«فرنى وزويى» دو داستان كوتاه از جى.دى.سالينجر نويسنده رمان مشهور ناتور دشت است كه انتشارات نيلا آنها را با ترجمه اميد نيك فرجام منتشر كرده. اين كتاب ۱۴۴ صفحه اى نمونه كامل داستان نويسى آمريكايى است.
از آن دسته آثارى كه خواننده را درگير يك موقعيت خاص مى كند.
مقدمه
فرنى: فرنى دانشجوى ادبيات و بازيگر نمايش قرار است براى ادامه تحصيل به خوابگاهى كه لين نامزدش براى او پيدا كرده بيايد. با آمدن فرنى، آنها به رستورانى مى روند و آن جاست كه فرنى از تحولات زندگى اش مى گويد. از كتابى با جلد سبز كه در مورد مردى است كه دنبال ذكرى تمام روسيه را گشته. كل ماجراى اين داستان در همين رستوران مى گذرد و بيش از هر چيز به رابطه لين و فرنى در آن پرداخته شده. بخصوص كه تضاد رفتارى اين دو به زيبايى و با جزئيات تمام نمايان شده است.
زويى: به نوعى در راستاى قصه قبلى است. اين داستان ماجراى برادر فرنى است كه بازيگر برنامه هاى تلويزيونى است. زويى نامه اى از برادر بزرگتر دريافت كرده كه نگران حال فرنى و اوست. زويى هم مثل فرنى در پى ذكرى است كه زائر تمام روسيه را براى پيدا كردن آن گشته. بيشتر ماجراى اين داستان به درگيرى خواهر و برادر مى گذرد و اينكه كداميك مسير كشف راه زائر را اشتباه رفته اند و اينكه منظور زائر از ذكر چيست.
صفحه اول
فكر مى كنيد قصه فرنى و زويى خيلى پيچيده است؟ نه، اصلاً اين طور نيست شيوه نگارش سالينجر ساده و موجز و به شدت تأثيرگذار است و شرح ماجراها در نهايت سادگى و دقت است. از اين لحاظ اين دو كتاب در عين دارا بودن مفاهيم عميق مذهبى ـ فلسفى روايت ساده داستانى هم دارد كه خواننده را جذب خود مى كند.
نقطه اوج
درفرنى تأثيرگذارترين بخش، جايى است كه فرنى از زائر صحبت مى كند و نامزدش لين بى خيال در حال خوردن قورباغه است و حرفهاى او را در حد يك توهم و خرافات مى داند. اين لحظات آنقدر تصويرى و جذاب از كار درآمده كه خواننده را از واكنش هاى اين دو شخص شوكه مى كند. در زويى هم صفحات پايانى كه برادر براى خواهرش در مورد مسيح صحبت مى كند به شدت گيراست.
صفحه آخر
اگر فيلم بين باشيد با خلاصه داستان متوجه شده ايد كه ماجراى اين دو قصه در فيلم پرى ساخته داريوش مهرجويى ديده شده. مهرجويى براساس اين دو داستان كوتاه، سال ۷۳ پرى را با حضور نيكى كريمى، على مصفا و خسرو شكيبايى كارگردانى كرد. پرى مهرجويى همان فرنى بود و داداش فيلم همان زويى داستان سلينجر. ضمن اينكه نقش برادر بزرگ خانواده گللس را در فيلم خسرو شكيبايى بازى مى كرد. فيلم در زمان خودش مورد استقبال قرارگرفت بخصوص كه اقتباس خوبى از مضمون آن صورت گرفته بود و مفاهيم مسيحى با مفاهيم عرفانى ـ اسلامى جا به جا شده بود. اگرچه خيلى ها اين فيلم را شعارى و غيرتأثيرگذار دانسته اند.