يكشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۰ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Sun, May 30, 2004
ويژه ۷
سال دهم - شماره ۲۸۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
افق
آرشيو
رسوم و سنت هاى مردم دنيا
يك تست خودمانى
اسم تو هر اسمى كه هست
كليد صندوق پست
167022.jpg
آقاى لارنس رئيس يك شركت بزرگ تجارى است كه با بسيارى از كشورهاى جهان در ارتباط است. او روزانه تعداد بسيار زيادى نامه دريافت مى كند كه بسيارى از آنها بايد در مهلت كوتاهى پاسخ داده شوند. در غير اين صورت بسيارى از درخواستهاى ارسال و خريد جنس از شركت آنها منقضى خواهدشد.
آقاى لارنس كه بعد از يك دوره كار يكساله بسيار خسته شده است، تصميم مى گيرد براى گذراندن يك دوره تعطيلات يك ماهه شركت را ترك كند، اما در عين حال نمى خواهدكار تعطيل شود. به همين دليل از منشى اش كه فرد بسيار منظم و دقيقى است تقاضا مى كند هر روز در صندوق نامه هاى شركت را بازكرده و محتويات صندوق را به آدرس هتل او بفرستد.
در هفته اول اقامت در هتل آقاى لارنس هيچ نامه اى از منشى اش دريافت نمى كند و به همين دليل با او تماس مى گيرد تا دليل اين مسأله را بپرسد، منشى اش توضيح مى دهد كه آقاى لارنس فراموش كرده كليد در صندوق نامه هاى شركت را به او بدهد. آقاى لارنس هم با كلى شرمندگى به او قول مى دهد كه كليد را همان روز به آدرس شركت پست كند.
دو هفته بعد آقاى لارنس هنوز هيچ نامه اى از جانب منشى اش دريافت نكرده است. او كه از بابت به تأخير افتادن جواب نامه هاى شركت بسيار عصبانى است ديگر با منشى تماس نمى گيرد تا علت را جست وجو كند. او يك هفته زودتر تعطيلاتش را تمام مى كند و به محض برگشتن به شركت منشى اش را بدون هيچ توضيح و پرس و جويى اخراج مى كند و حتى به منشى فرصت نمى دهد درباره آنچه اتفاق افتاده توضيح دهد. اما منشى قبل از اينكه شركت را ترك كند به آقاى لارنس مى گويد كه او مقصر نيست و هيچ دليلى براى اخراج او وجود ندارد.
بعد از اينكه آقاى لارنس به سروقت صندوق نامه هاى شركت مى رود تا نامه هاى سه هفته گذشته را بردارد، تازه متوجه مى شود منظور منشى از اينكه بى تقصير بوده چيست.
به نظر شما چه اتفاقى افتاده بوده است؟

> به تصوير زير دقت كنيد و بگوييد چند فلش در تصوير مى بينيد؟
جواب
* اگر صورت معما را دقيق خوانده باشيد، متوجه شده ايد كه آقاى لارنس كليد صندوق نامه را براى منشى اش پست مى كند و طبيعتاً پاكت محتوى كليد نيز داخل صندوق نامه ها قرارخواهدگرفت. بدين ترتيب منشى كه كليدى در اختيار نداشته نمى توانسته در صندوق را باز كند؛ حتى اگر كليد توسط آقاى لارنس پست شده باشد.

> اگر به تصوير زير كه معكوس تصوير اصلى است دقت كنيد، راحت تر متوجه خواهيدشد كه علاوه بر چهارفلشى كه جهت آنها به سمت مركز تصوير است و در تصوير اصلى به رنگ سياه ديده مى شوند، چهارفلش ديگر هم وجود دارند كه جهت آنها به سمت خارج تصوير مى باشد و در تصوير دوم به رنگ سياه درآمده اند. بنابراين مجموعاً هشت فلش در تصوير وجود دارند.

ستون آنچه آموختيم، هر هفته تجربيات جوانان و حتى مسن ترها را درباره مسائل مختلف بيان مى كند. مسائلى كه براى ديگران مفيدند. شما مى توانيد تجربه هايتان را به نشانى اينترنتى ancheAmokhtim@yahoo.com براى ما بفرستيد.
167019.jpg
كيش و مات
مدتى پيش براى يك دوره مسابقه شطرنج ثبت نام كردم. سه سال بود كه قهرمان شطرنج منطقه بودم و خيالم جمع بود كه حريفى ندارم. راستش مطالعاتى هم درباره روشهاى بازى داشتم. با اطمينان تمام دور اول بازى را شروع كردم. بازى اول با برد من تمام شد. بازى دوم اما روبروى دخترى قرار گرفتم كه چند سالى از من كوچك تر بود. من هم همان روش قديمى ناپلئونى را بازى كردم، اما حريفم آن قدر حرفه اى بود كه نه تنها نتوانستم با سه حركت ماتش كنم، كه خيلى زود بر بازى مسلط هم شد. عصبى شده بودم، اما او خونسرد مرا در تله انداخت و ماتم كرد. اين كيش و مات باعث شد كه من در همان دور اول حذف شوم. آن دختر در مسابقات قهرمان شد. اولش عصبانى بودم، اما بعد كه فكر كردم، ديدم اين شكست بيشتر از هر چيز ديگرى به دردم مى خورد. لا اقل ديگر حريف را دست كم نمى گيرم و بى خودى از شروع بازى خودم را برنده نمى دانم.
ناديا دعايى ـ گرگان
بهترين روزهاى عمر ما
زندگى در خوابگاههاى دانشجويى درسهاى زيادى به آدم مى دهد. از اين جهت كه دانشجو محيط راحت خانه را رها مى كند و به جايى مى رود كه بيشترين مسؤوليت بر عهده اوست و دوم اينكه با گروهى از افراد با تفكرات و اعمال و رفتار متفاوت آشنا مى شود و ياد مى گيرد كه چطور با يك گروه «زندگى جمعى» داشته باشد.
روزهاى اول اين نوع زندگى سخت است، اما به مرور خيلى از اتفاقها عادى مى شوند و لذت زندگى با دوستان و بچه هاى ديگر احساس مى شود. اين مى تواند زمينه اى براى زندگى اجتماعى آينده هم باشد. ضمن اينكه اين بار مى شود از همفكرى هم نسلها هم استفاده كرد. اما بيش از هر چيز ديگر خاطرات خوش روزهاى خوابگاه در ذهن مى ماند. روزهايى كه بهترين ايام دوران زندگى هر دانشجوى دور از خانه را تشكيل مى دهد.
اين تجربه ها، چيزهاى كوچك و بى ارزشى نيستند.
رضا كريمى ـ مشهد
رسوم و سنت هاى مردم دنيا
خدا پدرهاى پولدار را حفظ كند
167001.jpg
هفته گذشته نخستين بخش از آداب و رسوم مربوط به جشن  تولدها در نقاط مختلف دنيا را به چاپ رسانديم. اين هفته بخش دوم اين مطلب را بخوانيد.
آلمان: اگر آلمان بوديد و امروز روز تولدتان، صبح هنگام طلوع خورشيد يكى از اعضاى خانواده تان خواب ناز را رها مى كرد و مى آمد شمع هاى تولد شما را روشن مى كرد! شمع هايى كه تعداد آن به عدد سن شما يكى بيشتر، به نيت خوشبختى تان است. اين شمع ها طى روز روشن مى ماندند و بعد از شام همه آواز تولدت مبارك را مى خواندند و شما شمع ها را فوت مى كرديد اما چون دوست داشتيد آرزوهايتان در اين سال جديد زندگى برآورده شود، با تمام انرژى تلاش مى كرديد همان دفعه اول تمام شمع ها را فوت كنيد. (حالا اگر صد سال داشتيد و حس فوت كردن چاى و غذاى داغتان را هم نداشتيد، چه رسد به ۱۰۱ شمع، مشكل خودتان است!) پس از آن هديه ها را باز و جشن شروع مى شود.
اما آقاى ۳۰ ساله مجرد، شما كه احياناً تنها زندگى مى كنى و جارو و آشپزى هم مى كنى. اگر آلمان بودى و امروز ۳۰ سالت مى شد دوستان باوفا و صميمى توى خانه شما جمع مى شدند و مقدارى سنگ ريزه جلوى درب ورودى خانه تان مى ريختند وشما با سليقه هرچه تمام تر آنها را جارو مى زدى تا همه دختران مجرد بفهمند، اين آقا ۳۰ ساله است و هنوز تنهاست!
هلند: در هلند سال هايى از زندگى مثل ،۵ ۱۰ ، ۱۵ و۲۰ خيلى خاص هستند و فردى كه به اين سال ها مى رسد هداياى متفاوت و بزرگى دريافت مى كند. خانواده اش صندلى مخصوصى را در اتاق غذاخورى تزئين مى كنند و او روى آن مى نشيند.
در مدرسه هم كودك براى دوستانش خوراكى مى آورد و معلم در آن روز براى او كلاهى با گل ها و نوارهاى كاغذى درست مى كند. (گويا مسؤوليت معلم ها در آنجا از كشور ما هم بيشتر است!)
هند: در هند لباس هاى رنگى و شكلات يادآور روز تولد است. كودك در اين روز لباس رنگى مى پوشد و همراه يكى از همكلاسى هاى قابل اعتمادش! (حالا چرا قابل اعتماد نمى دانيم!؟) به سايرين شكلات تعارف مى كند.
ايرلند: اينجا هم كودكى كه تولد اوست به تعداد سال هاى عمرش يكى بيشتر (باز به نيت خوشبختى او) بالا و پايين انداخته مى شود و به زمين زده مى شود! (خوشبختى از اين بيشتر!؟)
ايتاليا: گوش كودك به تعداد سال هاى زندگى كشيده مى شود.
ژاپن: در اينجا، كودكى كه روز تولدش است، سرتا پا لباس نو مى پوشد درحالى كه سال هاى خاصى از زندگى با ارزش تر است و به همين خاطر به معابد هم در اين روز (روز تولد) سر مى زنند.
ليتوانى: در اينجا كمى تخفيف داده اند كودكى كه تولد اوست روى صندلى مى نشيند و فقط اعضاى خانواده او را سه بار با صندلى بالا و پايين مى اندازند.
نپال: در اين كشور گذاشتن تركيب «ماست» و «برنج» و «زنگ هاى مخصوص» روى پيشانى كودك اوج خوشبختى اوست.
روسيه: در «روسيه» به عوض كيك تولد «كلوچه» پخته مى شود و نوشته هاى مخصوص به كيك روى آنها ديده مى شود.
ويتنام: رسم اين مردم هم خيلى جالب است. من را ياد پدربزرگ، مادربزرگ هاى قديم انداخت كه وقتى ازشان مى پرسيد چند سال داريد؟ مى گويند: «ننه» نمى دانم يادم است اون سال ها بود كه تو دنيا جنگ بود، قحطى شده بود و ...
در «ويتنام» تولد همه روز اول سال نو است. نه تنها آن روز جشن "tet" است و آغاز سال نو، بلكه روز تولد همه هم هست. ويتنامى ها روز دقيق تولدشان را نمى دانند. بچه در روز «تت» يكساله مى شود و اصلاً مهم نيست كه چه موقعى از آن سال متولد شده باشد. در نخستين ساعات روز سال نو، بزرگترها به بچه ها تبريك مى گويند و از اين كه يكسال بزرگتر شده اند ابراز خوشحالى مى كنند. بعد به آنها پاكت قرمزى كه حاوى پول است و نشان شادى و خوشبختى است داده مى شود. بچه ها، از پدر، مادر، بستگان و دوستان نزديك از اين پاكت ها دريافت مى كنند.
آفريقاى جنوبى: در پايان ۲۰ سالگى و آغاز سال بيست و يكم زندگى والدين به فرزندشان يك كليد هديه مى دهند (كاغذى، آلومينيومى، نقره اى و يا طلايى). آنها معتقدند كه در اين سال پسر يا دختر ۲۰ ساله شان آماده ورود به فرداها و آينده زندگيش است و اين كليد نشانى است براى بازكردن قفل درب هايى كه در پيش دارد! (واقعاً آن كسى كه با كليد كاغذى درب هاى فردا را باز مى كند با كليد طلا به دست ها، يك جور زندگى را شروع مى كند، خدا پدرهاى پولدار را حفظ كند!)
يك تست خودمانى
ما انتقادپذيريم!
166971.jpg
۱ صميمى ترين دوست شما پس از يك توهين لفظى از كار خود پشيمان شده و از شما عذرخواهى مى كند، شما :
ـ حداقل تا مدتى از دست اوعصبانى خواهيد بود.(۰)
ـ بعد از عذرخواهى همه چيز را به سرعت فراموش مى كنيد. (۱۰)
ـ عذرخواهى او را مى پذيريد. اما تا مدتى از دست او دلچركين هستيد. (۵)

۲ شما يك هفته تمام از اين مغازه به آن مغازه به دنبال يك كادوى درخور براى دوستتان بوده ايد. اما دوستتان به محض بازكردن كادوى شما شروع به خنده مى كند:
ـ شما از آن همه زحمتى كه براى خريدن اين هديه به خود داده ايد پشيمان مى شويد.(۵)
ـ شما هم با او مى خنديد، حتماً چيز عجيبى وجود داشته .(۱۰)
ـ به كلى از دست او عصبانى مى شويد و اين موضوع را به نحوى آشكار مى كنيد. (۰)

۳ اگر كسى لباسهاى شما را مسخره كند:
ـ شما تا حدى ناراحت مى شويد ولى به روى خودتان نمى آوريد. (۵)
ـ سعى مى كنيد چيزى درباره او پيدا كنيد و شديدتر او را مسخره كنيد. (۱۰)
ـ خيلى اهميت نمى دهيد و همراه آن شخص مى خنديد.(۰)
۴ شما كار بسيار احمقانه اى كرده ايد كه به شدت مورد سرزنش معلم يا رئيس تان واقع مى شويد، در اين شرايط:
ـ شما مى خواهيد زمين دهن باز كند و شما در آن فروبرويد. (۵)
ـ دقيق به او گوش مى دهيد تا اين موضوع بار ديگر تكرار نشود. (۱۰)
ـ عصبانى مى شويد و سعى مى كنيد كار خودتان را توجيه كنيد. (۰)

۵ نمره شما در يكى از درسهايتان بسيار پايين تر از حد انتظارتان است چه مى كنيد؟
ـ سراغ معلم تان مى رويد و از او توضيح مى خواهيد. (۵)
ـ عصبى و ناراحت مى شويد و به زمين و زمان ناسزا مى گوييد. (۰)
ـ كار خاصى انجام نمى دهيد، اما به خودتان قول مى دهيد بار ديگر بيشتر تلاش كنيد. (۱۰)

۶ در گروه دوستانتان كه هميشه با هم هستيد، شما محكوم مى شويد كه هميشه نظر خودتان را به جمع تحميل مى كنيد، شما چه واكنشى نشان مى دهيد؟
ـ قول مى دهيد در آينده به نظر ديگران بيشتر احترام بگذاريد. (۱۰)
ـ به آنها مى گوييد كه نمى توانند به خوبى شمامسائل را تجزيه و تحليل كرده و تصميم گيرى كنند. (۰)
ـ جواب خاصى نمى دهيد و موضوع را عوض مى كنيد. (۵)

۷ شما برنده يك مسابقه مهم شده ايد يكى از دوستانتان به سراغ شما آمده و مى گويد: خيلى خوش شانسى كه رقيبات آدماى بى عرضه اى بودن وگرنه تو نفر آخر هم نمى شدى!
ـ شما به او مى گوييد كه بهتر است ساكت شده و از جلوى چشمانتان دور شود. (۰)
ـ فكر مى كنيد او از روى حسادت اين حرف را به شما زده است. (۵)
ـ اهميتى نمى دهيد و موضوع را فراموش مى كنيد. (۱۰)

۸ در جمعى هستيد كه يكى از افراد حاضر به شدت درباره تحصيلاتش لاف مى زند و به شما مى گويد كه سطح سواد واطلاعاتش بسيار بيشتر از شماست. چه احساسى پيدا مى كنيد؟
ـ خوب او اطلاعات بيشترى دارد … كه چه بشود؟ (۱۰)
ـ شما به او مى گوييد اگر ضريب هوشى بالايى داشت آنقدر درباره خودش لاف نمى زد!(۵)
ـ اين موضوع واقعاً شما را آزرده مى كند و سعى مى كنيداز اطراف او دور شويد.(۰)
نتايج اين تست پس از محاسبه امتيازات هرسؤال به اين شرح است:
(۰تا ۲۵ امتياز) ـ شما تا اندازه اى احساس عدم امنيت مى كنيد. به همين دليل هم اجازه مى دهيد انتقاد بيش از حد لازم برشما تأثير بگذارد. به نظر شما انتقاد نوعى حمله به شخص شما محسوب مى شود، در حالى كه در بسيارى موارد مردم واقعاً چنين قصدى از انتقادكردن ندارند. سعى كنيد خودتان را ازاين به بعد كمتر جدى بگيريد تا انتقاد كمتر شما را آزار دهد والبته بهتراست اين توضيحات را خيلى شخصى تلقى نكنيد…!
(۳۰ تا ۵۵ امتياز) ـ براساس نتيجه اى كه شما به دست آورده ايد ، مى توان گفت كه تااندازه اى قابليت پذيرش انتقاد را داريد، اما گاهى اوقات واكنش شما بيش از حد خشن مى شود . سعى كنيد دراين شرايط خيلى تحت تأثير احساساتتان قرار نگيريد وبين مسائل جزيى و پيش پاافتاده و انتقاد موجه وبجا تفاوت قائل شويد. در مجموع مى توانيد از نتيجه اى كه دراين تست گرفته ايد راضى باشيد!
(۶۰تا ۸۰ امتياز) ـ شما به خوبى مى دانيد چگونه بايد با انتقاد برخورد كنيد. اكثر مواقع انتقاد ديگران به نظر شما هيچ ارزش خاصى ندارد وبه راحتى آنها را كنار مى گذاريد. اما بايدمواظب باشيد كه اين ويژگى باعث نشود انتقادهاى جدى را نيز ناديده بگيريد. مردم مى دانند كه درهرحال مى توانند صادقانه با شما ارتباط داشته باشند و اين مسأله كمك مى كند دوستى هاى شما پايدارتر باشد. اگرهمه مردم مى توانستند مثل شما باشند، در روابط شان مشكلات بسيار كمترى پيدا مى كردند.
اسم تو هر اسمى كه هست
Saloomeh سالومه
سالومه دختر هرود فيليپ بوده است.
بيشتر كسانى كه سالومه را مى شناسند گواهى خواهند داد كه او تا اندازه زيادى با ديگران فرق دارد. بدون شك دور و بر ما افراد حساس و ايده آل گرا فراوان ديده مى شوند. اما حساسيت و ايده آل گرايى سالومه از سايرين متفاوت است. او از نوعى الهام شهودى برخوردار است كه باعث مى شود گاه و بى گاه رفتارهاى عجيبى ازخودش نشان دهد. آنچه سالومه ازدنياى اطرافش درك مى كند بسيار ظريف تر و دقيق تر از چيزهايى است كه سايرين درك مى كنند و به همين دليل عكس العملهاى او نيز شديدتر و هيجان آلوده تر است. او به طرز عجيبى به تمام جنبه هاى زيبا و ظريف زندگى علاقه نشان مى دهد و با حرارت خاصى از آنها صحبت مى كند. طبيعى است به دليل اين الهام شهودى و درك مافوق عادى سالومه، او نياز به راههاى متفاوتى براى ابراز احساسات درونى اش دارد و اين راهها چيزى نيستند به جز جنبه هاى مختلف هنر. سالومه استعدادى طبيعى در زمينه موسيقى، تئاتر و كارهاى ادبى دارد و معمولاً از اين طريق به خوبى آنچه در درونش مى گذرد را ابراز مى كند. پرداختن به اين كارها به نوعى تخليه روانى براى سالومه تعبير مى شود و اگر او مدت زيادى از اين كارها دور بماند به شدت عصبى و ناراحت خواهد شد.
فكر مى كنيد فردى مانند سالومه با اين خصوصيات، در چه مكانهايى احساس آرامش خواهد كرد؟ سالومه به شدت ازمحيطهاى شلوغ و پرسر و صدا بيزار است. براى او آرامش بخش ترين محل ممكن جايى در دامن طبيعت، ساكت و دور از هياهوى ديگران است. او در چنين محيطى آنچنان احساس هماهنگى و آرامش مى كند كه به سختى دلش مى خواهد دوباره به جايى كه قبلاً بوده بازگردد.
همانطور كه هيچ واقعيتى در دنياى مادى بدون تبعات منفى وجود ندارد. متأسفانه حساسيت هاى بيش از حد سالومه نيز برايش نتايج منفى نيز به همراه خواهند داشت. اين حساسيت ها باعث مى شوند سالومه اعتقاد به نفس كافى نداشته باشد و با نگرانى تمام از اتفاقات غيرمعمول اطرافش فرار كند. او از درگير شدن در مسائلى كه باعث آشفتگى ذهنى او مى شود به شدت پرهيز مى كند و يكى ازمهمترين مثالهاى موجود دراين رابطه فرار از مشاجرات لفظى است. سالومه اگرچه در درون بسيارى از چيزها را نمى پسندد و احساس مى كند بايد در مقابل آنها ايستادگى كند، اما به جهت پرهيز از درگيرى معمولاً اين كار را انجام نمى دهد. در هر شرايط اين ناهماهنگى ها بر روان سالومه اثر مى گذارد و او را عصبى و ناآرام مى كند.
تعجبى ندارد با تمام اين ويژگى ها، سالومه ساكت و گوشه گير باشد. براى او ايجاد ارتباط كلامى مناسب كارى بس مشكل و در بعضى موارد غيرممكن است. به همين دليل او معمولاً تنهاست و از اين موضوع شكايت دارد كه چرا هيچ كس نمى تواند او را درك كند و متناسب با ظرفيت هاى وجوديش از او انتظار داشته باشد. عليرغم اينكه سالومه اهل تفكر و ژرف انديشى است و بسيارى از دوستان و آشنايانش نيز از اين موضوع باخبرند، اما به دليل آنكه سالومه علاقه اى به شريك كردن ديگران در تفكرات و انديشه هايش نشان نمى دهد، آنها نيز به طور متقابل ارتباطشان را با او كم و كمتر مى كنند و اين نيز از ديگر گلايه هاى هميشگى سالومه است.
Saman سامان
سامان به معنى آرام و قرار و نظم و نيز ثروت است.
در زندگى سامان يك جمله وجود داردكه كل زندگى اش بر آن استوار است: «هر چه پيش آيد، خوش آيد!»
سامان استاد تصميم گيريهاى آنى و بدون فكر است. كارهاى او هيچ روال و نظم خاصى ندارد و به همين دليل به سختى مى تواند در انجام آنچه شروع مى كند موفق شود مگر اينكه خودش را وادار كند تا مشكل ترين كار دنيا را انجام دهد و يك كار را تا رسيدن به نتيجه ادامه دهد. البته شما خيلى به خودتان وعده ندهيد كه چنين اتفاقى بيفتد. سامان مدام از اين شاخه به آن شاخه مى پرد و كسانى كه او را در حال انجام كارهاى مختلف مى بينند تصور مى كنند آدم فعال و موفقى است. اما به ندرت متوجه مى شوند كه كارهاى پيشين او نيمه تمام مانده اند.
فكر مى كنيد سامان با تمام اين ويژگى ها از نظر مالى چه وضعيتى داشته باشد؟ براى او پول فقط وسيله اى است براى خوشگذرانى شخصى و ارزش ديگرى ندارد. بنابراين براى پول درآوردن به خودش زحمت زيادى نمى دهد و هميشه مترصد پيدا كردن راههاى آسان براى رسيدن به پول است.
پول جمع كردن به نظر سامان كار كاملاً بى فايده اى است و تمام درآمد او صرف تفريح مى شود. اين كار اگر براى سامان به صورت عادت دربيايد مى تواند بر روابط شخصى اش اثر منفى بگذارد. چون رفتار او ديگران را مطمئن مى كند كه فرد مسؤوليت پذيرى نيست و در نتيجه كسى به او اطمينان نخواهد كرد. از آنجا كه سامان طبيعتاً نسبت به پول بى قيد و آسانگير است، مى توانيد انتظار داشته باشيد كه آدم دست و دلبازى هم باشد. البته مشروط بر آنكه پولى در بساطش باشد. دست و دلبازى او به همراه طبيعت گرم ومهربانش باعث مى شود ديگران به سمت او جلب شوند. البته خود سامان نيز از بودن در جمع لذت مى برد و به نظر او هرچه جمع شلوغتر باشد بهتر است. اما متأسفانه گاهى اوقات ديگران از اين خصوصيات او سوءاستفاده مى كنند. به همين جهت سامان بايد مواظب باشد تحت تأثير داستانهاى سوزناك ديگران هرچه در كيسه دارد را به باد فنا ندهد.چون بعد از آن ديگر كسى نخواهد بود تا بخشندگى و سخاوت بى حد و حصر او را ستايش كند.
و اما نكته آخر: بخشندگى تنها ويژگى سامان نيست كه در آن افراط مى كند. او عاشق غذاهاى چرب و شيرين است و اگر نتواند بر تمايل خود به زياده روى در خوردن غلبه كند مسلماً چاقى به سراغ او خواهد آمد و به تبع آن بيماريهاى ديگرى نيز گريبانگيرش خواهد شد.

|   صفحه اول   |   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   اجتماعى   |   بين الملل   | 
|   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   تاريخ   |   فرهنگ و هنر   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   افق   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |