دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۳ - ۱۱ ربيع الثانى ۱۴۲۵
Mon, May 31, 2004
ويژه ۲
سال دهم - شماره ۲۸۱۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
گزارش ويژه
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
افق
آرشيو
سفر بخير
ايست!
با تلاش گروه جويندگان عاطفه صورت گرفت
چراغ سبز
چراغ خطر
پليس خانواده
سفر بخير
خرابى خودرو در جاده
167229.jpg
هرگاه در راهها خرابى غيرقابل پيش بينى براى هر نوع وسيله نقليه موتورى ايجاد شود راننده مكلف است آن را از مسير عبور و مرور خارج و در محل مناسبى كه موجب سد راه و مزاحمت ساير وسايل نقليه و عابرين پياده نباشد متوقف سازد در اين مورد و در ساير مواردى كه وسيله مزبور قادر به حركت نباشد و انتقال آنها به محل مناسبى مقدور نگردد در صورت فقدان نور كافى در راه بايدبه منظور اخبار به ساير رانندگان علائم ايمنى به ترتيب زير در محل قرار دهد.
۱ـ در وسط راه يك فانوس يا يك چراغ يا يك مشعل نورانى قرمز در فاصله هفتادمترى جلو و يكى در فاصله هفتادمترى عقب و يكى ديگر در پهلوى وسيله از كار افتاده بگذارد.
۲ـ هرگاه وسيله نقليه سرپيچ يا تپه اى از كار بيفتد فانوسها يا چراغها يا مشعلها را بايد در فواصل مناسبى قرار دهد تا وسائل نقليه ديگر از فاصله دويست مترى متوجه خطر بشوند.
۳ـ هرگاه وسيله نقليه موتورى در راههاى خارج شهر از كار بيفتد و به علت كفايت روشنايى احتياجى به استفاده از چراغ يا مشعل نباشد راننده بايد در وسط جاده يك مثلث شبرنگ قرمز متساوى الاضلاع از نوع علامت احتياط به ابعاد ۳۰سانتى متر در فاصله ۷۰مترى جلو و مثلث مشابه ديگر در فاصله هفتادمترى عقب آن به نحوى كه كاملاً قابل رؤيت باشد قرار دهد.
راننده محترم: استفاده صحيح از علائم ايمنى فوق حافظ جان شما و ديگران مى باشد ليكن از سوزاندن لاستيك در سطح آسفالت جاده به منظو راطلاع و هشدار به ساير رانندگان عبورى خوددارى نماييد.
ايست!
حضور موتوسيكلت در پياده روها
167214.jpg
حذف زمينه هاى ايجاد تخلف از جمله ملزوماتى است كه مى بايست براى كاهش معضلات ترافيكى ايجادشده در سطح معابر به وسيله موتوسيكلت سواران اتخاذ گردد، ليكن بسترهاى فراوانى براى اجراى مقررات راهنمايى ورانندگى از جانب موتوسيكلت سواران وجود دارد كه از آن جمله مى توان وضعيت آموزش كاربران از طريق رسانه هاى ارتباط جمعى دراستفاده از اين وسيله را نام برد.
آموزش وفرهنگ سازى از طريق صداوسيما ، مطبوعات وبرقرارى تعامل شايسته ومطلوب بين پليس ومردم مى تواند عامل مهمى براى كاهش تخلفاتى باشدكه در متن جامعه و با ناديده گرفتن قوانين راهنمايى ورانندگى در زمينه ارتكاب جرايم موتوسيكلت سواران اتفاق مى افتد.
فرار از معضل ترافيك وچراغ قرمز راهنمايى وترجيح نفع شخصى برمنافع جمعى از مهمترين عوامل حضور موتوسيكلت سواران در پياده روها مى باشند كه اين امر موجب سلب آسايش وآرامش عابرين در سطح پياده روها بوده ودر غالب اوقات منجر به تصادف مى شود.
اين وسيله نقليه كه فى نفسه مى تواند ، وسيله نقليه مفيدى باشد، با وجود رانندگانى كه قوانين راهنمايى ورانندگى را زيرپا مى گذارند ، وسيله مضرى براى شهروندان تلقى مى شود. عبور از پياده روها براى سريعتر رسيدن به مقصد، ضريب ايمنى معابر را به شدت پايين مى آورد.
بچه هايى كه بدون اطلاع به داخل پياده روهامى روند ويا مشغول بازى هستنداز ضريب ايمنى كمى در برخورد با اين وسيله نقليه برخوردار مى باشند واين امر منجر به اين مسأله شده كه عابرين پياده همواره مى گويند:
«هنوز، فرق پياده رو وسواره رو رانفهميده ايم»
با تلاش گروه جويندگان عاطفه صورت گرفت
ديدار دوخواهر
پس از ۱۹سال جدايى
167226.jpg
• بقيه از صفحه ويژه ۱

سالها از پى هم مى آمدند زهره كم كم بزرگ مى شد. او وقتى با لباس عروس به خانه بخت رفت، باور نمى كرد، مادر خوانده اش كه تا آن زمان همه گونه در حق او محبت كرده است باز هم بخواهد «حق» را در مورد او تمام كند.
روزى كه زنى با چهره اى نگران و دوقطعه عكس پاى درگروه حوادث گذاشت و درخواست پيدا شدن والدين دخترش را كرد، باور نمى كرديم زنى بتواند تا اين اندازه «فداكار» باشد. او گفت: سالها قبل بود كه زهره را به فرزندى گرفتيم، او را چون فرزند خودمان پرورش داديم. مدتى است كه به خانه بخت رفته و مسافر كوچكى در راه دارد. من و شوهرم دوست داريم كه بتوانيم به عنوان هديه تولد فرزندش، والدين او را برايش پيدا كنيم.
با درخواست اين مادر بود كه ۲۱مرداد سال گذشته مطلب نوزادى در قطعه ۸۰ بهشت زهرا به چاپ رسيد.
همان زمان بود كه مردى با ما تماس گرفت وگفت: از سرنوشت گذشته اين دختر و والدين اول او باخبر است.
با اين اطلاعات بود كه تحقيقات خود را براى يافتن پدر، مادر، خواهر و برادر زهره آغاز كرديم.
مى دانستيم زهره در مشهد خواهرى دارد. با فيروزه تماس گرفتيم. فيروزه با شنيدن اينكه مطلبى را كه مربوط به خواهرش است چندماه قبل به چاپ رسانده ايم، شروع به گريه كرد و گفت: در آن زمان من ۶ساله بوده ام. هيچ چيز نمى دانم. ولى پدر من راننده بود و چندازدواج داشته است، بعيد نيست ازدواجش از چشم مادرم كه همسر اول بود، مخفى مانده باشد.
حالا مى دانستيم كه پدر زهره و فيروزه به جرم چك و بدهكارى در زندان است و مادر زهره همان سالها در پى يك ازدواج پنهانى با پدر زهره وقتى با او دچار اختلاف شده است، زهره را در حالى كه هنوز بند نافش نيفتاده بوده در قطعه ۸۰ بهشت زهرا رها كرده و پدر زهره پس از با خبر شدن از اين مسأله به همراه شاگردش براى يافتن زهره تلاش كرده ولى به نتيجه نرسيده است و از همان سالها هم به زندان افتاده است.
فيروزه قبل از ساعات ادارى به تهران رسيده، در انتظار لحظه ديدار است. دو، سه ساعتى طول مى كشد تا لحظه ديدار دو خواهر در تحريريه «ايران» فرا برسد. سرانجام فيروزه و زهره پس از سالها انتظار همديگر را در آغوش مى فشارند و اشك شوق مى ريزند .
فيروزه مى گويد: از وقتى فهميدم خواهرى دارم دوستش داشتم و خوشحال بودم ودلم برايش تنگ شده بود. باور نمى كردم كه بتوانم باخواهرم در اينجا ملاقات كنم ولى حالا احساس مى كنم تمام دلتنگى هايم را همين جا، مى گذارم و با خوشحالى روزنامه ايران راترك مى كنم.
زهره در حالى كه نمى تواند به راحتى حرف بزند مى گويد: صبح بود كه به من گفتند بايد به روزنامه بيايم و خواهرم را ببينم. قلبم شروع به تپيدن كرد. نمى توانم احساسم را بگويم. فقط مى گويم خيلى خوشحال هستم. خيلى شاد هستم. خوشحالم از اينكه در خانواده اى بزرگ شدم كه مفهوم دوست داشتن را به من ياد دادند. مى دانم كه نمى توانم قدر پدر و مادرى را كه سالها برايم زحمت كشيده اند بدانم ولى تمام سعى و تلاشم بر اين است كه بتوانم تا آخر عمر سپاسگزارشان باشم و اين لحظات شادى بخش را كه به من هديه دادند، باخوبى و مهربانى درحق شان جبران كنم..
\\\
دو خواهر شانه به شانه هم، با قلب هايى آرام دفتر تحريريه «ايران» را ترك مى كنند. مى دانم كه آن سوتر زن ومردى ايستاده اند كه بازحمات بسيار و عشقى وصف ناشدنى زهره را پرورش داده اند، اى كاش اين آغاز، پايان دفتر خاطرات تلخ وشيرين سالهاى گذشته خانه پر مهر ومحبت قديمى نباشد.
شكايت عليه برادر به اتهام اجاره دادن خانه
گروه حوادث: مرد جوانى كه برادرش بدون اطلاع او خانه اش را اجاره داده بود، شكايتى به دادسرا مطرح كرد.
وى در شكايت خود ادعا كرده است: چند سال قبل هنگامى كه پدرم زنده بود به صورت وكالتى خانه اش را به من فروخت. چون برادرم پس از مرگ پدرمان در آنجا ساكن بود، من نسبت به تخليه خانه اقدامى نكردم.
مدتى قبل متوجه شدم او به اتهام صدور چك بلامحل متوارى شده است، بنابراين به خانه ام رفتم، ولى در كمال تعجب ديدم خانه را اجاره داده است. حالا تقاضاى تخليه خانه را دارم.
مستأجر اين خانه نيز در اين باره ادعا كرد: چون برادر شاكى را مى شناختم، بدون ديدن سند بين خودمان قولنامه اى نوشته و خانه را اجاره كردم. حالا كه او متوارى شده است، تكليف پول پيش پرداخت من چه مى شود.
به دستور قاضى «لطفى» تحقيق در اين باره آغاز شده است.
حديث عشق
رسول خدا (ص): مهدى (عج) ظهور نمايد در حالى كه بر سرش ابرى است كه ندا كننده اى در آن ندا برمى دارد اين مهدى است از او پيروى كنيد.
جابربن عبدالله انصارى گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: به هنگام ظهور حضرت ولى عصر (عج) عيسى بن مريم از آسمان فرود آيد و رهبر آنان يعنى قائم به او فرمايد: بيا بر ما نماز بگزار. گويد: نه اين مقامى شايسته شماست كه خدا اين امت را به آن گرامى داشته است.
رسول خدا (ص): فاطمه (س) حوريه اى است آسمانى در سيماى انسانى.
اميرالمؤمنين (ع) از حضرت فاطمه (س) روايت مى كند كه رسول خدا (ص) به او فرمود اى فاطمه كسى كه بر تو درود و صلوات بفرستد خداوند او را بيامرزد و هر جاى بهشت كه باشم او را به من مى پيوندد.
چراغ سبز
توقف دوبله
167217.jpg
توقف دوبله يعنى در كنار وسايل نقليه اى كه خود متوقف مى باشد. بديهى است در صورت توقف دوبله يك خط از خطوط عبور وسايط نقليه در خيابان مسدود شده و مشكلات فراوان از جمله ايجاد صف، تأخيرهاى طولانى ، كندى ترافيك و پايين آمدن ظرفيت معبر و انحراف به چپ ساير وسايل نقليه اى كه قصد عبور از آن خيابان را دارند پديد خواهد آمد.
لذا شايسته است رانندگان به اين باور برسند كه اين عمل آنان مصداق عينى تجاوز به حقوق شهروندى ديگران است و انجام اين تخلف تأثير منفى زيادى بر عبور و مرور عادى خودرو ها به خصوص در شهر هاى بزرگ و پرترافيك دارد. آيين نامه راهنمايى و رانندگى توقف دوبله را ممنوع اعلام نموده است.
چراغ خطر
سرقت از منزل و مغازه
هنگام مراجعه افراد تحت عنوان مأمورين ادارات دولتى و غيره، حتماً پس از شناسايى و احراز هويت، اقدام به بازنمودن درب منزل نموده و با پليس ۱۱۰ تماس و به طور كلى در همه حال مراقب باشيد و اين موارد را نيز به فرزندان خردسال خود آموزش دهيد.
از باز كردن درب منزل به روى افراد ناشناس و مشكوك خوددارى و در صورت اصرار از طريق مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ كمك بخواهيد.
حتى المقدور از وسائل ايمنى و قفل هاى محكم و مورد اطمينان استفاده و با بستن وسائل تأخيرى از قبيل نرده كشى روى ديوارها و پنجره ها به ايمنى و امنيت منزل خود بيفزاييد. (به ويژه طبقات پايين)
بعد از خريد خانه، حتماً قفل هاى مربوطه تعويض و از قرار دادن كليد منزل در محل خاص و قابل دسترسى خوددارى نماييد.
به افراد خانواده درخصوص رعايت مسائل حفاظتى و ايمنى آموزش مستمر داده شود.
نصب آژير خطر در مغازه هايى كه اقلام موجود در آنها از نظر ريالى در سطح بالاست.
بعضى مواقع مالك، منزل خود را جهت فروش و يا اجاره در روزنامه آگهى، كه سارقين به اين بهانه وارد منزل شده و مبادرت به سرقت مى نمايند.
منازلى كه جنب آنها ساختمان هاى نيمه كاره و يا درحال احداث مى باشد احتياج مبرم به دقت و هوشيارى و كنترل بيشتر دارند.
پليس خانواده
تهمت
167238.jpg
عصر يك روز تابستان، كه با غروب آفتاب اندكى از گرماى هواى آن كاسته شده بود، رفته رفته به تعداد مردمى كه براى خريد به خيابان ها مراجعه مى كردند، افزوده مى شد.
مغازه داران هم كه بخوبى از ساعت بيرون آمدن مردم براى خريد در اين فصل آگاه بودند با روشن كردن چراغهاى مغازه و ويترين خود آماده مى شدند تا از مشتريان خود استقبال و فروش خوبى را دراين فرصت داشته باشند.
دربين جمعيتى كه در پياده رو از جلوى مغازه ها مى گذشتند، زن جوانى به آرامى جلو هرمغازه توقف كرده و به تماشاى ويترين آن مى پرداخت، به نظرمى رسيد عجله اى براى خريد يا پيداكردن مغازه موردنظر ندارد. طرز لباس پوشيدن و نوع آرايش او نشان مى داد كه ازطبقه مرفه جامعه بايد باشد. عينك دودى بزرگى به چشم زده و به آرامى آدامسى را كه در دهان داشت مى جويد.
همانطور كه به آهستگى حركت مى كرد جلوى مغازه طلافروشى رسيدو مثل تمام خانم ها كه علاقه زيادى به تماشاى طلاها و زيورآلات چيده شده درويترين طلافروشى ها دارند، مدت بيشترى جلوى اين مغازه توقف كرد.
همانطور كه طلاهاى داخل ويترين را كه در زير نور چراغ ها تلألو خاص و زيبايى داشتند را نگاه مى كرد، به دقت داخل مغازه را نيز زيرنظرداشت.
درداخل مغازه دوفروشنده مشغول صحبت كردن با مشتريان خود بودند و يك نفر مرد ديگر نيز كه به نظرمى رسيد از دوستان آنها باشد درانتهاى مغازه روى صندلى نشسته و فنجان چاى دردست داشت.
زن جوان پس ازمدتى كه جلوى اين مغازه توقف كرد به آرامى شروع به حركت نموده از جلوى ديگر مغازه ها نيز با اندك توقفى گذشت.
دراين خيابان چند مغازه طلافروشى به فاصله هاى نه چندان دورى ازهم قرارداشتند و زن جوان با حوصله جلوى هريك از آنها ايستاده و به دقت داخل مغازه را نگاه مى كرد.
اگر كسى با كنجكاوى رفتار اين زن را زيرنظرمى داشت نيز نمى توانست بفهمد كه او مشغول تماشاى طلاهاى داخل ويترين ها است و يا داخل مغازه را نگاه مى كند. عينك سياه بزرگى كه به چشم داشت مسيرنگاه او را از ديد هربيننده اى پنهان مى كرد.
بالاخره زن پس از مدتى توقف درجلوى آخرين مغازه طلافروشى، به سرعت برگشته و با قدمهاى تند خود را جلوى مغازه اى كه ازقبل نشان كرده بود، رساند.
بازهم با دقت به داخل مغازه نگاه كرد جوان فروشنده مشغول وزن كردن يك گردنبند و صحبت با زن و مرد خريدارى بود كه جلو او ايستاده بودند.
به جز اين سه نفر كس ديگرى داخل مغازه طلافروشى نبود. زن بازهم اندكى تأمل كرده و خود را مشغول تماشاى طلاهاى داخل ويترين نشان داد.
همانطور كه داخل مغازه را نيز زيرنظرداشت احساس كرد كه دونفر خريدار داخل مغازه مشغول پرداخت پول و آماده خروج از مغازه هستند.
همزمان با خروج مشتريان داخل مغازه، زن نيز به آرامى واردشده و به فروشنده سلام و خسته نباشيد، گفت. فروشنده جوان نگاهى به تازه وارد كه زنى شيك پوش بود انداخت و باخوشرويى تمام اظهارادب نموده و منتظر درخواست مشترى شد.
زنى پس از اينكه با دقت به انگشترى هايى كه درداخل ميز مقابل فروشنده چيده شده بود نگاه كرد از فروشنده خواست كه يكى از انگشترى ها را به او نشان دهد.
فروشنده نيز جعبه اى كه چندين انگشترى روى آن قرارگرفته بود را از داخل ميز بيرون آورده و روى شيشه ميز مقابل خودگذاشت تا مشترى يكى از آنها را انتخاب كند.
زن جوان چندانگشترى را به ترتيب از داخل جعبه برداشته و به انگشت خود كرده و مشغول تماشاى آنها شد. سپس انگار از آنها خوشش نيامده باشد مجدداً انگشترى ها را از انگشت خارج و به طورنامرتب روى جعبه مخصوص قرارداده و چندانگشترى ديگر را برداشته و به انگشت كرد.
اين بار نشان داد كه از يكى از آنها خوشش آمده و ضمن خارج كردن ديگر انگشترى ها و گذاشتن آنها روى جعبه، همان يك انگشترى را بازهم دردست كرده و چندبار دستش را به فاصله مقابل صورت گرفته و به آن خيره شد.
از فروشنده درباره قيمت آن سؤال كرد فروشنده اظهارداشت: انگشترى را لطف كنيد بدهيد وزن كنم تا قيمت آن را حساب كرده خدمتتان عرض كنم.
زن انگشترى را به دست فروشنده داد و منتظر نتيجه وزن كردن و محاسبه قيمت آن شد.
پس ازاندكى، طلافروش انگشترى را مجدداً به دست زن داده و اظهارداشت: قابلى ندارد، با توجه به وزن آن و عيار بالايى كه دارد ۲۹۵هزارتومان مى شود، البته همانطور كه عرض كردم قابلى ندارد و مى توانيد ميهمان ما باشيد.
زن با حالتى خاص از اين تعارف فروشنده اظهارتشكر كرده و گفت: البته اين انگشترى زيباست ولى من يك انگشترى با قيمت بيشتر ازاين مى خواستم، سپس با دست اشاره به انگشترى هايى كه داخل ويترين بزرگ مغازه بود نموده و از فروشنده خواست اگر زحمت نيست آنها را هم ببيند.
فروشنده درپى درخواست زن به طرف ويترين رفته و پس از بازكردن درآن به داخل ويترين خم شده و جعبه انگشترى داخل آن را برداشت.
سپس مجدداً در ويترين را بسته و جعبه انگشترى را روى ميز قرارداد. زن پس ازامتحان چندانگشترى، يكى از آنها را كه به نظرمى رسيد از همه سنگين تر و گرانقيمت تر باشد را انتخاب و از فروشنده خواست كه قيمت آن را محاسبه نمايد.
فروشنده اين بارهم پس از وزن كردن انگشترى قيمت آن را با ماشين حساب محاسبه و درحالى كه ماشين حساب را به طرف زن برگردانده و با انگشت به اعداد روى آن اشاره مى كرد، اظهارداشت: اين يكى قدرى گران تر است، ملاحظه مى فرماييد كه باتوجه به وزن آن و سنگها كه الماس هستند ۳۸۵هزارتومان مى شود.
زن جوان با اظهار رضايت انگشترى را مجدداً گرفته و درانگشت كرد. قدرى با تحسين به آن نگاه كرده و از فروشنده خواست كه آن را كادوپيچ نمايد و سپس كيف خود را روى ميز قرارداده و از داخل آن چندبسته اسكناس هزارتومانى و يك تراول چك بيرون آورده و مشغول شمارش آن شد.
طلافروش نيز انگشترى را مجدداً روى وزنه قرارداده و شروع به جمع آورى جعبه هاى روى ميزنمود. انگشترى هاى نامرتب را به ترتيب درجاهاى خود قرارداده و با تعجب متوجه شد كه جاى يكى از انگشترى ها درجعبه خالى است، با دقت بيشترى روى ميز را نگاه كرده و به جست وجو پرداخت ولى آن را پيدانكرد.
ناچار از زن سؤال كرد: ببخشيد يكى از انگشترى ها كه ازجعبه اول برداشتيد و امتحان كرديد نيست، لطف كنيد اطراف كيفتان كه روى ميز است را نگاه بفرماييد ببينيد پيش شما نمانده است.
زن با حالت تعجب كيف خود و دسته هاى اسكناس را از روى ميز شيشه اى برداشته و زيرآنها را نگاه كرد. هيچ اثرى ازانگشترى نبود. فروشنده كه مطمئن بود جعبه كامل بوده و حتماً يكى از انگشترى هاى روى آن برداشته شده با سوءظن به كيف دست زن نگاه كرده و اظهارداشت: با كمال شرمندگى اگر اجازه مى فرماييد داخل كيف را هم نگاهى بيندازيم ممكن است انگشترى موردنظر هنگام امتحان كردن اشتباهاً داخل كيف افتاده باشد.
هرچند اين حرف دركمال ادب و نزاكت گفته شد ولى بخوبى مشخص بود كه منظور فروشنده از آن چيست. زن با عصبانيت كيف خود را به طرف فروشنده و روى ميز انداخته و از او خواست براى اطمينان بيشتر خودش داخل آن را نگاه كند.
طلافروش كه قبلاًنيز چندين بار با چنين اتفاقاتى روبرو شده و مورد دستبرد سارقين زن قرارگرفته بود و ازطرفى نيز مطمئن بود كه يكى از انگشترى ها گم شده است، با عذرخواهى كيف را برداشته و تمام محتويات آن را روى ميز خالى نمود.
اما انگشترى درميان آنها نبود. حتى داخل جيب و زواياى پنهان كيف را نيز به دقت جست وجو نمود اما چيزى پيدانكرد.
دراين هنگام شريك ديگر مرد كه براى كارى از مغازه خارج شده بود نيز وارد شده و از اوضاع به هم ريخته روى ميز تعجب زده شد. با توضيحاتى كه فروشنده به او داد، مرد دوم كه مسن تر از شريكش بود، روى به زن كرده و گفت: ببينيد خانوم، ما از اين بازيها زياد ديده ايم، تا اين انگشترى پيدا نشود، اجازه نمى دهيم شما از اين مغازه خارج شويد، حالا اگر خود شما كمك كنيد و انگشترى را پيدا كرده به ما بدهيد كه قضيه به خير و خوشى تمام مى شود، در غير اين صورت مجبوريم از پليس بخواهيم در اين كار دخالت كند و آن وقت ديگر كاملاً به ضرر شما تمام مى شود.
زن كه نشان مى داد از اين وضع پيش آمده و تهمتى كه به او مى زدند، ناراحت و عصبانى شده، با صدايى كه مى لرزيد، به مرد پاسخ داد: آقاى محترم، مواظب حرفهاى خودتان باشيد، من از خانواده اى ثروتمند هستم و شوهرم مديركل يك شركت معتبر است و هيچ نيازى به يك عدد انگشترى شما ندارم. در ضمن مرا از پليس نترسانيد، لطفاً زودتر زنگ بزنيد تا پليس به اينجا بيايد تا من هم از دست شما و تهمتى كه به يك زن نجيب مى زنيد، شكايت كنم.
فروشندگان كه با وضعيتى بد روبرو شده بودند، اندكى آرامتر براى زن توضيح دادند كه محل قرار گرفتن هر انگشترى روى جعبه، محل مخصوصى است و اگر يك انگشترى در جاى خود قرار نگيرد، يعنى آن انگشترى نيست و بايد آن را جست و جو كرد، شما هم به ما حق بدهيد كه تا آن انگشترى پيدا نشود، به شما مشكوك باشيم.
اما از آنجايى كه زن توجهى به اين توضيحات نداشت و شروع به داد و فرياد كرده و فروشندگان را متهم مى كرد، ناگزير يكى از فروشندگان تلفنى موضوع را به كلانترى محل خبر داده و پس از مدتى گشت كلانترى مقابل مغازه طلافروشى توقف و افسر گشت از آن خارج و به داخل طلافروشى آمد. پس از شنيدن اظهارات فروشندگان و زن جوان كه ديگر با قاطعيت اعلام مى كرد فروشندگان به او نظر سوء داشته و چون او قصد داشته موضوع را به شوهرش اطلاع داده تا از فروشندگان شكايت نمايد، آنها پيشدستى كرده و مى خواهند به او تهمت دزدى بزنند، تلفنى مراتب را به اطلاع افسرنگهبان كلانترى رسانده و از او كسب تكليف كرد. از او خواسته شد كه طرفين را براى طرح شكايت و بررسى بيشتر به كلانترى دلالت نمايد. افسر گشت پس از خاتمه مكالمه تلفنى، براى زن و دو نفر فروشنده توضيح داد كه بايد همراه او به كلانترى بروند و اضافه نمود در كلانترى، پليس زن از شخص مظنون به دقت بازرسى بدنى خواهد نمود، ولى چنانچه انگشترى مورد نظر پيش ايشان نباشد، مى توانند عليه فروشندگان به عنوان افترا و مزاحمت شكايت نمايند. دو نفر فروشنده كه اطمينان داشتند زن انگشترى را برداشته است، از افسر گشت تقاضا نمودند كه حتماً اين كار را كرده و در بين راه نيز مراقب باشد كه زن انگشترى را در جايى نيندازد.
در كلانترى مأمورين زن با دقت شخص مظنون را بازرسى بدنى كامل كرده، ولى انگشترى پيش او پيدا نشد. حالا ديگر ادعاى زن مبنى بر اينكه چون فروشندگان نسبت به او قصد سوء داشتند و او آنها را به شكايت كردن تهديد نموده بود، آنها پيشدستى كرده و تهمت دزدى به او زده اند، بيشتر قوت گرفته بود و با رسيدن شوهر زن و طرح شكايت عليه دو نفر فروشنده، پرونده ايجاد مزاحمت تشكيل و قرار شد فردا طرفين به دادسرا اعزام شوند، ولى دو نفر فروشنده هنوز هم معتقد بودند كه زن انگشترى را برداشته و حتماً در مسير كلانترى در فرصتى موفق شده كه آن را در جايى بيندازد.
فرداى آن روز در دادسرا به علت اينكه فروشندگان نتوانستند ادعاى خود را ثابت كنند، شكايت زن پذيرفته شد و براى دو نفر طلافروش قرار صادر گرديد. پرونده نيز براى تحقيقات بيشتر و يا جلب رضايت شاكى مجدداً به كلانترى عودت داده شد. دو نفر فروشنده كه اوضاع را كاملاً به ضرر خود مى ديدند و حيثيت شغلى و خانوادگى خود را در خطر احساس مى كردند، سعى نمودند كه رضايت زن و شوهرش را جلب نموده تا از شكايت خود عليه آنان صرفنظر نمايد و بالاخره با وساطت چند نفر انگشترى انتخاب شده توسط زن به عنوان كادو به او داده شود تا از شكايت خود منصرف شود.
دو روز بعد هنگامى كه دو نفر طلافروش در مغازه خود مشغول صحبت با چند مراجعه كننده بودند، مردى مسن وارد مغازه شد و درخواست نموده كه يك رشته زنجير كه در پشت ويترين ديده است، براى او وزن كند. يكى از فروشندگان كه هنوز از حادثه چند روز پيش و خسارتى كه به آنها رسيده، كاملاً ناراحت بود، از مرد مسن درخواست نمود چند لحظه صبر بفرماييد تا كار مشتريان حاضر را تمام كرده و سپس درخواست ايشان انجام شود.
پيرمرد نيز با خوشرويى پذيرفته و همانطور كه مشغول نگاه كردن به جواهرات داخل ويترين ميزى بود، به آهستگى دست خود را به زير لبه برآمده ميز كشيد و بالاخره انگشترى مفقود شده چند روز پيش را كه زن با آدامس به زير لبه ميز چسبانده بود را يافته و به آرامى آن را از زير ميز جدا كرده و با چالاكى در ميان مشت خود پنهان نمود، سپس به بهانه بيرون آوردن دستمال دست خود را داخل جيب كتش كرده و انگشترى را در جيب قرار داد.
پس از چند لحظه، فروشنده زنجير مورد نظر را توزين و قيمت آن را به پيرمرد گفت، ولى مرد كه نشان مى داد قادر به پرداخت چنين مبلغى نيست، از فروشنده سؤال كرد كه آيا زنجيرى ارزان تر نيز داريد؟ و چون فروشنده پاسخ داد كه اين ارزانترين زنجير موجود است، با عذرخواهى از مغازه خارج گرديد.
پيرمرد پس از قدرى پياده روى و پس از اينكه مطمئن شد كسى او را تعقيب نمى كند، به طرف اتومبيلى كه در كنار خيابان توقف كرده بود، رفته و داخل آن نشست. نگاهى به زن و شوهرش كه منتظر او بودند كرده و گفت: تمام شد، برويم.
ـ فروشندگان مغازه هاى طلافروشى بايد سعى نمايند براى امنيت بيشتر خود هيچگاه تنها در مغازه حضور نداشته و حتماً به صورت چندنفره در مغازه باشند.
ـ وجود دوربين مداربسته در مغازه هاى طلافروشى مى تواند بسيارى از ترفندهاى سارقين را خنثى و در شناسايى آنان مؤثر باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |