... در سالهاى اوايل دهه پنجاه يك نوع سينمايى در ايران شكل گرفت كه فيلم مشخصه در اين نوع از سينما خداحافظ رفيق [امير نادرى] بود و خود ما آن موقع به عنوان نويسنده سينمايى وقتى از اين نوع سينما حمايت مى كرديم، عنوانى كه براى اين فيلم درنظر گرفتيم و تيترى كه تحت آن، اين سينما را حمايت مى كرديم، «نهضت سينماى ارزان» بود. اين سينما، سينمايى بود كه كمتر از سوپراستارها و دكورها استفاده مى كرد و سعى داشت از جنبه هاى هزينه بر و تصنعى مثل گريم و صحنه ها و داستانهاى خاصى كه نياز به تدارك وسيع داشت، دورى كند، قصه بيشتر در خيابان مى گذشت، با آدمها و پوششهاى واقعى و قصه روز. (مجله هنر هفتم شماره چهارم خرداد ،۱۳۷۹ گفت و گو با نگارنده). ويژگيهاى برشمرده در تعريف سيروس الوند از نهضت سينماى ارزان دهه پنجاه سينماى ايران تشابه بسيارى با چند بند از مانيفست نئورئاليستهاى ايتاليايى دارد و در بررسى ساختارى برخى از فيلمهاى متعلق به آن دوران رد پايى از موج نوى سينماى فرانسه را نيز مى توان مشاهده كرد. سينماى خيابانى دهه پنجاه با توجه به موقعيت فرهنگى سازندگان آنها خود زمينه براى ادامه سينماى جدى پس از انقلاب را فراهم آورد و نيروهاى اصلى آن تبديل به شكل دهندگان سينماى دهه شصت و در موارد بسيارى راهگشاى حضور طبيعى و اوليه اين سينما در جشنواره هاى جهان گشتند.
اساساً سينما در ايران در مقام مقايسه با ساير توليدات، توليدى ارزان بوده است و حتى فيلمسازانى كه تحت نظام استوديويى الگوبردارى شده از غرب و نيز تلاش براى ساخت محصولات مشترك در اين راه گام نهاده بودند، در توليدات عظيم نيز از نظر امكانات و هزينه ها به پاى سينماى هند و مصر و تركيه كه از جهات بسيارى چه به لحاظ اقتصادى و چه مديريتى و فرهنگى مشتركات بسيارى با ايران داشتند، نمى رسيدند و حتى تلاشهاى اوليه عبدالحسين سپنتا كه براى ساخت فيلمهاى تاريخى ايرانى دست به دامن امكانات هندى ها شده بود، خود گواهى بر همين قضيه است. سينماى ايران از سالهاى آغاز تا اواخر دهه شصت از تجهيزات حداقلى فنى براى فيلمبردارى برخى پلان هاى مشكل بى بهره بود و عموماً ابتكارات شخصى فيلمبرداران، كارگردان را به نتيجه مورد نظر كه فيلمنامه اش با لحاظ شدن فقر امكانات نوشته شده بود، رهنمون مى ساخت. زمانى كه جرثقيلهاى صنعتى كار كرين هاى فيلمبردارى را انجام مى دادند و فيلمبرداران در فرغون تصوير نزديك به حركت تراولينگ را خلق مى كردند و الوارهاى ابتكارى كه امكانات متنوعى را براى حركات دوربين ايجاد مى كرد و ترفندهايى از اين دست كه در منابع تاريخى سينماى ايران و عكسهاى به جا مانده از آن دوران و خاطرات فيلمبردارهايى چون خانى، شيرازى، كنى، محمود كوشان و... به كرات وجود دارد.
پس از انقلاب و طى سالهاى دفاع مقدس، اين مسائل با توجه به مشكلات اقتصادى و تورم همچنان ادامه يافت، ولى اغلب حساسيت مسؤولان و نهادها و جدى انگاشتن مقوله توليد فيلم و ابزارهاى حمايتى آنان رفته رفته تلاش در جهت تقويت بنيه توليدى سينماى ايران افزايش يافت. هرچند پس از حذف سوبسيدى كه به برخى از اقلام مصرفى از جمله نگاتيو تعلق مى گرفت، هزينه هاى توليد افزايش يافت، اما گرايش تهيه كنندگان همچنان بر هرچه كم هزينه تر شدن فيلمها باعث شد فيلمنامه نويس سينماى ايران از همان ابتداى ثبت تخيل بر سفيدى كاغذ خود را كنترل كرد و با درك واقعيتهاى موجود از خير خلق موقعيتهاى پرهزينه و لوكيشنهاى گرانقيمت بگذرد و در واقع فيلمنامه نويس از همان ابتدا برنامه زمان بندى و كاهش هزينه ها و امكانات توليد و آيتم هايى را كه در يك كار توليدى مورد بررسى قرار مى گيرند، لحاظ كرده و به امكان توليد شدن اين موقعيت ها در سينماى ايران به جاى عوامل و مديران توليد فكر و برنامه ريزى مى كند. آنچه در سينماى ايران سينماى ارزان ناميده مى شود، در واقع سينماى خيلى ارزان است و عمده توليدات سينماى كشور در زمره توليدات ارزان قرار مى گيرند و اين درحالى است كه در برخى كشورهاى جهان سوم يك فيلم سينمايى با هزينه بسيار بالاترى نسبت به ايران توليد مى شود. براى مثال ميانگين هزينه توليد حرفه اى يك فيلم سينمايى در كشور آرژانتين ۳ ميليون دلار است درحالى كه اين رقم در سينماى ايران به حدود ۲۰۰ هزار دلار كاهش مى يابد و در سينماى ايران تنها چند فيلم اين امكان را مى يابند كه از همان ابتداى شكل گيرى قصه در ذهن نويسنده با علم به پرهزينه بودن استارت مى خورند و نويسنده با اطمينان از سقف بالاى هزينه، توليد خود را از قيد و بند و محدوديت هاى رايج رها كرده و فراغ بال بيشترى براى طرح ريزى موقعيت هاى دشوار و جلوه هاى ويژه و لوكيشن هاى مختلف در سطح كشور و بازسازى يكسرى لوكيشن ها و انفجارات و ... پيدا مى كند كه اين امكان فقط در فيلم هايى كه به نوعى هزينه هاى خود را از نهادهاى ذينفع مختلفى جبران مى كنند و يا به عبارتى تراز مثبت مالى درخصوص آنها اهميت و اولويتى ندارد و بيشتر وجوه تبليغى، فرهنگى و پروپاگانداى پروسه اهميت مى يابند بروز مى يابد كه توليداتى چون دوئل، مزرعه پدرى و از قديمى ترها حمله به H3 و دايره سرخ از اين دست به حساب مى آيند.
|
|
|
در عرصه سينماى حرفه اى كه با استفاده از عوامل توليد و بازيگرى حرفه اى روند توليد يك اثر شكل مى گيرد، بحث دستمزدها كه بعد از دوره سينماى حمايتى، هدايتى، نظارتى دهه شصت از محدوديت رهايى يافت، بخش عمده اى از هزينه هاى توليد را به خود اختصاص مى دهد. در اين خصوص برخى عوامل حرفه اى در دوره بورس كارى شان از دستمزدهاى بالايى برخوردارند اما در همين مقطع عواملى در زمينه فيلمبردارى، تدوين و بازيگرى حضور دارند كه دوره فعاليت و بورس كارى شان به دلايلى گذشته و با توجه به ويژگى هاى صنعت سينما به راحتى در زمره فراموش شدگان و خانه نشينان قرار گرفته اند. تجربه نشان داده است، اين عوامل با دعوت به كار مجدد در يك تيم حرفه اى با دستمزدهاى پايين شروع به كار مى كنند كه اين خود هزينه هاى توليد در اين بخش را به درصد قابل توجهى كاهش مى دهد كه اين اتفاق در سينماى غرب نيز رخ مى دهد و طى حضور مجدد دوباره اين افراد، اثبات توانايى هايشان به عرضه موفق حيطه كارى شان باز مى گردند. با استفاده از همين موقعيت مى توان به جاى فيلمبردارى ده ميليون تومانى به يك فيلمبردار حرفه اى با سابقه ۲ ميليون تومان دستمزد داد و تقريباً همان نتيجه را گرفت و يا يك بازيگر حرفه اى فراموش شده را دوباره به عرصه بازگرداند و به جاى ۲ ميليون تومان به او سيصدهزار تومان دستمزد داد.
با اين اوصاف از سينماى ارزان چه تعريفى مى توان در حيطه فعاليت سينماى ايران عرضه داشت درحالى كه قيمت تمام شده فيلم به ندرت اعلام و يا حتى درست اعلام مى شود و ميزان دستمزدها نيز هميشه مخفى و در حد شنيده هاست. وقتى شفافيت در ارائه اطلاعات به دليل نگرانى هاى مختلف از سوى افراد دست اندركار وجود دارد، دشوار مى توان فيلمى را در زمره فيلم هاى متعلق به سينماى ارزان و يا به عبارتى خيلى ارزان درنظر گرفت و اين عناوين را به آن اطلاق كرد. بحث هزينه تمام شده توليد يك فيلم هيچگاه به شفافيت و وضوح مطرح نشده است. مرتضى شايسته تهيه كننده فيلم بوتيك پيرامون هزينه تمام شده اين فيلم طى گفت وگويى با نشريه صنعت سينما شماره ۲۱ به هزينه اى حدود ۱۲۵ ميليون تومان براى فيلمى كه به زعم عموم فيلم كم هزينه اى است، اشاره كرده است. مصطفى شايسته نيز در مصاحبه اى با مجله سينما شماره ۶۲۶ پيرامون لزوم استفاده از سينماى ديجيتال براى كاهش هزينه ها و ورود فيلمسازان جديد به عرصه سينماى حرفه اى و بدنه اى اظهار داشته كه با هزينه توليد يك فيلم سينمايى ۳۵ ميليمترى مى توان چهار فيلم سينمايى ديجيتالى توليد كرد. با اين فرمول هزينه فيلمى در قدوقواره بوتيك در سينماى ايران ۶۰۰ ميليون تومان خواهد شد كه بعيد به نظر مى رسد. از طرفى اگر فيلم بوتيك به صورت ۳۵ ميليمترى فيلمبردارى مى شد با مقايسه با نمونه هاى مشابه اش، حداكثر ۱۶۰ ميليون تومان هزينه برمى داشت كه طبق فرمول مصطفى شايسته بايد هزينه بوتيك حدود ۴۰ ميليون تومان شده باشد. با مقايسه رقم ۱۲۵ تا ۴۰ ميليون تومان ديگر تلاش براى به دست آوردن اطلاعات دقيق از هزينه فيلم ها و نامگذارى مجموعه اى از فيلم ها با صنعت سينماى ارزان دشوار مى نمايد.
از فيلم او (رهبر قنبرى) تا فيلم مارمولك ركورددار فروش و فيلم هايى كه دست به دامن امكانات ابتدايى صنعت سينماى ديجيتال شده اند و به طور كلى به جز مواردى خاص همه فيلم هاى سينماى ايران مشمول فهرست سينماى خيلى ارزان قرار مى گيرند و بر اين نكته صحه مى گذارند كه سينما در ايران هنوز هنرى ارزان، در دسترس و به شدت اقتصادى است.