|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فيدل كاسترو؛
|
|
|
|
|
ناگفته ها بر اساس شنيده ها
بسيارى معتقدند كاسترو يك «ديكتاتورمردمى» است. اما آيا چنين اصطلاح خودساخته اى، مى تواند معنا داشته باشد؟ بعضى ديگر اصرار دارند ديكتاتور مادام العمر كوبا را «پادشاه كوبا» بنامند، پادشاهى كه با رأى مردم به قدرت نرسيده، اما براى مردم كار مى كند. آنچه مسلم است، در شخصيت سياسى اين مرد بزرگ يك تناقض ساختارى وجود دارد كه نمى توان به اين راحتى ها از آن گذشت. كاسترو پادشاه يا ديكتاتورى است كه مطبوعات را سانسور مى كند. مخالفان سياسى خود را به زندان مى اندازد (و بنابر بعضى شنيده ها، مورد شكنجه قرار مى دهد)، اينترنت كوبا هنوز اينترنتى دولتى و فيلترينگ شده است و «آزادى بيان»، فراموش شده ترين مفهومى است كه در حضور كاسترو مى توان از آن دم زد. كاستروى كهنسال به حرف همه آدمها با كمال دقت گوش مى دهد، اما اين اخلاقها، در نظام حكومتى او پذيرفته شده نيست. در كوبا انسانها محكوم به سكوت اند.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى
سهراب گفته هميشه فاصله اى هست. اما ما مى گوييم هميشه گمشده اى هست! همه ما چيزهايى ازدست داده ايم. گاه اين گمشده ها را مى توان يافت و گاهى امكان يافتنشان وجودندارد. ستون دنبال چه مى گردى درباره همين جور چيزهاست. منتظر ميل ها و نامه هاى شما هستيم. don chemig @ yahoo.com نشانى اين ستون است.
بعضى چيزها وقتى گم مى شوند، براى پيداكردنشان زمان زيادى بايد صرف كرد. بايد اين طرف و آن طرف دويد تا شايد نشانه اى از آن پيداكرد. دراين دوره و زمانه همه يك جورهايى خودشان را ازيادبرده اند. همه براى چيزهايى غيرازخودشان تلاش مى كنند و ازآن چيزهايى كه به دست مى آورند، لذتى نمى برند. انگار در خلأ به سرمى برند. همه ما يك جورهايى خودمان را گم كرده ايم. سعى هم نمى كنيم كه خودمان را پيداكنيم كه زندگى از دست رفته مان، كه لحظات شادوشيرين را دوباره به دست بياوريم. ما درخلأ زندگى مى كنيم. كاش به دنبال زندگى بوديم. اميرحسين نادرى ـ شيراز
يك روز درمسير دانشگاه سوار تاكسى شدم. مثل هميشه بى خيال، هدفون را درگوشم گذاشتم و چشمهايم را تا مقصد بستم. وقتى پياده شدم، متوجه شدم كه جيبم سبك است. اصلاً يادم نبود كه درجيب شلوارم چه چيزى بوده كه حالا نيست. بى خيال سركلاس رفتم. يك دفعه يادم آمد. موبايلم را گم كرده بودم. وقت استراحت با موبايل بچه ها به تلفن خودم زنگ مى زدم. موبايلم خاموش بود و اگر هم روشن بود كسى جواب نمى داد. تا سه روز باورم نمى شد كه به همين راحتى موبايل صدوهفتادهزارتومانى ام را گم كرده ام. آن هم به خاطر بى خيالى خودم. على شرفى ـ تهران
سالهاست كه دنبال شماره هاى مجله آرش مى گردم. اگر شما از اين مجله داريد و آن را نمى خواهيد يا دوست داريد آن را بفروشيد لطفاً براى من ميل بزنيد: omid2004 omid@ yahoo. com اميد۲۰۰۴
همه ما چيزهايى براى ازدست دادن داريم و چيزهايى كه گم كرده ايم و پيدانمى شوند. اما من بدترين خاطره اى كه از گمشدن چيزى داشته ام اين بود كه يكبار در دانشگاه در يك جشنواره ادبى يك سكه بهارآزادى بردم، ولى وقتى به خوابگاه رسيدم، خبرى از سكه نبود. نمى دانم چه كسى توى اتوبوس به جيب ما حال داده بود. كامران پورضيايى، مشهد مدتهاست كه دنبال يك سرى از مجله هاى دانستنى ها كه در دهه شصت چاپ مى شدند، مى گردم. مدتى پيش تعدادى از آنها را خواندم و پيگير آن شدم. اما هرچه گشتم مجله هاى مربوط به سالهاى ۶۵ و ۶۶ را پيدا نكردم و كسى هم آنها را نداشت. لطفاً اگر شماره هاى اين دو سال را سراغ داريد به من ميل بزنيد. Khani_7701@hotmail.com مهدى خانى، اصفهان
همكلاسى داشتم به نام افسون ستوده مقدم. كه در حدود سالهاى ۶۲-63 با هم دوست و همكلاسى بوديم. مدتهاست دلم مى خواهد خبرى از او داشته باشم. لطفاً در صورت داشتن اطلاعى از او به من ميل بزنيد.
|
|
|
|
|
هاليوود و كاسترو
باوجود تبليغات شديد «ضدكاسترو» در رسانه هاى آمريكايى، هنرپيشه ها و كارگردان هاى هاليوود به شخصيت كاسترو علاقه مند شده اند و سعى مى كنند حركات او را دنبال كنند. رابرت ردفورد، اسپايك لى، اليور استون، لئوناردو دى كاپريو، سيدنى پولاك، كوين كاستنر و حتى مدير شبكه هاى MTV و CBS به كوبا رفته اند تا كاسترو را از نزديك ببينند. اسپيلبرگ مى گويد مسافرت هشت ساعته اش به كوبا در حضور كاسترو بهترين ساعت هاى زندگى اش بوده اند. كوين كاستنر در سال ۲۰۰۱ فيلمى ساخت كه به بحران موشكى مى پرداخت. اين فيلم با عنوان «سيزده روز» در حضور كاسترو به طور خصوصى به نمايش درآمد. كاستنر مى گويد: واقعاً تجربه اى فراموش نكردنى بود كه چند قدمى كاسترو بنشينى و او را ببينى كه فيلم جوانى خود را تماشا مى كند و دست به ريش هايش مى كشد. مجله تايم در يك گزارش انتقادى نوشت: فيلمسازان آمريكايى از مستندسازى زندگى كاسترو فراتر رفته اند و او را به صورت يك اسطوره به تصوير مى كشند. مايكل مدود در كتاب «هاليوود عليه آمريكا» نوشت: علاقه هنرپيشه هاى هاليوود به كاسترو را نبايد خيلى جدى گرفت. هاليوود با تمايلات فانتزى و بچه گانه اش به كاستروى قهرمان روى آورده. اين هنرپيشه ها نمى توانند حتى يك هفته ثروت شان را رها كنند و زير حكومت كاسترو روزگار بگذرانند. مقامات آمريكايى هم با ابراز دلخورى از كارگردانانى نظير اسپيلبرگ و دنى گلوور از آنها خواستند پيش از تعريف و تمجيدهاى احساسى از حكومت كوبا، وضعيت مردم اين كشور و زندانيان سياسى را مورد مطالعه قرار دهند و بعد اگر توانستند، از اين صدام ديگر حمايت كنند
|
|
|
|
|
آنها چه مى گويند؟
> ترزا كاسوسو، هنرپيشه كوبايى در سال ۱۹۵۶ يك بار كاسترو را در مكزيك ديد. او خانه خود را در اختيار كاسترو قرار داد تا بتواند سلاحهاى عمليات چريكى را در آن مخفى كند: «كاسترو بيش از حد جدى به نظر مى رسيد و اعتماد به نفس عجيبى داشت. صدايش آرام بود و رفتارش آهسته. او مردى بود كه به هيچ كس كم توجهى نمى كرد و همه برايش مهم بودند.» اسپيلبرگ در سفرى كوتاه به كوبا، به ديدار كاسترو رفت و چند ساعتى با او به گردش پرداخت. «كاسترو خيلى بلندقدتر از آن چيزى است كه در عكسها به نظر مى رسد و البته خيلى هم خوش اخلاق تر. فيدل هر وقت فرصت مى كند، سيگار برگش را روشن مى كند و به دوردستها خيره مى شود و البته خيلى برايش مهم است دود سيگار را به طرف كسى فوت نكند. فيدل يك انسان سنگى است كه براى صلح كوبا به وجود آمده. وقتى با كسى دست مى دهد، طرف چند بارى تكان مى خورد و چشمهايش سرخ مى شود. فيدل هنوز يك چريك باقى مانده.» پيرو خورخه، همكلاسى كاسترو در دانشگاه هاوانا بود كه بعدها به خاطر يك دلخورى غير قابل ذكر، دوستى آنها به هم خورد. پيرو درباره كاسترو مى گويد: «او يك آنارشيست واقعى بود. يعنى به طرز غير قابل تحملى آنارشيست بود. وقتى در دانشگاه بسكتبال بازى مى كرديم، فيدل با يك تنه، همه را نقش بر زمين مى كرد و اصلاً به سوت داور گوش نمى كرد. ما كمى پول جمع كرديم تا يك تور جهانگردى راه بيندازيم و توريستهاى آمريكايى را بگردانيم، اما فيدل آنقدر قضيه را شلوغ كرد و آنقدر بهانه گرفت كه شراكت ما به هم خورد.»
|
|
|
|
|
انقلاب با ۸۲ نفر
|
|
|
كاسترو را با سخنرانى هاى چند ساعته و دقيقش مى شناسند. سخنرانى هايى كه سرشار از اطلاعات و استنادهاى تاريخى هستند و نشان مى دهند پيرمرد كوبا هنوز حافظه اى قوى دارد. كاسترو در ميان اين سخنرانى ها، حرفهايى مى زند كه گاه تا مدتها سر زبانها مى افتد و بارها و بارها تكرار مى شود: «من انقلاب را با ۸۲ نفر شروع كردم، اگر بخواهم يك بار ديگر آن را تكرار كنم، مى توانم با ۱۰ تا ۱۵ نفرى كه ايمان و اعتقاد كامل دارند، آن را عملى كنم. مهم نيست چقدر كوچكى، مهم ايمان به كارى است كه مى كنى.» او در سازمان ملل تعهد كرد كه بى سوادى را از كوبا ريشه كن خواهد كرد و توانست يك ساله آمار بى سوادى را از ۲۰ درصد به ۲ درصد برساند. اين كار ستايش يونسكو (مخالف هميشگى دولت كوبا) را برانگيخت و آن را حماسه اى اعجاب انگيز دانست كه تاكنون هيچ كشورى نتوانسته به آن دست يابد. «كارهاى زيادى مانده كه بايد انجام شود. در كوبا ظرف ۲۴ ماه آينده مردم يك ميليون دستگاه تلويزيون رايگان دريافت خواهند كرد. در سال آينده دانش آموزان مدارس ابتدايى كار با كامپيوتر را فرا مى گيرند و در مهد كودك ها نيز كودكان ۵ ساله مى توانند با ماوس بازى كنند و نقاشى بكشند. هر كلاس درس يك تلويزيون ۲۹ اينچ خواهد داشت. مدارس مجهز به صفحات جمع كننده انرژى خورشيدى مى شوند تا روزانه ۱۰ ساعت برق مورد نياز خود را تأمين كنند. تمام مدارس به كامپيوتر مجهز خواهند شد. مناطقى روستايى وجود دارند كه در آن دانش آموزان با مشكل تلفظ درست حروف دست به گريبانند، ما از طريق يك ديسك فشرده (CD) تمام اطلاعات لازم براى اصلاح تلفظ حروف را در اختيار آنها قرار مى دهيم تا بتوانند درست صحبت كنند. حالا آمريكايى ها بيايند و از عدالت براى ما صحبت كنند.» (تشويق حضار) كاسترو يك روز بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر در حضور ۱۲ هزار نفر از مردم كوبا سخنرانى كرد و گفت: ما به آمريكا هشدار داده بوديم تا با تروريستهاى مرزى مقابله كند. بيشتر مردم جهان انتظار داشتند كاسترو با استفاده از اين موقعيت، دولت آمريكا را يك بار ديگر محكوم كند، اما كاسترو كار ديگرى كرد: «تصاويرى كه از سوختن برجها و سقوط آنها روى ساختمانهاى مجاور با هزاران نفر از مردمى كه در ادارات بودند، بسيار غم انگيز و دلخراش است. شهروندان بسيارى امروز قربانى شدند. بازارهاى بورس تعطيل شد و مطمئن باشيد جهان دستخوش حوادثى تلخ مى شود. امروز تراژدى بزرگى در آمريكا رخ داد. شما خوب مى دانيد به خاطر آرمان و فرهنگ مان، هرگز احساس نفرت از مردم آمريكا در كشور ما وجود نداشته و ما درد و رنج مردم آمريكا را حس مى كنيم، در پى ريشخند هيچ دولتى نيستيم. ما مراتب تسليت و همدردى خود را ابراز مى كنيم و حاضريم در حد امكاناتى كه داريم، از قبيل امكانات دارويى و پزشكى در مراقبت از آسيب ديدگان به آمريكا كمك كنيم، آمريكا كشور ثروتمندى است و از نظر تجهيزات پزشكى بسيار پيشرفته است، اما در حال حاضر ممكن است به خون يا پلاسما نياز داشته باشد.»
|
|
|
|
|
كسى چيزى نمى داند
|
|
|
در كوبا هيچ خيابانى به نام فيدل كاسترو وجود ندارد. هيچ مجسمه اى از او نساخته اند و عكس او روى هيچ پولى چاپ نشده. تصوير كاسترو تنها دوبار روى تمبرهاى كوبايى چاپ شد. كوبايى ها هيچ چيز از زندگى خصوصى او نمى دانند چراكه كاسترو پخش هرگونه برنامه اى از زندگى خصوصى خود را ممنوع كرده است. بسيارى از مردم كوبا حتى نام بچه ها و همسر او (داليا سوتو دلوال) را نمى دانند و حتى عكس هاى آنها را هم در روزنامه ها نديده اند. بسيار كم اند كسانى كه آدرس خانه كاسترو در هاوانا را بلد باشند. كاسترو اصرار دارد زندگى خصوصى اش از زندگى مردمى اش جدا بماند. كاسترو يك بار گفت: «آنها مى خواهند بدانند من كى ها به حمام مى روم، اوضاع پروستاتم چطور است يا ريش هايم را با چه اصلاح مى كنم. مى خواهند با اشعه ايكس از بدن من عكس بگيرند. اما من براى زندگى خصوصى ام ارزش قائلم و دوست ندارم مردم از سليقه هاى شخصى ام آگاه شوند.» ما مى دانيم كاسترو از همسر اولش كه زنى ثروتمند بوده جدا شده. مى دانيم همسر دومش معلم مدرسه بوده كه هنگام بازديد كاسترو از مدارس با او آشنا شده. كاسترو پنج پسر دارد كه هيچ كدام به هيچ شغل دولتى گماشته نشده اند. آنها يا مهندسى كامپيوتر مى خوانند يا در رشته هاى پزشكى مشغول تحصيل اند. در خبرهاى اينترنتى آمده كاسترو يك دختر هم دارد كه از كوبا گريخته و اكنون در اسپانيا زندگى مى كند. دختر كاسترو كتابى نوشته و در آن زندگى سخت و اسفبار خود در كوبا را شرح داده است. ما مى دانيم كاسترو يك ماشين هم دارد كه كولرش كار نمى كند. خودش هميشه با لباس هاى نظامى ميان مردم آفتابى مى شود و به خانواده اش توصيه شديد كرده لباسهايى بپوشند كه بيشتر مردم كوبا به تن مى كنند. تا حالا چند بار پيشنهاد شده كه سيزدهم آگوست، روز تولد كاسترو را جشن ملى كوبا اعلام كنند اما كاسترو هنوز به شدت با اينگونه طرحها مخالفت مى كند و معتقد است مردم بايد از شهيدان جنگ و رهبرانى نظير «چه گوارا» تقدير كنند و عكس آنها را روى تى شرت هايشان چاپ كنند. ما مى دانيم كه خانه كاسترو، بزرگ اما ساده است. اطرافش را نرده هاى الكتريكى و درختان بلند سرو محاصره كرده. حياط خانه پر از علف هاى خودرو است كه كسى حوصله كندن آنها را ندارد. ساختمان خانه هم احتياج به يك رنگ آميزى جديد دارد. تنها چيز لوكسى كه در خانه كاسترو ديده مى شود يك تلويزيون بزرگ و يك سيستم صوتى استريو است كه فيدل با آن اخبار جهان را دنبال مى كند. بيرون خانه يك زمين بسكتبال و دو زمين تنيس هم هست كه معلوم نيست كاستروى ورزشكار، چقدر از آنها استفاده مى كند. كاستروى ورزشكار هميشه يك سيگار برگ كوبايى در دست دارد. سيگارى كه كم كم نماد استقلال كوبا مى شود.
|
|
|
|
|
فيدل كاسترو؛
هيچ خيابانى به نام او نيست
|
|
|
فيدل كاسترو، رهبر ۷۷ ساله كوبا، سيزدهم آگوست ۱۹۲۷ در خانواده اى ثروتمند و زمين دار به دنيا آمد. هم پدر و هم مادرش بى سواد بودند. از اين رو فيدل به اجبار خانواده اش از كودكى به مدرسه هاى سخت گير مسيحى فرستاده شد. فيدل بچه اى باهوش بود و از همان ابتدا موردتوجه خاص معلم هايش قرارگرفت. او بعد به دانشگاه هاوانا رفت و در آنجا مشغول تحصيل در رشته حقوق شد. گزارش دانشگاه هاوانا از فيدل كاسترو كه در يك برگه قديمى در پرونده او قراردارد، نشان مى دهد فيدل از همان ابتدا دورخيز كرده بود تا پرشى بلند كند: «فيدل به همه موضوع ها و رشته ها علاقه مند است. او همچنين يك قهرمان ورزشى قابل توجه است كه از پرچم دانشگاه دفاع مى كند. همه دوستش دارند و كمتر كسى است كه ستايش اش نكند. مسلم است كه بعد از تمام شدن درسش، شهرتى براى خود به دست خواهدآورد.» كاسترو بعد از تمام شدن درسش مدتى وكيل حقوقى بود. آن طور كه دوستانش مى گويند فيدل از اين كار چندان راضى نبود و آن را در شأن خودش نمى دانست و حتى از موكلانش پول نمى گرفت. فيدل كانديداى نمايندگى مجلس شد اما پيش از انتخابات «باتيستا» با كودتا قدرت را به دست گرفت و همه مخالفان خود را سركوب كرد. فيدل در نطقى تند حكومت باتيستا بركوبا را ننگى براى اين كشوردانست و بعد با تشكيل يك گروه صدنفرى، به پايگاههاى باتيستا حمله مسلحانه كرد. گروه كاسترو خيلى زود سركوب شدند. باتيستا هشتادنفر آنها را بلافاصله اعدام و كاسترو را بعد از محاكمه به ۱۵ سال حبس محكوم كرد. كاسترو در زندان چند بار به آستانه مرگ نزديك شد. چندبار در غذايش سم ريختند كه كاسترو با هوشمندى آن را نخورد.
|
|
|
باتيستا بعد از مدتى كاسترو را از زندان بيرون آورد و او را به مكزيك و آمريكا تبعيد كرد. اما كاسترو اين بار عمليات چريكى ديگرى عليه دولت باتيستا ترتيب داد كه «چه گوارا» هم به آن پيوست. حمله هاى چريكى كاسترو با حمايت مردم، خيلى زود وسعت يافت و باتيستا را مجبور به فرار از كوبا كرد. فيدل كاسترو در سال ۱۹۵۹ رهبر كوبا شد و هنوز هم شخص اول كوبا به حساب مى آيد. دولت كوبا كه زيرپاى آمريكا سبز شده، در طول اين پنجاه سال از مخالفان سرسخت امپرياليسم آمريكايى به حساب مى آيد. كاسترو تا امروز از حدود ۶۰۰ ترور جان سالم به در برده. مداركى فاش شد كه نشان مى داد سازمان سيا، ۱۵۰/۰۰۰ دلار به مافيا پول داده تا كاسترو را ترور كنند. كاسترو همه كازينوهاى كوبا را تعطيل كرده بود و اين مى توانست بهانه خوبى براى يك ترور مافيايى باشد. بسيارى معتقدند كاسترو يك ديكتاتور است. عده اى ديگر او را جادوگرى مى دانند كه با كاريزماى خود مردمان را به سوى خود جذب مى كند. مردم در برابر او تبديل به صخره اى سنگى مى شوند و با دهان باز ابهت او را نگاه مى كنند. يك افسانه قديمى هست كه مى گويد كاسترو وارد هر اتاقى مى شود، باد را به دنبال خود مى آورد.
|
|
|
|