دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Mon, May 31, 2004
فرهنگ و هنر
سال دهم - شماره ۲۸۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
افق
آرشيو
درباره رفتارهاى خشن لارس فون تريه
يك روز افسانه و يك روز كابوس
167298.jpg
• ماتيو سويت
• ترجمه : نسيم خطيبى

ديگر اين جمله هيچكاك كه گفته بود بازيگران گله اى گوسفند هستند، به جمله اى كلاسيك تبديل شده است، او با رفتارى كاملاً خود محورانه بازيگرانش را هدايت مى كرد تا دقيقاً همان چيزى باشند كه او مى خواست و جالب آنكه چيزى كه او مى خواست هميشه بهترين حالت ممكن بود. ما داستانهاى زيادى درباره بدرفتارى فيلمسازان با بازيگرانشان شنيده ايم: برگمان با فريادهايش و پرت كردن صندلى به سوى بازيگران، خودكامگى بى حد و حصر فورد در مواقع فيلمبردارى و… و حالا نوبت فون تريه فيلمساز دانماركى است. سويت در اين مطلب به رفتارهاى خشن فون تريه با بازيگرانش پرداخته، رفتارى كه به ساديسم پهلو مى زند، اما ما بر پرده فقط حاصل كار را شاهديم، حاصلى كه كيفيتى فوق العاده دارد.

بيشتر بازيگران مى دانند كه كاركردن با كارگردان دانماركى خارق العاده لارس فون تريه، به اين معناست كه شايد مجبور شوند در حين كار رنج زيادى را تحمل كنند. بيورك از دست او به جنگل فراركرد، لباسهاى بازيگرى را در آورد و قسم خورد كه ديگر هيچ وقت در زندگيش فيلم بازى نكند. نيكول كيدمن همه تحقيرها و اهانت ها را تحمل كرد و از دست كارگردان بسيار رنج كشيد. اما وقتى فيلم را ديد، با افتخار از سينما بيرون آمد.
اما گذراندن چند هفته در دنياى غريب لارس فون تريه، براى جان سى ريلى در آخرين ساخته او، گران تمام شد. جان سى ريلى با صورت آبله دار كه پيش از اين در فيلمهاى «شيكاگو»، «دار و دسته نيويوركى» و «شبهاى بوگى» بازى كرده بود، بعد از اينكه كارگردان از او خواست در صحنه اى كه يك الاغ زنده در جلوى چشمانش سلاخى مى شود، شركت كند، صحنه فيلم «ماندرلى» را ترك كرد. زلجكو ايوانك اهل اسلوونى كه در «داگويل» نقش مقابل نيكول كيدمن را بازى مى كرد، جايگزين ريلى شد. اين، اولين جايگزينى در تراژديهاى سه گانه فون تريه بود كه «ماندرلى» يكى از آنهاست و اما آن الاغ؛ كارگردان طورى صحنه سازى مى كند كه انگار بازيگران فيلم، آن الاغ را خورده اند.
وقتى در هاليوود انجمن آمريكايى حمايت از حيوانات وجود دارد و اين انجمن بر رفتارى كه با حيوانات روى صحنه مى شود نظارت مى كند، ضبط اعمال سلاخى حيوانات قابل قبول نيست. اين انجمن، از طوطى جفرى راش در «دزدان دريايى كارائيب» گرفته تا سوسكهايى را كه در «مردان سياه پوش» بدن ويل اسميت را پوشاندند مورد حمايت قرارمى دهد. اگر چه «ماندرلى» درجنوب آمريكا روى مى دهد، اما بخاطر ترس فون تريه از پرواز با هواپيما، او مجبور شد كه اين صحنه ها را در استوديوهاى ترولهاتان در سوئد فيلمبردارى كند. اين ترس فون تريه يكى از ترسهاى بى اساس در شخصيت اوست.
توليدكننده فيلم ـ پيتر آلباك جنسن ـ تأكيد كرد كه هيچ كدام از بازيگران آمريكايى فيلم مثل دنى گلاور، لورن باكال و ويلم دافو مخالفتى با اين صحنه نكردند. او در مصاحبه اى با آژانس خبرى دانماركى ريتزاو افزود: «ما مى توانستيم چند كودك را بكشيم بدون اينكه هياهويى به پا شود.»
از زمانى كه تريه، اميلى واتسون را در اولين فيلم موفقش ـ «شكستن امواج» تحت فشار گذاشت، به كارگردانى خشن و سختگير مشهور شد. در فيلم «احمق ها»، او زندگى يك پيشواى مذهبى را به تصوير مى كشد كه پيروانش را مجبور مى كند عياشى و ميگسارى كنند و اطراف شهرهاى كوچك بچرخند و وانمود كنند كه عقب افتاده هستند.
در فيلم «رقصنده در تاريكى» ـ فيلم موزيكال فون تريه كه برنده نخل طلاى كن شد ـ او بيورك را تحت فشار زيادى گذاشت به طورى كه او به اوول فرار كرد.در «داگويل» او كيدمن را در نقش زن جوانى كه به شهر كوچكى در كلورادو پناه مى برد، به بازى گرفت. شهرى كه كيدمن پس از مدتى خوش رفتارى توسط اهالى آن، تبديل به برده اى در آنجا مى شود؛ به نظرمى رسد كارگردان نيز با تمرين سخت سه ساعته اى كه روى لهجه كوچه و بازارى كيدمن در جنگل انجام داده، رفتار مشابهى، مثل يك برده با او داشته است. فون تريه نيز ادعا مى كند كه هنوز نتوانسته با اين تجربيات كنار بيايد. او مى گويد: «وقتى اسمم را در ميان اسم افراد معتبر مى بينم، فقط گريه مى كنم.» بازيگرانى كه با فون تريه كار كرده اند، نمى دانند بودن با او را تحسين كنند يا سختگيرى و فشارى كه او به آنها مى آورد را زير سؤال ببرند!
بيورك كه به خاطر بازى در «رقصنده در تاريكى»، دورا ن سختى را با فون تريه گذرانده، معتقد است كه فون تريه به بيمارى تنفر از زنان مبتلاست و دوست دارد روح آدم را بدزدد. پاول بتانى نيز كه در فيلم «داگويل» نقش مقابل كيدمن را بازى كرد، در مورد دوران بازى در اين فيلم مى گويد: «هشت هفته طولانى در كسل كننده ترين جايى كه تا به حال در زندگيم بوده ام.» به نظر او فجيع ترين قسمت ماجرا آنجا بوده كه او متوجه شده كه اتاقش در هتل، دقيقاً كنار اتاق كارگردان است. او مى گويد: «چند بار سعى كردم تختم را از كنار ديوارى كه اتاق من را از اتاق او جدا مى كرد، دور كنم. با خودم حساب كردم كه وقتى خوابيدم، سرم تنها بيست سانتيمتر از سر او فاصله دارد و من اين را دوست نداشتم. دوست داشتم در آن طرف اتاق باشم؛ اما متأسفانه تختخواب به زمين پيچ شده بود.» فقط مى توان حدس زد كه سرصحنه «ماندرلى» واقعاً چه اتفاقى افتاده. آنچه در هريك از صحنه هاى فيلمهاى فون تريه اتفاق مى افتد، يك يا دوسال طول مى كشد تا فاش شود. اول، شايعاتى پخش مى شود كه يك بازيگر زن، سرصحنه مورد تمسخر و تحقير قرارگرفته؛ بعد، كنفرانسى مطبوعاتى در يك فستيوال بين المللى تشكيل مى شود و همه در آن بهترين رفتارى را كه مى شود داشت، از خود نشان مى دهند. سپس، ادعاهاى ضد و نقيض در مصاحبه هاى مطبوعاتى به راه مى افتد و بالاخره يك سال بعد يا بيشتر، از اينكه فيلم به نمايش درآمد، هركس هر چه دلش خواست در مورد ديگرى مى گويد و فون تريه با خوشحالى، بدون اينكه احساس شرمندگى كند، از مشكلاتى كه به وجود آورده، حرف مى زند. به نظر مى رسد اين، يك جز اصلى از خلاقيت هاى اوست كه بازيگران را به مرز جنون فيزيكى و روانى مى رساند، نتايج دلخواه خود را از آن كسب مى كند و بعدبا ريشخند به حرفهاى منتقدان گوش مى كند.
بعضى از تفكرات فون تريه بسيار لطيف است. كيدمن در مورد كاركردن باتريه در فيلم «داگويل» مى گويد: «يك روز مثل افسانه بود و روز بعد مثل يك كابوس. لارس با من مهربان بود؛ اما بعد هر وقت احساس مى كرد لازم است، مرا از نظر روحى داغان مى كرد.»
مثل بسيارى از بازيگران كه از كاركردن با فون تريه جان سالم به در برده اند، كيدمن از تجربه كار با تريه به عنوان «۱۲۰ روز شكنجه روحى» ياد مى كند و مى گويد: «من فكر مى كنم لارس يك نابغه است و كارش فوق العاده است. او بسيار صميمانه كار مى كند. مردم به من مى گويند: تو خود آزارى دارى؟ و من مى گويم: نه، بلكه موضوع اين است كه مى خواهم هنر خود را وقف عده اى خاص كنم. البته من كمى در اين مورد افراط كرده ام؛ يعنى خودم را تحت فشار گذاشته ام تا به آنها كمك كنم.» اينكه فون تريه بازيگرانش را وادار مى كند تا خود را فداى كار كنند، يكى از دلايلى است كه كارش را اينطور خشن و بى رحمانه كرده است.
