دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Mon, May 31, 2004
كتاب و كتابخوانى
سال دهم - شماره ۲۸۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
افق
آرشيو
نقدى بر كتاب «نزديكى» اثر «حنيف قريشى»
وقتى كه
صداقت شديد به خودبينى گيج كننده تبديل مى شود
نويسنده: جين مندلسون
مترجم: فرشيد عطايى
167370.jpg
بيو گرافى حنيف قريشى
«از همان اول هميشه مى خواستم پاكستانى بودن خودم را انكار كنم ... پاكستانى بودن برايم يك نفرين بود و مى خواستم از شرش خلاص شوم. مى خواستم مثل ديگران باشم.»
«حنيف قريشى» (كوريشى در تلفظ انگليسى) در ۵ دسامبر ۱۹۵۴ در انگلستان به دنيا آمد. حنيف قريشى در سال هايى كه بزرگ مى شد تبعيض هاى نژادى و فرهنگى را (كه در اغلب آثارش به آنها پرداخته) به طور دست اول تجربه كرد. او كه ثمره ازدواج بين يك مهاجر پاكستانى و يك زن انگليسى است براى نوشتن آثارش از تلاش ها و محنت هاى زندگى خود به عنوان فرزند دو رگه دو نژاد و فرهنگ متفاوت الهام مى گيرد. قريشى از همان اوان جوانى تصميم گرفت نويسنده شود، و شروع كرد به نوشتن رمان هايى كه از همان سنين نوجوانى مورد توجه ناشران بودند.
قريشى د ردانشگاه لندن فلسفه خواند و بعد از طريق هرزه نگارى (با نام مستعار آنتونيا فرنچ) امرار معاش كرد. او ابتدا به عنوان يك كنترل چى در «سالن تئاتر رويال» آغاز به كار كرد و سپس به نويسنده مقيم همانجا تبديل شد. اولين نمايشنامه او در سال ۱۹۷۶ به روى صحنه رفت.
فيلمنامه نويسى از حرفه هاى اصلى حنيف قريشى است. فيلم «رختشويخانه زيباى من» كه بر اساس فيلمنامه اى از او ساخته شد برايش موفقيت بسيار به همراه آورد. منتقدان قريشى را تحسين كردند ولى بعضى از سازمان هاى پاكستانى معترض شدند كه قريشى در اين اثر خود، تصويرى منفى از مهاجران پاكستانى ارائه كرده است. قريشى نيز در مقابل گفت كه نقش يك سفير را ندارد و ترجيح مى دهد واقعيت هاى خشن نژاد پرستى و دسته بندى هاى طبقاتى را درآثارش نشان دهد. فيلمنامه «رختشويخانه زيباى من» كه نامزد اسكار بهترين فيلمنامه شده بود، موفق به دريافت جايزه بهترين فيلمنامه از «حلقه منتقدان فيلم نيويورك» شد.

عمده شهرت حنيف قريشى به دليل نوشتن فيلمنامه «رختشويخانه زيباى من» و رمان «بوداى حومه نشين ها» است؛ هر دوتاى اين داستانها درباره شور و نشاط و تجربه گرى دوره جوانى است. «بوداى حومه نشين ها» گاه شمار به بلوغ رسيدن يك مرد جوان دورگه هندى ـ انگليسى بود؛ جوانى كه دوران بلوغ خود را با شلوغى و بى نظمى طى مى كند و در حالى كه زير سايه پدر پرجنب و جوش و پرشور وحال خود زندگى مى كند، در لندن (كه داراى ويژگى هاى اسكيزو فرنيك است) در ميانه شور و هيجان «راك و پانك» و كولى گرى و مادى گرايى، به جست وجوى خود برمى آيد.
در حالى كه «بوداى حومه نشين ها» كمدى رقت  انگيزى بود، رمان «نزديكى» يك تراژدى هراس آور و افسرده كننده درباره نارضايى و ناخرسندى دوران بزرگسالى است. گويى پسرك رمان «بوداى حومه نشين ها» در اينجا بزرگ شده است، ولى آن همه ورزش يوگا و ورجه و ورجه هاى دوران نوجوانى و دهه ۲۰سالگى اش، توانى در او باقى نگذاشته بود كه از پس زندگى واقعى برآيد.
«جى»، راوى رمان، مى گويد: «غم انگيزترين شب زندگى ام است، چون دارم مى روم و هرگز بر نخواهم گشت.» با گفتن اين جمله او توضيح مى دهد كه چرا دارد از پيش همسر و دوفرزند ۵ و ۳ساله خود مى رود. رمان تبديل مى شود به قالبى براى تعمق «جى» درمورد رابطه متلاشى شده اش، عشقش به يك زن ديگر و موضوعاتى نظير تك همسرى، والد بودن، نارضايتى و البته نزديكى و صميميت. «جى» فيلمنامه نويس است؛ يكى از دوستانش مى گويد او نويسنده اى است كه ادبيات را به لاطائلات تبديل مى كند. «جى» به همراه خانواده خود در يك خانه راحت در لندن زندگى مى كند، ولى اعصابش خرد است. سوزان، مادر بچه هايش، به دشمن او تبديل شده است، به ظرفى براى نفرت «جى». جى همسر خود را آرام وعصبانى توصيف مى كند: «احساسات او محدود است.» اگر جى همسر خود را در يك مهمانى ببيند مى گويد: «دوبار نگاهش مى كردم، ولى سه بار نه.» وقتى دو تايشان تحت درمان قرار مى گيرند، جى از ديدن «صورت گوشتالو و سرخ و گريان او» حالش به هم مى خورد.
جى با دوتا ازدوستان خود كه هر يك معتقد به يك فلسفه متفاوت هستند، مشورت مى كند. اسم يكى «ويكتور» است و ديگرى «عاصف». ويكتور كه همسر خود را طلاق داده در يك آپارتمان درب و داغان زندگى مى كند و زندگى اجتماعى شكوفايى دارد. عاصف زن و بچه هاى خود را بسيار دوست دارد. جى تصوير غم انگيزى از زندگى ويكتور ارائه مى كند، ولى ما از همان اول مى دانيم كه جى همسر خود سوزان را ترك خواهد كرد و بر روى يك تخت در خانه ويكتور خواهد خوابيد. از طرف ديگر، عاصف در زندگى اش داراى «انسجام و نظم» است، ولى آرامش زندگى او جى را معذب مى كند. «چرا آدمهايى كه اهل زن و بچه و خانواده هستند اينقدر از خود راضى اند چرا فكر مى كنند كه تنها راه زندگى كردن تشكيل خانواده است؟ طورى كه انگار كسانى كه تشكيل خانواده نداده اند يك جاى كارشان ايراد دارد.»
واضح است كه جى با گرفتارى خود طنزآميز برخوردمى كند. قريشى نثرى روان وسليس دارد و با نگاهى تيزبينانه به جامعه مى نگرد. جملات او هوشمندانه و طنزآميز است. با اين حال، جى كاملاً فاقد خود آگاهى است و اين موجب مى شود او نقيضه يك مرد سطحى و خودشيفته به نظر برسد. او على رغم تأملات وسواسى اش، خيلى اندك مى فهمد.
و جى خود به اين قضيه معترف است: «اينكه بتوان با قوه ادراك در مورد خرابى هاى به جا مانده تأمل كرد. توانايى ذهنى غبطه برانگيزى است.» او تا حدودى مى داند كه رفتارش سوزان را از كوره به در كرده. او حتى مى داند كه رابطه رقت انگيزى كه با مادر خود، «يك مرده متحرك»، دارد با اتفاقاتى كه در زندگى اش دارد رخ مى دهد يك جورهايى مرتبط است، ولى او به طرز غم انگيزى از يافتن عوامل ارتباط عاجز است.
خواننده چه نظرى در مورد جى بايد داشته باشد؟ شايد سخاوتمندانه باشد اگر بخواهيم اين كتاب را تصوير تكاندهنده مردى فاقد بصيرت بدانيم، ولى زبان و لحن رمان چندان مؤيد اين تفسير نيست. در عوض، به نظر مى رسد كه قريشى همان سؤال هاى جى را صميمانه مطرح مى كند، مثلاً: «ما بايد با ديگران مثل موجوداتى واقعى رفتار كنيم. ولى آيا آنها واقعى اند؟» اگر رمان ديگر و بهترى بود اين سؤال ممكن بود غنى از امكانهاى مختلف و حتى داراى عمق باشد؛ ولى اين قضيه در متن رمان «نزديكى» نوعى فلسفه بافى يا نوعى جوك سخيف به نظر مى رسد.
به طريق مشابه، صداقت جى فاقد افشاگرى واقعى است. وقتى او مى گويد: «من دنبال صداقت تمام و كمالى هستم كه لازمه اش صرفاً اين نباشد كه بگويند طرف چه آدم فوق العاده اى است» خواننده وسوسه مى شود كه با او موافقت كند. هر چند بر روى جلد، از اين كتاب به عنوان «به شدت صادقانه» تمجيد شده، توانايى هاى جى براى تأمل و تعمق محدود است. كتاب به جاى اينكه سؤال هاى دشوارى در مورد نزديكى و صميميت مطرح كند، سؤالى را پيش مى كشد كه چندان عميق نيست: چه موقع اين به اصطلاح «صداقت شديد» به خودبينى گيج كننده تبديل مى شود؟ و كتاب ـ ظاهراً بدون اينكه بخواهد ـ خود به اين سؤال پاسخ مى گويد: موقعى كه صداقت توأم با قوه ادراك نباشد.
رمان «نزديكى» در پايان، مانند طعنه زدن جى به سوزان، تقريباً به نظر مى رسد كه مى خواهد با لحن ملال آورش خواننده خود را از كوره به در كند. ولى مانند جى، چيزى در رمان هست كه در مقابل انتقاد مقاومت مى كند. درحالى كه در ابتدا به نظر مى رسد رمان در اطراف اين پرسش شكل گرفته كه: آيا جى خانه را ترك خواهد كرد،سرانجام ظاهراً مى گويد: «آيا من به خاطر ترك كردن خانه، آدم بدى نيستم؟»
در نتيجه، رمان «نزديكى »جايى براى اين ايده ندارد كه: اگر جى خانه را ترك كند مهمتر است يا اينكه حرف جالبى در مورد رفتن خود بزند. جى مى گويد: «من داشتم خودم را قانع مى كردم كه ترك كردن كسى بدترين رفتار ممكن با او نيست.» نه، نيست. و در مورد جى، شايد اين بهترين رفتار ممكن باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |