|
به بهانه بيست و هشتمين سال در گذشت مارتين هايدگر
فهم روزمره در ساحت شعر و فلسفه
|
|
|
روز چهارشنبه۶ خردادماه، مطابق با ۲۶ ماه مه مصادف بود با بيست و هشتمين سال درگذشت مارتين هايدگر. از اين فيلسوف شهير آلمانى در ايران آثارى چاپ شده است و درباره آرا و افكار وى نيز بحث ها و نظراتى وجود دارد و كتاب ها، مقالات و گفت وگوهاى بسيارى نيز منتشر شده است؛ اما مهمترين انتقادى كه به خوانش ايرانى از هايدگر و كلام دشوار او مى شود، جا افتادن يك تفسير در ميان عامه تحليلگران و مفسران است كه اين تفسير به مرحوم فرديد منسوب مى شود. فارق از اين نقد، مى توان ادعا كرد كه هايدگر در عين دشوار گويى هايش از معدود متفكرانى است كه در ايران كارهاى بسيار فراوانى از او و درباره او منتشر شده است و اين خود جاى اميدوارى دارد. اينكه چرا امروز به انديشه هاى هايدگر اقبال فراوان مى شود، موضوع ديگرى است كه خود تأمل برانگيز است. به بهانه درگذشت اين فيلسوف قرن بيستمى، نگاهى اجمالى به زندگى و كليت انديشه هاى وى شده است كه مى خوانيد. مارتين هايدگر، فيلسوف بزرگ آلمانى، در تاريخ ۲۶ سپتامبر سال ۱۸۸۹ به دنيا آمد و در دوران تحصيل به سرعت تحت تأثير فرانس برنتانو قرار گرفت. آشنايى با برنتانو به عنوان فيلسوفى كه تفكراتش بر پديدارشناسى ادموند هوسرل نيز تأثير به سزايى داشته است، فضاى فكرى هايدگر را به سمت و سوى خاصى سوق داد كه در اين راستا انديشه هاى فلسفى متفكران يونان باستان نيز بى تأثير نبود. به عنوان مثال ايده كلاسيك از چيستى حقيقت كه در يونان پيشا ـ سقراطى باب بود، بر نظر هايدگر در اين باب تأثير بسزايى داشت و از اين منظر به كارهاى هوسرل علاقه مند شد.وى پس از چندى كه از ورودش به دانشگاه فرايبورگ و تحصيل در رشته الهيات گذشت، در انتخاب خود تجديد نظر كرد و بيشتر وقت خود را صرف فراگيرى فلسفه و رياضيات نمود. هايدگر در سال ۱۹۱۹ به عنوان دستيار ادموند هوسرل در فرايبورگ مشغول به كار شد و در آنجا با كارل ياسپرس نيز آشنا شد. وى در سال ۱۹۲۴ به دانشگاه ماربورگ رفت و در همان سال ها نوشتن كتاب «هستى و زمان» (Sein und Zeit) را آغاز كرد. به واقع شارحان فلسفه، كتاب «هستى و زمان» را برترين اثر هايدگر مى دانند. او كتاب هستى و زمان را در سال ۱۹۲۷ به پايان رساند. هايدگر رابطه وجود و زمان را همواره در راستاى يكديگر مطرح مى كند و وجود را در افق زمان قابل تحليل مى داند. هايدگر پس از كتاب «هستى و زمان» دچار چرخشى اساسى شد و با آثار جديدش الهام بخش هرمنوتيسين هاى بسيارى چون گئورگ گادامر و متفكران پاساساختارگرايى چون فوكو و دريداشد. وى در دوره حضور خود در ماربورگ با هانا آرنت، فيلسوف سياسى، ملاقات كرد و به واسطه سخنرانى هاى جذابى كه ارائه مى كرد، بسيارى از متفكران جوان چون هربرت ماركوزه، ژان پل سارتر و ... را تحت تأثير قرار داد.مى گويند مارتين هايدگر در دهه چهل ميلادى ارتباط نزديكى با حزب نازى برقرار كرد و تقريباً يك سال پس از اين ارتباط، در سال ۱۹۴۵ از آنها جداشد و تا آخر عمر نيز درباره اين رابطه توضيح نداد. پس از اين جدايى وى به مدت پنج سال از تدريس محروم شد و عاقبت در سال ۱۹۵۰ به عنوان استاد ممتاز در دانشگاه به كار گرفته شد. اين رابطه با حزب نازى و تمجيد او از دستان زيباى هيتلر در يك جلسه، اساسى ترين انتقاد حاشيه اى (غير فلسفى) به اين فيلسوف دشوارگوى قرن پايانى هزاره دوم بوده و هست. تا جايى كه عده اى آراى فلسفى وى را تحت غلبه اين رخداد بى ارزش ارزيابى كرده اند. به هر حال مارتين هايدگر ۸۷ ساله در تاريخ ۲۶ مه سال ۱۹۷۶ پس از فراز و فرودهاى بسيار در فرايبورگ درگذشت. امروزه عده اى هايدگر را يكى از مهمترين فيلسوفان معاصر بر مى شمارند و فلسفه او را در ادامه راه فيلسوف هموطنش نيچه مى دانند و به عبارتى چنين ارزيابى مى كنند كه هايدگر فلسفه هيچ انگارانه نيچه را با فلسفه وجودى «سورن كير كه گارد» و «پديدارشناسى هوسرل» آميخته و برآيند آن را در آراى خود به تفسير وجود و هستى كشانده است. اگر چه زبان و اساساً افكار هايدگر را غير قابل فهم ارزيابى كرده اند؛ البته انديشه هاى او بستر مناسبى براى بسيارى از تحليلگران متن، اگزيستانسياليست ها و حتى پست مدرن ها بوده و هست. در اين ميان نظر هايدگر در باب هستى و وجود جالب، دشوار و تا اندازه اى بديع و تازه است. به واقع بايد گفت كه تفسير وى از هستى به مثابه امر روزمره اهميت زيادى دارد. ايده اصلى وى در پرسش از وجود كه همواره در ساحت زندگى روزمره جاى مى گيرد، بى هيچ واسطه اى به انسان به عنوان هستى در جهان (دازاين) مربوط مى شود. بدين معنى فلسفه و پرسش از وجود از زندگى كه اساساً امرى روزمره است، قابل تفكيك نيست و هر فرد در ساحت روزمره خود مى داند ومى فهمد كه وجود چيست. البته هايدگربين دوگونه درك از هستى يا هر مقوله متعين، تمايز قائل مى شود. براى هايدگر فهميدن در وهله نخست آن چيزى است كه هر كس دارد و اين حقيقت مختص به يك انسان و يك گروه نيست؛ بلكه حقيقتى مختص به نوع انسان است. به عبارت دقيق تر اين فهم مختص به دازاين است. در اين ميان فهم چيزى است كه بايد آن را تحقق بخشيد و وظيفه فلسفه در اين ميان تبيين چگونه بودن در ساحت وجود است. اين پرداختن به وجود و هستى در جهان برخلاف آنچه عده اى از مفسران مى پندارند تفكرى عرفانى نيست، بلكه ساحتى از تفكر شاعرانه را در بر مى گيرد و به دليل اين سويه هاى بلاغى است كه مى بينيم تا اين اندازه زبان فلسفى و فكرى هايدگر دشوار و غامض است. البته براى وى ساحت شعر و فلسفه و به صورت كلى تر ساحت هنر و انديشه از يكديگر جدا نيست بلكه همواره پرسش هاى بنيادينى مبنى بر امكان تحقق امورى چون آزادى در هر دو حوزه مطرح است اينكه آيا مى توان آزادى را در قلمرو شعر و فلسفه بازجست و تا حدودى تبيين كرد و وجود را در معرض تهديد قرار نداد. بايد دانست كه تلقى «هايدگر» از ذات آزادى تلقى اى مثبت است. وى بر اين باور است كه انسان داراى هويت و ماهيت نيست و هر گاه مى پندارد عملى را به واسطه ماهيت انسانى خود انجام داده يا خواهد داد، در همان لحظه، ماهيتش دگرگون مى شود. بنابراين نوع انسان (دازاين) تنها در آزادى انتخاب و تبديل خود به موجود ديگر، آزاد است و در همين انتخاب است كه مى تواند نوع خوب و بد را توليدكند. (اين انديشه بعدها مبناى نگره هاى اگزيستانسياليستى از هستى و بشر شد.) بدين واسطه است كه هايدگر فهم روزمره و هستى در جهان را از منظرى هستى شناختى در ساحت فلسفه و هنر كه بهترين نمود آن شعر است، مطرح مى كند. به اين ترتيب هايدگر پلى مستحكم بين هنر و فلسفه برقرار مى كند و با پرسش از منشأ اثر هنرى و پرداختن به بنيادهاى وجودى اين مسأله را تحليل مى كند. اگر چه بنا به باور عمومى اثر هنرى از فعاليت هنرمند سرچشمه مى گيرد؛ اما پرسش اصلى اين است كه هنرمند چگونه وجودى است؟ شايد بتوان از اين منظر هنرمند را استوار براثر يا آثارى كه خلق كرده يا مى كند مورد واكاوى قرار داد. با اين وصف هنرمند سرمنشأ اثر هنرى است و به واقع در تكوين آن نقش اصلى را دارد. حال با اين توصيف بايد قبول كرد كه در يك رابطه وجود شناختى هر يك از اين دو عامل ( هنر و هنرمند) وابسته به ديگرى است و هيچ كدام به تنهايى حامل وجودى ديگرى نيست كه از اين موضوع مى توان به نتيجه رسيد كه عامل مؤثر اصلى در اين ميان چيزى جز هنر به معنى وجودى و نه مصاديق خارجى آن نيست. پس همان طور كه هنرمند از لحاظى بالضروره سرچشمه هنر است، هنرنيز سرچشمه اى براى هنرمند و اثر هنرى به شمار مى رود.
|