در كنفرانس مطبوعاتى كه بعد از اولين نمايش «داگويل» در جشنواره فيلم كن پارسال برگزار شد، كيدمن قول داد كه در قسمت دوم اين فيلم كه قرار بود ساخته شود نيز بازى كند. دوماه بعد شنيده شد كه «مشكلات برنامه ريزى» مانع بازى او در آن فيلم شده. آيا او براى بازى نكردن در اين فيلم بهانه آورده؟ به نظر مى رسد كه اينطور نباشد. فون تريه بدون كيدمن در مراسم قدردانى از فيلم كه در جاهاى ديگر برگزار شد، شركت كرد و براى آن نقش، برنامه جديدى طرح ريزى كرد. به عبارت ديگر شايد بازيگر ديگرى راجاى كيدمن قرار داده باشد.
«رقصنده در تاريكى» فيلمى بود كه بيشتر حالت افسانه اى داشت. شنيده شد كه بيورك، ستاره اين فيلم از آزار و تهديد فون تريه رنج بسيار كشيد و صحنه بازى را ترك كرد و با آشفتگى و پريشانى، لباسهايش را پاره كرد. به گفته فون تريه، كسى كه نقش آوازه خوان را بازى كرد، هيچ تجربه قبلى در بازيگرى نداشت؛ بنابراين نتوانست خودش را از نقشى كه داشت آن را بازى مى كرد، جدا كند و از آنجا كه نقش مهاجرى كه همه چيز خود را از دست داده است و محروم از همسر و محكوم به مرگ را بازى مى كرد، طبيعتاً اين نقش مشكلاتى را براى او ايجاد كرد.
167295.jpg
اما بيورك، موضوع راكمى متفاوت مى بيند و ارزيابى و حشيانه ترى از كارگردان دارد. او اخيراً در وب سايتش نوشته: «حتى فيلمهاى كارگردانهايى مثل وودى آلن و استنلى كوبريك كه تمايلات جنسى را در فيلمهايشان نشان مى دهند، روح دارند؛ اما فيلمهاى فون تريه، روح ندارند و خودش هم اين موضوع را مى داند. او احتياج به يك زن دارد كه به فيلمهايش روح ببخشد؛ اما او به اين توانايى زنها حسودى مى كند و از آنها متنفر است. بنابر اين مجبور است زنها را در طول فيلمبردارى از نظر روحى تخريب كند تا از اين طريق، آرامش پيدا كند.»
فون تريه هميشه هم چنين هيولاى وحشتناكى نبوده، حتى هميشه هم «فون» نبوده و اين لقب اشرافى را از دوران دانشجويى به دست آورده. فون تريه، قبل از اينكه با فيلم «شكستن امواج» پابه صحنه بين المللى بگذارد، به داشتن و سواس در ساختن فيلمهاى هنرى مشهور بود. «پادشاهى» سريال پزشكى عجيب و غريبى كه در يك بيمارستان با حضور ارواح ساخته بود، بيانگر فاجعه اى بود كه بعداً در شخصيت او پيدا شد. بازگشت دوباره او به عالم سينما همزمان بود با دوره اى كه او ناگهان دچار تغييرات شخصيتى بزرگى شد. در سال ۱۹۹۵ مادرش در حال مرگ اعتراف كرد كه پدر واقعى تريه مرد هنرمندى بوده كه او آن مرد را اغفال كرده تا از او صاحب بچه اى شود كه ژن هنرمندى در آن بچه وجود داشته باشد. سال بعد، فون تريه از اولين همسرش جدا شد، از يهوديت به كاتوليك تغيير مذهب داد و سينماى هنرى و نقاشى گونه اش را ترك كرد و با فيلم «شكستن امواج» به سينمايى خشك و پر از خشونت رو آورد. اين تكه ها از بيوگرافى فون تريه، گوياى اين نيستند كه چرا او تصميم گرفت خشونت را به عنوان ابزار اصلى كارگردانى خود انتخاب كند، يا چرا دوست دارد گلف بازى كند. بلكه اينها نشان مى دهند كه او قبل از اينكه بيورك وكيدمن را براى فيلمهايش انتخاب كند، با خودش مثل يك خوك رفتار مى كرده.
زشت ترين رفتار فون تريه، رفتارى بود كه در فيلم «ماندرلى» از خود نشان داد. وقتى كيدمن نقش قهرمان زن فيلم را رها كرد، تريه مى توانست از يك ستاره آمريكايى براى پركردن جاى كيدمن در فيلمش استفاده كند؛ اما او يكى از اقوامش به نام بريس دالاس هوارد را كه چهار سال پيش، نقش كوچكى در فيلم «چطور گرينچ ، كريسمس را دزديد» داشت را به جاى كيدمن انتخاب كرد.
باور كردن اين قضيه سخت به نظر مى رسد، مگر اينكه بدانيد كه بريس دالاس، دختر ران هاوارد ستاره فيلم «روزهاى شاد» است كه از آن زمان يكى از خوش ذات ترين و قابل اعتماد ترين كارگردانان هاليوود شده و بنابراين گوياى هر چيزى است كه فون تريه آن را تحقير مى كند. تصورش را بكنيد كه تريه چه بلايى سر بريس ممكن است آورده باشد، به طورى كه او احتمالاً به آن الاغ حسودى كرده و آرزو كرده كه كاش جاى او كشته مى شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |