يكشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۰ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Sun, May 30, 2004
افق
سال دهم - شماره ۲۸۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
درباره فرهاد ناظر زاده كرمانى
گوهر دُردانه فارسى!
167163.jpg
نماى مهر

فرهاد ناظرزاده كرمانى
> ۱۳۲۶: تولد در تهران
>۱۳۴۴: پايان دوره متوسطه از شعبه ادبى دبيرستان دارالفنون
> ۱۳۴۸: اخذ مدرك كارشناسى ادبيات و علوم اجتماعى
>۱۳۵۰: سفر به فرانسه براى ادامه تحصيل و تحقيق در زمينه تاريخ هنر ايران زير نظر پروفسور ژاك ورنان
>۱۳۵۱: سفر به آمريكا و تحصيل در دانشگاه اوهايو در زمينه تاريخ وتئاتر
> ۱۳۵۳: اخذ فوق ليسانس در رشته اقتصاد و مديريت بازرگانى از دانشگاه اسكرانتون پنسيلوانيا
> ۱۳۵۷: دريافت مدرك دكترا در رشته هنر و رسانه هاى ارتباطى با گرايش ادبيات نمايشى و بازگشت به ايران
> ۱۳۶۳: به عضويت هيأت علمى دانشگاه تهران درآمد و مديريت گروه تئاتر دانشگاه تهران را به عهده گرفت كه تا سال۱۳۶۷ ادامه داشت.
> ۱۳۶۸: راه اندازى دانشگاه هنر كرمان
> ۱۳۷۲: راه اندازى دوره كارشناسى ارشد تئاتر در دانشگاه آزاد اسلامى
> تأليف چندين كتاب درسى، ۵۷مقاله، ۱۹نمايشنامه و ترجمه ۶۰نمايشنامه كه همه آنها از منابع آموزشى تئاتر به شمار مى روند.

فرهاد ناظرزاده كرمانى از مهمترين چهره هاى ادبيات نمايشى و نمايش در ايران محسوب مى شود. مهرگان امروز به اواختصاص دارد:
مريم منصورى: او همه دلش را كه نه! همه جانش را در مصر جا گذاشت و عمرش كوتاه بودكه دو، سه نمايشنامه بيشتر باقى نگذاشت و رفت. كسانى از اوتعريف كرده اند كه هر يك از اديبان بزرگ فرانسه بوده اند. اما بيست و هشت ـ نه سالى بيشتر نماند. هر چند كه به زبان و ادب فارسى آگاه بود و دو سه زبان خارجه نيز مى دانست! حسن مقدم را مى گويم. نخستين كسى كه به قول فرهاد ناظرزاده كرمانى، نمايشنامه به سبك غربى را بر بنياد ادبيات عامه فارسى نوشت. بخصوص «جعفرخان از فرنگ برگشته» كه هر چند سالى به صورتهاى گوناگون اجرا شد و ناظرزاده كرمانى، اين پرشمارى اجرا را از ويژگى هاى نمايشنامه خوب مى داند. همانطور كه به نمايشنامه «پنجره اى بر بادها»ى خودش هم نزديك به ۱۵بار مجوز اجرا داده است. آنقدر كه مركزهنرهاى نمايشى ديگر به اين متن اجازه اجرا نمى دهد. ناظرزاده نيز به همين دلايل خودش را با حسن مقدم مقايسه مى كند. با يك تفاوت كه حسن مقدم آموزشگر تئاتر نبود اما ناظرزاده در عمر پنجاه و هفت ساله اش بيش از چندهزار دانشجو را آموزش داده است. مقدم فرصت نيافت كه هيچ مؤسسه آموزشى در ايران پايه گذارى كند و ناظرزاده با عمر دوبرابرش چندين مؤسسه دانشگاهى را در زمينه تئاتر بنيان نهاد و حسن مقدم فرصت نيافت كتابى در زمينه تئاتر بنويسد، اما ناظرزاده تاكنون ۱۷كتاب درسى در اين حوزه نوشته است و فكر مى كند از نظر ذوق، تحصيلات و مقبوليت نمايشنامه هايى كه نوشته اند به هم شباهت دارند. هر چند كه هيچ وقت نمى خواست پژوهشگر يا آموزشگر باقى بماند، چه آن روزها كه در دوره دبستان، همراه با پدر در تئاتر جامعه باربد، اولين نمايش هاى زندگى اش را ديد و چه در سنين۱۷ ، ۱۸سالگى كه خودش و آرزوهايش را شناخت و تصميم گرفت به دانشگاه آمريكايى بيروت برود و زبان انگليسى و عربى را فقط تا مقطع كارشناسى ادامه دهد و بعد همه كارها را زمين بگذارد و فقط بنشيند به نوشتن نمايشنامه و ترجمه! همانطور كه صادق هدايت تمام نيرويش را صرف نوشتن «بوف كور» كرد.
به خاطر همين است كه مى گويد: «وقتى مدرك دكترا را گرفتم و عضو هيأت علمى دانشگاه شدم، ديدم اصلاً در ايران نهاد تئاترى وجودندارد كه من بخواهم نمايشنامه نويس اين مملكت شوم. دراين شرايط شناخته نمى شوم و موقعيت من درك نمى شود. جايى رفته ام كه اين كالا خريدار ندارد. در همين سالها به نياز عمومى نسل جوان به آدمهايى نظير خودم پى بردم كه اگر دانشى فراگرفته اند، بايد به اين نسل انتقال دهند. به همين دليل وظيفه اخلاقى، انسانى و ميهنى خودم دانستم كه قدرى از جاه طلبى ها و علاقه هاى شخصى خودم در نوشتن نمايشنامه بزنم و خودم را هزينه ديگران كنم. به جاى به دست آوردن يك موفقيت فردى، يك موفقيت جمعى را تجربه كنم.»
سكوت مى كند. سرى تكان مى دهد و سيگار وينستون را در زيرسيگارى بلور روى ميز چوبى قديمى خاموش مى كند و ادامه مى دهد: «در آن حدى كه فكر مى كردم سزاوار استعداد و كوشش هايم بود به نتيجه نرسيدم. من دست كم بايد ۲۵ تا ۳۰ نمايشنامه خوب نوشته باشم. ولى به جاى آن ۱۷ كتاب درسى نوشتم و آن جور كه بايد و شايد نيرويم را روى نمايشنامه نويسى نگذاشتم. زمان، فرصت و امكانات من در نوشتن كتابهاى درسى، پژوهش هاى تئاترى، پايه گذارى دانشكده هاى تئاتر و آموزش اين رشته به دانشجوها پخش شد و خودم آن طور كه بايد و شايد به عنوان يك نمايشنامه نويس مطرح نشدم. فكر مى كنم خيلى بهتر مى توانستم مطرح شوم، اگر فقط به همان كارى مى پرداختم كه از ابتدا مى خواستم يعنى يك نويسنده تمام وقت!»
اما سابقه اين افسوس ها از خيلى قبل ترها شروع مى شود. از اواخر سال ۵۱ كه ناظر زاده كرمانى براى ادامه تحصيل به آمريكا رفت و سه چهار دانشگاه عوض كرد تا بالاخره تصميم گرفت تئاتر رابه عنوان حرفه دوم انتخاب كند. يعنى با دوستانى مشورت كرد و آنها هم گفتند: «يك رشته علمى بخوان و تئاتر را به عنوان فعاليت فوق برنامه ادامه بده.»
او هم اين نصيحت غلط را گوش كرد و در دانشگاه اسكرانتون پنسيلوانيا وارد رشته اقتصاد و مديريت شد و حتى فوق ليسانس اين رشته را هم با عذاب و ناراحتى گرفت ولى در آنجا بيشتر وقتش را صرف ديدن تئاترهاى روى صحنه مى كرد و بعد از گرفتن فوق ليسانس با پشيمانى هر چه تمام تر، رشته اقتصاد و مديريت را كنار گذاشت و دو مرتبه به دانشگاه اوهايو رفت و در رشته هنرهاى نمايشى و ارتباطى در مقطع دكترا به ادامه تحصيل پرداخت و به قول خودش وقتى كه دكترا گرفت، خواه ناخواه عضو هيأت علمى هم شد كه معلمى در خانواده آنها سنت است و پدرومادر و مادربزرگش از هر دو سو و پنج برادر و خواهر همه شان معلم بوده اند و استاد دانشگاه! اولين تجربه معلمى پس از فوت پدر، در سال ۵۶ بود. در مدتى به ايران آمد مقدارى در زمينه تئاتر ايران كار كرد و در مدرسه راديو و تلويزيون هم در دوره فوق ليسانس تدريس كرد و دوباره به آمريكا برگشت تا يك سال بعد كه فارغ التحصيل شد و به ايران آمد كه دانشگاهها به خاطر انقلاب فرهنگى بسته شد و او كه تازه به كشور آمده بود هيچ شغلى نداشت اما اين معلمى، بعد از پدر ادامه يافت تا امروز كه از ۱۴فروردين سال ۸۳ به بعد، ديگر مادر هم نيست و فقط عصاى فلزى اش پشت در اين اتاق جا مانده است و فرهاد ناظرزاده كرمانى هنوز در خانه قديمى پدرى در انتهاى كوچه اى بن بست در حوالى تجريش روزگار مى گذراند و هنوز هم استاد دانشگاه يا به قول خودش آموزشگر است.
در اين چندساله، دانشجويان دانشكده هاى مختلف تئاترى و البته گروه نمايش دانشكده هنرهاى زيبا او را در هيأتى آراسته ديده اند كه با شتاب از پله ها مى گذرد و به  طور طبيعى دير سر كلاس مى آيد و مى كوشد براى تمام اصطلاحات، برابر نهاد فارسى مطرح كند. «گفتاشنود» به جاى ديالوگ، كمينه گرايى به جاى مينيماليست و … و چندان هم دور از ذهن نيست كه دكتر فرهاد ناظرزاده كرمانى، ساعت مقرر امتحان دانشجويان را به فراموشى بسپارد و يك ساعت بعد، درحالى كه به طور اتفاقى از ميدانچه دانشگاه عبور مى كند، توسط مسؤولين آموزش ديده شود و بعد در فاصله ميان ميدانچه و سالن امتحانات، استاد سؤال ها را در ذهن طراحى كند و معمولاً همه دانشجويان تئاتر و البته گرايش ادبيات نمايشى فرهاد ناظرزاده كرمانى را براى اولين بار در كلاس شناخت ادبيات جهان مى شناسند و مرور كتاب مقدس در كلاس كه «در ابتدا خدا آسمان ها و زمين را آفريد و زمين تهى و باير بود و تاريكى بر روى لجه و روح خدا سطح آبها را فروگرفت» و اين تازه آغاز ماجرا است. در دوران انقلاب فرهنگى دوباره به آمريكا برگشت و چند سالى در آنجا به كارهاى مختلفى از جمله نمايشنامه نويسى و تدريس مشغول بود تا بهمن ماه سال ۶۲ كه دوباره به ايران آمد و فروردين ۶۳ به عضويت هيأت علمى دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران درآمد. البته همه چيز به اين آسانى نبود. در آن سالها حتى مهندس مهدى چمران هم كه رياست دانشكده هنرهاى زيبا را به عهده داشت، معتقد بود امكان دارد مدتى طول بكشد تا دوباره اجازه راه اندازى گروه نمايش را بدهند. كمااينكه دانشجويانى هم كه در حال خواندن تئاتر در دانشكده هاى مختلف تئاترى بودند، تحصيلاتشان نيمه كاره مانده بود كه ناظرزاده از آن جمله به محمد چرمشير، عباس معروفى، قاسمعلى فر است و ايرج طهماسب و … اشاره مى كند.
تعداد اين دانشجويان به صد و اندى مى رسيد و پس از بازگشايى دانشگاه شورا به اين نتيجه رسيده بود كه اين دانشجويان را به رشته هاى ديگر از جمله ادبيات فارسى بفرستند و تا راه اندازى مجدد گروه هنرهاى نمايشى، چندسالى دانشجو نگيرند. حسين پرورش، مديرگروه نمايش نيز به طرز ناگهانى از ايران رفته بود. سال ۶۳ مهندس چمران از وى مى خواهد براى مدت كوتاهى، براى تقسيم دانشجوها به گروههاى مختلف مديريت گروه هنرهاى نمايشى را بپذيرد. ولى فرهاد ناظرزاده كرمانى پيشنهاد بازگشايى دوباره گروه نمايش را به مسؤولين دانشگاه مى دهده و برخلاف انتظار آنها، با كمك استادان پاره وقت، دپارتمان تئاتر را داير كرد و تا سال ۶۷ همچنان مدير گروه نمايش باقى ماند.
« به هر صورت من در راه اندازى گروه هنرهاى نمايشى دربعد از انقلاب نقش مهمى داشته ام. شايد اگر من به ايران نمى آمدم و در ايران نبودم مدتها طول مى كشيد تا اين گروه راه اندازى شود.
طبيعتاً آن دانشجويان هم از اين رشته فارغ التحصيل نمى شدند و تا مدتى دانشجوى جديد هم گرفته نمى شد. احتمالاً چند سالى و شايد حتى بيشتر وقفه مى افتاد. چرا كه فارغ التحصيلان اين دوره از نمايش هنرهاى زيبا، بعدها خود مدرس گروه هاى نمايشى در دانشكده هاى ديگر شدند و اگر اينجا راه نمى افتاد، به تبع آن، دانشگاههاى ديگر هم راه نمى افتاد. بنابراين فكر مى كنم در آموزش دانشگاهى رشته تئاتر پس از انقلاب به خواست خدا نقش كليدى داشته ام».
167079.jpg
اما يكى از تأثيرگذارترين استادان فرهاد ناظرزاده كرمانى ، جان اسكات . استاد هنرهاى نمايشى دانشگاه اوهايو ـ بود كه در دوره دكترا با او آشنا شد . تأثير اين شخص وآموزشها وتجربه هايى كه از او گرفت، بعدها در قالب كتابى با عنوان «آشنايى با تئاتر سياهپوستان آمريكايى » نمود پيدا كرد. جان اسكات يك سياهپوست برجسته آمريكايى بود كه هم استادادبيات نمايشى بود وهم نمايشنامه نويس. اين مرد زندگى پرفراز ونشيبى داشت. در يك ماجراى عاشقانه ازدواج كرده بود و دو فرزند داشت. اما بعدها در يك تصادف اتومبيل زن وفرزندانش را از دست داد. براثر اين حادثه ، اين مرد دگرگون شد ومدتى به عرفان پناه برده بودوچيزهاى مختلف تا بتواند با خودش كنار بيايد. همين امر يك جور شناخت درونى نسبت به مسائل به او داده بود . او بودكه ناظرزاده را براى ديدن نمايش هاى سياهپوستان همراهى مى كرد واو را باچهره هاى مختلف بازيگرى وكارگردانى اوهايو وفلوريدا آشنا كردوهمه اينها دستمايه اى شد براى نوشتن آن كتاب. همان طور كه پيشتر نيز اشاره شد، يكى از ويژگى هاى متون ترجمه وكارهاى پژوهشى وى ، ساختن برابر نهادهاى فارسى براى اصطلاحات تئاترى است . دراين زمينه مى گويد: «من افتخار مى كنم كه به زبان فارسى حرف مى زنم. زبانى كه پنج شاعر كيهانى، سعدى ، حافظ، فردوسى ، نظامى ومولوى به آن شعر گفته اند. درهيچ زبانى پنج شاعر دراين مرتبه نداريم. زبان فارسى بسيار فخيم ورفيع است واز تاريخ وحس بسيار برخوردار است».
در سالهايى كه تازه تحصيلاتش را در پاريس شروع كرده بود ، با دوستان ايرانى اش در پياده روهاى كارتيه لاتن ، كه از محله هاى دانشجويى آن جا بود ـ مى گشتند. دانشجوها از مليت هاى مختلف با هم صحبت مى كردند اما درآن زمان ناظرزاده و دوستانش در حد محدودى زبان مى دانستند وتوان برقرارى ديالوگ را نداشتند. اما زبان فارسى ،دست كم باعث مى شد تا در جمع خودشان حرفى بزنند وتنهايى كمتر حس شود و دردانه گوهرى بود اين زبان فارسى درآن غربت فرنگى !

از سوى ديگر معتقد است : «مى خواستم مسائلى را درحوزه پژوهش ونقد تئاترى درايران مطرح كنم كه پيش از من، هيچ كس اين مسائل را به شكل علمى طرح نكرده بود. البته مى توانستم اصطلاحات بيگانه را در زبان فارسى به كار برم. اما اين كار براى من غيرقابل قبول بود . چون زبان فارسى را به تدريج از بين مى برد وآن را تبديل به يك زبان مونتاژى مى كرد. وضعيت من درآن دوران ، شبيه به موقعيت مرحوم محمدعلى فروغى بود، هنگامى كه كتاب «سيرحكمت در اروپا» را مى نوشت. درآن هنگام محمدعلى فروغى به يك باره با فلسفه غرب مواجه شده بود ومى خواست آن را به زبان فارسى برگرداند، پس مجبور بود براى اصطلاحات غربى واژه سازى كند.
فرهاد ناظرزاده كرمانى درآخرين كارش كه «درآمدى برنمايشنامه شناسى » در ده جلد است ، برابر نهاد فارسى حدود ۴۰۰ اصطلاح تئاترى رانوشته است وبراى اين كار نزديك به دوسال وقت صرف كرده وبراى اين كار مجبور به تبارشناسى زبان فارسى ورجوع مداوم به كتابهايى نظير برهان قاطع ولغت نامه دهخدابوده است.
وى دراينباره مى گويد: «الآن كه يك حساب سرانگشتى مى كنم، مى بينم اگر اين كتاب را به زبان انگليسى مى نوشتم، دوسال زودتر به پايان مى رسيد. هرچند كه هنوز واژگان واصطلاحات بسيارى از دانش نمايشى مانده كه به فارسى درنيامده است. اما وقتى در رساله هاى دانشجويى وپژوهش هاى تئاترى مى بينم كه اين اصطلاحات را به كار مى برند، خوشحال مى شوم. شايد اگر اين اصطلاحات را از آنها بگيرى ، ديگر نتوانند حرف بزنند. چون پيشنهاد ديگرى دراين مورد وجود ندارد. البته واژه ساز هميشه بايد انتظار مخالفت را هم داشته باشد. چون نوآورى مستلزم كارش است و در نوآورى هميشه احتمال خطر وجود دارد».
بزودى انتشارات سمت چهار جلد ازاين فرهنگ را منتشر مى كند اماعلاقه ناظرزاده به نمايشنامه نويسى هنوز زنده است وگاهى فكر مى كند ، بهتر است بقيه عمرش را به بازنويسى و ويراستارى نمايشنامه هايى كه نوشته بگذراند وكار پژوهشى را يكسره كنار بگذارد واز طرف ديگر گاهى اوقات وسوسه مى شود كه يك دوره سبك شناسى را كامل كند كه البته چندتايى از آنها را نوشته است وبه قول خودش اگر درباره دو سبك رئاليسم و رومانتيسيسم هم بنويسد، اين دوره تقريباً كامل مى شود. بايد ديد در گردش روزگار برسراين علاقه ديرپا چه مى آيد، هرچندكه تجربه تمام اين لحظات در فرآيند نمايشنامه نويسى ونوشتن خلاقه بى تأثير نخواهد بود. همان طوركه تجربه هاى دوران سربازى ، برايش موضوعات قابل تأملى به وجود آورد كه در چند نمايشنامه هم انعكاس آنها ديده مى شود. انجام خدمت سربازى در ژاندارمرى پس از گرفتن مدرك كارشناسى علوم اجتماعى وانجام وظيفه درمقر پليس روستا، او را با واقعيت ها يا تصادف هايى روبرو كرد كه باعث شد روستاها، هميشه به عنوان رويدادگاههاى نمايشى برايش جذابيت ديگرى داشته باشند.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |