يكشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۰ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Sun, May 30, 2004
ويژه ۵
سال دهم - شماره ۲۸۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
رمانتى سيسم:
همايون شجريان؛
painkiller
166974.jpg
دانيل گارنر كه به تازگى در يك سانحه رانندگى كشته شده، بين راه رسيدن به دنياى ديگر توسط شيطان گير افتاده است وهيچ كس او را نمى پذيرد. همه چيز تيره وتار و ترسناك است. دانيل كه دراين دنيا فرد بسيار خوبى بوده است از رسيدن به بهشت محروم شده و مجبور است در اين دنيا عذاب بكشد. دانيل كه فكر مى كند مستحق چنين عذابى نيست در تكاپوست كه علت اين مسأله را كشف كند و از اين دنياى شيطانى رها شود. براى رسيدن به جواب سؤال وگرفتن آنچه مى خواهد شما در نقش دانيل بايد راه خود را از ميان ميليون ها نگهبان شيطانى و ارواح خبيث كه قصد كشتن تان را دارند باز كنيد وجلوى يك فاجعه بزرگ را بگيريد. دانيل در اين ميان مأموريت دارد علاوه بر رساندن خود به بهشت نيروهاى شيطانى را نيز از بين ببرد. اگر شما از طرفداران بازى هايى هستيد كه در آنها مضمون اصلى كشتن دشمنان توسط راه هاى هرچه خشن تر است،قاتل حرفه اى در نوع خود مى تواند براى شما بسيار جذاب باشد. كمى از ويژگى هاى «سام جدى» را همراه با بسيارى از آنچه در «كوئيك» مشاهده كرده ايد در يك بازى قرار دهيد، گرافيك و موسيقى شگفت انگيز را هم به آن اضافه كنيد وآنچه به دست خواهيد آورد« قاتل حرفه اى» خواهد بود.
دانيل در اين بازى پنج نوع اسلحه مختلف دارد كه براى اين بازى در اين سطح از داستان وگرافيك به نظر كم مى آيد.
اما براى جبران اين كمبود هر يك ازاين پنج اسلحه داراى يك وضعيت شليك مخصوص هستند كه قدرت آنها را تا ده برابر افزايش مى دهد. قاتل حرفه اى در بيست مرحله طراحى شده و هر يك از اين اسلحه ها در ابتداى بخش مشخصى از بازى در اختيار شما قرار مى گيرد. با پيشرفت شما و رسيدن به مرحله هاى بالاتر اسلحه هاى سنگين تر با توانايى هاى پيشرفته تر در اختيار شما قرار مى گيرد كه براى درافتادن بانيروهاى شيطانى قوى تر مورد نيازتان هستند.اما به هر حال باز هم شرايطى پيش خواهد آمد كه با داشتن سلاح هاى سنگين باز هم از سلاح هاى سبك تر استفاده كنيد. چون بعضى از دشمنان شما با آنها سريع تر و راحت تر كشته خواهند شد. اين نكته اى است كه طراحان بازى براى جلوگيرى از بى مصرف شدن اسلحه هاى قبلى مدنظر داشته اند و به خوبى نظرشان را نيز در بازى اعمال كرده اند.
در مراحل سخت تر بازى دشمنان شما نيز بسيار قوى تر از مراحل قبل ظاهر مى شوند وكشتن آنها نيز به اين سادگى ها نخواهد بود. شما مى توانيدمطمئن باشيد كه در هرجاى بازى حداقل ده دوازده موجود شيطانى خبيث با قدرت هاى مافوق تصور ،شما را دنبال خواهند كرد. اما براى جبران انرژى از دست داده دراين درگيرى ها ، زمانى كه موفق شويد آنها را از بين ببريد، روحشان با انرژى سرشار باقى مى ماند و اگر اين روح هاى به جا مانده به شكل كره هاى سبز و قرمز را برداريد، مى توانيد انرژى آنهارا به خودتان منتقل كنيد در طى بازى شما همچنين مى توانيد كارت هاى مختلفى را خريدارى كنيد كه توانايى هاى اضافه اى در اختيار دانيل قرار مى دهند. براى خريد اين كارت ها شما بايد سكه هاى طلايى را كه داخل اشيا قرار دارند پس از خراب كردن آن اشيا برداريد. با اين كارت ها امكاناتى نظير فشنگ هاى مخصوص، مواد منفجره و بشكه هاى نفت به بازى اضافه مى شوند.
همانطور كه گفته شد قاتل حرفه اى در بيست مرحله طراحى شده و به طور شگفت انگيزى هر مرحله كاملاً به لحاظ ساختار و گرافيك با مراحل ديگر متفاوت است. در بسيارى از مراحل بناهاى معمارى از كشورهاى مختلف دنيا مورد استفاده قرار گرفته اند وبه طور تصادفى در ميان مراحل مختلف پخش شده اند. مثلاً در يك قسمت شما از كنار خرابه هاى تاج محل عبور مى كنيد و در قسمت ديگر از خيابان هاى لندن عبور خواهيد كرد.
وقتى تنوع مراحل در كنار انواع واقسام دشمنان مختلف در كنار يكديگر قرار مى گيرند، زيبايى و هيجان خاصى بوجود مى آيد كه تا اين بازى را انجام ندهيد به آن پى نخواهيد برد. اگرچه شما دشمنانتان را در يك فاصله زمانى كوتاه مى بينيد، اما آنها با چنان دقت و جزئياتى طراحى شده اند كه به خوبى حس لازمه را در شما القا مى كنند. به علاوه بازى پر است از جلوه هاى ويژه كه هر كدام به تنهايى مى تواند شما را انگشت به دهان نگه دارد و باعث شود شما بقيه داستان را فراموش كنيد. به خصوص زمانى كه دشمنان شما كشته مى شوند، صحنه ها به طرز ماهرانه اى انتخاب شده اند وشايداين بخش از جلوه هاى ويژه در كل بازى منحصر به فرد باشد. مثلاً در يك وضعيت خاص بازى كه خودتان انتخاب مى كنيد مى توانيد براى كشتن دشمنانتان آنها را به هوا پرتاب كنيد و سپس در ميان زمين و هوا به آنها شليك كنيد. در كنار تمام جلوه هاى تصويرى، موسيقى و جلوه هاى صدا نيز به كمك آمده اند تا همه چيز را باور پذيرتر جلوه دهند و احساس خاصى را در هر لحظه از بازى به شما القا كنند. صداى حركت همه چيز به خوبى شنيده مى شود و صداها كاملاً واقعى هستند. باز و بسته شدن درها، صداى پاها، شليك هاى مختلف باقدرت هاى مختلف كه صداهاى متفاوتى توليد مى كنند، صداى خزيدن و صداهاى شيطانى ديگر كه در مراحل مختلف بازى تعبيه شده اند، شما را به متن اين دنياى شيطانى خواهند كشاند. با تمام آنچه درباره قاتل حرفه اى گفته شد، اين بازى بدون عيب هم نيست. بزرگترين مشكل بازى زمان زيادى است كه طول مى كشد تا بازى اجرا شود و در حين تغيير مرحله نيز اين زمان شكنجه آور و طولانى است. اين موضوع حتى درمورد سيستم هاى سريع تر با حافظه بيشتر نيز صادق است و يكى از گلايه هاى كسانى است كه اين بازى را انجام داده اند.
رمانتى سيسم:
عصيان عليه همه چيز
166968.jpg
رمانتى سيسم مكتب سالهاى آخر قرن هجدهم است، اما تا امروز از جسورترين مكاتب فكرى به حساب مى آيد. رمانتى سيسم در واقع محورى است كه از پس آن، انسان به هوش مى آيد و بردگى قيد و بندهاى دست و پاگير را رها مى كند. رمانتى سيسم، عصيان عليه هنجارهاى خشك اجتماعى است كه آزادى انسان را از او مى گيرد و او را به موجودى ماشينى تبديل مى كند، عصيان عليه اقتصاد و عقل گرايى روشنگرى است، چرا كه معتقد است عقل، تخيل و احساس را در زنجير مى كشد. رمانتى سيسم به دنبال طبيعت ناب انسان مى گردد. احساس نابى كه در روستاها گم شده است. به دنبال طبيعت وحشى آدمى است و با تمام الگوهاى نظم، هارمونى، بالانس و تعادل، سكوت و طبقه بندى دشمن است. رمانتى سيسم در يك كلام مكتبى غير كلاسيك و البته «ضد كلاسيك» است.
ادبيات
رمانتى سيسم معتقد است جهان، مجموعه اى از افراد مكانيكى نيست، بلكه هر انسان در درون خود جهانى ديگرگون را حمل مى كند. ادبيات رمانتيك از توصيفات اجتماعى مى گريزد و بر هويت «فرد» تمركز مى كند. محتواى ادبيات رمانتيك، بازگشت به درون انسان و توصيف ذهنيت و رفتارهاى اوست، توصيف شخصيت روحى او و تنشهاى احساسى درونى اش. از اين رو ادبيات رمانتيك از همان ابتدا با ادبيات احساساتى پيوند خورده است.
اما ادبيات رمانتى سيسم تنها در بعد احساسى آن خلاصه نمى شود و احساس گرايى تنها جزو كوچكى از آن را تشكيل مى دهد. مهمترين خصوصيت ادبيات رمانتيك، گريز ناگهانى او به فضاهاى ناشناخته، بكر و وحشى است. رمانتى سيسم، عاشق داستانهاى ديو و پرى و قصه هاى عاميانه است، داستانهايى كه هنوز گرفتار نظام شهرنشينى و قيد و بندهاى چاپ و نشر نشده اند. مضمونهاى خرافات، رازها و جادوها از اولين علاقه هاى نويسندگان رمانتيك هستند. رمانتى سيسم بازگشتى به زندگى باستانى انسان است. دورانى كه به فراموشى سپرده شده.
رمانتى سيسم با اين ترفند ساده، هويت ملى بسيارى از اقوام را به آنها برگرداند. مثلاً در لهستان، درست هنگامى كه تركها و روسها و آلمانها روى فرهنگ اين كشور سايه انداخته بودند، رمانتى سيسم با بيرون كشيدن اسطوره هاى فراموش شده و فرهنگ باستانى لهستان هويت ملى اين كشور را به آن برگرداند و نگذاشت فرهنگ لهستانى در فرهنگهاى همسايه حل شود، از اين رو وطن پرستى، انقلاب و مبارزه براى استقلال از ديگر مضمونهاى رايج ادبيات رمانتيك به حساب مى آيند. آثار ويكتور هوگو، استندال و پوشكين واضحاً در ادبيات رمانتيك طبقه بندى مى شوند. داستانهاى ادگار آلن پو با فضاى وحشتى كه ترسيم مى كنند، گاه به رمانتى سيسم پهلو مى زنند. آثار ابتدايى گوته را هم بايد در اين حوزه قرار داد. داستان شواليه اى كه به هيچ قدرتى سر فرود نمى آورد يا داستان مردى كه ميان احساسات سرشار درونى اش و جهان بيرونى سازگارى نمى بيند. (گوته در آثار بعدى خود از رمانتى سيسم و عصيان گرايى كناره گرفت و به نظم و هارمونى روى آورد)
شاعران رمانتيك نظير ويليام بليك (كه نقاش هم بود) و شلى و وردز ورث در آثارشان به دنبال آرمان شهرى هستند كه گم شده است و مى توان طبيعت آدمى را در آن بازيافت.
نقاشى
نقاشى هاى رمانتى سيسم بيشتر با دو مضمون وحشت و طبيعت پيوند خورده اند. تابلوهايى از دويدن اسبها در كوهساران درحالى كه ابرى سياه آسمان را فراگرفته، تصوير درختان و رودخانه ها، زنان درحال دروى محصول، قايقرانى در دريا، طلوع جادويى خورشيد، اژدهايى كه از غار بيرون آمده و شواليه اى كه تنها در دشت اسب مى راند. تابلوهاى نقاشانى نظير گويا و ترنر بيشتر به خواب مى ماند. آنها برعكس نقاشان كلاسيك و نئوكلاسيك آنچه در ذهن دارند را صاف و شفاف ارائه نمى دهند، بلكه فضا را با پرده اى از وحشت و ماليخوليا پر مى كنند. گويا در تابلوى «سوم مى» (۱۸۱۴) جنگ اسپانيا را وحشتناك تر از آنچه بوده به تصوير مى كشد.
موسيقى
از سال ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰ را دوره رمانتيك موسيقى مى نامند. دوره اى كه موسيقى فرمهاى دست و پاگير كلاسيك را رها كرد و به بيان احساس روى آورد. بتهوون را (با سمفونى سه) بايد اولين موسيقيدان رمانتى سيسم به حساب آورد كه تنش هاى درونى يك انسان را در موسيقى به تصوير مى كشد.
موسيقى رمانتيك، ضد قهرمان و بدون استراحت است (نظير آثار شوبرت)، انگار در فضاى ترس و ماوراءالطبيعه شكل گرفته اند (نظير آثار شومان و واگنر). در اين دوره، آزادى موسيقى كاريزمايى ايجاد مى كند كه هر مخاطبى را مجبور به سكوت مى كند.
موسيقى رمانتيك براساس سازها، نوشته نمى شود، بلكه از منابعى بيرونى نظير شعرها و داستانها و حتى نقاشى ها الهام مى گيرد. موسيقيدانهاى رمانتيك در پيروى از ملى گرايى رمانتى سيسم به موسيقى عاميانه و فولكلور هم روى آوردند و بسيارى شان سرودهاى ملى و آوازهاى ميهنى تصنيف كردند.
معمارى
معماران رمانتيك هم شيفته الگوهاى قديمى و حتى باستانى بودند. آنها انگشت به دندان به معمارى مصر و يونان و روم قديم نگاه مى كردند و سعى مى كردند تا حد ممكن از آنها تقليد كنند و روح آن ساختمانها را به دنياى جديد آورند. بسيارى شان، ساختمانهاى جديد را به شكل ويرانه ها طراحى مى كردند و بدشان نمى آمد لابه لاى سنگهاى ساختمان علفهاى وحشى هم سبز شود.
سينما
سينما هنگامى به وجود آمد كه مكتب رمانتى سيسم نفسهاى آخر خود را مى كشيد و كم كم تبديل به مكتبى تكرارى شده بود. با اين حال، اين دليل نمى شود كه چيزى به نام سينماى رمانتيك وجود نداشته باشد، بسيارى از فيلمسازان به آثار ادبى رمانتى سيسم روى آوردند تا آنها را به طور واقعى به تصوير بكشند. يكى از نمونه هاى موفق سينماى رمانتيك را مى توان «اسليپى هالو» تيم برتون دانست كه با الهام از رمانى با همين نام نوشته شده. اين فيلم ماجراى يك كارآگاه است كه معتقد است براى كشف علت مرگ مقتولها بايد به علم و روشهاى علمى روى آورد. او در واقع نماينده روشنگرى قرن هجدهم و عقل گرايى آن دوره است. اين كارآگاه جوان به روستايى دورافتاده فرستاده مى شود تا ماجراى چند قتل مشكوك را حل كند. در اين «روستا»، مشهور است كه انسانى بدون سر هر شب از قبر بيرون مى آيد و قربانيان خود را سر مى برد. كارآگاه جوان به اين خرافات گوش نمى دهد و به دنبال قاتل واقعى مى گردد كه پشت اين افسانه پنهان شده، اما در نهايت معلوم مى شود كه قاتل واقعاً يك مرد بدون سر است كه از قبر بيرون مى آيد و به دنبال سر گم شده اش مى گردد.
همايون شجريان؛
صدايى به ماندگارى صداى پدر
166992.jpg
علاقه مندان موسيقى براى اولين بار وقتى با اسم همايون شجريان آشنا شدند كه در چند كنسرت نام او به عنوان نوازنده تمبك آمده بود و بعد در اجراهايى در كنار پدرش آواز مى خواند. صداى همايون به شدت شبيه صداى پدرش بود و وقتى آواز مى خواند خيلى ها را به اشتباه مى انداخت. همايون در آوازخوانى از سبك پدرش استفاده مى كرد. او دوسال پيش تصميم گرفت اولين آلبوم مستقل خود را به بازار عرضه كند. در اين آلبوم كه «نسيم وصل» نام دارد، محمدجواد ضرابيان به عنوان آهنگساز با او همكارى مى كرد. اين آلبوم در زمان خودش مورد توجه قرارگرفت اما جديدترين كار همايون شجريان بعد از همراهى با پدرش در كنسرتى كه براى بم برگزار مى كردند، ارائه يك كاست جديد به نام ناشكيباست.
آلبومى كه در آن از اشعار سعدى، حافظ، مولانا و فريدون مشيرى استفاده كرده و نوازندگانى مثل ارسلان و اردشير كامكار، كامبيز گنجه اى و سهراب پورناظرى با او همراهى كرده اند. موسيقى ناشكيبا كار اردشير كامكار است كه قبل ترها با محمدرضا شجريان هم فعاليت كرده بود. نكته جالب آلبوم جديد همايون شجريان، استفاده از شعر نو براى آواز در دستگاه دشتى است كه قبل از اين يك بار پدرش در زمستان است آن را تجربه كرده بود.
همايون از شعر زهرشيرين فريدون مشيرى براى اين كار بهره برده. ناشكيبا ويژگى ديگرى هم دارد. آن هم اينكه عكس روى جلد كاست را محمدرضا شجريان گرفته. عكس پرنده سياه و سفيد كه شما آن را در اين صفحه مى بينيد.
گفت و گوى تمدنها
و آدمهاى تنهايى كه همه را نمى فهمند
166995.jpg
هنگامى كه آقاى خاتمى اصطلاح «گفت وگوى تمدنها» را به زبان آورد، جهان تشنه اين عبارت صلح جويانه بود. مسلماً بيش از حد خوشبينانه بود كه تمدن ها، دعواهايشان را كنار بگذارند و پشت ميزها به گفت وگو بنشينند. اما حداقل فكر كردن به آن فضاى گفت وگو هم مى توانست آرام بخش باشد. سازمان ملل متحد سال ۲۰۰۱ را به نام «گفت وگوى تمدنها» نامگذارى كرد.
از آن سال تا امروز مقاله هاى بسيارى درباره عدم امكان گفت وگوى تمدنها نوشته شده. جهان كم كم به اين توافق عمومى مى رسد كه گفت وگو ميان تمدنها امرى محال است چرا كه از يك سو، سود بسيارى از تمدنها در جنگ طلبى آنها نهفته است (همانطور كه آمريكا قرن صلح و آشتى را با دو جنگ آغاز كرد) و ازسوى ديگر تمدنها و فرهنگها حرف همديگر را نمى فهمند چرا كه ذهنيت هاى بسيار متفاوتى دارند.
سوفيا كاپولا امسال با فيلم «گمشده در ترجمه» (lost in translation) اسكار بهترين فيلمنامه را از آن خود كرد. سوفيا در اين فيلمنامه به شكست گفت وگوى تمدنها نقبى مى زند. اين فيلم ماجراى دو آمريكايى در ژاپن است كه نمى توانند با مردم ارتباط برقرار كنند. بيل مورى نقش يك آمريكايى بلندقد را بازى مى كند كه نمى تواند زيردوش هاى كوتاه ژاپنى حمام كند. زنهاى ژاپنى مدام جيغ مى كشند و با حرفهاى احمقانه شان حوصله او را سرمى برند. در ميانه فيلم بيل مورى تنها با يك دختر آمريكايى آشنا مى شود كه او هم در ژاپن احساس تنهايى مى كند و اينجاست كه ديالوگ ميان دو آمريكايى شكل مى گيرد.
اليور استون هم يكبار در فيلم «بهشت و زمين» الگويى مشابه اين را به تصوير كشيده بود. يك سرباز آمريكايى در جنگ ويتنام، خسته و خاك آلود از همه شليك ها و انفجارهاى بى حاصل در خيابانهاى فقير قدم مى زند. سرباز آمريكايى در آنجا با زنى ويتنامى آشنا مى شود كه روزگار سختى را مى گذراند. اما تن به آلودگى نمى دهد. آنها با هم ازدواج مى كنند و بچه دار مى شوند. ازدواج يك آمريكايى و ويتنامى، هنگامى كه دولت هايشان در جنگى خانمانسوز به سرمى برند، نويد روزگار صلح و امكان گفت وگوى تمدنها را مى دهد. جنگ تمام مى شود و آن دو به آمريكا مى روند . درست هنگامى كه احساس مى كنى فيلم با خوبى و خوشى تمام شده، اليور استون با هوشمندى تو را غافلگير مى كند. در آمريكا، در آن خانه لوكس و ميان آن فروشگاههاى زنجيره اى، زن و مرد حرف همديگر را نمى فهمند. زن ويتنامى متوجه مى شود همسرش در يك كارخانه اسلحه سازى كار مى كند (چيزى كه هميشه از او پنهان شده بود) و از او متنفر مى شود. مرد آمريكايى سعى مى كند به همسرش بفهماند كه اين فقط يك شغل است اما نمى تواند با او ارتباط برقرار كند.
مشكل دوم وقتى سربلند مى كند كه زن ويتنامى، مى بيند جنگ تمام شده اما مرد هنوز در كشوى كمد اسلحه مى گذارد. او اسلحه ها را بيرون مى اندازد و فرياد مى زند اسلحه مانع ورود ارواح درگذشتگان به خانه مى شود. مرد آمريكايى حرفهاى اورا مسخره مى كند و به او تذكر مى دهد كه اينجا آمريكاست و همه آدم ها بايد براى امنيت خانواده هايشان، اسلحه داشته باشند. بيانيه سه ساعته اليوراستون در نهايت با جدايى زن از همسرش و خودكشى سرباز در ماشين تمام مى شود.
فيلم نيمه فانتزى «گرين كارت» هم با اندكى تلطيف تفاوت فرهنگ فرانسوى و آمريكايى را به تصوير مى كشد. در اين فيلم، جرارد ديپارديو، نقش يك فرانسوى مهاجر به آمريكا را بازى مى كند كه مى خواهد با يك آمريكايى ازدواج كند تا بتواند گرين كارت بگيرد. ازسوى ديگر اندكى مك داول كه احتياج شديد به پول دارد حاضر مى شود با اين مرد فرانسوى بطور شناسنامه اى ازدواج كند تا پولى به دست آورد.
اداره مهاجرت آمريكا كه با اين ازدواج هاى تقلبى آشناست بازرسى را به خانه زن آمريكايى مى فرستد تا ببيند آيا اين دو واقعاً باهم زندگى مى كنند. جواب هاى پريشان زن و مرد به سؤالهاى بازرس، اداره مهاجرت را به آن ها مشكوك مى كند و قرارمى شود يك ماه ديگر مصاحبه اى جدى از آن دو به عمل آيد. زن و مرد مجبور مى شوند يك ماه باهم زندگى كنند تا اخلاق هاى همديگر را بفهمند. مرد، مارك كرمهاى پوست زن را حفظ مى كند و زن، قهر و وزن مرد را.اما اين همزيستى اجبارى هردوى آنها را خسته مى كند. آنها حرف همديگر را نمى فهمند.مرد فرانسوى مدام سيگار مى كشد (به عادت اروپايى ها) و زن آمريكايى از اين تجاوز او به حريم خصوصى اش عصبانى است (به عادت آمريكايى ها). آنها لب به غذاهاى هم نمى زنند و از كارهاى هم سردرنمى آورند. مرد فرانسوى براى آشتى گل هاى زن را هرس مى كند، اما بعد معلوم مى شود زن آمريكايى كه همه زندگى اش گلهايش هستند، از اين نوع هرس كردن خوشش نمى آيد و از ناراحتى گريه مى كند.
فيلم گرين كارت پايان تلخى دارد. هنگامى كه زن و مرد به هم علاقه مند شده اند، اداره مهاجرت بعد از يك مصاحبه جدى، مرد فرانسوى را اخراج (ديپورت) مى كند، دليل آن بسيار واضح است: زن و مرد همديگر را نمى شناسند!
تفاوت فرهنگ ها و تمدن ها و عدم امكان ترجمه مفاهيم از زبانى به زبان ديگر («گمشده در ترجمه») مضمون فيلمهاى بسيارى را از ابتداى تاريخ سينما تا امروز تشكيل داده اند. البته در اين ميان بسيارى از فيلم ها هم تلاش كرده اند با خوشبينى  اين آشتى را عملى كنند و دو تمدن را به هم پيوند دهند. در «رقصنده با گرگ» يك سرباز آمريكايى به ميان قبايل وحشى سرخپوست مى رود و با آنها دوست مى شود.
در فيلم «وست سايد استورى» مهاجران اسپانيايى با مردمان آمريكايى دچار درگيرى مى شوند. جوانهاى مهاجر اسپانيايى و جوانهاى آمريكايى در زد و خوردهاى خيابانى چندنفرى از هم را مى كشند. اما اين دعواها در نهايت با عشق يك دختر اسپانيايى به جوانى آمريكايى رنگ مى بازد.
در فيلم «محاصره شده» (besieged) برتولوچى هم آشتى ميان تمدن اروپايى و آفريقايى از عشق ميان يك پيانو نواز غربى و يك زن سياهپوست آغاز مى شود. اگرچه اين دو همسايه تا حد زيادى از كارهاى همديگر سردر نمى آورند و حتى با موسيقى مورد علاقه ديگرى مشكل دارند، اما نگاههاى همديگر را نمى فهمند. هواداران گفت وگوى تمدنها و آنهايى كه اين نظريه را با خوشبينى دنبال مى كنند، كسانى هستند كه به انسانيت جهانى اعتقاد دارند. كسانى كه معتقدند انسانيت، فراتر از همه معيارهاى دست و پاگير آيينى و قومى حركت مى كند و انسانها با يك نگاه چشم يا حركت دست همديگر را مى فهمند و با هم ارتباط برقرار مى كنند. كارگردان هاى خوشبينى نظير اسپيلبرگ معتقدند حتى انسانهاى فضايى هم براى ما غريبه نيستند و مى توان با يك نگاه عاشق آنها شد، كارگردان هاى بدبينى همچون پولانسكى براين عقيده پافشارى مى كنند كه دو انسان، حتى اگر به زبان مشتركى حرف بزنند، همديگر را نمى فهمند. قهرمان داستان هاى پولانسكى، مردان تنهايى هستند كه هيچ كس با آنها ارتباط برقرار نمى كند. فيلم frantic را ببينيد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |